• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

اصطلاحات حدیثی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



اصطلاحات حدیثی یا درون حدیثی، و مربوط به سند یا متن حدیث است، یا برون حدیثی و مربوط به القاب و کنیه‌های راویان حدیث، اعم از معصومان (علیهم‌السّلام) و دیگران، یا مربوط به طریق تحمّل حدیث، یا دیگر اصطلاحات رایج بین محدّثان می‌باشد که مستقیم به سند و متن باز نمی‌گردد و آن‌ها در این جا ارایه می‌گردند.

فهرست مندرجات

۱ - اصطلاحات مربوط به کنیه و القاب
۲ - القاب مختص به معصومان
       ۲.۱ - امیرالمؤمنین
       ۲.۲ - ابو جعفر
       ۲.۳ - ابو عبدالله
       ۲.۴ - ابو الحسن
       ۲.۵ - ابو ابراهیم
       ۲.۶ - ابو محمّد
       ۲.۷ - دیگر القاب
۳ - القاب غیر معصومان
       ۳.۱ - محمّدون ثلاث
       ۳.۲ - اصحاب اجماع
       ۳.۳ - نوّاب اربعه
       ۳.۴ - صدوق
       ۳.۵ - شیخ
       ۳.۶ - صحابه
       ۳.۷ - تابعین
       ۳.۸ - مولی
       ۳.۹ - محدّث
       ۳.۱۰ - مسند
       ۳.۱۱ - مخرج
       ۳.۱۲ - مملی، مستملی، معید
       ۳.۱۳ - مخضرم
۴ - اصطلاحات مربوط به تحمّل حدیث
       ۴.۱ - سماع
       ۴.۲ - مراتب سماع حدیث
       ۴.۳ - قرائت
       ۴.۴ - مراتب قرائت حدیث
       ۴.۵ - اجازه
       ۴.۶ - ترجیح اجازه بر سماع
۵ - مراتب اجازه
۶ - کتب اجازات
۷ - بقیه طرق تحمل حدیث
       ۷.۱ - مناوله
       ۷.۲ - کتابت
       ۷.۳ - إعلام
       ۷.۴ - وصیت
       ۷.۵ - وجاده
۸ - دیگر اصطلاحات رایج بین محدّثان
       ۸.۱ - طبقه
              ۸.۱.۱ - علم الطبقات
              ۸.۱.۲ - اختلاف در تعیین طبقات
              ۸.۱.۳ - طبقات علامه مجلسی
              ۸.۱.۴ - طبقات سید حسن صدر
       ۸.۲ - عده
       ۸.۳ - اصل و کتاب
       ۸.۴ - مشیخه
       ۸.۵ - مستدرک
       ۸.۶ - مسند و سنن
       ۸.۷ - اِسناد
       ۸.۸ - نوادر
۹ - پانویس
۱۰ - منبع


تعدادی از کلمات و اصطلاحات در بین محدثان رواج داشته و دارد که مربوط به کنیه و القاب آن‌ها می‌باشد و آن‌ها به دو گروه، مخصوص معصومان (علیهم‌السّلام) و غیر معصوم، تقسیم شده است که چنین است:


گروهی از اصطلاحاتی که در بین محدّثان، به هنگام نقل حدیث به کار می‌رود، مخصوص معصومان (علیهم‌السّلام) و مراد راوی حدیث، به هنگام گفتن، یا نوشتن در آخر سند حدیث، می‌باشند
[۲] تلخیص مقباس الهدایه، غفاری و دیگران، ص ۲۷۴.
که چنین است:
ابوالقاسم (علیهالسّلام): مقصود از «ابوالقاسم»، حضرت رسول الله (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و حضرت صاحب الامر (عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) می‌باشد و به صورت مطلق، مراد، «بقیة الله» است.

۲.۱ - امیرالمؤمنین

این عبارت برای حضرت علی به کار می‌رود مانند:
۱. عدّه عن اصحابنا عن احمد بن محمّد البرقی رفعه قال: سأل الجاثلیق أمیرالمؤمنین (علیهالسّلام) فقال اخبرنی عن الله یحمل العرش ام العرش یحمله، فقال امیر المؤمنین (علیهالسّلام) : عزّوجلّ حامل العرش و السموات و الارض و ما فیها ...
۲. قال امیر المؤمنین (علیهالسّلام) : لا تشدّ الرحال الاّ إلی ثلاثه مساجد؛ المسجد الحرام و مسجد رسول الله (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و مسجد الکوفه.

۲.۲ - ابو جعفر

مقصود از «ابو جعفر» به صورت مطلق، یا با قید ابو الجعفر الأوّل در روایات، امام محمّد باقر (علیهالسّلام) می‌باشد و اگر مقید به «ابو جعفر ثانی» باشد، منظور امام جواد (علیهالسّلام) است. مانند:
۱. محمّد بن یحیی عن محمّد بن الحسین عن ابن أبی عمیر عن هشام بن سالم عن محمّد بن مسلم عن ابی جعفر (علیهالسّلام) قال: سمعته یقول: کان الله عزّوجلّ و لا شیء غیره و لم یزل عالما بما یکون فعلمه به قبل کونه کعلمه به بعد کونه.
۲. علی بن محمّد و محمّد بن الحسن عن سهل بن زیاد عن محمّد بن الولید عن داود بن القاسم الجعفری، قال: قلت لأبی جعفر الثانی (علیهالسّلام) (الجواد): جُعلت فداک ما الصمد؟ قال: السیّد المصود الیه فی القلیل و الکثیر.»

۲.۳ - ابو عبدالله

مقصود از «ابو عبدالله» امام حسین (علیهالسّلام) و امام جعفر صادق (علیهالسّلام) است ولی در بیشتر موارد بین محدّثان، مقصود از آن امام صادق (علیهالسّلام) می‌باشد. مانند:
۱. محمّد بن یحیی العطار عن احمد بن ابی زاهر عن الحسن بن موسی عن علی بن حسان عن عبد الرحمن بن کثیر قال سمعت ابا عبدالله (علیهالسّلام) (الصادق) یقول: نحن ولاه الامر و خزنه علم الله و عیبه وحی الله.
۲. عدّه عن اصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد ... عن ابی عبدالله (علیهالسّلام) (الصادق) ...

۲.۴ - ابو الحسن

مقصود از «ابوالحسن» با قید الاوّل و در بیشتر موارد (در مواردی به صورت مطلق آمده ولی مقصود امام هادی (علیهالسّلام) است. ) به صورت مطلق و با قید الماضی، امام موسی کاظم (علیهالسّلام) می‌باشد و اگر مقیّد به «ابو الحسن الرضا، یا ثانی» باشد، مقصود امام رضا (علیهالسّلام) است و اگر مقیّد به «ابو الحسن ثالث» بود، مقصود امام هادی (علیهالسّلام) خواهد بود. مانند:
۱. محمّد بن یحیی عن احمد بن ابی زاهر او غیره عن محمّد بن حمّاد عن أخیه احمد بن حمّاد عن ابراهیم عن ابیه عن ابی الحسن الاوّل (الکاظم) (علیهالسّلام) قال: قلت له: جعلت فداک اخبرنی عن النبی (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) ورث النبین کلّهم؟ قال: نعم.
۲. احمد بن ادریس عن محمّد بن عبد الجبار عن صفوان بن یحیی قال: قلت لأبی الحسن (الکاظم)(علیهالسّلام) اخبرنی عن الإراده من الله و من الخلق؟ فقال: إراده من الخلق الضمیر و ما یبدو لهم بعد ذلک من الفعل و اما من الله تعالی فارادته احداثه.
۳. عن عبد الرحمن بن الحجّاج قال: سألت عبد الرحمن فی السنه التی اخذ فیها ابو الحسن الماضی (الکاظم) (علیهالسّلام) فقلت له ... .
۴. عنه، عن أحمد بن محمد بن ابی نصر عن ابی الحسن الرضا (علیهالسّلام) قال: قال ابو عبدالله (علیهالسّلام): صل رحمک و لو بشربهٍ من ماءٍ.
۵. علی بن محمّد عن بعض اصحابنا عن ایوب بن نوح عن ابی الحسن الثالث (علیهالسّلام) (الهادی) قال اذا رفع علمکم من بین اظهرکم فتوقعوا الفرج من تحت اقدامکم.

۲.۵ - ابو ابراهیم

اصطلاح «ابو ابراهیم» مخصوص حضرت امام کاظم موسی بن جعفر (علیهالسّلام) می‌باشد، همچنان که برای ایشان لقب «عبد صالح، شیخ، عالم» نیز به کار رفته است. مانند:
۱. عن داود الرقی قال: قلت لأبی ابراهیم (علیهالسّلام) (الکاظم): جعلت فداک انّی قد کبر سنّی فخذ بیدی من النار، قال: فاشار إلی ابنه ابی الحسن (علیهالسّلام) قال: هذا صاحبکم من بعدی.
۲. عدّه من اصحابنا عن احمد بن محمّد ... عن محمّد بن منصور قال: سألت عبداً صالحاً (الکاظم) عن قول الله عزوجل: (انّما حرّم ربّی الفواحش ما ظهر منها و ما بطن). قال: فقال (علیهالسّلام) : ان القرآن له ظهر و بطن ... .
۳. عن داود الرقی عن العبد الصالح (الکاظم) قال: انّ الحجّه لا تقوم لله علی خلقه الاّ بامام حتی یعرف.
۴. الحسین بن محمّد عن معلّی بن محمّد ... عن ابن مسکان قال: سألت الشیخ (علیهالسّلام) (الکاظم) عن الائمّه قال: من انکر واحداً من الأحیاء فقد انکر الاموات.
۵. عن الحسین بن محمّد عن معلّی بن محمّد قال: سئل العالم (الکاظم) (علیهالسّلام) کیف علم الله: قال: علم و شاء و اراد و قدّر و قضی و أمضی ... .

۲.۶ - ابو محمّد

عبارت «ابو محمّد»، برای امام حسن مجتبی (علیهالسّلام) و امام حسن عسکری (علیهالسّلام) و امام زین العابدین (علیهالسّلام) به کار می‌رود ولی عبارت ابو محمّد در روایات برای امام حسن عسکری (علیهالسّلام) به کار رفته است مانند:
۱. عن ابی هاشم الجعفری قال: قلت لأبی محمّد (علیهالسّلام) (العسکری): جلالتک تمنعنی من مسألتک فتأذن لی ان اسألک فقال: سل. فقلت: یا سیّدی هل لک ولد؟ فقال: نعم. قلت: فان حدث بک حدث فأین أسأل عنه؟ قال: بالمدینه.
۲. علی بن محمّد عن جعفر بن محمّد الکوفی عن جعفر بن محمّد المکفوف عن عمرو و الأهوازی قال أراینه ابو محمّد (علیهالسّلام) و قال هذا صاحبکم.

۲.۷ - دیگر القاب

عبارت «ابو اسحاق» مختصّ به حضرت صادق (علیهالسّلام) است. و لقب «فقیه» برای حضرت صادق (علیهالسّلام) و حضرت امام عسکری (علیهالسّلام) و حضرت صاحب الامر (عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) به کار می‌رود؛ چنانچه لقب «عالم» برای حضرت صادق (علیهالسّلام) هم به کار رفته است. لقب «نقی»، «ماضی»، «صاحب العسکر» و «رجل» نیز برای امام حسن عسکری (علیهالسّلام) به کار رفته؛ لقب «صاحب» و «صاحب الدار» و «صاحب الناحیه»، «غایب»، «علیل»، «غریم» نیز برای امام زمان (عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) به کار می‌رود.
عبارت «باحدهما» برای حضرت باقر (علیهالسّلام) یا صادق (علیهالسّلام) و عبارت «کاظمین» برای موسی بن جعفر (علیهالسّلام) و حضرت جواد (علیهالسّلام) و عبارت «عسکریین» برای حضرت هادی (علیهالسّلام) و امام حسن عسکری (علیهالسّلام) به کار می‌رود. در غالب موارد نیز نام ائمه (علیهالسّلام) در نقل روایت گفته می‌شود مانند عن الصادق (علیهالسّلام)، عن العسکری (علیهالسّلام)، عن الکاظم (علیهالسّلام)، عن ابا الحسن الرضا (علیهالسّلام)، عن زین العابدین (علیهالسّلام)، عن الباقر (علیهالسّلام)، عن الجواد (علیهالسّلام)، عن الحسن (علیهالسّلام)، و ... و چون اغلب روایات از امام صادق (علیهالسّلام) و امام باقر (علیهالسّلام) هستند، از لقب: عن ابی عبدالله (علیهالسّلام) و عن ابی جعفر (علیهالسّلام) فراوان یاد می‌شود.
[۲۴] تلخیص مقباس الهدایه، غفاری و دیگران، ص۲۴۲.
[۲۵] تلخیص مقباس الهدایه، ، غفاری و دیگران، ص۲۷۳.
[۲۶] شانه چی، علم الحدیث، ص۲۰۹.
[۲۷] مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، ج۳.



گروهی از اصطلاحات در بین محدّثان، رایج می‌باشد که برای محدّثین غیر معصوم به کار می‌رود و آن‌ها چنین است:

۳.۱ - محمّدون ثلاث

عبارت «محمّدون ثلاث» اگر با قید اُوَل باشد، مقصود از آن‌ها صاحب کتب اربعه، یعنی جوامع حدیثی اوّلیه شیعه و به شرح ذیل است:
۱. محمّد بن یعقوب کلینی (م / ۳۲۸) صاحب «کافی».
۲. محمّد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی (م / ۳۸۱) صاحب کتاب «من لایحضره الفقیه».
۳.محمّد بن حسن طوسی، (م / ۴۶۰) صاحب کتاب «تهذیب الاحکام و الاستبصار فیما اختلف من الاخبار».
و اگر محمّدون ثلاث با قید اُخر باشد مقصود صاحبان جوامع ثانویه شیعه و به شرح ذیل است:
۱. محمّد محسن ملقب به فیض کاشانی (م / ۱۰۹۱) صاحب کتاب «الوافی».
۲. محمّد بن حسن حر عاملی (م / ۱۱۰۴) صاحب کتاب «تفصیل وسائل الشیعه».
۳. محمّد باقر بن محمّد تقی مجلسی (م / ۱۱۱۰) صاحب کتاب «بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمّه الاطهار».

۳.۲ - اصحاب اجماع

اصطلاح «اصحاب اجماع» مربوط به آن گروه از راویان حدیث است که روایات آن‌ها تلقّی به قبول شده و نزد کشّی، شیخ طوسی و نجاشی و ... از علمای متأخّران، اجماع حاصل شده که روایات آن‌ها قابل قبول است. مامقانی چنین نقل می‌کند: قولهم:
أجمعت العصابه علی تصحیح ما یصح عنه، لا شبهه فی وقوع هذا الاجماع فی حق جمع و اول من ادّعاه فیما نعلم الشیخ الثقه الجلیل ابو عمر الکشّی فی رجاله ثم الشیخ و النجاشی ... و المراد بهذا الاجماع ... هو الاتفاق الکاشف عن رأی المعصوم علی أن یکون المجمع علیه هو القبول و العمل بروایات اولئک الذین قیل فی حقّهم ذلک.
[۲۸] مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه فی علم الدرایه، ج۲، ص۱۷۱-۱۷۴.

اصحاب اجماع هجده نفرند که در سه طبقه به شرح ذیل می‌باشند.
[۲۹] مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه فی علم الدرایه، ج۲، ص۱۹۷-۲۰۰.

الف) اصحاب امام باقر (علیهالسّلام) و امام صادق (علیهالسّلام) : زراره بن اعین، محمّد بن مسلم، معروف خربوذ، برید، ابو بصیر اسدی، فضیل بن یسار.
ب) اصحاب امام صادق (علیهالسّلام) :جمیل بن دراج، عبدالله بن مسکان، عبدالله بن بکیر، حمّاد بن عیسی، ابان بن عثمان، حمّاد بن عثمان.
ج) اصحاب امام کاظم (علیهالسّلام) و امام رضا (علیهالسّلام) : یونس بن عبدالرحمن، صفوان بن یحیی، محمّد بن ابی عمیر، عبدالله بن مغیره، حسن بن محبوب، احمد بن محمّد بن ابی نصر بزنطی.

۳.۳ - نوّاب اربعه

گروه خاصی از یاران امام زمان (عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) را که در عصر غیبت صغری، واسطه بین آن حضرت با مردم بوده و بسا مطالب و روایاتی را از آن حضرت نقل نموده‌اند، «نواب اربعه» گویند که به شرح ذیل است:
الف) ابو عمر، عثمان بن سعید عمروی؛
ب) ابو جعفر محمّد بن عثمان عمروی؛
ج) ابو القاسم حسین بن روح نوبختی؛
د) علی بن محمّد سمری.

۳.۴ - صدوق

مقصود از صدوق، محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه صاحب کتاب «من لا یحضره الفقیه» می‌باشد و اگر مقیّد به اوّل شود، نام پدر او یعنی علی بن الحسین منظور است و از هر دو هم تعبیر به «صدوقین» شده و مراد از ابن بابویه، پدر می‌باشد.

۳.۵ - شیخ

مراد از «شیخ» ابو جعفر محمّد بن حسن طوسی، صاحب کتاب «تهذیبین» می‌باشد که از او «شیخ الطائفه» تعبیر شده است و مراد از «شیخین»، همو و استادش یعنی شیخ مفید، محمّد بن نعمان می‌باشد و مراد از «شیوخ ثلاثه»، آن دو و سید مرتضی علم الهدی می‌باشد و مراد از «شیوخ خمسه»، آن سه نفر به همراه شیخ صدوق و پدرش می‌باشد.
[۳۰] تلخیص مقباس الهدایه، علی اکبر غفاری، ص۲۷۳.


۳.۶ - صحابه

کلمه صحابه به معنی ملازم و برای کسانی که پیامبر اسلام (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را در حال اسلام درک نموده و با او مصاحبت داشته و بسا از او روایت نقل کرده‌اند به کار می‌رود و همین طور برای کسانی که با ائمه مصاحبت داشته‌اند، صحابی آن معصوم (علیهالسّلام) گفته شده است و از مراتب گوناگونی برخوردارند. شهید ثانی می‌گوید:
«الصاحبی من لقی النبی (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) مؤمناً به و مات علی الاسلام ... ثم الصحابه علی مراتب کثیره بحسب التقدّم فی الاسلام و الهجره و الملازمه و القتال معه و القتل تحت رایته و الروایه عنه.
[۳۱] شهید ثانی، الرعایه فی علم الدرایه، ص ۳۴۲.


۳.۷ - تابعین

عبارت «تابعین» برای کسانی به کار می‌رود که پیامبر اسلام (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را درک نکرده ولی از طریق صحابه ایمان آورده‌اند و بسا به واسطه آن‌ها روایت نقل نموده‌اند و گروهی را نیز تبع تابعین می‌گویند که نسل پس از آن‌ها هستند.

۳.۸ - مولی

عبارت «مولی» که بسا در سند احادیث می‌آید می‌تواند دارای معانی ذیل باشد.
الف) سید و آقا، مانند: مولانا صاحب الزمان، و من کنت مولاه فهذا علی مولاه؛
ب) عبد و بنده، مانند:‌ عکرمه مولی ابن عباس ؛
ج) هم پیمان و هم عهد، مانند؛ مالک مولی تیم.
ابن اثیر می‌گوید:
و قد تکرّر ذکر المولی فی الحدیث و اسم جماعه یقع علی جماعه کثیره فهو الرب، و المالک و السیّد و المنعم، المعتق و الناصر و المحب و التابع و الجار و ابن العم و الحلیف.

۳.۹ - محدّث

مقصود از اصطلاح «محدّث» که برای برخی از صاحبان کتاب‌های روایی مانند: محدّث کلینی، محدّث قمی، محدّث نوری و ... به کار می‌رود، کسی است که بر سندهای حدیثی آگاه و از اسمای راویان و حال آن‌ها و بسا تعارض روایات مطلع است و می‌تواند طریق و سند حدیث را معیّن و حدیث را از غیر آن ممیّز کند. مامقانی می‌گوید:
«اما المحدّث فالذی یظهر منهم انه مَن علم طرق اثبات الحدیث و اسماء رواته و عدالتهم و انه هل زید فی الحدیث شیء او نقص ام لاء فلا یصدّق المحدّث علی من لیس له الاّ مجرد سماع الحدیث او تحمّله».
[۳۳] مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، ج۳، ص۴۹.


۳.۱۰ - مسند

مقصود از «مُسنِد» آن راوی است که حدیث را به همراه سند و طریق آن بیان می‌دارد، خواه از کیفیّت سند آگاه باشد یا نباشد.
[۳۴] مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، ج۳، ص۴۸.


۳.۱۱ - مخرج

مقصود از «مُخرِج» و همین طور «مُخرّج» برای آن راوی به کار می‌رود که احادیث را در کتاب خود ذکر می‌کند، مانند: کلینی و صدوق ... و عبارت أخرجه یا خرّجه فلان، یعنی فلانی حدیث] را در کتاب خود آورده است،‌ ولی میرداماد معتقد است که بین آن‌ها تفاوت است؛ زیرا: اخراج حدیث، برای نقل تمام حدیث، ولی تخریج حدیث، برای نقل بخشی از حدیث می‌باشد.
[۳۵] شانه چی، علم الحدیث، ص ۲۴۴.


۳.۱۲ - مملی، مستملی، معید

در مواردی راویان حدیث از استاد خود درخواست املای حدیث داشته‌اند؛ از این رو استاد حدیث که روایت را املا و القا می کرده «مُملی» و آن راوی را که در خواست املا و القا می‌نموده «مستملی» و آن حدیث را پس از آن که از استاد، شنیده و برای دیگران بازگو می‌کرده «معید» گویند. مامقانی می‌گوید:
«المملی و المستملی هما اسم فاعل من الاملاء و الذی هو بمعنی القاء الکلام للکاتب لیکتب و فی الحدیث: صحیفه هی املاء رسول الله و خط علی (علیهالسّلام) فالمملی هو الملقی للحدیث و المستملی الذی یطلب املاء الحدیث من الشیخ».
[۳۶] مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، فی علم الدرایه، ج۳، ص۴۸.


۳.۱۳ - مخضرم

عبارت «مُخَضرم» برای آن راوی به کار می‌رود که جاهلیّت و اسلام را درک کرده است، ولی بر خلاف صحابه، پیامبر (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را ملاقات نکرده، خواه اسلام او در زمان پیامبر (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) باشد، یا پس از او اسلام آورده باشد.


برای سلامت و محفوظ ماندن روایات پیشوایان معصوم (علیهم‌السّلام) هر راوی از طُرق و راه‌های خاصّی حدیث معصوم (علیهالسّلام) را فرا می‌گرفته که به آن‌ها «طُرق تحمّل حدیث» می‌گویند و این روش تا قبل از تدوین جوامع حدیثی و گسترش نسخه‌های آن، رایج بوده ولی اکنون رواج کم‌تری دارد. هدف از آگاهی از آن‌ها، اطلاع بر چگونگی روایت] راویان از یکدیگر و میزان ارزش و اعتبار آن‌ها است؛ زیرا آن‌ها، همه از نظر اعتبار یکسان و همسان نیستند و برخی بر بقیّه برتری دارد. محدّثان بزرگوار برای آن که از طرق کامل‌تری در نقل روایات برخوردار باشند، بر خود زحمت فراوانی را هموار نموده و سفرهای متعدّد انجام می‌داده‌اند تا آن که برای نسل‌های بعد، دسترسی بر روایات امامان معصوم (علیهم‌السّلام) سهل‌تر و کامل‌تر باشد؛ آن طرق به ترتیب اهمیّت، چنین است:

۴.۱ - سماع

بهترین و نخستین طریق تحمّل، «سماع» هر راوی از دیگری، یعنی سماع و شنیدن روایت هر شاگردی از استاد خویش است.
«شهید ثانی» در این خصوص می‌گوید:
«الحقل الاوّل فی موقعیّه السماع و هو، أی السماع من الشیخ أرفع الطرق الواقعه فی التحمّل عند جمهور المحدّثین، لانّ الشیخ أعرف بوجوه ضبط الحدیث و تأدیته».
[۳۷] شهید ثانی، الرعایه فی علم الدرایه، ص ۲۳۱.

شیخ کلینی در کافی، در کتاب فضل العلم، در باب روایه الکتب و الحدیث، روایاتی را ذکر می‌کند که از مفاد آن‌ها، اهمیت سماع حدیث، معلوم می‌گردد؛ از جمله در روایتی از عبدالله بن سنان نقل شده که می‌گوید: خدمت امام صادق (علیهالسّلام) عرض کردم، مردم می‌آیند تا حدیث شما را از من بشنوند ولی من چون مقداری می خوانم، خسته می‌شوم و دیگر نمی‌توانم، حضرت می‌فرماید: به اندازه توان بخوان؛ آن روایت چنین است:
«عن عبدالله بن سنان قال: قلت لأبی عبدالله (علیهالسّلام) : یجیئنی القوم فیستمعون منّی حدیثکم فاَضجَرُ و لا أقوی، قال (علیهالسّلام) : فاقرأ علیهم من أوّله حدیثاً و من وسطه حدیثاً و من آخره حدیثاً.

۴.۲ - مراتب سماع حدیث

سماع حدیث دارای مراتبی به شرح ذیل است:
۱. سماع خصوصی شاگرد از استاد به شکلی که استاد از کتاب، یا از حفظ می‌خواند.
۲. سماع شاگرد از استاد در جمع دیگر شاگردان به شکلی که استاد از کتاب، یا از حفظ می‌خواند.
۳.سماع راوی از شیخ الحدیث به شکلی که استاد برای دیگران می‌خواند و او هم حاضر بوده است، اعم از آن که استاد از متن کتاب می‌خوانده، یا از حفظ.
در سماع حدیث، گاهی راوی به بالاترین مرتبه آن اشاره می‌کند و می‌گوید: «سمعت فلاناً یقول»، یا «حدّثنا فلان یقول»؛ همچنان که لفظ «أخبر» و «قال» نیز از مراتب بعدی سماع است و عبارت «عن فلان» هم، مخفّف «اخبر فلان عن فلان» می‌باشد که می‌تواند به سماع حدیث هر یک از راویان از دیگری، اشاره کند.

۴.۳ - قرائت

طریق تحمّل «قرائت»، عبارت است از خواندن حدیث نزد استاد و شیخ الحدیث که از آن تعبیر به «عرض» شده است؛ زیرا راوی حدیث، قرائت خود را از حدیثی که شنیده، بر استاد خود عرضه، و او استماع می‌کند.
شهید ثانی می‌گوید: فی القرائه علی الشیخ ... و یسمّی عند اکثر القدماء المحدّثین: العرض، لأنّ القاریء یعرضه علی الشیخ سواء کانت القرائه من حفظ الراوی أو من کتاب.
[۳۹] شهید ثانی، الرعایه فی علم الدرایه، ص ۲۳۷.


۴.۴ - مراتب قرائت حدیث

قرائت حدیث نیز از نظر رتبه دارای مراحلی می‌باشد که مهم‌ترین آن‌ها چنین است:
۱. قرائت و خواندن حدیث به واسطه راوی و شاگرد از متن کتاب برای استاد حدیث، به شکلی که آن متن در اختیار استاد هم هست و ضمن خواندن، مقارنه و تطبیق انجام می‌شود و استاد متن و قرائت شاگرد را در پایان تأیید می‌کند.
۲. قرائت و خواندن حدیث به واسطه راوی و شاگرد از متن کتاب برای استاد حدیث، به شکلی که استاد آن متن را به حافظه دارد و آن را مرور و سپس تأیید می‌کند.
۳. قرائت روایت به واسطه راوی از حفظ و استماع و تطبیق آن توسّط استاد از متن کتاب و تأیید آن.
۴. قرائت روایت به واسطه راوی از حفظ و استماع و تطبیق استاد نیز بر حافظه و تأیید آن توسّط استاد به جهت صحّت و درستی قرائت راوی.
در طریق تحمّل قرائت، غالباً از الفاظ ذیل استفاده می‌شود: «قرأت علی فلان» یا «قریء علیه و أنا أسمع فأقرّ الشیخ به».
شهید ثانی می‌گوید:
«فی عبارات العرض و هی علی مراتب، الرتبه الأولی: و العباره عن هذه الطریق أن یقول الراوی إذا اراد روایه ذلک: قرأت علی فلان او قریء علیه و أنا أسمع فاقرّ الشیخ به، أی لم یکتف بالقرائه علیه و لا بعدم انکاره و لا باشارته بل تلفّظ بما یقتضی الاقرار بکونه مروبه.
[۴۰] شهید ثانی، الرعایه فی علم الدرایه، ص ۲۴۲.

در قرائت بر شیخ اگر نسخه و متن اصلی، در دست فرد موثّق دیگری است و شیخ هم آن را حفظ دارد و به هنگام قرائت راوی برای شیخ، آن فرد ثقه هم، قرائت آن راوی را استماع و سپس تأیید می‌کند، در این صورت، چنین طریقی از قرائت از اهمیّت بیشتری برخوردار است. در قرائت بر شیخ، رؤیت او شرط نیست، بلکه اطمینان به استماع و تأیید او کافی است.

۴.۵ - اجازه

طریق تحمّل «اجازه» عبارت است از آن که استاد بر شاگرد خود اجازه روایت و نقل آن را صادر می‌کند و غالباً محدّثان از استادان خود، اجازه‌هایی در نقل روایات داشته و دارند،‌

۴.۶ - ترجیح اجازه بر سماع

عدّه‌ای معتقدند که اجازه نسبت به سماع و قرائت و مراتب آن‌ها، در رتبه بعد از آن‌ها قرار دارد.
علاّمه مامقانی می‌گوید:
«ففی ترجیح السماع علیها أو العکس اقوال، فالأشهر ترجیحه علیها مطلقاً لکون السماع ابعد عن الاشتباه من الاجازه ... و الاقوی عندی هو القول الأوّل ضروره بعد السماع من الشیخ ثم القرائه علیه من الاشتباه بما لا یوجد مثله فی غیر المقروء و المسموع منه کما هو ظاهر».


اجازه هم دارای مراتب و اقسامی است؛ زیرا گاهی با قول صریح و گاهی غیر صریح و گاهی برای فرد معیّنی و گاهی عام و گاهی اجازه برای کتاب خاصی و گاهی برای همه کتاب‌های استاد می‌باشد که نمونه‌هایی از آن چنین است:
۱. اجازه برای فرد معیّن در کتاب معیّن با تعبیر: أجزتک فی کتاب خاصّ؛
۲. اجازه برای افراد معیّن در کتاب معیّن با تعبیر: أجزتکم فی کتاب خاصّ؛
۳. اجازه برای فرد معیّن در کتاب‌های متعدّد با تعبیر: أجزتک جمیع مسموعاتی؛
۴. اجازه برای افراد غیر معیّن در کتاب معیّن مانند: أجزت لکلّ المسلمین فی روایه کتابی.
۵. اجازه برای شخص مجهول در کتاب معیّن مانند: أجزت لمحمّد بن علی فی کتابی.
امروزه نیز بین محدّثان برای نقل روایت معیّن یا کتاب معیّن، اجازاتی صادر می‌شود که می‌تواند بیان‌گر چگونگی روایت و شخصیّت فرد مورد اجازه و اجازه دهنده باشد. در اجازه حدیث، قبول از طرف فردی که به او اجازه داده شده، شرط نیست.


کتاب‌هایی که اجازات محدّثان در آن وجود دارد به شرح ذیل است:
۱) بحار الانوار، که علاّمه مجلسی در پایان آن و در جلد ۱۰۴ تا ۱۰۷ به مواردی از آن‌ها پرداخته است.
۲) وسائل الشیعه که شیخ حر عاملی در پایان آن ضمن بیان طرق خویش به مواردی از آن‌ها پرداخته است.
۳) المسلسلات فی الاجازات از سید محمود مرعشی که بیانگر اجازات مشایخ حضرت آیت‌الله نجفی مرعشی می‌باشد.
۴) الذریعه الی تصانیف الشیعه از علاّمه آقا بزرگ تهرانی که در ردیف و ترتیب کتاب‌ها، در معرّفی اجازات، ده‌ها کتاب اجازات را گزارش می‌کند.


طرق و راه‌های دیگری نیز در تحمّل حدیث وجود دارد (برای اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب‌های
[۴۱] شهید ثانی، الرعایه فی علم الدرایه، ص ۲۷۸ ـ ۳۰۳.
[۴۲] مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه فی علم الدرایه، ج۳، ص۱۳۵-۱۸۷.
[۴۳] شانه چی، علم الحدیث، ص۱۸۹-۱۹۲.
) که شرح هر یک، به اختصار چنین است:

۷.۱ - مناوله

و آن در صورتی است که استاد کتاب مصحَّح خود را جهت استفاده در اختیار شاگرد قرار بدهد.

۷.۲ - کتابت

و آن در صورتی است که شیخ حدیث و استاد؛ با دست خط خود، احادیثی را برای شخص خاصّی بنویسید.

۷.۳ - إعلام

و آن در صورتی است که شیخ حدیث، اعلام کند، فلان حدیث از فلان کتاب، روایت و سماع من از فلان راوی است.

۷.۴ - وصیت

و آن در صورتی است که شیخ حدیث به هنگام مرگ، یا مسافرت، وصیت کند که پس از او، حدیثی را روایت کند.

۷.۵ - وجاده

و آن در صورتی است که فردی، کتابی، یا حدیثی را با دست خط استاد خود بیاید و بر آن اطمینان نماید و بدین شکل آن را روایت کند.
اقسام «تحمّل حدیث» که بیان گردید، در مورد نقل از امام معصوم (علیهالسّلام) نیز می‌تواند صادق باشد و راویانِ صحابه معصومان (علیهم‌السّلام) در اغلب موارد از آن‌ها سماع حدیثی داشته‌اند و عبارت «قال الصادق (علیهالسّلام)»، یا «عن الصادق (علیهالسّلام)»، یا «سمعت الرضا (علیهالسّلام)»، یا «کنت عند أبی عبدالله (علیهالسّلام)»، یا «سألت أبا جعفر (علیهالسّلام)»، یا «قلت لأبی عبدالله (علیهالسّلام)»، یا «أخبرنی عن أبی الحسن الأوّل (علیهالسّلام)» و ... می‌تواند بیان‌گر «سماع» آن‌ها باشد.


در بین اصطلاحات برون حدیثی، غیر از اصطلاحات مربوط به القاب و کنیه و غیر از اصطلاحات مربوط به تحمّل حدیث، موارد دیگری از اصطلاحات در بین محدثان رواج دارد که آگاهی از آن‌ها لازم و به شرح ذیل است:

۸.۱ - طبقه

در اصطلاح محدّثان گروه و جماعتی را «طبقه» گویند که از نظر شرایط سنّی و ملاقات و حضور استاد حدیث، هم سطح باشند، مانند: دو صحابه، مثل ابن مسعود و ابی بن کعب، یا مانند:‌ محمد بن مسلم و زراره،
[۴۴] مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، ج۳، ص۴۸.


۸.۱.۱ - علم الطبقات

«علم الطبقات» از جمله علوم حدیثی است و با کمک آن شناخت طبقات راویان حدیث معلوم می‌گردد و موجب از بین رفتن لبس و تدلیس در حدیث است؛ زیرا دو نفر راوی به یک اعتبار در یک طبقه و به اعتبار دیگری در دو طبقه ممکن است، باشند، مانند انس بن مالک به اعتبار مصاحبت در طبقه «عشره مبشره» است و از جهت سن در طبقه بعدی است.
راه تشخیص طبقات، از طریق زمان تولد، زمان وفات، راویان هر یک از ناقلان حدیث می‌باشد و امری تخصصی که آگاهی بر تاریخ برای شناخت آن‌ها لازم می‌باشد.

۸.۱.۲ - اختلاف در تعیین طبقات

در تعیین طبقات نزد علمای شیعه روش‌های گوناگونی وجود داشته است.

۸.۱.۳ - طبقات علامه مجلسی

علاّمه محمّد تقی مجلسی در شرح مشیخه صدوق، طبقات را در دوازده گروه و به شرح ذیل می‌داند:
طبقه اول: شیخ طوسی، نجاشی و ...
طبقه دوم: شیخ مفید، ابن غضائری و ...
طبقه سوم: شیخ صدوق و احمد بن محمّد بن عیسی و ...
طبقه چهارم: شیخ کلینی و هم ردیفان.
طبقه پنجم: محمد بن یحیی و احمد بن ادریس و علی بن ابراهیم قمی و ...
طبقه ششم: احمد بن محمد بن عیسی و محمد بن عبدالجبار و احمد بن محمد خالد و ...
طبقه هفتم: حسین بن سعید و حسین بن علی وشاء و ...
طبقه هشتم: محمد بن ابی عمیر و صفوان بن یحیی و اصحاب موسی بن جعفر (علیهالسّلام)
طبقه نهم: اصحاب امام صادق (علیهالسّلام)
طبقه دهم: اصحاب امام باقر (علیهالسّلام)
طبقه یازدهم: اصحاب امام علی بن حسین (علیهالسّلام)
طبقه دوازدهم: اصحاب امام حسین (علیهالسّلام) و امام حسن (علیهالسّلام) و حضرت علی (علیهالسّلام).

۸.۱.۴ - طبقات سید حسن صدر

علامه سید حسن صدر نیز، طبقات دیگری را بیان می‌کند که مفصّل‌تر و شرح آن در کتاب نهایه الدرایه، می‌باشد.

۸.۲ - عده

اصطلاح «عدّه» که در اغلب موارد با عبارت «عدّه من اصحابنا» ذکر می‌شود شامل گروهی از مشایخ حدیث هستند که راوی به واسطه آن‌ها، حدیث را از طبقات بالاتر روایت می‌کند، مانند: «عدّه کلینی» که جماعتی از مشایخ حدیثی او هستند که او در مواردی روایت خود را به واسطه آن‌ها روایت می‌کند مانند:
«عدّه من اصحابنا عن احمد بن محمّد بن عیسی عن ابن أبی عمیر عن جعفر بن عثمان عن سماعه عن أبی بصیر و وهیب بن حفص عن أبی بصیر، عن أبی عبدالله (علیهالسّلام) قال انّ لله علمین: علم مکنون، علم مخزون لا یعمله الاّ هو، من ذلک یکون البداء و علم علّمه ملائکته و رسله و انبیاءه فنحن نعلمه».
کلینی به واسطه عدّه خود از سه نفر به نام‌های «احمد بن محمّد بن عیسی» و «احمد بن محمّد بن خالد برقی» و «سهل بن زیاد» روایت نقل می‌کند که عدّه کلینی در نقل از «احمد بن محمّد بن عیسی»، مشایخی به نام «محمد بن یحیی العطار و علی بن موسی و داود بن کوره و احمد بن ادریس و علی بن ابراهیم قمی» است و عدّه کلینی در نقل از «احمد بن محمّد بن خالد»، مشایخی به نام «علی بن ابراهیم و علی بن محمّد بن عبدالله بن أذینه و احمد بن محمّد بن أمیّه و علی بن حسن» است و عدّه‌ی کلینی در نقل از «سهل بن زیاد»، مشایخی به نام «علی بن محمد بن علان و محمّد بن أبی عبدالله و محمّد بن حسن و محمد بن عقیل کلینی» می‌باشد.
گرچه کلینی در مواردی به واسطه عدّه خود از غیر آن سه نفر نیز نقل روایت می‌کند. عباراتی دیگر مانند: «ثلاثه و أربعه و خمسه» هم گاهی به جای راویان خاصی به کار می‌رود که دلالت بر افراد خاصی دارد، مانند گفتار فیض کاشانی که می‌گوید:
«و کثیراً ما یتکرّر فی اوائل اسانیدهما (حمّاد و حلبی) هؤلاء الخمسه هکذا: «علی بن ابراهیم عن أبیه و محمّد بن اسماعیل عن الفضل بن شاذان، جمیعاً عن ابن ابی عمیر و أنا اکتفی عن تعدادهم بالخمسه».

۸.۳ - اصل و کتاب

در اصطلاح محدثان، عبارت «اصل» برای آن مجموعه از روایات اطلاق می‌شود که راوی بدون واسطه و از طریق سماع، آن‌ها را از معصوم (علیهالسّلام) گرفته که گاهی از آن تعبیر به «مجرد کلام معصوم» می‌شود و هنوز به همراه آن‌ها، نام راویانی، یا شرح و توضیحی نیامده است؛ اما اگر آن مجموعه به همراه نام راویان دیگری است که جمع آورنده، خود مستقیم آن‌ها را از معصوم (علیهالسّلام) در نیافته، بلکه به واسطه دیگران آن‌ها را گرد آوردی نموده و بسا همراه با شرح و بیان است، آن را «کتاب» گویند. عبارت «اصل» برای هر یک از «اصول اربعمائه» فراوان به کار می‌رود؛ زیرا هر یک از آن‌ها «مجرد کلام معصوم (علیهالسّلام)» بوده است و مامقانی می‌گوید:
«المعروف فی ألسنه العلماء بل کتبهم أن الاصول الاربعمائه جُمعت فی عهد مولانا الصادق (علیهالسّلام) کما عن بعض و فی عهد الصادقین ـ علیهما السّلام ـ عن آخر.
[۵۰] مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، ج۳، ص۲۰.

علاّمه حلّی نیز می‌گوید:
«روی عنه من الرجال ما یقارب أربعه آلاف رجل ... و غیر هم من اعیان الفضلاء کتب من اجوبه مسائله اربعمائه مصنَّف سمّوها اصولا».
شهید اوّل نیز می‌گوید:
«اتفاق الأمّه علی طهارتهم (اهل البیت (علیهم‌السّلام)) ... مع تواتر الشیعه الیهم و النقل عنهم مما لا سبیل الی انکاره حتّی انّ أبا عبدالله جعفر بن محمّد الصادق ـ علیهما السّلام ـ کتب من أجوبه مسائله أربعماه مصنَّف لأربعماه مصنَّف و دوّن من رجاله المعروفین أربعه آلاف رجل من اهل العراق و الحجاز و الخراسان و الشام.

۸.۴ - مشیخه

مقصود از «مشیخه» به فتح میم و سکون شین و فتح یاء، شیوخ صاحب هر راوی و ناقل حدیثی است که راوی به واسطه آن‌ها، روایت کند و لذا مقصود از مَشیَخه صدوق، راویانی هستند که او به واسطه آن‌ها روایت را نقل می‌کند و اما مقصود از «مَشیخه» به فتح میم و کسر شین، اسم مکان و نام محلی است که هر راوی شیوخ خود را در آنجا ذکر می‌کند و در واقع «مَشیخه» محل ذکر «مَشیَخه» است. شیخ محمدرضا مامقانی می‌گوید:
«المشیخات بفتح المیم و سکون الشین او کسرها هی الکتب التی تشتمل علی ذکر الشیوخ الذین لقیهم المؤلّف و أخذ عنهم».

۸.۵ - مستدرک

مقصود از «مستدرک» هر کتاب حدیثی است که به عنوان تکمیل کننده کتاب دیگری و بر همان اسلوب و در همان موضوع، شکل می‌گیرد و هدف مؤلّف، اطّلاع رسانی بیشتر در همان حوزه علمی می‌باشد، مانند: اقدام ارزشمند محدث نوری در گردآوری روایات فقهی به نام «مستدرک الوسائل»، یا «مستدرک الصحیحین» از حاکم نیشابوری.
[۵۳] مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، ج۶، ص۲۵۵.


۸.۶ - مسند و سنن

مقصود از «مُسنَد» مجموعه حدیثی است که هدف، جمع آوری روایات در آن بر اساس نام راویان در طبقه صحابه بوده است، مانند: «مسند احمد بن حنبل» که روایات در آن بر اساس صحابه معروف، جمع آوری شده و آغاز آن چنین است:
مسند ابوبکر، مسند عمر بن خطاب، مسند عثمان بن عفّان، مسند علی بن ابی طالب، مسند أبی محمّد طلحه، مسند ابی الزبیر، مسند ابی اسحاق بن ابی وقاص، مسند سعید بن زید، مسند عبد الرحمن بن عوف زهری، مسند ابی عبیده بن جراح و ... .
در این مسند، روایت ابوبکر ۸۱ مورد، روایات عمر ۳۱۶ مورد، روایت عثمان ۱۶۲ مورد، روایات حضرت (علیهالسّلام) ۸۱۹ مورد،‌ روایات عبدالله بن عباس ۱۷۱۰ مورد، روایات عبدالله بن مسعود ۸۹۹ مورد و روایات ابوهریره ۳۸۶۲ مورد می‌باشد.
[۵۴] المسند للامام احمد بن حنبل، ج ۱،۲،۳.

و مقصود از «سُنن» کتاب و مجموعه حدیثی است که روایات آن نه بر اساس اشخاص و راویان، بلکه بر اساس موضوعات جمع آوری شده است، مانند سنن نسایی و ابن داوود ...

۸.۷ - اِسناد

مقصود از «اسناد» رساندن سلسله حدیث به گوینده نخستین است، خواه معصوم (علیهالسّلام) باشد، یا غیر معصوم؛ شهید ثانی می‌گوید: «الاسناد: رفع الحدیث الی قائله من نبیٍ او امام او ما فی معنا هما»
[۵۵] شهید ثانی، الرعایه فی علم الدرایه، ص ۵۳.
اسناد حدیث از افتخارات مسلمانان بوده و در بین دیگر امم، چندان رواج نداشته است.

۸.۸ - نوادر

«نوادر» جمع «نادر» دارای دو معنی است؛ نخستین معنی که صحیح نیز می‌باشد، هر کتاب یا باب حدیثی است که شامل تعداد روایات محدود و اندک است، ولی دارای موضوعات متعدّد که نمی‌توان باب خاصی را به آن‌ها اختصاص داد، مانند: باب النوادر از کتاب «فضل القرآن» در کتاب کافی که شامل ۲۸ روایت است که برخی از آن‌ها صحیح و بسیار معتبر است. مامقانی نیز به نقل از مولی وحید می‌گوید:
«و امّا النوادر فالظاهر انّه ما اجتمع فیه احادیث لا تنضبط فی بابٍ لقلّته بأن یکون واحداً او متعدّداً لکن یکون قلیلاً جداً».
[۵۷] مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، ج۳، ص۳۱.

و گاهی هم نوادر به معنی روایتی است که راوی حدیث، آن‌ها را از طریق غیر معروف و مشهور نقل می‌کند.
علاّمه مامقانی می‌گوید: این که برخی فکر کرده‌اند که مقصود از «نوادر» روایاتی است که روایت آن کم و عمل به آن به ندرت واقع می‌شود، یک اشتباه است و منشأ آن خلط بین نوادر و حدیث شاذ است؛ زیرا برخی از روایات در باب نوادر، شیوع روایی و عملی دارد. و لذا کتاب «نوادر الحکمه» از محمد بن احمد یحیی، ارزشمند و مورد مدح شیخ صدوق واقع شده است.
[۵۸] مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، ج۳، ص۳۱.
[۵۹] مؤدب، سيد رضا، درس نامه درايه الحديث.



۱. مجلسی، محمد تقی، روضه المتّقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، ج۱۴، ص۵۰۱.    
۲. تلخیص مقباس الهدایه، غفاری و دیگران، ص ۲۷۴.
۳. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۱۲۹.    
۴. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۲۳۱.    
۵. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۱۰۷.    
۶. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۱۲۳.    
۷. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۱۹۲.    
۸. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۱۴۹.    
۹. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۱۷۹، روایت ۹.    
۱۰. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۲۲۶.    
۱۱. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۱۰۹.    
۱۲. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۳۰۸.    
۱۳. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۲، ص۱۵۱.    
۱۴. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۳۴۱.    
۱۵. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۳۱۲.    
۱۶. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۳۷۴.    
۱۷. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۱۷۷.    
۱۸. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۳۷۳.    
۱۹. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۱۴۸.    
۲۰. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۳۲۸.    
۲۱. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۳۳۲.    
۲۲. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۴۶،ص۲۸۶، باب ۶.    
۲۳. محدث نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، ج۱۸، ص۲۲۶، باب ۱۳.    
۲۴. تلخیص مقباس الهدایه، غفاری و دیگران، ص۲۴۲.
۲۵. تلخیص مقباس الهدایه، ، غفاری و دیگران، ص۲۷۳.
۲۶. شانه چی، علم الحدیث، ص۲۰۹.
۲۷. مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، ج۳.
۲۸. مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه فی علم الدرایه، ج۲، ص۱۷۱-۱۷۴.
۲۹. مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه فی علم الدرایه، ج۲، ص۱۹۷-۲۰۰.
۳۰. تلخیص مقباس الهدایه، علی اکبر غفاری، ص۲۷۳.
۳۱. شهید ثانی، الرعایه فی علم الدرایه، ص ۳۴۲.
۳۲. ابن اثیر، مجدالدّین‌ مبارک‌ بن‌ محمد، النهایه، ج۵، ص۲۲۸.    
۳۳. مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، ج۳، ص۴۹.
۳۴. مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، ج۳، ص۴۸.
۳۵. شانه چی، علم الحدیث، ص ۲۴۴.
۳۶. مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، فی علم الدرایه، ج۳، ص۴۸.
۳۷. شهید ثانی، الرعایه فی علم الدرایه، ص ۲۳۱.
۳۸. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۵۲، ح۵.    
۳۹. شهید ثانی، الرعایه فی علم الدرایه، ص ۲۳۷.
۴۰. شهید ثانی، الرعایه فی علم الدرایه، ص ۲۴۲.
۴۱. شهید ثانی، الرعایه فی علم الدرایه، ص ۲۷۸ ـ ۳۰۳.
۴۲. مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه فی علم الدرایه، ج۳، ص۱۳۵-۱۸۷.
۴۳. شانه چی، علم الحدیث، ص۱۸۹-۱۹۲.
۴۴. مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، ج۳، ص۴۸.
۴۵. مجلسی، محمد تقی، روضه المتّقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، ج۱۴، ص۳۲۳.    
۴۶. صدر، سیّد حسن، نهایه الدرایه، ص ۳۴۴-۳۵۳.    
۴۷. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۱۴۷، ح۸.    
۴۸. فیض کاشانی، الوافی، ج۱، ص۳۴.    
۴۹. فیض کاشانی، الوافی، ج۱، ص۳۴.    
۵۰. مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، ج۳، ص۲۰.
۵۱. محقق حلی، المعتبر فی شرح المختصر، ج۱، ص۲۶.    
۵۲. شهید اول، ذکری الشیعه فی احکام الشریعه، ج۱، ص۵۸.    
۵۳. مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، ج۶، ص۲۵۵.
۵۴. المسند للامام احمد بن حنبل، ج ۱،۲،۳.
۵۵. شهید ثانی، الرعایه فی علم الدرایه، ص ۵۳.
۵۶. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۲، ص۶۲۷.    
۵۷. مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، ج۳، ص۳۱.
۵۸. مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، ج۳، ص۳۱.
۵۹. مؤدب، سيد رضا، درس نامه درايه الحديث.



اندیشه قم    



جعبه ابزار