تصوف در صفویه

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



قبل از دوره صفویه ، تصوف دچار دگرگونی شده بود؛ هم‌چنین در میان آن‌ها رواج یافته بود. در ضمن تصوف قبل از
صفویهسلسلۀ سلاطین صفوی در اوایل قرن دهم هجری با اتکاء به مذهب شیعۀ اثنی‌عشری و طریقت صوفیه در قالب حکومت مذهبی بر ایران حکم راندند
انسجام خاصی یافته بود.
وقتی دوره صفویه فرا رسید (ح ۹۰۶ـ ۱۱۳۵) تصوف وضع پیچیده‌ای یافت.


سلسله صوفی صفویه



صفویهسلسلۀ سلاطین صفوی در اوایل قرن دهم هجری با اتکاء به مذهب شیعۀ اثنی‌عشری و طریقت صوفیه در قالب حکومت مذهبی بر ایران حکم راندند
خود در اصل سلسله‌ای صوفی و منسوب به شیخ صفی‌الدین اسحاق اردبیلی (متوفی ۷۳۵) بود.

← شیخ صفی‌الدین


شیخ صفی‌الدین از مشایخ مشهور صوفیه در دوران الجایتو و ابوسعید ایلخانی ، و بنا بر کتاب صفوة الصفا
[۱] ابن بزاز، صفوة الصفا، ج۱، ص۷۰، چاپ غلامرضا طباطبائی مجد، تبریز ۱۳۷۳ ش.
مرید شیخ زاهد گیلانی (متوفی ۷۰۰) و نیز داماد او بود.
نفوذ معنوی
صفی‌الدین اردبیلیصفی‌الدین ابوالفتح اسحاق، ملقب به «شمس‌الدین» و معروف به «شیخ صفی»، عارف و شاعر قرن هشتم هجری قمری است
در ۳۵ سال دوره ارشادش بسیار زیاد بود و چون مغولان به او ارادتی تمام داشتند، وی بسیاری از آنان را از آزار رساندن به مردم باز می‌داشت.
[۲] حمداللّه مستوفی، تاریخ گزیده، ج۱، ص۶۷۵.

پس از مرگ
شیخشيخ‏ به معناي پير و بزرگ است و در فقه در ابواب مختلف داراي احکام خاصي مي باشد
نیز اولاد و احفاد او در سلسله صفویه به مقام ارشاد رسیدند.

← شیخ صدرالدین


شیخ صدرالدین ، فرزند شیخ صفی‌الدین،
خانقاهمحل تجمع و نیایش صوفیان خانقاه گفته می شود که از برخى احکام آن در پاسخ به استفتائات سخن رفته است
بزرگ و مجللی در ، در کنار مزار پدرش، ساخت که محل استقرار مریدانش شد.
[۳] غلامرضا طباطبائی مجد، دردِ طلب: زندگانی شیخ صفی الدین اردبیلی، ج۱، ص۲۶، تبریز ۱۳۷۶ ش.


← شاه اسماعیل


ششمین نواده شیخ صفی‌الدین، شاه اسماعیل ( مؤسس حکومت صفوی ) بود که در عین حال جانشین معنوی شیخ صفی‌الدین نیز محسوب می‌گردید؛ ازین‌رو، لشکریان صفوی که مؤسس این سلسله را مرشد خود می‌دانستند، به نیروی ارادت معنوی
شمشیرشمشير ابزارى تیز و برنده كه در قدیم بيشتر در جنگ به كار مى‏رفته است
زدند و همین امر از لوازم اصلی استقرار حکومت صفوی (وسیع‌ترین حکومت واحد ایرانی پس از ساسانیان) شد.

← صوفی اعظم


سلاطین صفوی نیز مانند شاه اسماعیل با عناوینی چون « صوفی اعظم » یا « مرشد کامل » خوانده می‌شدند.
[۴] احمد تمیم داری، عرفان و ادب در عصر صفوی، ج۱، ص۵۸ ـ۶۳، تهران ۱۳۷۲ـ۱۳۷۳ ش.


ارتباط تصوف و تشیع




← زمینه رشد تشیع


گفته می‌شود که یکی از شواهد تاریخی ارتباط تصوف و این است که چون صفویه صوفی‌مسلک به قدرت رسیدند، تشیع را ــ که عمدتاً تصوف زمینه رشد آن را در
ایرانایران هجدهمین کشور جهان از نظر وسعت است و مساحت آن یک میلیون و ۶۴۸ هزار و ۱۹۵ کیلومترمربع است
، بخصوص از اوایل قرن هفتم، فراهم آورده بود ــ مذهب رسمی اعلام کردند.

← نهضت‌های صوفی شیعی


قبل از صفویه نیز دیگر نهضت‌های صوفیه، مثل سربداران و
حروفیهحروفیه، پیروان فضل‌اللّه نعیمی‌ استرآبادی و جنبشی سیاسی ـ اجتماعی با عناصری از تصوف، باطنیگری، آموزشهای اسماعیلیان و غالیان در اواخر سده هشتم است
و نوربخشیه و
مشعشعیانمهدویت، باوری صحیح و مسلم در نزد مسلمانان است که متاسفانه در طول تاریخ، از سوی برخی منحرفان و گمراه کنندگان مورد سوء استفاده قرار گرفته که یکی از آنها جنبش مشعشعیان، به رهبری سید محمد مشعشع بوده است
، همگی بودند.

رونق تصوف



در دوره صفویه مذهب تصوف نزد ایرانیان آن‌چنان
شهرتشهرت به شيوع نقل روايت و يا استناد حکم به روایت يا فتوايى گفته مي شود
و رواج داشت که به تعبیر
[۵] یوسف بن احمد بحرانی، للة البحرین، ج۱، ص۱۲۱ـ۱۲۲، چاپ محمدصادق بحرالعلوم، قم (بی تا).
طایفه عجم میل فراوان به آن داشتند و در تمایل به آن مبالغه می‌کردند.

اسباب افول تصوف در ایران



در شرائطی که تصوف در ایران رونق و رواج بسیاری یافته بود، به چند علت، اسباب افول آن در ایران فراهم شد:
۱) مفاسد اخلاقی میان صوفیان قزلباش و خودسری آن‌ها که سبب شده بود خطری برای
حکومتحکومت چهار معنی دارد: ۱
محسوب شوند؛
۲) کثرت جماعت قلندران و درویشان لاابالی که غالباً از هند می‌آمدند و چون با سلسله‌های رسمی ارتباط نداشتند به آن‌ها درویشان بی‌شرع می‌گفتند؛
۳) انحصارطلبی صوفیان صفویه که در ذم و طرد دیگر سلسله‌های صوفی می‌کوشیدند؛
۴) نفوذ علما و مخالف تصوف.
[۶] خوانساری، ج۴، ص۳۶۲ـ۳۶۳.
[۷] ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، ج۵، بخش ۱، ص۲۰۱، تهران، ج ۴، ج ۵، بخش ۱، ۱۳۷۸ ش.
[۸] عبدالحسین زرین کوب، دنباله جستجو در تصوف ایران، ج۱، ص۲۴۴، تهران ۱۳۶۲ ش،.


اسباب انقراض صفویه



تفرقهتَفْرِقه علاوه بر قرآن
میان سران قزلباش در کسب قدرت نیز موجب تضعیف حکومت و از اسباب عمده
انقراضاز بین رفتن و مردن را انقراض می‌گویند و واژه انقراض درباره کسانی که مالی برای ایشان وقف شده کاربرد رایج دارد و از آن در بابهای اجاره، وقف و قضاء سخن رفته است
صفویهسلسلۀ سلاطین صفوی در اوایل قرن دهم هجری با اتکاء به مذهب شیعۀ اثنی‌عشری و طریقت صوفیه در قالب حکومت مذهبی بر ایران حکم راندند
گردید، تا بدان حد که وقتی دوره پادشاهی به شاه عباس رسید دیگر از قدرت قزلباشان صوفی ، و‌ به‌طور کلی تصوف، چندان چیزی باقی نمانده بود.
[۹] ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، ج۵، بخش ۱، ص۲۰۲، تهران، ج ۴، ج ۵، بخش ۱، ۱۳۷۸ ش.

ابن کربلائی ، مورخ صوفی که در
قرنقرن به فتح قاف و راء استخوانی است در فرج که مانع جماع می‌گردد و زنی را که دارای این عیب باشد قرناء گویند
دهم می‌زیست و تذکره‌اش از مهم‌ترین آثار در این دوره است، از زاویه معمور یکی از مشایخ صوفیه در حوالی تبریز سخن رانده و گفته است که اکنون درویشی آن‌جا نیست، بلکه هیچ جا نیست.
[۱۰] ابن کربلائی، روضات الجنان و جنات الجنان، ج۲، ص۷۵، چاپ جعفر سلطان القرائی، تهران ۱۳۴۴ـ۱۳۴۹ ش.


صوفیان حقیقی



در این زمان که تصوف، افول کرده بود، کسانی که به تصوف حقیقی تعلق خاطر داشتند و از اوضاع زمانه خود می‌نالیدند، فراوان بودند.

← هجرت یا انزجار از اوضاع


اینان یا از ایران
هجرتهجرت_ که از آن به مهاجرت نیز تعبیر شده_ به معنای جدایی است
کردند و بسیاری، مثل نعمت اللهیه، به هندوستان رفتند یا این‌که در ایران ماندند و در تألیفاتشان
انزجاربیزاری جستن و باز ایستادن راانزجار می‌گویند که از آن به معنای اول در باب امر به معروف و نهی از منکر سخن رفته است
و تبرای خود را از تصوف مرسوم زمانه ابراز کردند و نیز در دفاع از تصوفی که آن را حقیقی و منافی با نمی‌دانستند، کوشیدند.
[۱۱] ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، ج۵، بخش ۱، ص۱۰۵، تهران، ج ۴، ج ۵، بخش ۱، ۱۳۷۸ ش.
[۱۲] ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، ج۵، بخش ۱، ص۲۰۴ـ۲۰۵، تهران، ج ۴، ج ۵، بخش ۱، ۱۳۷۸ ش.
[۱۳] ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، ج۵، بخش ۱، ص۲۰۸، تهران، ج ۴، ج ۵، بخش ۱، ۱۳۷۸ ش.


← میرداماد


از جمله در میان اکثر قریب به اتفاق حکما و فلاسفه این عصر، مثل ، تعلقات صوفیانه به عیان دیده می‌شد، بخصوص از طریق حکمت اشراق که میرداماد از مفسرانش بود.

← میرفندرسکی


میرزا ابوالقاسم فندرسکی مشهور به میرفندرسکی (متوفی ۱۰۵۰)، که از حکمای عصر بود، نیز زندگی زاهدانه داشت و از او
کراماتیکرامت به معنی امر خارق العاده ای است که از اولیاء خدا صادر می شود و جمع آن کرامات است
نقل شده است.
وی اهل
سیرسیر به گیاهى معروف گفته می شود
و
سفرسفر عبارت است از خارج شدن از محل زندگى به قصد پیمودن مسافتى خاص که موجب قصر نماز و افطار روزه گردد
بود و بارها به هند سفر کرد و بخشی از زندگی طریقتی خود را در مجالست با عارفان هند به سر برد.
میرفندرسکی به سبب تألیف شرح مفصّل فارسی بر کتاب جوگ باشست و قصیده‌ای عرفانی که بارها شرح و
تفسیردانش‌ شرح‌ و تبیین‌ آیات‌ قرآن‌ که‌ از عهد نزول‌ وحی با شخص‌ پیامبر صلی الله علیه وآله آغاز شده‌ و پس‌ از رحلت‌ آن‌ حضرت‌، بتدریج‌ بسط‌ و تنوع‌ یافته‌ و گرایشها و روشهای مختلف‌ در این‌ حوزه‌ پدید آمده‌ است‌
شد، مشهور است.

← ملاصدرا


بزرگ‌ترین فیلسوف دوره صفوی که در عمده آرا و آثار حکْمی و فلسفی‌اش سیطره جنبه‌های صوفیانه و استشهاد به مشایخ بزرگ صوفیه و تجلیل و
تعظیمتعظیم (اکرام) یعنی بزرگ داشتن کسى یا چیزى و به عبارت دیگر رعایت مرتبه و شأن هرکس یا هر چیز مستحق تعظیم است
آنان در کنار تعالیم کاملاً مشهود است، چنان‌که مفصّل‌ترین و مشهورترین کتابش، ، را مطابق با اسفار اربعه سلوک نوشته است.
بسیاری از مفاهیم صوفیانه، مثل
وحدت وجوداندیشه وحدت وجود، از‌ اندیشه‌های اساسی عرفان نظری اسلامی بوده و ابن عربی و مولانا از قلل رفیع آن هستند
یا
علم حضوریعلم حضوری، به معنای علم به ذات معلوم بدون واسطه صورت ذهنی بوده و مرتبه‌ بالاتر از علم حصولی قرار دارد
، در آثار وی
تفسیر فلسفیتفسیر فلسفی یعنی تفسیر قرآن مطابق با آرا و‌اندیشه‌های فلسفی است
شده و مبرهن گردیده است.
[۱۴] ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، ج۵، بخش ۱، ص۲۰۶، تهران، ج ۴، ج ۵، بخش ۱، ۱۳۷۸ ش.
[۱۵] ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، ج۵، بخش ۱، ص۲۱۵ ـ ۲۱۶، تهران، ج ۴، ج ۵، بخش ۱، ۱۳۷۸ ش.
[۱۶] ج ۵، بخش ۱۴: نقد تصوف، ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، تهران، ج ۴، ج ۵، بخش ۱، ۱۳۷۸ ش.

وی در رساله‌ای موسوم به سه اصل، که ظاهراً تنها اثر بر جای مانده از او به زبان فارسی است، ضمن گلایه از فقهای متشرع و متکلمان عصر که ذمّ تصوف می‌کنند، در مقام دفاع از تصوف حقیقی بر آمده و را از دیدگاه
صوفیهصوفیه که از آنان به «اهل طریقت» یاد می‌کنند، گروهی‌اند که از اواخر قرن دوم هجری در جامعه اسلامی پدید آمدند
تعریف کرده است.
[۱۷] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی، ج۱، ص۶۳ـ۷۲، رساله سه اصل، چاپ محمد خواجوی، تهران ۱۳۷۶ ش.
[۱۸] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی، ج۱، ص۹۱، رساله سه اصل، چاپ محمد خواجوی، تهران ۱۳۷۶ ش.

ظاهراً سبب این‌که وی رساله سه اصل را به زبان فارسی نوشت، این بود که مخاطبانش عموم مردم بودند و او می‌خواست آنان را متنبه به حقیقت تصوف کند.

← فیض کاشانی


فیض کاشانیمحمد مشهور به ملا محسن و ملقب به فیض در چهاردهم ماه صفر سال ۱۰۰۷ ق
شاگرد و داماد ملاصدرا و مرید و صاحب آثار بسیار، از
تفسیر قرآنتفسیر ، دانش‌ شرح‌ و تبیین‌ آیات‌ قرآن‌ که‌ از عهد نزول‌ وحی با شخص‌ پیامبر آغاز شده‌ و پس‌ از رحلت‌ آن‌ حضرت‌، بتدریج‌ بسط‌ و تنوع‌ یافته‌ و گرایش‌ها و روش‌های مختلف‌ در این‌ حوزه‌ پدید آمده‌ است‌
تا
علم کلام‌علم کَلام یا کلام‌شناسی دانشی است که به بحث پیرامون اصول اعتقادی و جهان‌بینی دینی بر مبنای استدلال عقلی و نقلی می‌پردازد و به شبهه‌هایی که در این زمینه مطرح می‌شود، پاسخ می‌دهد
و
حدیثحدیث اصطلاحا كلامی است كه حاكی قول یا فعل یا تقریر معصوم (ع) باشد و بر آن خبر و سنت و روایت نیز اطلاق شدهشیخ بهائی در وجیزه فرموده الحدیث كلام یحكی قول المعصوم او فعله او تقریره
و
فقه‌فقه، به معنای فهمیدن و درک کردن می باشد که به استنباط احکام شرع کمک می‌کند
و
عرفانشناختی که بر اثر سیر و سلوک و مجاهدت با نفس از دریافت‌های باطنی، به‌دست می‌آید را عرفان گویند
و تصوف، است.
وی در بعضی آثار، از جمله در المحاکمه ، از صوفی‌نمایان و همچنین علمای جاهلی، که در آزار صوفیه حقیقی می‌کوشند،
انتقادنقد و انتقاد در لغت به معنی ارزیابی، بررسی، شناسایی نمودن، زیر و رو کردن، عیب­ها را نمایاندن و پنهان­ ها را رو کردن است
نموده و در آثار دیگری، مثل
شرح صدریکی از مفاهیم اخلاقی که در قرآن و تعالیم اهل‌بیت بر آن تأکید شده است، شرح صدر می‌باشد
، از تصوف حقیقی و دفاع کرده و علم تصوف را گوهر دانش و میراث خوانده است.
[۱۹] محمد بن شاه مرتضی فیض کاشانی، ده رساله محقق بزرگ فیض کاشانی، ج۱، ص۴۸ـ۴۹، چاپ رسول جعفریان: شرح صدر، اصفهان ۱۳۷۱ ش.
[۲۰] ج ۵، بخش ۱۴: نقد تصوف، ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، تهران، ج ۴، ج ۵، بخش ۱، ۱۳۷۸ ش.

به نظر فیض کاشانی در رساله الحق المبین ، تفقه در دین عبارت است از تحصیل بصیرتی که مرجعش
عقلعقل در لغت به معنای امساک و نگاهداری ، بند کردن ، باز ایستادن ، و منع چیزی است
نیست بلکه قلب سلیم است.
[۲۱] محمد بن شاه مرتضی فیض کاشانی، رسالة الحق المبین فی تحقیق کیفیة التفقه فی الدین، ج۱، ص۲، چاپ جلال الدین محدث ارموی، (تهران) ۱۳۴۹ ش.

وی کتاب
المحجة البیضاءمؤلف: ملا محسن فیض کاشانی (م ۱۰۹۱ هجری ) ==معرفی کتاب== مؤلف این کتاب را در شرح و اصلاح احیاء العلوم امام محمد غزالی نگاشته است
را در احیاء علوم‌الدین غزالی نوشت.
فیض کاشانی
شعرشعر سخنی ادبی و غالباً موزون و داراى قافیه که بیان کننده عواطف و تخیل گوینده است؛ از آن به مناسبت در بابهاى طهارت، صلات، صوم، حج و تجارت سخن گفته‏اند
نیز می‌سروده، اشعار لطیفی با مضامین صوفیانه و عاشقانه از او بر جا مانده است.
وی نیز، به سبب اظهار تمایل به تصوف، مورد
شماتتشماتت‏ به نوعی تحقیر و توهین گفته می شود
و مخالفت
فقیهفقیه به معنای دارنده ملکه استنباط حکم فرعی شرعی از منابع معتبر می‌باشد
قرن سیزدهم، ، قرار گرفت.
[۲۲] یوسف بن احمد بحرانی، للة البحرین، ج۱، ص۱۲۱ـ۱۲۲، چاپ محمدصادق بحرالعلوم، قم (بی تا).

شاگردِ فقیهِ فیض، سیدنعمت اللّه جزائری در مقام دفاع از او بر آمد و انتساب وی را به صوفیه نفی کرد (اِنّها فریةٌ بِلافریةٍ).
[۲۳] خوانساری، ج۶، ص۹۴.
[۲۴] ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، ج۵، بخش ۱، ص۲۱۵ـ۲۱۶، تهران، ج ۴، ج ۵، بخش ۱، ۱۳۷۸ ش.


← لاهیجی


دو تن دیگر از هم‌مشربان و معاصران فیض کاشانی ملاعبدالرزاق لاهیجی و قاضی سعید قمی هستند.
لاهیجی داماد دیگر و ملقب به فیاض (متوفی ح۱۰۷۲) است که بیش‌تر به واسطه کتاب‌هایش در علم کلام شیعی ، مثل شوارق‌الالهام و سرمایه ایمان و گوهر مراد ، مشهور است.
[۲۵] خوانساری، ج۴، ص۹ـ۱۱.
[۲۶] عبدالحسین زرین کوب، دنباله جستجو در تصوف ایران، ج۱، ص۲۵۱ـ۲۵۴، تهران ۱۳۶۲ ش،.

وی در مقدمه کتاب گوهر مراد
[۲۷] عبدالرزاق بن علی لاهیجی، گزیده گوهرمراد، ج۱، ص۱۱ـ۱۲، چاپ صمد موحد، تهران ۱۳۶۴ ش.
راه
خداآفرینندۀ جهان هستی را خدا گویند
را به راه ظاهر و راه باطن تقسیم کرده و گفته است که بعثت انبیا برای
ارشادارشاد به معنی راهنمایی و هدایت کردن است
راه باطن است که با آن به خدا می‌توان رسید نه راه ظاهر که با آن خدا را فقط می‌توان دانست.
وی شرح داده که مقصود محققان صوفیه از دعوی وحدت وجود و مرتبه فنا نیز همین است.
در خاتمه همین کتاب نیز در عین حال که آداب رایج صوفیان زمانه را نادرست خوانده، طریقه محققین از علمای شریعت را، که به نظر او همان صوفیه و عرفا هستند، خواه مسمّا به این نام باشند خواه نباشند، شرح داده و گفته است که مرتبه
عرفانشناختی که بر اثر سیر و سلوک و مجاهدت با نفس از دریافت‌های باطنی، به‌دست می‌آید را عرفان گویند
بالاترین مراتب است.
[۲۸] عبدالرزاق بن علی لاهیجی، گزیده گوهرمراد، ج۱، ص۳۶۳، چاپ صمد موحد، تهران ۱۳۶۴ ش.
[۲۹] عبدالرزاق بن علی لاهیجی، گزیده گوهرمراد، ج۱، ص۳۶۸، چاپ صمد موحد، تهران ۱۳۶۴ ش.


← قاضی سعید قمی


قاضی سعید قمی (متوفی ۱۱۰۳)، شاگرد مشهور فیض کاشانی، و بنا بر بعضی اقوال شاگرد لاهیجی،
[۳۰] خوانساری، ج۴، ص۱۰.
بیش از استادش دارای تمایلات صوفیانه بود.
شروح عرفانی وی بر احادیث معصومین (مثل کتاب اربعین یا شرح سه جلدی بر توحید شیخ صدوق یا مطالبی که در کتاب اسرارالعبادات آورده) در جهت نشان دادن بُعد عرفانی احادیث منقول از علیهم‌السلام است.
[۳۱] محمد سعید بن محمد مفید قاضی سعید قمی، اسرارالعبادات و حقیقة الصّلوة، ج۱، صکو ـ مط، چاپ محمدباقر سبزواری، تهران ۱۳۳۹ ش.

وضع برخی علما و نیز که گرایش به تصوف داشتند، به همین منوال بود.

← شیخ بهایی


، مشهور به (متوفی ۱۰۳۰)، استاد بسیاری از حکما و فقها و بزرگان عصر بود.
او و پدرش که از فقهای بزرگ این دوره بودند و حتی خود او چندی منصب شیخ‌الاسلامی را عهده‌دار گردید، به تصوف گرایش داشت (بهاءالدین عاملی).

← محمدتقی مجلسی


محمدتقی مجلسی ،
فقیهفقیه به معنای دارنده ملکه استنباط حکم فرعی شرعی از منابع معتبر می‌باشد
نامور همین عصر (متوفی ۱۰۷۰)، از شاگردان وی بود و مطابق قول فرزندش
[۳۲] محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، اجوبه، در محمدتقی بن مقصود علی مجلسی، رساله تشویق السالکین، (تهران) ۱۳۷۵ ش.
[۳۳] محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، اجوبه، ج۱، ص۳۵، در محمدتقی بن مقصود علی مجلسی، رساله تشویق السالکین، (تهران) ۱۳۷۵ ش.
دستور
ذکر‌ذکر، در لغت به معنای یادکردن، گفتن، بیان کردن، یادآوری، به زبان جاری کردن در مقابل صمت و در اصطلاح ياد كردن زبانى و قلبى خداوند است
و فکر را از شیخ بهایی گرفته بود.
رساله‌هایی نیز به محمدتقی مجلسی منسوب است، از جمله رساله تشویق السالکین در دفاع از صوفیه حقیقی و انتقاد از متصوفه زمانه.
[۳۴] محمدتقی بن مقصود علی مجلسی، رساله تشویق السالکین، ص ۵ ـ۲۴، (تهران) ۱۳۷۵ ش.

او در دفاع از تصوف و در رد رساله ملامحمد طاهر قمی ، رساله‌ای با عنوان الفوائد الدینیه نوشت
[۳۵] محمدعلی بن صادقعلی کشمیری، کتاب نجوم السماء فی تراجم العلماء، ج۱، ص۶۴ـ ۶۵، قم: مکتبه بصیرتی، (بی تا).
[۳۶] آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۱۰، ص۲۰۷ـ ۲۰۸.
و گویا با او مکاتباتی داشت که به کدورت انجامید.
[۳۷] خوانساری، ج۴، ص۱۴۴.

در هر حال، وی را برخی علما به تصوف منسوب کردند و فرزندش علامه ، که در رد صوفیه جهد تام داشت، در مقام رفع این نسبت از
پدرپدر به معنای مردی است که دیگرى از نطفه‌ی‌ او- از طریق شرعی یا وطی به شبهه- به وجود آید یا صاحب شیر را گویند
بر آمد.
[۳۸] ج ۵، بخش ۱۴: نقد تصوف، ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، تهران، ج ۴، ج ۵، بخش ۱، ۱۳۷۸ ش.


← محمدباقر مجلسی


محمدباقر مجلسی در رساله اجوبه ، که پاسخ به نامه یکی از علمای زمان به نام ملاخلیل قزوینی است، از تصوف حقیقی
دفاعدفاع به معنای دفع کردن مهاجم است
کرده و کسانی را که تصوف را مطلقاً نفی می‌کنند، بی‌بصیرت خوانده است.
[۳۹] محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، اجوبه، ج۱، ص۲۹ـ۳۶، در محمدتقی بن مقصود علی مجلسی، رساله تشویق السالکین، (تهران) ۱۳۷۵ ش.

در عین حال، در مواضع گوناگون کتاب عین الحیات ، به مناسبت‌های مختلف از جمله در بحث ذکر
[۴۰] محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، عین الحیات، ج۱، ص۴۳۰ـ۴۳۲، چاپ مهدی رجائی، قم ۱۳۷۶ ش.
و لباس پشمی پوشیدن،
[۴۱] محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، عین الحیات، ج۲، ص۴۵۵ـ ۴۶۵، چاپ مهدی رجائی، قم ۱۳۷۶ ش.
از تصوف و بزرگانش مثل و مولوی و
ابن عربیبدون تردید، ابن عربی، یکی از بزرگ ترین عارفان تاریخ است
انتقادهای شدیدی نموده است.
از علمای مقتدر و متنفذ دوره صفوی و از ۱۰۹۸ تا ۱۱۱۰ شیخ‌الاسلام اصفهان بود.
چنین شایع شده که وی به جهت مخالفت با تصوف در اخراج برخی مشایخ صوفیه ، از جمله ملاصادق اردستانی ، از اصفهان نقش داشته است،
[۴۲] عبدالحسین زرین کوب، دنباله جستجو در تصوف ایران، ج۱، ص۲۶۱، تهران ۱۳۶۲ ش،.
گرچه در صحت انتساب این عمل به او تردید جدّی شده است.
[۴۳] حسن طارمی، علامه مجلسی، ج۱، ص۱۰۱ـ۱۱۱، تهران ۱۳۷۵ ش.

با این همه، او مدعی است که با صوفیه عداوت دنیوی ندارد، ولی اذعان دارد که در مخالفت اکثر خواص و عوام می‌تواند غرض دنیوی منظور باشد.
[۴۴] محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، عین الحیات، ج۱، ص۴۳۳، چاپ مهدی رجائی، قم ۱۳۷۶ ش.


کتمان ارتباط با سلاسل رایج



شاید به سبب همین اوضاع متشنج و پرهیز از
اتهامبه متهم كردن ديگرى اتّهام گفته می‌شود که از آن به تهمت نیز تعبیر می‌شود
تصوف بود که بزرگان صوفی‌مشرب این عصر، که در
ایرانایران هجدهمین کشور جهان از نظر وسعت است و مساحت آن یک میلیون و ۶۴۸ هزار و ۱۹۵ کیلومترمربع است
مانده بودند، با سلاسل رایج صوفیه ایران ارتباط علنی نداشتند یا این ارتباط را
کتمانکلمات کلیدی: قرآن، کتمان، حق، تقیه
می‌کردند.
لذا تشخیص این‌که احتمالاً در چه سلسله‌ای سلوک می‌کردند و مرید چه کسی بودند مشکل است، ولی چنان‌چه به سلسله‌ای منتسب باشند ممکن است یکی از سه سلسله نعمت اللهیه ، ذهبیه یا نوربخشیه باشد که در آن موقع در ایران رواج داشت.

مخالفت برخی علما با صوفیه



با این مقدمات، مخالفت شدید شماری از با
صوفیهصوفیه که از آنان به «اهل طریقت» یاد می‌کنند، گروهی‌اند که از اواخر قرن دوم هجری در جامعه اسلامی پدید آمدند
، با اتکا به شاهان صفوی خصوصاً پس از دوره شاه عباس اول (۹۹۶ـ ۱۰۳۸)، آغاز شد و در ادوار بعد استمرار یافت.

کتب رد تصوف



تقریباً از زمان شاه طهماسب اول (۹۳۰ـ۹۸۴) کتاب‌های فراوانی هم در
رددر حال ویرایش رَدّ در معانی بازگرداندن، برگرداندن، نپذیرفتن، باطل کردن، پاسخ دادن، دادن ارثِ مازاد بر سهام مفروض به فرض بران به کار رفته است
تصوف هم در رد
حکمتحکمت مصلحت یا مفسده موجود در فعل است
، که اینک در حوزه اشراقیون متأخر با صبغه عرفانی نیز یافته بود، نوشته شد.
[۴۵] محمدمعصوم بن زین العابدین معصوم علیشاه، طرائق الحقائق، ج۱، ص۱۷۴ـ ۱۹۸، چاپ محمدجعفر محجوب، تهران (۱۳۱۸).
[۴۶] ج ۵، بخش ۱، ۲۱۴ـ۲۲۰، ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، تهران، ج ۴، ج ۵، بخش ۱، ۱۳۷۸ ش.

این کتاب‌ها با مضامینی که دارد، یادآور کتاب تلبیس ابلیس ابن جوزی است و شماری از آن‌ها به اقتباس از یکدیگر تألیف شده است.
[۴۷] ج ۵، بخش ۱، ۲۱۴ـ۲۲۰، ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، تهران، ج ۴، ج ۵، بخش ۱، ۱۳۷۸ ش.
[۴۸] رسول جعفریان، دین و سیاست در دوره صفوی، ج۱، ص۲۲۶ـ۲۵۱، قم ۱۳۷۰ ش.


اصطلاح عرفان



از این به بعد کلمه تصوف ، که معنا و مدلولی مذموم یافته بود، بتدریج جای خود را به کلمه
عرفانشناختی که بر اثر سیر و سلوک و مجاهدت با نفس از دریافت‌های باطنی، به‌دست می‌آید را عرفان گویند
داد و در آثار بزرگان اهل تصوف غالباً با واژه عرفان از آن یاد شد.
این عرفان غالباً بر آمده از آثار عرفانی ملاصدرا و پیروان او بود و آن‌ها نیز خود تحت تأثیر
عرفان نظریعرفان نظری، در واقع جهان بینی عرفانی است یعنی نظری که عارف درباره جهان و هستی دارد
ابن عربیبدون تردید، ابن عربی، یکی از بزرگ ترین عارفان تاریخ است
بودند.
[۴۹] احمد تمیم داری، عرفان و ادب در عصر صفوی، ج۱، ص۵۳ ـ ۵۵، تهران ۱۳۷۲ـ۱۳۷۳ ش.


فهرست منابع



(۱) آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة.
(۲) حیدر بن علی آملی، تفسیرالمحیط الاعظم و البحرالخضم فی تأویل کتاب اللّه العزیزالمحکم، چاپ محسن موسوی تبریزی، تهرانی ۱۴۱۶/۱۹۹۵.
(۳) حیدر بن علی آملی، جامع الاسرار و منبع الانوار، چاپ هانری کور بن و عثمان اسماعیل یحیی، تهران ۱۳۶۸ ش.
(۴) ابن بزاز، صفوة الصفا، چاپ غلامرضا طباطبائی مجد، تبریز ۱۳۷۳ ش.
(۵) ابن کربلائی، روضات الجنان و جنات الجنان، چاپ جعفر سلطان القرائی، تهران ۱۳۴۴ـ۱۳۴۹ ش.
(۶) عبیداللّه بن محمود احرار، احوال و سخنان خواجه عبیدالله احرار، مشتمل بر ملفوظات احرار به تحریر میرعبدالاول نیشابوری، ملفوظات احرار (مجموعه دیگر)، مرقعات احرار، خوارق عادات احرار تألیف مولانا شیخ، چاپ عارف نوشاهی، تهران ۱۳۸۰ ش.
(۷) احسان اللّه علی استخری، اصول تصوف، تهران (۱۳۳۸ ش).
(۸) محمد مهدی بن مرتضی بحرالعلوم، رساله سیروسلوک، در هفده رساله فارسی، چاپ رضا استادی، مشهد: آستان قدس رضوی، بن یاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۷۵ ش.
(۹) یوسف بن احمد بحرانی، للة البحرین، چاپ محمدصادق بحرالعلوم، قم (بی تا).
(۱۰) شیرین بیانی، دین و دولت در ایران عهد مغول، تهران ۱۳۶۷ـ۱۳۷۵ ش.
(۱۱) محمد بن محمدپارسا، قدسیّه: کلمات بهاءالدین نقشبند، چاپ احمد طاهری عراقی، تهران ۱۳۵۴ ش.
(۱۲) سلطانحسین تابنده، نابغه علم و عرفان در قرن چهاردهم، شرح حال مرحوم حاج ملا سلطانمحمد گنابادی: سلطانعلیشاه، تهران ۱۳۵۰ ش.
(۱۳) احمد تمیم داری، عرفان و ادب در عصر صفوی، تهران ۱۳۷۲ـ۱۳۷۳ ش.
(۱۴) محمد رئوف توکلی، تاریخ تصوف در کردستان، تهران ۱۳۷۸ ش.
(۱۵) عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۷۰ ش.
(۱۶) هبة اللّه جذبی، رساله باب ولایت و راه هدایت، (بی جا) ۱۳۷۲ ش.
(۱۷) رسول جعفریان، دین و سیاست در دوره صفوی، قم ۱۳۷۰ ش.
(۱۸) محسن جهانگیری، محیی الدین ابن عربی: چهره برجسته عرفان اسلامی، تهران ۱۳۷۵ ش.
(۱۹) عبدالرحمان حسینی نقشبندی، سادات نقشبندی و جنبش های ملی کرد درگذر تاریخ، ترجمه محمد بانه ای، ارومیه ۱۳۸۱ ش.
(۲۰) حمداللّه مستوفی، تاریخ گزیده.
(۲۱) اسداللّه خاوری، ذهبیه: تصوف علمی ـ آثار ادبی، ج ۱، تهران ۱۳۶۲ ش.
(۲۲) محمدعلی خواجه الدین، سرسپردگان: تاریخ و شرح عقائد دینی اهل حق، تهران ۱۳۶۲ ش.
(۲۳) محمدعلی خواجه الدین، کشکول خاکساری: تاریخ و شرح عقاید دینی و آداب و رسوم خاکساریه، تبریز ۱۳۶۰ ش.
(۲۴) خوانساری.
(۲۵) روشن خیاوی، حروفیه: تحقیق در تاریخ و آراء و عقاید، تهران ۱۳۷۹ ش.
(۲۶) یوهانس توماس پیتر دوبروین، شعر صوفیانه فارسی: درآمدی بر کاربرد عرفانی شعر فارسی کلاسیک، ترجمه مجددالدین کیوانی، تهران ۱۳۷۸ ش.
(۲۷) احمدعلی دیوان بیگی، حدیقه الشعراء، چاپ عبدالحسین نوائی، تهران ۱۳۶۴ـ۱۳۶۶ ش.
(۲۸) رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
(۲۹) رشیدالدین فضل اللّه، کتاب مکاتبات رشیدی، چاپ محمد شفیع، لاهور ۱۳۶۴/۱۹۴۵.
(۳۰) عبدالحسین زرین کوب، دنباله جستجو در تصوف ایران، تهران ۱۳۶۲ ش،.
(۳۱) شمیم محمود زیدی، احوال و آثار شیخ بهاءالدین زکریا ملتانی، راولپندی ۱۳۵۳ ش.
(۳۲) محمد بن مید سعدالدین حمویه، المصباح فی التصوف، چاپ نجیب مایل هروی، تهران ۱۳۶۲ ش.
(۳۳) محمدعلی سلطانی، جغرافیای تاریخی و تاریخ مفصل کرمانشاهان، ج ۹: تاریخ تصوف در کرمانشاه، تهران ۱۳۸۰ ش.
(۳۴) محمد بن محمود شمس الدین آملی، نفائس الفنون فی عرایس العیون، ج ۲، چاپ ابراهیم میانجی، تهران ۱۳۷۹.
(۳۵) نوراللّه بن شریف الدین شوشتری، مجالس الممنین، تهران ۱۳۵۴ ش.
(۳۶) کامل مصطفی شیبی، الفکرالشیعی و النزعات الصوفیة حتی مطلع القرن الثانی عشرالهجری، بغداد ۱۳۸۶/۱۹۶۶.
(۳۷) زین العابدین بن اسکندر شیروانی، بستان السیاحه، یا، سیاحت نامه، چاپ سنگی تهران ۱۳۱۵، چاپ افست (بی تا).
(۳۸) زین العابدین بن اسکندر شیروانی، حدائق السیاحة، تهران ۱۳۴۸ ش.
(۳۹) زین العابدین بن اسکندر شیروانی، کشف المعارف، چاپ جواد نوربخش، تهران ۱۳۵۰ ش.
(۴۰) محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی، رساله سه اصل، چاپ محمد خواجوی، تهران ۱۳۷۶ ش.
(۴۱) منوچهر صدوقی سها، تاریخ حکماء و عرفاء متأخر بر صدرالمتألهین، تهران ۱۳۵۹ ش.
(۴۲) ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، تهران، ج ۴، ج ۵، بخش ۱، ۱۳۷۸ ش.
(۴۳) ابراهیم صفائی، رهبران مشروطه، ج ۱، تهران ۱۳۶۳ ش.
(۴۴) حسن طارمی، علامه مجلسی، تهران ۱۳۷۵ ش.
(۴۵) غلامرضا طباطبائی مجد، دردِ طلب: زندگانی شیخ صفی الدین اردبیلی، تبریز ۱۳۷۶ ش.
(۴۶) عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین و مجمع بحرین، ج ۱، چاپ عبدالحسین نوائی، تهران ۱۳۵۳ ش.
(۴۷) احمد بن محمد علاءالدولة سمنانی، چهل مجلس، یا، رساله اقبالیه، تحریر امیر اقبالشاه بن سابق سجستانی، مقدمه، تصحیح و تعلیقات نجیب مایل هروی، تهران ۱۳۶۶ ش.
(۴۸) احمد بن محمد علاءالدولة سمنانی، مناظرالمحاضر للمناظرالحاضر، چاپ حسین حیدرخانی مشتاقعلی، تهران ۱۳۷۱ ش.
(۴۹) علی بن علی عنقا، انوار قلوب سالکین.
(۵۰) علی بن علی عنقا، حقایق المناقب، (تهران) ۱۳۶۰ ش.
(۵۱) قاسم غنی، بحث در آثار و افکار و احوال حافظ، ج ۲، قسمت ۱، تهران ۱۳۶۶ ش.
(۵۲) علی بن حسین فخرالدین صفی، رشحات عین الحیات، چاپ علی اصغر معینیان، تهران ۱۳۵۶ ش.
(۵۳) حمید فرزام، تحقیق در احوال و نقد آثار و افکار شاه نعمت اللّه ولی، تهران ۱۳۷۴ ش.
(۵۴) محمد بن شاه مرتضی فیض کاشانی، ده رساله محقق بزرگ فیض کاشانی، چاپ رسول جعفریان: شرح صدر، اصفهان ۱۳۷۱ ش.
(۵۵) محمد بن شاه مرتضی فیض کاشانی، کتاب الاصول الاصیلة.
(۵۶) محمد بن شاه مرتضی فیض کاشانی، رسالة الحق المبین فی تحقیق کیفیة التفقه فی الدین، چاپ جلال الدین محدث ارموی، (تهران) ۱۳۴۹ ش.
(۵۷) محمد سعید بن محمد مفید قاضی سعید قمی، اسرارالعبادات و حقیقة الصّلوة، چاپ محمدباقر سبزواری، تهران ۱۳۳۹ ش.
(۵۸) اسماعیل قبادی، «تحقیقی پیرامون فرقه اهل حق»، مجله تخصصی کلام اسلامی، سال ۴، ش ۱۴ (تابستان ۱۳۷۴).
(۵۹) محمدعلی بن صادقعلی کشمیری، کتاب نجوم السماء فی تراجم العلماء، قم: مکتبه بصیرتی، (بی تا).
(۶۰) عبدالرزاق بن علی لاهیجی، گزیده گوهرمراد، چاپ صمد موحد، تهران ۱۳۶۴ ش.
(۶۱) رجبعلی لباف خانیکی، «کبرویه جوین»، در مجموع مقالات همایش علمی ـ بین المللی بزرگداشت شیخ نجم الدین کبری، (عشق آباد) : رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران در ترکمنستان، ۱۳۸۰ ش.
(۶۲) فریتس مایر، ابوسعید ابوالخیر: حقیقت و افسانه، ترجمه مهرآفاق بایبوردی، تهران ۱۳۷۸ ش.
(۶۳) نجیب مایل هروی، جامی، تهران ۱۳۷۷ ش.
(۶۴) محمدجعفر بن صفر مجذوبعلی شاه، رسالة العقاید المجذوبیّه: بیانات حضرت مجذوبعلیشاه کبودر آهنگی، (تهران) ۱۳۶۲ ش.
(۶۵) محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، اجوبه، در محمدتقی بن مقصود علی مجلسی، رساله تشویق السالکین، (تهران) ۱۳۷۵ ش.
(۶۶) محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، عین الحیات، چاپ مهدی رجائی، قم ۱۳۷۶ ش.
(۶۷) محمدتقی بن مقصود علی مجلسی، رساله تشویق السالکین، (تهران) ۱۳۷۵ ش.
(۶۸) محمد فضل اللّه، عمدة المقامات، چاپ بهادرخان زکریاجان، کابل (۱۳۵۵ ش).
(۶۹) محسن مدیر شانه چی، «حضور و نفوذ کبرویه در خراسان»، در مجموع مقالات همایش علمی ـ بین المللی بزرگداشت شیخ نجم الدین کبری، همان.
(۷۰) محمدمعصوم بن زین العابدین معصوم علیشاه، طرائق الحقائق، چاپ محمدجعفر محجوب، تهران (۱۳۱۸).
(۷۱) حسین منجمی، مبانی سلوک در سلسله خاکسار جلالی و تصوف، تهران ۱۳۷۹ ش.
(۷۲) عبداللّه بن محمد نجم رازی، مرصادالعباد، چاپ محمدامین ریاحی، تهران ۱۳۵۲ ش.
(۷۳) عزیزالدین بن محمد نسفی، مجموعة رسائل مشهور به کتاب الانسان الکامل، چاپ ماریژان موله، تهران ۱۳۴۱ ش.
(۷۴) عبدالواسع بن جمال الدین نظامی باخرزی، مقامات جامی: گوشه‌هایی از تاریخ فرهنگی و اجتماعی خراسان در عصر تیموریان، چاپ نجیب مایل هروی، تهران ۱۳۷۱ ش.
(۷۵) جواد نوربخش، گلستان جاوید، (تهران) ۱۳۷۳ ش.
(۷۶) رضاقلی بن محمدهادی هدایت، تذکرة ریاض العارفین، چاپ مهرعلی گرکانی، تهران (۱۳۴۴ ش).
(۷۷) مسعود همایونی، تاریخ سلسله های طریقة نعمة اللهیه در ایران از سال ۱۱۹۰ هجری قمری تا سال ۱۳۹۹ هجری قمری، (تهران) ۱۳۵۸ ش.
(۷۸) جلال الدین همائی، مولوی نامه: مولوی چه می‌گوید؟، تهران ۱۳۶۹ ش.

پانویس


 
۱. ابن بزاز، صفوة الصفا، ج۱، ص۷۰، چاپ غلامرضا طباطبائی مجد، تبریز ۱۳۷۳ ش.
۲. حمداللّه مستوفی، تاریخ گزیده، ج۱، ص۶۷۵.
۳. غلامرضا طباطبائی مجد، دردِ طلب: زندگانی شیخ صفی الدین اردبیلی، ج۱، ص۲۶، تبریز ۱۳۷۶ ش.
۴. احمد تمیم داری، عرفان و ادب در عصر صفوی، ج۱، ص۵۸ ـ۶۳، تهران ۱۳۷۲ـ۱۳۷۳ ش.
۵. یوسف بن احمد بحرانی، للة البحرین، ج۱، ص۱۲۱ـ۱۲۲، چاپ محمدصادق بحرالعلوم، قم (بی تا).
۶. خوانساری، ج۴، ص۳۶۲ـ۳۶۳.
۷. ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، ج۵، بخش ۱، ص۲۰۱، تهران، ج ۴، ج ۵، بخش ۱، ۱۳۷۸ ش.
۸. عبدالحسین زرین کوب، دنباله جستجو در تصوف ایران، ج۱، ص۲۴۴، تهران ۱۳۶۲ ش،.
۹. ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، ج۵، بخش ۱، ص۲۰۲، تهران، ج ۴، ج ۵، بخش ۱، ۱۳۷۸ ش.
۱۰. ابن کربلائی، روضات الجنان و جنات الجنان، ج۲، ص۷۵، چاپ جعفر سلطان القرائی، تهران ۱۳۴۴ـ۱۳۴۹ ش.
۱۱. ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، ج۵، بخش ۱، ص۱۰۵، تهران، ج ۴، ج ۵، بخش ۱، ۱۳۷۸ ش.
۱۲. ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، ج۵، بخش ۱، ص۲۰۴ـ۲۰۵، تهران، ج ۴، ج ۵، بخش ۱، ۱۳۷۸ ش.
۱۳. ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، ج۵، بخش ۱، ص۲۰۸، تهران، ج ۴، ج ۵، بخش ۱، ۱۳۷۸ ش.
۱۴. ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، ج۵، بخش ۱، ص۲۰۶، تهران، ج ۴، ج ۵، بخش ۱، ۱۳۷۸ ش.
۱۵. ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، ج۵، بخش ۱، ص۲۱۵ ـ ۲۱۶، تهران، ج ۴، ج ۵، بخش ۱، ۱۳۷۸ ش.
۱۶. ج ۵، بخش ۱۴: نقد تصوف، ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، تهران، ج ۴، ج ۵، بخش ۱، ۱۳۷۸ ش.
۱۷. محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی، ج۱، ص۶۳ـ۷۲، رساله سه اصل، چاپ محمد خواجوی، تهران ۱۳۷۶ ش.
۱۸. محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی، ج۱، ص۹۱، رساله سه اصل، چاپ محمد خواجوی، تهران ۱۳۷۶ ش.
۱۹. محمد بن شاه مرتضی فیض کاشانی، ده رساله محقق بزرگ فیض کاشانی، ج۱، ص۴۸ـ۴۹، چاپ رسول جعفریان: شرح صدر، اصفهان ۱۳۷۱ ش.
۲۰. ج ۵، بخش ۱۴: نقد تصوف، ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، تهران، ج ۴، ج ۵، بخش ۱، ۱۳۷۸ ش.
۲۱. محمد بن شاه مرتضی فیض کاشانی، رسالة الحق المبین فی تحقیق کیفیة التفقه فی الدین، ج۱، ص۲، چاپ جلال الدین محدث ارموی، (تهران) ۱۳۴۹ ش.
۲۲. یوسف بن احمد بحرانی، للة البحرین، ج۱، ص۱۲۱ـ۱۲۲، چاپ محمدصادق بحرالعلوم، قم (بی تا).
۲۳. خوانساری، ج۶، ص۹۴.
۲۴. ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، ج۵، بخش ۱، ص۲۱۵ـ۲۱۶، تهران، ج ۴، ج ۵، بخش ۱، ۱۳۷۸ ش.
۲۵. خوانساری، ج۴، ص۹ـ۱۱.
۲۶. عبدالحسین زرین کوب، دنباله جستجو در تصوف ایران، ج۱، ص۲۵۱ـ۲۵۴، تهران ۱۳۶۲ ش،.
۲۷. عبدالرزاق بن علی لاهیجی، گزیده گوهرمراد، ج۱، ص۱۱ـ۱۲، چاپ صمد موحد، تهران ۱۳۶۴ ش.
۲۸. عبدالرزاق بن علی لاهیجی، گزیده گوهرمراد، ج۱، ص۳۶۳، چاپ صمد موحد، تهران ۱۳۶۴ ش.
۲۹. عبدالرزاق بن علی لاهیجی، گزیده گوهرمراد، ج۱، ص۳۶۸، چاپ صمد موحد، تهران ۱۳۶۴ ش.
۳۰. خوانساری، ج۴، ص۱۰.
۳۱. محمد سعید بن محمد مفید قاضی سعید قمی، اسرارالعبادات و حقیقة الصّلوة، ج۱، صکو ـ مط، چاپ محمدباقر سبزواری، تهران ۱۳۳۹ ش.
۳۲. محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، اجوبه، در محمدتقی بن مقصود علی مجلسی، رساله تشویق السالکین، (تهران) ۱۳۷۵ ش.
۳۳. محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، اجوبه، ج۱، ص۳۵، در محمدتقی بن مقصود علی مجلسی، رساله تشویق السالکین، (تهران) ۱۳۷۵ ش.
۳۴. محمدتقی بن مقصود علی مجلسی، رساله تشویق السالکین، ص ۵ ـ۲۴، (تهران) ۱۳۷۵ ش.
۳۵. محمدعلی بن صادقعلی کشمیری، کتاب نجوم السماء فی تراجم العلماء، ج۱، ص۶۴ـ ۶۵، قم: مکتبه بصیرتی، (بی تا).
۳۶. آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۱۰، ص۲۰۷ـ ۲۰۸.
۳۷. خوانساری، ج۴، ص۱۴۴.
۳۸. ج ۵، بخش ۱۴: نقد تصوف، ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، تهران، ج ۴، ج ۵، بخش ۱، ۱۳۷۸ ش.
۳۹. محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، اجوبه، ج۱، ص۲۹ـ۳۶، در محمدتقی بن مقصود علی مجلسی، رساله تشویق السالکین، (تهران) ۱۳۷۵ ش.
۴۰. محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، عین الحیات، ج۱، ص۴۳۰ـ۴۳۲، چاپ مهدی رجائی، قم ۱۳۷۶ ش.
۴۱. محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، عین الحیات، ج۲، ص۴۵۵ـ ۴۶۵، چاپ مهدی رجائی، قم ۱۳۷۶ ش.
۴۲. عبدالحسین زرین کوب، دنباله جستجو در تصوف ایران، ج۱، ص۲۶۱، تهران ۱۳۶۲ ش،.
۴۳. حسن طارمی، علامه مجلسی، ج۱، ص۱۰۱ـ۱۱۱، تهران ۱۳۷۵ ش.
۴۴. محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، عین الحیات، ج۱، ص۴۳۳، چاپ مهدی رجائی، قم ۱۳۷۶ ش.
۴۵. محمدمعصوم بن زین العابدین معصوم علیشاه، طرائق الحقائق، ج۱، ص۱۷۴ـ ۱۹۸، چاپ محمدجعفر محجوب، تهران (۱۳۱۸).
۴۶. ج ۵، بخش ۱، ۲۱۴ـ۲۲۰، ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، تهران، ج ۴، ج ۵، بخش ۱، ۱۳۷۸ ش.
۴۷. ج ۵، بخش ۱، ۲۱۴ـ۲۲۰، ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، تهران، ج ۴، ج ۵، بخش ۱، ۱۳۷۸ ش.
۴۸. رسول جعفریان، دین و سیاست در دوره صفوی، ج۱، ص۲۲۶ـ۲۵۱، قم ۱۳۷۰ ش.
۴۹. احمد تمیم داری، عرفان و ادب در عصر صفوی، ج۱، ص۵۳ ـ ۵۵، تهران ۱۳۷۲ـ۱۳۷۳ ش.


منبع



دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «تصوف در دوره صفویه»، شماره۳۵۸۵.    



جعبه ابزار