جهاد آخرین راه حل (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
جهاد آخرین راه حل، از مباحث بنیادین در
فقه سیاسی است.
امام علی (علیهالسّلام) در زمان
حکومت و
امامت خویش با توطئههای زیادی روبرو بوده است.
از نگاه امام تحلیلهای متعددی برای مقابله با دشمن و
جهاد میتوان ارائه نمود.
چارچوبهای انسان متعهد، نوسانات جبهه حق و باطل،
نصرت خداوند در جبهه حق، فداکاری
مجاهدان در پیشروی
اسلام از جمله این تحلیل هاست.
پس از واکاوی جملات امام پیرامون مقابله با مخالفین جهاد، مواردی مانند: علت نفی سازش با دشمن،
تقوا بستری بر تعهدافزایی
مؤمن، آثار و پیامدهای تقوا در
آیات الهی، بررسی جمله فرار از خدا به سوی خدا و جهاد آخرین راهکار بدست میآید.
عدم جهاد از منظر امام علی (علیهالسّلام) آثاری چون عقوبت الهی در پی گریز از جهاد، شواهد تاریخی و نحوه انتخاب صحیح در دوراهیها را به دنبال دارد.
سلاح تنها راه علاج و مقابله با برخی از مخالفان از منظر امام علی (علیهالسّلام) میباشد.
از فهوای کلام سخنان امام علی (علیهالسّلام) در بستر وجوب یا عدم وجوب جهاد و نیز راهکارهایی از جمله بهره مندی از
منطق در برابر مخالفان، اشتباه معاندان در انتخاب های خود و عدم کارآیی تهدید برای مؤمنان بدست می آید.
راه حل نهایی برخورد با دشمنانی که همه راههای امکان همزیستی عادلانه را به روی خود بستهاند، جهاد است که در کلام امام (علیهالسّلام) چنین توصیف شده است:
«وَ لَقَدْ كُنّا مَعَ رَسُولِ اللهِ (صلى الله عليه وآله)، نَقْتُلُ آباءَنا و أَبْناءَنا و إخْوانَنا و أَعْمامَنا، ما يَزِيدُنا ذلِكَ إلاَّ إِيماناً وَ تَسْليماً، وَ مُضيّاً عَلَى اللَّقَمِ، وَ صَبْراً عَلى مَضَضِ الاْلَمِ، وَ جِدّاً عَلى جِهادِ الْعَدُوِّ، وَ لَقَدْ كانَ الرَّجُلُ مِنّا و الاْخَرُ مِنْ عَدُوِّنا يَتَصاوَلاَنِ تَصاوُلَ الْفَحْلَيْنِ، يَتَخالَسانِ أَنْفُسَهُما، أيُّهُما يَسْقي صاحِبَهُ كأْسَ المَنُونِ، فَمَرَّةً لَنا مِنْ عَدُوِّنا، و مَرَّةً لِعَدُوِّنا مِنّا، فَلَمّا رأَى اللهُ صِدْقَنا أَنْزَلَ بِعَدُوِّنا الْكَبْتَ، و أَنْزَلَ عَلَيْنا النَّصرَ، حَتَّى اسْتَقَرَّ الاِْسْلاَمُ مُلْقياً جِرانَهُ وَ مُتَبَوِّئاً أَوْطانَهُ، وَ لَعَمْري لَوْ كُنّا نأْتي ما أَتَيْتُمْ، ما قامَ لِلدّينِ عَمُودٌ، وَ لاَ اخْضَرَّ لِلايمانِ عُودٌ، و أَيْمُ اللهِ لَتَحْتَلِبُنَّها دَماً، وَ لَتُتْبِعُنَّها نَدَماً » «ما در کنار
رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) آن چنان بودیم که با پدرانمان، فرزندانمان، برادرانمان و عموهایمان، میجنگیدیم و این
جنگ اثری جز افزونی ایمانمان و تسلیم در برابر خدا و پیروی از جاده شرع، پایداری، تحمل سوزش دردها و کوشش در مبارزه با دشمن نداشت. هنگامیکه یکی از مردان ما در برابر یکی از دشمنان قرار میگرفت، همچون دو شیر نر، به یکدیگر حمله میبردند و جان یکدیگر میستاندند. هرکدام میکوشید زودتر دیگری را جام
مرگ بنوشاند و گاه این موفقیتها بود، که بر دشمنانمان خواری و بر ما یاری و پیروزی به ارمغان میآورد، تا اسلام پایدار گردید و چون شتری رام و آرام در جایگاه خود در
جامعه فرود آمد و در وطن خود که همانا دلهای مشتاقان بود جای گرفت. سوگند به جانم اگر ما شیوهای چون عملکرد شما داشتیم، هرگز ستونی برای دین بپا نمیشد و هیچ شاخهای از اسلام سبز نمیگشت. به حق خدا سوگند، شما از این شیوه ناپسندی که در پیش گرفتهاید خون خواهید دوشید و سپس به دنبالش پشیمانی خواهید دید»
معاویه پس از آنکه تحریکات و توطئههایش در
مصر، بر علیه امام (علیهالسّلام) و نماینده امام،
محمد بنابیبکر، به ثمر رسید و در نتیجه آن، محمد بنابی بکر به
شهادت رسید، یکی از سرسپردگان خود را به نام
عبدالله خضرمی به بصره فرستاد که با تحریک مردم، تحت عنوان خونخواهی عثمان، بصره را بر علیه فرماندار امام بشوراند.
فرستاده معاویه در پناه جمعی از اوباش
قبیله بنیتمیم بصره، دست به تحریک و آتش افروزی زد.
فرماندار امام مجبور شد خود را در پناه قبیله دیگری به نام ازد، قرار دهد و جریان را به اطلاع امام (علیهالسّلام) برساند.
وقتی امام (علیهالسّلام) از مردم
عراق و
کوفه برای سرکوبی توطئه معاویه در
بصره استمداد نمود، بنی تمیم کوفه به خاطر خویشی با بنی تمیم بصره که فرستاده توطئهگر معاویه را پناه داده بودند، از اجابت دعوت امام (علیهالسّلام) سرباز زدند.
اینجا بود که امام (علیهالسّلام) این سخنان را ایراد فرمود.
از بررسی سخن امام (علیهالسّلام) در این مورد، مطالب زیر را میتوان برداشت نمود:
برای انسان متعهد، عامل تعیین کننده موضع و رفتار، تعهدات و مسؤلیتهای مکتبی اوست.
در این رابطه مسأله عاطفه و خویشاوندی و دیگر روابط، کوچکترین نقشی نمیتواند داشته باشد.
وقتی در برابر فرد یا گروهی، وظیفه اسلامی، ابراز سلم،
صلح و برادری است، باید حتی نسبت به مبغوضترینشان نیز مضایقه نکرد و نیز هنگامی که خطمشی مکتبی در برابر فرد یا گروه، مبارزه است نباید در انجام این وظیفه پدر و فرزند را نیز، اگر از آن گروه باشند، معاف داشت.
برای مؤمن مجاهد، اوج موفقیت و دلگرمی بیشتر و پیشرفت در مراحل
ایمان و احساس تسلیم بیشتر در برابر خدا وقتی است که وظیفه سنگینتر و تلختری را انجام داده باشد. همچون سلاح کشیدن به روی پدر یا فرزند کافر.
مبارزات همواره لحظات شیرین و تلخی را همراه دارد.
گاه به نفع جبهه حق و گاه به سود باطل، نوسان پیدا میکند.
هیچگاه موفقیت و پیروزی باطل و شکست موقت حق نباید نقش منفی و یأسآوری پیدا کند و یا تردیدی برای آنها که در جبهه حق مبارزه میکنند ایجاد نماید.
امام (علیهالسّلام) در فرازی از این سخن، به این سؤال که خدا چرا و چگونه جبهه حق را یاری میدهد، پاسخ میگوید که خدا وقتی
استقامت و
صداقت رزمندگان در جبهه حق را در روبرو شدن با سختترین رویدادها و درگیریها آزمایش نمود و آنها را شایسته رسیدن به پیروزی دید، نصرتش را بر آنها نازل میکند و دشمنانشان را به خواری و شکست وا میدارد.
اینکه اسلام روی پای خود ایستاد و راهها به رویش هموار گشت و راهی به دلها پیدا نمود و در سرزمینهایی فرود آمد، تنها با دعوت و بر اساس منطق گویای اسلام نبود که چنین موفقیتی بهدست آورد، زیرا دشمنان خطرناکی که سد راه اسلام شده بودند و
کافران متحد و متشکلی که مانع رسیدن پیام اسلام به گوش تودهها میشدند و بالاخره توطئهگرانی که هر روز آتشی بر علیه اسلام و
مسلمانان روشن میکردند، هرگز با منطق و دلیل سر به راه نشدند.
این فداکاری و
مجاهدت و مبارزات بی امان مجاهدان راستین بود که جاده را برای پیشروی منطق اسلام هموار و موانع رسیدن پیام خدا به گوش بندگانش را از میان برداشت و با سرکوب کردن توطئهگران و جنگ افروزان، امنیتی را که برای شنیدن پیام خدا لازم است تأمین نمود.
اگر مسلمانان در برابر این موانع و توطئهگران خاموش و بیتفاوت باشند، اسلام روز به روز صولت، شکوه و
عظمت خود را از دست میدهد، اثرات منطق گویا و مستدل آن خنثی و زمینه رشد،
کفر، فساد و
ظلم فراهم میگردد، دیگر برای
دین پایهای استوار نمیماند و بر تنه درخت آن برگی و شاخهای سبز نمیشود.
«، فَعَليٌّ ضامِنٌ لِفَلْجِكُمْ آجِلاً، إِنْ لَمْ تُمنَحُوهُ عاجِلاً» «
قیام کنید «علی» ضامن پیروزی و رستگاری شماست در دراز مدت، اگر در کوتاه مدت پیروزی به شما بخشیده و داده نشود.»
این سخن در رابطه با عدهای از مردم عراق است که عافیت طلبی و راحتی را بر دشواریهای جنگ ترجیح میدادند و در برابر موضع قاطع امام (علیهالسّلام) نسبت به آنها که امیدی به هدایتشان نیست و دست از توطئه بر علیه حق و حمایت از ضلال و فساد برنمیدارند.
با خود زمزمه میکردند و گاه به زبان میآوردند و احیاناً از آن انتقاد ابلهانهای میساختند که امام (علیهالسّلام) چرا با مخالفین نمیسازد.
آیا خوب نیست با آنها سازش کند و به نحوی مدارا و به قول عامیانه کجدار و مریز رفتار نماید؟
مسائلی که در رابطه با کلام امام (علیهالسّلام) برداشت میشود:
امام (علیهالسّلام) ابتدا موضع مخالفین خود را مشخص میکند و از دو گروهی سخن میگوید که کارشان یکسره شده: گروهی که تمام نیرو و امکانات خود را بر علیه حق و در راه مخالفت، کارشکنی و سد راه شدن حق به کار گرفتهاند و از هیچ عملی در این راه فروگذار نیستند و گروه دوم آنها که آن چنان در گمراهی و فساد فرو رفتهاند که جزئی از طبیعتشان گشته، از ضلالت و فساد تغذیه میکنند و گمراهی و تباهی هم از وجود آنها رشد و نمو میکند و با این تاثیر متقابل تصاعدی، خطر بزرگ اسلام و
بشریت هستند.
اما امام (علیهالسّلام) در برابر آن گروه که نه به یاری حق شتافتند و نه بر علیه حق اقدام کردند مانند:
اسامهها و
ابوموسیها و
عبدالله بن عمرها فقط سکوتی معترضانه داشت.
سازش با
دشمن غدار و
مهاجم کمبها دادن به موضع خود و یا پربها دادن به دشمن و یا ترجیح مصالح خود بر آن پایگاه عقیدتی که به خاطرش موضع گرفته است میشود.
تقوا کلمه جامعی است که برای تفهیم تعهد قاطع و عملی مؤمن که همواره خود را در برابر خدا مسؤل میبیند و از خدا پروا دارد، در
قرآن و گفتار
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و امامان (علیهالسّلام) بالاخص در
نهجالبلاغه فراوان آمده است.
در قرآن به جای ترسیم یک مفهوم مشخص (به جز معنای لغوی) برای تقوا بیشتر روی آثار، پیامدها و سازندگی آن تاکید شده است.
موارد زیر را میتوان نمونه آورد:
الف -عزم راسخ و اراده آهنین: (و إِن تَصْبِرُواْ وَ تَتَّقُواْ فإِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ
ب -چتر امنیتی خدایی در برابر توطئههای دشمنان: {{(آیه):وَ اِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاٰ یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً
)ج -امداد و نصرت خدایی:
(وَ یَنْصُرَکَ الله نَصْراً عَزِیزاً)د - جبران کمبودها:
(یٰا اَیُّها اَلَّذینَ آمَنُوا اِتَّقُوا الله وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیداً یُصْلِحْ لَکُمْ اَعْمٰالَکُمْ)ه -پوشش لغزشها و بخشش گناهان:
(وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ)و -دوستی خدا:
(فاِنَّ الله یُحِبُّ اَلْمُتَّقینَ)ز-برتری، احترام و امتیاز:
(إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِند اللَّهِ أَتْقاكُمْ)ح -
بشارت به پیروزی و
سعادت:
(الَّذينَ آمَنُواْ وَ كانُواْ يَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْرَى في الْحَياةِ الدُّنْيا وَ في الآخِرَةِ)ط -نجات از خشم خدا:
(ثُمَّ نُنَجّي الَّذينَ اتَّقَوا)ی -پذیرش و قبولی اعمال:
(إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِن الْمُتَّقينَ)ک -جاودانی با تنعم در بهشت:
(أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ)ل -آسانی حساب:
(وَ ما عَلَى الَّذينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسابِهِم مِّن شَيْءٍ)م -نجات از بنبستها و روزی پیشبینی نشده
(وَ مَن يَتَّق اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ)}}
فرار از خدا به سوی خدا ممکن است به معنی فرار از عصیان که غضب خداست به اطاعت که رضای خداست باشد.
احتمال دارد مقصود این باشد که از خدا فرار کردن به هر کدام سمت باشد،
(فَثَمَّ وَجْهُ الله) است و فرار کننده از خدا رو به هر سو بکند رو به خداست.
اکنون که چنین است پس چه بهتر که از ابتدا رو به سوی خدا آورد و احتمالاً به معنی بازگشت به سوی خدا باشد، نهایت چون بازگشت به سوی خدا و فرار به سوی خدا مفهوم واحدی دارد از این رو به گفته اُدبا با تفنّن تعبیر شده است.
بیشک سرانجام تقوا که خود موجب مبارزه شدید و بی امان با مخالفان حق و سردمداران ضلالت و فساد است، همچنانکه از آیات فهمیدیم، نجات و پیروزی قطعی است و به همین دلیل امام (علیهالسّلام) ضمانت آن را در دراز مدت به عهده میگیرد، هرچند ممکن است در کوتاه مدت نصیب نگردد.
امام (علیهالسّلام) در مناسبتی دیگر اجتناب و خودداری از جهاد را موجب نابودی ایمان و گرفتاری به عقوبت الهی تلقی میکند:
«فَكانَتْ مُعالَجَةُ الْقِتالِ أَهْوَنَ عَلَيَّ مِنْ مُعالَجَةِ الْعِقابِ، وَمَوْتاتُ الدُّنْيا أَهْوَنَ عَلَيَّ مِنْ مَوْتاتِ الاْخِرَةِ» پس از بررسی فراوان مشاهده نمودم که درگیر شدن با جنگ آسانتر از درگیر شدن با عقوبت و مجازاتهای خداست و سختیها و گرفتاریهای دنیا سهلتر از شداید آخرت میباشد.
ابنابی الحدید این جملات را قسمتی از سخنانی میداند که امام (علیهالسّلام) در جریان جنگ
صفین برای کسانی که در این مورد دچار وسوسه و تردید شدهاند و تصمیم امام (علیهالسّلام) را عجولانه میپنداشتند توضیح داده است.
امام (علیهالسّلام) فرمودهاند که تصمیم بر جنگ یاغی
شام به دنبال یک سلسله بررسیها، تأملها و مطالعات همه جانبه در زمینه کیفیت برخورد با جریان
قاسطین و براساس سوابقی بوده که بر اساس مشورت و نظر خواهی از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) اتخاذ گردیده است.
به نظر برخی از شارحین نهجالبلاغه و محدثین، کلام امام (علیهالسّلام) در این مورد ناظر به جریان
بیعت مردم با امام است که امام از روز نخست بین دو امر مخیر بوده یا خلافت را رها کند و گریبانگیر عقوبتها و شداید آخرت گردد و یا خلافت را بپذیرد و به درگیری با قاسطین تن در دهد.
در مواردی که انسان بر سر دو راهیها قرار میگیرد و در انتخاب و تصمیمش بین دو راه مخیر میشود، این چنین نیست که یک راه صد در صد راحت و بیدرد سر و مطابق امیالش باشد، بلکه هر دو طرف و هر دو راه همراه با دردسر و سختی و گرفتاری است.
انسان فرزانه کسی است که پیامدهای هر دو راه را بررسی کند و آن دو را بسنجند و کمترین خسارت و زیان را تحمل نماید.
در مواردی که ما مسؤلیتها را به خاطر راحتیها و فرار از دردسرها نفی میکنیم، در حقیقت با به جان خریدن گرفتاریها و دردسرهای بیشتر و غیر قابل تحملتر از دردسری سهلتر میگریزیم؛ این گونه انتخاب و تصمیم حتی بر اساس اصل راحت طلبی نیز قابل قبول نیست.
این کلام امام (علیهالسّلام) بیانگر یک اصل و قاعده عقلانی است که باید هر انتخابی بر اساس ارزشیابی همه جوانب و احتمالات یک عمل و تشخیص جانبی که کمترین خطر و زیان را دارد صورت بگیرد.
از دردسرها و زیانهای بالفعل اندک گریختن و تن دادن به گرفتاریها و زیانهای جبران ناپذیر و غیر قابل تحمل صرفاً بهملاک این که بالفعل نیستند نمیتواند عقلانی و منطقی باشد.
زمینه سخن امام (علیهالسّلام) چه مسأله بیعت و چه مستقیماً مربوط به مسأله قاسطین باشد از آن گونه مواردی است که طرف دیگر قضیه اصولاً به منزله خروج از موضع ایمان است، چنانکه خود فرمود:
«فَلَمْ أَرَلي إِلاَّ الْقِتالَ أَوِ الْكُفْرَ بما جاء به محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)»
امام (علیهالسّلام) در برخی از شرایط جز سلاح راه علاج دیگری را نمیبیند آن جا که میگوید:
«فإِنْ أَبَوْا أَعْطَيْتُهُمْ حَدَّ السَّيْفِ، وَ كَفَى بِهِ شافياً مِن الباطِلِ، وَ ناصَراً لِلْحَقِّ وَ مِن العَجَبِ بَعْثُهُمْ إِلَيَّ أَنْ أَبْرُزَ لِلطِّعانِ و أَنْ أصْبِرَ لِلْجِلادِ هَبِلَتْهُمُ الهَبُولُ لَقَدْ كُنْتُ وَ ما أُهَدَّدُ بِالحَرْبِ، وَ لاَ أُرَهَّبُ بِالضَّرْبِ وَ إِنّي لَعَلَى يَقين مِنْ رَبّي، وَ غَيْرِ شُبْهَة مِنْ ديني» اگر امتناع کردند از انقیاد و اطاعت (منظور
ناکثین هستند) به آنها تیزی شمشیر خواهم چشانید و بس است سلاح که شفا دهنده از بیماری باطل شد و یاری دهنده حق. شگفتا! آنها به من پیام دادند که با آنها به جنگ تن به تن با نیزه حاضر شوم و خود را برای رودررویی با شمشیر آماده کنم. مادرانشان در سوگشان بنشینند. من از آن چنان صولت،
شجاعت و سابقهای برخوردار بودم که کسی جرأت تهدید مرا به جنگ نداشت و من هرگز به ضربه خوردن ترسانیده نشدهام و من بر یقین از پروردگارم استوارم و در دینم هیچ شک و تردیدی ندارم.
این سخن امام (علیهالسّلام) در شرایطی است که حلم و شکیبایی امام و حتی پیامها و مذاکراتی که نمایندگان امام به عمل آوردند و مهلتی که امام (علیهالسّلام) داد، هیچکدام در تنبیه ناکثین اثر نبخشید.
آنها همچنان در راه گمراهی و
اغفال ساده لوحان اصرار ورزیدند و
وقاحت و
جسارت را به آنجا رسانیدند که امام (علیهالسّلام) را به جنگ تن به تن دعوت نمودند.
مسائل زیر از کلام امام (علیهالسّلام) استفاده و برداشت میشود:
اسلام در برابر آنها که در مسیر تحقیق در مورد اسلام هستند و حتی آن را نپذیرفتهاند، برخورداری جز به صورت منطقی و فکری ندارد.
هرگز زور و
توسل به سلاح را جایز نمیشمارد و اصولاً مسائل فکری و اعتقادی را قابل تحمل و اکراه نمیداند؛ اما در برابر دشمنانی که در موضع مخالف و فعالیت خصمانه در مقابل اسلام قرار گرفتهاند و سدی در میان پیام اسلام و مردم ایجاد کردهاند، آنجا که منطق و برخورد اصولی و مسالمتآمیز بیثمر میماند، توسل به اسلحه را تنها راه علاج این مشکل میشمارد.
در چنین شرایطی است که بهترین علاج این مشکل و راه یاری حق توسل به اسلحه است.
امام (علیهالسّلام) باطل را یک بیماری، که شفایش گاه فقط با دارو و چاقوی جراحی اسلام ممکن است، تلقی میفرماید.
گاه دشمن حق و حامیان باطل در ارزیابی نیروی خود دچار آن چنان اشتباهی میشوند که غرور و مستی حاصل از آن موجب مرگ زودرس آنها و سرنگونی سریعشان درگوری میشود که بهدست خود کندهاند.
ناکثین با چنین اشتباهی دراندک مدت خود را به نابودی کشاندند.
تهدید، وقتی میتواند مؤثر باشد و تاثیر مثبت در جهت منافع و مقاصد تهدید کننده ایجاد کند که تهدید شونده در موقعیت اعتقادی قاطع و جازم، موضع نگرفته باشد؛ اما آنجا که مؤمن در موضع استوار یقین به دور از هرگونه شک و تردید قرار گرفته است، تهدیدها و ضربهها جهت ثبات بیشتر او را در موضع حق گردیده و او از سقوط به ناامیدی و تحلیل رفتن نیروهایش نجات خواهد یافت.
•
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۵، ص۱۲۸-۱۳۵.