نور

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



نور در متون دینی بر مصادیق گوناگونی اطلاق شده است این مصادیق طیفی از موجودات را شامل می‏شود که یک طرف آن نور حسی و طرف دیگر آن ذات خداوندی است در میان این دو عقل، علم، ایمان، پیامبر، امام هدایت و...هم نور نامیده شده‏اند ولی نور بودن همه این موجودات به نور حقیقی برمی‏گردد که ذات لا یزال خداوندی است.
همچنین نور نامی از نام‏های خداوند و اسم یکی از سوره‌های قرآن کریم است و از کلماتی است که در قرآن و احادیث کاربردهای بسیاری دارد. و بر مصادیق گوناگونی اطلاق شده است. گر چه این مصادیق از نوع واحدی نیستند ولی وجود ویژگی خاصی در آن‌ها سبب شده است که آن‌ها را نور بنامند


تعریف نور

[ویرایش]

برای نور تعریف‌های مختلفی آورده‏اند بعضی از این تعاریف فقط بر نور حسی دلالت دارد مانند این‌که گفته‏اند نور پرتوهایی است که پراکنده می‏شود و به دیدن کمک می‏کند و بعضی دیگر می‏گویند نور همان چیزی است که اشیاء را آشکار می‏کند و حقیقت اشیاء را به چشم نشان می‏دهد.
[۲] لسان العرب، ج۱۴، ص۳۲۱.

با توجه به مصادیقی که در متون دینی برای نور ذکر شده است نمی‏توان با این تعاریف همه آن‌ها را تفسیر کرد تعاریف فوق نور را محدود به نور حسی می‏کنند بنابراین باید در جستجوی تعریفی باشیم که تمام مصادیق را شامل شود. تعریف مشهور دیگری که برای نور آورده‏اند این است که نور چیزی است که به ذات خود ظاهر باشد و غیر را هم ظاهر سازد.
[۳] لسان العرب، ج۱۴، ص۳۲۱.

این تعریف‏ گر چه نور حسی را شامل می‏شود ولی به آن محدود نمی‏شود و هر چه ظاهر لذات و مظهر للغیر باشد را در برمی‏گیرد. و بنابراین می‏تواند تمام مصادیق نور را تعریف کند.

کاربردهای نور

[ویرایش]


← نور مادی و حسی


باید پذیرفت که اولین و ساده‏ترین تجربه ما از نور، همان نور حسی است و در عرف عام غالبا از نور همان معنا را منظور می‏کنند ولی ویژگی ظاهر بالذات و مظهر للغیر اعم از نور حسی است. یکی از کاربردهای نور در قرآن همان نور حسی است مانند
هو الّذی جعل الشمس ضیاء و القمر نورا.
و جعل القمر فیهنّ نورا.
و جعل الظلمات و النور.
امام محمد غزالی این معنا از نور را مختص عوام و امری نسبی می‏داند و می‏گوید نور در مورد افراد نابینا نه آشکار است و نه آشکارکننده بنابراین علاوه بر نور، ذات بیننده نیز رکنی از ادراک است و اگر به دیده دقت بنگریم نور نه باعث ادراک که محل ادراک است پس قوه باصره به نام نور سزاوارتر است تا شئی مبصر.
[۷] مشکوة الانوار، ص۴۱-۴۲.

غزالی از نور حسی فیزیکی که شئ مادی است به نور بینائی منتقل می‏شود و برای اثبات سخن خود به کاربردهای نور چشم اشاره می‏کند و می‏گوید در مورد نابینا می‏گوییم نور چشمانش را از دست داده است یا در مورد خفاش می‏گوییم نور چشمش ضعیف است.
[۸] مشکوة الانوار، ص۴۲.

نور بینایی به انواع عیوب مبتلاست مثل این‌که ظاهر را می‏بیند نه باطن، متناهی را می‏بیند نه نامتناهی، غیر خود را رؤیت می‏کند نه خود را و غیره.
ولی در درون آدمی چشم باطنی هم هست که نه تنها محدودیت‌های چشم ظاهر را ندارد بلکه ظاهر و باطن، دور و نزدیک و محسوس و غیر محسوس همه را می‏بیند و سراسر هستی قلمرو رؤیت اوست و آن نیروی عقل است و اگر ادراک حسی را با عقل مقایسه کنیم این عقل است که شایسته نام نور است و این‌که پیامبر اسلام فرمود: «ان الله خلق آدم علی صورته»، ناظر به همین معناست زیرا وجود عقل در آدمی نوری است که نمونه‏ای از نور خداوند متعال است.
[۹] مشکوة الانوار، ص۴۴.

حال اگر در ویژگی‏های قوه عقل تأمل کنیم خواهیم دید عقل که همان ذات مدرک و حقیقت وجود آدمی است نزد خود پدیدار است و غیر را هم برای خود آشکار می‏سازد یعنی ذات آدمی عین علم است و علم هم دارای صفت آشکار بودن و آشکارکنندگی است و بر همین اساس است که پیامبر فرموده است: «العلم نور یقذقه الله فی قلب من یشاء.»

← علم


در آیاتی از قرآن کریم بر علم اطلاق نور و روشنایی شده است مانند:
قل هل یستوی الاعمی و البصیر ام هل تستوی الظلمات و النور
و ما یستوی الاعمی و البصیر و لا الظلمات و لا النور و لا الظلّ و لا الحرور
البته میان ادراکات حسی با علم و فکر و قوه عاقله هم رابطه تنگاتنگی است که امام علی(ع)در مورد آنها می‏فرماید: العقول ائمّة الافکار و الافکار ائمّة القلوب و القلوب ائمّة الحواس و الحواس ائمّة الاعضاء.
حال اگر علم و معرفت با طلب حقیقت و دلبستگی به آن و گام گذاشتن در راه آن همراه شود و فرد عالم علم خود را چراغ راه تعالی خود قرار دهد و در جستجوی کمال برآید ایمان حاصل می‏شود.

← ایمان


در آیاتی از قرآن کریم نور بر ایمان اطلاق نور شده است،مانند: «و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس»
و یجعل لکم نورا تمشون به
الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور.
امام محمد غزالی می‏نویسد همان‌گونه که خورشید آسمان برای رؤیت چشم‏ ظاهر امری ضروری است چشمان عقل یا چشمان باطن هم به خورشیدی نیاز دارد و آن خورشید باطن قرآن کریم است.

← قرآن


در آیاتی از قرآن کریم بر خود قرآن اطلاق نور شده است. مانند: فآمنوا بالله و رسوله و النور الذی انزلنا
قد جاءکم برهان من ربکم و انزلنا الیکم نورا مبین
و اتبعوا النور الذی انزل معه اولئک هم المفلحون
غرض از این تعبیر این است که بفهماند قرآن کریم نوری است که راه زندگی و آن طریقی را که انسان باید برای رسیدن به سعادت و کمال بپیماید روشن می‏سازد.
[۲۱] المیزان، ج۷، ص۴۱۳.

اسلام به عنوان آخرین دین الهی حول قرآن کریم شکل گرفته است. و اسلام و قرآن دو امر انفکاک ناپذیرند.

← اسلام


در آیاتی از قرآن بر اسلام اطلاق نور شده است،مانند: یریدون ان یطفئوا نور الله بافواهم
یهدی الله بنوره من یشاء
خداوند بر پیامبر اسلام هم اطلاق نور کرده است زیرا وی با سخن و عمل خود نور حقیقت را از ظلمات باطل تفکیک کرد و با پیام آسمانی خود سعادت و کمال را بر آدمیان نمودار ساخت مانند آیه «و داعیا الی الله باذنه و سراجا منیرا»
قد جاءکم من الله نور و کتاب.
رسالت پیامبر، اسلام و قرآن هدایت به سوی خداوند و ایجاد روشن بینی در روح آدمیان است و قرآن کریم این روشن‏بینی و هدایت را نوعی حیات خاص انسانی می‏نامد که جان و جهان آدمی را دگرگون می‏کند و به آن صبغه الهی می‏دهد

← هدایت الهی


در آیاتی از قرآن بر هدایت الهی و روشن‏بینی اطلاق نور شده است.
[۲۶] المیزان، ج۷، ص۵۱۴.
مانند «او من کان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منه.»
کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور
منظور از ظلمات ضلالت و منظور از نور همان هدایت است. اگر هدایت را نور و ضلالت را ظلمات نامیده یکی را مفرد و یکی را جمع آورده برای اشاره به این جهت است که هدایت از مصادیق حق است و حق یکی است و هیچ فرقی و تغایری میان مصادیق آن نیست به خلاف ضلالت که مصادیق مختلفی دارد چون ضلالت ناشی از پیروی هواهاست که با هم اختلاف دارند.
[۲۹] المیزان،ج۸، ص۱۲.

مؤمنان که به واسطه ایمان به هدایت و روشن‏بینی خود حیات دیگری یافته‏اند در جهان آخرت دارای نور هستند که به کمک آن از صراط می‏گذرند و قرآن کریم در آیاتی از خود به آن اشاره دارد مانند یسعی نور هم بین ایدیهم. نورهم یسعی بین ایدیهم.
امّا در جهان آخرت نه تنها نور مومن ظاهر می‏شود که نور خداوند نیز زمین را روشن می‏سازد و آیاتی از قرآن به نور پروردگار در جهان آخرت اشاره دارد مانند «اشرقت الارض بنور ربه.»
بعضی واژه نور در آیه فوق را به معنای عدل گرفته‏اند.
[۳۳] وجوه القرآن، ص۵۵۹.


← امامت و و لایت


از کاربردهای دیگر واژه نور، اطلاق نور بر مصادیق امامت و ولایت و به ویژه علی(ع) است چون ائمه(ع) با ولایت و علم خود دنیا را روشن کرده‏اند و دلهای مؤمنین را نورانی کرده‏اند.
[۳۴] مقدمة تفسیر مرآة الانوار، ص۳۱۴.
. از امام رضا(ع) روایت شده است که فرمود: «یهدی الله لنوره من یشاء به معنای یهدی الله لولایتنا من احبّ و من لم یجعل الله له‏ نورا فماله نور ای من لم یجعل الله له اماما فی الدنیا فماله فی الاخرة من نور ای امام یرشده و یتبعه الی الجنة.»
[۳۵] تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العترة الطاهرة، ص۳۵۸.

امام معصوم(ع)در حول تفسیر آیه «‏فامنوا بالله و رسوله و النور الذی انزلنا» می‏فرماید: به خدا قسم منظور از نور، امامان خاندان پیامبر تا روز قیامت، آن‌ها نور خداوند در آسمان‌ها و زمین هستند و روشنایی آن‌ها در قلوب مومنین از نور خورشید آسمان بیشتر است.
[۳۷] سفینة البحار، ج۸، ص۳۴۲-۳۴۳.

در حدیث دیگری امام علی(ع)آیه «‏الله نور السموات و الارض» را بر پیامبر و دوازده امام(ع) تطبیق می‏کند.
[۳۸] البرهان فی تفسیر القرآن، ص۱۳۶-۱۳۷.


← خداوند


مشهورترین آیه‏ای که در قرآن کریم بحث نور را طرح کرده است آیه ۳۵ سوره نور است که ۵ دفعه واژه نور در آن به کار رفته است و تفسیرهای مختلف و بسیاری از آن آیه ارائه شده است در این آیه بر خداوند اطلاق نور شده است یعنی «‏الله نور السموات و الارض» در معنای آیه گفته‏اند که خداوند به نفس خود ظاهر است و آن‌چه در آسمان‌ها و زمین است به واسطه او ظهور دارد.
[۳۹] تفسیر الصافی، ج۳، ص۴۳۴.

چون وجود و هستی هر چیزی باعث ظهور آن چیز برای دیگران است پس مصداق تام نور همان وجود است و از سوی دیگر چون موجودات امکانی وجودشان به ایجاد خدای تعالی است پس خدای تعالی کامل‏ترین مصداق نور است یعنی اوست که ظاهر بالذات و مظهر ما سوای خود است و هر موجودی به وسیله او ظهور می‏یابد و موجود می‏شود. پس خدای سبحان نوری است که به وسیله او آسمان‌ها و زمین ظهور یافته‏اند سخن خداوند در آیه نور بر این مطلب دلالت دارد.
[۴۰] تفسیر المیزان، ج۱۵، ص۱۷۲.

پس اصل ظهور همان وجود است آن‌چنان‌که اصل خفاء همان نیستی است و خداوند متعال تنها موجودی است که به ذات خود موجود است و غیر او به وسیله او ایجاد شده‏اند.
[۴۱] تفسیر البیضاوی، ج۴، ص۱۰۷.
بنابراین میان وجود و ظهور رابطه لاینفک‏ است و درجه ظهور هر موجودی متناسب با شدت وجود اوست.
حال وقتی ذات خداوندی تنها ذات بی‏نیاز و قائم به ذات است و وجود او بی‌کران و لاحد است. پس ذات اقدس احدیت نور مطلق است نوری است که ظلمت در مقابل ندارد، او نور همه جهان است نور آسمان و زمین است: «الله نور السماوات و الارض»، از هر ظاهری ظاهرتر است و از هر نزدیکی به ما نزدیک‌تر است ظهور همه چیز به ذات اوست. ظاهر مطلق و بالذات اوست «و بنور وجهک الذی اضاء له کل شئ» (دعای کمیل)روشنی هر چیزی در پرتو نور ذات اوست. ولی نوری است که ثابت است غروب و افول ندارد نوری است که همه جا را پر کرده حجاب و مانعی ندارد به همه چیز محیط است نقطه مقابلی ندارد ضد و ندی ندارد. چون افول و غروب ندارد زوال و فنا ندارد ظلمتی در برابرش نیست.
بشر ضعیف الادراک که هر چیزی را با مقایسه نقطه مقابل و نقطه مخالف باید بفهمد و دستگاه گیرنده فهم و ادراک او طوری ساخته شده که به هر چیزی با کمک نقطه مقابل آن چیز توجه و التفات پیدا می‏کند، از التفات و توجه به ذات حق غافل است. نکته غریبی است ذات حق چون هیچ وقت پنهان نیست از نظرها پنهان است اگر گاهی پنهان بود و گاهی آشکار از نظرها پنهان نبود چون غروب و افول و زوال و تغییر و حرکت ندارد مورد غفلت بشر است این است معنی سخن حکماء که می‏گویند ذات حق از کثرت ظهور و شدت ظهور در خفاست؛ «یا من هو اختفی لفرط نوره الظاهر الباطن فی ظهوره». از همان جهت که ظاهر و آشکار است باطن و پنهان است جهت ظهور در او عین بطون است. چقدر خوب و عالی و لطیف بیان کرده علی(ع)؛ «و کل ظاهر غیره باطن و کل باطن غیره غیر ظاهر»
[۴۲] نهج البلاغه، خطبه۶۵.
یعنی هر ظاهری غیر خدا باطن است و هر باطنی غیر خدا دیگر ظاهر نیست
اما خدا در عین وحدت و بساطت هم باطن است و هم ظاهر نه این‌که قسمتی از او ظاهر است و قسمتی باطن بلکه از همان حیث که ظاهر است عینا باطن است و از همان حیث که باطن است ظاهر است. منبع و سرچشمه این حقیقت خود قرآن کریم است که می‏فرماید «هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن» اول و آخر خداست ظاهر و باطن خداست و باز قرآن می‏فرماید «اینما تولوا فتمّ وجه الله» به هر طرف که رو کنید رو به خدا هستید و روی خدا با شماست.
[۴۳] مطهری، ۲۰ گفتار، ص۲۴۲-۲۴۳.

حال اگر اطلاق نور بر خداوند را با غیر او مقایسه کنیم می‏بینیم که نور غیر حق عاریتی است چون وجود آنها از غیر است پس آنها به خود ظهور ندارند بلکه به کمک غیر ظاهر شده‏اند و این ظهور شدّت و ضعف دارد و تغییر می‏کند و زوال می‏پذیرد.
پس در حقیقت اطلاق نور بر خداوند حقیقت است و بر غیر او مجاز است زیرا در هستی جز خدای تعالی چیز دیگری نیست و هر چیز جز ذات او رو به فناست‏؛ «کل شئ هالک الا وجهه»
[۴۵] مشکوة الانوار، ص۵۵.

پس اگر چه ما در مقام اثبات و ادراک و فهم از نور حسی شروع کردیم و بعد محدودیت‎های آن نور را حذف کردیم تا به نور حقیقی که ذات لایزال پروردگار است رسیدیم ولی در مقام ثبوت و تحقق این ذات خداوندی است که خود پیداست و پیداکننده غیر است‏ «هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن»
خدا نور است یعنی حقیقتی است در ذات خود پیدا و پیداکننده و به این معنا دیگر هیچ چیزی در مقابل خدا نور نیست یعنی همه نورها در مقابل خدا ظلمت‏اند چون آن چیزی که در ذات خودش پیدا و پیداکننده است فقط خداست سایر اشیاء اگر پیدا و پیداکننده هستند در ذات خودشان تاریک هستند. خدا آنها را پیدا و پیدا کننده کرده است.
[۴۷] مطهری، آشنایی با قرآن، ج۴، ص۱۰۱.

از عبارت الله نور السموات و الارض تعابیری دیگری نیز اراده شده است بعضی گفته‏اند منظور این است که خداوند مالک و صاحب نور آسمان‌ها و زمین است و منظور از نور آسمان‌ها و زمین همان حق است و نور را به آسمان‌ها و زمین اضافه کرد به خاطر یکی از این دو معنا یا می‏خواهد وسعت اشراق و روشنایی او را بیان کند یعنی به خاطر او آسمان‌ها و زمین روشن می‏شوند و یا منظور این است که اهل آسمان‌ها و زمین از او نور می‏گیرند
[۴۸] الکشاف، ج۳، ص۶۶-۶۷.


←← دیدگاه طبرسی (ره)


صاحب مجمع البیان برای آیه فوق سه معنا ذکر کرده است:
۱-خداوند هادی اهل آسمان‌ها و زمین است به آن‌چه مصلحت آن‌ها در آن است.
۲-خداوند آسمان‌ها و زمین را با خورشید، ماه و ستارگان روشن کرده است.
۳-آسمان‌ها را با ملائکه آراسته است و زمین را با انبیاء و علما.

←← دیدگاه فخر رازی


فخر رازی در این‏باره می‏گوید که خداوند هدایت‌گر اهل آسمان‌ها و زمین است و مدبر آنهاست به کمک حکمت بالغه خود و حجت نیره‏اش و یا این‌که ناظم آسمان‌ها و زمین است و یا روشن کننده آسمان‌ها و زمین است آسمان را با خورشید و ماه و کواکب روشن کرده و آراسته است و زمین را با انبیاء و عالمان روشن کرده و زینت بخشیده است.
[۵۰] تفسیر الکبیر، ج۲۳، ص۱۹۵.


آیه نور در روایات

[ویرایش]

از امام علی(ع) نقل شده است که «الله نور السموات و الارض یعنی حق را در میان آسمان‌ها و زمین منتشر ساخت و تمام صحنه هستی با آن روشنایی یافت» و ممکن است به این معنا باشد که دل‌های اهل زمین و آسمان‌ها را با نور خود منور ساخت.
[۵۱] جوامع الجامع، ج۴، ص۳۱۳.

گر چه نور خداوند در صحنه تکوین پدیدار است و هر چیزی که خود را پدیدار می‏کند موجد خود را هم نشان می‏دهد و موجودات این جهان آینه‏هایی هستند که هر کدام متناسب با مرتبه وجودی‏شان و اوصاف و ویژگی‏هایی که دارند خالق خود را نشان می‏دهند ولی خداوند از راه هدایت تشریعی و شجره نبوت و ولایت هم خود را پدیدار ساخته است. دنباله آیه‏ «الله نور السموات و الارض» به این مسأله می‏پردازد یعنی:
«مثل نوره کمشکاة فیها مصباح المصباح فی زجاجة الزجاجة کانها کوکب درّی یوقد من شجرة مبارکة زیتونة لا شرقیة و لا غربیة یکاد زیتها یضئ و لو لم تمسسه نار نور علی نور یهدی الله لنوره من یشاء و یضرب الله الامثال للناس و الله بکل شئ علیم.»
درباره حقیقت این نور که خداوند به خود نسبت داده و آن‌چه این نور را به آن تشبیه کرده مفسران اختلاف کرده‏اند اکثریت بر این عقیده‏اند که منظور نور پیغمبرمان حضرت محمد(ص) می‏باشد و گویی چنین فرموده است، مثال محمد(ص)که رسول خداست همانند مشکوة است و مصباح قلب آن حضرت و زجاجه سینه او می‏باشد که آن را به ستاره درخشان تشبیه کرده و سپس برگشته به قلب آن حضرت که تشبیه به مصباح شده و فرموده است «یوقد من شجرة» این مصباح از درخت با برکت یعنی ابراهیم(ع) برافروخته می‏شود که اکثر انبیاء از نسل او هستند و می‏توان گفت منظور از شجره مبارکه شجره وحی است و این که محمد(ص) نه شرقی است و نه غربی یعنی نه مسیحی است و نه یهودی چون نصاری به طرف مشرق و یهودیان به طرف مغرب نماز می‏خوانند. «یکاد زیتها یضئ و لو لم تمسسه نار» پیش از آن که پیامبر اعلام نبوت کند و مردم را به خود دعوت فرماید نزدیک است معجزات و نشانه‏های نبوت خود گواه و شاهد بر آن باشند یا این که اگر هیچ کدام از معجزاتش هم دیده نمی‏شد نزدیک بود که صدق نبوت و راستی پیامبری‏اش ظاهر و آشکار شود.
[۵۳] جوامع الجامع، ج۴، ص۳۱۳-۳۱۴.

از امام صادق(ع)روایت شده است که منظور از «مثل نوره...» ما اهل بیت هستیم یعنی پیامبر و ائمه نشانه‏ها و نمودهایی هستند که توحید را نشان می‏دهند و به مصالح دین و شریعت اسلام و سنن و فرائض هدایت می‏کنند.
[۵۴] تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۱۵۶.

از [[|امام باقر]](ع)منقول است که مراد از مشکاتی که مصباح در آن قرار دارد نور دانش در سینه پیامبر است و مقصود از زجاجه سینه علی(ع)است که پیامبر با تعلیم خود علمش را به آن منتقل کرد و مراد از جمله «یکاد زیتها یضئ و لو لم تمسسه نار» این است که به زودی عالم آل محمد(ص) حقایق را بازگو می‏کند پیش از آن که کسی از او سئوال کند و منظور از «نور علی نور» این است که پس از هر کدام از امامان آل محمد(ص) امامی که به نور علم و حکمت تایید شده است می‏آید و این امر از زمان حضرت آدم تا قیام قیامت برقرار است و آنها خلفای خدا در روی زمین و حجتهای او بر خلقش می‏باشند و در هیچ زمانی زمین از وجود یکی از آن بزرگواران خالی نیست.
[۵۵] طبرسی، جوامع الجامع، ج۳، ص۳۱۵.

بعضی از مفسرین در توضیح نور علی نور گفته‏اند که قرآن نوری است از جانب خداوند که برای مردم نازل شده تا از آن کسب نور کنند و منظور از «علی نور» ادله و بیاناتی است که قبل از قرآن وجود داشته است و «نور علی نور» یعنی بخشی از قرآن بخش دیگر آن را روشن می‏کند.
[۵۶] جامع البیان، ج۱۰، ص۱۷۱.


← دیدگاه صاحب مجمع البیان


صاحب مجمع البیان در توضیح آیه مذکور(مثل نوره) پنج معنا ذکر کرده است:
۱-مثل نور خداوند که به وسیله آن مؤمنین را هدایت کرده همان ایمان در دل‌های آنهاست.
۲-نور او همان قرآن در دل انسان است.
۳-منظور پیامبر است و آن را به خود اضافه کرده برای تشریف او.
۴-منظور از نور ادله‏ای است که بر توحید و عدل خداوند دلالت دارد و آن ادله در ظهور و وضوح همانند نورند.
۵-منظور از نور همان طاعت است یعنی طاعت خداوند در قلب مؤمن همانند نور است.

نتیجه

[ویرایش]

نور به معنای روشنایی که زایل کننده تاریکی و ظلمت است بر موجودات مختلفی اطلاق شده است. ساده‏ترین معنای آن نور حسی است که از مراتب عالم اجسام است. مراتب والاتر نور، نور علم، ایمان، هدایت، امام، پیامبر، عقل، ذات خداوندی و غیره است. در تمام این مصادیق، رفع سرگردانی و ظلمت و ایجاد روشنی و وضوح و تعیین راه و هدف از لوازم نور و روشنایی است. بنابراین آدمیان که در این دنیا گرفتار انواع ظلمات و تاریکی‏ها هستند می‏بایست به انواع روشنایی و نور تمسک کنند تا به مراتب بالاتری از کمال دست یابند.


پانویس

[ویرایش]
 
۱. مفردات راغب، ص۵۰۸.    
۲. لسان العرب، ج۱۴، ص۳۲۱.
۳. لسان العرب، ج۱۴، ص۳۲۱.
۴. یونس/سوره۱۰، آیه۵.    
۵. نوح/سوره۷۱، آیه۱۶.    
۶. انعام/سوره۶، آیه۱.    
۷. مشکوة الانوار، ص۴۱-۴۲.
۸. مشکوة الانوار، ص۴۲.
۹. مشکوة الانوار، ص۴۴.
۱۰. بحار الانوار، ج۱، ص۲۲۵.    
۱۱. رعد/سوره۱۳، آیه۱۶.    
۱۲. فاطر/سوره۳۵، آیه۱۹- ۲۱.    
۱۳. بحار الانوار، ج۱، ص۹۶    .
۱۴. انعام/سوره۶، آیه۱۲۲.    
۱۵. حدید/سوره۵۷، آیه۲۸.    
۱۶. بقره/سوره۲، آیه۲۵۷.    
۱۷. المیزان، ج۷، ص۳۷۸.    
۱۸. تغابن/سوره۶۴، آیه۸.    
۱۹. نساء/سوره۷۷، آیه۱۷۴.    
۲۰. اعراف/سوره۷، آیه۱۵۷.    
۲۱. المیزان، ج۷، ص۴۱۳.
۲۲. توبه/سوره۹، آیه۳۲.    
۲۳. نور/سوره۲۴، آیه۳۵.    
۲۴. احزاب/سوره۳۳، آیه۴۶.    
۲۵. المائده/سوره۵،آیه۱۵.    
۲۶. المیزان، ج۷، ص۵۱۴.
۲۷. انعام/ سوره۶، آیه۲۲.    
۲۸. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۱.    
۲۹. المیزان،ج۸، ص۱۲.
۳۰. حدید/سوره۵۷، آیه۱۲    .
۳۱. تحریم/سوره۶۶، آیه۸.    
۳۲. زمر/سوره۳۹، آیه۶۹.    
۳۳. وجوه القرآن، ص۵۵۹.
۳۴. مقدمة تفسیر مرآة الانوار، ص۳۱۴.
۳۵. تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العترة الطاهرة، ص۳۵۸.
۳۶. تغابن/سوره۶۴، آیه۸.    
۳۷. سفینة البحار، ج۸، ص۳۴۲-۳۴۳.
۳۸. البرهان فی تفسیر القرآن، ص۱۳۶-۱۳۷.
۳۹. تفسیر الصافی، ج۳، ص۴۳۴.
۴۰. تفسیر المیزان، ج۱۵، ص۱۷۲.
۴۱. تفسیر البیضاوی، ج۴، ص۱۰۷.
۴۲. نهج البلاغه، خطبه۶۵.
۴۳. مطهری، ۲۰ گفتار، ص۲۴۲-۲۴۳.
۴۴. القصص/سوره۲۸، آیه۸۸.    
۴۵. مشکوة الانوار، ص۵۵.
۴۶. حدید/سوره۵۷، آیه۳.    
۴۷. مطهری، آشنایی با قرآن، ج۴، ص۱۰۱.
۴۸. الکشاف، ج۳، ص۶۶-۶۷.
۴۹. مجمع البیان، ج۷، ص۲۴۹.    
۵۰. تفسیر الکبیر، ج۲۳، ص۱۹۵.
۵۱. جوامع الجامع، ج۴، ص۳۱۳.
۵۲. نور/سوره۲۴، آیه۳۵.    
۵۳. جوامع الجامع، ج۴، ص۳۱۳-۳۱۴.
۵۴. تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۱۵۶.
۵۵. طبرسی، جوامع الجامع، ج۳، ص۳۱۵.
۵۶. جامع البیان، ج۱۰، ص۱۷۱.
۵۷. مجمع البیان، ج۷، ص۲۵۰.    


منبع

[ویرایش]

دانش‌نامه موضوعی قرآن    



جعبه ابزار