عوامل تهدیدکننده امنیت (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
عوامل تهدیدکننده امنیت
همانطور كه جنگ تهديد كننده
صلح شناخته شده، تجاوز نيز به عنوان عامل تهديد كننده امنيت به شمار آمده است.
براى تأمين صلح از طريق كنترل جنگ، اصل حل مسالمتآميز اختلافات بينالمللى جايگزين اصل قانونى بودن جنگ شده است.
بر اين اساس از زمان جامعه ملل توسل به جنگ براى حل اختلافهاى بينالمللى ممنوع و جنگ غيرقانونى اعلام شد.
بنابر اسناد بينالمللى تدوين شده در فاصله دو جنگ با عنوان اقدامى تجاوزكارانه، مشخص و منع آن به يک مفهوم حقوقى الزامآور تبديل گرديد.
كاربرد زور به يک ركن مركزى ملل متحد يعنى به شوراى امنيت اختصاص داده شد.
به منظور ايجاد و استمرار امنيت منطقهاى و بينالمللى، تجاوز به عنوان عامل تهديدكننده شناخته شد و ممنوع اعلام گرديد.
با وجود تلاشى كه از زمان تدوين ميثاق جامعه ملل (۱۹۱۹ م) در زمينه بينالمللى كردن تجاوز و محكوم كردن آن به عمل آمده.
طى منشور
سازمان ملل متحد و ميثاقها و عهدنامهها و قطعنامههاى متعدد بر اين اصل پافشارى شده بود.
اما تا سال (۱۹۷۴ م) كه قطعنامه تعريف تجاوز توسط مجمع عمومى سازمان ملل مورد تصويب قرار گرفت، تعريفى از آن ارائه نگرديد.
در تمامى موارد به محكوم كردن و ممنوع اعلام نمودن آن اكتفا مىشد، بدون آنكه تجاوز دقيقاً تفسير و به صورت
حقوقی و قضایى قابل تطبيق و تفسير باشد.
تجاوز به حريم حقوق ديگران همواره موجب دشمنى و به مخاطره افتادن امنيت بوده است.
هنگامى كه دولتى بر حريم قلمرو
سرزمین و متملكات و ساير حقوق دولتى ديگر تجاوز مىكند، با همين عمل، امنيت بينالمللى نقض و حرمت آن شكسته مىشود و امنيت قلمروهاى ديگر نيز به مخاطره مىافتد.
اسلام با توجه به نقشى كه ریشهكن كردن تجاوز در تضمین امنیت و استمرار آن دارد.
تجاوز را جز در مورد ستمکاران {(آیه):فَلاٰ عُدْوٰانَ إِلاّٰ عَلَى اَلظّٰالِمِينَ.}}
(تجاوز جز در مورد ستمكاران روا نيست.)
گناهى بزرگ و مستوجب سختترین مجازاتها شمرده و مرتكب آن را ستمکار خوانده است:
(وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اَللّٰهِ فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ.) (كسى كه حدود الهى را مورد تجاوز قرار دهد از ستمكاران است.)
قرآن بازگشت تجاوز و آثار آن را به خود متجاوز مىداند:
(وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اَللّٰهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ.) (كسى كه حدود الهى را تجاوز كند به خويشتن ستم روا داشته است.)
جزای متجاوز را تجاوز به مثل مىشمارد.
(فَمَنِ اِعْتَدىٰ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اِعْتَدىٰ عَلَيْكُمْ.) (كسى كه به شما تجاوز كرد به همان ميزان به او تجاوز كنيد.)
در مقابله به مثل نیز تعدی از حد مجاز و تجاوز را محکوم شده است:
(وَ قٰاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّٰهِ اَلَّذِينَ يُقٰاتِلُونَكُمْ وَ لاٰ تَعْتَدُوا.) (با كسانى كه با شما مىجنگند بجنگيد، ولى تجاوز نكنيد.)
سرانجام تجاوزکاران گرفتارى به بدترين كيفرها دانسته است:
(وَ مَنْ يَفْعَلْ ذٰلِكَ عُدْوٰاناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِيهِ نٰاراً.) (آنها كه دست به چنين كار تجاوزگرانه و ستمگرانه مىزنند در آينده زود در
آتش فرو خواهند غلطيد.)
بالاخره هشدار داده است كه
خدا به حال تجاوزگران آگاه است.
(إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ.) (خداى تو بىشک به حال تجاوزگران آگاهتر است.)
تجاوز گاه در پوشش عنوانی فریبنده انجام میشود.
چنانکه
حضرت علی (علیهالسلام) در مورد
قرآن بر سر نیزه زدن
شامیان، در
صفین فرمود:
«فقلت لكم هذا امر ظاهره ایمان و باطنه عدوان.» (من به شما گفتم كه قرآن بر سر نيزه زدن دار و دسته
معاویه ظاهرش نشانه
ایمان ولى در نهان نوعى تجاوز است.)
تجاوز در منطق
اسلام شایسته
انسان نیست، بلکه خصلتی حیوانی است که از غرایز سرکش حیوانات درنده سرچشمه میگیرد:
«ان اسباع همها العدوان على غیرها.» (درندگان بيشترين توجهشان آن است كه به ديگران تجاوز نمايند.)
از دیدگاه اسلام متجاوز احترام ندارد و هرگاه مورد تجاوز قرار گیرد، علیه متجاوز اقدام مشابه جایز است:
«من بدأ فاعتدى فاعتدى عليه فلا قودله.» (كسى كه تجاوز را آغاز مىكند و سپس بر وى تجاوز مىشود و خونش ريخته مىشود خونبها ندارد.)
اسلام سکوت در برابر تجاوز را جایز نمیشمارد و مقابله با آن را حتی به زبان یا دل لازم میداند:
«من رأى عدوانا يعمل به و منكرا يدعى اليه فانكره بقلبه فقد سلم و برى و من انكره بلسانه فقد اجر و من انكره بالسيف لتكون كلمة الله العليا فذلك الذى اصاب سبيل الهدى.» (كسى كه تجاوزى را مشاهده مىكند كه انجام مىگيرد و عمل ناشايستى را كه بدان دعوت مىشود، بدل آن را بد انگارد، او سلامت خويش را بازيافته و از آن عمل برائت يافته است و كسى كه به زبان، آن را رد كند، پاداش مىيابد و آنكه با سلاح به مقابلهاش مىپردازد تا
توحید حاكم گردد، او راه
هدایت جسته است.)
برای ریشهکنی تجاوز، راهی جز مجازات متجاوز نیست و تنبیه او نه تنها خود را بازمیدارد، بلکه دیگران را نیز از پیروی راه متجاوز منع میکند.
هر نوع زیر پا گذاشتن
حق، تجاوز است و این حق میتواند فردی، اجتماعی و بینالمللی باشد.
نقض
حقوق شناختهشده ملتها تجاوز به آنها است و بارزترین آن تجاوز به حق
حاکمیت،
استقلال و تمامیت ارضی كشورهايى است كه از اين حقوق برخوردار هستند.
تجاوز در روابط بینالمللی میتواند ابعاد گستردهای داشته باشد و نوعی نقض امنیت بینالمللی به همراه دارد.
تجاوز ضد ارزشی است که تجزیهپذیر نیست، زیرا ناامنی ناشی از آن میتواند ملتهای غیرقربانی را نیز گرفتار کند و زمینه را برای تجاوزهای دیگر و گسترش ناامنی فراهم آورد و حتی خود متجاوز را قربانی کند.
با وجود اينكه در ميثاق جامعه ملل مصوب (۱۹۱۹ م) كنفرانس
صلح پاریس، توسل به جنگ غيرقانونى اعلام شده بود.
وقوع جنگ جهانى دوم و آثار ناشى از آن ناتوانى سازمانهاى بينالمللى و آسيبپذيرى صلح و امنيت بينالمللى را على رغم ميثاقها و عهدنامهها و
حقوق پذيرفتهشده ملتها در برابر تجاوز، بيش از پيش به ثبوت رسانيد.
علىرغم تلاشهایى كه در جهت تعريف و منع تجاوز انجام مىگرفت، شوراى جامعه ملل هرگز نتوانست در اين زمينه به نتيجه روشن و قاطعى دست بيابد.
تجاوز آلمان به لهستان در اول سپتامبر (۱۹۳۹ م) كه روز آغاز جنگ جهانى دوم محسوب مىشود، با سكوت جامعه ملل مواجه شد و در همان سال فنلاند توسط شوروى سابق مورد تجاوز قرار گرفت.
شوراى جامعه ملل براى نخستين بار از اختيارات خود كه در ماده ۱۶ ميثاق جامعه ملل آمده بود استفاده كرد و شوروى سابق را از عضويت جامعه ملل محروم ساخت.
نه آنجا كه حمله آلمان به لهستان ناديده گرفته شد و نه آنجا كه دخالت شوروى سابق در امور فنلاند به عنوان تجاوز مورد خشم جامعه ملل قرار گرفت.
شوراى جامعه ملل نخواست و يا نتوانست تعريف مشخصى از تجاوز را ملاک عمل خود قرار دهد.
در كنفرانس (۱۹۴۳ م)
مسکو، سه قدرت فاتح، آلمان نازى را متجاوز اعلام نمودند.
افسران، افراد و اعضاى حزب نازى آلمان را مسئول جنايات جنگ، قتلعامها و خرابیها دانستند و اعلام كردند كه جانيان جنگ بايد براى محاكمه و مجازات به كشورهاى محل ارتكاب اين اعمال عودت داده شوند.
كنفرانس (۱۹۴۵ م)
یالتا نيز تصميم سه قدرت بزرگ را كه در كنفرانس مسكو اتخاذ شده بود مورد تأييد قرار داد.
كنفرانس (۱۹۴۵ م)
سانفرانسیسکو نيز ضمن تأييد دوباره توصيه نمود كه براى محاكمه آن دسته از جانيان جنگ كه به محل خاصى مربوط نيستند، دادگاه نظامى بينالمللى تشكيل گردد.
دولتهاى فاتح در تمامى اين مراحل و بعد از آن سعى بر آن داشتند كه اعمال نازیها را به عنوان نقض قراردادها يا حقوق بينالملل، سياستى تجاوزكارانه قلمداد نمايند و آن را محكوم سازند، بدون آنكه تعريف مشخصى از تجاوز ارائه دهند.
مشكل حقوقى نيز كار را پيچيدهتر نموده بود، زيرا با در دست نداشتن تعريف مشخصى از تجاوز و منع مجازات آن، نمىتوانستند جنگ تجاوزكارانه را جنايت تلقى نمايند.
با وجود تصويب منشور دادگاه بينالمللى توسط چهار دولت
آمریکا، شوروى سابق،
بریتانیا و
فرانسه در هشتم اوت (۱۹۴۵ م) در ۷ بخش، شامل ۳۰ ماده، هيچ تعريفى از تجاوز به دست داده نشد.
منشور دادگاه نظامى بينالمللى خاور دور كه براى محاكمه جانيان جنگى
ژاپن به تصويب فرماندهى عالى نيروهاى متفق رسيده بود نيز در اين زمينه گامى برنداشت.
دادگاه نورنبرگ (۱۹۴۵-۱۹۴۹ م) نيز بدون در دست داشتن تعريفى از تجاوز به كار خود پايان داد.
به هنگام تدوين منشور
سازمان ملل متحد بسيارى از دولتها عقيده داشتند كه منشور بايد شامل تعريف مشخصى از تجاوز و متجاوز باشد.
دولتهاى مخالف مىگفتند كه اقدام تجاوزكارانهاى نمىتوان يافت كه در شرايطى به عنوان دفاع از خود، مشروعيت پيدا نكند.
حتى تهاجم مسلحانه نيز ممكن است ناشى از تحريكاتى باشد كه در نتيجه آن، نتوان تهاجم مزبور را خود به خود تجاوز دانست.
چنانكه ديده شد،
آلمان به عنوان دفاع مشروع
جنگ جهانی دوم را آغاز نمود و حمله به كشورهاى بىطرف را به عنوان ضرورت
جنگ موجه جلوه داد.
گرچه ميثاق جامعه ملل و منشور سازمان ملل متحد هيچكدام از تجاوز و متجاوز تعريف مشخصى ارائه ندادند.
در زمينه
حق توسل به زور بين آن دو تفاوتهایى به چشم مىخورد كه ناشى از اهميت مسأله تجاوز است.
در ميثاق جامعه ملل (۱۹۱۹ م) در ماده ۱۶ و قطعنامههاى تفسيرى (۱۹۲۱-۱۹۲۲ م) اين حق به عهده هر كدام از اعضاء جامعه گذاشته شده بود كه تصميم بگيرند.
آيا تجاوزى رخ داده است يا نه و خود در رفع آن اقدام نمايند، مشروط بر اينكه آن تجاوز متضمن نقض مفاد مواد ۱۳، ۱۲ و ۱۵ ميثاق نباشد.
بدين ترتيب ميثاق به اعضاى خود در دفع تجاوز نوعى آزادى عمل داده بود.
در حالى كه طبق منشور سازمان ملل چنين آزادى عمل براى اعضاء به رسميت شناخته نشده بود و آنها فقط ملزم بودند.
در چنين مواردى تصميمهاى شوراى
امنیت را به كار بندند و ماده ۲۵ و فصل ۷ منشور در مورد تصميمهاى شوراى امنيت را به كار بندند.
ماده ۲۵ و فصل ۷ منشور در مورد تصميمهاى شوراى امنيت، اعضا را به اقدامات اجرایى معين شده موظف مىشمرد.
فرق ديگر آن است كه ميثاق هيچگونه اشارهاى به حق توسل به زور براى دفاع از خود نداشت و تنها در موردى كه جنگ تجاوزكارانه صورت مىگرفت دولتها مىتوانستند در مورد وقوع تجاوز و رفع آن تصميم بگيرند.
اعمال تجاوزكارانه كمتر از
جنگ مورد توجه قرار نگرفته بود، در صورتى كه مىدانيم چه بسيار تجاوزى كه بدون شروع به عمليات جنگى و تهاجم نظامى آغاز مىگردد.
در حالى كه منشور سازمان ملل در مقام دفاع از خود توسل به زور را مجاز مىشمارد و از اين نظر به مسئله تجاوز نزديکتر مىشود.
اما بدون آنكه از تجاوز سخن بگويد به موضوع حمله مسلحانه مىپردازد و در ماده ۵۱ مقرر مىدارد كه در صورت وقوع حمله مسلحانه عليه يک عضو ملل متحد تا زمانى كه شوراى امنيت اقدامات لازم براى حفظ صلح و امنيت بينالمللى را به عمل آورد.
هيچيک از مقررات اين منشور به حق ذاتى دفاع از خود، خواه فردى يا جمعى لطمه وارد نخواهد كرد.
اعضاء بايد اقداماتى را كه در اعمال حق دفاع از خود به عمل مىآورند فوراً به شوراى امنيت گزارش دهند.
بر اساس ماده ۵۱ منشور، توسل به زور براى دفاع از خود محدود به وقوع حمله مسلحانه شده است.
اما به طور ضمنى حمله مسلحانه را به عنوان دفاع مشروع قبل از آنكه حملهاى صورت گرفته باشد، به بهانه پيشگيرى از حمله ممنوع شمرده است.
ولى مشكل بزرگ آن است كه زمان وقوع حمله مسلحانه توسط شوراى امنيت اعلام مىشود و تا آن زمان ممكن است حوادث بسيارى اتفاق بيفتد كه تشخيص آغازگر و نهايتاً تعيين متجاوز را پيچيده و مشكل نمايد.
همزمان با تشكيل كميسيون
حقوق بینالملل توسط مجمع عمومى سازمان ملل متحد و تلاش آن كميسيون درباره
قانون پيشنهادى جرائم عليه صلح و امنيت بشر، بحران چكسلواكى در (۱۹۴۸ م)، محاصره برلين شوروى سابق در (۱۹۴۸ م) و آغاز جنگ كره در (۱۹۵۰ م) يکبار ديگر اهميت پرداختن به مسئله تجاوز و تعيين متجاوز مطرح گرديد.
پيشنهادهایى در اين زمينه از طرف برخى از دولتها به مجمع عمومى ارائه گرديد و كميسيون حقوق بينالملل نيز در (۱۳۵۱ هـش) مسئله تجاوز را مورد بررسى قرار داد.
در (۱۹۵۲ م) پيشنهاد شد به سبب آنكه تعريف جامع تجاوز ممكن نيست، مجمع عمومى نبايد اقدام به تعريف آن نمايد و بايد اين مسئوليت را بر عهده ركن صلاحيتدار ملل متحد گذاشت كه تعيين كند چه اقدامى تجاوز است.
اين پيشنهاد در عين اينكه حقوق بينالملل را دچار ابهام مىكرد، راه را براى تصميمات دلبخواه و متغير و بىضابطه و شناور باز مىكرد و به متجاوز اين امكان را مىداد.
با ارتكاب آن، بتواند از راههاى غيرحقوقى و به طور غيراصولى اعمال تجاوزكارانه خود را توجيه و از چنگال ركن صلاحيتدار سازمان ملل هم رهایى بيابد.
يكى از دلایلى كه تعريف تجاوز را علىرغم تلاش مستمر، ولى ناكام در زمينه ارائه تعريف صريح و رسمى از تجاوز، همواره با مشكل روبرو مىساخت.
اختلاف نظر در ميان نمايندگان دولتهاى موافق بود كه معمولاً در كميتهها و كميسيونها مانع از رسيدن به توافق در اين زمينه بود.
مسئله مهم در تعريف تجاوز اين بود كه به جز حمله مسلحانه، كدام مورد يا مواردى را مىتوان به عنوان تجاوز در تعريف آن گنجانيد.
مخالفت
آمریکا و
بریتانیا علىرغم تلاش كميته ويژه ۱۹ عضوى مسئله تعريف تجاوز در (۱۹۵۶ م) موجب گرديد.
علىرغم حوادثى چون ورود نيروهاى ارتش سرخ به
مجارستان و حمله مشترک
[۱۲] و
انگلستان و
فرانسه به
مصر، كه مسئله تجاوز را حادتر كرده بود، مجمع عمومى بررسى تعريف تجاوز را تا سال بعد به تعويق انداخت.
اين كميته يکبار ديگر در (۱۹۵۹ م) تشكيل و تصميمگيرى را تا سال (۱۹۶۲ م) به تأخير انداخت.
در اين سال علىرغم بحران رويارویى آمريكا و
شوروی سابق، كميته ويژه، اجلاس خود را تشكيل داد.
يکبار ديگر تصميمگيرى در مورد تعريف تجاوز به سال (۱۹۶۵ م) موكول گرديد.
كميته ويژه سال (۱۹۶۵ م) نيز به نتيجهاى نرسيد و تصميمگيرى نهایى تا تاريخ (۱۹۶۷ م) به تعويق افتاد.
بنابر قطعنامه مصوب كميته ۲۱ نفرى ويژه (۱۹۶۷ م) كميته ويژه ۳۵ نفرى در (۱۹۶۸ م) تشكيل گرديد و سرانجام پيشنهاد شد كه از كوشش براى تعريف تجاوز بايد دست كشيده شود.
ولى كميته كار خود را تا سال (۱۹۶۹ م) ادامه داد و چون كميته خود را قادر به رسيدن به نتيجه نهایى نمىديد.
به تصويب مجمع عمومى، كميته ويژه در (۱۹۷۰ م) بار ديگر تشكيل جلسه داد و بررسى طرحها به سال (۱۹۷۱ م) كشيد.
در اين كميته نيز پس از تبادل نظر تصميم گرفته شد كه كار بررسى در (۱۹۷۲ م) نيز ادامه يابد و مجمع عمومى اين قطعنامه را تصويب كرد.
طبق معمول، كميته ويژه در (۱۹۷۲ م) نيز كارى از پيش نبرد و در اين سال به دليل سرخوردگى آمريكا در جنگ
ویتنام، شعار تشنجزدایى كار بررسى تعريف تجاوز را تحتالشعاع قرار داد.
سرانجام كميته ويژه در (۱۹۷۳ م) كار خود را از نو آغاز كرد، ولى پس از مدتى تلاش به اتفاق آراء نتيجه گرفت كه كار كميته تحت عنوان «
با هدف تكميل وظيفه» بايد در اوایل (۱۹۷۴ م) از نو آغاز شود.
طرحى كه در زمينه تعريف تجاوز در آخرين كميته ويژه در (۱۹۷۴ م) مورد بررسى قرار گرفته بود علىرغم درخواست برخى از نمايندگان مبنى بر اصلاح قطعنامه تعريف تجاوز، اكثريت اعضاء به استناد اينكه تعريف مزبور آن چنان شكننده است.
هر گونه تغيير در آن اتفاق آراء را به خطر خواهد انداخت، طرح قطعنامه را مورد تأييد قرار دادند و آن را براى تصويب به مجمع عمومى ارسال داشتند كه در تاريخ ۱۴ دسامبر (۱۹۷۴ م) با اتفاق آراء به تصويب مجمع رسيد.
در قطعنامه «
تعریف تجاوز» پس از مقدمهای کوتاه در زمینه نقش تعریف تجاوز در تقویت صلح و امنیت بینالمللی که از مقاصد اساسی ملل متحد است.
تأکید بر حل اختلافات از راه مسالمتآمیز، حساسیت شرایط سلاحهای با قدرت انهدام گسترده و تأیید مجدد بر وظیفه دولتها در خودداری از کاربرد زور، محروم کردن ملتها از حق تعیین سرنوشت و استقلالشان، یا برای نقض تمامیت ارضی و همچنین تأکید بر خودداری دولتها از اشغال نظامی سرزمین دیگر، تعریف زیر برای تجاوز مورد قبول واقع شد:
تجاوز عبارت است از کاربرد نیروى مسلح توسط یک دولت علیه حاکمیت، تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی دولت دیگر، یا کاربرد آن از دیگر راههاى مغایر با منشور ملل متحد، آنچنانکه در این تعریف آمده است.
در این تعریف واژه دولت:
- الف - بیتوجه به مسائل شناسایی، یا اینکه دولتی عضو ملل متحد است یا نه، به کار برده شده است؛
- ب - در صورت اقتضا، مفهوم «گروه دولتها» را دربر میگیرد.
پیشدستی یک دولت در کاربرد نیروى مسلح مغایر با منشور، نشانه اولیه اقدام تجاوزکارانه به شمار میرود، هرچند شوراى امنیت طبق منشور میتواند نتیجه بگیرد که احراز وقوع تجاوز با توجه به دیگر شرایط از جمله کافی نبودن شدت اقدامات به عمل آمده یا نتایج آنها قابل توجیه نیست.
هریک از اقدامات زیر بدون توجه به اعلان جنگ یا بر اساس ماده ۲، کیفیت اقدام تجاوزکارانه خواهند یافت:
- الف - تهاجم یا حمله نیروهای مسلح یک دولت به سرزمین دولتی دیگر یا هرگونه اشغال نظامی، هرچند موقت، ناشی از چنان تهاجم یا حملهای، یا هرگونه ضمیمهسازی سرزمین یک دولت یا قسمتی از آن با استفاده از زور؛
- ب - بمباران سرزمین یک دولت توسط نیروی مسلح دولتی دیگر یا کاربرد هر نوع سلاح توسط یک دولت علیه سرزمین دولتی دیگر؛
- پ - محاصره بنادر یا سواحل یک دولت توسط نیروهای مسلح دولتی دیگر؛
- ت - حمله نیروهای مسلح یک دولت به نیروهای زمینی، دریایی یا هوایی یا ناوگانهای هوایی و دریایی دولت دیگر؛
- ث - استفاده یک دولت از نیروهای مسلح مغایر با شرایط توافق با دولتی دیگر که در سرزمین آن مستقر شدهاند؛ یا ادامه حضور آن نیروها در این سرزمین پس از پایان مدت مورد توافق؛
- ج - اجازه یک دولت برای استفاده از سرزمینش که در اختیار دولتی دیگر قرار داده به منظور انجام اقدامی تجاوزکارانه علیه دولتی ثالث؛
- چ - اعزام دستهها، گروهها، نیروهای نامنظم یا مزدوران مسلح توسط یا از جانب یک دولت به منظور انجام عملیات مسلحانه علیه دولتی با آنچنان شدتی که در زمره اقدامات فهرست شده بالا قرار گیرند یا درگیر شدن قابل ملاحظه دولت مزبور در آن عملیات.
اقدامات برشمرده بالا دربرگیرنده همه موارد نیستند و شوراى
امنیت میتواند اقدامات دیگری را احراز کند که طبق مفاد منشور، تجاوز به شمار میروند.
- هیچ ملاحظهای با ماهیت سیاسی، اقتصادی، نظامی و غیره نمیتواند توجیهکننده تجاوز باشد؛
- جنگ تجاوزکارانه، جنایتی علیه صلح بینالمللی است و تجاوز موجب مسئولیت بینالمللی میشود؛
- هیچگونه تصرف ارضی یا امتیاز ویژه ناشی از تجاوز، قانونی نشده و نخواهد شد؛
در اين تعريف هیچ نکتهای نباید چنان تفسیر شود که دامنه منشور از جمله مقررات مربوط به کاربرد قانونی زور را گسترش یا محدود کند.
به
حق ملتها، به ویژه ملتهای زیر سلطه رژیمهای استعمارى نژادپرست یا دیگر شکلهای تسلط بیگانه، که به زور از حق تعیین سرنوشت، آزادی و
استقلال ناشى از منشور، محروم شدهاند.
اعلامیه اصول
حقوق بینالملل مربوط به روابط دوستانه و همکاری میان ملتها بر اساس منشور ملل متحد، به آن اشاره كرده است.
نيز به حق اين ملتها براى مبارزه در راه رسيدن به آن هدفها و درخواست و دريافت پشتيبانى بر اساس اصول منشور ملل متحد مطابق با اعلاميه بالا، هيچ نكتهاى در اين تعريف و به ويژه ماده سوم، نبايد لطمهاى وارد آورد.
مقررات بالا در تفسیر و اجرا پیوند دارند و هر یک از آنها بايد در چارچوب ديگر مقررات تفسير شود.
در ارزيابى تعريف تجاوز ضعفهایى به چشم مىخورد كه از آن جمله به موارد زير اشاره مىشود:
۱. چشمانداز قطعنامه تعريف تجاوز (۱۹۷۴ م) به طورى كه از مقدمه آن به دست مىآيد آن است كه جلوگيرى از تجاوز به آن معنى كه در قطعنامه آمده است مىتواند عامل استقرار امنيت و مانع از بروز
جنگهای تجاوزكارانه باشد.
چنانكه برداشت كلى از منشور ملل متحد نيز همين معنى است، در حالى كه غير از تجاوز عوامل ديگرى نيز وجود دارد كه هر كدام به نوبه خود تهديد كننده امنيت بينالمللى و زمينهساز جنگهاى تجاوزكارانه مىباشد.
۲. در ماده اول قطعنامه تعريف تجاوز صرفاً روى كاربرد نيروى مسلح تكيه شده است و به اين ترتيب، تجاوز به مفهوم تهاجم نظامى آمده و اقدامات برشمرده.
در ماده سوم نيز جز مورد آخر آن همگى به كاربرد نيروى مسلح اختصاص داده شده و مورد آخر آن نيز كه به تشخيص شوراى امنيت واگذار شده بر ابهام و شناور بودن تعريف افزوده است.
در اين تعريف سخنى از تجاوز اقتصادى، فرهنگى و ايدئولوژيک به ميان نيامده است.
۳. قطعنامه تعريف تجاوز چنانكه از بند دهم مقدمه آن برمىآيد به عنوان تنها ملاک در تشخيص متجاوز به كار گرفته نمىشود و صرفاً در حد يک راهنما براى تشخيص از طرف شوراى امنيت مىتواند مفيد باشد.
همين بند تصريح مىكند كه مسئله وقوع اقدامى تجاوزكارانه بايد با توجه به شرايط ويژه هر مورد بررسى شود.
در حالى كه اين تصريح، قطعنامه تعريف تجاوز را از حد يک اصل حقوقى به يک توصيه اخلاقى تنزل داده است و موضوع تجاوز را همچنان به صورت شناور قابل تفسيرهاى مختلف دانسته است.
بند نهم مقدمه نيز همين مطلب را به گونهاى ديگر مورد تأييد قرار داده است كه قبول اين تعريف مىتواند اثر بازدارندهاى بر متجاوز بالقوه و همچنين اثرى سودمند در حفظ منافع قربانى تجاوز داشته باشد.
مفهوم اين سخن آن است كه تعريف مستقيماً نمىتواند اين آثار را به دنبال داشته باشد، بلكه اين احتمال وجود دارد كه در اقدامات بعدى شوراى امنيت، اين تعريف به عنوان راهنما مؤثر واقع شود.
۴. توسل به زور كه مبناى تعريف تجاوز است، در مورد اشكال مختلف اجبار و زور صادق مىباشد و صرفنظر از مفهوم تجاوز كه در بند دوم اين ارزيابى به مفهوم فراگير آن اشاره شد.
اصولاً مفهوم توسل به زور كه در منشور و ديگر قطعنامهها نيز مورد استناد قرار گرفته شامل اجبار اقتصادى و سياسى و مداخله سياسى و طرحهاى براندازى و غارت ذخایر و منابع اقتصادى و باجگيرى به شكلهاى مختلف نيز مىگردد.
۵. مطالعه گزارشهاى مربوط به مذاكرات نمايندگان در كميتههاى ويژه تعريف تجاوز، به ويژه كميته (۱۹۷۴ م) نشان مىدهد.
امضاء كنندگان درصدد دستيابى به تعريفى بودهاند كه باتفاق آراء به تصويب برسد.
بىشک چنين تعريفى مىتواند شامل كلياتى باشد كه احياناً مورد توافق متجاوز و قربانى تجاوز نيز مىباشد.
اينگونه كليات هرگز نمىتواند در اختلافات مربوط به مسائل جزیىتر مورد استفاده قرار گيرد.
۶. از آنجا كه در قطعنامه اشاره به نوع سلاحهایى كه مورد استفاده قرار مىگيرد نشده و جز در بند پنجم مقدمه كه از سلاحهاى داراى قدرت انهدام گسترده نام برده شده.
هيچگونه اشارهاى به انواع سلاحهایى كه بدون نياز به تهاجم نيروهاى مسلح به سرزمين دولتى مىتواند بخشى از سرزمين دولتى را تخريب نمايد نشده است.
ممكن است اين تصور پيش بيايد كه مثلاً در مورد پرتاب موشکهاى دوربرد بدون تهاجم نيروهاى مسلح، صدق تجاوز با ابهام همراه باشد.
در حالى كه چنين تصورى بدور از واقعيت بوده و از كيفيت تجاوز بودن اين نوع عمليات نظامى هرگز نمىكاهد.
۷. در بند «
پ» ماده سوم قطعنامه، محاصره بنادر يا سواحل يک دولت توسط نيروهاى مسلح دولتى ديگر از موارد تجاوز شمرده شده.
در حالى كه قطع دسترسى كشورهاى محصور در خشكى به دريا با داشتن وضعيت مشابه مشمول ماده سوم نشده و بدين ترتيب تبعيض غيرقابل توجيهى در قطعنامه رخ داده است.
۸. در بند «
ت» همان ماده، حمله نيروهاى مسلح يک دولت به نيروهاى زمينى، دريایى يا هوایى يا ناوگان هوایى و دريایى دولتى ديگر، تجاوز شمرده شده.
در حالى كه اين تجاوز ممكن است به ناوگان غيرنظامى دولتى صورت بگيرد و يا دولتى ساحلى براى دفع ناوگان خارجى از مناطق تحت
حاکمیت و صلاحيتش و يا به منظور حفظ آبهاى سرزمينى و جلوگيرى از آلودگى و بهرهبردارى غيرقانونى توسط دولتهاى ديگر اقدام به عمليات نظامى نمايد.
طبق مفاد بند «
ت» ماده سوم، صورت اول را نبايد تجاوز شمرد ولى صورت دوم را اقدامى تجاوزكارانه تلقى نمود.
۹. در بند پايانى ماده سوم كه مربوط به تجاوز غيرمستقيم است، فقط به اعزام دستهها، گروهها، نيروهاى نامنظم چريكى يا مزدوران مسلح توسط يا از جانب يک دولت به منظور انجام عمليات مسلحانه عليه دولتى ديگر اشاره شده است.
اما موارد ديگر تجاوز غيرمستقيم مانند حمايت از گروههاى مسلح داخلى به عنوان خرابكارى و مشاركت در آشوبهاى داخلى به گونهاى كه همراه با اعزام نيرو نيست.
همچنين اعزام فرد براى انجام عمليات تروريستى و خرابكارى به طور مكرر و يا توطئههاى سياسى جهت براندازى، سخنى به ميان نيامده است.
۱۰. به كارگيرى جملهاى چون «
اقدامى داراى كيفيت تجاوز» كه در قطعنامه آمده بدون تفسير روشن و صريح از كيفيت تجاوز، تعريف را به نوعى ابهام كشانده است.
زيرا اثبات اين كه اقدامات انجام گرفته داراى كيفيت تجاوز است بيش از اثبات اصل اقدامات دشوارى به همراه دارد.
همچنين عبارت «با توجه به ديگر شرايط مربوط، از جمله كافى نبودن شدت اقدامات به عمل آمده يا نتايج آنها» راههاى زيادى را براى فشار عليه دولت قربانى تجاوز باز مىكند.
از آن چنان كليت و ابهامى برخوردار است كه در مورد هر تجاوز آشكارى دولت متجاوز مىتواند براى توجيه اقدامات تجاوزكارانه خود به توجيه متوسل شود.
۱۱. بسيارى از اقدامات و عمليات به ظاهر خيرخواهانه كه به صورت مشاركت و حمايت و يا كمکهاى اقتصادى، نظامى و فرهنگى از طرف دولتهاى بزرگ در داخل ديگر دولتها انجام مىگيرد كه به نيت و قصد تجاوزكارانه است و با پوشش و توجيه ماهرانهاى سعى در استتار آن مىشود.
ولى به لحاظ آثار نتايج حتى مىتواند از عمليات و تهاجم نظامى نيز زيانبارتر و خطرناکتر باشد.
قطعنامه در اين مورد اشاره قابل توجهى ندارد و جمله «
با توجه به ديگر شرايط» گرچه به جاى پيشنهاد اضافه نمودن نيت و مقاصد تجاوزكارانه در ماده دوم گنجانده شده.
از شمول و كليتى برخوردار است كه مىتواند شرايط خنثى كننده نيت و قصد را هم شامل گردد.
۱۲. موضوع مهمتر در قطعنامه تعريف تجاوز، آثار حقوقى تجاوز است كه در ماده ۵ قطعنامه ديده مىشود:
در بند دوم ماده پنج «
جنايتى عليه صلح بينالمللى» و «
موجب مسئوليت بينالمللى» به عنوان دو اثر حقوقى آمده است.
ولى تجاوز، جنايت شمرده نشده و فقط جنگ تجاوزكارانه است كه به عنوان جنايتى عليه
صلح بينالمللى تلقى شده است و در مورد تجاوز به ايجاد مسئوليت بينالمللى اكتفا شده است.
سومين اثر
حقوقی تجاوز رسميت نداشتن متصرفات ارضى به وسيله تجاوز است كه در بند سوم آمده است.
بديهى است اگر تجاوز، جنايت محسوب مىشد خواهناخواه عاملان آن داراى مسئوليت جنایى و به عنوان جانيان جنگى محاكمه مىشدند.
در زمانى كه بحث و بررسى در اين زمينه در كميته ويژه تعريف تجاوز ادامه داشت،
آمریکا در
ویتنام درگير جنگى بود كه خود آن را برافروخته بود.
جنايت شمرده شدن تجاوز امكان داشت با توجه به موقعيت خاص آمريكا در ويتنام موجب محاكمه اسيران آمريكایى توسط ويتنام شمالى به اتهام جانيان جنگى گردد.
آمريكا،
بریتانیا و
استرالیا به استناد اينكه دادگاه نورنبرگ فقط
جنگ تجاوزكارانه را محكوم و جنايت دانسته است.
با هر نوع تعبيرى كه مستلزم مسئوليت فردى باشد مخالفت مىورزيدند.
در حالى كه در دادگاههاى بعدى، اشغال
اتریش و
چکسلواکی كه بدون مقاومت رخ داد و جنگى انجام نپذيرفت، اقدامى تجاوزكارانه از طرف
آلمان شناخته شد و موجب مسئوليت جنایى فردى تلقى گرديد.
از سوى ديگر كميسيون
حقوق بینالملل با به كار بردن عبارت «
هر گونه اقدام تجاوزكارانه» در حقيقت تجاوز و جنگ را موضوع مسئوليتهاى مشترک قرار داده بود.
در بسيارى از گزارشهاى اين كميسيون عبارت «
جنايت تجاوز» بارها به كار گرفته شده بود.
اين گونه موارد نشان مىدهد كه تعريف تجاوز در چه شرايطى و با چه نوع عوامل فشارى تدوين گرديد.
به طورى كه حتى همگونى با اسناد ديگر حقوق بينالملل و انطباق با عملكردهاى دولتها نيز در آن منظور نشد.
۱۳. مرز مشترک بين اعمال زور (تجاوز) و دفاع مشترک، نكته ديگرى است كه در قطعنامه تعريف تجاوز با به كار بردن عبارت «
دفاع از خود» و بدون تفسير صحيح آن به چشم مىخورد.
با توجه به اين حقيقت كه معمولاً دليل عمده دولتهایى كه متوسل به زور شده و دست به تجاوز مىزنند همان دفاع از خود مىباشد، مىتوان به اهميت اين نكته پى برد.
مرز مشتركى كه در اين قطعنامه بين تجاوز و دفاع به وجود آمده، كه توجيه هر تجاوزى را به دفاع از خود ممكن ساخته است، در حقيقت خنثى كننده نقش قطعنامه است.
بىشک دولتها حق دارند در مقابل حمله مسلحانه، از خود دفاع كنند، ولى هنگامى كه شكلهاى مختلف و پيچيده و ظريف مداخله در امور داخلى دولتها را مورد بررسى قرار دهيم تشخيص موارد تجاوز و دفاع مشروع دشوار مىنمايد.
در چنين مواردى اگر فرضاً امكان به كارگيرى عبارتى جامع وجود نداشته باشد، لزوماً بايد عبارت به گونهاى باشد كه به نفع متجاوز و به زيان قربانى، قابل استناد نباشد و قدرتهاى بزرگ نتوانند از آن سوء استفاده نمايند.
توجه به اين نكته موجب شده كه در ماده ششم قطعنامه تصريح شود كه:
هيچ نكتهاى در قطعنامه تعريف تجاوز به مقررات مندرج در منشور در زمينه كاربرد قانونى زور لطمه وارد نمىآورد.
ولى هيچكدام از اين چارهجوییها نتوانسته تعريف را از آن چنان ابهامى كه آن را به شمشير دو لب تبديل كرده بيرون آورد.
۱۴. در مواردى كه دولتهاى سلطهجو دست به اقدامات زورمندانه براى محروم كردن ملتها از اعمال
حق تعيين سرنوشت، آزادى و
استقلال خود مىزنند.
خواهناخواه بايد حق مبارزه براى چنين ملتهاى تحت ستم با همه وسایلى كه در اختيار دارند به رسميت شناخته شود، در چنين مواردى كاربرد زور هرگز نبايد تجاوز تلقى گردد.
ماده هفتم قطعنامه تعريف تجاوز با يک جمله بلند و ابهامآميز گرچه حق تعيين سرنوشت را براى ملتها پذيرفته است.
ولى نوع حمايتى كه اين ماده از ملتهاى تحت ستم به عمل آورده به وضوح بيان نشده است و به درستى معلوم نيست.
بر اساس اين قطعنامه، در مبارزه براى رسيدن به هدفهاى نامبرده در ماده هفتم چه وسایلى به طور قانونى قابل استفاده اين ملتها مىتواند باشد.
۱۵. قطعنامه تعريف تجاوز مانند ديگر قطعنامههاى مجمع عمومى
سازمان ملل متحد به مثابه منابع حقوق بينالملل قابل استناد نمىباشد.
همانطور كه منشور مقرر داشته همه تصميمات مجمع عمومى جز در مواردى كه به خود سازمان ملل و تأمين مالى آن مربوط مىشود.
در ساير موارد، توصيهاى بيش محسوب نمىشود و در حقيقت حاوى يک سلسله رهنمودها در زمينه رفتار دولتها بوده و در صورت تراضى قابل اعمال مىباشد.
قابل ترديد نيست كه توافقها در مجمع عمومى به ويژه با نظامهاى ارزشى متفاوت دولتها مىتواند زمينه را براى شكلگيرى عرف و نهايتاً پيدایى قواعد جديد حقوق بينالمللى را فراهم آورد.
ولى در هر حال قطعنامههاى مجمع عمومى هيچگاه الزامآور تلقى نشده است، زيرا عنصر اصلى الزامآور بودن، رضايت دولتها است كه حتى در موارد تصميمات به اتفاق آراء نيز ممكن است دولتى به اجراى مفاد آن رضايت نداشته باشد.
دومين عامل تهديد كننده امنيت، ستمگرى و ستمپذيرى است که بىشک شرايط برانگيخته از اين عامل همواره امنيت را به مخاطره مىافكند و امكان برقرارى
صلح را سخت كاهش مىدهد و زندگى بينالمللى و روابط ملتها را به صورت روابط گرگ و ميش درمىآورد.
معناى صلح و امنيت در اين شرايط چيزى جز قربانى شدن ميشها در دست گرگها نيست.
اسلام براى تضمين امنيت پايدار، ريشهكن كردن ستمگرى و ستم پذيرى را شرط اساسى مىشمارد و به ملتهايى امنيت را نويد مىدهد كه همه ابعاد ستم را از زندگى و روابط بين خود و ديگران زدوده باشند:
(اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولٰئِكَ لَهُمُ اَلْأَمْنُ) (كسانى كه
ایمان آورند و ايمانشان را به هيچ ظلمى نيالايند آنها شايسته امنيت هستند.)
رابطه علت و معلولى بين ريشهكن كردن ظلم و استقرار امنيت، در حوزه مطالعه و بررسى عميق است و نشاندهنده رمز ناكامى ملتها در رسيدن به تعريف جامع و كامل تجاوز است.
بر اساس گزارش تاريخچه تعريف تجاوز توسط مجمع عمومى
سازمان ملل، مشكل عمده اين تعريف آن بوده كه مبادا تعريف به گونهاى باشد كه به وسيلهاى براى توجيه اقدامات تجاوزكارانه دولتهاى سلطهجو و يا بهانهاى براى كاربرد زور و
جنگهای تجاوزكارانه تبديل شود.
از اينرو در تمامى مذاكرات مربوط به تعريف تجاوز همواره ابعاد خلأگونهاى احساس مىشد كه از يک رو اقدامات تجاوزكارانه بود و از سوى ديگر قابل درج در تعريف تجاوز به نظر نمىرسيد.
اين بنبست از آنجا ناشى شده بود كه در ذهن تدوينكنندگان قطعنامه، اين مطلب به عنوان پيشفرض پذيرفتهشده بود كه تجاوز تنها عامل تهديدكننده
امنیت بينالمللى است؛ در حالى كه آنها در تعريف تجاوز خود را قادر بر آن نمیديدند كه به راحتى بتوانند همه موارد تهديد امنيت را در تعريف تجاوز بگنجانند.
موارد اشاره شده بيشتر به يكى از دو عنوان ستمگرى و ستم پذيرى مربوط مىشود و به اين ترتيب ما در كنار تعريف تجاوز نياز به تعريف ديگرى داريم كه ستم را در دو شكل ستمگرى و ستم پذيرى تعريف كند.
درست است كه در هر تجاوزى نوعى ستم رخ مىدهد، ولى چنين نيست كه در هر ستمى، تجاوزى نيز روى داده باشد.
ابعاد گسترده ستم شامل همه مواردى مىشود كه تعريف تجاوز، قادر به فراگيرى آنها نيست.
ستم خود ابعاد وسيعى دارد كه در ستم، تهاجم نظامى و يا گونههاى ديگر تجاوز خلاصه نمیشود.
دنیا اگر به تعريف جامعى از ستم، كه شامل همه انواع ستمگرى و ستم پذيرى باشد، برسد و آن را از روابط ملتها دور كند و اين آفت امنيت را از همه ابعاد زندگى بزدايد، مىتواند به استقرار امنيتى ايدهآل اميدوار شود و آن را به صورت يک واقعيت ملموس دريابد.
تأكيدى كه اسلام در زمينه هشدار بر آفت ستم دارد و به صورتهاى متفاوت از آن به عنوان يک ضدارزش كه كليد ديگر مشكلات و آفتهاى فلج كننده زندگى بشرى است، يادكرده.
در راه مبارزه با آن، افراد آلوده به آن را از تصدى مسئوليتهاى كليدى محروم كرده و بيشترين تهديدها و بالاترين مجازاتها را براى مرتكبان به آن در نظر گرفته است.
همه و همه نشاندهنده اين حقيقت است كه از ديدگاه اسلام رسيدن به شاخصهاى اصلى جامعه و روابط ايدهآل، تنها زمانى ميسر است كه ستم در روابط
انسانها ريشهكن شده باشد.
قريب به يک دهم مجموعه آيات قرآن به طور مستقيم و غيرمستقيم به موضوع ظلم پرداخته و بالغ بر ۳۵۰
آیه به طور مستقيم و صريح در اين زمينه به روشنگرى پرداختهاند.
قرآن طى آيات متعدد تأكيد بر آن دارد كه انسان را به اين راز واقف كند كه هر نوع ستمى بازتابى نسبت بخود ستم كننده و يا ستم پذيرنده دارد:
(فَأُولٰئِكَ اَلَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِمٰا كٰانُوا بِآيٰاتِنٰا يَظْلِمُونَ.) (ستمكاران همانها هستند كه خود زيان بردند به خاطر ظلمى كه در برابر دلایل و نشانههاى الهى مرتكب شدند.)
ستم پذيرى نيز چون ستمگرى، گناهى است بزرگ،
(لاٰ تَظْلِمُونَ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ.) (هرگز ظلم نكنيد و تن به ستم نيز ندهيد.)
راه ستم، راه نابودى است و ستم سرانجام ارزشهاى بشرى را نابود مىكند.
(وَ تِلْكَ اَلْقُرىٰ أَهْلَكْنٰاهُمْ لَمّٰا ظَلَمُوا.) (اين سرزمينهایى است كه ما آن را نابود كرديم چون ستم كردند.)
ملتها را از دستاوردهاى تمدن و فرهنگشان محروم مىكند.
(فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خٰاوِيَةً بِمٰا ظَلَمُوا.) (اين است خانههاى آنها كه خالى و بىصاحب مانده چون ستم كردند.)
راه بازگشت را به روى انسان مىبندد.
(يَوْمَ لاٰ يَنْفَعُ اَلظّٰالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ.) (روزى فرا مىرسد كه ديگر عذرخواهى و پشيمانى نيز براى ستمكاران سودى ندارد.)
هيچ چيزى نمىتواند خلأهاى ناشى از ظلم را پركند.
(وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا مٰا فِي اَلْأَرْضِ جَمِيعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ اَلْعَذٰابِ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ وَ بَدٰا لَهُمْ مِنَ اَللّٰهِ مٰا لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ.) (هرگاه ظالمان، همه
زمین و همانند آن را با آن در اختيار داشتند و مىخواستند آن را در ازاى نجاتشان جانبها قرار دهند.)
خداوند هرگز بدى و ستم به بندگانش روا نمىدارد، اين، خود انسان است كه با ظلم زمينه پديدههاى نامطلوب و ستم به خويشتن را فراهم مىآورد.
(فَمٰا كٰانَ اَللّٰهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لٰكِنْ كٰانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ.) (پس خدا نيست كه به آنان ظلم روا مىدارد بلكه اين، خود آنها هستند كه بر خويشتن ستم مىرانند.)
ستمديده همواره اين حق را دارد كه با تمام
قدرت براى رهايى خود و دادخواهى از ستمگر قيام نمايد.
(لاٰ يُحِبُّ اَللّٰهُ اَلْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ اَلْقَوْلِ إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ.) (خداوند بدگویى را دوست نمىدارد مگر از كسى كه بر او ستم رفته باشد.)
براى انسان روزى فرا خواهد رسيد كه در آن ستمى نخواهد بود.
(فَالْيَوْمَ لاٰ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً.) (پس اين روزى است كه هيچ جانى مورد ستم قرار نمىگيرد.)
خداوند از هر نوع ظلمى پيراسته است.
(وَ مَا اَللّٰهُ يُرِيدُ ظُلْماً لِلْعِبٰادِ.) (خداوند هرگز اراده ستم بر بندگانش را ندارد.)
ستمديدگى از وسائل دفاع مشروع است.
(وَ لَمَنِ اِنْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولٰئِكَ مٰا عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ.) (كسانى كه پس از ستمديدگى براى پيروزى
قیام و اقدام مىكنند، كسى را سلطهاى بر آنان نيست.)
ستمگر هرگز به پيروزى سعادتمندانه نمىرسد.
(إِنَّهُ لاٰ يُفْلِحُ اَلظّٰالِمُونَ) (بىشک ستمگران هرگز پيروز و سعادتمند نمىشوند.)
تجاوز به ستمگر از موارد تجاوز نامشروع نيست.
(فَلاٰ عُدْوٰانَ إِلاّٰ عَلَى اَلظّٰالِمِينَ) (جز بر ستمكارى تجاوز روا نيست.)
سرانجام ستمگران تنها مىمانند.
(وَ مٰا لِلظّٰالِمِينَ مِنْ أَنْصٰارٍ) (ستمكاران ياور نخواهند داشت.)
سرانجام ستمپيشه گان عبرتانگيز است.
(فَانْظُرْ كَيْفَ كٰانَ عٰاقِبَةُ اَلظّٰالِمِينَ) (بنگر كه سرانجام كار ظالمان چگونه بوده است.)
خداوند هرگز از اعمال ستمكاران غافل نيست.
(لاٰ تَحْسَبَنَّ اَللّٰهَ غٰافِلاً عَمّٰا يَعْمَلُ اَلظّٰالِمُونَ) (خدا را از حال ظالمان غافل نپندار.)
واژه ظلم كه در متون اسلامى به عنوان يک پديده ضد ارزشى كليدى در زندگى انسانها يادشده، در لغت به معناى تاريكى و يا شكافى است كه در زمين به وجود مىآيد.
ابن فارس در
معجم مقاییس اللغه مىگويد ظلم به دو معنى گفته مىشود؛
- نخست به مفهوم مخالف نور و روشنایى؛
- دوم به معنى چيزى را در جايگاهى كه شايسته آن نيست قرار دادن.
ظلم در مفهوم اسلامى ابعاد گستردهاى دارد و رابطه انسان با خدا و رابطه انسان با خويشتن و رابطه
انسان با انسانهاى ديگر و رابطه ملتها را نيز شامل مىشود.
هر دو معناى لغوى ظلم در موارد ذكر شده صادق است و از اينرو ظلم مفهوم وسيعترى نسبت به تجاوز پيدا مىكند و شامل هر نوع عملى مىشود كه به نحوى حقى را ضايع گرداند.
ظلم و
عدالت دو روى برخورد با
حق است و در هر رابطهاى حقى نهفته است كه مراعات آن عدالت و نقض آن ظلم است.
محروم كردن ملتها از استيفاى حقوقشان ظلم است و كشانيدن آنها به راهى كه موجب از دست دادن ارزشهايشان مىشود، نوعى ديگر از ظلم.
وقتى كشورهاى بزرگ و مقتدر به دليل داشتن قدرت بيشتر، حداكثر بهره را از مواهب موجود در جهان در جهت منافع ملى خود مىبرند، به طور غيرمستقيم به ملتهاى ديگر ظلم روا مىدارند و آن نوع آزادى كه به توانمند اجازه مىدهد كه چيزى براى بهرهورى براى ناتوانتر باقى نگذارد، ظلم است.
علمى كه راههاى هرچه محرومتر كردن ملتهاى ضعيف را باز مىكند و نيز جهلى كه ستمديدگى و ستمزدگى را بر ملتهاى مستضعف تحميل مىكند، ظلم است.
تلاش بيشتر براى به يغما بردن آنچه كه مال همگان است و يا متعلق به ديگران و همچنين از پاى نشستن و به
حقوق خويش بىاعتنا بودن ظلم است.
در تمامى اين موارد و نظایر آن ظلم، تاريكى است و خاموشى نور و
وضع لشىء فى غير موصفه.
عبارتى است كه معمولاً در مورد تعريف ظلم به كار مىرود، يعنى چيزى را در جايگاهى كه شايسته آن نيست قرار دادن.
روابط اجتماعى به طور عموم و روابط بينالمللى بالخصوص بمانند ارتباطات درونى هر سيستم بايد بر محور حق و مناسبات عادلانه استوار باشد.
به طورى كه هر چيز در جايگاه مناسبش قرار گيرد و در غير اين صورت اصول و ضوابط و مناسبات خاصى كه بر آن روابط حاكم مىباشد.
خواهناخواه اختلافاتى را در مناسبات به وجود خواهد آورد كه نتيجه نهایى آن برخورد در درون سيستم و تصادم در خارج آن مىباشد.
هنگامى كه مصلحتها جاى حقيقت را مىگيرد و راهحلهاى مقطعى به جاى عدالت واقعى مورد توجه قرار مىگيرد و منافع گروهى بر حقوق عمومى حاكم مىشود و تبعيض و بىعدالتى محور مىشود.
اختلال در مناسبات انسانى چون اختلال در داخل يک سيستم پيچيده الكترونيكى غيرقابل اجتناب خواهد بود و بروز اين گونه اختلالات به صورت تصادمهاى حاد در مناسبات، در وهله اول امنيت را دچار مخاطره خواهد كرد.
امنيت واقعى يعنى عدم تعرض حقوق بشرى همزاد با عدالت است و هرگز بدون عدالت نمىتوان به امنيت مطلوب انسانى رسيد.
شرايط جنگى و ناامن در گذشته و حال و بحرانهاى تهديد كننده امروز كه زندگى بشر را از امنيت محروم كرده است، عمدتاً به خاطر بىعدالتى و تبعيضهاى ناروا و ستم بوده است.
به همان اندازه كه عدالت اجتماعى در داخل يک كشور، در مقايسه با عدالت در روابط خانوادگى، از ظرافت و پيچيدگى و گستردگى بيشترى برخوردار است، عدالت در مقياس بينالمللى نيز در مقايسه با
عدالت اجتماعی، داراى عمق و وسعت افزونترى است.
جهان براى رسيدن به امنيت ناگزير است در قدم نخست به مفهومى صحيح از عدالت برسد و قدر مشتركى از آن را در جامعه بينالمللى پياده نمايد و اين گامها را تا رسيدن به تصفيه كامل زندگى بينالمللى از بىعدالتى ادامه دهد.
در اين مسير است كه جامعه جهانى به تناسب هر مرحله از عدالت كه بدان نائل مىگردد، مرتبهاى از امنيت را برخوردار مىشود.
مطالعه روند سياست جهانى در سطح بينالمللى ضرورت
حاکمیت عدالت را روشنتر و مدللتر مىسازد، كافى است در اين زمينه نكات زير را مورد بررسى قرار دهيم:
بىنتيجه ماندن همكاریهاى قدرتهاى بزرگ و قربانى شدن بسيارى از جوامع و ملل و كشورها در لابلاى رقابتها و ناپايدارى توازنهاى سياسى در سطح بينالمللى و بروز بحرانهاى حاد در مناطق و نواحى مختلف جهان؛
رشد آگاهى فزاينده ملل از بند رسته جهان سوم و به ويژه كشورهاى عقب نگاهداشته شده پس از خارج شدن از اسارت قدرتهاى استعمارگر كه عدالتخواهى را به ميزان قابل توجهى بالا برده و به همان اندازه نيز قدرتهاى بزرگ پناهگاههاى احتمالى عدالتجويان را از ميان بردهاند؛
تعارض مسلکها و ايسمها همه اميدهاى محرومان و ملل ضعيف را به باد داده و سرابهاى موجود تشنگى ملتها را نسبت به عدالت ناب افزونتر و عشقشان را تيزتر كرده است؛
توسعه روزافزون تكنولوژى و اشاعه فزاينده مادیگرایى و دورى از فطرت و پيوندهاى معنوى و ارزشهاى اخلاقى، چشم
انصاف و وجدان بشرى را كور كرده و مرزهاى حق و باطل را به هم آميخته و
حقوق افراد و ملتها را در معرض خطر بيشتر قرار داده است؛
افزايش مسائل و مشكلات جديد در روابط ملتها و تكيه هر چه بيشتر به مليتها و منافع ملى و زور و فريب، تحت عنوان ديپلماسى.
دهها عوامل ديگر، جهان را به يک بنبست سياسى و حقوقى خطرناكى سوق داده است.
بشر به كرات ديگر دست يافته است و از فزونى وحشت خود با سلاحهاى هستهاى وحشت آفريده است، ولى در برابر غول بىعدالتى به زانو در آمده است و به بهاى آن،
امنیت را از دست داده است.
در شرايطى كه سايه بىعدالتى همه چيز را تاريک كرده است، دفاع از امنيت در برابر بحرانها چگونه امكانپذير است؟
آيا مىتوان تصميم قاطعى در اين موارد اتخاذ نمود؟
كاربرد ديپلماسى در چنين شرايطى تا چه حد قابل قبول و اعتماد است و تا چه اندازه مىتواند به جاى انصاف و عدالت ايجاد امنيت نمايد؟
حوادث بينالمللى گاه چنان سريع اتفاق مىافتد كه مجربترين سياستمداران در برابر آنها احساس ناتوانى مىكنند.
تحولات و بحرانها و
انقلابها گاه يکباره همه چيز را دگرگون مىسازد و معادلات جهانى را به هم مىريزد و مسير تاريخ را عوض مىكند.
بىعدالتى همه تكيهگاهها را نابود مىكند و حس اعتماد را از ميان برمىدارد و اضطراب و نااميدى را جايگزين فعاليتهاى مثبت و تعيينكننده مىنمايد.
در شرايط بىعدالتى كنونى جهان، حتى
جنگ سرد هم مىتواند قربانيان زيادى از بشريت بگيرد، جنگ تأسفبار
ویتنام اين سؤال را براى بسيارى از مردم جهان مطرح كرد.
آيا مسائل جنگ سرد تا اين حد مهم است كه بايد اين همه قربانى براى آن داده شود؟
چه كسى حاضر خواهد شد از آرمانى طرفدارى كند كه اين همه قربانى و رنج و بدبختى براى يک كشور كوچک به بار آورد و آن را گرفتار آتش متقاطع ابرقدرتها سازد؟
در مقابله با بحرانهاى فزاينده جهانى، تكامل تز همزيستى مسالمتآميز در شكل سياست تشنجزدایى، كارى از پيش نبرد و سيل بنيانكن بىعدالتى همه راهها را يكى پس از ديگرى به روى بشريت بست.
در چنين بنبستى چيزى كه از آن اثرى نمانده است امنيت است.
آرى بىعدالتى عامل اصلى محروميت جهان از نعمت امنيت است.
بىدليل نيست كه
اسلام اين همه بر
عدالت تأكيد مىورزد و از ستم و بىعدالتى مىهراساند، زيرا كه امنيت در سايه عدالت امكانپذير است.
تهديد و ارعاب كه امروز از آن به تروريزم تعبير مىشود، از عوامل عمده سلب امنيت در سطح بينالمللى است.
از دكتر تلر فيزيكدان اتمى كه غالباً او را پدر بمب هيدروژنى مىنامند، سؤال شد كه به نظر وى وضعيت ايالات متحده
آمریکا در سال (۲۰۰۰ م) به چه صورتى خواهد بود؟
وى پس از مدتى تفكر چنين پاسخ داد كه به نسبت ۵۰ درصد، ايالات متحده آمريكا ديگر وجود نخواهد داشت.
اين پيشبينى در حقيقت بازتاب تهديد و ارعابى است كه خود آمريكا در جهان به وجود آورده كه سرانجام بايد خود در آتش آن بسوزد.
رئيس جمهور آمريكا در تأكيد بر لزوم اجراى پروژه جنگ ستارگان گفت:
اين راهى است براى خروج از بنبست اتمى كه بشر را به مدت چهار دهه دچار پريشانى نموده است.
چهل سال پريشانى و اضطراب و احساس ناامنى، زائيده چه عواملى بوده است؟
آيا همان عواملى كه اين همه تشويش و نگرانى جهانى را به وجود آورده خود مىتواند وسيله امنيت و احساس آرامش باشد؟
سوئد به عنوان يک كشور اروپایى بىطرف ضمن انتقاد از پروژه جنگ ستارگان گفت:
اين اقدام ممكن است به توليد سلاحهاى جديد منجر شود و پيشنهاد كرد كه كشورهاى بىطرف و غيرمتعهد يک سيستم ماهوارهاى براى كنترل امور تسليحاتى در جهان برقرار سازند.
مفهوم اين سخن آن است كه پرژه دفاع استراتژيک آمريكا خود عامل تهديد كنندهاى حتى بر عليه كشورهاى بىطرف بيش نيست.
تروريزم از واژههاى جديدى است كه در جهان به عنوان يک وسيله سركوب عليه
استقلال طلبیها، نفى وابستگیها و محروميتها، ايستادگى و مقاومت در برابر زورگویى ابرقدرتها و قيامهاى مردمى در برابر
دیکتاتوری رژيمهاى وابسته به كار گرفته شده.
در عين حال پوششى است براى استتار شيوههاى تهديد و ارعابى كه ابرقدرتها به منظور پيشبرد سياستهاى سلطهگرانه و تجاوزكارانه خود در جهان به وجود آوردهاند.
امروز تروريزم به اعمال خشونتبارى اطلاق مىشود كه فرضا ملتهاى ستم ديده
فلسطین يا
لبنان و يا
جمهوری اسلامی ایران در جهت رهایى و به دست آوردن حقوق پايمالشده خود، به دليل بسته شدن همه راههاى نتيجهبخش ديگر مرتكب مىشوند.
گروگانگيرى، هواپيماربایى و ترور، از جمله اعمالى است كه سياست بازان دنيا آنها را عمليات تروريستى مىنامند.
در حالىكه گامهاى نخستين را در انجام اين گونه عمليات، خود آنها و عمال سياستهاى استكبارى برداشتهاند و اكنون در دامى كه خود گستردهاند گرفتار آمدهاند.
اولين هواپيماربایى در جهان توسط
اسرائیل در دسامبر سال (۱۹۴۵ م) انجام گرفت و عمال
آمریکا در سراسر جهان كار آدمربایى و ترور را در سطح گستردهاى شيوه كار خود براى ايجاد جو ارعاب قرار دادند.
امنیت و آزادى، دو قربانى سياست تجاوزكارانه ابرقدرتها در فرونشاندن حركتهاى آزادیبخش ملتها و تحميل رژيمهاى دستنشانده بر آنها بوده است.
بىشک تبليغات گسترده جهانى در زمينه بزرگ جلوه دادن خطرات ناشى از اعمال خشونتآميز ملتهاى محروم و در حال رهایى، خود نوعى سركوب جنبشهاى رهایىبخش و ريشهكن نمودن حركتهاى ضداستكبارى و تحميل سياست تسليم و تحكيم رشتههاى وابستگى و اسارت است.
ولى حقيقتى كه در اين ميان منافقانه پايمال مىشود اين است كه تمامى اين اعمال كه امروز به عنوان عمليات تروريستى ناميده مىشود.
در برابر وسائل تهديد و ارعابى كه ابرقدرتها در جهان به وجود آوردهاند و خشونتهاى موجود ملتهاى در حال رهایى يكى از بازتابهاى آن مىباشد.
چون قطرهاى است در برابر سيل بنيانكن و سفير گلولهاى در مقايسه با انفجار مهيب بمبهاى هستهاى.
ابرقدرتها به ويژه استكبار آمريكایى در موج عظيم تبليغاتى خود عليه تروريزم، هيچگاه به ريشههاى آن اشاره نمىكنند.
در حالى كه مبارزه با تروريزم بايد از طريق ريشهكن كردن عوامل و از ميان بردن كليه بىعدالتیها و زورگوییها انجام گيرد تا فريادها در گلوها شكسته نشود و محرومان دربند به خشونت دست نيازند.
وقتى جو ارعاب و تهديد، هر نوع امكان دسترسى به احقاق
حق مسالمتآميز را از محرومان ستم كشيده مىگيرد و زندگى را در همه ابعادش بر آنها تنگ مىكند و جز تسليم يا مبارزه و مرگ راهى به روى آنها باز نمىگذارد، چه انتظارى مىتوان داشت؟
مگر ابرقدرتها براى حفظ منافع به اصطلاح ملى و پيشبرد سياستهاى تجاوزكارانه خود راهى جز خشونت و ايجاد جو تهديد و ارعاب برگزيدهاند؟!
بايد عواملى كه در پشت سر شيوههاى تهديد و ارعاب و اعمال خشونتبارى كه امروز برخى از ملتها آن را تنها راه نجات خود يافتهاند قرار گرفته، بازشناسى شود.
منشأ اين همه نااميدیها و ناكامیها و سرخوردگیها و افسردگیهاى وجدانهاى جريحهدار شده و
انسانهای تحقير شده را كه موجب چنين فداكاریها و از جانگذشتگیها و صحنههاى
ایثار مىگردد، بررسى و مورد مطالعه قرار گيرد.
آيا اعمال خشونتآميز، فرياد ملتهاى دربند و مظلوم و حقباخته نيست؟
آيا اين اعمال، دادخواهى عليه سياستهاى تجاوزكارانه محسوب نمىشود؟
آيا اين، تنها راه مبارزه براى آزادسازى ملتها و سرزمينها نيست؟
تهدید و ارعاب را مىتوان چنين تعريف كرد:
هر نوع عملى كه به منظور اهداف غيرانسانى و در جهت فساد، متضمن به خطر افكندن امنيت و ايجاد زمينه تعرض و محدوديت در مورد
حقوق مشروع بشرى و موجب سلب آرامش گردد.
تهديد و ارعاب به اين معنى مىتواند در قالبهاى مختلف ظهور نمايد:
در شكل توليد سلاحهاى مخوف هستهاى، استراتژیهاى جنونآميزى چون
جنگ ستارگان، پيمانهاى نظامى، ايجاد رژيمهاى سركوبگر و وابسته، تبليغات سازمان يافته و مهاجم، خبرگزاریهاى هدف دارى كه واقعيتها را تحريف و ملتها را از خود بيگانه و در جوى از دنياى خيالى و پوچ و وحشت به سوى اهداف از پيش تعيين شده در جهت منافع ابرقدرتها سوق مىدهد.
تهاجم فرهنگى كه شخصيت انسانى را در ملتها متلاشى مىسازد، شيوههاى وحشتانگيز اقتصادى، فشار زور و تزوير ديپلماسى و بالاخره در قالب حملات تجاوزكارانه و آشكار نظامى و صدها نوع ديگر كه امروز به طور رسمى و غيررسمى، آشكار و پوشيده، مستقيم و غيرمستقيم توسط ابرقدرتها در سراسر جهان اعمال مىگردد.
مهمترين عنصر در تعريف تهديد و ارعاب (تروريزم) همان سلب
امنیت است كه آن را تا سرحد بزرگترين جنايت بر بشريت خطرناک مىسازد.
نكته ديگر، مقاصد غيرانسانى و ضد بشرى است كه معمولاً عاملين تهديد و ارعاب را به انجام جناياتى بر عليه بشريت وامىدارد.
در برخى از موارد عمليات تهديد و ارعاب با پوششهاى انسان دوستانه دفاع از حقوق ملى و دهها بهانه واهى ديگر انجام مىگيرد.
اقدام كنندگان عليه امنيت معمولاً براى توجيه جنايات خود به آن پوششها متوسل مىشوند، كه هدف و عمل آنها هرگز مورد قبول وجدان بشرى و خواستههاى عموم نيست.
اسلام با تحريم تهديد و ارعاب، زمينه تضمين امنيت را فراهم آورده است و حتى به مظلوم اجازه داده است كه اگر راهى براى احقاق
حق خود نيابد از خشونت استفاده كند.
از ديدگاه اسلام خشونتآميز بودن عمل، معيار تهديد ممنوع و ارعاب نامشروع نيست، زيرا ممكن است اعمال خشونتآميز جنبه مجازات و تنبيه و يا دادخواهى داشته و يا نوعى دفاع مشروع باشد.
قرآن يكى از موارد مهم اعمال خشونت مشروع را درباره ستمديدهاى كه راه قانونى به رويش بسته شده به صراحت ذكر كرده است:
(لا يُحِبُّ الله اَلْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ اَلْقَوْلِ إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ.
(
خداوند تظاهر به بدى و برخورد خشن را دوست نمىدارد مگر براى كسى كه بر او ستم رفته باشد.)
در
فقه سیاسی «
سلاح كشيدن» كه معمولاً يكى از اعمال تهديدآميز شمرده مىشود. به عنوان يک جرم كه مرتكب آن مستحق اعدام است، تلقى شده و با آن قاطعانه برخورد شده است:
{{(آیه):إِنَّمٰا جَزٰاءُ اَلَّذِينَ يُحٰارِبُونَ الله وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي اَلْأَرْضِ فَسٰاداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلاٰفٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ اَلْأَرْضِ ذٰلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي اَلدُّنْيٰا وَ لَهُمْ فِي اَلْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِيمٌ.
) در اين
آیه كه مجازات شديد اعدام و تبعيد براى محارب مشخص شده، موضوع و هدف ارعاب و تهديد به صراحت ذكر شده و به جز كيفر دنيایى وعده مجازات دردناكتر اخروى نيز داده شده است.
قرآن در مجازات عاملان ترس و وحشت در جوامع بشرى تا آنجا پيش مىرود كه آنان را شايسته بهرهورى از امنيت، كه خود دشمن آن هستند نمىداند و مقابله به مثل با آنان را تجويز و آنها را دشمن بشريت و محروم از امنيت معرفى مىكند:
(وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اِسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبٰاطِ اَلْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ الله وَ عَدُوَّكُمْ.) (خود را آماده كنيد، تا آنجا كه مىتوانيد از نيروها بهره بگيريد تا دشمنان خدا و دشمنان خود را بترسانيد كه عليه خدا و شما دست به تهديد و تهاجم نزنند.)}}
فقها خون كسى را كه جان ديگرى را تهديد كرده مباح دانستهاند و تعرض به امنيت خانه همسايه را حتى اگر با نگاه كردن باشد، مجوز دفاع تا سرحد آسيب رساندن و ارتكاب قتل شمردهاند.
در اسلام مسئوليت مقابله با تهديد و ارعاب يک وظيفه همگانى (واجب كفایى) است كه بايد همه يک دست در برابر عوامل تهديد و ارعاب بايستند و از مظلوم دفاع كنند و خصم ظالم باشند.
جمله مشهور
علی (علیهالسلام):
«كونا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً.» (همواره خصم ظالم و عون مظلوم باشيد.)
دليل واضحى بر اهميت تهديدزدایى از جامعه بشرى است.
در اين جمله، ظالم و مظلوم به طور مطلق آمده و مفهوم آن اين است كه حتى اگر ظالم،
مسلمان و مظلوم، بيگانه از
اسلام باشد، در هر حال وظيفه مسلمان ايستادن در كنار مظلوم است.
خاموش كردن فتنه يكى از اهداف دفاع مشروع در اسلام است و فتنه بنا بر تفسيرى به معنى تهديد و ارعاب مىباشد و
قرآن تأكيد مىكند كه:
(وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰى لاٰ تَكُونَ فِتْنَةٌ.) (بجنگيد تا ريشه
تهدید و ارعاب از جهان كنده شود.)
چهارمين عامل تهديد كننده امنيت، سياستهاى استكبارى و يا به تعبير غربى امپرياليزم است.
امپرياليزم:
چه به معنى كلاسيک آن (سياست توسعه و گسترش ارضى)؛
چه به مفهوم ماركسيستى (بالاترين مرحله سرمايهدارى)؛
بنا بر تفسير كاپيتاليستى (نظامىگرى)؛
به معنى جديد سياسى (فراتایى از ناسيوناليسم به فراسوى مرزهاى وسيعتر و يا اوج فرايند پديده قدرت)؛
به مفهوم جديد اقتصادى (سرمايهدارى انحصارى دولتى)، كه استعمار كهنه و استعمار نوين و جهانخوارى و ابرقدرتى از ويژگیهاى آشكار آن مىباشد.
داراى يک خصيصه مشترک و برجستهاى است كه به همين لحاظ قابل مقايسه با مفهوم اسلامى استكبار است.
آن خصيصه مشترک همان سياست سلطه و استثمار مىباشد كه مهمترين عامل تهديد كننده امنيت داخلى كشورها و نيز در مقياس بينالمللى است.
ماهيت امپرياليزم در قالب دو نوع سياست جهانخوارى غرب و شرق، به جز فرايند سياست سلطه و استثمار، از ويژگیهاى ديگرى برخوردار است كه به نوبه خود مىتواند از عوامل تهديد كننده امنيت بينالمللى و حتى امنيت در مقياس داخلى كشورهاى جهان سوم باشد.
همچنين ماهيت استكبار بدان معنى كه در فرهنگ سياسى اسلام آمده داراى خصایصى غير از عنصر سلطه و استثمار است كه مىتواند
حقوق و منافع
انسانها را در معرض تعرض قرار دهد و امنيت را از انسانها و ملتها سلب كند.
ما در اينجا بدون آنكه به ويژگیهاى استكبار در مفهوم اسلامى و امپرياليزم در فلسفه سياسى شرق و غرب، در مفاهيم و قالبهاى متعدد آن بپردازيم.
لازم مىدانيم خصيصه سلطه و استكبار را كه خاصيت مشترک اين دو واژه است مورد بررسى قرار داده و نقش آن را در سلب امنيت عمومى مطالعه نمایيم.
امروز سياست سلطه و استثمار عنصر اصلى پايهها و مبانى سياست خارجى ابرقدرتها است و همين عنصر است كه محورهاى اصلى استراتژیهاى بينالمللى را ترسيم مىكند.
گرچه در رقابت تسليحاتى دو ابرقدرت، استراتژى وحشت هستهاى عبارت شده بود از هنر عدم برخورد مستقيم دو ابرقدرت، يا هنر ترجمه نيرو به زبان
دیپلماسی، يا هنر به كار بردن ماهرانه سياست «
به كار نبردن نيرو»،
ولى در هر حال سياستى كه در تمامى بحرانها و رخدادهاى بينالمللى چهره كريه خود را با چنگ و دندان نشان مىدهد.
سياست
سلطه و
استثمار نوين است و همين سياست موجب مىشود كه كيسينجر وزير امور خارجه سابق
آمریکا در كتاب افقهاى سياست خارجى صريحا اعلام كند كه:
«همه بايد مىدانستند كه به محض شروع هر كشمكش، ايالات متحده آمريكا در به كار بردن سلاح هستهاى ترديدى به خود راه نخواهد داد.»
و نيز و اين برگر وزير دفاع سابق آمريكا بگويد:
«وجود يک سيستم دفاعى استراتژيک و مؤثر، دشمن را قبل از دست زدن به يک حمله اتمى وادار به تأمل خواهد كرد.»
با اندكى تأمل مىتوان دريافت كه اينگونه سخنان، كه از موضع قدرت و سلطهجويانه گفته مىشود چه تأثيرى در افكار عمومى جهان و روند سياست و
امنیت بينالمللى خواهد داشت.
بررسى سياست تجاوزكارانه آمريكا در طول دهههاى بعد از
جنگ جهانی دوم به ويژه در
کره،
ویتنام، مسئله
فلسطین، در دهه اخير در
جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران و همچنين مطالعه سياست خارجى
شوروی سابق در بعد نظامى، سياسى و اقتصادى نسبت به كشورهاى اروپاى شرقى و نحوه بهرهبردارى از فعاليتهاى احزاب
کمونیستی در كشورهاى مختلف جهان كه نمونه آن
حزب توده در
ایران بود.
بالاخره سياستهاى تجاوزكارانهاى چون اشغال نظامى
چکسلواکی ديروز و
افغانستان امروز، همه و همه دلایل روشن و غيرقابل ترديد سياست سلطه و استثمار نوين دو ابرقدرت در صحنه بينالمللى بوده است.
سايه شوم ابرقدرتها بر روى
سازمان ملل متحد و داشتن
حق وتو و سياست خنثىسازى مبارزات و جنبشهاى رهایىبخش و مقابله با
انقلابهای اصيل، از ديگر دلایل روشنگر ريشه ناامنى و عامل اصلى تهديد كننده امنيت بينالمللى است كه در سياست تجاوزكارانه سلطه و استعمار خلاصه مىشود.
به همين دليل است كه بسيارى امپرياليزم را تنها با همين خصيصه تعريف كردهاند:
جهانخوارى و تسلط سياسى و ادامه
استعمار به صورت تسلط اقتصادى و بهرهكشى كشورهاى پيشرفته سرمايهدارى از جوامع عقبافتاده آسيایى و آفريقایى.
در فلسفه سياسى اسلام پديدههایى چون سلطه، استعمار و استثمار، در درون انسانها سرچشمه مىگيرند.
تا گرايشى باطنى در انسان در جهت سلطهگرى و سلطهپذيرى نباشد، اين پديدهها در جامعه بشرى رخ نشان نمىدهند.
قرآن در تحليل انحراف نخستين بشر، روح استكبار را به عنوان عامل اصلى مطرح مىكند:
(وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِكَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِيسَ أَبىٰ وَ اِسْتَكْبَرَ.) (آنگاه كه فرمان داديم فرشتگان، آدم را
سجده كنند، همگى سجده كردند جز
ابلیس كه خوددارى كرد و استكبار ورزيدند.)
قرآن همچنين انگيزه اصلى مقاومتها در برابر دعوت
انبیاء را استكبار معرفى كرده است:
(أَ فَكُلَّما جٰاءَكُمْ رَسُولٌ بِمٰا لاٰ تَهْوىٰ أَنْفُسُكُمُ اِسْتَكْبَرْتُمْ.) (آيا هر پيامبرى كه بر وفق
هوای نفس شما دعوت كرد، در برابرش استكبار ورزيديد؟)
محكوميت مخالفان دعوت
حق و
آیات الهى نيز دليل عمدهاش روح استكبار حاكم بر عقول آنها است:
(أَ فَلَمْ تَكُنْ آيٰاتِي تُتْلىٰ عَلَيْكُمْ فَاسْتَكْبَرْتُمْ وَ كُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمِينَ.) (آيا آيات الهى بر شما خوانده نشد كه استكبار ورزيديد و از مجرمين گشتيد؟)
قرآن قدرتهایى را كه به سركوب دعوت انبياء دست مىزدند، مستكبر مىخواند:
(ثُمَّ أَرْسَلْنٰا مُوسىٰ وَ أَخٰاهُ هٰارُونَ بِآيٰاتِنٰا وَ سُلْطٰانٍ مُبِينٍ إِلىٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَاسْتَكْبَرُوا وَ كٰانُوا قَوْماً عٰالِينَ.) (آنگاه
موسی و برادرش
هارون را با دلایل روشن و برترى آشكار به سوى
فرعون و حاميانش فرستاديم، آنها استكبار ورزيدند و از زمره سلطهجويان قدرتطلب درآمدند.)
از ديدگاه قرآن مستكبرين به دليل خصلت سلطهجویى همواره عامل استضعاف قشرهاى ستم كشيده بودهاند:
(وَ جَعَلَ أَهْلَهٰا شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طٰائِفَةً مِنْهُمْ.) (فرعون مردمش را به صورت دستههایى متفرق درآورده و گروههایى از آنها را به استضعاف كشانيده بود.)
عامل گمراهى و مانع رشد و آگاهى و سد راه حركتهاى رهایىبخش مستضعفان هستند:
(يَقُولُ اَلَّذِينَ اُسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اِسْتَكْبَرُوا لَوْ لاٰ أَنْتُمْ لَكُنّٰا مُؤْمِنِينَ.) (مستضعفان به مستكبران مىگويند اگر شما بر سر راه ما نبوديد ما از مؤمنان بوديم.)
استكبار در اجراى سياست
سلطه و
استثمار حتى از راه ايجاد شک و نفاق نيز از شتاب حركت رهاکىبخش مستضعفان مىكاهد:
(قٰالَ اَلْمَلَأُ اَلَّذِينَ اِسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اُسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صٰالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ.) (مستكبران و دار و دسته آنها در ميان مردم صالح، به مستضعفان از مردم گفتند آيا واقعا شما مىدانيد كه صالح از جانب پروردگارش برگزيده و فرستاده شده است؟)
سياست حذف و تصفيه نيروهاى بالنده و آگاه رهایىبخش كه سعى در افشاى ماهيت مستكبران و آگاهىبخشى به مستضعفان دارند و جدا نمودن مردم از رهبران دلسوز، از اصولىترين شيوههاى
استکبار و زيربناى توطئههاى ضد مردمى مستكبران است كه
قرآن با ذكر نمونههایى در اين باره هشدار مىدهد:
(قٰالَ اَلْمَلَأُ اَلَّذِينَ اِسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يٰا شُعَيْبُ وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيَتِنٰا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنٰا قٰالَ أَ وَ لَوْ كُنّٰا كٰارِهِينَ.) (دار و دسته استكبار كه در ميان مردم
شعیب بودند، وى را تهديد كردند كه وى و آنها كه به او
ایمان آوردهاند بايد به آیين آنان بازگردند و الا آنها را از شهرشان بيرون خواهند راند، شعيب در پاسخ آنها گفت:
حتى اگر ما نخواهيم به آیین شما بازگرديم شما ما را مجبور خواهيد ساخت؟!)
قرآن در دنباله افشاى ماهيت استكبار بر چند نكته ديگر تأكيد مىورزد:
۱. استكبار در نهايت به يک جريان سلطه و قدرت طغيانگر منتهى مىشود و به قلمروهاى بيشترى دست مىيازد و بناحق بر اين قلمروها و مردمش مسلط مىگردد:
(وَ اِسْتَكْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِي اَلْأَرْضِ بِغَيْرِ اَلْحَقِّ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنٰا لاٰ يُرْجَعُونَ.) (فرعون و ارتش وى در زمين به ناحق سلطه استكبارى خود را گسترانيدند، گویى كه به گمانشان ديگر از قلمرو قدرت
خداوند بيرون رفته و به سوى خدا باز نخواهند گشت.)
۲. سياست سلطهجویى، مستكبران را به تحقير
انسانها و تخليه شدن از هويت انسانى و بىشخصيتى وامىدارد تا آنها را به يوغ اطاعت بگيرد و از آنها موجوداتى بىاراده و فاقد فكر و تشخيص بسازد:
(فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطٰاعُوهُ إِنَّهُمْ كٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِينَ.) (فرعون مردمش را تحقير و شخصيت انسانى آنها را لگدكوب كرد تا يوغ اسارت او را بر گردن نهند و آنها با تن دادن به اين صفت و گمراهى در زمره فاسقان قرار گرفتند.)
۳. استكبار هيچگاه چهره خود را آشكار نمىسازد.
سياستهاى استكبارى همواره به صورت يک سلسله توطئههاى شيطانى و استتار شده با پوششهاى فريبنده اعمال مىگردد.
هشيارى و برخورد آگاهانه و شناخت طرفندهاى مختلف و پيچيده و متنوع مستكبران در رهایى از دامهاى آنان ضرورتى است اجتنابناپذير كه غفلت در هر مرحله مىتواند راه رهایى از مراحل بعد را مسدود و حداقل مشكلتر نمايد.
در صورتى كه هشيارى و آگاهى و شناخت صحيح در مورد طرفندهاى استكبار مىتواند آن قدر مفيد باشد كه توطئه را به زيان مستكبران هدايت نمايد:
(اِسْتِكْبٰاراً فِي اَلْأَرْضِ وَ مَكْرَ اَلسَّيِّئِ وَ لاٰ يَحِيقُ اَلْمَكْرُ اَلسَّيِّئُ إِلاّٰ بِأَهْلِهِ.) (آنها به استكبار در زمين و توطئههاى زشت و پليد رو آوردند، درحالىكه توطئههاى بد فرجام جز دامن توطئهگران را نمىگيرد.)
۴. تاريخ، گواه صادقى بر ناكامى خفتبار استكبار و درسى براى يافتن راههاى رهایى از سياستهاى تجاوزكارانه مستكبران به شمار مىرود.
مطالعه و بررسى سنتهاى زندگى اجتماعى بشر و قانونمندیهاى الهى حاكم بر تاريخ و جامعه مىتواند در هر عصرى و براى هر نسلى روشنگر راه زندگى آيندهشان باشد.
مستكبران با ديدى كه از اين رهگذر عایدشان مىشود، به فكر پايان اين راه و فرجام خفتبار آن مىافتند و آنها كه در درون، كششها و جذبههایى نسبت به اين راه در خود احساس مىكنند، به اصلاح خود مىپردازند و تودهها نيز با اين آگاهى از دام استكبار، خود را رهایى مىبخشند:
(فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلاّٰ سُنَّتَ اَلْأَوَّلِينَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ الله تَبْدِيلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ الله تَحْوِيلاً أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي اَلْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كٰانَ عٰاقِبَةُ اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ كٰانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ مٰا كٰانَ الله لِيُعْجِزَهُ مِنْ شَيْءٍ فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِي اَلْأَرْضِ إِنَّهُ كٰانَ عَلِيماً قَدِيراً.) (آيا اينان مستكبران چيزى جز آنچه كه پيشينيانشان ديدند انتظار دارند؟
هرگز در سنتهاى الهى دگرگونى نخواهى يافت.
چرا اينان در
زمین به سير نمىپردازند تا ببينند سرانجام آنها كه پيش از اينان بودهاند و راه اينان را رفتهاند در حالى كه آنها از اينان قدرتمندتر بودهاند، چگونه بوده است؟
خدا را كه چيزى در آسمانها و زمين ناتوان نمىكند، او بسى دانا و توانمند است.)
بررسى نحوه برخورد
اسلام با مسئله استكبار نشان مىدهد كه به اعتقاد اسلامى،
امنیت اطمينانبخش تا زمانى كه شرايط غيرعادلانه بر جهان حاكم است.
تودههاى وسيعى از مردم جهان تحت سيطره قدرتهاى خارجى از
حقوق اوليه خود و احراز آزادى،
استقلال و
حاکمیت بر سرنوشتشان محروم هستند، نمىتواند در جهان برقرار گردد.
استکبار در تمامى اشكالش منبع اصلى تشنجات بينالمللى و مناقشات جهانى است كه همواره امنيت را به خطر انداخته است.
•
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۳، ص۴۰۰-۴۰۱.