تصریف

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



تصریف (یا صرف)، بخشی از قواعد عربی در باره
ساختمانساختمان به معنی بنا یا عمارت ساخته شده بر روی زمین می باشد
و ویژگی‌ها و دگرگونی‌های کلمات بدون نظر به ساختار جمله است.


معنای لغوی تصریف



تصریف در
لغتلغت صوتی است که هر قوم از اغراض خویش تعبیر می‌کنند
به معنای گردانیدن، بازگردانیدن، منحرف کردن، آشکار کردن و واضح گردانیدن است.
[۱] احمد بن علی بیهقی، تاج المصادر، ج۱، ص۱۳۸، چاپ هادی عالم زاده، تهران ۱۳۶۶ـ ۱۳۷۵ ش.
[۲] ابن منظور، لسان العرب، ج۷، ص۳۲۸ـ ۳۲۹.

هنگامی که لغت شناسان خواستند واژه‌ها را گردآوری کنند و ساخت‌های گوناگون آن‌ها را توضیح دهند،
قوانینیقانون در اصل کلمه‌ای است یونانی به معنی قاعده که وارد زبان عربی شده، معرّب گردیده و از عربی به فارسی راه یافته است
تدوین کردند تا بتوانند
ساختمانساختمان به معنی بنا یا عمارت ساخته شده بر روی زمین می باشد
کلمات را
تجزیهتجزیه به معنی انحلال شى‏ء مرکب به اجزاى تشکیل دهنده آن در برخی ابواب فقه آمده است
و
تحلیلبه حلال کردن و یا حلال کردن استمتاع از کنیز خود برای دیگری و یا ازدواج زن سه طلاقه با مردی غیر از شوهر سابقش را تحلیل می‌گویند
کنند؛ بدینسان، تصریف یا
صرفصرف در بیع طلا و نقره استعمال می‌شود
به وجود آمد.

تاثیر علم صرف در زبان عربی



همانگونه که نحویان در گردآوری قوانین ساختاری
زبانزبان، عضوی از اعضای بدن انسان است که قدرت حرف زدن را به او می دهد
عربی تأثیری بسزا داشتند، کار دانشمندان
علمعلم دارای ارزش ذاتی می‌باشد و در دین مبین اسلام به علم ارزش و بهای بالایی داده شده است
صرف نیز درخصوص وضع قوانین ساختمان واژگان و چگونگی کلمات (اسم فاعل، اسم مفعول، مصدر میمی، اسم زمان و غیره)، بسیار مهم بود؛ زیرا بدون تردید
عرب‌هالفظ اعراب در موارد متعددی در قرآن بیان شده است و معارفی را در ذیل آن آمده است
از همه مشتقات یک مادّه را به کار نمی‌بردند و وضع قوانین اشتقاق و
قیاسحمل امر معلوم بر امر دیگر را قیاس گویند
ــ که معیارهای واژه سازی نیز بود ــ
سببسبب، وصف وجودی که حکم دائر مدار آن است، مقابل مباشر و مقابل نسب
اصلیاصل به معنی قانون، مرجعِ هنگامِ شک بوده و همچنین در معنای نوشته آغازین حدیثی ( اصول اربعمائه) نیز می‌باشد و از آن در اصول فقه، مباحث الفاظ سخن رفته است
گسترش لغویِ زبان عربی گردید.

تاریخچه علم صرف



به نوشته سیبویه در سده دوم، با بهره گیری از
قوانینقانون در اصل کلمه‌ای است یونانی به معنی قاعده که وارد زبان عربی شده، معرّب گردیده و از عربی به فارسی راه یافته است
تصریف می‌توان واژه‌ای ساخت که در زبان وجود نداشته است، آنگاه آن واژه را با مقیاس‌های موجود در عرب هماهنگ نمود.
علم صرف ترازوی واژگان عربی است و به وسیله آن ریشه از حروف زائدی که به آن افزوده شده شناخته می‌شود.
[۳] ابن جنّی، التصریف الملوکی، ج۱، ص۲، چاپ محمدسعید نعسان حموی، مصر.
[۴] احمد بن محمد میدانی، نزهة الطّرف فی علم الصّرف، ج۱، ص۲۷، چاپ یسریه محمدابراهیم حسن، قاهره ۱۹۹۷.
[۵] محمداعلی بن علی تهانوی، موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج۱، مقدمه، ص۲۰، چاپ رفیق العجم و علی دحروج، بیروت ۱۹۹۶.


← اختلاط صرف با نحو


دانش تصریف در
آغازآغاز به حالتی در مقابل پایان گفته می شود
با ــ که
نقشایالات‌ متحده تا قبل از ملی شدن صنعت نفتدر ایران، نفوذ چندانی در ایران نداشت
واژگان را در جمله بررسی می‌کند ــ آمیخته و بخشی از این دانش بود و نحویانی چون سیبویه در آثار خود مباحث صرفی را در کنار مباحث نحوی مطرح می‌کردند.
[۶] محمدعیاد طنطاوی، نشأة النحو و تاریخ اشهر النحاة، ج۱، ص۲۶، چاپ سعید محمد لحام، بیروت ۱۹۹۷.
[۷] محمد بن حسن رضی الدین استرآبادی، شرح شافیه ابن الحاجب، قسم۱، جزء۱، ص۶ـ۷، چاپ محمد نورالحسن، بیروت ۱۳۹۵/۱۹۷۵، چاپ افست تهران.


← واضع علم صرف


پیروان مکتب کوفی بر آن‌اند که نخستین کسی که در این
علمعلم دارای ارزش ذاتی می‌باشد و در دین مبین اسلام به علم ارزش و بهای بالایی داده شده است
بحثگفتگو و آوردن دلیل برای اثبات موضوع مورد نظر را بحث می‌گویند
مستقل کرد،معاذ بن مسلم الهَرّاء (متوفی ۱۸۷)،
[۸] محمد بن حسن رضی الدین استرآبادی، شرح شافیه ابن الحاجب، قسم۱، جزء ۱، ص ۲۵، چاپ محمد نورالحسن، بیروت ۱۳۹۵/۱۹۷۵، چاپ افست تهران.
دانشمند شیعی ، بود و گفته‌اند زمانی که ، معلم و مربی عبدالملک مروان (حک: ۶۵ـ۸۶)، بحث‌های صرفی معاذ را شنید، او را هجو کرد و معاذ نیز به او پاسخ داد و ازاین‌رو سیوطی، معاذ را نخستین واضع علم تصریف معرفی کرده است.
[۹] عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، بغیة الوعاة فی طبقات اللغویّین و النّحاة، ج۲، ص۲۹۰ـ۲۹۱، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۳۸۴.


← اولین کتاب‌های صرفی


نخستین بار در نیمه اول سده سوم، یکی از دانشمندان به ابوعثمان بکر بن محمد مازِنی (متوفی ۲۴۹)،
کتابیکتاب یکی از اسمای قرآن کریم است
مستقل و درخور توجه در علم تصریف نگاشت که دانش گسترده او را در این زمینه نشان می‌دهد.
[۱۰] حاجی خلیفه، ج ۱، ستون ۴۱۲.
[۱۱] عمر رضا کحّاله، اللغة العربیة و علومها، ج۱، ص۱۴۳، دمشق ۱۳۹۱/ ۱۹۷۱.

پس از او، (متوفی ۳۱۱) در
آثاراثر به معنی باقی مانده از چیزی و نتیجه شی‌ء است
خود مباحث صرفی را مطرح کرد.
[۱۲] محمدعیاد طنطاوی، نشأة النحو و تاریخ اشهر النحاة، ج۱، ص۱۰۱ـ۱۰۲، چاپ سعید محمد لحام، بیروت ۱۹۹۷.

ابن جنّی (متوفی ۳۹۲) کتاب‌های التصریف الملوکی و سرّالصناعة را تألیف کرد.
در کتاب التصریف الملوکی پس از تعریف علم صرف، مباحثی چون حروف زائد، ابدال،
حذفبه انداختن حرفى از یک کلمه یا کلمه‏اى از یک جمله حَذف گفته می‌شود که از آن به معناى نخست، در باب صلات سخن گفته‏اند
، و
ادغام==معنای لغوی== ادغام: داخل کردن دو حرف همجنس یا قریب المخرج در یکدیگر
آمده است.
شیوه این کتاب با دیگر کتاب‌های علم صرف متفاوت است.
او همچنین کتاب المنصف را در شرح کتاب مازنی نوشت
[۱۳] عمر رضا کحّاله، اللغة العربیة و علومها، ج۱، ص۱۴۳، دمشق ۱۳۹۱/ ۱۹۷۱.
و در آن پس از معرفی صرف به عنوان
ترازویبه ابزار سنجش وزن اشیاء ترازو می گویند
زبانزبان، عضوی از اعضای بدن انسان است که قدرت حرف زدن را به او می دهد
عربی، ارتباط میان تصریف و اشتقاق و نحو و لغت را نشان داد و سپس به بیان مباحث صرفی در
اسمنام و عنوان را اسم گویند
و
فعلفعل، به دو معنا بکار برده شده، یکی کردار؛ رفتار، و یا کلمه‌ای که بر وقوع عمل در گذشته، حال و یا آینده دلالت دارد، گفته می‌شود
پرداخت.
[۱۴] ابن جنّی، المنصف، ج۱، ص۲، چاپ ابراهیم مصطفی و عبداللّه امین، قاهره ۱۹۵۴ـ۱۹۶۰.

بحث «اشتقاق اکبر» را نخستین بار او مطرح نمود.
[۱۵] عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، المزهر فی علوم اللغة و انواعها، ج۱، ص۳۴۷، چاپ محمداحمد جادمولی، محمد بجاوی، و محمد ابوالفضل ابراهیم، ۱۹۸۶، قاهره.

ابوالحسن رُمّانی (متوفی ۳۸۴) نیز کتاب الالف و اللامِ مازنی را شرح کرد.
[۱۶] ابن ندیم، الفهرست، ج۱، ص۶۹.

تألیف کتاب در زمینه صرف ادامه یافت و گروهی نیز به شرح و
تفسیردانش‌ شرح‌ و تبیین‌ آیات‌ قرآن‌ که‌ از عهد نزول‌ وحی با شخص‌ پیامبر صلی الله علیه وآله آغاز شده‌ و پس‌ از رحلت‌ آن‌ حضرت‌، بتدریج‌ بسط‌ و تنوع‌ یافته‌ و گرایشها و روشهای مختلف‌ در این‌ حوزه‌ پدید آمده‌ است‌
و حاشیه نویسی بر آن‌ها پرداختند و بدین ترتیب از اواخر سده چهارم انبوهی کتاب در این خصوص پدید آمد، که الگوی بیش‌تر آن‌ها آثار ابن جنّی بود.

آثار مهم صرفی



برخی از مهمترین این آثار
عبارت‌اند از:
۱) نزهة الطرف فی علم الصرف، تألیف احمد بن محمد میدانی (متوفی ۵۱۸)، عمدتاً در شرح
اصطلاحات==اصطلاحات پیشنهادی== • سور قرآن، بعد از باز کردن سور قرآن، سوره‌هایی که به رنگ قرمز هستند می‌شود کار کرد
صرفی و بررسی مشکلات صرفی و
اثباتاثبات به دو معنا بکار میرود: ۱ - احراز وجود خارجی موضوع دارای اثر شرعی، ۲ - اقامه دلیل بر دعوا نزد قاضی
مبانی پیروان مکتب بصره در
علمعلم دارای ارزش ذاتی می‌باشد و در دین مبین اسلام به علم ارزش و بهای بالایی داده شده است
صرف.
دانشمندان بعدی نیز این شیوه را برگزیدند.
۲) الشافیة فی التصریف،
اثراثر به معنی باقی مانده از چیزی و نتیجه شی‌ء است
ابوعمرو عثمان بن عمر معروف به ابن حاجب (متوفی ۶۴۶).
این اثر با وجود شهرتش، بازتاب دیدگاه‌های ابن جنّی در سرّالصناعة است، اما بسیار خوب فصل بندی و تنظیم شده است.
از میان شروح متعدد آن، شرح رضی الدین اِسترآبادی (متوفی ۶۸۶) و شرح فخرالدین جاربَردی (متوفی ۷۴۲ یا ۷۴۶) بسیار مورد توجه قرار گرفته‌اند.
[۱۷] حاجی خلیفه، ج ۲، ستون ۱۰۲۰ـ۱۰۲۲.

۳) العِزّی فی التصریف، اثر عبدالوهاب بن ابراهیم بن عبدالوهاب زنجانی (متوفی ۶۵۵) که از کتاب‌های متداول درسی در مدارس قدیم بوده است.
[۱۸] محمدطاهر بن فرج اللّه تنکابنی، «کتب درسی قدیم»، ج۱، ص۴۰، چاپ ایرج افشار، در فرهنگ ایران زمین، ج ۲۰ (۱۳۵۳ ش).

۴) الممتع الکبیر فی التصریف، تألیف ابن عصفور اندلسی (متوفی ۶۷۰).
ابن عصفور در مقدمه
کتابکتاب یکی از اسمای قرآن کریم است
، تصریف را بسیار مهم و آن را
ترازویبه ابزار سنجش وزن اشیاء ترازو می گویند
واژگان عربی و مقدّم بر دیگر دانش‌های
زبانزبان، عضوی از اعضای بدن انسان است که قدرت حرف زدن را به او می دهد
عربی دانسته است؛ زیرا در تصریف پیش از ورود به بحث ترکیب به شناخت کلمات پرداخته می‌شود و چون بخش گسترده‌ای از کلمات زبان با قیاس و اشتقاق به دست می‌آیند، از رهگذر تصریف می‌توان به آن‌ها دست یافت.
[۱۹] محمدطاهر بن فرج اللّه تنکابنی، «کتب درسی قدیم»، ج۱، ص۳۱، چاپ ایرج افشار، در فرهنگ ایران زمین، ج ۲۰ (۱۳۵۳ ش).

وی لغزش‌های فراوان دانشمندان را سبب ابهام و پیچیدگی این علم می‌داند.
[۲۰] محمدطاهر بن فرج اللّه تنکابنی، «کتب درسی قدیم»، ج۱، ص۳۲، چاپ ایرج افشار، در فرهنگ ایران زمین، ج ۲۰ (۱۳۵۳ ش).

مولف در فصل‌های سه ‌ ‌گانه کتاب به فعل‌های مجرد و مزید، حروف زائد،
ابداعابداع، یکی از صفات فعل الهی است که به معنای آفرینش آغازین یا مطلق ، یا چیزی را بدون نمونه و الگوی پیشین پدید آوردن می‌باشد
،
اعلالاِعْلال‌، مجموعه‌ دگرگونی‌هایی‌ که‌ ممکن‌ است‌ در حروف‌ علّه‌ ، یعنی‌ دو نیم‌ مصوت‌ِ (و، ی‌) و یا ۳ مصوت‌ بلندِ a u, و i (که‌ به‌ شکل‌های ا، آ، ی، و و نگارش‌ می‌یابند) و یا در ۳ مصوت‌ کوتاه‌ِ( -، - و - a i, و )پدید آید
،
قلباستفاده از «اصل» و «علت» موجود در یک قیاس برای اثبات حکمی مخالف حکم اصل را قلب گویند
و
حذفبه انداختن حرفى از یک کلمه یا کلمه‏اى از یک جمله حَذف گفته می‌شود که از آن به معناى نخست، در باب صلات سخن گفته‏اند
پرداخته، سپس در بخش «مسائل تمرین» مسائلی را برای ورزیدگی
ذهندر لغت به معنى فهم و عقل است
متعلمان مطرح کرده است.
۵) ایجاز التعریف بعلم التصریف، تألیف ابن مالک (متوفی ۶۷۲).
وی کتاب لامیة الافعال و بخش پایانی الفیه‌اش را نیز به تصریف اختصاص داده است.
۶) عقود الجواهر، از احمد بن محمود بن عمرالخجندی/ الجَندی (متوفی ۷۰۰).
۷) النجاح فی التصریف، اثر حسام الدین حسین بن علی سِغناقی (متوفی ۷۱۱).
۸) العُنقود الزواهر فی نظم الجواهر، اثر علی بن محمد مشهور به قوشجی (متوفی ۸۷۹).
۹) التعریف فی نظم التصریف، اثر حسین بن علی حِصْنی (متوفی ۹۷۱).
[۲۱] عمر رضا کحّاله، اللغة العربیة و علومها، ج۱، ص۱۴۳ـ۱۴۷، دمشق ۱۳۹۱/ ۱۹۷۱.

آثار صرفی متأخران نیز غالباً
تقلیدیتقلید مصدر «قلّد» به معناى انداختن گردنبند و یا قلاده به گردن کسى است و «تقلید بَدَنه» به معناى آن است که قلاده و یا نشانه اى به گردن شتر قربانى بیندازند، به نشانه آن که قربانی حج است
از آثار متقدمان است.
ابن جنّی بر آن است که تنها با شناخت تصریف می‌توان بر علم اشتقاق آگاهی یافت و تصریف و اشتقاق با یکدیگر پیوندی نیرومند دارند.
[۲۲] ابن جنّی، المنصف، ج ۱، ص ۲ـ۴، چاپ ابراهیم مصطفی و عبداللّه امین، قاهره ۱۹۵۴ـ۱۹۶۰.


محتوای کتب صرفی



به طورکلی در کتاب‌های علم تصریف به دو مبحث پرداخته می‌شود:

← تغییرات موثر در معنا


۱) بررسی و دگرگونی‌های
ظاهریظاهر، لفظ دارای ظهور بیشتر در یکی از معانی محتمل را می‌گویند
یک واژه که یا به منظور ارائه معنایی جدید
صورتصورت، چهره شکل و هیئت پدیده‌ها است
پذیرفته، مانند تغییر
فعلفعل، به دو معنا بکار برده شده، یکی کردار؛ رفتار، و یا کلمه‌ای که بر وقوع عمل در گذشته، حال و یا آینده دلالت دارد، گفته می‌شود
از مجرد به مزید (مثل خَرَجَ: خارج شد، أخرج: خارج کرد)، یا برای دست یافتن به مباحث صرفی است که در جمله‌ها و عبارت‌ها از آن‌ها استفاده می‌شود، مانند مذکر و مونث شدن فعل «حَضَرَ» در «حَضَرَ محمد و حَضَرَتْ فاطمة».
مهمترین
باب‌هاییباب، (باب الله) عنوان و صفتی برای حضرت رسول و ائمة اثنا عشر صلوات اللّه علیهم اجمعین در برخی از احادیث می‌باشد
که در دانش تصریف در باره آن‌ها بحث و بررسی می‌شود، عبارت‌اند از: مشتقات و تقسیمات فعل (تقسیم به حسب زمان‌های مختلف، متعدی و لازم، معلوم و مجهول، و. . . ) و تقسیمات
اسمنام و عنوان را اسم گویند
(معرفه و نکره، متصرف و غیرمتصرف، نسبت،. . . ).

← تغییرات بی تاثیر در معنا


۲) مباحثی که صرفاً به دگرگونی‌هایی می‌پردازند که هیچگونه ارزش معنایی نداشته و غالباً از ویژگی‌های
حروفبه هر یک از نشانه‏هاى نوشتارى و همچنین به سخن نیز حرف گفته می شود؛از آن در بابهاىطهارت، صلات و دیات سخن گفته‏اند
عربی نشئت می‌گیرند، مانند شناخت حروف زائد از
اصلیاصلی مقابل تبعی و عارضی است
،
اعلالاِعْلال‌، مجموعه‌ دگرگونی‌هایی‌ که‌ ممکن‌ است‌ در حروف‌ علّه‌ ، یعنی‌ دو نیم‌ مصوت‌ِ (و، ی‌) و یا ۳ مصوت‌ بلندِ a u, و i (که‌ به‌ شکل‌های ا، آ، ی، و و نگارش‌ می‌یابند) و یا در ۳ مصوت‌ کوتاه‌ِ( -، - و - a i, و )پدید آید
، ابدال،
ادغام==معنای لغوی== ادغام: داخل کردن دو حرف همجنس یا قریب المخرج در یکدیگر
و غیره.
[۲۳] ابن هشام، اوضح المسالک الی الفیة ابن مالک، ج۴، ص۳۶۰، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره ۱۳۸۶/ ۱۹۶۷، چاپ افست قم ۱۳۶۶ ش.
[۲۴] محمد کمال بشر، «مفهوم علم الصرف»، ج۱، ص۱۱۰ـ۱۳۱، مجلة مجمع اللغة العربیة، ج ۲ (رمضان ۱۳۸۹).


فهرست منابع



(۱)ابن جنّی، التصریف الملوکی، چاپ محمدسعید نعسان حموی، مصر.
(۲)ابن جنّی، المنصف، چاپ ابراهیم مصطفی و عبداللّه امین، قاهره ۱۹۵۴ـ۱۹۶۰.
(۳)ابن عصفور، الممتع الکبیر فی التصریف، چاپ فخرالدین قباوة، لبنان ۱۹۹۶.
(۴)ابن منظور، لسان العرب.
(۵)ابن ندیم، الفهرست.
(۶)ابن هشام، اوضح المسالک الی الفیة ابن مالک، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره ۱۳۸۶/ ۱۹۶۷، چاپ افست قم ۱۳۶۶ ش.
(۷)احمد بن علی بیهقی، تاج المصادر، چاپ هادی عالم زاده، تهران ۱۳۶۶ـ ۱۳۷۵ ش.
(۸) محمدطاهر بن فرج اللّه تنکابنی، «کتب درسی قدیم»، چاپ ایرج افشار، در فرهنگ ایران زمین، ج ۲۰ (۱۳۵۳ ش).
(۹) محمداعلی بن علی تهانوی، موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، چاپ رفیق العجم و علی دحروج، بیروت ۱۹۹۶.
(۱۰) حاجی خلیفه.
(۱۱) محمد بن حسن رضی الدین استرآبادی، شرح شافیه ابن الحاجب، چاپ محمد نورالحسن، محمد زفزاف، و محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت ۱۳۹۵/۱۹۷۵، چاپ افست تهران.
(۱۲) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، بغیة الوعاة فی طبقات اللغویّین و النّحاة، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۳۸۴.
(۱۳) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، المزهر فی علوم اللغة و انواعها، چاپ محمداحمد جادمولی، محمد بجاوی، و محمد ابوالفضل ابراهیم، ۱۹۸۶، قاهره.
(۱۴) محمدعیاد طنطاوی، نشأة النحو و تاریخ اشهر النحاة، چاپ سعید محمد لحام، بیروت ۱۹۹۷.
(۱۵) عمر رضا کحّاله، اللغة العربیة و علومها، دمشق ۱۳۹۱/ ۱۹۷۱.
(۱۶) محمد کمال بشر، «مفهوم علم الصرف»، مجلة مجمع اللغة العربیة، ج ۲ (رمضان ۱۳۸۹).
(۱۷) احمد بن محمد میدانی، نزهة الطّرف فی علم الصّرف، چاپ یسریه محمدابراهیم حسن، قاهره ۱۹۹۷؛

پانویس


 
۱. احمد بن علی بیهقی، تاج المصادر، ج۱، ص۱۳۸، چاپ هادی عالم زاده، تهران ۱۳۶۶ـ ۱۳۷۵ ش.
۲. ابن منظور، لسان العرب، ج۷، ص۳۲۸ـ ۳۲۹.
۳. ابن جنّی، التصریف الملوکی، ج۱، ص۲، چاپ محمدسعید نعسان حموی، مصر.
۴. احمد بن محمد میدانی، نزهة الطّرف فی علم الصّرف، ج۱، ص۲۷، چاپ یسریه محمدابراهیم حسن، قاهره ۱۹۹۷.
۵. محمداعلی بن علی تهانوی، موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج۱، مقدمه، ص۲۰، چاپ رفیق العجم و علی دحروج، بیروت ۱۹۹۶.
۶. محمدعیاد طنطاوی، نشأة النحو و تاریخ اشهر النحاة، ج۱، ص۲۶، چاپ سعید محمد لحام، بیروت ۱۹۹۷.
۷. محمد بن حسن رضی الدین استرآبادی، شرح شافیه ابن الحاجب، قسم۱، جزء۱، ص۶ـ۷، چاپ محمد نورالحسن، بیروت ۱۳۹۵/۱۹۷۵، چاپ افست تهران.
۸. محمد بن حسن رضی الدین استرآبادی، شرح شافیه ابن الحاجب، قسم۱، جزء ۱، ص ۲۵، چاپ محمد نورالحسن، بیروت ۱۳۹۵/۱۹۷۵، چاپ افست تهران.
۹. عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، بغیة الوعاة فی طبقات اللغویّین و النّحاة، ج۲، ص۲۹۰ـ۲۹۱، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۳۸۴.
۱۰. حاجی خلیفه، ج ۱، ستون ۴۱۲.
۱۱. عمر رضا کحّاله، اللغة العربیة و علومها، ج۱، ص۱۴۳، دمشق ۱۳۹۱/ ۱۹۷۱.
۱۲. محمدعیاد طنطاوی، نشأة النحو و تاریخ اشهر النحاة، ج۱، ص۱۰۱ـ۱۰۲، چاپ سعید محمد لحام، بیروت ۱۹۹۷.
۱۳. عمر رضا کحّاله، اللغة العربیة و علومها، ج۱، ص۱۴۳، دمشق ۱۳۹۱/ ۱۹۷۱.
۱۴. ابن جنّی، المنصف، ج۱، ص۲، چاپ ابراهیم مصطفی و عبداللّه امین، قاهره ۱۹۵۴ـ۱۹۶۰.
۱۵. عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، المزهر فی علوم اللغة و انواعها، ج۱، ص۳۴۷، چاپ محمداحمد جادمولی، محمد بجاوی، و محمد ابوالفضل ابراهیم، ۱۹۸۶، قاهره.
۱۶. ابن ندیم، الفهرست، ج۱، ص۶۹.
۱۷. حاجی خلیفه، ج ۲، ستون ۱۰۲۰ـ۱۰۲۲.
۱۸. محمدطاهر بن فرج اللّه تنکابنی، «کتب درسی قدیم»، ج۱، ص۴۰، چاپ ایرج افشار، در فرهنگ ایران زمین، ج ۲۰ (۱۳۵۳ ش).
۱۹. محمدطاهر بن فرج اللّه تنکابنی، «کتب درسی قدیم»، ج۱، ص۳۱، چاپ ایرج افشار، در فرهنگ ایران زمین، ج ۲۰ (۱۳۵۳ ش).
۲۰. محمدطاهر بن فرج اللّه تنکابنی، «کتب درسی قدیم»، ج۱، ص۳۲، چاپ ایرج افشار، در فرهنگ ایران زمین، ج ۲۰ (۱۳۵۳ ش).
۲۱. عمر رضا کحّاله، اللغة العربیة و علومها، ج۱، ص۱۴۳ـ۱۴۷، دمشق ۱۳۹۱/ ۱۹۷۱.
۲۲. ابن جنّی، المنصف، ج ۱، ص ۲ـ۴، چاپ ابراهیم مصطفی و عبداللّه امین، قاهره ۱۹۵۴ـ۱۹۶۰.
۲۳. ابن هشام، اوضح المسالک الی الفیة ابن مالک، ج۴، ص۳۶۰، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره ۱۳۸۶/ ۱۹۶۷، چاپ افست قم ۱۳۶۶ ش.
۲۴. محمد کمال بشر، «مفهوم علم الصرف»، ج۱، ص۱۱۰ـ۱۳۱، مجلة مجمع اللغة العربیة، ج ۲ (رمضان ۱۳۸۹).


منبع



دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «تصریف»، شماره۳۵۷۹.    



جعبه ابزار