• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

اصول کلی رهبری در نظام توحیدی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





اصول کلی رهبری در نظام توحيدى، از مباحث مهم مطرح شده در فقه سیاسی است.
رهبری در نظام توحيدى بر مجموعه‌ای از اصول بنیادین استوار است که این اصول عبارت هستند از: اصل حکمت الگوئی از نظام آفرینش، اصل عدالت و قسط، اصل برابری و نفی تبعیض، اصل قطبیت و مرکزیت، اصل رهبری و هدایت، اصل شورا، اصل احترام به افکار و آزادی‌ها، اصل قاطعیت، اصل اخوت اسلامی، اصالت و حاکمیت ارزش‌های اسلامی، اصل نفی تحمیل و اکراه، اصل ذوب در مکتب و تشکیلات، اصل عطوفت و مهرورزی به مردم، اصل مسئولیت خواستن، اصل مراعات معیارهای گزینش، اصل اسوه بودن، اصل شناخت صحیح از انسان.
مهم‌ترین محور آن، هدایت جامعه بر پایه حکمت، عدالت، برابری ذاتی انسان‌ها و شایستگی است.
رهبر همچون قطب و محور جامعه، با تکیه بر شورا، احترام به آزادی‌ها، قاطعیت، اخوت اسلامی و نفی تحمیل، رابطه‌ای متقابل و برادرانه با امت برقرار می‌کند.
همچنین رهبری بر تقوا، عدالت، مهرورزی، مسئولیت‌پذیری، شایسته‌سالاری و اسوه بودن استوار است.
ایشان با شناخت صحیح از انسان، ارزش‌های اسلامی را در جامعه محقق می‌سازد.
رهبرى در نظام توحيدى مبتنى بر يك سلسله اصول كلى است كه قبل از بحث امامت و ولايت فقيه توجه به اين اصول ضرورى است.

فهرست مندرجات

۱ - اصول رهبری در نظام توحیدی
       ۱.۱ - اصل حکمت الگوئی از نظام آفرینش
       ۱.۲ - اصل عدالت و قسط
       ۱.۳ - اصل برابری و نفی تبعیض
       ۱.۴ - اصل قطبیت و مرکزیت
       ۱.۵ - اصل رهبری و هدایت
       ۱.۶ - اصل شورا
       ۱.۷ - اصل احترام به افکار و آزادی‌ها
       ۱.۸ - اصل قاطعیت
       ۱.۹ - اصل اخوت اسلامی
              ۱.۹.۱ - سیره نبوی در نفی تمایزطلبی
              ۱.۹.۲ - سیره علوی در نهی از تملق
       ۱.۱۰ - اصالت و حاکمیت ارزش‌های اسلامی
       ۱.۱۱ - اصل نفی تحمیل و اکراه
       ۱.۱۲ - اصل ذوب در مکتب و تشکیلات
       ۱.۱۳ - اصل عطوفت و مهرورزی
       ۱.۱۴ - اصل مسئولیت خواستن
       ۱.۱۵ - اصل مراعات معیارهای گزینش
       ۱.۱۶ - اصل اسوه بودن
       ۱.۱۷ - اصل شناخت صحیح از انسان
              ۱.۱۷.۱ - کرامت و خاستگاه مشترک انسان
              ۱.۱۷.۲ - ساختار وجودی و سیر تکاملی
              ۱.۱۷.۳ - آزادی و مسئولیت و معیار ارزش
              ۱.۱۷.۴ - عقلانیت و خودآگاهی و برگزیدگی
              ۱.۱۷.۵ - خلافت و عمران و ابتلاء
              ۱.۱۷.۶ - غایت‌مندی و فطرت و ظرفیت علمی
              ۱.۱۷.۷ - تسخیر طبیعت و هدف عبادت
              ۱.۱۷.۸ - خودشناسی و رفع حجاب
              ۱.۱۷.۹ - هدایت و ولایت و بقاء
              ۱.۱۷.۱۰ - رؤیا و حالات نفسانی و حیات اجتماعی
۲ - پانویس
۳ - منبع


رهبرى در نظام توحيدى مبتنى بر يك سلسله اصول كلى است كه قبل از بحث امامت و ولایت فقیه توجه به اين اصول ضرورى است.

۱.۱ - اصل حکمت الگوئی از نظام آفرینش

رهبرى در يك تشکیلات اسلامی بر پايه تفكر توحيدى بايد بر اساس اصل حكمت كه الگوى نظام آفرینش است، استوار باشد.
به اين معنى كه در تشكيلات و يا جامعه، تمامى اعضاء و بخش‌ها و نيروهاى فعال بايد با هدف و هر كدام در جاى مناسب و در رابطه مستقيم و منطقى با هدف‌هاى كلى و با حفظ مناسبات لازم در بافت كلى آن، به كار مناسب گمارده شوند.
باید نظام اجتماعى و تشكيلات - آنگونه كه نظام احسن در آفرينش ديده مى‌شود - حكيمانه برقرار گردد.
زيرا با ديد توحيدى، حكمت در تدبير جهان الگوئى از رهبرى كامل در سازمان بزرگ جهان هستى است: (الَّذی أحْسَنَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ خَلَقَهُ) و در قرآن خداوند متجاوز از نود مورد به صفت حکیم توصيف شده است.
انسان خليفه خدا در زمين و نماينده خدا در برقرارى حكمت در زندگى فرد، جامعه و اداره‌كننده زمين است.
رهبرى توحيدى انسان از حكمت جدایی‌پذير نيست.

۱.۲ - اصل عدالت و قسط

عدالت در آفرينش كه الگوئى كامل براى شيوه صحيح رهبرى در سازمان‌هاى بشرى است، به اين معنى است كه استحقاق و شايستگى هيچ موجودى مهمل گذاشته نشده و خداوند عادل به هر كس هر چه را كه استحقاق آن را داشته، داده است: (قالَ رَبُّنا الَّذی أعْطى كُلَّ شَيْ‌ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى.)
عدالت به اين معنى ملازم با مساوات نيست، بلكه بر محور حق و بر اساس رعايت استحقاق‌ها است.
تبعیض به معنى تفاوت در عطا نسبت به دو موجود متساوى در استحقاق، ظلم است.
رهبرى در جامعه اسلامی، در خط عدالت و قسط، به دو هدف اساسى عمل مى‌كند و جدا شدن از اين اصل به مثابه خروج نظام از خصلت توحيدى و افتادن در گرداب شرک و کفر است: (وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أنْزَلَ الله فَأُولئِكَ هُمُ الْكٰافِرُونَ‌.)

۱.۳ - اصل برابری و نفی تبعیض

اصل برابری و نفی تبعیض در ابعاد مختلف مطرح مى‌شود:
الف: برابرى در نژاد: (الَّذی خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها.

ب: نفى تبعيض در قدرت: {{(آیه): وَ قالُوا نَحْنُ أكْثَرُ أمْوٰالاً وَ أوْلاٰداً وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبينَ قُلْ إِنَّ رَبّی يَبْسُطُ الرِّزْقَ‌.)
ج: برابرى در بهره‌هاى اجتماعى و عمومى: «انى لا ارى فى هذا الفى فضلاً لبنى اسماعيل.»
د: برابرى در برابر قانون: «النَّاسُ كَأَسْنَانِ الْمُشْطِ سَوَاءٌ.»
ه: برابرى در تعميم حقوق و وظايف: «فَالْحَقُّ؛ لاَيَجْرِی لاَِحَد إِلاَّ جَرَى عَلَيْهِ، وَلاَ يَجْرِی عَلَيْهِ إِلاَّ جَرَى لَهُ.»
و: يكسان بودن در حق‌طلبى: «فَلْيَكُنْ أمْرُ النَّاسِ عِنْدَكَ فِی الْحَقِّ سَوَاءً» }}
مسئله برابرى و نفى تبعيض در نظام اسلامی و در شيوه رهبرى تا آنجا پيشرفته است كه به صورت يك شعار براى رهبرى اسلامى در آمده است: «وَ عَلِمُوا أنَّ النَّاسَ عِنْدَنَا فِي الْحَقِّ أُسْوَةٌ.»

۱.۴ - اصل قطبیت و مرکزیت

رهبر اسلامی بايد در مركز ایدئولوژیک جامعه قرار گيرد و چون قطبى جامعه را بر محور مكتب به حركت در آورد: «و اولو العزم من الرسل و عليهم دارت الرحا.»
در خطبه سوم نهج البلاغه نيز امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) امامت خويش را به قطب الرحی تشبيه مى‌كند: «وَ إِنَّمَا أَنَا قُطْبُ الرَّحَا.»

۱.۵ - اصل رهبری و هدایت

اصالت در رهبرى توحيدى به رشد و تعالى انسان‌ها و هدايت جامعه به سوى هدف غائى آفرینش و شكوفائى استعدادهاى فرد و جامعه بشرى است: (وَ جَعَلْناهُمْ أئِمَّةً يَهْدُونَ بِأمْرِنا.)
تعلیم و تزکیه از اهداف عاليه انبیاء (علیهم‌السّلام) است و رهبرى در جامعه اسلامى از آن تفكيك‌ناپذير است.

۱.۶ - اصل شورا

در رهبرى اسلامى اصل شورا به عنوان زير بنا: (وَ أمْرُهُمْ شُورَی بَيْنَهُمْ) و به صورت يك اصل الزامى مقرر شده است: (وَ شاوِرْهُمْ فی الْأمْرِ.)

۱.۷ - اصل احترام به افکار و آزادی‌ها

اين اصل ناشى از حاكميتى است كه خداوند به انسان - نسبت به سرنوشت او - داده و او را در عقیده و عمل اختيار بخشيده است: (إِنّا هَدَيْناهُ اَلسَّبِيلَ إِمّا شاكِراً وَ إِما كَفُوراً.)
مراجعه به آراء مردم و نظرخواهى و آزادگذاردن مردم در انتخاب راه، شيوه رهبرى در اسلام بوده و مواردى از آن را مى‌توان به صورت نظرخواهى در جنگ‌ها و يا بیعت در زندگى پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و اميرالمؤمنين (علیه‌السّلام) مشاهده كرد.

۱.۸ - اصل قاطعیت

قاطعيت حالتى است كه از ایمان و اخلاص سرچشمه مى‌گيرد.
رهبر اسلامى به دليل داشتن ايمان و اخلاص در حد عالى از قاطعيتى برخوردار است كه در عمل فقط رضا و فرمان خدا را در نظر مى‌گيرد.
ایشان از هيچ نيرو و عاملى هراس به دل راه نمى‌دهد و تنها يك نوع ترس در وجود رهبرى اسلامى وجود دارد و آن هم خشوع در برابر خداست كه بازدارنده از حركت و پويايى نيست، بلكه بزرگترين عامل احساس مسئوليت پويايى و سرعت در رشد و تعالى است: (فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ.)
جدا شدن رهبرى از قاطعيت و دچار عفريت شک و ترديد و ترس گرديدن و در برابر دشمنان سست شدن و موضع سستى يا تسلیم يا گرايش پذيرفتن به معنى از دست‌دادن ايمان و اخلاص و گرفتار شدن در دام شرك و کفر است.

۱.۹ - اصل اخوت اسلامی

اخوت اسلامى شامل كليه مناسبات اجتماعى در جامعه اسلامى است و رابطه رهبرى با مردم نيز از اين حكم كلى مستثنى نيست.
به همين دليل رابطه متقابل رهبر و مردم، رابطه دلسوزى و خيرخواهى است و هيچ‌گاه تفاوت مسئوليت‌ها در جامعه اسلامى موجب جدائى و تفرقه نخواهد شد و برادرى روح حاكم بر كليه مناسبات فيمابين رهبر و امت خواهد بود: (إِنَّما الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ.)

۱.۹.۱ - سیره نبوی در نفی تمایزطلبی

بر همين اساس در سیره پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نقل شده:
«كان رسول الله يجلس بين ظهرانى اصحابه فيجىء الغريب فلا يدرى ايهم هو.»
و مى‌فرمودند: «انى لاكره ان اتميز عليكم.»

۱.۹.۲ - سیره علوی در نهی از تملق

امام على (عليه‌السّلام) مردم انبار را از آن نوع احترامى كه بندگی را جايگزين رابطه اخوت اسلامى مى‌كند نهى فرمود:
«وَاللهِ مَا يَنْتَفِعُ بِهذا أُمَرَاؤُكُمْ! وَإِنَّكُمْ لَتَشُقُّونَ بِهِ عَلَى أَنْفُسِكْمْ فِي دُنْيَاكُمْ.»
همچنین به يكى از شخصيت‌هاى نظامى كه پياده امام را كه سواره بود همراهى مى‌كرد؛ فرمود:
«ارْجِعْ، فَإِنَّ مَشْيَ مِثْلِكَ مَعَ مِثْلِي فِتْنَةٌ لِلْوَالِي، وَمَذَلَّةٌ لِلْمُؤْمِنِ.»

۱.۱۰ - اصالت و حاکمیت ارزش‌های اسلامی

محور اصلى نقش رهبرى در جامعه اسلامى، حاکمیت اصول و ارزش‌هاى اسلامى است.
رهبر ضمن تربیت و هدايت امت، زمينه پذيرش حاكميت قانون خدا و اجراى آن را فراهم مى‌آورد.
كليه وابستگی‌ها و اسارت‌هايى را كه موجب طغیان و انحراف انسان از راه خدا و وحی است، از زندگى امت مى‌زدايد و ديگر عوامل بازدارنده خارجى را از سر راه وى بر مى‌دارد: (وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأغْلَالَ الَّتی كَانَتْ عَلَيْهِمْ.)

۱.۱۱ - اصل نفی تحمیل و اکراه

بر اساس اعتقاد به آزادی و اختيار انسان، شيوه رهبرى در جامعه اسلامى به دور از هرگونه تحميل و اكراهى است كه با كرامت، ارزش والاى انسان، آزادى و اختيار او منافات دارد: (لا إِكْراهَ فی الدينِ.)
اين نكته در رابطه رهبر و امت از خصائص اسلامى است.
امام على (عليه‌السّلام) در پاسخ درخواست اجبار مردم بر كانال‌كشى جهت آبيارى مزارع خشكيده؛ فرمود:
«و لست أرى أن أجبر أحد على عمل يكرهه»
«نظر من اين نيست كه كسى بر كارى كه دوست نمى‌دارد مجبور شود.»

۱.۱۲ - اصل ذوب در مکتب و تشکیلات

تقوى، عدالت و احساس مسئوليت در برابر خدا و جامعه در وجود رهبر آنچنان حاكم است كه وى هرگز خود را نمى‌بيند و آنچه براى او مطرح است مكتب و تشكيلاتى است كه حاكميت مكتب را تأمين مى‌كند.
ذوب‌شدن در مكتب و اراده خدا به حدى است كه او را از بهره گرفتن از مواهب مشروع و حقوق شخصى نيز بازمى‌دارد و از خود بی‌خود مى‌كند: (فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهَذا الْحَدِيثِ أسَفًا.)

۱.۱۳ - اصل عطوفت و مهرورزی

رابطه رهبرى با جامعه اسلامى از رابطه برادرى نيز رقيق‌تر و عاطفى‌تر است.
او چون پدر نسبت به جامعه خويش داراى عطوفت و خصلت مهرورزى است.
ایشان مردمش را دوست دارد و به آنها عشق مى‌ورزد و لغزش‌ها و خطاهاى مردم هرگز وى را از مهر پدرى بازنمى‌دارد:
(وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ ۖ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ.)

۱.۱۴ - اصل مسئولیت خواستن

اصل مسئوليت خواستن از اصول حاكم بر نظام اداری است.
با حاكميت قانون و اصول ناگزير اشخاص و شخصيت‌ها با معيارهاى قانونى سنجيده مى‌شوند.
نظام‌ها نه بر اساس اشخاص بلكه بر اساس اصول ارزيابى مى‌شوند و از همه مسئوليت خواسته مى‌شود.
اين مهم به دو صورت انجام مى‌گيرد:
الف: نظارت به طور علنى و مسئوليت خواستن و حسابرسى از مسئولان:
«فَارْفَعْ إِلَیَّ حِسَابَکَ وَ اعْلَمْ أنَّ حِسَابَ اللَّهِ أعْظَمُ مِنْ حِسَابِ النَّاسِ.»
ب: نظارت به طور سرى و مخفيانه توسط اشخاص مورد اطمينان:
«ثُمَّ تَفَقَّدْ أعْمَالَهُمْ، وَابْعَثِ الْعُيُونَ مِنْ أهْلِ الصِّدْقِ وَالوَفَاءِ عَلَيْهِمْ»

۱.۱۵ - اصل مراعات معیارهای گزینش

در مناسبات رهبر با جامعه اسلامى، ضوابط حاكم است نه روابط.
از اين رو مشكل‌ترين مسأله حکومت كه گزينش مسئولان لايق و متعهد است، در اين رابطه به گونه‌اى دقيق و با سخت‌گيرى كامل حل مى‌شود.
تخلف از اين اصل، مسئوليت عظيمى را ايجاب خواهد نمود و رهبر مسئول كليه اعمال كارگزاران در جامعه اسلامى است:
«ثُمَّ انْظُرْ فِي أُمُورِ عُمَّالِكَ، فَاسْتَعْمِلْهُمُ اخْتِبَاراً، وَلاَ تُوَلِّهِمْ مُحَابَاةً وأَثَرَةً، فَإِنَّهُمَا جِمَاعٌ مِنْ شُعَبِ الْجَوْرِ وَالْخِيَانَةِ».
در گزينش مسئولان مهمترين معيار، كاردانى و امانت است:
«لا تقبلن في استعمال عمالك و أمرائك شفاعة إلا شفاعة الكفاية و الأمانة.»

۱.۱۶ - اصل اسوه بودن

رهبر خود تجسم عينى مكتب است و به همين دليل بايد در كليه امور «اسوه» باشد.
او شريك غم و دشواری‌هاى زندگى مردم خويش است.
زندگى او نشانگر همه آلام و شدائدى است كه بر محرومان و بينوايان جامعه مى‌گذرد:
«أ أقْنَعُ مِنْ نَفْسِي بِأنْ يُقَالَ: أميرُالْمُؤْمِنِينَ، وَلاَ أُشَارِكُهُمْ فِي مَكَارِهِ الدَّهْرِ، أَوْ أَكُونَ أُسْوَةً لَهُمْ فِي جُشُوبَةِ الْعَيْشِ.»

۱.۱۷ - اصل شناخت صحیح از انسان

فلسفه رهبر در اسلام از شناخت انسان سرچشمه مى‌گيرد و تمامى خصائص آن نيز در رابطه با همين شناخت به دست مى‌آيد.
ويژگى يك رهبر اسلامى آن است كه انسان‌شناس بوده و با همه خصائص او آشنا است و شيوه رهبرى هم متناسب با همين خصائص شكل مى‌گيرد.
ما در اينجا براى تبيين اين رابطه به تعدادى از خصائص انسان كه مرتبط با مسئله رهبرى است اشاره مى‌كنيم و توضيح آن را به جاى ديگر موكول مى‌نمائيم:

۱.۱۷.۱ - کرامت و خاستگاه مشترک انسان

انسان موجودى است داراى شرافت و كرامت و شخصيت ارزشمند: (وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنی آدَمَ)
انسان‌ها همه از يك پدر و مادر آفريده شده‌اند: (إِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى)

۱.۱۷.۲ - ساختار وجودی و سیر تکاملی

انسان به مثابه بذر و نهال است (نه ماده خام و خالى): (يا أيُّها اَلْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ‌)
گرچه بخشى از شخصيت انسان اكتسابى است ولى سرمايه ذاتى مشترك الهى نيز دارد: (وَنَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحی)
انسان موجودى دو بعدى است؛ ماده‌اى جسمانى از عنصر خاك و جوهرى روحى از ملكوت جهان: (ثُمَّ أنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ)
تفاوت بينش‌ها و اختلاف عقيده‌ها در ميان انسان‌ها فاصله ايجاد مى‌كند، ولى اين فاصله هرگز عنصر وحدت انسانى و هويت مشترك بشرى را از ميان نمى‌برد: (ما كانَ اَلنّاسُ إِلاّ أُمَّةً واحِدَةً فَاخْتَلَفُوا)
اختلاف شكلى و صورى در رنگ، نژاد، زبان و ديگر عناصر مادى، ريشه در نظام آفرينش دارد كه معرفت‌زاست: (وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأرْضِ وَ اِخْتِلافُ ألْسِنَتِكُمْ وَ ألْوانِكُمْ‌)

۱.۱۷.۳ - آزادی و مسئولیت و معیار ارزش

انسان موجودى است آزاد و با اختيار كه سرنوشت خود را خود مى‌سازد: (فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ)
انسان حامل بار امانت الهى و مسئوليت بزرگ از جانب خدا است و با شرائط خاصى (مانند: بلوغ، عقل، آگاهى، قدرت و اختیار) اين بار مسئوليت را به دوش مى‌كشد: (إِنّٰا عَرَضْنا الْأمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأرْضِ وَ الْجِبالِ فَأبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَها الْإِنْسانُ‌)
همه انسان‌ها در برابر خدا يكسان مسئوليت دارند و نسبت به جامعه خويش نيز مسئولند: (وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ)؛ «كُلُّكُمْ راعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعيَّتِهِ»
هيچ‌گونه تفاوتى نمى‌تواند معيار تبعيض باشد، مگر با علم، فضيلت و تقوى: (إِنَّ أكْرَمَكُمْ عِنْدَ الله أتْقاكُمْ‌)
ارزش هر انسان به ميزان عمل او بستگى دارد: (كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهينَةٌ‌)
اگر از شخصيت تقوائى انسان صرف‌نظر شود همه انسان‌ها يكسانند: «اصل المرء دينه و حسبه خلقه و كرمه تقواه و ان الناس من آدم شرع سواء»

۱.۱۷.۴ - عقلانیت و خودآگاهی و برگزیدگی

انسان موجودى است عاقل، متفکر و بر اساس آن تقدیر و تدبیر مى‌كند: (إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ)؛
(قُلْ إِنَّما أعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أنْ تَقُومُوا لِلّٰهِ مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا)
انسان موجودى است خودآگاه و طالب بصیرت: (بَلِ الْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصيرَةٌ‌) هو اعلم بما يطيق.
خودفراموشى براى او به معنى از دست‌دادن موقعيت و شخصيت انسانى اوست: (وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا الله فَأنْساهُمْ أنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ‌)
انسان موجود برگزيده (وَ إصطَفا) شده است: (شاكِراً لِأنْعُمِهِ اِجْتَباهُ‌، وَ هَداهُ‌)
او بر ديگر موجودات برترى دارد: (وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً)

۱.۱۷.۵ - خلافت و عمران و ابتلاء

انسان خليفه خدا و كدخداى زمين است: (إِنّي جاعِلٌ فی الْأرْضِ خَليفَةً‌)
حركت انسان در جهت آبادسازى زمين است: (هُوَ أنْشَأكُمْ مِنَ الْأرْضِ وَ اِسْتَعْمَرَكُمْ فيها)
انسان در برخى آزمايش‌ها و ابتلائات الهی قرار دارد و اين روند حركت به منظور سرعت بخشيدن به رشد اوست: (وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأمْوالِ وَ الْأنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّٰابِرينَ‌)

۱.۱۷.۶ - غایت‌مندی و فطرت و ظرفیت علمی

در كنار استعدادهاى شگرف، در وجود انسان خواسته‌ها، طلب‌ها، شوق‌ها و جذبه‌هاى وسيعى وجود دارد كه دامنه آن در حد معينى متوقف نمى‌گردد و حركت مداومى را ايجاب مى‌كند: (يا أيُّها الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ‌) که جز با رسيدن به لقاءالله سكون و آرامش نمى‌پذيرد: (ألاٰ بِذِكْرِ الله تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ‌)
ظرفيت علمى انسان بيشترين ظرفيت ممكن است: (وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأسْماءَ كُلَّها)
انسان فطرتى خدا آشنا دارد و به خداى خود در عمق وجدان خويش آگاهى دارد: (فَأقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ الله الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ الله‌)
انسان به جز عقل و تفكر، از وجدانى آگاه و آگاهی‌بخش و كنترل‌كننده برخوردار است كه در درك و سلوک، او را يارى مى‌دهد: (وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها فَألْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها)؛ (وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اَللَّوّامَةِ‌)

۱.۱۷.۷ - تسخیر طبیعت و هدف عبادت

انسان حق بهره‌بردارى از جهان را دارد و آفرينش در اختيار اوست: (و سَخَّرَ لَكُمْ ما فی السَّماواتِ وَ ما فی الْأرْضِ جَميعاً)
هدف آفرينش انسان پرستش خدا، رشد و تعالى او در مسير بی‌نهايت الى‌الله است: (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِيَعْبُدُونِ‌)

۱.۱۷.۸ - خودشناسی و رفع حجاب

خدافراموشى، خودفراموشى مى‌آورد و خودشناسی، خداشناسی مى‌آفريند: (وَ لا تَكُونُوا كالَّذينَ نَسُوا الله فَأنْساهُمْ أنْفُسَهُمْ‌)
انسان در حجاب تن و ماده محجوب است و چون اين حجاب را برافكند حقايق جهان بر او ظاهر گردد: (فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَديدٌ)
انسان تا سرحد مسجود ملائک پيش مى‌رود: (وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا)

۱.۱۷.۹ - هدایت و ولایت و بقاء

انسان با هدايت الهى آراسته گرديده و در اين هدايت نه تنها از درون (الهام، فطرت، عقل، وجدان) روشنى يافته، بلكه از بيرون وجودش نيز توسط وحى و بعثت انبیاء (علیهم‌السّلام) با بينش برتر مجهز گرديده است: (وَ جَعَلْناهُمْ أئِمَّةً يَهْدُونَ بِأمْرِنا)
انسان از جانب خدا حامل بار امانت ولایت تکوینی و تشریعی است: (وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً)
انسان فناناپذير است و مرگ او انتقال از مرحله‌اى به مرحله وسيع‌تر و كامل‌تر زندگى است: (ثُمَّ يُميتُكُمْ ثُمَّ يُحْييكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ‌)؛
هم او در جهان جاودان و مخلد است: (خالِدينَ فيها أبَداً وَعْدَ الله حَقًّا)
انسان يكى از نشانه‌هاى بزرگ آفرينش و براى خود جهانى است وسيع و بيكران است: (سَنُريهِمْ آياتِنا فی الْآفاقِ وَ فِي أنْفُسِهِمْ حَتّٰى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أنَّهُ اَلْحَقُّ‌)
انسان از مرگ گريزى ندارد و او سرانجام از اين جهان مادى رخت برخواهد بست: (أيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فی بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ‌)

۱.۱۷.۱۰ - رؤیا و حالات نفسانی و حیات اجتماعی

انسان از حالتى به نام رؤیا برخوردار است كه گاه عكس‌العمل اميال و افعال شيطانى و نفس اماره اوست (اضغاث احلام) و گاه به صورت القاء و الهامى خدائى و اتصال به غيب جهان كه نشان‌دهنده واقعيت‌ها است: (يا أيُّها اَلْمَلَأُ أفْتُونی فی رُءْيایَ إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ قٰالُوا أضْغاثُ أحْلامٍ وَ مٰا نَحْنُ بِتَأْويلِ الْأحْلامِ بِعالِمينَ‌)
(نَبِّئْنا بِتَأْويلِهِ إِنّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنينَ‌)
غم و شادى بازتاب دو حالت آگاهى، اعتبار و يادآورى موطن اصلى و نيز غفلت و مشغول‌شدن به تاريكی‌هاى زندگى و آثار حيات دنيوى است.
انسان آگاه هرگز براى دنيا حزين نمى‌شود و به آن حسرت و افسوس نمى‌خورد: (لِكَيْلا تَحْزَنُوا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا ما أصابَكُمْ‌)
همواره خود را برتر از رويدادهاى زودگذر مى‌بيند: (وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ‌)
انسان داراى حالات متفاوتى مانند خشم، بردباری، رضا، سخط، انشراح و ضیق صدر است كه بايد مورد هر كدام را بشناسد و از اين انگيزه‌ها به موقع استفاده نمايد.
[۷۶] رجوع شود به مبحث مراقبت در كتب اخلاقى و عرفانى.

انسان موجودى جامعه‌گراست و اين ضعف از حال توانائى او بر استخدام، ناشى مى‌گردد و از آن ناگزير است: (إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ‌)
در نخست هم، اين چنين بوده است: (وَ ما كانَ اَلنّٰاسُ إِلاّ أُمَّةً واحِدَةً‌)
بدون شناخت صحيح انسان و بدون توجه به اين واقعيت‌ها كه در هويت انسانى نقش اساسى را بر عهده دارد و صرف‌نظر از آنچه گفته شد که انسان بودن انسان را مشخص مى‌كند و اصول ياد شده بر روابط وى حاكم است، رهبرى انسان‌ها، اصول و ضوابط آن قابل تبيين نبوده و رهبرى، خصلت اسلامى نخواهد داشت.


۱. سجده، سوره۳۲، آیه۷.    
۲. طه، سوره۲۰، آیه۵۰.    
۳. مائده، سوره۵، آیه۴۴.    
۴. نساء، سوره۴، آیه۱.    
۵. سباء، سوره۳۴، آیه۳۵-۳۶.    
۶. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۰۷.    
۷. شیخ صدوق، محمد، من لا یحضره الفقیه، ص۳۷۹.    
۸. سیدرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، ص۵۲۷، خطبه۲۱۶.    
۹. سیدرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، ص۷۳۷، نامه۵۹.    
۱۰. سیدرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، ص۷۵۹، نامه۷۰.    
۱۱. طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ماده «دار»، ج۲، ص۱۶۱.    
۱۲. سیدرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، ص۴۱، خطبه۳.    
۱۳. انبیاء، سوره۲۱، آیه۷۳.    
۱۴. شوری، سوره۴۲، آیه۳۸.    
۱۵. آل‌عمران، سوره۳، آیه۱۵۹.    
۱۶. انسان، سوره۷۶، آیه۳.    
۱۷. آل‌عمران، سوره۳، آیه۱۵۹.    
۱۸. حجرات۴۹، سوره۵۱، آیه۱۰.    
۱۹. طباطبایی، سید محمدحسین، سنن النبی، ص۱۲۹.    
۲۰. سیدرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، ص۷۷۹، حکمت۳۳.    
۲۱. سیدرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، ص۸۵۵، حکمت۳۱۳.    
۲۲. اعراف، سوره۷، آیه۱۵۷.    
۲۳. بقره، سوره۲، آیه۲۵۶.    
۲۴. محمودی، محمدباقر، نهج السعادة، ج۵، ص۳۵۹، نامه۱۷۹.    
۲۵. کهف، سوره، آیه۶.    
۲۶. آل‌عمران، سوره۳، آیه۱۵۹.    
۲۷. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۴۱۲، نامه ۴۰.    
۲۸. سیدرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، ص۷۱۲، نامه۵۳.    
۲۹. سیدرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، ص۷۱۱، نامه ۵۳.    
۳۰. ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة‌الله، شرح نهج البلاغه، ج۲۰، ص۲۷۶.    
۳۱. سیدرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، ص۶۷۹، نامه۴۵.    
۳۲. اسراء، سوره۱۷، آیه۷۰.    
۳۳. حجرات، سوره۴۹، آیه۱۳.    
۳۴. انشقاق، سوره۸۴، آیه۶.    
۳۵. ص، سوره۳۸، آیه۷۲.    
۳۶. مؤمنون، سوره۲۳، آیه۱۴.    
۳۷. یونس، سوره۱۰، آیه۱۹.    
۳۸. روم، سوره۳۰، آیه۲۲.    
۳۹. کهف، سوره۱۸، آیه۲۹.    
۴۰. احزاب، سوره۳۳، آیه۷۲.    
۴۱. صافات، سوره۳۷، آیه۲۴.    
۴۲. ابی‌فراس، ورّام، مجموعه ورام، ج۱، ص۶.    
۴۳. حجرات، سوره۴۹، آیه۱۳.    
۴۴. مدثر، سوره۷۴، آیه۳۸.    
۴۵. قمی، عباس، سفینة البحار، ج۷، ص۳۶.    
۴۶. مدثر، سوره۷۴، آیه۱۸.    
۴۷. سبأ، سوره۳۴، آیه۴۶.    
۴۸. قیامت، سوره۷۵، آیه۱۴.    
۴۹. حشر، سوره۵۹، آیه۱۹.    
۵۰. نحل، سوره۱۶، آیه۱۲۱.    
۵۱. اسراء، سوره۱۷، آیه۷۰.    
۵۲. بقره، سوره۲، آیه۱۹.    
۵۳. هود، سوره۱۱، آیه۶۱.    
۵۴. بقره، سوره۲، آیه۱۵۵.    
۵۵. انشقاق، سوره۸۴، آیه۶.    
۵۶. رعد، سوره۱۳، آیه۲۸.    
۵۷. بقره، سوره۲، آیه۳۱.    
۵۸. روم، سوره۳۰، آیه۳۰.    
۵۹. شمس، سوره۹۱، آیه۸-۹.    
۶۰. قیامت، سوره۷۵، آیه۲.    
۶۱. جاثیه، سوره۴۵، آیه۱۳.    
۶۲. ذاریات، سوره۵۱، آیه۵۶.    
۶۳. حشر، سوره۵۹، آیه۱۹.    
۶۴. ق، سوره۵۰، آیه۲۲.    
۶۵. بقره، سوره۲، آیه۳۴.    
۶۶. سجده، سوره۳۲، آیه۲۴.    
۶۷. احزاب، سوره۳۳، آیه۷۲.    
۶۸. بقره، سوره۲، آیه۲۸.    
۶۹. نساء، سوره۴، آیه۱۲۲.    
۷۰. فضیلت، سوره۴۱، آیه۵۳.    
۷۱. نساء، سوره۴، آیه۷۸.    
۷۲. یوسف، سوره۱۲، آیه۴۳-۴۴.    
۷۳. یوسف، سوره۱۲، آیه۳۶.    
۷۴. آل‌عمران، سوره۳، آیه۱۵۳.    
۷۵. آل‌عمران، سوره۳، آیه۱۳۹.    
۷۶. رجوع شود به مبحث مراقبت در كتب اخلاقى و عرفانى.
۷۷. انبیاء، سوره۲۱، آیه۹۲.    
۷۸. یونس، سوره۱۰، آیه۱۹.    



عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۲، ص۲۸۰-۲۹۱.    






جعبه ابزار