مسئله مداخله از دیدگاه اسلام (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
مسئله مداخله از دیدگاه اسلام مفهوم عدم مداخله در
حقوق بینالملل بر احترام به
حاکمیت دولتها استوار است، هرچند تشخیص حدود آن همواره محل مناقشه بوده است.
از دیدگاه اسلامی، سیاستهای
سلطه و تحمیل اراده سیاسی با اصول
عدالت و اختیار انسانی ناسازگار دانسته میشود و مبنای روابط عادلانه بر رضایت و قرارداد است.
آموزههای
قرآن بر نفی اجبار و سلطه تأکید دارند و حاکمیت اراده
انسان را شرط مسئولیت و تصمیمگیری میدانند.
همچنین در
فقه سیاسی،
مشروعیت قدرت سیاسی بر پذیرش مردمی استوار است؛ چنانکه
امام علی (علیهالسلام) بیعت آزادانه مردم را اساس
حکومت خویش معرفی میکند.
بدین ترتیب، مداخلهای که به قصد سلطه یا نقض حاکمیت ملتها باشد مردود شمرده میشود.
در حالی که همکاری و قراردادهای عادلانه میتواند زمینه نظم و
امنیت بینالمللی را فراهم سازد.
اسلام،
استکبار و سياست سلطه را به عنوان عامل اصلى مداخلههاى تجاوزكارانه تلقى مىكند و بر اين اصل اصرار مىورزد كه نابود كردن سياستهاى استكبارى تنها راه خاتمه دادن به مداخله در امور داخلى مربوط به ملتهاست.
تا ملتها تحت سيطره خارجى، از
حق اوليه خود در زمينه برخوردارى از آزادى،
استقلال و حاكميت بر سرنوشت خود محروم هستند، صحبت از منع مداخله به ميان آوردن بىنتيجه است.
• قرآن، تحميل و زور را به عنوان خميرمايه اصلى دخالت، نفى مىكند. (لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ.
)• سلطهطلبى را كه ريشه مداخله است، مردود مىشمارد. (وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا.
)• هرنوع سيطرهجويى را كه خدشهاى در اراده بشرى ايجاد كند، ممنوع میداند. (لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ.
)• فرمانروايى و جباريت را نهى کرده است. (وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِجَبَّارٍ.
)• به جاى ديگران تصميم گرفتن را نفى كرده است. (وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ.
)• خود را حافظ و نگهبان ديگران فرض كردن و بر اين اساس مداخله در امور اختصاصى ديگران روا داشتن را مردود شمرده است. (ما انا عليكم بحفيظ.
)
امام علی (علیه السلام) مىفرمود:
«وَ بَایَعَنِی وَ إِنَّ الْعَامَّهَ لَمْ تُبَایِعْنِی لِسُلْطَانٍ غَالِبٍ وَ لاَ لِعَرَضٍ حَاضِرٍ.»(مردم با من به خاطر قدرت
حکومت و يا مزد و پاداش بيعت نكردند.)
تهدید و تشويق، ترس و طمع، اغلب از عواملى محسوب مىشوند كه به طور پنهانى بر آراى مردم فشار وارد مىآورد و در اراده آزاد آنها نوعى نفوذ و دخالت را ايجاب مىكند.
از اين رو امام على (علیهالسلام) قدرت (ترس) و پاداش (طمع) را در مورد قبول فرمانروايى خود از طرف مردم نفى مىكند و در مورد ديگر تأكيد مىكند:
«وَ بَایَعَنِی النَّاسُ غَیْرَ مُسْتَکْرَهِینَ وَ لاَ مُجْبَرِینَ بَلْ طَائِعِینَ مُخَیَّرِینَ.»(مردم با من در حالى بيعت كردند كه نه مجبور بودند و نه ناراضى، بلكه با رغبت و اختيار و آزادى با من بيعت نمودند.)
•
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۳، ص۴۸۱-۴۸۳.