پادشاه مصر و یوسف (قرآن)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



آیاتی در قرآن پیرامون رابطه پادشاه مصر و حضرت یوسف است که به آنها اشاره می‌شود.


رابطه پادشاه مصر با یوسف

[ویرایش]


← دستور آزادی


پادشاه پس از آشکار شدن بی گناهی یوسف دستور مجدد به آزادی وی از زندان داد.
وقال الملک ائتونی به فلما جآءه الرسول قال ارجع الی ربک فسـله ما بال النسوة التی قطعن ایدیهن... • قال ما خطبکن اذ رودتن یوسف عن نفسه قلن حـش لله ما علمنا علیه من سوء قالت امرات العزیز الــن حصحص الحق انا رودته عن نفسه وانه لمن الصدقین• وقال الملک ائتونی به استخلصه لنفسی.. پادشاه گفت: «او را نزد من آورید! » ولی هنگامی که فرستاده او نزد وی [۴]     آمد گفت: «به سوی صاحبت بازگرد، و از او بپرس ماجرای زنانی که دستهای خود را بریدند چه بود؟ که خدای من به نیرنگ آنها آگاه است.» • (پادشاه آن زنان را طلبید و) گفت: «به هنگامی که یوسف را به سوی خویش دعوت کردید، جریان کار شما چه بود؟» گفتند: «منزه است خدا، ما هیچ عیبی در او نیافتیم! » (در این هنگام) همسر عزیز گفت: «الآن حق آشکار گشت! من بودم که او را به سوی خود دعوت کردم و او از راستگویان است! • پادشاه گفت: «او(یوسف )را نزد من آورید، تا وی را مخصوص خود گردانم! » هنگامی که (یوسف نزد وی آمد و) با او صحبت کرد، (پادشاه به عقل و درایت او پی برد و) گفت: «تو امروز نزد ما جایگاهی والا داری، و مورد اعتماد هستی! »

← حفظ شرف


حفظ شرف برتر از آزادی ظاهری است-
دیدیم یوسف نه تنها به خاطر حفظ پاکدامنیش به زندان رفت بلکه پس از اعلام آزادی نیز حاضر به ترک زندان نشد تا اینکه فرستاده ملک باز گردد و تحقیقات کافی از زنان مصر در باره او بشود و بی گناهیش اثبات گردد تا سرفراز از زندان آزاد شود، نه اینکه به صورت یک مجرم آلوده و فاقد حیثیت مشمول عفو شاه گردد که خود ننگ بزرگی است.
و این درسی است برای همه انسانها در گذشته و امروز و آینده.

← اثبات بی گناهی


بی گناهی و عدم خیانت یوسف علیه‌السّلام برای پادشاه مصر، پس از بازجویی از زنان اشراف مصر ثابت شد.
قال ما خطبکن اذ رودتن یوسف عن نفسه قلن حـش لله ما علمنا علیه من سوء قالت امرات العزیز الــن حصحص الحق انا رودته عن نفسه وانه لمن الصدقین• ذلک لیعلم انی لم اخنه بالغیب... • ... فلما کلمه قال انک الیوم لدینا مکین امین. (پادشاه آن زنان را طلبید و) گفت: «به هنگامی که یوسف را به سوی خویش دعوت کردید، جریان کار شما چه بود؟» گفتند: «منزه است خدا، ما هیچ عیبی در او نیافتیم! » (در این هنگام) همسر عزیز گفت: «الآن حق آشکار گشت! من بودم که او را به سوی خود دعوت کردم و او از راستگویان است! • این سخن را بخاطر آن گفتم تا بداند من در غیاب به او خیانت نکردم و خداوند مکر خائنان را هدایت نمی‌کند! • با او صحبت کرد، (پادشاه به عقل و درایت او پی برد و) گفت: «تو امروز نزد ما جایگاهی والا داری، و مورد اعتماد هستی! »
همسر عزیز که ریشه این فتنه بود به سخن آمده به گناه خود اعتراف می‌نماید و یوسف را در ادعای بی گناهیش تصدیق می‌کند و می‌گوید: " الآن حق از پرده بیرون شد و روشن گردید، و آن این است که من با او بنای مراوده و معاشقه را گذاشتم، و او از راستگویان است، " و با این جمله گناه را به گردن خود انداخت، و ادعای قبلی خود را که یوسف را به مراوده متهم کرده بود تکذیب نمود، و به این هم اکتفاء نکرد، بلکه بطور کامل او را تبرئه نمود که حتی در تمامی طول مدت مراوده من، رضایتی از خود نشان نداد، و مرا اجابت نکرد.
در اینجا برائت یوسف از هر جهت روشن می‌گردد، زیرا در کلام همسر عزیز و گفتار زنان اشراف جهاتی از تاکید بکار رفته که هر کدام در جای خود مطلب را تاکید می‌کنند، یکی آنکه نفی سوء را بطور نکره در سیاق نفی و با زیادتی" من" و با اضافه کلمه" تنزیه" آورده، و در نتیجه هر گونه بدی را از او نفی کردند و گفتند" ما هیچگونه بدی از او ندیدیم" دیگر آنکه همسر عزیز علاوه بر اعتراف به گناه، تقصیر را منحصر به خود کرد و گفت: " انا راودته عن نفسه" و شهادت خود به راستگویی یوسف را با چند ابزار تاکید مؤکد نمود: یکی اینکه حرف" ان" را بکار برد، دوم اینکه حرف" لام" را استعمال کرد، سوم اینکه جمله را اسمیه آورد و گفت: " و انه لمن الصادقین" و این اعتراف و تاکیدها هر بدی را که تصور شود از او نفی می‌کند چه فحشاء باشد، چه مراوده و چه کمترین میل و رضایت، و چه دروغ و افتراء ، و می‌فهماند که یوسف به حسن اختیار خود از این زشتیها دوری کرد، (نه اینکه برایش آماده نبود و یا مصلحت ندید و یا ترسید).

← اعتماد به یوسف


در پی گفتگوی پادشاه مصر با یوسف علیه‌السّلام اعتمادش به یوسف بیشتر شد.
وقال الملک ائتونی به استخلصه لنفسی فلما کلمه قال انک الیوم لدینا مکین امین. پادشاه گفت: «او(یوسف )را نزد من آورید، تا وی را مخصوص خود گردانم! » هنگامی که (یوسف نزد وی آمد و) با او صحبت کرد، (پادشاه به عقل و درایت او پی برد و) گفت: «تو امروز نزد ما جایگاهی والا داری، و مورد اعتماد هستی! »
معنی جمله" استخلصه لنفسی" این است که: من او را از مقربان خود قرار می‌دهم، و کلمه" مکین" به معنای صاحب مقام و منزلت است، و در جمله" فلما کلمه" حذف و اضمار بکار رفته و تقدیرش این است که وقتی یوسف را نزد شاه آوردند و او با وی گفتگو کرد گفت: تو دیگر از امروز نزد ما دارای مقام و منزلتی هستی. و اینکه حکم خود را مقید به امروز کرد برای اشاره به علت حکم بود، و معنایش این است که تو از امروز که من به مکارم اخلاق و اجتناب از زشتی و فحشاء و خیانت و ظلم ، و صبرت بر هر مکروه پی بردم، و فهمیدم یگانه مردی هستی که بخاطر حفظ طهارت و پاکی نفست حاضر شدی خوار و ذلیل شوی، و مردی هستی که خداوند به تاییدات غیبی خود اختصاصت داده، و علم به تاویل احادیث و رای صائب و حزم و حکمت و عقل را به تو ارزانی داشته، دارای مقام و منزلت هستی، و ما تو را امین خود می‌دانیم:
و از اینکه بطور مطلق گفت: " مکین امین" فهمانید که این مکانت و امانت تو عمومی است، و خلاصه حکمی که کردیم هیچ قید و شرطی ندارد.
و معنای آیه این است که پادشاه گفت: یوسف را نزد من آرید تا خاص و خالص برای خودم قرارش دهم، و چون او را آوردند، و شاه با او تکلم کرد گفت: تو امروز با آن کمالاتی که ما در تو دیدیم دارای مکانتی مطلق و امانتی بدون قید و شرط هستی، و در آنچه بخواهی آزاد و بر جمیع شؤون مملکت امینی. و این در حقیقت حکم و فرمان وزارت و صدارت یوسف بود.

← واگذاری مدیریت کشاورزی


یوسف علیه‌السّلام پیشنهاد پادشاه را در مدیریت کشت و برداشت محصولات و ذخیره سازی آنها پذیرفت.
قال اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم• وکذلک مکنا لیوسف فی الارض یتبوا منها حیث یشآء نصیب برحمتنا من نشآء ولانضیع اجر المحسنین. (یوسف) گفت: «مرا سرپرست خزائن سرزمین (مصر) قرار ده، که نگهدارنده و آگاهم! » • و این گونه ما به یوسف در سرزمین (مصر) قدرت دادیم، که هر جا می‌خواست در آن منزل می‌گزید (و تصرف می‌کرد)! ما رحمت خود را به هر کس بخواهیم (و شایسته بدانیم) میبخشیم و پاداش نیکوکاران را ضایع نمی‌کنیم!
یوسف می‌دانست یک ریشه مهم نابسامانیهای آن جامعه مملو از ظلم و ستم در مسائل اقتصادیش نهفته است، اکنون که آنها به حکم اجبار به سراغ او آمده‌اند، چه بهتر که نبض اقتصاد کشور مصر را در دست گیرد و به یاری مستضعفان بشتابد، از تبعیضها تا آنجا که قدرت دارد بکاهد، حق مظلومان را از ظالمان بگیرد، و به وضع بی سر و سامان آن کشور پهناور سامان بخشد.
مخصوصا مسائل کشاورزی را که در آن کشور در درجه اول اهمیت بود، زیر نظر بگیرد و با توجه به اینکه سالهای فراوانی و سپس سالهای خشکی در پیش است، مردم را به کشاورزی و تولید بیشتر دعوت کند، و در مصرف فرآورده‌های کشاورزی تا سر حد جیره بندی، صرفه جویی کند، و آنها را برای سالهای قحطی ذخیره نماید، لذا راهی بهتر از این ندید که پیشنهاد سرپرستی خزانه‌های مصر کند.
بعضی گفته‌اند" ملک" که در آن سال در تنگنای شدیدی قرار گرفته بود، و در انتظار این بود که خود را به نحوی نجات دهد، زمام تمام امور را بدست یوسف سپرد و خود کناره گیری کرد.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. یوسف/سوره۱۲، آیه۵۰..    
۲. یوسف/سوره۱۲، آیه۵۱..    
۳. یوسف/سوره۱۲، آیه۵۴..    
۴. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج۹، ص:۴۳۶    
۵. یوسف/سوره۱۲، آیه۵۱..    
۶. یوسف/سوره۱۲، آیه۵۲..    
۷. یوسف/سوره۱۲، آیه۵۴..    
۸. ترجمه المیزان، علامه طباطبایی، ج۱۱، ص:۲۶۷    
۹. یوسف/سوره۱۲، آیه۵۴..    
۱۰. ترجمه المیزان، علامه طباطبایی، ج۱۱، ص:۲۷۳    
۱۱. یوسف/سوره۱۲، آیه۵۵..    
۱۲. یوسف/سوره۱۲، آیه۵۶..    
۱۳. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج۱۰، ص:۵    


منبع

[ویرایش]

فرهنگ قرآن، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، برگرفته از مقاله «پادشاه مصر و یوسف (قرآن).    



جعبه ابزار