• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

جهاد دفاعی (مقاله‌دوم)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف






جهاد دفاعی در اندیشه اسلامی، جهاد در درجه اول به معنای دفاع مشروع و واکنشی ضروری در برابر ظلم و تجاوز است، نه ابزاری برای سلطه یا کشورگشایی.
این دفاع، که با تأکید بر عدالت و عفو در صورت بازگشت دشمن به صلح، انجام می‌شود، وظیفه‌ای شرعی برای حفظ ایمان، امنیت و کرامت انسانی است.
فقه اسلامی، با استناد به متون دینی، شرایط و محدودیت‌های دقیقی را برای این‌گونه جهادها تعیین کرده و بر اهمیت رعایت اخلاق و حقوق انسانی در آن تأکید دارد.
گسترش اولیه اسلام نیز بیشتر مرهون عوامل فرهنگی، اخلاقی و رفتاری بود تا صرفاً قدرت نظامی.

فهرست مندرجات

۱ - مشروعیت دفاع در برابر ظلم و تجاوز
۲ - مقابله با متجاوزان
۳ - مجازات محاربان و مفسدان
۴ - برخورد با پیمان‌شکنان متجاوز
۵ - جهاد با یاران شیطان
۶ - مقابله با پیشوایان کفر و استکبار
۷ - مواجهه با مدعیان پیرو کتاب‌های آسمانی
۸ - دفاع در برابر تهدیدهای جدی
۹ - مقابله با متجاوزان زورگو
۱۰ - مقابله با جنگ نرم و فتنه دشمن
۱۱ - زمان تحقق و لزوم جهاد دفاعی
۱۲ - حکم شرعی و مخاطبان جهاد دفاعی
۱۳ - آثار حقوقی (فقهی) مترتب بر جهاد
۱۴ - گروه‌های مستثنی از جهاد (عذر شرعی)
۱۵ - تفسیر عذر (نسبی بودن شرایط)
۱۶ - مسائل فقهی پیرامون بدهی و جهاد
۱۷ - تزاحم جهاد با حقوق دیگران (اطاعت از والدین)
۱۸ - عذر پیش‌آمده در حین جهاد (سقوط تکلیف)
۱۹ - جانشینی در جهاد (فدیه)
۲۰ - جهاد با مال و نیابت در جهاد
       ۲۰.۱ - مسئله نیابت (استنابه)
       ۲۰.۲ - اختلاف نظر در ثواب
۲۱ - زمان‌بندی جهاد (احکام اشهر الحرم)
       ۲۱.۱ - نظر فقهی در مورد نسخ
       ۲۱.۲ - نظر صاحب جواهر درباره اشهر حرم و انواع جهاد
۲۲ - نقض احترام شهر و حرم
۲۳ - مسائل مکانی (حرم مکه)
۲۴ - اصول اخلاقی و تاریخی در جنگ‌های اسلامی
       ۲۴.۱ - آداب جنگ (عدم تعرض به غیرنظامیان)
       ۲۴.۲ - سفارش پیامبر (ص)
۲۵ - ماهیت، حکم و مخاطبان جهاد دفاعی
۲۶ - نگاه مستشرقان به عدالت مسلمانان
۲۷ - كنترل نيروها و اهداف مقدس جنگ
۲۸ - شواهد دفاعى بودن جنگ‌هاى اسلامى
۲۹ - نقد نظريه اسلام دين شمشير
۳۰ - عوامل حقيقى پيشرفت سريع اسلام
       ۳۰.۱ - منطق و عقلانيت
       ۳۰.۲ - سادگى تعاليم
       ۳۰.۳ - فطرى بودن
       ۳۰.۴ - تحرك مسلمانان
       ۳۰.۵ - روح مدارا و گذشت
       ۳۰.۶ - فساد دستگاه‌هاى دينى پيشين
       ۳۰.۷ - ظلم حكّام و عدالت مسلمانان
       ۳۰.۸ - نقش مبلغين و علما
       ۳۰.۹ - ميراث علمى و فرهنگى اسلام
       ۳۰.۱۰ - رفتار صادقانه و اخلاقى مسلمانان
       ۳۰.۱۱ - تسامح حاكمان اسلامى
       ۳۰.۱۲ - دورى از تعصب و احترام به اديان
۳۱ - پانویس
۳۲ - منبع


جهاد تدافعى را در موارد و تحت عناوين كلى زير مى‌توان مطرح و بررسى كرد:
اسلام دفاع را حق مشروع در برابر ظلم و تجاوز و تبهكارى مى‌داند و جنگ را به عنوان يک وسيله دفاع تجويز مى‌كند.
(اُذِنَ لِلَّذینَ یُقاتَلُونَ بِاَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ اِنَّ اَللّٰهَ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدیرٌ • اَلَّذینَ اُخْرِجُوا مِنْ دیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ اِلاّ اَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللّٰهُ‌.)
«رخصت به جنگجویان اسلام داده شد. زیرا آن‌ها از دشمن ستم کشیده‌اند و خدا بر یاری آن‌ها قادر است.
آن مؤمنانی که به ناحق از خانه‌هایشان آواره شده جز آن‌که می‌گفتند پروردگار ما خدای یکتا است.»
ولی با وجود توصیه و تاکید در استفاده از حق مشروع دفاع، اسلام از زیاده‌روی و تجاوز از حدود این حق منع می‌کند.
(وَ قاتِلُوا فی سَبیلِ اللّٰهِ الَّذینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا اِنَّ اَللّٰهَ لا یُحِبُّ اَلْمُعْتَدینَ‌.)
«در راه خدا با آنان‌ که به جنگ و دشمنی شما برخیزند، جهاد کنید، لکن ستمکار نباشید که خدا ستمگر را دوست ندارد.»


گروه‌هایی را که نه منطق و نه پیمان، مانع از شیوه خصمانه‌شان نمی‌شود، متجاوز تلقی می‌کند و درباره این‌گونه متجاوزان، جنگ تدافعی را چنین دستور می‌دهد:
(فَاِذا انْسَلَخَ الْاَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ اُحْصُرُوهُمْ وَ اُقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ.)
«در برابر مشرکانی که نه به منطق و نه به پیمان تن در می‌دهند، هنگامی‌که ماه‌های حرام به اتمام رسید، جنگ را آغاز کنید و هر کجا آن‌ها را یافتید به سزای تجاوزگریشان برسانید و آن‌ها را دستگیر کنید و در محاصره بیندازید و در سنگرها و کمینگاه‌ها به‌شدت مراقبت کنید و زیر نظرشان بگیرید.»
سپس در پایان چنین فرمان به‌ ظاهر تندی، برای نشان دادن ماهیت انسانی دفاع، توصیه می‌کند:
(فَاِنْ تابُوا وَ اقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ فَخَلُّوا سَبیلَهُمْ اِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحیمٌ‌.)
مفاد آیه آن است که:
«اگر دشمنان به تجاوز و پیمان‌شکنی پایان دادند و بازگشتند، به حال خودشان بگذارید.»


در برابر آن‌ها که به جنگ با خدا و راه خدا برخاسته‌اند و فساد در زمین و تبهکاری را شیوه خود قرار داده‌اند، چنین توصیه می‌فرماید:
(اِنَّما جَزاءُ الَّذینَ یُحارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْاَرْضِ فَساداً اَنْ یُقَتَّلُوا اَوْ یُصَلَّبُوا اَوْ تُقَطَّعَ اَیْدیهِمْ وَ اَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ اَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْاَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِیمٌ‌.)
«تنها سزای شایسته برای آن‌ها که با خدا و پیامبر خدا به محاربه بر می‌خیزند و می‌کوشند در زمین فساد بپا کنند، این است که کشته شوند و یا به دار آویخته شوند و یا حد شرعی درباره آن‌ها اجرا شود (پاها و دست‌هایشان بریده شود) و یا تبعید گردند.
اینان در دنیا و در آخرت عذابی دردناک عایدشان خواهد شد.»


در مورد پیمان‌شکنی و پیمان‌شکنان که آن‌ها را متجاوزی ماجراجو و شایسته سرکوب می‌شمارد، می‌فرماید:
(اَ لا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا اَیْمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِاِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ اَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّٰهُ اَحَقُّ اَنْ تَخْشَوْهُ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ‌.)
«آیا با گروهی که پیمانشان را شکسته‌اند، نمی‌جنگید؟ همان‌هایی هستند که بر خلاف تعهدی که کرده بودند به اخراج پیامبر همت گماردند.
این‌ها آن‌هایند که جنگ را آغاز کرده‌اند. آیا از آن‌ها می‌ترسید؟ خدا شایسته‌تر است که از سزایی که می‌دهد بترسید، اگر شما مؤمن هستید.»


سران و سردمداران تجاوز به حریم آزادی تفکر انسانی و همکاران شیطان را به جنگ فرا می‌خواند.
(فَقاتِلُوا اَوْلِیاءَ الشَّیْطانِ اِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعیفاً.)
«پس با دوستان شیطان نبرد کنید که مکر شیطان ضعیف است.»


پیشوایان کفر و استکبار، قدرت‌های سلطه‌جو و ابرقدرت‌ها که جز به ظلم و فساد و منافع خود نمی‌اندیشند و به هیچ پیمانی و تعهدی احترام نمی‌گذارند و بدان پایبند نیستند را به مبارزه می‌طلبد:
(فَقاتِلُوا اَئِمَّةَ الْکُفْرِ اِنَّهُمْ لا اَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ‌.)
«و با پیشوایان و رهبران کفر مبارزه کنید. زیرا که دیگر پیمانی برای آن‌ها نیست، که آن‌ها از اعمالشان دست بردارند.»
قرآن در پیکار، ابراز خوشبختی می‌کند که هرگاه نیروهای مؤمن، صادقانه بر علیه اینان، به جنگ تدافعی دست بزنند.
آن‌ها را مجبور خواهند کرد که از سلطه جویی، خودکامگی، زیرپا گذاشتن تعهدهای خود، پایمال کردن حقوق انسان‌ها، سوءاستفاده از نیروها و امکانات مردمی در مسیر اهداف شوم خود دست بردارند.


مدعیان پیروی از کتاب‌های آسمانی (یهودیان، مسیحیان، زردشتیان) که نه حاضر به تسلیم در برابر منطق و عقل هستند.
نه حدود و قانون خدا را مراعات می‌کنند و با وجود ادعایشان، خدا و دین حق را گردن نمی‌نهند و زندگی و همزیستی توام با تفاهم با مسلمانان را هم رد می‌کنند.
متجاوزانی هستند که اسلام در برابر آن‌ها به جنگ تدافعی متوسل می‌شود، تا حداقل پیمان‌های دو جانبه شرافتمندانه‌ای را بپذیرند.
(قاتِلُوا الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا یَدینُونَ دینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذینَ اُوتُوا الْکِتابَ حَتّٰی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ‌.)
«بجنگید با آن‌ها که نه به خداوند و نه به‌ روز جزا ایمان می‌آورند و نه حرمات و قوانین خدا و پیامبرش را محترم می‌شمارند و نه دین حق را می‌پذیرند، از آن‌ها که صاحبان کتاب آسمانی هستند، تا آن‌که حاضر به قرارداد شوند و با توانایی که دارند جزیه بپردازند و به حکومت اسلام گردن نهند.»


در مواردی که مسلمانان در معرض خطر حمله و تهدیدهای جدی قرارگرفته باشند که اگر جلوگیری نکنند، غافلگیر خواهند شد.
(یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفّٰارِ وَ لْیَجِدُوا فیکُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا اَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقینَ‌.)
«ای مردم مؤمن با کسانی که در پشت سرتان قرار گرفته و در همسایگی و نزدیکی‌هایتان قدرت تهاجمی را آماده کرده‌اند و هر لحظه احتمال حمله، شما را تهدید می‌کند، بجنگید و آن‌ها باید از شما در برابر تهدیدی که می‌کنند، خشونت و عمل جدی ببینند و بدانید خدا همراه متقیان است.»


گروه و جبهه‌های درگیر جنگ با دیگران که مرتکب تجاوز و ظلم می‌شوند و جنگ افروزان و زورگویانی که به اتکای قدرت بر علیه ملت‌ها و گروه‌های دیگر می‌تازند.
اسلام با اعلان جنگ به متجاوزان زورگو از حق کشورها و ملت‌ها و گروه‌هایی که مورد تهاجم و تجاوز قرارگرفته‌اند دفاع می‌کند.
(وَ اِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ اقْتَتَلُوا فَاَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَاِنْ بَغَتْ اِحْداهُما عَلَی الْاُخْری فَقاتِلُوا الَّتی تَبْغِی حَتّٰی تَفیءَ اِلی اَمْرِ اَللّٰهِ فَاِنْ فاءَتْ فَاَصْلِحُوا بَیْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ اَقْسِطُوا اِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُقْسِطینَ‌.)
«اگر دو گروه از مؤمنان درگیر شدند و به جنگ پرداختند، شما بین یکی از آن‌ها صلح برقرار کنید و اگر یکی بر دیگری تجاوز و ستم نمود.
با متجاوز ستمکار، وارد جنگ شوید تا به فرمان خدا گردن نهند و اگر چنین کردند، پس بین آن دو بر اساس عدالت اصلاح کنید و قسط را برقرار کنید که خداوند برقرار کنندگان قسط را دوست می‌دارد.»
در آغاز آیه، گرچه اعلان جنگ در مورد دو کشور و یا دو ملت و یا دو گروه مسلمانی که یکی متجاوز است، بیان‌ شده است.
ولی کلیت (فَقاتِلُوا الَّتی تَبْغی حَتّٰی تَفیءَ اِلی اَمْرِ اَللّٰهِ‌) نشانگر عمومیت قانون، نسبت به هر گروهی است که در صحنه جنگ به دیگری ستم و تجاوز روا می‌دارد.


در مورد تحریکات و توطئه‌ها و زمینه‌سازی آشوب‌های داخلی و اغتشاش‌ها و ایجاد تفرقه و فتنه که عاملان آن متجاوز و دشمن در حال جنگ تلقی شده‌اند و جهاد تدافعی در مقابل آنان اجتناب‌ناپذیر می‌شود.
(یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قُلْ قِتالٌ فیهِ کَبیرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبیلِ اللّٰهِ وَ کُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ اِخْراجُ اَهْلِهِ مِنْهُ اَکْبَرُ عِنْدَ اللّٰهِ وَ الْفِتْنَةُ اَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتّٰی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ اِنِ اسْتَطاعُوا.)
«از تو در مورد ماه حرام می‌پرسند که جنگ در آن چگونه است‌؟ بگو اقدام به جنگ در ماه حرام گناه بزرگی است و سد راه خدا و کفر به خدا و به مسجد الحرام است.
اما بیرون کردن مردم وابسته به مسجد الحرام، پیش خدا گناهی بزرگ‌تر است و فتنه از کشتار بزرگ‌تر و این دشمنان دست از جنگ با شما برنمی‌دارند تا شما را از دینتان برگردانند؛ اگر توانایی آن را پیدا کنند.»


به اعتقاد اكثر فقهاى اسلام جهاد دفاعى زمانى صورت خواهد گرفت كه جان و مال، استقلال و عزت و عرض مسلمانان مورد تهاجم دشمنان واقع شود.
همچنين اگر كيان اسلام (مركزيت، حاکمیت و وجود اسلام) مورد تهاجم واقع شده حتى اگر جان و مال مسلمين را هم مورد خطر قرارندهد.


باز بر همه مسلمانان هست كه به دفاع برخيزند، در اين حال نيز مخاطبين جهاد عموم مسلمانان هستند.
جهاد دفاعى واجب كفايى است و بر افراد بالغ، عاقل، آزاد واجب مى‌باشد در چنين جنگى اگر چنان‌چه تعداد مدافعان به حد كفايت رسيد، زن‌ها و پيرمردان از جنگيدن معاف هستند.
امّا در صورتى كه تعداد نيروها كافى نبود، زن‌ها و پيران نيز بايد در جبهه‌ها مشاركت داشته باشند.


فقها در مورد آثار حقوقى جهاد (جهاد دفاعى و جهاد ابتدایی) اختلاف كرده‌اند و گفته‌اند، احكام و آثارى كه بر جهاد مترتب است مربوط به جهاد ابتدايى مى‌باشد.
منظور از آثار حقوقى (يا فقهى) مسائلى همچون فرار از جنگ، مسأله اسرا، غنايم، دفن شهداء و اجساد و امورى مشابه آن است.
فقها معتقدند، مسائل حقوقى مزبور مربوط به جهاد ابتدايى است، امّا اگر جهاد براى حفظ جان و مال و عرض و استقلال كشور اسلامى باشد، اگرچه از جهت ثواب، هر دو جهاد يكسان هستند.
امّا اين آثار را نمى‌توان بر آن‌ها مترتب دانست، مگر اين‌كه جهاد دفاعى به اذن امام معصوم (علیه‌السلام) باشد.
(در مورد جهاد ابتدايى فقیه نمى‌تواند اجازه دهد، همچنين در مورد جهاد دفاعى هم نيازى به حكم فقيه نيست.
زيرا اگر در زمان غيبت، دشمنان به مسلمانان حمله كرده و اسلام را به خطر اندازند، دفاع ضرورت مى‌يابد، در اين حال چنين دفاعى حكم جهاد را دارا است.)


فقها چهار گروه را از جهاد مستثنى كرده‌اند:
نابينايان، افراد معلول و زمين‌گير، بيمارانى كه نمى‌توانند بر مركب سوار شوند و فقرايى كه از تأمين نفقه خود و خانواده‌شان عاجز هستند.


استناد فقها در استثناى مواد چهارگانه فوق مجموعه‌اى از آيات و روايات است و ظاهراً وجه مشترک ميان اين چهار حالت، عجز و ناتوانى است.
از اين رو اگر وجود اين شرايط منجر به عجز و ناتوانى گردد، عذر موجهى براى عدم شركت در جبهه خواهد بود ولى اگر اين شرايط فرد را عاجز و ناتوان ننمايد، عدم شركت در جهاد قابل پذيرش نخواهد بود.
در آيه ۹۷ از سوره نساء كه مى‌فرمايد، آن‌ها كه به جهاد پرداخته‌اند، با آن‌ها كه چنين نكرده‌اند مساوى و برابر نيستند، مگر آن‌كه شركت در جهاد باعث ضرر و زيان آن‌ها گردد بدون شک منظور از ضرر هر ضررى نيست.
بلكه منظور ضررى است كه توان فرد را از او سلب نمايد.
زيرا (وَ مٰا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي اَلدِّينِ مِنْ حَرَجٍ‌) پس چنانچه مسأله در حد حرج باشد جهاد برداشته مى‌شود.
مرحوم صاحب جواهر گويد، كه اين عذرها يک امر نسبى است.
زيرا ممكن است اين شرايط در پاره‌اى از افراد باعث ناتوانى گرديده امّا در مورد عده‌اى ديگر چنين نباشد.
به‌ علاوه اين نكته در زمان و مكان و موارد مختلف متفاوت است.
مثلاً در گذشته يک معلول نمى‌توانست بر پشت ارابه و اسب بنشيند امّا در زمان حاضر يک معلول ممكن است در پشت رادار و يا وسايل ديگر در خدمت جهاد و جبهه باشد.


فقيه بزرگ، صاحب جواهر به دنبال اين بحث چند مسأله را مورد توجه قرار مى‌دهد، اول در مورد كسى كه بر عهده‌اش اين باشد، امّا اگر اين دِين مدت‌دار بود.
عذرى براى عدم شركت در جبهه‌ها نيست و طلبكار هم تا مدت مورد قرارداد حق مطالبه را نخواهد داشت.
امّا اگر دِين نقدى و حال باشد و مدت آن نيز معين نگرديده است و شخص مقروض هم توان پرداخت آن را نداشته باشد بحث شده، عده‌اى گفته‌اند، طلبكار مى‌تواند او را از رفتن به جبهه باز دارد.
امّا صاحب جواهر معتقد است كه بر طبق دستورات قرآنى بدهكار بايد به طلبكار مهلت بازپرداخت بدهد و در اين صورت عذرى براى عدم شركت در جهاد وجود ندارد، امّا از سوى ديگر بايد توجه داشت.
كه مفهوم اين عمل به معناى آن نيست كه دين ادا نشود.
بلكه به هر طريق بايد بدهى را به طلبكار پرداخت كرد.
در روایت آمده است كه:
شخصى از حضرت... سؤال كرد، اگر من در راه خدا كشته شوم، آيا همه گناهانم پاک مى‌شود؟
حضرت فرمود: آرى همه گناهانت، مگر دِين تو.
مصداق و صحت اين روايت زمانى است كه شخص براى پرداخت بدهى خود سهل‌انگارى نكرده و پس از انجام تلاش كامل در جهت بازپرداخت آن در جهاد شركت نمايد.
صاحب جواهر مى‌گويد:
كسى‌كه بدهكار است (صاحب دين) نبايد در جبهه نبرد به پيشواز خطر برود.
بنابر اين در مواردى‌كه احتمال كشته شدن هست بايد از خود مراقبت نمايد. «عدم التعرض فى المظان القتل.»


حديثى هم از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است كه فرمود:
مردى خدمت پيامبر آمد و اظهار علاقه كرد كه در جهاد شركت كند.
او گفت كه من پدر و مادر پيرى دارم كه تنها وسيله انس آنان مى‌باشم.
از اين رو آن‌ها نگرانند كه من در جهاد شركت كنم.
حضرت فرمود: در كنار پدر و مادرت باشى بهتر است.
به همين دليل بعضى گفته‌اند، اطاعت از پدر و مادر واجب عينى و جهاد واجب كفايى است.
در تزاحم دو واجب، اهمّ واجب تعينى است.
از سوى ديگر فقها به‌ طور عموم، در مورد اطاعت از پدر و مادر و اين كه آيا هر دستورى از ناحيه پدر و مادر صادر شود، اطاعت از آن بر فرزند واجب خواهد بود؟
گفته‌اند دليلى بر اى اين اطاعت عمومى اقامه نشده است.
هرچند پاره‌اى گفته‌اند كه اگر ترک اطاعت پدر و مادر به مرحله رنج اوليا برسد.
عدم اطاعت جايز نيست.
البته بايد توجه داشت كه اطاعت فرزند از پدر و مادر از نوع جهاد كفايى است، امّا اگر وجوب عینی بود، اجازه پدر و مادر شرط نيست.


مسأله ديگر:
اگر شخصى سالم بود و عذرى هم نداشت و در جهاد شركت كرد، امّا در جبهه مشكلى براى او به وجود آمد كه عذر او را براى عدم شركت موجه گرداند تكليف او چيست‌؟
بسيارى از فقها در اين مورد پاسخ داده‌اند كه در اين حال فريضه جهاد از او ساقط نمى‌شود و به اين آیه از قرآن استناد نموده‌اند:
(يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اُذْكُرُوا الله كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ‌)
«اى اهل ایمان وقتى با صف دشمن روبه‌رو شديد ثبات قدم نشان دهيد.»
البته اين نكته هم خاطرنشان گرديد كه اگر عذر پيش آمده به نحوى باشد كه فرد را از مشاركت در جهاد بازدارد.
تكليف از او ساقط است، صاحب جواهر تشخيص مى‌دهد كه اصل مهم براى انجام فريضه جهاد داشتن قدرت و توانايى لازم براى جنگيدن است، كه اگر فردى فاقد آن باشد.
تكليفى متوجه او نخواهد بود، همچنان‌ كه وقتى فردى روزه گرفت، بر او واجب است كه آن را نگهدارد.
امّا اگر در اثناى روزه بيمار شد به‌ طوری كه توانايى كافى براى اداء فريضه را نداشت، مى‌تواند روزه خود را بشكند.


فقها گفته‌اند در مواردى كه ناتوانى جسمى مانع از شركت فردى در جبهه شود چنين فردى چنان‌چه تمكن مالى و توانايى اقتصادى كافى دارد بايد فردى را به جاى خود به جبهه فرستاده و هزينه‌هاى او را شخصاً پرداخت نمايد.
( در اين مورد فقهاى بزرگى چون علامه حلى، شيخ طوسى و فاضل مقداد اين نظر را داشته‌اند.)
فقهاى ديگر مثل شهید ثانی اين عمل را مستحب شمرده‌اند.
البته صاحب جواهر هم تمايل به استحباب آن دارد، ادله نظريه دوم بر اين مبناست كه وقتى واجب از فردى ساقط شد، دليلى براى جانشينى واجب دوم نخواهد بود.
(بايد توجه داشت كه در اين‌جا اصل بر برائت است، يعنى وقتى فردى واقعاً نمى‌تواند در جبهه حاضر شود او از جهاد مبرّى خواهد بود.)


صاحب جواهر مى‌گويد:
آياتى كه به شركت در جهاد از طريق بذل حال سفارش مى‌كنند، خود مستقلاً جهاد به مال را ثابت كرده‌اند.
كه همراه و توأم با جهاد به جان است.
به همين دليل نمى‌توان جهاد با مال را جايگزين جهاد با جان كرد.
به همين جهت افراد ثروتمند بايد مجاهدان را با اموال خود حمايت كرده و يارى رسانند، خواه آن كه خود شخصاً به جنگ مشغول بوده و يا نبوده باشند.

۲۰.۱ - مسئله نیابت (استنابه)

صاحب رياض در اين مورد به نكته‌اى هم اشاره كرده است، او مى‌گويد:
اين كه گفته شد كه استثنا (ديگرى را به جاى خود به جبهه فرستادن) واجب نيست، در صورتى است كه با عدم شركت فرد مورد بحث، ديگران به قدر كافى در جبهه شركت كرده باشند.
امّا اگر تعداد نيروهاى جبهه به حد كفايت نرسد، واجب است كه چنين افرادى، ديگران را به جاى خود به صحنه‌هاى نبرد اعزام دارند.
واجبات كفايى، از نظر ماهيت عمل و كار، به نوعى هستند كه مباشرت در آن‌ها شرط نيست و از اين رو مى‌توان در واجبات كفايى، نايب اختيار كرد.
در روايتى از امام صادق (علیه‌السلام) از جد بزرگوارشان امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نقل شده كه:
شخصى سؤال كرد، آيا در مورد جهاد مى‌توان از قرارداد جعاله (در قرارداد جعاله بدون اين‌كه شخص فرد خاصى را مورد نظر داشته باشد يا مخاطب قراردهد براى‌انجام كارى خاص اجرتى رامعين مى‌نمايد، مثلاً بگويد هركس اين كار را انجام دهد اين قدر مزد خواهد گرفت.) استفاده كرد؟
حضرت فرمود: اشكالى ندارد و چنين فردى پس از جهاد مزد خودش را دريافت مى‌كند.

۲۰.۲ - اختلاف نظر در ثواب

البته در اين مورد عمده‌اى از فقها ترديد داشته‌اند، كه آيا چنين نايبى مى‌تواند اجر مجاهدين را ببرد يا نه‌؟
شيخ طوسى معتقد است كه ثواب جهاد براى نايب است، آن كس كه نايب گرفته فقط ثواب اجرى را خواهد برد كه به مجاهد مزبور داده است.
اشاره كرديم كه:
فقیه بزرگ، صاحب جواهر جهاد را دو نوع دانسته است، جهاد ابتدایی و جهاد دفاعى:
كه در جهاد ابتدايى اذن و فرمان جنگيدن از ناحيه امام معصوم (علیه‌السلام) يا كسى كه از سوى او منصوب شود، صادر مى‌گردد و جهاد دفاعى مشروط به اذن يا فرمان نيست، بلكه در صورت ضرورت و تشخيص بر همه مسلمين واجب است كه به دفاع برخيزند.
يكى از مسائلى كه فقها به آن توجه كرده‌اند، ايام و ماه‌هاى جنگ است، بسيارى از آنان معتقدند كه در «اشهر حرم» (ماه‌های حرام) جهاد و قتال حرام است.
(ماه‌هاى حرام عبارتند از:
رجب، ذیقعده، ذیحجه و محرم است.)
مگر آ‌ن‌كه دشمن در يكى از اين ماه‌ها تهاجم خود را شروع كرده باشند كه از باب دفاع حتى در «اشهر حرم» هم اين جهاد واجب خواهد بود.


استناد فقها در اين‌باره به آیه ۲۱۷ از سوره مباركه بقره است كه مى‌فرمايد:
(يَسْئَلُونَكَ عَنِ اَلشَّهْرِ اَلْحَرٰامِ قِتٰالٍ فِيهِ قُلْ قِتٰالٌ فِيهِ كَبِيرٌ.)
يا در آيات ديگر كه مى‌فرمايد وقتى ماه‌هاى حرام تمام شد جنگ را آغاز كنيد.
(فَإِذَا انسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِكِينَ.)
البته آيه ۱۹۴ از سوره بقره اشاره مى‌كند كه:
(اَلشَّهْرُ اَلْحَرٰامُ بِالشَّهْرِ اَلْحَرٰامِ وَ اَلْحُرُمٰاتُ قِصٰاصٌ فَمَنِ اِعْتَدىٰ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اِعْتَدىٰ عَلَيْكُمْ‌.)
(در مورد شأن نزول اين آيه آمده است كه در ذيقعده سال هشتم هـ.ق اهالى مكه از ورود پيامبر به مکه ممانعت كردند، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) هم در سال نهم هـ.ق و در همان ماه ذيقعده به مكه وارد شده و مكه فتح شد.)
ماه حرام در مقابل ماه حرام و در مورد ماه‌هاى حرام، قصاص است، اگر دشمنى در ماه حرام به شما حمله كند.
شما مى‌توانيد به مانند او تعدى روا داريد به اين ترتيب معلوم مى‌شود، هرچند در اين ماه‌ها جنگيدن حرام است.
امّا اگر دشمن به اين امر توجه نكرد و نبرد را آغاز كرد، مقابله با او واجب خواهد شد.
دراين مورد رواياتى هم وجود دارد، از جمله اين روايت مضمره (روايت مضمره، روايتى است كه در آن معلوم نمى‌شود به كدام امام استناد شده است.) كه علی‌بن فضیل از امام سؤال مى‌كند، كه آيا مسلمان‌ها در ماه حرام مى‌توانند جنگ را آغاز كنند فرمود:
اگر مشركين شروع به جنگ كردند و مسلمين تشخيص دادند كه اگر دفاع نكنند، مغلوب خواهند شد، مى‌توانند جنگ را به استناد آيه ۱۹۳ سوره بقره آغاز كنند.

۲۱.۱ - نظر فقهی در مورد نسخ

بعضى از فقها معتقدند كه اين استثناء در صدر اسلام بوده ولى نسخ شده يعنى حرمت قتال در ماه حرام بوده امّا بعدها نسخ شده است.
در اين مورد به آيه ۱۹۴ (اَلشَّهْرُ اَلْحَرٰامُ بِالشَّهْرِ اَلْحَرٰامِ وَ اَلْحُرُمٰاتُ قِصٰاصٌ فَمَنِ اِعْتَدىٰ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اِعْتَدىٰ عَلَيْكُمْ‌.) و ۱۹۳ (وَ قَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَواْ فَلاَ عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِينَ.) سوره بقره استناد مى‌شود به‌ خصوص در آيه اخير كه مى‌فرمايد:
(وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰى لاٰ تَكُونَ فِتْنَةٌ‌.)
در اين مورد اطلاق هم زمانى است و هم مكانى است.
چرا كه در هرجا فتنه‌اى وجود داشته باشد قتال هم جايز خواهد بود.
بنابراين با استناد به اين دو آيه گفته شده آيات قبلى منسوخ است.
به‌ خصوص در مورد كليه آياتى كه به نوعى مسالمت با كفار را دلالت كرده‌اند مثل آيه ۴۷ سوره احزاب كه مى‌فرمايد مشركين را به حال خود رها كن.
(وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لَهُم مِّنَ اللَّهِ فَضْلًا كَبِيرًا.)
آيه ۶ از سوره کافرون كه مى‌فرمايد.
(لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ‌.)

۲۱.۲ - نظر صاحب جواهر درباره اشهر حرم و انواع جهاد

در بحث تطبيقى ميان جهاد ابتدايى و جهاد دفاعى اين نكته مورد توجه قرارگرفته كه ماه‌هاى حرام در مورد كدام نوع از جهاد، صادق است، آيا ماه‌های حرام براى جهاد ابتدايى است‌؟ يا براى جهاد دفاعى هم صادق است‌؟
فقیه بزرگ، صاحب جواهر معتقد است كه بعضى از فقها اين احتمال را داده‌اند كه در جهاد دفاعى هم، بايد رعايت ماه‌هاى حرام را نمود، امّا ايشان خود اشكال كرده‌اند كه اين «اشهر حرم» شامل جهاد ابتدايى است و جهاد دفاعى را شامل نخواهد شد.


مسأله ديگرى كه در اين‌جا مورد توجه واقع شده است در رابطه با كسانى است كه براى «اشهر حرم» احترام قائل شده و آن را رعايت كرده‌اند.
امّا اگر طرف مقابل (كه ممكن است غيرمسلمان هم باشد) به «اشهر حرم» توجهى نكرده و جنگ را آغاز كرد، در اين حال مراعات طرف مقابل هم جايز نخواهد بود.


عده‌اى از فقها معتقدند كه مراعات «شهر حرم» تنها جنبه زمانى ندارد، بلكه از بعد مكانى هم مورد توجه بوده است.
چنان‌كه گفته‌اند در سرزمين حرم (به شعاع چهار فرسنگى مكه معظمه) قتال حرام است.
ولى فقيه بزرگ، صاحب جواهر معتقد است، اگر حتى در مراحل اوليه هم اين دستور صادق بوده.
امّا در آيه ۱۹۱ سوره بقره (وَ اُقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ‌.)
«هرجا يافتيد متجاوزان را بكشيد.»
توجه به بعد مكانى شده، بنابراين قتال در مكه را هم شامل خواهد شد و حرمتى بر آن مكان قائل نمى‌شود.


در هر حال تاريخ غزوات و سريه‌ها در صدر اسلام و همچنين اكثر جنگ‌هايى كه در تاريخ اسلام ثبت گرديده از نوع جهاد دفاعى بوده و تاريخ اسلام شاهد زنده اين حقيقت است.
كه قسمت عمده جنگ‌هايى كه بين مسلمين و طوايف و ملل ديگر به وقوع پيوسته در شرايطى بوده كه حقوق مسلمين و جامعه اسلامی مورد تجاوز قرار گرفته.
يا موجوديت و حاکمیت مسلمين از طرف دشمنان به مخاطره افتاده و نيز توطئه‌اى براى از بين‌بردن اساس اسلام در ميان بوده است.
مواردى از اين جنگ‌ها نيز بر اثر پيمان شكنى و خيانت هم‌پيمانان روى مى‌داده است كه مجازات و سركوبى اين‌گونه پيمان‌شكنان خود از وظايف انسانى محسوب و از نظر ديگر حق مشروع دفاعى مسلمين بوده است.
چنان‌كه مبارزات خصمانه بر عليه آزادى عقيده و ايجاد اختناق فكرى و جلوگيرى از آزادى دعوت اسلامى نيز در پاره‌اى موارد موجب بروز جنگ مى‌شده است.
ولى مسلمانان در تمام اين جنگ‌ها كه به منظور دفاع از حقوق مشروع و طبيعى خود ناگزير از آن بودند به‌ صورت يک دستور اخلاقى و دينى عمل مى‌كرده‌اند و آن را جهاد در راه خدا مى‌دانستند.
بدين ترتيب جنبه‌هاى انتقامجويى و تسلط بر ديگران و توسعه‌طلبى كه معمولاً در جنگ‌ها مورد نظر مى‌باشد قهراً الغا و از ميان مى‌رفت.

۲۴.۱ - آداب جنگ (عدم تعرض به غیرنظامیان)

روى اين اصل، مسلمانان تنها با كسانى مى‌جنگيدند كه در جنگ شركت مى‌كردند و هرگز با افراد بى‌طرف، پيرمردان، جاافتادگان، ديوانگان، اطفال، زنان و كسانى كه قدرت جنگ نداشتند و همچنين با فراريان كارى نداشتند.

۲۴.۲ - سفارش پیامبر (ص)

پيامبر اكرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در يكى از سفارشات خود به لشگريان مسلمين فرمود:
برويد به نام خدا، با كمک خدا، در راه خدا و بر روش فرستاده خدا، خيانت و مكر نكنيد، اعضاء بدن كسى را نبريد، پيران از كار افتاده و زنان و كودكان را نكشيد.
درختى را جز در صورت ناچارى قطع ننماييد هر يک از شما خواه پست‌ترين افراد باشد، خواه شريف‌ترين، چنان‌چه به كسى پناه داديد آن كس مصونيت دارد تا سخن حق را بشنود.
اگر پيرو شما گردد برادر شما خواهد بود وگرنه حتما او را به پناهگاه خود برسانيد؛ در هر حال از خدا يارى و كمک بخواهيد.


توصيه هاى نظامى كه در جنگ‌ها توسط فرماندهان داده مى‌شد و بسيارى از آن‌ها در تاريخ ثبت گرديده و نيز محدوديت‌هايى كه در شيوه‌هاى جنگ به كار بسته مى‌شد مانند:
هنگامى كه رزمندگان اسلام دشمن را به فرار وامى‌داشتند فراريان را نمى‌كشتند و مجروحين را به قتل نمی‌رسانيدند و بدن كشتگان را عريان نمى نمودند.
اقدام به قطع اعضاء بدن كشته شده‌گان نمى‌كردند و چنين امورى را منكر و عملى خلاف قانون شرع تلقى مى‌نمودند، همه و همه بيانگر روح دفاعى در جنگ‌های اسلامی است.
[۲۷] گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ص۱۵۷.



بسيارى از مستشرقان خود به اين حقيقت اذعان نموده اند كه:
مسلمانان با اقوام و مللى سروكار پيدا كردند كه ساليان دراز تحت فشار مظالم حكّام ستم پيشه واقع شده كه به آن‌ها انواع اقسام ظلم و ستم روامى‌داشتند.
اين رعاياى ستمديده حكومت مسلمين را با كمال رغبت تمكين مى‌نمودند.
زيرا مى‌ديدند كه از امنيت و آزادى برخوردارند.
اين‌گونه همزيستى و مسالمت براى اروپاييان قرون وسطى، هرگز قابل درک نبود.


پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) براى آن كه افراد لشگر را در كنترل كامل داشته باشد و ميدان جنگ از صفحه مبارزه مقدس و دفاع از حق و فضيلت خارج نگردد، از شركت دادن افراد مشكوک و كسانى‌كه اغراض پست داشتند ممانعت مى‌كرد. [۲۷]    
اكتفا نمودن به حداقل نيروها و محدود نمودن جنگ‌ها به طرق مختلف و عدم استفاده از نيروهاى غيرقابل اطمينان در راستاى انطباق با موازين نظامى اسلامى از شواهد قابل مطالعه اى است كه دفاعى بودن جنگ‌ها را در تاریخ اسلام به اثبات مى‌رساند.


زهری مى‌گويد: مسلمين مدینه از پيامبر اكرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) پرسيدند آيا اجازه داريم كه از يهوديان هم پيمان استمداد نماييم‌؟
پيامبر اكرم فرمود: ما به آن‌ها احتياجى نداريم. [۲۸]    
در مورد ديگر يک گروه ششصد نفرى از یهودیان قبیله قینقاع تحت رهبرى منافق معروف ابن اُبّى براى كمک به پيامبر اكرم آمدند، ولى پيامبر گرامى (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرمود:
ما احتياجى به آن‌ها نداريم و از مشركين براى جنگ با مشركين كمک نمى‌گيريم. [۲۹]    
مسلم در صحيح خود اين دستور اخلاقى را از پيامبر اكرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در صحنه جنگ نقل مى‌كند كه فرمود:
خدا امر كرده است كه در هر موردى خوش‌رفتارى را پيشه سازيد در اين صورت اگر كسى را مى‌كشيد او را به بهترين شيوه بكشيد. [۳۰]    
در زمينه علل پيشرفت سريع اسلام چه از طرف مورخين دانشمند و چه از طرف مستشرقين مطالعات و بررسی‌هاى فراوانى به عمل آمده و نظرات گوناگون و احياناً مغرضانه‌اى ابراز شده است كه از آن جمله نظريه معروفى است كه اسلام را دین شمشير و شمشير را عامل پيشرفت اسلام معرفى كرده است.
اين نظريه نه با تاريخ فتوحات اسلامى كه مشروحاً ثبت گرديده تطبيق و نه مستند به شواهد و اسناد تاريخى است و نيز مستشرقان محقق آن را مورد تأييد قرار نداده‌اند.


محققانى چون سير توماس ارنولد مستشرق معروف انگليسى در كتاب دعوت و گسترش اسلام از مؤلف امريكايى كتاب اطلس تاريخ اسلامى، گوستاو لوبون مستشرق شهير فرانسوى در كتاب تمدن اسلام و عرب، جرجى زيدان مورخ معروف مسيحى در تاريخ تمدن اسلامى، آدم منز در كتاب تمدن اسلام در قرن (چهارم هـ.ق)، نويسنده كتاب پيشرفت سريع اسلام و بالاخره جان ديان پورت محقق با انصاف غرب در كتاب عذر و تقصير به پيشگاه محمد و قرآن از جمله مستشرقان و مورخان مسیحی غرب هستند.
كه در برابر نظريه مغرضانه، شمشير عامل پيشرفت اسلام، سخت به دفاع پرداخته و آن را به عنوان يک تهمت ناروا و جاهلانه مردود و فاقد دليل و مستند شمرده‌اند.


حقيقت اين است كه در پيشرفت برق‌آساى اسلام كه در عرض ربع قرن نخست، به صورت موجى بزرگ قسمت معظم دنياى آن زمان را فراگرفت.
عوامل و علل گوناگونى تأثير بخشيد كه بررسى همه جانبه آن نيازمند به بحث جداگانه و مفصلى است كه از قلمرو مباحث نظرى در مسائل جهاد خارج است لكن به‌ طور فهرست‌وار مى‌توان به عوامل زير اشاره نمود:

۳۰.۱ - منطق و عقلانيت

اسلام دين منطق و عقل بود و به اتكاى اين دو نيرو تا اعمال قلب و فكر مردم نفوذ مى‌كرد.

۳۰.۲ - سادگى تعاليم

سادگى تعاليم اسلام كه با وجدان عمومى سازگار و وفق داشته است.

۳۰.۳ - فطرى بودن

فطرى بودن تعاليم اسلام كه با فطرت مردم سازگار بود و نداى درونى را در مردم برمى‌انگيخت.

۳۰.۴ - تحرك مسلمانان

تحرک و جابه‌جايى مسلمانان كه با توصيه هاى قرآنى به سير و مطالعه آفاق و سفرهاى طول و دراز به سرزمين‌هاى مختلف پرداخته و به‌ طور كاملاً طبيعى صورت مى‌گرفت با اقوام و ملل مختلف جهان آشنا و بنا به وظيفه دينى اقدام به دعوت دينى مى‌نمودند.

۳۰.۵ - روح مدارا و گذشت

روح مسالمت و مدارا و گذشت مسلمين در فتوحات اسلامى نسبت به ملت‌هاى مغلوب شده، نه تنها از بروز حالت تنفر و خشم در ملتهاى مغلوب جلوگيرى مى‌كرد بلكه خود، دوستى و محبت آن‌ها را نسبت به اسلام و مسلمين جلب مى‌نمود.

۳۰.۶ - فساد دستگاه‌هاى دينى پيشين

ضعف و فساد دستگاه‌هاى دينى كه موجب انزجار و بى‌علاقه‌گى مردم نسبت به اديان و رهبران دينى شده بود و اين امر زمينه را براى پذيرش يک دين اصيل و نظام مطلوب و بى‌آلايش دينى در بيشتر مناطقى كه مسلمين پا به آن‌جا مى‌نهادند كاملاً آماده كرده بود.

۳۰.۷ - ظلم حكّام و عدالت مسلمانان

ستمگرى، جنايت‌ها و بى‌عدالتی‌هاى حكام سرزمين‌هايى كه به‌ دست مسلمين فتح مى‌شد، سپاهيان مسلمين را به صورت فرشته‌هاى نجات و اسلام را پناهگاه ستمديدگان زجر كشيده جلوه مى‌داد.

۳۰.۸ - نقش مبلغين و علما

دعوت‌هاى سازمان يافته توسط مبلغان، داعيان و علماى اسلام كه از نخستين روزهاى ظهور اسلام آغاز و در طول تاريخ اسلام بدون وقفه ادامه يافت و در هر زمان به گونه‌هاى مختلف و با شيوه‌هاى متفاوت انجام پذيرفت.

۳۰.۹ - ميراث علمى و فرهنگى اسلام

ميراث غنى فرهنگى، علمى و تحقيقاتى دانشمندان و محققان اسلام كه به نوبه خود نقش مؤثرى در جذب دل‌ها و افكار به سوى اسلام، مؤثر بوده است.

۳۰.۱۰ - رفتار صادقانه و اخلاقى مسلمانان

رفتار صادقانه، حسن سلوک، تقواى عملى، پاكدامنى، مسؤوليت پذيرى و وفادارى مسلمانان كه در برخورد مداوم با افراد و گروه‌هاى بيگانه روابط خصومت‌آميز را به حس اعتماد به مسلمانان تبديل مى‌نمود و با ايجاد خوش‌بينى زمينه گرايش به اسلام را در دل‌ها به وجود مى‌آورد.

۳۰.۱۱ - تسامح حاكمان اسلامى

رفتار حاكمان مسلمان با مردم غيرمسلمان تحت استيلاى خود كه در تاريخ به تسامح و سهل‌گيرى و ارفاق شهرت يافته است.
از عوامل بسيار مؤثر در رواج اسلام بوده است كه همواره احسان موجب جذب دل‌ها و جلب عواطف مى‌گردد.
سير توماس ارنولد نويسنده كتاب دعوت و گسترش اسلام در اين زمينه مى‌نويسد:
اگر ما به ميزان تسامح و مسالمتى كه از طرف حكومت‌هاى مسلمين نسبت برعاياى مسيحى مبذول مى‌شد توجه كنيم.
به خوبى به واهى بودن اين طرز فكر كه عده‌اى نادان! شايع نموده‌اند كه شمشير عامل برگرداندن مردم به اسلام بود پى‌ مى‌بريم و اين حقيقت را تصديق مى‌كنيم كه عوامل ديگرى در پيشرفت اسلام مؤثر بوده است و مستشرق ديگر كتاب تمدن اسلام و عرب مى‌نويسد:
ما وقتى كه فتوحات مسلمين اول را به دقت ملاحظه مى‌كنيم و اسباب و علل كاميابى آن‌ها را تحت نظر مى‌گيريم مى‌بينيم كه آن‌ها در خصوص گسترش مذهب از شمشير كار نگرفته‌اند.
زيرا كه آن‌ها اقوام مغلوبه را در قبول مذهب شیعه، آزادى مى‌دادند.
اگر ملل مسيحى دین فاتحين خود يعنى اعراب را قبول كرده و حتى زبان آن‌ها را اختيار مى‌نمودند، سبب اصلى آن اين بوده كه آن‌ها در مقابل حكّامى كه تا آن وقت زير شكنجه آن‌ها بودند.
حكام جديد را عادل‌تر و منصف‌تر مشاهده نمودند به‌ علاوه مذهب ايشان را هم نسبت به مذهبى كه داشتند ساده‌تر و اقرب به حقيقت يافتند.۱

۳۰.۱۲ - دورى از تعصب و احترام به اديان

دورى از تعصّب در مورد اديان الهى و تقديس آن‌ها و پيامبران بزرگ كه به تعبير برخى از مستشرقان، نجابت و تسامح بزرگ دين اسلام كه كليه اديان الهى را قبول دارد هميشه به عنوان يک ميراث بزرگ بشريت شناخته شده و بر روى اين چنين بنايى به حقيقت مى‌توان يک دين جهانى را پايه گذارد.
همين عوامل بود كه سرانجام دو امپراطورى بزرگ ایران و روم را با تمام قدرت و عظمتى كه داشتند در برابر مسلمين به زانو درآورد و در اندک مدتى مردم به ستوه آمده و ستمديدگان از عمق غرب و شرق به آغوش اسلام رهنمون شدند و اقوام و ملل با آزادى و از جان و دل به آيين اسلام گرويدند. [۳۱]    


۱. حج/سوره۲۲، آیه۳۹-۴۰.    
۲. بقره/سوره۲، آیه۱۹۰.    
۳. توبه/سوره۹، آیه۵.    
۴. توبه/سوره۹، آیه۵.    
۵. مائده/سوره۵، آیه۳۳.    
۶. توبه/سوره۹، آیه۱۳.    
۷. نساء/سوره۴، آیه۷۶.    
۸. توبه/سوره۹، آیه۱۲.    
۹. توبه/سوره۹، آیه۲۹.    
۱۰. توبه/سوره۹، آیه۱۲۳.    
۱۱. حجرات/سوره۴۹، آیه۹.    
۱۲. حجرات/سوره۴۹، آیه۹.    
۱۳. بقره/سوره۲، آیه۲۱۷.    
۱۴. حج/سوره۲۲، آیه۷۸.    
۱۵. انفال/سوره۸، آیه۴۵.    
۱۶. حرّ عاملی، محمد بن‌ حسن، وسائل الشیعة، ج۱۵، ص۳۳.    
۱۷. بقره/سوره۲، آیه۲۱۷.    
۱۸. توبه/سوره۹، آیه۵.    
۱۹. بقره/سوره۲، آیه۱۹۴.    
۲۰. بقره/سوره۲، آیه۱۹۳.    
۲۱. بقره/سوره۲، آیه۱۹۴.    
۲۲. بقره/سوره۲، آیه۱۹۳.    
۲۳. بقره/سوره۲، آیه۱۹۳.    
۲۴. احزاب/سوره۳۳، آیه۴۷.    
۲۵. کافرون/سوره۱۰۹، آیه۶.    
۲۶. بقره/سوره۲، آیه۱۹۱.    
۲۷. گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ص۱۵۷.

[۳۲]     . به نقل از اسلام و همزيستى، ص ۱۱۷، از همين قلم، چ دارالكتب اسلاميه.
قلم، چ دارالكتب اسلاميه.
[۳۳]     . تاريخ ابن كثير، ج ۴ ص ۱۴.
[۳۴]     . طبقات ابن سعد، ج ۲ ص ۲۷.
[۳۵]     . صحيح مسلم، ج ۶ ص ۷۲.
[۳۶]     . الدعوة الى الاسلام، ص ۸۸.
[۳۷]     . تمدن اسلام و عرب، ص ۱۴۷ و ۱۴۸.


عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۵، ص۳۱۹-۳۳۴.    






جعبه ابزار