اهداف، انگیزهها و عوامل مشروعیت جهاد (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
اهداف، انگیزهها و عوامل مشروعیت جهاد جهاد در اسلام به عنوان یک روش دفاعی سازمان یافته برای جامعه اسلامی و جهانی در برابر عوامل تهدیدکننده تعریف شده است.
هدف اصلی جهاد تأمین امنیت داخلی و بینالمللی برای کسانی است که اسلام را به عنوان راه نجات پذیرفته یا حاکمیت اسلام را قبول کردهاند.
فلسفه جهاد بر اساس حق دفاع از خود و منطق آفرینش استوار است، که هر موجود زنده را از ابزارهای مناسب برای دفاع برخوردار میداند.
بنابراین، جهاد پاسخی به نیازهای امنیتی جامعه اسلامی در داخل و خارج است.
====
به تعبيرى مىتوان
فلسفه جهاد را اينگونه بيان كرد:
هر موجود زنده
حق دفاع از خود دارد و منطق آفرينش هم از ابزار مناسبى براى دفاع برخوردار است.
انسان نيز از اين
قانون مستثنى نيست و در عرصههاى مختلف زندگى نياز به تعيين روشهاى دفاعى متناسب با شيوههاى تهديدكننده دارد.
جهاد در واقع روش دفاعى سازمان يافتهاى است كه
اسلام براى
جامعه اسلامی و نيز جامعه جهانى در برابر عوامل تهديدكننده ترسيم كرده است.
هنگامى كه سخن از امنيت و يا دفاع به ميان مىآوريم در حقيقت چهار اصل زير را مىپذيريم:
• اولويت دادن به راههاى مسالمتآميز براى حل اختلافات و لزوم مقررات مربوط به آن؛
• محكوم نمودن تجاوز و اقدامات يکطرفه نامشروع براى
جنگ و اعمال زور؛
• لزوم كنترل تسليحات و محدوديت وسائل مورد استفاده براى اعمال زور؛
• مجازات استفاده كنندگان زور و سركوب قهرآميز جنگ نامشروع.
جهاد طرحى است امنيتى و دفاعى كه اين عناصر را به صورت يک مجموعه مقررات سازمان يافته در خود جاى داده است.
ويژگى جهاد و اهداف آن در توسعه مفهوم تجاوز به گونههاى غيرنظامى آن مىباشد و در منطق جهاد اسلامى كليه اقدامات خصمانه و توسل بزور از قبيل محاصر، اشغال، اقدامات اجباركننده و قهريه و برخى از خشونتهاى تلافىجويانه هر چند كه به ظاهر با جنگ همراه نباشد، تجاوز محسوب شده و در اهداف جهاد جاى مىگيرد.
اهداف جهاد اصولاً اصول نادرستى چون «
جنگ قانونبردار نيست» و يا «
جنگ را با قانون كارى نيست» را نفى مىكند و بر قانونمند بودن جنگ تأكيد مىورزد.
به منظور روشنتر شدن ويژگیهاى اهداف جهاد بايد به جريان مذاكرات و بحثهايى كه طى امضاى پيمان ممنوعيت جنگ كه ابتدا در سال (۱۹۲۷ م) بين
فرانسه و
آمریکا و سپس در (۱۹۲۸ م) به امضاى ۱۵ كشور و سرانجام در سال (۱۹۳۹ م) توسط ۶۳ كشور به امضا رسيد اشاره نمود.
در اين مذاكرات در مورد اين مطلب كه موضوع ممنوعيت در پيمان مشترک توسل بزور يا اقدام به جنگ تهاجمى و يا جنگ مطلق بدون قيد و شرط باشد اختلاف نظر وجود داشت.
سرانجام پيمان بر اساس ممنوعيت توسل به جنگ به عنوان وسيلهاى براى اعمال سياستهاى ملى در روابط فيمابين مورد توافق قرار گرفت لكن عملاً در مقدمه آن حق دفاع مشروع گنجانده شد.
به گفته
شارل روسو:
«عمليات مشترک نظامى كه در ماده ۱۶ ميثاق جامعه ملل و نيز در پيمانهاى منطقهاى پيشبينى شده بود دست نخورده باقى ماند.»
در طى مذاكرات اين پيمان، دولتهاى فرانسه و
آلمان بر لزوم افزودن دفاع مشروع به عنوان يک عمل مجاز تأكيد مىورزيدند.
در حالى كه آمريكا به بهانه اين كه از نظر فنى نمىتوان جنگ دفاعى و يا جنگ تهاجمى را تعريف كرد.
در نتيجه درج دفاع مشروع منجر به سوءاستفاده بر عليه
صلح خواهد شد بر ممنوعيت جنگ بدون قيد و شرط اصرار مىنمود.
اصرار آمريكا موجب گرديد دول ديگر به منظور خاتمه دادن به مجادلات بر سر اين نكته توافق نمايند كه لفظ جنگ به جاى كلمه زور به عنوان موضوع ممنوعيت معاهده در متن گنجانده شود
و راه براى اعمال شيوههاى خصمانه زور منهاى جنگ همچنان باز بماند.
جالب آن است كه سناى آمريكا در سال (۱۹۲۹ م) تصويب عهدنامه مزبور را مشروط به
امنیت و دفاع ملى خود نمود و
انگلستان نيز در سال (۱۹۲۸ م) براى خود
حق آزادی عمل را در مناطقى كه به حفاظت از منافع حياتى انگلستان ارتباط داشت حفظ نمود.
در تجزيه و تحليل اين مذاكرات مىتوان به دو نكته اساسى پىبرد كه در جهاد به مفهوم اسلامى حكمى كاملاً روشن دارد:
• محكوم نمودن جنگ بدون قيد و شرط در حقيقت به معنى بسته نگهداشتن دستى است كه به صورتهاى مختلف اعمال زور منهاى جنگ مورد تجاوز قرار گرفته است؛
• آزاد گذاردن هر نوع توسل بزور غيرمسلحانه كه مىتواند تمامى اهداف يک جنگ تمام عيار را به دنبال داشته باشد.
اصرار آمريكا بر ممنوعيت جنگ بدون قيد و شرط در معاهده (۱۹۲۷ م) بويان و تصويب مشروط آن بر اساس حفظ امنيتت ملى آمريكا مىتواند به معنى
مشروعیت دادن به رويه استكبارى آن دولت در راستاى عمل بر اساس دو نكته مذكور تلقى گردد.
معاهده (۱۹۲۷ م) بويان كه بارها به ويژه با آغاز
جنگ دوم جهانی نقض گرديده بود سرانجام در منشور ملل متحد با تعديلى ملايم و نه چندان جدى در بند ۴ ماده ۴ به اين صورت تكميل گرديد:
«امضا كنندگان سازمان در روابط بينالمللى خود از توسل به تهديد و يا استعمال زور خواه عليه تماميت اراضى و يا
استقلال سياسى هر كشور، خواه به هر نحو ديگرى كه با اهداف ملل متحد ناسازگار باشد خوددارى مىنمايند.»
اين تفسير از ممنوعيت جنگ كه از سال (۱۹۴۵ م) رسماً به اجرا درآمد به خاطر ابهام و ضعفى كه از جمله «كه با اهداف ملل متحد ناسازگار باشد» ناشى مىشد نتوانست كارآيى يک ميثاق بينالمللى را داشته باشد.
سرانجام در مواردى چون حمله
اسرائیل به سال (۱۹۴۸ م و ۱۹۵۶ م) و حمله
فرانسه به
هند و
چین به سال (۱۹۴۶ م) و به
الجزایر به سال ۱۹۵۴ م و حمله
آمریکا به
کره به سال (۱۹۵۰ م) و لشگركشى همان دولت به
ویتنام در سال (۱۹۶۴ م) و سرانجام تجاوز
عراق به
ایران به سال (۱۹۸۰ م) و حمله انگلستان به آبهاى
آرژانتین در سال (۱۹۸۲ م) نقض گرديده است.
بر اساس مطالعاتى كه مؤسسه بروكينز در اول مارس (۱۹۸۱ م) منتشر كرده فقط دو ابر قدرت آمريكا و
شوروی سابق بين سالهاى (۱۹۵۴ تا ۱۹۸۰ م) سيصد و نود بار بزور توسل شدهاند كه ۱۹۰ بار شوروى سابق و بيش از ۲۰۰ بار آن مربوط به آمريكا بوده است.
اسلام مسأله
جهاد را به عنوان يک ضرورت و وظيفه در حالى مطرح مىكند كه براى خود و حيات
انسان ارزش فراوان قائل است، تا آنجا كه قتل يک انسان را برابر با كشتار دستهجمعى همه انسانها مىشمارد.
(أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِي اَلْأَرْضِ فَكَأَنَّمٰا قَتَلَ اَلنّٰاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْيٰاهٰا فَكَأَنَّمٰا أَحْيَا اَلنّٰاسَ جَمِيعاً.) «حقيقت اين است كه كسیكه يک انسان را بیگناه، نه براى جنايتى كه مرتكب شده و يا فسادى كه در زمين برانگيخته، به قتل برساند، گويى همه مردم را كشتار نموده است و كسیكه يک انسان را زنده نگهدارد، آنچنان است كه همه مردم را زنده كرده است.»
(وَ لاٰ تَقْتُلُوا اَلنَّفْسَ اَلَّتِي حَرَّمَ الله إِلاّٰ بِالْحَقِّ.) «و هرگز نفس محترمى كه خدا قتلش را حرام كرده مكشيد، مگر اين كه به حكم
حق، مستحق قتل شود.»
اسلام پيكار مسلحانه را در شرايطى به كار مىگيرد كه با تأكيد فراوان، توصيه مىكند كه مبادا روشهاى نابخردانه دشمنان در نحوه استفاده از
قانون جهاد، شما را به تندروى و خشونت بيشتر و تجاوز و بىعدالتى منحرف سازد:
(وَ لاٰ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلىٰ أَلاّٰ تَعْدِلُوا اِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوىٰ.) «دشمنى گروهى از افراد نابينا شما را در مسير بىعدالتى قرار دهد
عدالت پيشه كنيد.
زيرا كه عدالت به راه تقوى نزديکتر است.»
اسلام جنگ را تنها در مواردى تجويز مىكند كه راههاى صلح شرافتمندانه و مسالمت بكلى بسته شده باشد:
(وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا وَ تَوَكَّلْ عَلَى الله.) «اگر دشمنان به صلح روى آوردند، تو نيز روى آور و بر
خداوند توكل كن و كار را به خدا واگذار نما.»
سوءاستفاده از قانون جهاد را براى مقاصد ماجراجويى و سلطه جويى و رسيدن به منافع مادى و استثمار ملتها، به شدت محكوم مىكند:
(وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقىٰ إِلَيْكُمُ اَلسَّلاٰمَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا فَعِنْدَ الله مَغٰانِمُ كَثِيرَةٌ.) «به آن كس كه به شما سلام كند، نسبت كفر ندهيد تا بهانهاى باشد براى آنكه جان و مالش را حلال بدانيد و متاع ناچيز دنيا را به غنيمت ببريد، در حالى كه غنايم بيشمار نزد خداوند است.»
مارسل بوازار حقوقدان
مسلمان سوئيسى پيشداورى و برداشت منفى غرب را در زمينه اهداف جهاد چنين ترسيم نموده است:
«اسلام دينى
جنگ طلب است كه از طريق جهاد، مسلمانان را ترغيب مىكند تا اسلحه به دست گيرند و مردم را بزور به قبول
ایمان وادار كنند و كسانى را كه از قبول آن سر باز زنند از ميان بردارند.»
پيش از وى كسانى نيز مانند
جان ديان پورت، عذر تقصير غربيان را در ارائه تصوير نامطلوب از جهاد به پيشگاه اسلام و
قرآن و
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) ابراز نمودهاند.
لكن در اين ميان آراء برخى از فقهاى اسلام نيز در تشويه چهره جهاد بىتأثير نبوده است چنانكه بسيارى از اعمال كسانى كه به عنوان مسلمان و تحت شعار مقدس جهاد در طول
تاریخ اسلام دست به پيكار نظامى زدهاند خود زمينه چنين برداشتهاى نادرست را فراهم كرده است.
اين پيشداورى در حالى است كه كلمه
حرب به معنى جنگ در قرآن كه در شش مورد به كار رفته است تنها يک مورد آن به اسلام و مسلمان نسبت داده شده است و موارد ديگر به عنوان عملى نامشروع كه دشمنان دست به آن مىزنند تلقى گرديده است.
در
آیات:
۱۰۷ سوره توبه
، ۳۳و ۳۴ سوره مائده
و ۵۷ سوره انفال
(حرب به عنوان يک اقدام از طرف دشمنان مطرح شده است.)
در يكى از اين آيات، عكسالعمل
شریعت اسلام در برابر جنگافروز چنين بيان شده است:
(كُلَّما أَوْقَدُوا نٰاراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا الله.) «هر زمان كه دشمنان آتش
جنگ را برمىافروزند خداوند آن را خاموش مىگردند.»
خاموش كردن شعلههاى آتش جنگ خود يكى از اهداف
جهاد محسوب مىگردد و از آنجا كه جنگ را جز با جنگ و انسانهايى را كه جز منطق زور نمىفهمند جز با زور نمىتوان خاموش كرد،
اسلام جنگ را براى خاموش كردن جنگ را تحت عنوان جهاد در راه خدا مشروع شمرده است.
در ميان آياتى كه واژه را به كار برده آيه زير به چشم مىخورد كه به ظاهر به معنى اقدام به حرب مىباشد:
(فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ الله وَ رَسُولِهِ.) «هرگاه از عمل نامشروع رباخوارى دست نشستيد آماده جنگ با خدا و رسول باشيد.»
در دنباله
آیه مىخوانيم كه:
(وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوٰالِكُمْ.) «هرگاه عمل رباخوارى را ترک گفتيد و آن را كنار نهاديد اصل مالتان (بدون سود) از آن شما خواهد بود.»
همانطور كه ملاحظه مىشود آيه مزبور اصولاً در مورد جنگ به معنى مخاصمه مسلحانه نيست و بيانگر آن است كه ادامه رباخوارى نوعى دشمنى و اقدام به جنگ با خدا و رسول خدا تلقى خواهد شد.
به علاوه در اين آيه نيز اعلان جنگ به نوعى به رباخواران نسبت داده شده است و تداوم ارتكاب به جرم رباخوارى در حكم اعلان جنگ از طرف آنان به شمار رفته است.
واژه
(قتال) و
(مقاتله) به معنى كشتار كه در متجاوز از يكصد آيه در قرآن آمده:
يا مستقيماً به دشمنانى كه اقدام به جنگ مىكنند نسبت داده شده مانند آيات:
۱۹۰و ۱۹۱ سوره بقره
، ۱۵۷ سوره آل عمران
و ۱۱ سوره حشر
يا در زمينه مقابله با جنگ شروع شده به كار رفته مانند آيات:
۲۴۴ سوره بقره
، ۱۱۱ سوره توبه
و ۱۵۴ سوره بقره
يا در موارد جنگ دو طرفه اطلاق شده است مانند آيات:
۱۹۰و ۲۴۴ سوره بقره
و ۲۹، ۳۶و ۱۲۳ سوره توبه
سه مورد از آيات (قتال
كه با تعبير {{(آیه):اقتلوهم
) به معنى بكشيد آنان را بيان شده صرفاً در مورد جنگ افروزانى است كه جز جنگ راهى براى بازداشتن آنان از جنگ افروزى وجود ندارد.
آیات:
۱۹۱ سوره بقره
و ۸۹ و ۹۱ سوره نساء
فقنهانگيزى و دشمنى آنان به حدى است كه هيچ راهى براى بازداشتن آنان از تعرض و تجاوز و وادار نمودنشان به تعهد باقى نمانده است.
اين آيات بيانگر مجازات جنايتكاران جنگى است.
(فَإِنْ لَمْ يَعْتَزِلُوكُمْ وَ يُلْقُوا إِلَيْكُمُ اَلسَّلَمَ وَ يَكُفُّوا أَيْدِيَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَ اُقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أُولٰئِكُمْ جَعَلْنٰا لَكُمْ عَلَيْهِمْ سُلْطٰاناً مُبِيناً.) «هرگاه از تجاوز و آزار شما دست بكشيدند و از رفتار مسالمت و
صلح با شما خوددارى ورزيدند و دست از ايذاء و فتنه انگيزى برنداشتند آنها را بهر شكل ممكن دستگير كنيد و بكشيد كه خداوند شما را بر اين گروه متجاوز فرمانروا گردانده است.»
(در آيه ۱۹۱ سوره بقره نيز دو بار تعبير
(فاقتلوهم) به كار رفته كه در هر دو مورد درباره متجاوزان و اقدام كنندگان به جنگ است.
آيه سوم در اين رابطه، آيه ۸۹ سوره نساء است كه پس از اشاره به رويه تجاوزكارانه دشمن در توطئههاى اغواگرانه به منظور وادار نمودن مسلمانان به دست كشيدن از دين خود مىگويد:
(فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَ اُقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ.) هرگاه دست از اين رويه تجاوزكارانه بر نداشتند دستگيرشان كنيد و آنان را هر كجا يافتيد به قتل برسانيد.
از اين آيات استفاده مىشود كه مجازات چنين تبهكارانى را خداوند بهدست حاميان صلح سپرده است.)}}
در دوازده آيه ديگر از آيات (قتال
تعبير {{(آیه):قاتلوا
) آمده است كه جز دو مورد آن بقيه آيات در رابطه با امر به دفاع در برابر كسانى است كه جنگ را آغاز كردهاند.
يكى از دو آيه مورد اشاره نيز مربوط به دشمنانى است كه آن قدر به مسلمانان نزديکاند كه جز با خشونت نمىتوان آنها را از تجاوز و اعمال ايزایى بازشان داشت.
عبارت
(وَ لْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً.) در اين آيه (۱۲۳ سوره توبه) نشانه آن است كه اقدام مسلحانه از طرف مسلمانان صرفاً براى آن است كه آنها با احساس خشونت از طرف مسلمانان به فكر سوء استفاده از نزديک بودنشان به مسلمانان نيافتند و سوداى خيانت در سر پرورانند.}}
آيه ديگر از اين دو آيه نيز در مورد
اهل کتاب است كه گرچه آغاز آيه بيانگر يک دستور جنگى است.
(قٰاتِلُوا اَلَّذِينَ لاٰ يُؤْمِنُونَ بِالله وَ لاٰ بِالْيَوْمِ اَلْآخِرِ وَ لاٰ يُحَرِّمُونَ مٰا حَرَّمَ الله وَ رَسُولُهُ وَ لاٰ يَدِينُونَ دِينَ اَلْحَقِّ مِنَ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتٰابَ حَتّٰى يُعْطُوا اَلْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صٰاغِرُونَ) ولى دقت در مضمون و اهداف آيه نشان مىدهد كه طرف متخاصم در اين آيه كسانى هستند.
كه به دعوت همپيمانى و اتحاد با مسلمانان كه داراى مشتركات اصولى با آنها هستند پاسخ نمىدهند.
مشاركت با توطئهگران و فتنهانگيزان و جنگافروزان را ترجيح مىدهند و از بىطرفى نيز روى برمىتابند.
بىشک وادار كردن اين گروه تا چنين صفاتى به اتخاذ رويه صلحآميز و همزيستى جز با تنبيه و مجازات امكانپذير نمىباشد.
از اين
آیه نيز مىتوان چنين نتيجه گرفت كه امر به قتال و گرفتن جزيه از آنان به منظور آن است كه سرانجام به
عدالت تن در دهند و در برابر
حق خاضع گردند.
(وَ هُمْ صٰاغِرُونَ.) اين خود شيوهاى در مجازات و اقدامات تنبيهى در برقرارى صلح و
امنیت بينالمللى است.
گرچه اكثر فقهاى اسلام از اين آيه مشروعيت قرارداد ذمه را با همه گروهها و ملتهاى اهل كتاب در همه شرايط جنگ و صلح استنباط نمودهاند.
لكن با توجه به نكاتى كه در مورد آيه اشاره شد مىتوان مفاد آن را نوعى مجازات در مورد آن دسته از اهل كتاب محسوب نمود كه شرايط مذكور در آيه در مورد آنان صادق مىباشد.
آن شرايط عبارتند از:
• بر خلاف ادعايشان در ديندارى به اديان سماوى هرگز پايبند به اعتقاد به
خدا و مسؤوليتهاى ناشى از آن نيستند؛
(لاٰ يُؤْمِنُونَ بِالله.) • هراسى از معاد و مجازاتهاى الهى بدل ندارند و مسؤوليتهاى دينى آنان را از ارتكاب به خيانت و تجاوز باز نمىدارد؛
(وَ لاٰ بِالْيَوْمِ اَلْآخِرِ.) • محرمات الهى را احترام نمىنهند و به سهولت و با انگيزههاى واهى محرمات الهى را مىشكنند و مرتكب اقدامت مجرمانهاى مىشوند كه پيامبر الهى بنابر دينشان بر آنها
حرام كرده است؛
(وَ لاٰ يُحَرِّمُونَ مٰا حَرَّمَ الله وَ رَسُولُهُ.) • به حق و درستى گردن نمىنهند و راه دين خود را نمىروند و به تعهدات دينى خود وفادار نيستند.
(وَ لاٰ يَدِينُونَ دِينَ اَلْحَقِّ.) در واقع مفاد آيه نوعى ارجاع عمل متقابل به معتقدات طرف مقابل و مجازات بر اساس آيين به رسميت شناخته شده توسط دشمن مىباشد.
اهداف جهاد بايد از يکسو در رابطه با اهداف و
فلسفه انسانى و كلى
شریعت اسلام و از سوى ديگر با توجه به شرايط بينالمللى حاكم و موجود بررسى و استنتاج نمود.
اسلام بر اساس
فلسفه سیاسی و تئورى
امامت حق برخوردارى از
حکومت و
حاکمیت مستقل براى
امت الهى را به رسميت شناخته و به مسلمانان در راه ايجاد و استقرار و تداوم
نظام سیاسی مطلوب در برابر هرگونه تجاوزى اجازه جهاد داده است.
اسلام بر اساس حقطلبى و عدالتخواهى برخوردارى از عدالت و پيروى از
حق را براى انسانها نه تنها مشروع دانسته آن را لازم هم شمرده و براى تحقق آن دو، هر كجا كه با تجاوز و استكبار مواجه مىشوند راه جهاد را باز گذاشته است.
اسلام برخوردارى از فضاى معنوى سالم و به دور از اكراه، تحميل، فريب، استثمار و استكبار را براى همه انسانها امكان بخشيدن به رشد و تعالى انسانها امرى ضرورى دانسته و آلوده كردن محيط زيست معنوى را محكوم كرده است.
براى تحقق بخشيدن به اين آرمان،
جهاد را براى از ميان برداشتن عوامل تحميل، فريب، استكبار تجويز كرده است.
مطالعه اين اهداف كه در
آیات و
روایات و عبارات فقهى مربوط به جهاد فراوان به چشم مىخورد بيانگر آن است كه حتى تقسيم جهاد به
ابتدایی و
دفاعی نيز يک تقسيمبندى ماهوى نبوده و ناشى از آن است كه معمولاً عمليات مسلحانه دفاعى گاه با آغاز به
جنگ دشمن شروع مىشود.
گاه با اقدامات خصمانه و حملات نامریى دشمن كه خود را به ظاهر آغازگر جنگ نشان نمىدهد.
فقها براى سهولت بحث، مورد اول را به جهاد دفاعى و مورد دوم را به عنوان جهاد ابتدايى نام بردهاند.
مشكلاتى كه در تعريف اين دو مقوله در تعاريف فقها ديده مىشود ناشى از اين واقعيت است كه هر دو نوع جهاد داراى ريشه واحدى هستند.
به تعبيرى ديگر در ديدگاه اسلام همانگونه كه برقرارى نظم،
عدالت و
انصاف در نظام داخلى نياز به تدابير بازدارنده و نوعى ضمانت اجرا دارد و قوانين و مقررات كيفرى اسلام مبين آن مىباشد.
در عرصه بينالمللى نيز جهاد در راه
خدا مبين نوع ديگرى از ضمانت اجرا و كيفر در برابر كسانى است كه نظم، عدالت و انصاف را در روابط بينالملل ناديده گرفته و سعى در ايجاد جو ناامنى و بىعدالتى و تجاوز و استكبار دارند.
مقايسهاى كه همواره بين جهاد با نفس و جهاد با دشمن در تعاليم اسلام ديده مىشود و ريشه هر دو را در
سبيل الله مىتوان ديد گوياى اهداف مقدس و به دور از خشونتهاى جنگطلبانه مىباشد.
زيرا
انسان كه به خود اعلان جنگ نمىدهد بلكه سعى مىكند با يک سلسله الزامات، خويشتن را از ارتكاب اعمالى كه به نظم عمومى،
حقوق ديگران، عدالت و انصاف لطمه وارد مىآورد باز بدارد .
جهاد به مفهوم بينالمللى آن در واقع تداوم همان جهادى است كه
مسلمان از درون خود و در مورد خود آغاز مىكند.
سپس به جامعه خويش و به سطح بينالمللى توسعه مىدهد و با ديد ديگر مىتوان
فلسفه جهاد را در اسلام چنين توجيه كرد:
«هدف هر نظام حقوقى چه مذهبى و چه
لائیک در نظام داخلى و بينالمللى تأمين امنيت اشخاص است كه آن نظام را پذيرفته و به حاكميت آن
مشروعیت بخشيدهاند.»
جهاد در راه خدا در واقع پاسخى است كه اسلام به سؤال ناشى از اين اصل داده و بدين وسيله امنيت داخلى و بينالمللى را براى كليه كسانى كه اسلام را به عنوان راه نجات پذيرفته و يا حاكميت اسلام را قبول كردهاند، تأمين نموده است.
•
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۵، ص۲۴۷-۲۸۱.