زیربنای ایدئولوژیکی جهاد (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
زیربنای ایدئولوژیکی جهاد، از مباحث بنیادین در
فقه سیاسی است.
حقانیت، بنیان
مشروعیت جهاد در اندیشه علوی است.
وحدت و اتحاد نیروها، نتیجه طبیعی گرایش به
حق و زمینهساز پیروزی است.
شایعه پراکنی دشمن، ابزاری برای پوشاندن فضایل رهبری و تضعیف
جبهه حق است.
اطاعت از رهبری، شرط اساسی کارآمدی فرماندهی و دستیابی به پیروزی است.
مرگ سرفراز، بر زندگی با ذلت و ستمپذیری برتری دارد.
رعایت اصول اخلاقی و
عدالت، حتی در برابر دشمن، از الزامات
جهاد است.
آگاهیبخشی به جای ایجاد تعصب کور، روش اصیل تبلیغاتی در سپاه
امام علی (علیهالسّلام) است.
شناخت چهره واقعی دشمن و افشای ماهیت او، هدف اصلی روشنگری در جهاد است.
اساس مشروعیت جهاد حقانیت است در کلام علی (علیهالسّلام) این اصل چنین بیان شده است:
«فَيا عَجَباً! عَجَباً و الله يُميتُ القَلْبَ وَ يَجْلِبُ الهَمَّ مِن اجْتَِماعِ هؤُلاَءِ القَوْمِ عَلَى باطِلِهمْ، وَ تَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ فَقُبْحاً لَكُمْ وَ تَرَحاً، حينَ صِرْتُمْ غَرَضاً يُرمَى يُغارُ عَلَيْكُمْ وَ لاَ تُغيرُونَ، وَ تُغْزَوْنَ وَ لاَ تَغْرُونَ، وَ يُعْصَى اللهُ وَ تَرْضَوْن»«ای شگفتا! شگفتا! سوگند به خدا، این درد دلها را میمیراند و اندوه را به سوی جان میکشاند که این گروه در باطنشان و موضع بیاساس و بیبنیانشان گرد هم آمده و دست بهدست هم دادهاند و شما از موضع حقتان این چنین پراکنده و از هم گسیخته شدهاید. زشتی بر شما باد و اندوه و پشیمانی که این چنین خوار و بیمقدار شدهاید که برای دشمنان چون نشانهای هستید که باید به سویتان تیر پرتاب کنند و نشانهگیری نمایند. مورد تهاجم و حملههای ناگهانی قرار گرفتهاید، ولی خود دست به حمله نمیزنید و
جنگ بر شما تحمیل شده و شما از جنگ گریزانید و در برابر خدا و فرمان خدا عصیان میشود و شما با سکوتتان تن به رضا میدهید.»
اشاره به وحدت و هماهنگی و مرکزیت کاذب در جبهه دشمن که
معاویه را برای بسیج هزاران نفر از دژخیمان شام در جهت تهاجم وحشیانه به نوار مرزی قلمرو
حکومت امام (علیهالسّلام) یاری میدهد و مردم
عراق در برابر این فاجعه سکوت میکنند.
از نتایج و پیآمدهای طبیعی گرایش به حق، وحدت و اتحاد نیروهاست. زیرا پیوسته، اتحاد ابتدا در اندیشه و ایمان نسبت به یک حقیقت شکل میگیرد و سپس وحدت و هماهنگی در عمل تجلی میکند، اما باطل از آنجا که بیبنیاد است و هرگز، نمیتواند هدف مشخص و تکیهگاه ثابت برای اتحاد (نه دراندیشه و نه در عمل) باشد و به همین دلیل، پراکندگی و اختلاف لازمه باطل است.
سخن گذشته امام (علیهالسّلام) ضمن اشاره به این حقیقت بیانگر این نکته نیز هست که: گاه باطل در چهره حق به صورت موقت و کاذب به نوعی از وحدت دست مییابد و گاه جبهه حق نیز به که فرمانش اطاعت نمیشود رأی و نظر نافذی نمیتواند داشته باشد.»
یکی از موارد جوسازی دشمن بر علیه شخصیتهای با
فضیلت این است که وقتی فضایل روشن آنها را نتوانستند انکار کنند، با پوشش و عنوانی زشت و ناپسند فضیلتها را میپوشانند و از دیدها پنهان میدارند.
به امام (علیهالسّلام) میگفتند: «شجاع است ولی دانش جنگ ندارد.» عنوان فریبنده دانش و تخصص جنگی جلوه فریبندهای دارد و با چنین جوّی که امام (علیهالسّلام) فاقد دانش و تخصص جنگی است، مساله
شجاعت غیر قابل انکار امام نیز در جریان جنگ سرد خود به خود لوث میگردید.
اما امام (علیهالسّلام) در پاسخ، همان سخن دور از واقعیت دشمنان را به خودشان باز میگرداند که با توجه به تجربیات بیشتر، ممتد و پرسابقه امام، آنها نمونه بهتری برای ادعای خود ندارند و کسیکه فاقد علم است، صلاحیت تشخیص و
قضاوت در مورد داناتر را ندارد. بهعلاوه چه دلیلی بهتر از این تجربیات و سابقه درخشان برای اثبات تخصص و دانش میتوان یافت؟
امام (علیهالسّلام) نارساییها، ناکامیها و احیاناً شکستها را معلول روشهای جنگی خود نمیداند زیرا تنها از نقطه نظر تجربه، سالهای متمادی با نقشههای جنگی سرو کار داشته است بلکه علت اساسی را در رابطه امت با امامش میبیند که داشتن بصیرترین و داناترین و پرتجربهترین رهبر برای پیروزیها و تکامل
جامعه کافی نیست، مگر آنکه امت نیز به مسؤلیتها و وظایفش آشنا و عامل باشد که از آن جمله اطاعت از مرکزیت و رهبری و فرماندهی است. ولی وقتی اطاعت نیست عالیترین رأی و دیدگاه هم سودی نخواهد بخشید.
این بعد برجسته جهاد را در کلام امام (علیهالسّلام) چنین مییابیم:
«قَدِ اسْتَطْعَمُوكُمُ الْقِتالَ، فأَقِرُّوا عَلَى مَذَلَّة، وَ تأْخيرِ مَحَلَّة، أَوْ رَوُّوا السُّيُوفَ مِن الدِّماءِ تَرْوَوْا مِن الْماءِ، فالمَوْتُ في حَياتِكُمْ مَقْهُورِينَ، و الْحَياةُ في مَوْتِكُمْ قاهِرينَ أَلاَ و إِنَّ مُعَاوِيَةَ قادَ لُمَةً مِن الْغُواةِ وَ عَمَّسَ عَلَيْهِمُ الْخَبَرَ، حَتَّى جَعَلُوا نُحُورَهُمْ أَغْراض الْمَنيَّةِ» «البته این گروه (
قاسطین) ستم به شما را آغاز کردند و راه تجاوز به سوی شما را گشودند. با شما به دشمنی برخواستند و شما را به کارزار دعوت نمودند اکنون که چنین کردند، شما دو راه بیشتر ندارید، یا با خودداری از جنگ، به خواری خود تن در دهید و انحطاط و واماندگی خود را تثبیت کنید و یا شمشیرهای خود را با خون ظالمان و متجاوزان یاغی سیراب کنید. مرگ هنگامی است که بخواهید به حالت اسارت و ستمکشی زندگانی کنید، زندگانی در مرگی است که سرافراز و پیروز باشید.»
در جهاد مقدس، اعمال ناجوانمردانه دشمن نباید
سپاه اسلام را به مقابله بهمثل و انحراف از هدف و
توسل به وسایل منافی هدف بکشاند.
چنانکه
قرآن میفرماید:
«وَ لاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ »
تبلیغات نقش تعیین کنندهای در جبهه نبرد دارد اما در اندیشه و تئوری جهاد تبلیغات بر بیان واقعیتها استوار است و آگاهی دادن به
مجاهدان به جای برانگیختن تعصبات و نفرتهای کور مبنای عمل میباشد، چنانکه امام در دستورات جنگی خود بر آن تاکید مینمود:
«إِنّي أَكْرَهُ لَكُمْ أَنْ تَكُونُوا سَبّابينَ، وَ لكِنَّكُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمالَهُمْ، وَ ذَكَرْتُمْ حالَهُمْ، كانَ أَصْوَبَ فِي الْقَوْلِ، و أَبْلَغَ فِي الْعُذْرِ، وَ قُلْتُمْ مَكانَ سَبِّكُمْ إِيَّاهُمْ: اللَّهُمَّ احْقِنْ دِماءَنا وَ دِماءَهُمْ»«من نمیخواهم شما دشنامگو باشید چرا بجای دشنام دادن دشمن از خدا نمیطلبید که خون ما و آنها را از به هدر رفتن حفظ نماید.»
امام (علیهالسّلام) برای روحیه دادن به سپاهیانش، به جای تحریف حقایق و نادیده گرفتن واقعیتها که روش متداول فرماندهان است از شناخت دادن به سربازان سود میبرد و سعی میکرد که یارانش چهره واقعی دشمنان را بشناسند و سخت آنان را از ناسزا گویی که مظهر نفرت کور میباشد نهی میفرمود.
این روش را امام (علیهالسّلام) در حالی توجیه میکرد که معاویه با پوشاندن حقایق و ایجاد ابهام در قضایا و دور نگهداشتن سربازانش از واقعیتها چنان جوّ نفرتی به وجود آورده بود که حتی مردم شام از شنیدن خبر
شهادت امام (علیهالسّلام) در
محراب متعجب بودند که مگر امام نماز هم میخوانده است.
امام (علیهالسّلام) در مناسبت دیگر با تکیه بر روشن نمودن شاخصهای جبهههای متخاصم به منظور ارتقای آگاهی نیروها چنین میفرماید:
«وَ قَدْ دَعَوْت إِلَى الْحَرْبِ، فَدَعِ النَّاسَ جانِباً و اخْرُجْ إِلَيَّ، و أَعْفِ الْفَرِيقَينِ مِن الْقِتالِ، لِتَعْلَمَ أيُّنا الْمَرينُ عَلَى قَلْبِهِ، و الْمُغَطَّى عَلَى بَصَرِهِ! فأَنَا أَبُو حَسَن قاتِلُ جَدِّكَ وَ خالِكَ و أَخِيكَ شَدْخاً يَوْمَ بَدْر،ذلكَ السَّيْفُ مَعي، وَ بِذلِكَ الْقَلْبِ أَلْقَى عَدُوّي، ما اسْتَبْدَلْتُ دِيناً، وَ لاَ اسْتَحْدَثْتُ نَبِيّاً، و إنّي لَعَلَى الْمِنْهاجِ الَّذي تَرَكْتُمُوهُ طائِعينَ، وَ دَخَلْتُمْ فيهِ مُكْرَهينَ»» «معاویه تو مرا به جنگ فرا خواندهای. اگر به راستی خود را در چنین منزلتی میبینی، مردم را رها کن و به سوی من بیرون آی و هر دو گروه را از جنگ معاف بدار، تا در این کارزار تن به تن بر تو معلوم شود که کدامیک از ما دیدهاش بر اثر گناه و انحراف، ناتوان و پوشیده شده. من همان ابو الحسن هستم که قاتل جدت (
عتبة بن ابی ربیعه) و برادرت (
حنظلة بن ابی سفیان) و دائیت (
ولید بن عتبه) بودم که چون چوب تر آنها را در کارزار بدر شکستم و آن شمشیر هنوز همراه من است و با همان دل دشمنم را ملاقات میکنم. من دین خدا را جا به جا نکردهام و نبوت جدیدی نیاوردهام. من در همان منهاج و صراطی هستم که شما روز اول آن را ترک گفتید و من با جان و دل در برابرش تسلیم شدم و سپس از راه ناچاری به آن وارد شدید.»
نامه در پاسخ نامه معاویه است که امام (علیهالسّلام) را به مصاف دعوت کرده بود و این لاف سیاستمدارانهای بود که بیشتر از موضع ترس و ضعف برای جبران و کتمان آن و روحیه کاذب دادن به سپاه بیپایگاه خود بود.
در این سخن اشاره به رویداد تاریخی روز
بدر است که امام نخست حریف خود حنظلة بن ابی سفیان و سپس آن دو دیگری را که حریفان دو همرزم خویش بودند را به هلاکت رسانید.
امام (علیهالسّلام) برای افشای این حقیقت که دشمنش حتی نسبت به پایگاه خود بیعقیده است و دعوتی که به جنگ میکند از موضع منافقانه است نه از موضع صداقت و نیز افشای این واقعیت که هدف دشمن از جنگ، منافع شخصی است نه آن چه که اظهار میدارد، دشمن را در تنگنای یک پیشنهاد سرنوشت ساز رسوا میکند و او را به جنگ تن به تن دعوت میکند.
زیرا معاویه اگر موضع خود را حق بداند و مقاصد حق طلبانه داشته باشد، باید این پیشنهاد را بپذیرد. چه کشته شود و یا حریف را بکشد، در هر دو صورت پیروز است.
آنگونه که جبهه امام بدان اعتقاد راسخ و راستین داشتند.
امام (علیهالسّلام) به وضوح موضع فعلی خود را در صفین، همان موضع و جبههای میداند که در گذشته در کنار
پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، رو درروی نیاکان و بستگان معاویه داشت و هرگونه تحول و تجدید نظر را در طول این مدت در فکر و عقیده خود نفی میکند. با این تفاوت که دیروز رودررویی جبهه اسلام و کفر بود و امروز درگیری جبهه
ایمان و
نفاق است و دومی تداوم درگیریهای مداوم و تاریخی اولی است.
جبهه معاویه نیز دقیقاً همان جبههای است که قبلاً در زمان پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در برابر اسلام گشوده شده بود. معاویه علیرغم گرایش صوری که از آن ناگزیر بود، سرانجام در تداوم درگیری این دو جبهه، یک بار دیگر به پایگاه اصلیش کشانده شده است. اما در توضیحات خود سعی میکند ماهیت دشمن را بیشتر افشا نماید و لذا تاکید میکند خطر معاویه تنها در مورد اجرای عدالت و قسط اسلامی نیست. اصولاً وجود معاویه برای اصل رسالت و تداوم اسلام تهدیدی جبران ناپذیر بود. معاویه با تمام ضربههایی که در این زمینه به اسلام زد و خسارتهایی که به اسلام،
تمدن و
فرهنگ مسلمین وارد آورد اصولاً اسلام را از تحرک و سرعت انتشار باز داشت.
یکی از مبلغان معروف
مسیحیت به نام کشیش لامن گفته است: «باید مجسمه طلایی از معاویه ساخته و در شام نصب کنیم. زیرا اگر او نبود اسلام از
جبل الطارق و
اسپانیا هم تجاوز کرده، تمام
اروپا را تسخیر مینمود
•
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۵، ص۶۴-۶۹.