• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

مشخصات کلی دارالاستضعاف (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





مشخصات کلی دارالاستضعاف، دارالاستضعاف اصطلاحی در اندیشه و فقه سیاسی اسلام است که به سرزمینی اطلاق می‌شود که مسلمانان در آن به سبب سلطه و فشار قدرت‌های مستکبر از انجام آزادانه شعائر و فرایض دینی محروم باشند.
در منابع اسلامی، مفهوم استضعاف در پیوند با استکبار تبیین شده و نمونه برجسته آن در قرآن، استضعاف بنی‌اسرائیل توسط فرعون است.
بر پایه برخی تقسیم‌بندی‌های فقهی، وضعیت مسلمانان در چنین سرزمینی می‌تواند احکام متفاوتی از جمله وجوب یا عدم وجوب هجرت را به دنبال داشته باشد.
در تحلیل قرآنی، استضعاف پدیده‌ای برخاسته از ساختارهای استکباری دانسته می‌شود و پایان آن با زوال استکبار و حاکمیت مستضعفان پیوند خورده است.



واژه استضعاف در منابع اسلامى (قرآن و حدیث) بسيار به كار رفته است و از سوى صاحب‌نظران به گونه‌هاى مختلف تفسير شده و به همين لحاظ موضوع يک سلسله بحث‌هاى اصولى در فلسفه سياسى اسلام قرارگرفته است.


دار الاستضعاف را مى‌توان با مشخصات زير تقسيم‌بندى و بررسى كرد:
۱. سرزمينى كه مسلمان در آن سرزمين به دنيا آمده و توان انجام وظايف و شعائر اسلامى را در آن‌جا ندارد و از هرگونه عذرى چون بيمارى و نظير آن مبراست؛
۲. سرزمينى كه مسلمان در آن‌جا به اسلام گرويده، ولى توان اظهار دین و انجام فرائض و شعائر اسلامى را در آن سرزمين دارد و از قدرتى برخوردار است كه وى را در اين زمينه توانمند مى‌كند؛
۳. سرزمينى كه مسلمان به دليل بيمارى و نظائر آن توان هجرت را ندارد.
در مورد اول، هجرت واجب و در مورد دوم، مستحب و در مورد سوم نه واجب و نه مستحب است.
بى‌شک مورد دوم را نمی‌توان بخشى از دارالاستضعاف شمرد و مورد سوم را نيز وقتى مى‌توان دارالاستضعاف دانست كه انجام فرائض و شعائر اسلامى در آن امكان‌پذير نباشد.


روشن‌ترين تصوير استضعاف را در قرآن مى‌توان در آيات مربوط به جريان استضعاف قوم بنی‌اسرائيل توسط فرعون مطالعه و بررسى كرد.
در اين تصوير همواره استضعاف به عنوان پديده‌اى كه زاييده استكبار و معلول خصلت‌هاى ضد انسانى و ضد توحيدى مستكبران است مطرح‌شده است و در حقيقت اين، ماهيت استكبار و خصلت‌هاى استكبارى است كه حالت استضعاف را بر ستمديده‌ها تحميل مى‌كند.


گرچه قرآن تضاد استكبار و استضعاف را از مقوله تضاد باطل و حق مى‌شمارد و سرانجام پيكار مداوم آن دو را پيروزى و امامت مستضعفان مى‌داند، ولى از آنجا كه وجود استضعاف را نشانه پديده استكبار و رشد آن تلقى مى‌كند.
ناگزير دارالاستضعاف را همان دارالاستكبار و تداوم اولى را دليل بقاى دومى مى‌شمارد و براى ريشه‌كن كردن استضعاف راهى جز نابودى استكبار نمى‌بيند.
به امامت رسيدن مستضعفان كه اوج پيروزى استضعاف بر استكبار است در حقيقت بيان آينده‌اى است روشن كه پس از پايان عمر استكبار آغاز مى‌شود.


اگر مفهوم استضعاف، گرفتن توان انسان‌ها در راه‌يابى به انديشه و شناخت صحيح و پيمودن راه زندگى بهتر و رسيدن به رشد و آگاهى و علم و در نتيجه، راه‌جويى به اوج عظمت و تعالى انسانى است ماهيت استكبار نيز دقيقاً به گونه‌اى است كه بقاى خود را در گرفتن چنين توانايى‌ها مى‌بيند و جز به آن نمى‌انديشد.
اگر حالات مستضعفان از خواست و ماهيت مستكبران برمى‌خيزد، پس در حقيقت مستضعفان وسيله آزمون مستكبران و نمودارى افشاگرانه براى مستكبران هستند.
اين است معناى سخن مولای متقیان كه فرمود:
«فان الله سبحانه يختبر عباده المستكبرين فى انفسهم باوليائه المستضعفين فى اعينهم»
بازتاب اين آزمون الهى آن است كه مستكبران خود به سرنوشت مستضعفان دچار مى‌آيند.


خصيصه كلى دارالاستضعاف آن است كه مردم در آن سرزمین قدرت آزاد انديشيدن و توان آزاد زيستن و امكان انجام مراسم و فرائض و آدابى كه به مقتضاى عقيده و فرهنگ خود بدان علاقه‌مندند، را نداشته باشند و مستكبران به دليل آن‌كه آزادى توده‌هاى مردم را خطر بزرگى نسبت به قدرت و منافع خود مى‌بينند.
به معارضه با آنان برخيزند و راه‌هاى آزادى و احقاق حقوق را به روى آن‌ها ببندند و به آزارشان بپردازند.
هر نوع اعمال فشار بر عليه توده‌هاى مردم و ايجاد درگيرى با آنان كه از خصلت استكبارى برمى‌خيزد، نشانه استضعاف و دليل وجود حالت استكبارى در يک جامعه است.


استضعاف و استكبار لازم و ملزوم يكديگرند؛ باهم به وجود مى‌آيند و توأم از ميان مى‌روند.
از اين رو قرآن -بر خلاف تصور برخى- هرگز استضعاف را نستوده است و مستضعف را به دليل استضعافش مدح نكرده است، بلكه آن‌ها را به علت عدم تلاش در رهايى از استضعاف كه در حقيقت تلاشى است در جهت نابودى استکبار مورد نكوهش قرار داده است.


گرچه استكبار علائم و بازتاب‌ها و خصلت‌هاى بسيار دارد كه هر كدام از نشانه‌هاى استضعاف معلول يک يا چند خصلت استكبارى است، ولى عمده‌ترين خصلت مستكبر كه خصلت‌هاى ديگر استكبارى را به دنبال دارد، تفوق‌طلبى و خودبزرگ‌بينى و اصالت به خويش دادن است.
امام على (عليه‌السلام) همواره تأكيد مى‌كرد:
«هركس كه تصور كند بند كفش او از بند كفش ديگرى برتر است او از كسانى است كه در اين آيه به آن‌ها اشاره شده است:
(تِلْکَ الدّارُ اَلْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدونَ عُلُوًّا فی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً)
پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به دليل ريشه‌كن كردن اين خصلت اصلى استكبارى بوده است كه به دليل شرايط اقتصادى خاص زمان خود همواره با دست خويش كفشش را وصله مى‌زد و لباسش را بازدوزى مى‌كرد.»


۱. قصص/ سوره۲۸، آیه۳-۶.    
۲. قصص/ سوره۲۸، آیه۳۰-۴۳    
۳. نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۵.    
۴. قصص/ سوره۲۸، آیه۵.    
۵. سید رضی، محمد، نهج البلاغه، ص۴۵۸. خطبه۱۹۲.    
۶. سید رضی، محمد، نهج البلاغه، ص۴۵۸. خطبه۱۹۲.    
۷. نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۸.    
۸. نساء/ سوره۴، آیه۷۵.    
۹. فیض کاشانی، محسن، تفسیر الصافی، ج۴، ص۱۰۶.    
۱۰. قصص/ سوره۲۸، آیه۸۳.    
۱۱. سید رضی، محمد، نهج البلاغه، ص۳۴۸. خطبه۱۶۰.    



عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۳، ص۳۲۵-۳۲۸.    







جعبه ابزار