اصل صلح در فرهنگ حقوقی اسلام (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
اصل صلح در فرهنگ حقوقی اسلامجایگاه مهمی دارد. در
قرآن و
سنت، «
سلام» نشانهٔ
سلامت و
آرامش دانسته شده و «صلح» راهی برای از میان بردن دشمنیها و ایجاد همزیستی مسالمتآمیز به شمار میآید. قرآن کریم حتی در برابر جاهلان نیز رفتار صلحجویانه و همراه با
مدارا را توصیه میکند.
در
فقه، با اصل «نیازمند بودن جنگ به دلیل» چند نظریه دربارهٔ رابطهٔ اسلام با جنگ و صلح مطرح شده است.
دو واژه «
سلام» و «صلح» از فرهنگ حقوقی و سیاسی اسلام، اهمیت ویژهای برخوردارند. و در نصوص قرآنی و متون احادیث اسلامی برای بیان یک اصل حقوقی و سیاسی به کار برده شده و بر آن دو تاکید شده است. مشتقات این دو واژه در
قرآن چنین آمده است:
الف - واژه سلم وسلامت و سلام در لغت به معنی بر کنار بودن از آفات و بیماریهای ظاهری و باطنی آمده است.
قلب سلیم
اِذْجاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ سلامتی
قلب از آفاتی چون
شک،
حسد،
کفر، و
ریاست، و راههای سلام «
سبل السلام» عبارت از راهی است که در آن آفتی چون نا امنی و خطر وجود نداشته باشد.
یَهْدِی بِهِ الله مَنِ اِتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ سُبُلَ اَلسَّلاٰمِ لَهُمْ دٰارُ السَّلاٰمِ عِنْدَ رَبِّهِمْ جایگاه امنی است که به دور از آفات و خطرات باشد.
سلام که شعار و درود اسلامی است.
وَ اِذٰا جٰاءَکَ اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ میباشد، و تحیّتی است که
خداوند به کسانی ارزانی میدارد که از گذرگاه
صبر و
استقامت گذشته باشند.
سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی اَلدّٰارِ هنگامی که شخصی به دیگری سلام میگوید در حقیقت مفهوم آن
دعا و خواستن سلامت و امنیت از خداوند برای اوست، یعنی سلامت و امنیت باد از خداوند بر تو، و این دعا و تحیّت موجب نزول برکات و پاکی است.
فَسَلِّمُوا عَلَیٰ اَنْفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبَارَکَةً طَیِّبَةً
میشود
سَلاٰمٌ عَلَی اَلْمُرْسَلِینَ مصونیت وی میباشد.
لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
سلام به عنوان
شعار صلح، تنها در برابر انسانهای طالب صلح گفته نمیشود، بلکه در مقابل کسانی که با برخورد جاهلانه، صلح را به مخاطره میافکنند نیز سلام گفته میشود.
وَ اِذٰا خٰاطَبَهُمُ اَلْجٰاهِلُونَ قٰالُوا سَلاٰماً
قرآن در برابر کسانی که شعار سلام را بر زبان میآورند، درشتی و ناباوری و بدگمانی را نمیپذیرد.
وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ اَلْقیٰ اِلَیْکُمُ اَلسَّلاٰمَ لَسْتَ مُؤْمِناً سلام بیانگر مطلوبترین حالتی است که انسان به هنگام ورود در
بهشت و دریافت سند جاودانگی، آن حالت را احساس میکند۔
اُدْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ ذٰلِکَ یَوْمُ اَلْخُلُودِ ارزشمندترین، بزرگترین و مفیدترین لحظات در سال،
شب قدر است که قرآن از آن به سلام یاد میکند.
سَلاٰمٌ هِیَ حَتّٰی مَطْلَعِ اَلْفَجْرِ سلام از نامهای مقدس الهی است. زیرا مبین والاترین نعمت الهی است.
هُوَ الله اَلَّذِی لااِلٰهَ اِلاّٰ هُوَ اَلْمَلِکُ اَلْقُدُّوسُ اَلسَّلاٰمُ طبرسی در
مجمع البیان میگوید معنی اینکه خداوند
سلام است این است که بندگان از ظلم او در امانند، و
شیخ صدوق در کتاب
توحید آن را به معنی سلامت و امنیت دهنده
تفسیر نموده، و برخی نیز به معنی سالم از هر نوع
نقص و
عیب و
آفت دانستهاند، و
علامه طباطبایی در
تفسیر المیزان نام سلام را به معنی بی آزار تفسیر نموده و گفته است:
(سلام کسی است که رفتارش با تو به سلامت و عافیت و به دور از
ضرر و
شر باشد.)
ب - واژه
صلح در لغت به معنی مسالمت، سازش و از بین بردن نفرت میان مردم است.
وَ اَلصُّلْحُ خَیْرٌ و صلاح از همین ماده و صالح به معنی مطابق با
عدل و
انصاف، و شایسته و به دور از هر نوع فساد آمده
اِلَیْهِ یَصْعَدُ اَلْکَلِمُ اَلطَّیِّبُ وَ اَلْعَمَلُ اَلصّٰالِحُ یَرْفَعُهُ فَمَنْ خٰافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً اَوْ اِثْماً فَاَصْلَحَ بَیْنَهُمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ اَصْلَحَ بٰالَهُمْ در احادیث اسلامی واژههای سلام و صلح به صورتهای مختلف آمده که به جهت اختصار از ذکر آنها چشم پوشی میکنیم.
قابل انکار نیست که مقتضای
فطرت و طبیعت
انسان در مناسبات و روابطی که در میادین مختلف زندگی اجتماعی و سیاسی با همنوعان خود پیدا میکند، با قطع نظر از علل و عوامل خارجی، حالت همزیستی و صلح میباشد، و این حالت فطری و طبیعی با سجایای نیک و خصایص عالیه و ملکات اکتسابی و پسندیده انسانی نیز پیوندی بس عمیق و غیر قابل تفکیک دارد. و اصولاً باید آن را از مظاهر معنوی حیات و وحدت روحی انسانها به شمار آورد.
گرچه حالت ستیزه گری و
جنگ نیز در میان انسانها از یک سلسله احساسات سرکش درونی، سرچشمه میگیرد و غریزه حب ذات و حس استخدام و غرایز ناشی از آن دو در زمینهسازی جنگ و تولید حالت ستیزهگری نقش اساسی را ایفاء میکند، ولی نباید از این نکته غفلت داشت که ارتباط عارضه جنگ با غرایز انسانی، تنها در صورت
افراط در بهرهبرداری از غرایز درونی قابل قبول است، و از این رو اگر ما به نظر دقیق، عوامل درونی و علل روانی پدیده جنگ را در انسان جستجو نماییم، باید انگشت روی حالت روانی عارضی و به اصطلاح غرایز ثانوی که نامش از افراط و
تفریط در بهره برداری از غرایز اولیه میباشد، بگذاریم و حالات انحرافی درونی را عامل اصلی آن بدانیم. از طرف دیگر پیوند فطری، طبیعی و اخلاقی مساله همزیستی و صلح با انسان از نظر واقعیتهای عینی و حقایق تاریخی نیز مورد تایید بوده و اصول و قواعد عقل و فکر و دانش نیز این پیوند معنوی را بیش از پیش محکمتر ساخته است. اگرچه برخی از تئوریسینها
جنگ را در زندگی بشر اجتناب ناپذیر میدانند، ولی دلایلی که در این زمینه ارائه میدهند شیوههای نامطلوبی را، دامنگیر ملتها و یا سران آنها میگرداند.
فقها معمولاً در مسائل بسیار مهم، نخست به تاسیس
اصل و
قاعده میپردازند، به نحوی که اگر حالت استثنائی از آن قاعده وجود داشته باشد، الزاماً باید با دلیل ثابت گردد، و در غیر این صورت قاعده بر موارد مشکوک
حاکم خواهد بود و مثلاً در مسؤولیتها اصل را بر
برائت، و در اعمال دیگران اصل را بر
صحت، و
اصل اولی را در حکم اشیاء بر اباحه گذاردهاند، و از این رو اثبات هر نوع مسؤولیت و با فساد در اعمال دیگران و حرمت اشیاء را منوط به دلیل و نیازمند به اثبات شرعی میدانند. در مساله صلح و جنگ نیز سه نظریه به عنوان تاسیس اصل و قاعده دیده میشود.
نظریه برخی از مستشرقین در مسائل بینالملل اسلام به بررسی پرداختهاند. مبنی بر اینکه
جهاد رابطه اصلی دارالسلام را با جهان خارج مشخص میکند، و
اسلام از آنجا که نتوانست خوی جنگجویی اعراب را زایل سازد، از این وسیله برای سرکوب غیر مسلمین استفاده کرده، و اگر اسلام از صلح سخن به میان آورده صرفاً برای رهیابی به هدف نهایی است که توسعه اسلام در جهان میباشد، و این در شرایطی است که جهاد کار ساز نباشد، و روابط بین الملل و دیپلماسی در جهان اسلام پدیدهای کاملاً بیگانه و ناآشنا است.
مستند این نظریه آیات جهاد در
قرآن است که جهاد را به عنوان یک فریضه بر همه مسلمین
واجب شمرده و کسانی را که از جهاد روی برمیگردانند مورد نکوهش شدید قرار داده است، و با برداشتی سطحی تصور شده است که کلیه آیات جهاد مربوط به جهاد ابتدایی، و معنی جهاد ابتدایی هم شعلهور نگاه داشتن جنگ به طور مستمر بین جهان اسلام و جهان کفر میباشد. معنی و برداشت صحیح از آیات جهاد را در مباحث آینده مورد بررسی قرار خواهیم داد.
نظریه استحبابی بودن جهاد و نفی وجوب آن در اسلام که از بعضی از تابعین مانند:
سفیان ثوری و عبداللّه بن شیرمه و عطاءبن ابی ریاح نقل شده که گفتهاند: جهاد امری اختیاری و استحبابی است و واجب نیست. و اوامر قرآنی به صورت ندبی و استحبابی است و تنها در موارد ضرورت برای دفع تهاجم دشمنان واجب میگردد، آن گونه که از ظاهر آیه:
فَاِنْ قٰاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ وَ قٰاتِلُوا اَلْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمٰا یُقٰاتِلُونَکُمْ کَافَّةً. این نظریه
مخالف با اجماع فقهاء اسلام است. زیرا وجوب جهاد امری مسلم و از نظر اسلام غیر قابل تردید میباشد، و ظاهراً نظر این عده
تابعین آن بوده است که
مشروعیت جهاد منوط به دلایل و مجوزهای خاصی است که از آن جمله
دفاع را ذکر نمودهاند.
جنگ (جهاد) و سیلهاست نه هدف. زیرا هدف از
جهاد هدایت است و جنگ با کفار و کشتار آنها مقصود اصلی نیست و به همین دلیل است که اگر هدایت بدون جهاد امکان پذیر باشد، چنین طریقهای مقدم برجهاد خواهد بود و نیز در جهاد به حداقل و مقدار مورد لزوم اکتفا میشود و در حقیقت ضرورتی است که در مواقع خاص به میزان ضرورت، اجتناب ناپذیر میگردد.}} مستند این نظریه روایاتی است که از خوی جنگجویی نهی میکند و مسلمین را به عافیتطلبی دعوت مینماید، از این قبیل است روایتی که
ابوهریره، نقل میکند:
«ایها الناس لاتمنوا لقاءاللّه و واسئلوا اللّه العافیه»
(مردم! آرزوی مرگ کنید و از خداوند عافیت وسلامتی طلب کنید.)
این نظریه که به فقهای
شافعیه نسبت داده شده گرچه در توجیه انگیزه جهاد قابل مناقشه است. زیرا اهداف جهاد هدایت نیست، چون جهاد به خاطر خشونت، نوعی اکراه را در بر دارد که از دید اسلام، اکراه وسیله هدایت نیست.
افَاَنْتَ تُکْرِهُ اَلنّاسَ حَتّٰی یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ لاٰ اِکْرٰاهَ فِی اَلدِّینِ در این نظریه اساس، عدم اصالت جنگ است، و بر این مبنا جنگ همواره باید با مجوز و انگیزه معقول و شرعی آغاز گردد.
نظریه منسوخ بودن جهاد که به جنبش قادیانیها نسبت داده شده با توجه به نصوص
قرآن و احادیث اسلامی در زمینه فریضه بودن جهاد، جایی برای بحث در باره این نظریه باقی نمیماند.
نظریه سه مرحلهای به معنی اینکه غیر مسلمین مکلفند به یکی از سه امر تن در دهند، یا
اسلام، یا
پیمان، و یا
جنگ. مستند این نظریه آیه جزیه است.
که جنگ را گردن نهادن به پرداخت
جزیه به معنی قرارداد ذمه معرفی نموده است. این
نظریه مبتنی بر این اصل است که آیه جزیه، مبنای قرارداد
دولت اسلامی با همه ملتهای غیر مسلمان باشد، در صورتی که این آیه اختصاص به
اهل کتاب دارد و بیانگر نوع خاصی از قرارداد بینالملل در رابطه با اهل کتاب میباشد.
بررسی شرایط و قیود خاصی که در آیه جزیه آمده است روشن میکند که مخیر کردن اهل کتاب بین اسلام آوردن و تن به قرار داد دادن و جنگ، در باره کسانی اعمال میشود که مدعی پیروی کتابهای آسمانی هستند، ولی نه به
خدا ایمان دارند و نه
آخرت را باور کردهاند، و محرمات الهی را که پذیرفتهاند محترم نمیشمارند و به
دین واقعی نیز ایمان نیاوردهاند. به اصطلاح علم اصول،
مفهوم مخالف این قیود آن است که هرگاه اهل کتاب این چنین نباشند و ایمانشان صادقانه، و به مقررات مورد اعتقادشان پایبند، و نسبت به دین واقعی الهی، متعهد باشند، اجباری در باره آنها اعمال نخواهد شد، و کسانی که در چنین شرایطی باشند، خواه ناخواه آمادگی برای پذیرش قرارداد صلح را خواهند داشت.
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۷، ص۷۳۶-۷۴۱