• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

پرهیز از تبعیض در سیره نبوی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



پیامبر اسلام همواره با بی عدالتی مبارزه می‌کرد و تبعیض را در هیچ یک از احوال زندگی بر نمی‌تافت. عدالت و عدم تبعیض ایشان در موارد مختلف مانند: تقسیم غنائم جنگی، برابری در مقابل قانون و نیز در بین کودکان غیر قابل انکار است.



پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مبعوث شد تا ظلم و فساد و بی‌عدالتی را از جامعه برچیند و در این راه از هیچ کوششی فروگذار نبود. ایشان در دادن حقی که به مردم تعلق می‌گرفت ذره‌ای کوتاه نمی‌آمد و هیچ تبعیضی روا نمی‌داشت، هم‌چنان که در تقسیم غنائم جنگی عمل می‌کرد.


پس از خاتمه جنگ بدر، به دستور پیامبر غنائم جمع ‌آوری شد؛ ولی در تقسیم آن‌ها میان مسلمانان اختلاف افتاد و سوره‌ انفال در این باره نازل شد.
رسول‌خدا نیز به مدینه بازگشت و آنان را میان مسلمانان به طور یکسان تقسیم نمود و هشت نفر را که در جنگ حضور نداشتند؛ ولی آن‌ها را به کاری گمارده بود، در تقسیم غنائم سهیم نمود.
[۳] واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۱ش، ص۷۵.

همچنبن رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) طی اقامت در جعرانه به زید بن ثابت دستور داد تا مردم و غنائم جنگ حنین را سرشماری کند. سپس خمس غنائم را جدا کرد و بقیه را میان همراهان خود به طور مساوی تقسیم فرمود. به هر مرد چهار شتر یا چهل گوسفند و به هر سوار دوازده شتر رسید.
[۴] واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۱ش، ص۷۲۲.

پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نیز در بعضی از موارد برای به دست آوردن دل افراد و جذب بیشتر آن‌ها مقداری از غنائم جنگ‌ها را به آنان می‌داد. به عنوان نمونه ایشان از خمس غنائم جنگ حنین برای به دست آوردن دل رؤسای قبائل و جلوگیری از دسیسه‌ها و مخالفت‌های احتمالی آنان، به هر کدام از آنها صد یا پنجاه شتر داد و به تقاضای ابوسفیان برای وی و دو فرزندش یزید و معاویه چهل اوقیه نقره اضافه‌تر از دیگران داد.
گرچه انصار به این عمل رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) اعتراض کردند؛ اما ایشان به میان آنان رفته و از آنان دل‌جویی کرد و فرمود: «آیا راضی نمی‌شوید آن‌ها شتر یا گوسفند ببرند و شما با رسول‌خدا به شهر خود باز گردید.»
نیز غنائم جنگ خیبر را به پنج قسمت تقسیم کرد و خمس آن را جدا نمود و دو سوم آن را به فقرای مسلمان و یتیمان اختصاص داد و بقیه را میان خاندان خود و عبدالمطلب تقسیم نمود و چون از قحطی در مکه با خبر شد، قسمتی از غنائم را نیز برای مکه فرستاد و ابوسفیان آن‌ها را میان بینوایان مکه تقسیم نمود.
ایشان همه را از غنائم به طور یکسان بهره‌مند می‌ساخت و تلاش گسترده‌ای را جهت اجرای مساوات و عدالت در میان پیروان خود به عمل آورد و توصیه می‌کرد: «یک ساعت عدالت از یک سال عبادت بهتر است.»


یکی از اصول سیاست اقتصادی و فقرزدایی رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، عدم تمرکز ثروت بود تا سرمایه‌ها در اختیار عده‌ای محدود قرار نگیرد تا آنان طغیان و ستم کنند و موجب پیدایش اکثریت محروم در جامعه شود.
یکی از این شیوه‌ها باز پس‌گیری بخشی از ثروت سرمایه‌داران و دادن آن‌ها به بینوایان و فقیران به دستور قرآن، در قالب خمس و زکات بود. دستور توزیع خمس به شش سهم شامل خدا، رسول‌خدا، خاندان رسول‌خدا، ایتام، تهی‌دستان و در راه ماندگان بود. نیز دستور پرداخت زکات به عنوان صدقه‌ اموال در آیات مکی بر رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نازل شده بود؛ ولی به سبب تهی‌دستی مسلمانان، در سال نهم هجری عمومیت یافت؛ زیرا در این سال فرمان گرفتن صدقه مال به آن حضرت رسید. بر این اساس عامل اصلی در استحقاق خمس و زکات، خط فقر است.
هدف اصلی رسول‌خدا به عنوان حامل دین اسلام، در حقیقت ایجاد جامعه‌ای عاری از اختلافات طبقاتی بود.


در سیره پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بنابر تعالیم قرآن آحاد مردم اعم از زمام‌داران و شهروندان، توان‌گران و ناتوانان، عرب و عجم و... همگی از نظر قانون مساوی‌اند و هیچ یک به طور متمایز از مصونیت قضایی برخوردار نیستند؛ لذا ایشان به هیچ کس اجازه تخطی از قانون را نمی‌دادند و سخت به اجرای قانون حتی درباره خویش پایبند بودند و اعمال قانون را ضامن بقا و شکوفایی جامعه اسلامی می‌دانستند.

۴.۱ - نمونه‌ها

۱. زمانی که زنی از اشراف سرقت کرده و این امر ثابت شده بود، پیامبر فرمان مجازات او را صادر فرمودند. عده‌ای نزد ایشان آمده و خواستار تعطیلی این حکم شدند. رسول‌خدا فرمودند: «انما‌ هلک‌ من‌ کان‌ قبلکم‌ بمثل‌ هذا؛ کانوا‌ یقیمون‌ الحدود‌ علی‌ الوضیع‌ دون‌ الشریف؛ آنانی که قبل از شما بودند تنها به سبب چنین تبعیض‌هایی هلاک شدند؛ زیرا حدود را فقط بر تهی‌دستان اجرا می‌کردند و اشرا ف و بزرگان را رها می‌کردند». و نیز هلاکت و نابودی بنی‌اسراییل را همین امر می‌دانستند.
۲. هم‌چنین نقل شده است که زمانی زنی از قبیله بنی‌مخزوم به جرم سرقت محکوم شد و اسامة بن زید تلاش کرد با شفاعت خود، مانع از اجرای حکم خدا درباره آن زن شود که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به شدت او را از این کار بر حذر داشت و فرمود: «انما‌ هلک‌ من‌ کان‌ من‌ قبلکم‌ انهم‌ یقیمون‌ الحد‌ علی‌ الوضیع‌ و‌ یترکون‌ الشریف و الذی‌ نفسی‌ بیده‌ لو‌ ان‌ فاطمه‌ فعلت‌ ذلک‌ لقطعت‌ یدها؛ آنان که قبل از شما بودند بدین سبب هلاک شدند که حدود را درباره فرودستان اجرا می‌کردند و اشراف و بزرگان را رها می‌کردند. سوگند به آن کس که جان محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در دست اوست اگر دخترم حضرت فاطمه (علیها‌السلام) چنین خطایی را مرتکب می‌شد دست او را قطع می‌کردم».
[۲۰] مقریزی، تقی‌الدین احمد بن علی، امتاع الاسماع، تحقیق محمد عبدالحمید نمیسی، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۲۰ق، ج۱۰ ص۲۵-۲۶.
[۲۱] بیهقی، ابوبکر محمد بن حسین، دلایل النبوه، تحقیق عبدالمعطی قلعجی، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۰۵ق، ج۵ ص۵۵.

آن که خود پیام‌آور مساوات و عدالت اجتماعی است، خود و خانواده خود را همانند اقشار دیگر جامعه در برابر قانون یکسان می‌بیند و به هیچ کس حتی عزیزترین کسان خود اجازه انحراف از قانون را نمی‌دهد.
۳. در همین زمینه در سیره پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نمونه جالبی برخورد می‌کنیم که بسیار آموزنده می‌باشد. در حالی که بیماری ایشان تشدید شده بود و فضل بن عباس و علی بن ابی‌طالب زیر بغلش را گرفته بودند و به سختی راه می‌رفت وارد مسجد شد و به منبر رفت و با مردم این چنین سخن گفت: «ای مردم!...هر که در میان شما حقی بر من دارد جلو بیاید.
اگر بر پشت کسی تازیانه‌ای زده‌ام این پشت من، اگر کسی را دشنام داده‌ام بیاید دشنامم دهد، زنهار که دشمنی در سرشت و شان من نیست. بدانید که محبوب‌ترین شما نزد من کسی است که اگر حقی برمن دارد از من بستاند یا حلال کند تا وقتی که خدا را دیدار می‌کنم پاک و پاکیزه باشم. و چنین می‌بینم که این درخواست مرا کافی نیست و لازم است چند بار در میان شما برخیزم و آن را تکرار نمایم.»
ایشان بعد از نماز ظهر بار دیگر به منبر رفت و همان سخنان را تکرار کرد. به دنبال اصرار مکرر رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مردی برخاست و گفت: «ای رسول‌خدا! من سه درهم نزد شما دارم.» پیامبر فرمود: «فضل به او بده.» فضل آن را پرداخت و مرد نشست. سپس فرمود: «ایها‌ الناس! من‌ کان‌ عنده‌ شیء‌ فلیؤده، و‌ لا‌یقول‌ فضوح‌ الدنیا. الا‌و‌ان‌ فضوح‌ الدنیا‌ ایسر‌ من‌ فضوح‌ الاخرة؛ مردم! هر کس مالی برگردنش باشد باید آن را بپردازد و نگوید رسوایی دنیاست.بدانید که رسوایی دنیا بی‌شک از رسوایی آخرت آسان‌ تر است.
در این بین مرد دیگری برخاست و گفت: «ای رسول‌خدا! در فلان جنگ بر شکم من تازیانه‌ای زدی.» پیامبر پیراهنش را بالا زد و از مرد خواست تا بیاید و قصاص کند. مرد پیش آمد و خود را بر شکم و سینه برهنه پیامبر‌ انداخت و جای قصاص را بوسه زد.


پیامبر علاقه زیادی به کودکان داشت و بسیار به این امر سفارش می‌کردند. ایشان علاوه بر اینکه حسنین (علیهماالسّلام) را بسیار دوست می‌داشت و به آنها محبت می‌کرد نیز کودکان دیگر را احترام می‌کرد. و تاکید می‌کرد که بین کودکانتان با عدالت رفتار نمایید و میان آنان تفاوت قائل نشوید. چرا که فرزندان به خوبی این مسأله را درک می‌کنند و کوچک‌ترین بی‌عدالتی را در مورد خودشان متوجه می‌شوند و در روحیات آنان تاثیرگذار است.
حضرت علی (علیه‌السّلام) می‌فرماید: «پیامبر مردی را دید که دو کودک داشت یکی را بوسید؛ ولی دیگری را نبوسید. ایشان فرمود: چرا بین آنان با عدالت رفتار نمی‌کنی؟
[۲۴] مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، موسسه الوفاء، ۱۴۰۴ق، ج۱۰۱، ص۹۹.

ابوسعید خدری می‌گوید: «رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) روزی به خانه دخترش فاطمه (علیها‌السلام) رفت. علی (علیه‌السّلام) در بسترش خوابیده بود. حسن و حسین (علیهماالسّلام) نیز در کنار آنان بودند. آنان آب خواستند. رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) برای آنان آب آوردند. حسین (علیه‌السّلام) جلو آمد. پیامبر فرمود: برادرت حسن از تو جلوتر آب خواست. فاطمه (سلام‌الله‌علیها) عرض کرد: حسن (علیه‌السّلام) را بیشتر دوست داری؟ آن حضرت فرمود: هر دو نزد من مساویند و هیج کدام بر دیگری برتری ندارند.» (اما باید عدالت اجرا شود و هر کدام به نوبت آب بنوشند.)
در جای دیگر انس گوید: «مردی نزد پیامبر نشسته بود، پسر او آمد. پدر، او را بوسید و روی زانوی خود نشاند. سپس دختر آن مرد آمد بدون این که او را ببوسد وی را کنار خود نشانید. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: چرا بین آن‌ها با عدالت برخورد نکردی؟
[۲۶] هیثمی، نورالدین علی بن ابی‌بکر، مجمع الزواید، بیروت، دارالکتب العلمیه، ج۸، ص۱۵۸.



۱. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۱ش، ص۷۴.    
۲. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، ۱۳۷۴ش، ج۷، ص۱۰۴.    
۳. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۱ش، ص۷۵.
۴. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۱ش، ص۷۲۲.
۵. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۱ش، ج۳، ص۹۴۴.    
۶. ابن‌هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، تحقیق مصطفی سقا و دیگران، بیروت، دارالمعارف، بی تا، ج۴، ص۹۳۱.    
۷. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق، ج۳ ص۹۴.    
۸. ابن‌هشام، عبدالملک، السیره النبویه، تحقیق مصطفی سقا و دیگران، بیروت، دارالمعارف، بی تا، ج۴، ص۹۳۵.    
۹. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۱ش، ۵۱۹.    
۱۰. ابن‌سعد، محمد، طبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادرعطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۰ق، ج۲ ص۸۲.    
۱۱. ابن‌ابی‌جمهور احسایی، ابوجعفر محمد بن علی، عوالی اللئالی، قم، سیدالشهداء، چاپ اول، ۱۴۰۵ق، ج۱، ص۳۶۶.    
۱۲. علق/سوره۹۶، آیه۶-۷.    
۱۳. انفال/سوره۸، آیه۴۱.    
۱۴. ذاریات/سوره۵۱، آیه۱۹.    
۱۵. فصلت/سوره۴۱، آیه۶.    
۱۶. توبه/سوره۹، آیه۱۰۳.    
۱۷. ابوحنیفه، نعمان بن محمد، دعائم الاسلام، مصر، دارالمعارف، چاپ دوم، ۱۳۸۵ق، ج۲، ص۴۴۲.    
۱۸. نوری، میرزاحسین، مستدرک الوسایل، قم، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، چاپ اول، ۱۴۰۸ق، ج۱۸، ص۷.    
۱۹. نوری، میرزاحسین، مستدرک الوسایل، قم، مؤسسه آل‌ البیت لاحیاء التراث، چاپ اول، ۱۴۰۸ق، ج۱۸، ص۷.    
۲۰. مقریزی، تقی‌الدین احمد بن علی، امتاع الاسماع، تحقیق محمد عبدالحمید نمیسی، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۲۰ق، ج۱۰ ص۲۵-۲۶.
۲۱. بیهقی، ابوبکر محمد بن حسین، دلایل النبوه، تحقیق عبدالمعطی قلعجی، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۰۵ق، ج۵ ص۵۵.
۲۲. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق، ج۳ ص۱۹۰.    
۲۳. ابن‌اثیر، عزالدین، الکامل، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق، ج۲ ص۳۱۹.    
۲۴. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، موسسه الوفاء، ۱۴۰۴ق، ج۱۰۱، ص۹۹.
۲۵. هیثمی، نورالدین علی بن ابی‌بکر، مجمع الزواید، بیروت، دارالکتب العلمیه، ج۹، ص۱۷۱.    
۲۶. هیثمی، نورالدین علی بن ابی‌بکر، مجمع الزواید، بیروت، دارالکتب العلمیه، ج۸، ص۱۵۸.



سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «نمونه هایی از پرهیز از تبعیض در سیره نبوی»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۷/۰۳/۱۲.    


رده‌های این صفحه : مقالات پژوهه




جعبه ابزار