• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

خاندان بنی دلف

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



بنودُلَفْ، خاندان ادیب و شیعه مذهب حاکم در جبال (۲۱۰ـ۲۸۵) که تحت لوای بنی عباس حکمرانی نمود، در این مدت شش تن از افراد این خاندان به فرمانروایی رسیدند.



بنودُلَفْ، خاندان ادیب و شیعه مذهب حاکم در جبال (۲۱۰ـ۲۸۵) که تحت لوای بنی عباس حکمرانی نمود، و نام دیگر آن ناحیه عراق عجم، مشتمل بر منطقه‌ای از اصفهان تا زنجان بود.در این مدت شش تن از افراد این خاندان به فرمانروایی رسیدند. این خاندان از تیره بنی عِجْل، شاخه‌ای از بکر بن وائل بودند، که ابتدا در "حیره"
[۴] سجادی، سید صادق، مدخل ابودلف عجلی، دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج۵، ص۴۶۳.
و سپس از زمان بنی امیه در "همدان" اقامت داشتند.
عنوان بنودلف، از «ابودُلَف»، کنیه قاسم بن عیسی گرفته شده است؛ برخی عیسی را فرزند و برخی برادر ادریس بن معقل می‌دانند.
[۶] ابن فقیه، احمد بن محمد، مختصر کتاب البلدان، ج۱، ص۲۶۱.



ادریس بن معقِل عطار بود و قصد شورش بر امویان و اظهار دعوت برای عباسیان در کوفه را داشت، اما شهامت آن را نیافت.
[۱۰] ابن رسته، احمد بن عمر، الاعلاق النفیسة، ج۱، ص۲۰۷.
او اندوخته‌ای گرد آورد و همراه خاندانش در قریه‌ای از ناحیه همدان ساکن شد و ثروتی کسب کرد.
[۱۱] ابن فقیه، احمد بن محمد، مختصر کتاب البلدان، ج۱، ص۲۶۱.

عیسی و ادریس در زمان یوسف بن عمر ثقفی به دلیل نپرداختن خراج به زندان افتادند. به قولی، عیسی عامل خالد بن عبدالله قسری بود و هنگام ولایت یوسف بن عمر، خالد و عمال او، از جمله عیسی، به زندان افتادند.
[۱۳] بلعمی، محمد بن محمد، تاریخنامه طبری، ج۲، ص۱۰۰۸.
برخی نیز او را از داعیان عباسی می‌دانند که یوسف آن‌ها را به همراه ابومسلم و عمال خالد زندانی کرد. ابومسلم خراسانی در خانه عیسی متولد شد و همراه فرزندان این خاندان رشد یافت و به دعوت او از پیروان عباسیان شد و همراه وی زندانی گردید.
[۱۵] بلعمی، محمد بن محمد، تاریخنامه طبری، ج۲، ص۱۰۰۸.



به قول سمعانی، عیسی و فرزندانش در نواحی اصفهان راه‌زنی می‌کردند و پس از توبه در زمان مهدی عباسی (۱۵۸ـ ۱۶۹) در کَرَج (نزدیک اراک کنونی) مقیم شدند و آن‌جا را آباد کردند؛ سپس ابودلف آن را به شهر تبدیل کرد. ازین‌رو این خاندان را کَرَجی نیز می‌نامند.
[۱۷] بلعمی، محمد بن محمد، تاریخنامه طبری، ج۱۱، ص۶۶.



قاسم بن عیسی بن ادریس بن معقل عجلی کرجی اولین فرد از این خاندان بود که در زمان ‌هارون به ولایت فارس و جبال رسید. نام این حکومت نیز برگرفته از کنیه وی، با عنوان "ابودلف" می‌باشد.
[۱۹] سجادی، سید صادق، مدخل ابودلف عجلی، دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج۵، ص۴۶۳.
ابودلف قاسم بن عیسی، در زمان هارون الرشید (۱۷۰ـ۱۹۳) از سوی خلیفه حاکم فارس و ولایت جبال شد و پس از هارون از سرداران امین (حک: ۱۹۳ـ ۱۹۸) بود. در نزاع میان امین و مأمون در ۱۹۵، ابودلف به دستور امین همراه علی بن عیسی بن ماهان به جنگ طاهر بن حسین رفت. پس از کشته شدن علی بن عیسی بن ماهان، ابودلف به همدان بازگشت. با آن‌که طاهر از ابودلف خواست تا با مأمون بیعت کند، وی نپذیرفت و بیعت خود را با امین حفظ کرد. ابودلف سپس گوشه‌گیری اختیار کرد و به کرج رهسپار گردید. پس از مدتی نیز از سوی "مامون" به امارت همین منطقه منصوب شد.
هنگامی که مأمون در ۲۱۴ به ری رفت ابودلف را احضار کرد. ابودلف نیز با وجود وحشت از مأمون به حضور او شتافت و هنر ابودلف در شعر سبب شد تا مأمون او را اکرام کند. در دوران خلافت معتصم (۲۱۸ـ۲۲۷) نیز ابودلف از سرداران وی بود و چون در شعر و غنا مهارت داشت هم‌نشین معتصم شد. با این همه چند بار مورد خشم خلیفه قرار گرفت که به وساطت عبدالله بن طاهر، خلیفه از مصادره اموال او چشم پوشید و ولایت دمشق را به او سپرد. صفدی نام او را جزو امرای دمشق آورده است.
[۲۶] صفدی، خلیل بن ایبک، امراء دمشق فی الاسلام، ج۱، ص۱۳۹.


۴.۱ - فرمانده سپاه معتصم

هم‌چنین ابودلف از فرماندهان برجسته سپاه معتصم بود و همراه افشین در ۲۲۱ به جنگ بابک خرمدین رفت.
[۲۹] العیون و الحدائق فی اخبار الحقائق، ج۱، ص۴۸۲ـ ۴۸۳.
در این جنگ برخی شعرا او را مدح کردند و شجاعتش را ستودند. ابودلف به دلیل فضل و شجاعتش، مورد حسد افشین بود، افشین قصد کشتن او را داشت، معتصم قاضی احمد بن ابودؤاد را که از نزدیکان ابودلف بود به وساطت نزد افشین فرستاد، و او ابودلف را رهانید. بار دیگر افشین خلیفه را بر ضد ابودلف تحریک کرد تا آن‌که خلیفه ابودلف را به افشین سپرد و احمد ابی دؤاد این بار خودسرانه نزد او رفت و خود را نماینده خلیفه معرفی کرد و ابودلف را از چنگ افشین، خارج کرد. ابودلف در نبرد دیلم شرکت کرد و دژهایی را گشود و بر آن مناطق خراج بست.
[۳۳] بغدادي، قدامة بن جعفر، الخراج و صناعة الکتابة، ج۱، ص۳۷۸.


۴.۲ - خصوصیات ابودلف

ابودلف شاعری توانا و موسیقی‌دانی برجسته بود
[۳۴] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۴، ص۳۶۰.
و کتاب‌های البُزاة و الصید، کتاب السلاح، النزه و کتاب سیاسة الملوک را تألیف کرد. وی از بخشندگان بود و به شاعران صله‌های کلان می‌داد و از این جهت با مأمون رقابت داشت. یکی از علل شهرت او آبادسازی و تقویت استحکامات شهر کرج است. این شهر را به نام او «کرج ابودلف» می‌نامیدند.
وی، از طرفداران سرسخت تشیع و علی (علیه‌السلام) بود و هنگامی که یکی از فرزندانش در این باره با او مخالفت کرد او را از خود راند.
[۳۹] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۴، ص۳۶۱.
وی در ۲۲۵ یا ۲۲۶ در بغداد درگذشت.
[۴۳] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۴، ص۳۶۰.



معقل بن عیسی، برادر ابودلف، نیز شاعر و موسیقی‌دان بوده و اشعاری از او باقی‌ مانده است.


برادر دیگر ابودلف، خربان بن عیسی در ناحیه جبال بر ضد خلفا شورش کرد و کشته شد.
[۴۵] مافروخی، مفضل بن سعد، محاسن اصفهان، ج۱، ص۴۰.



فرزند ابودلف، عبدالعزیز در ۲۵۲ از سوی وصیف خلعت و ولایت جبال را دریافت کرد، سپس در ۲۵۳ با موسی بن بغا سردار ترک ـ که از سوی معتز خلیفه عباسی ولایت جبال را یافت ـ در خارج از همدان جنگید. وی در پی شکست، از کرج فرار کرد و به قلعه زَز نزدیک کرج پناه برد و جماعتی از بنو دلف به اسارت رفتند. عبدالعزیز در ۲۵۴ درگذشت. پس از عبدالعزیز، فرزندانش از سوی خلیفه به ترتیب لوای حکومت را دریافت داشتند.


دلف بن عبدالعزیز که از سوی پدر در جندی شاپور و تستر عامل خراج بود پس از وی به حکومت رسید. وی در ۲۶۵ در اصفهان بر اثر شورش قاسم بن مَماه کشته شد.


طرفداران دلف بن عبدالعزیز، با کشتن قاسم، برادر دلف، احمد بن عبدالعزیز را که سپاه سالار یعقوب لیث بود، به امارت برگزیدند.
[۵۱] تاریخ سیستان، مؤلف مجهول، ج۱، ص۲۴۲.
احمد بن عبدالعزیز در ۲۶۶ نیز از سوی عمرو لیث ولایت اصفهان را گرفت. چون خلیفه معتمد (حک: ۲۵۶ـ۲۷۹) با خاندان صفاری در افتاد، عهد و منشور کرمان و پارس را به احمد داد.
[۵۵] تاریخ سیستان، مؤلف مجهول، ج۱، ص۲۴۲.
احمد بر عمرو طغیان کرد و از آن پس در خدمت معتمد و معتضد (حک: ۲۷۹ـ۲۸۹) در آمد.
[۵۶] تاریخ سیستان، مؤلف مجهول، ج۱، ص۲۴۲.

وی به فرمان خلیفه در ۲۶۶ با بکتَمِر و در ۲۷۹ با رافع بن هرثمه جنگید و سرانجام وارد ری شد.
[۶۱] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۵، ص۱۴۷ـ ۱۴۸.
هنگام امارت او، ابوجعفر موسی بن محمد نخستین فرد از سادات رضوی بود که در ۲۵۶ از کوفه به قم رفت. اقوام عرب قوم او را راندند. وی به کاشان نزد احمد بن عبدالعزیز رفت. احمد او را اکرام کرد و خلعت و مال و مقرری سالیانه بخشید. پس از آن، دیگر سادات رضوی نیز رهسپار قم شدند.
[۶۲] قمی، حسن بن محمد، تاریخ قم، ترجمه حسن بن علی قمی، ج۱، ص۲۱۵ـ ۲۱۶، .
مرگ احمد در ۲۸۰ روی داد.
[۶۳] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۵، ص۱۴۹.



پس از مرگ احمد چون میان برادرانش عمر و بکر اختلاف افتاد، معتضد از فرستادن فرمان و لوای ولایت خودداری کرد و سرانجام در ۲۸۱ فرمان حکومت اصفهان و کرج را برای عمر بن عبدالعزیز فرستاد.
[۶۶] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۵، ص۱۵۰.
چون عمر بن عبدالعزیز در ۲۸۲ نافرمانی کرد، خلیفه بکر را به جای او گماشت، اما وی بار دیگر اطاعت خلیفه را گردن نهاد و در ۲۸۳ به همراه پسران خود و پسر برادرش از اصفهان به بغداد رفت. خلیفه معتضد از آنان استقبال کرد و به آن‌ها خلعت بخشید. پس از آن، بکر سر به شورش برداشت، معتضد وصیف موشگیر را به تعقیب او فرستاد.
وی به اصفهان گریخت و در آن‌جا با عیسی نَوْشَری جنگید، سپس در ۲۸۴ با یارانش به محمد بن زید علوی در آمل پیوست و در ۲۸۵ در آن شهر بر اثر بیماری درگذشت.
[۷۳] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۵، ص۱۷۴.
به روایت ابن اسفندیار، محمد بن زید او را مسموم کرد.
[۷۶] ابن اسفندیار، محمد بن حسن، تاریخ طبرستان، ج۱، ص۲۵۴ـ ۲۵۵.
بکر شاعری توانا بود، از او اشعاری باقی‌مانده است. دیوان شعرش را محمد بن یوسف سورتی در دهلی (۱۳۳۷) به چاپ رسانید.
[۷۹] سزگین، فؤاد، تاریخ التراثِ العربی، ج۲، ص۲۴۳ـ ۲۴۴.



فرزند دیگر عبدالعزیز، حارث مشهور به ابولیلی، در ۲۷۸ در خدمت معتمد بود. وی در ۲۸۴ شورش کرد و برادرش عمر بن عبدالعزیز او را در قلعه زَز زندانی کرد. او پس از فرار از زندان شورش خود را ادامه داد و خلیفه سردار خود، عیسی نوشری، را به جنگ با ابولیلی روانه کرد. در حین جنگ تیری به حلق او اصابت کرد و کشته شد. و نیز گفته شده که او از اسب فرو افتاد و با شمشیر خود کشته شد.
[۸۲] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۵، ص۱۶۲.
[۸۳] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۶، ص۲۵۷.
بدین ترتیب حکومت سیاسی این خاندان در منطقه جبال پایان می‌یابد.


از خاندان بنو دلف بسیاری در شعر، موسیقی و ادب دست داشتند. همچنین جلسات شعری نیز با حضور ابودلف و دیگر شاعران برگزار می‌شد.
[۸۵] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۱۹۱.
و از میان آن‌ها ادیب، محدث، شاعر، وزیر و قاضی بسیاری برخاست، از جمله «آل ماکولا» که در سده پنجم مناصب وزارت و قضا یافتند. البزات و الصید، السلاح، النزه، سیاست الملوک، الجوارح و العب بها از ابودلف، و کتاب الفاظ از بکر بن عبدالعزیز، کتاب‌هایی است که توسط این امرا به نگارش درآمده است.
جنبه مهم دیگر این خاندان به لحاظ مذهبی است. در منابع، از دلفیان با عنوان شیعه و غلات یاد می‌شود. هر چند اعمالی خلاف عقاید شیعه نیز از عبدالعزیز نقل شده است. دلفیان با پناه دادن به ابوجعفر موسی بن محمد، از سادات رضوی، توسط احمد بن عبدالعزیز، و نیز پیوستن به علویان طبرستان، منطقه‌ای امن را برای شیعیان و علویان در قلمرو خویش فراهم ساختند.


(۱) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
(۲) ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، چاپ عباس اقبال، تهران (تاریخ مقدمه ۱۳۲۰ ش).
(۳) ابن حزم، جمهرة انساب العرب، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره (تاریخ مقدمه ۱۳۸۲/۱۹۶۲).
(۴) ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، المسمی کتاب العبر و دیوان المبتدا و الخبر، بیروت ۱۴۱۳/۱۹۹۲.
(۵) ابن خلّکان، وفیات الاعیان، چاپ احسان عباس، بیروت ۱۹۶۸ـ۱۹۷۷.
(۶) ابن رسته، کتاب الاعلاق النفیسة، چاپ دخویه، لیدن ۱۹۶۷.
(۷) ابن عبدربه، العقد الفرید، ج ۱ و ۲، چاپ مفید محمد قمیحه، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۳.
(۸) ابن فقیه، مختصر کتاب البلدان، چاپ دخویه، لیدن ۱۹۶۷.
(۹) ابن ندیم، کتاب الفهرست، چاپ رضا تجدد، تهران ۱۳۵۰ ش.
(۱۰) علی بن حسین ابوالفرج اصفهانی، کتاب الاغانی، بیروت (بی تا).
(۱۱) اخبارالدولة العباسیة و فیه اخبار العباس و ولده، چاپ عبدالعزیز دوری و عبدالجبار مطلبی، بیروت ۱۹۷۱.
(۱۲) احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج ۳، چاپ عبدالعزیز دوری، بیروت ۱۳۹۸/۱۹۷۸.
(۱۳) محمد بن محمد بلعمی، تاریخنامه طبری، چاپ محمد روشن، تهران ۱۳۶۶ ش.
(۱۴) تاریخ سیستان، چاپ محمد تقی بهار، تهران (تاریخ مقدمه ۱۳۱۴ ش).
(۱۵) محسن بن علی تنوخی، الفرج بعد الشدة، قاهره (بی تا)، چاپ افست قم ۱۳۶۴ ش.
(۱۶) احمد بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، بیروت (بی تا).
(۱۷) فؤاد سزگین، تاریخ التراثِ العربی، ج ۲، جزء ۴، نقله الی العربیة عرفه مصطفی، ریاض ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
(۱۸) عبدالکریم بن محمد سمعانی، الانساب، ج ۱۱، حیدرآباد دکن ۱۴۰۰/۱۹۸۰.
(۱۹) خلیل بن ایبک صفدی، امراء دمشق فی الاسلام، چاپ صلاح الدین منجد، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
(۲۰) محمد بن جریر طبری، تاریخ الطبری: تاریخ الامم والملوک، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت (۱۳۸۲ـ۱۳۸۷/ ۱۹۶۲ـ۱۹۶۷).
(۲۱) العیون و الحدائق فی اخبار الحقائق: من خلافة الولید بن عبدالملک الی خلافة المعتصم، چاپ دخویه، لیدن ۱۸۷۱، چاپ افست بغداد (بی تا).
(۲۲) قدامة بن جعفر، الخراج و صناعة الکتابة، چاپ محمد حسین زبیدی، بغداد ۱۹۸۱.
(۲۳) حسن بن محمد قمی، کتاب تاریخ قم، ترجمه حسن بن علی قمی، چاپ جلال الدین طهرانی، تهران ۱۳۶۱ ش.
(۲۴) مفضل بن سعد مافروخی، کتاب محاسن اصفهان، چاپ جلال الدین حسینی طهرانی، تهران ۱۳۱۲/۱۹۳۳.
(۲۵) محمد بن عمران مرزبانی، معجم الشعراء، چاپ ف کرنکو، بیروت ۱۴۰۲/۱۹۸۲.
(۲۶) علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، چاپ شارل پلا، بیروت ۱۹۶۵ـ۱۹۷۹.
(۲۷) یاقوت حموی، معجم البلدان، بیروت ۱۳۹۹/۱۹۷۹.


۱. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۲، ص۹۹- ۱۰۰.    
۲. ربیعی، منیژه، مدخل بنودلف، دانشنامه جهان اسلام، ج۱، ص۱۹۱۴.    
۳. احمد بن علی خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۱۲، ص۴۱۶.    
۴. سجادی، سید صادق، مدخل ابودلف عجلی، دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج۵، ص۴۶۳.
۵. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ج۲، ص۳۸۵- ۳۸۶.    
۶. ابن فقیه، احمد بن محمد، مختصر کتاب البلدان، ج۱، ص۲۶۱.
۷. احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۱۱۸ ۱۱۹.    
۸. اخبارالدولة العباسیة و فیه اخبار العباس و ولده، ج۱، ص۲۵۵.    
۹. ابن حزم، علی بن احمد، جمهرة انساب العرب، ج۱، ص۳۱۳.    
۱۰. ابن رسته، احمد بن عمر، الاعلاق النفیسة، ج۱، ص۲۰۷.
۱۱. ابن فقیه، احمد بن محمد، مختصر کتاب البلدان، ج۱، ص۲۶۱.
۱۲. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۴، ص۱۱۸ ۱۱۹.    
۱۳. بلعمی، محمد بن محمد، تاریخنامه طبری، ج۲، ص۱۰۰۸.
۱۴. ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۱۰۲.    
۱۵. بلعمی، محمد بن محمد، تاریخنامه طبری، ج۲، ص۱۰۰۸.
۱۶. اخبارالدولة العباسیة و فیه اخبار العباس و ولده، ج۱، ص۲۶۳ ۲۶۵.    
۱۷. بلعمی، محمد بن محمد، تاریخنامه طبری، ج۱۱، ص۶۶.
۱۸. سمعانی، عبدالکریم، الانساب، ج۱۱، ص۶۶.    
۱۹. سجادی، سید صادق، مدخل ابودلف عجلی، دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج۵، ص۴۶۳.
۲۰. مرزبانی، محمد بن عمران، معجم الشعراء، ج۱، ص۳۳۴.    
۲۱. حموی، شهاب الدین، معجم البدان، ج۴، ص۴۴۶.    
۲۲. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۴۱۳.    
۲۳. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۴۱۳- ۴۱۴.    
۲۴. ابن عبدربه، احمد، العقد الفرید، ج۲، ص۳۶۶.    
۲۵. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۹، ص۱۳۰.    
۲۶. صفدی، خلیل بن ایبک، امراء دمشق فی الاسلام، ج۱، ص۱۳۹.
۲۷. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۴۶۶.    
۲۸. ابن خلّکان، شمس الدین، وفیات الاعیان، ج۴، ص۷۳.    
۲۹. العیون و الحدائق فی اخبار الحقائق، ج۱، ص۴۸۲ـ ۴۸۳.
۳۰. ابن عبدربه، احمد، العقد الفرید، ج۱، ص۱۴۰.    
۳۱. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج۸، ص۳۹۵ ۳۹۶.    
۳۲. تنوخی، محسن بن علی، الفرج بعد الشدة، ج۲، ص۶۹ ۷۰.    
۳۳. بغدادي، قدامة بن جعفر، الخراج و صناعة الکتابة، ج۱، ص۳۷۸.
۳۴. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۴، ص۳۶۰.
۳۵. ابن ندیم، محمد، الفهرست، ج۱، ص۱۴۸.    
۳۶. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج۸، ص۳۹۴ ۳۹۶.    
۳۷. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج۲۰، ص۲۲۹ ۲۳۰.    
۳۸. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۴، ص۴۴۶.    
۳۹. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۴، ص۳۶۱.
۴۰. ابن خلّکان، شمس الدین، وفیات الاعیان، ج۴، ص۷۷ ۷۸.    
۴۱. ابن خلّکان، شمس الدین، وفیات الاعیان، ج۴، ص۷۷ ۷۸.    
۴۲. خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۱۴، ص۴۰۷.    
۴۳. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۴، ص۳۶۰.
۴۴. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج۲۱، ص۶۵.    
۴۵. مافروخی، مفضل بن سعد، محاسن اصفهان، ج۱، ص۴۰.
۴۶. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۹، ص۳۷۲.    
۴۷. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۹، ص۳۷۳.    
۴۸. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، ج۷، ص۱۷۸.    
۴۹. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۹، ص۳۸۱.    
۵۰. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۹، ص۵۴۳.    
۵۱. تاریخ سیستان، مؤلف مجهول، ج۱، ص۲۴۲.
۵۲. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۴۷.    
۵۳. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، ج۷، ص۳۳۳.    
۵۴. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۹، ص۵۴۹.    
۵۵. تاریخ سیستان، مؤلف مجهول، ج۱، ص۲۴۲.
۵۶. تاریخ سیستان، مؤلف مجهول، ج۱، ص۲۴۲.
۵۷. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۱۵۱.    
۵۸. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، ج۷، ص۴۱۶.    
۵۹. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۹، ص۵۵۲.    
۶۰. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۱۰، ص۳۱.    
۶۱. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۵، ص۱۴۷ـ ۱۴۸.
۶۲. قمی، حسن بن محمد، تاریخ قم، ترجمه حسن بن علی قمی، ج۱، ص۲۱۵ـ ۲۱۶، .
۶۳. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۵، ص۱۴۹.
۶۴. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۱۰، ص۳۳.    
۶۵. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۱۰، ص۳۶.    
۶۶. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۵، ص۱۵۰.
۶۷. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۱۶۶.    
۶۸. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۱۰، ص۴۹.    
۶۹. صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، ج۱۰، ص۱۳۰.    
۷۰. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۱۰، ص۴۷.    
۷۱. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۱۰، ص۶۳.    
۷۲. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۱۰، ص۶۸.    
۷۳. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۵، ص۱۷۴.
۷۴. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، ج۷، ص۴۸۴.    
۷۵. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۱۹۰ - ۱۹۴.    
۷۶. ابن اسفندیار، محمد بن حسن، تاریخ طبرستان، ج۱، ص۲۵۴ـ ۲۵۵.
۷۷. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۱۰، ص۴۷ ۴۹.    
۷۸. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۷، ص۴۸۰.    
۷۹. سزگین، فؤاد، تاریخ التراثِ العربی، ج۲، ص۲۴۳ـ ۲۴۴.
۸۰. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۱۰، ص۲۱ ۲۲.    
۸۱. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۱۰، ص۶۴ ۶۶.    
۸۲. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۵، ص۱۶۲.
۸۳. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۶، ص۲۵۷.
۸۴. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۱۹۱.    
۸۵. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۱۹۱.
۸۶. خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۸، ص۶۳۵.    
۸۷. ابن ندیم، محمد، الفهرست، ص۱۴۸.    
۸۸. صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، ج۲۴، ص۱۰۳.    
۸۹. انصاری، ابو محمد، طبقات المحدثین باصبهان، ج۲، ص۳۲۹.    
۹۰. ربیعی، منیژه، مدخل بنودلف، دانشنامه جهان اسلام، ج۱، ص۱۹۱۴.    



دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «بنو دلف»، شماره۱۹۱۴.    
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «خاندان بنی دلف»، تاریخ بازیابی۹۵/۱۰/۱۹.    


رده‌های این صفحه : تراجم | قبائل | نسب شناسی




جعبه ابزار