• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

احباط و تکفیر (پژوهشکده‌باقرالعلوم)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



احباط و تکفیر از اصطلاحات علم کلام و به معنای از بین رفتن ثواب اعمال خوب و از بین رفتن عقاب اعمال بد است. همه مسلمانان خارج شدن از دین و کافر شدن را موجب احباط می‌دانند. اشاعره، گناه کبیره را موجب احباط دانسته ولی امامیه و معتزله آن را رد می‌کنند. در دیدگاه قرآن، ایمان و عمل صالح موجب تکفیر گناهان است.



احباط در لغت مصدر باب اِفعال از ماده حبط و از معانی حبط، باطل شدن ثواب عمل است. از این رو از احباط که مصدر متعدی است معنی باطل کردن مزد و ثواب عمل بر می‌آید. این واژه در اصطلاح بدین معناست که گناه موجب از میان رفتن طاعت و ثواب می‌گردد. تکفیر نیز در لغت به معنای پوشاندن است چنانکه به کشاورز، کافر می‌گویند زیرا دانه را بوسیله خاک می‌پوشاند و در آن پنهان می‌کند و در اصطلاح به این معناست که طاعت موجب محو شدن و پوشاندن گناهان می‌شود.
نکته آنکه حبط مربوط به صحت و بطلان خود عمل است بدین معنا که عمل خاصی مانند بت‌پرستی به حابط متصف می‌شود اما احباط مربوط به ابطال عملی نسبت به عمل دیگر است؛ بدین معنا که کار خاصی سبب حبط و از بین رفتن اعمال قبلی می‌شود. بر این اساس برخی از اعمال هم حابط و باطل است و هم محبِط و مبطل. از سوی دیگر بعضی اعمال هم صحیح‌اند و هم مصحّح. مثلا بت‌پرستی عملی است حابط و ارتداد گذشته از حابط بودن، محبط و مبطل نیز هست. اسلام ابتدایی و عبادت توحیدی، صحیح است چنانکه اسلام آوردن کافر و توبه مشرک، گذشته از صحیح بودن، مصحّح نیز خواهد بود.
[۷] جوادی آملی، عبدالله، معاد در قرآن، ج۵، ص۲۷-۲۳، قم، انتشارات اسرا.
این واژه در قرآن با مشتقاتش مجموعا ۱۶ بار بکار رفته است.


در اینکه ایمان موجب تکفیر و از بین رفتن تمام معاصی و ارتداد و کفر بعد از ایمان و همچنین شرک موجب حبط و از بین رفتن اعمال صالح می‌شود، شکی نیست و همه بر این امر اتفاق‌نظر دارند که اگر کافری قبل از مرگ توبه کند و مسلمان شود اعمال بد گذشته‌اش آمرزیده خواهد شد همچنانکه اگر مسلمانی کافر شود و بدون توبه از دنیا برود کفر او موجب از بین رفتن اعمال صالح وی خواهد شد بحث و اختلاف‌نظر در این است که آیا تنها کفر و شرک چنین نتیجه‌ای را در پی دارد یا آنکه هر گناه کبیره‌ای باعث احباط اعمال خیر می‌گردد؟
در پاسخ به این پرسش دو دیدگاه کلی وجود دارد:
الف: موافقان احباط ( معتزله)
ب: مخالفان احباط ( امامیه و اشاعره)

۲.۱ - دیدگاه معتزله

متکلمان معتزله بر اساس مبانی خود به مسئله احباط و تکفیر پایبندند و معتقدند اگر مومنی مرتکب گناه کبیره‌ای شود و بدون توبه از دنیا برود همه اعمال نیک و صالح او باطل و محو می‌گردد. آنان برای اثبات مدعای خود از ادله عقلی و نقلی استفاده می‌کنند که در ادامه به آنها اشاره می‌شود.
[۹] قاضی همدانی، عبدالجبار بن احمد، شرح الاصول الخمسه، ص۶۲۴-۶۲۳، به کوشش عبدالکریم عثمان، قاهره، ۱۳۸۴ ق.


۲.۱.۱ - دلیل عقلی

مکلف از نظر نحوه استحقاق پاداش و کیفر از چهار حالت بیرون نیست:
۱. فقط مستحق پاداش.
۲. فقط مستحق کیفر.
۳. مستحق هیچیک.
۴. مستحق هر دو.
صورت اول و دوم مشکلی ندارد اما حالت سوم مخالف اجماع است زیرا لازمه آن پذیرش مکانی غیر از بهشت و دوزخ است در حالیکه غیر از این دو جای سومی وجود ندارد. در صورت چهارم دو احتمال وجود دارد:
الف) در یک زمان هم به فرد پاداش داده شود و هم کیفر که این امر محال است زیرا جمع پاداش و کیفر در یک زمان عقلا ممکن نیست.
ب) آنچه که بیشتر و سنگین‌تر است در دیگری تاثیر بگذارد و آن را باطل سازد که همان مسئله احباط و تکفیر است بنابراین راهی جز پذیرش احباط وجود ندارد.

۲.۱.۲ - دلیل نقلی

در آیاتی از قرآن به مسئله احباط تصریح شده ‌است که از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:
«ما کانَ لِلْمُشْرِکینَ اَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ شاهِدینَ عَلی‌ اَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ اُولئِکَ حَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ وَ فِی النَّارِ هُمْ خالِدُون‌؛ مشرکان حق ندارند مساجد خدا را آباد کنند در حالی که به کفر خویش گواهی می‌دهند! آنها اعمالشان نابود (و بی‌ارزش) شده و در آتش (دوزخ)، جاودانه خواهند ماند!»
«یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا اَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ اَنْ تَحْبَطَ اَعْمالُکُمْ وَ اَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ؛ ‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید! صدای خود را فراتر از صدای پیامبر نکنید، و در برابر او بلند سخن مگویید (و داد و فریاد نزنید) آن گونه که بعضی از شما در برابر بعضی بلند صدا می‌کنند، مبادا اعمال شما نابود گردد در حالی که نمی‌دانید!»

۲.۲ - دیدگاه امامیه

متکلمین امامیه و اشاعره دیدگاه معتزله را مردود می‌شمارند و معتقدند گناهان مومن موجب احباط اعمال صالح وی نمی‌شود. آنان نیز برای اثبات مدعای خود از ادله عقلی و نقلی مختلفی استفاده کرده‌اند:
[۱۲] جوادی آملی، عبدالله، معاد در قرآن، ج۵، ص۲۸- ۲۷.


۲.۱.۱ - دلیل عقلی

۱. لازمه پذیرفتن احباط ظالم دانستن خداست. توضیح اینکه اگر مکلف هم کار خوب انجام داده باشد و هم کار بد سه حالت برای وی قابل تصور است:
الف) کار بد او از عمل نیکش بیشتر باشد.
ب) عمل نیک وی از کار بدش بیشتر باشد.
ج) هر دو مساوی باشند.
هر سه حالت مذکور مستلزم ظلم است زیرا در صورت اول عمل وی از بین رفته و مانند کسی خواهد بود که هیچ عمل خیری انجام نداده است و این کار ظلم به اوست. در صورت دوم نیز به واسطه تکفیر مانند کسی است که هیچ گناهی مرتکب نشده‌ است که این کار ظلم در حق دیگران است. همچنین در صورت سوم مانند کسی است که نه کار خوب انجام داده و نه کار بد که این حالت ظلم به اوست زیرا مستلزم نادیده گرفتن اعمال نیک اوست.
۲. عدم تضاد طاعت و معصیت. شیخ طوسی می‌گوید بنا بر اصول منطق، یک چیز تنها در صورت ضد بودن با چیز دیگر آن را نفی می‌کند و از میان می‌برد. طاعت و معصیت هر دو از یک جنس‌اند (هر دو فعل هستند) و ضد یکدیگر نمی‌توانند باشند. این بدان سبب است که هر کاری که بعنوان طاعت انجام پذیرد رواست تا به انگیزه معصیت نیز صورت گیرد. بنابراین نظریه احباط و تکفیر باطل است زیرا عمل بد نمی‌تواند کردار نیک را از بین ببرد و بالعکس.
شیخ همچنین درباره آیاتی که معنای ظاهری آنها بیانگر احباط و تکفیر است می‌گوید نمی‌توان از معنای ظاهری این‌گونه آیات به عنوان دلیل احباط و تکفیر بهره جست چرا که بنیان باورهای حقیقی و درست بنیانی عقلی است و بنابراین اینگونه آیات از متشابهات هستند و باید آنها را طبق قواعد عقل تاویل نمود.
[۱۵] شیخ طوسی، تمهید الاصول فی علم الکلام، ص۵۹۳، به کوشش عبدالمحسن مشکاه الدینی، تهران، انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران ۱۳۵۸ش.
[۱۶] شیخ طوسی، الاقتصاد فی ما یتعلق بالاعتقاد، ص۲۰۶-۱۹۳، بیروت، دارالاضواء ۱۴۰۶ ق.
[۱۸] علامه حلی، کشف‌المراد، ص۴۳۹.
بنابراین می‌توان گفت آنچه در قرآن به عنوان عوامل احباط شمرده شده‌اند از آن جهت این خاصیت را دارند که مستلزم کفر و ارتداد هستند مثلا: چون کشتن پیامبران حاکی از کفر شخص است موجب احباط اعمال می‌شود و خود، عامل مستقلی نیست.

۲.۱.۲ - دلیل نقلی

آیاتی از قرآن کریم وجود دارد که به روشنی گواهی می‌دهد هر انسانی پاداش عمل نیک خود را می‌بیند. مانند:
«فَکَیْفَ اِذا جَمَعْناهُمْ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فیهِ وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ؛ پس چه گونه خواهند بود هنگامی که آنها را برای روزی که شکّی در آن نیست[روز رستاخیز] جمع کنیم، و به هر کس، آنچه (از اعمال برای خود) فراهم کرده، بطور کامل داده شود؟ و به آنها ستم نخواهد شد (زیرا محصول اعمال خود را می‌چینند)».
«وَ اَمَّا الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَیُوَفِّیهِمْ اُجُورَهُمْ‌؛ امّا آنها که ایمان آوردند، و اعمال صالح انجام دادند، خداوند پاداش آنان را بطور کامل خواهد داد.»
«وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَکَرٍ اَوْ اُنْثی‌ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَاُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا یُظْلَمُونَ نَقیرا؛ و کسی که چیزی از اعمال صالح را انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که ایمان داشته باشد، چنان کسانی داخل بهشت می‌شوند و کمترین ستمی به آنها نخواهد شد.»
«فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ؛ پس هر کس هموزن ذرّه‌ای کار خیر انجام دهد آن را می‌بیند!»
بر این اساس نه ثواب، عقاب را از میان می‌برد و نه معصیت، طاعت را و هر گاه کسی سزاوار ثواب گردد هیچ گناهی جز شرک و کفر این شایستگی را از میان نمی‌برد و اگر کسی مستحق کیفر الهی شود تنها تفضل خداوند موجب آمرزش وی تواند شد. چراکه تکفیر گناهان حق مولی است و اسقاط حق ظلم نیست.
اشاعره نیز بنا بر مبانی خود معتقدند هیچ چیز بر خدا واجب نیست او هر چه خواهد انجام دهد و هرچه کند نیکوست لذا نمی‌توان گفت احباط یا تکفیر بر او واجب یا مستلزم ظلم و قبیح است بنابراین اشاعره نیز از مخالفان احباط به شمار می‌روند
[۲۵] تفتازانی، مسعود بن عمر، شرح المقاصد، ج۵، ص۱۴۵.



همانگونه که اشاره شد در آیات قرآن برخی اعمال موجب حبط و از بین رفتن اعمال صالح شمرده شده‌اند که عبارتند از:

۳.۱ - کفر

کفر بر سه قسم است:
الف: کفر به پروردگار
«وَ الَّذینَ کَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ اَضَلَّ اَعْمالَهُمْ؛ ذلِکَ بِاَنَّهُمْ کَرِهُوا ما اَنْزَلَ اللَّهُ فَاَحْبَطَ اَعْمالَهُم‌؛ و کسانی که کافر شدند، مرگ بر آنان! و اعمالشان نابود باد! این بخاطر آن است که از آنچه خداوند نازل کرده کراهت داشتند از این رو خدا اعمالشان را حبط و نابود کرد.»
ب: کفر به آیات الهی
[۲۹] شیخ طوسی، التبیان فی تفسیرالقرآن، ج۲، ص۴۲۲، به کوشش احمد حبیب العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

«اُولئِکَ الَّذینَ کَفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فَلا نُقیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَزْناً؛ آنها کسانی هستند که به آیات پروردگارشان و لقای او کافر شدند به همین جهت، اعمالشان حبط و نابود شد! از این رو روز قیامت، میزانی برای آنها برپا نخواهیم کرد!»
ج: کفر به ایمان
«وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْایمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرین‌؛ و کسی که انکار کند آنچه را باید به آن ایمان بیاورد، اعمال او تباه می‌گردد و در سرای دیگر، از زیانکاران خواهد بود.»

۳.۲ - شرک

«ِ وَ لَوْ اَشْرَکُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ ما کانُوا یَعْمَلُون‌؛ و اگر آنها مشرک شوند، اعمال (نیکی) که انجام داده‌اند، نابود می‌گردد (و نتیجه‌ای از آن نمی‌گیرند).»

۳.۳ - ارتداد

«وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کافِرٌ فَاُولئِکَ حَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ اُولئِکَ اَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ؛ ولی کسی که از آیینش برگردد، و در حال کفر بمیرد، تمام اعمال نیک (گذشته) او، در دنیا و آخرت، بر باد می‌رود و آنان اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند بود.»

۳.۴ - نفاق و دو رویی

«اُولئِکَ لَمْ یُؤْمِنُوا فَاَحْبَطَ اللَّهُ اَعْمالَهُمْ وَ کانَ ذلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسیراً؛ منافقان (هرگز) ایمان نیاورده‌اند، از این رو خداوند اعمالشان را حبط و نابود کرد و این کار بر خدا آسان است.»

۳.۵ - جلوگیری از دین الهی

«اِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدی‌ لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیُحْبِطُ اَعْمالَهُمْ؛ آنان که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند و بعد از روشن‌شدن هدایت برای آنان (باز) به مخالفت با رسول (خدا) برخاستند، هرگز زیانی به خدا نمی‌رسانند و (خداوند) بزودی اعمالشان را نابود می‌کند!»

۳.۶ - بی‌حرمتی نسبت به پیامبر اکرم

در سوره حجرات آیه دوم بدان تصریح شده است «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! صدای خود را فراتر از صدای پیامبر نکنید، و در برابر او بلند سخن مگویید (و داد و فریاد نزنید) آن گونه که بعضی از شما در برابر بعضی بلند صدا می‌کنند، مبادا اعمال شما نابود گردد در حالی که نمی‌دانید!»


در قرآن کریم به عوامل از بین برنده آثار گناهان تصریح شده است.

۴.۱ - ایمان و عمل صالح

«وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلی‌ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ اَصْلَحَ بالَهُم‌؛ و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند و به آنچه بر حضرت محمّد (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نازل شده- و همه حقّ است و از سوی پروردگارشان- نیز ایمان آوردند، خداوند گناهانشان را می‌بخشد و کارشان را اصلاح می‌کند!»

۴.۲ - توبه

«یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا تُوبُوا اِلَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسی‌ رَبُّکُمْ اَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُم‌؛ ‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید بسوی خدا توبه کنید، توبه‌ای خالص امید است (با این کار) پروردگارتان گناهانتان را ببخشد.»

۴.۳ - اجتناب از گناهان کبیره

«اِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُم‌؛ اگر از گناهان بزرگی که از آن نهی می‌شوید پرهیز کنید، گناهان کوچک شما را می‌پوشانیم‌.»


از مجموع آیات مورد بحث درمی‌یابیم که:
۱. انسان به مجرد اینکه عملی انجام داد مستحق پاداش یا کیفر می‌شود لیکن این استحقاق دائمی نیست و ممکن است دستخوش دگرگونی شود و هنگامی از معرض دگرگونی در می‌آید که بمیرد و صلاحیت مبدا فاعلی از او سلب شود.
۲. حبط به معنای بطلان و یاوه بودن خود عمل مانند بت‌پرستی و به معنای احباط اعمال صالح گذشته مانند ارتداد که باعث از بین رفتن همه اعمال نیک قبلی می‌شود نظیر استحقاق پاداش است که به مجرد ارتکاب گناه می‌آید ولی همواره در معرض دگرگونی است تا روزی که صاحبش بمیرد.
۳. حبط چنانکه در اعمال اخروی هست در کردار دنیوی نیز جریان می‌یابد.


۱. جوهری، اسماعیل، الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیه، ج۳، ص۱۱۱۸، ذیل واژه ح ب ط، تصحیح احمد عبدالغفور عطار، بیروت، دارالعلم للملایین، ۱۴۰۷ ق.    
۲. طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۶۷ - ۱۶۸.    
۳. ابن فارس، احمد، معجم المقاییس فی اللغة، ج۲، ص۱۳۰، ذیل واژه «حبط» و «کفر»، تحقیق شهاب الدین ابوعمرو، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵قمری.    
۴. حمصی رازی، محمود، المنقذ من التقلید، ج۲، ص۴۲، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۴ق.    
۵. سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات، ج۱، ص۴۵۱، تلخیص علی ربانی گلپایگانی.    
۶. طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۶۸.    
۷. جوادی آملی، عبدالله، معاد در قرآن، ج۵، ص۲۷-۲۳، قم، انتشارات اسرا.
۸. تفتازانی، مسعود بن عمر، شرح المقاصد، ج۵، ص۱۴۲.    
۹. قاضی همدانی، عبدالجبار بن احمد، شرح الاصول الخمسه، ص۶۲۴-۶۲۳، به کوشش عبدالکریم عثمان، قاهره، ۱۳۸۴ ق.
۱۰. توبه/سوره۹، آیه۱۷.    
۱۱. حجرات/سوره۴۹، آیه۲.    
۱۲. جوادی آملی، عبدالله، معاد در قرآن، ج۵، ص۲۸- ۲۷.
۱۳. سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات، ص۴۵۴.    
۱۴. شیخ طوسی، کشف المراد، ج۱، ص۴۱۳.    
۱۵. شیخ طوسی، تمهید الاصول فی علم الکلام، ص۵۹۳، به کوشش عبدالمحسن مشکاه الدینی، تهران، انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران ۱۳۵۸ش.
۱۶. شیخ طوسی، الاقتصاد فی ما یتعلق بالاعتقاد، ص۲۰۶-۱۹۳، بیروت، دارالاضواء ۱۴۰۶ ق.
۱۷. مفید، محمد، اوائل المقالات، ص۹۶، به کوشش عباس‌قلی واعظ چرندابی، تبریز، مکتبه السروش.    
۱۸. علامه حلی، کشف‌المراد، ص۴۳۹.
۱۹. آل‌عمران/سوره۳، آیه۲۱ و ۲۲.    
۲۰. آل عمران/سوره۳، آیه۲۵.    
۲۱. آل عمران/سوره۳، آیه۵۷.    
۲۲. نساء/سوره۴، آیه۱۲۴.    
۲۳. زلزله/سوره۹۹، آیه۷.    
۲۴. سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات، ج۱، ص۴۵۷.    
۲۵. تفتازانی، مسعود بن عمر، شرح المقاصد، ج۵، ص۱۴۵.
۲۶. محمد/سوره۴۷، آیه۸.    
۲۷. محمد/سوره۴۷، آیه۹.    
۲۸. فخر رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، ج۷، ص۱۷۷.    
۲۹. شیخ طوسی، التبیان فی تفسیرالقرآن، ج۲، ص۴۲۲، به کوشش احمد حبیب العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
۳۰. کهف/سوره۱۸، آیه۱۰۵.    
۳۱. طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان، ج۵، ص۲۰۷-۲۰۶.    
۳۲. مائده/سوره۵، آیه۵.    
۳۳. انعام/سوره۶، آیه۸۸.    
۳۴. بقره/سوره۲، آیه۲۱۷.    
۳۵. احزاب/سوره۳۳، آیه۱۹.    
۳۶. محمد/سوره۴۷، آیه۳۳-۳۲.    
۳۷. حجرات/سوره۴۹، آیه۲.    
۳۸. محمد/سوره۴۷، آیه۲.    
۳۹. تحریم/سوره۶۶، آیه۸.    
۴۰. نساء/سوره۴، آیه۳۱.    
۴۱. طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۷۲.    
۴۲. طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۷۲.    
۴۳. طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۷۲.    



سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «احباط و تکفیر»، تاریخ بازیابی ۱۴۰۰/۷/۱۳.    


رده‌های این صفحه : مباحث قرآنی | مباحث کلامی




جعبه ابزار