آرای کلامی هشام بن حکم

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



هشام‌بن حَکَم، ابومحمد، از اصحاب امام صادق و امام موسی کاظم علیهما السلام و متکلم برجستۀ شیعه در قرن دوم است.
اندیشه‌های کلامی هشام را در پنج بخش می‌توان بررسی کرد: خدا شناسی، جهان‌ شناسی، انسان‌ شناسی، پیامبر شناسی و امامت.

فهرست مندرجات

۱ - خداشناسی از دیدگاه هشام بن حکم
       ۱.۱ - صفات الهی
              ۱.۱.۱ - صفات عام
              ۱.۱.۲ - صفات خاص
       ۱.۲ - تشبیه و تجسیم خداوند
۲ - جهان‌شناسی از دیدگاه هشام بن حکم
       ۲.۱ - اعتقاد به حدوث عالم
       ۲.۲ - مسئله اجسام و اعراض
       ۲.۳ - ویژگی های فرشتگان، جن و شیطان
۳ - انسان‌شناسی از دیدگاه هشام بن حکم
       ۳.۱ - غیرجسمانی بودن انسان
       ۳.۲ - جاودانگی انسان
       ۳.۳ - جبر و اختیار
       ۳.۴ - شرایط تحقق استطاعت
۴ - پیامبرشناسی از دیدگاه هشام بن حکم
       ۴.۱ - ویژگی های پیامبران
       ۴.۲ - دلیل ضرورت نبوت
۵ - امامت از دیدگاه هشام بن حکم
       ۵.۱ - لزوم تعیین امام از سوی خداوند
       ۵.۲ - صفات و ویژگی‌های امام
              ۵.۲.۱ - ویژگی‌های نسبی
              ۵.۲.۲ - ویژگی‌های شخصی
       ۵.۳ - تعداد امامان
       ۵.۴ - اثبات امامت علی(ع)
       ۵.۵ - رد شایستگی دیگر مدعیان خلافت
۶ - فهرست منابع
۷ - پانویس
۸ - منبع

خداشناسی از دیدگاه هشام بن حکم

[ویرایش]

بر اساس برخی گزارشها، هشام به ضروری بودن معرفت و شناخت خدا باور داشته است. به نوشتۀ اشعری
[۳] علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۵۲.
، همۀ معارف و از جمله معرفت الهی، از دیدگاه هشام، اضطراری‌اند ولی تحقق آنها نیازمند نظر و استدلال است.
[۴] علیرضا اسعدی، هشام‌بن حکم ص۶۶_۷۳.

دربارۀ‌ اثبات وجود خدا، ابن‌بابویه در التوحید از هشام نقل کرده که وی از طریق معرفت خویش، پیدایش و ویژگیهای جسمانی‌اش، بر وجود خدا استدلال کرده است.
به اعتقاد هشام،‌ از راه اعراض بر وجود خدا نمی‌توان استدلال کرد. از دیدگاه او، اعراض صلاحیت دلالت بر خداوند را ندارند، زیرا اثبات برخی از آنها نیازمند استدلال است و آنچه با آن بر خدا استدلال می‌شود باید ضروری باشد نه استدلالی.
[۶] محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل ج۱،‌ ص۳۰۹.
[۷] علیرضا اسعدی، هشام‌بن حکم ص۷۳_۷۹.


← صفات الهی


بحث صفات خدا از نظر هشام را به دو بخش عام و خاص می‌توان تقسیم کرد.

←← صفات عام


از جمله مباحث عام، بررسی نحوۀ اتصاف خداوند به صفات است. هشام نه نافی صفات است و نه آنها را عین ذات الهی می‌داند. او با معتزله – که خداوند را لنفسه واجد صفات می‌شمارند – مخالف است. این مطلب در خصوص علم به‌صراحت از او گزارش شده است.
[۸] علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۳۷_۳۸.
تعبیر «عالم بعلم» ‌در سخن شهرستانی
[۹] محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل ج۱، ص۳۱۱.
به دیدگاه وی اشاره دارد. بر اساس گزارشی از هشام، وی در مورد علم، اراده، خلق، بقا و فنا معتقد است که آنها نه عین عالم، ‌مرید، قادر، حی، مخلوق، باقی و فانی‌اند و نه غیر آنها و نه بعض آنها.
[۱۰] علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۵۵.
[۱۱] علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۲۲۲.
[۱۲] علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۵۱۱.
[۱۳] عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین‌الفرق ص۶۷_۶۹.
هشام در مناظره‌ای با ابوالهذیل علاف، در پاسخ به این پرسش که چرا صفت نه موصوف است و نه غیر آن، با دو دلیل استدلال کرده است.
[۱۴] مسعودی، تاریخ مسعودی ج۵، ص۲۱_۲۲.

مبنای هشام در مورد صفات الهی این است که صفات به هیچ وصفی متصف نمی‌شوند. اشعری
[۱۵] علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۲۲۲.
[۱۶] علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۴۹۳ـ۴۹۴.
در خصوص علم و دیگر صفات، از جمله قدرت و اراده و حیات، نوشته است که از دیدگاه هشام نمی‌توان گفت اینها محدث یا قدیم‌اند، زیرا صفت‌اند و صفت وصف شدنی نیست.
[۱۷] محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل ج۱، ص۳۰۹.

در روایات نیز مخلوق نبودن صفاتی چون علم و قدرت و کلام به هشام نسبت داده شده است که شاید بخشی از عقیدۀ وی در مورد صفات باشد؛ یعنی، صفات الهی نه خالق‌اند نه مخلوق.

←← صفات خاص


در مباحث خاص صفات، او بر وحدت و یگانگی خداوند از طریق برهان تمانع استدلال کرده
[۱۹] ابن‌قتیبه، عیون‌الاخبار ج۲، ص۱۵۳_۱۵۴.
و مناظره‌ای از او با بریهه، جاثَلیق مسیحی، در اثبات توحید نیز گزارش شده است.
در مورد علم الهی، از برخی روایات چنین برداشت می‌شود که وی به حدوث علم باور داشته است.
[۲۱] قاضی عبدالجبار معتزلی، شرح اصول الخمسة ص۱۸۳.
[۲۲] عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین‌الفرق ص۶۷.
[۲۳] علی‌بن محمد جرجانی، شرح المواقف ج۸، ص۱۵۵.
از برخی گزارشها نیز می‌توان دریافت که وی منکر علم پیشین الهی نبوده بلکه معتقد بوده است که خداوند از آغاز به آنچه موجود می‌شود عالم است، ولی پس از آفرینش آنها علم دیگری برای او حاصل می‌شود.
[۲۵] محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل ‌ج۱، ص۳۱۱_۳۱۲.
[۲۶] محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل نهایۀ‌الاقدام فی علم‌الکلام ص۲۱۷.
[۲۷] حسن‌بن یوسف علامه حلّی، انوار الملکوت فی شرح الیاقوت ص۱۵۹.

در منابع، دلایلی نیز در انکار علم پیشین به هشام منسوب است. مفاد برخی از آنها انکار علم پیشین به طور کلی، مفاد برخی دیگر صرف علم پیشین به افعال بندگان و مفاد دستۀ سوم اثبات تجدد علم (و نه انکار علم پیشین) است. بر اساس گزارشهای رسیده، به عقیدۀ هشام، علم ازلی و پیشین مستلزم ازلی بودن معلومات، صحیح نبودنِ امتحان و آزمایش، ناصواب بودنِ اختیار و تکلیف، و قبیح بودنِ فرستادن پیامبران به سوی کافران است.
[۲۸] علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۳۷.
[۲۹] علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۴۹۳_۴۹۴.
[۳۰] عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین‌الفرق ص۶۷.
[۳۱] حسن‌بن یوسف علامه حلّی، انوار الملکوت فی شرح الیاقوت ص۶۰_۶۱.

از هشام دلایل نقلی نیز گزارش شده است. نظیر آیۀ چهاردهم سورۀ یونس: «آنگاه شما را در زمین جانشین آنان گردانیدیم تا بنگریم که چگونه عمل می‌کنید». و آیۀ ۶۶ سورۀ انفال: «اکنون خدا بار از دوشتان برداشت و از ناتوانیتان آگاه شد».
[۳۴] عبدالرحیم‌بن محمد خیاط، الانتصار و الرد علی ابن‌راوندی الملحد ص۱۱۵.

برخی از دانشمندان شیعه، مانند علامه حلی
[۳۵] حسن‌بن یوسف علامه حلّی، انوار الملکوت فی شرح الیاقوت ص۱۶۰_۱۶۱.
، اعتقاد هشام را به حدوث علم الهی گزارش کرده‌اند، بیشتر دانشمندان شیعی این نسبت را نپذیرفته‌اند.
[۳۷] علی‌بن حسین شریف مرتضی، الشافی فی ‌الأمة ج۱، ص۸۶.
[۳۸] علیرضا اسعدی، هشام‌بن حکم ص۸۶_۱۱۵.


← تشبیه و تجسیم خداوند


تشبیه و تجسیم از جمله عقاید منسوب به هشام‌بن حکم و هشامیه است. اصل این عقیده از هشام دانسته شده و شیعیان نخستین نیز قائل به تجسیم معرفی شده‌اند.
[۳۹] عبدالرحیم‌بن محمد خیاط، الانتصار و الرد علی ابن‌راوندی الملحد ص۶۰.
[۴۰] علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۳۱_۳۳.
[۴۱] عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین‌الفرق ص۶۶.
[۴۲] محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل ج۱، ص۳۰۸.

بر اساس برخی منابع، هشام بر اعتقاد به تجسیم سه دلیل اقامه کرده است،
[۴۴] علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۳۱_۳۳.
اما نه تنها این ادله تمام نیست، بلکه استناد آنها به هشام نیز جای تأمل دارد و صحیح به نظر نمی‌رسد.
[۴۵] علیرضا اسعدی، هشام‌بن حکم ص۱۱۸_۱۲۱.

دانشمندان شیعه در برابر نسبت تجسیم به هشام واکنشهای متعددی داشته‌اند. برخی از اساس منکر اعتقاد هشام به تجسیم‌اند و این نسبت را ساخته و پرداختۀ مخالفان وی می‌دانند.
[۴۶] عبدالله مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال ج۳، ص۳۰۰.
گروهی بر آن‌اند که این اعتقاد، باور او پیش از گرویدن به امام صادق علیه‌السلام بوده است.
[۴۸] نورالله‌بن شریف‌الدین شوشتری، مجالس المؤمنین ج۱، ص۳۶۵_۳۶۶.
[۵۰] علی‌اکبر مدرس یزدی، مجموعه رسائل کلامی و فلسفی و ملل و نحل ص۶۷.

برخی این سخن او را که خداوند جسمی نه مانند اجسام است، در مقام معارضه با معتزله یا ابوالهذیل یا هشام‌بن سالم جوالیقی دانسته‌اند.
[۵۲] علی‌بن حسین شریف مرتضی، الشافی فی ‌الأمة ‌ج۱، ص۸۳_۸۴.
[۵۳] محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل ج۱،‌ ص۳۰۷_۳۰۸.
برخی دیگر بر آن‌اند که هشام از تعبیر جسم، معنایی غیر از معنای ظاهری آن را اراده کرده است. به این بیان که اطلاق جسم بر خداوند به دو گونه متصور است: معنوی و اسمی (عبارتی). از برخی اقوال، نظیر قول اشعری در مورد هشام، تجسیم معنوی استفاده می‌شود. بر اساس این قول، دیدگاه نهایی او جسم لاکالاجسام است، که در این صورت، به عقیدۀ شریف مرتضی
[۵۵] علی‌بن حسین شریف مرتضی، الشافی فی ‌الأمة ج۱، ص۸۳_۸۴.
، مستلزم تشبیه نیست و هیچ اصلی را نقض نمی‌کند، بلکه صرفاً خطایی در تعبیر است. با توجه به قراین و شواهد (از جمله پیروی هشام از امام صادق و اعتقاد وی به عصمت آن حضرت، روایات مدح، و نیز برخی آرای وی نظیر اعتقاد او در مورد نفس)،‌ احتمال اعتقاد او به تجسیم معنوی به‌شدت تضعیف می‌شود. بنابراین، مراد هشام، بر فرض اطلاق جسم به خداوند، معنایی غیر از معنای ظاهری است. شاهد این احتمال، آن است که صاحبان فِرَق و مذاهب برای جسم، معانی دیگری نیز به نقل از هشام بیان کرده‌اند، که عبارت است از قائم به ذات، موجود، و شیء.
[۵۶] علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۳۰۴.
[۵۷] علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۵۲۱.
[۵۸] مطهربن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ ج۱، ص۳۹.

بر اساس این معانی برای جسم، معنای «جسم لا کالاجسام»، همان «شیء لا کالاشیاء» و «موجود لا کالموجودات» است. چنانکه اشعری
[۵۹] علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۲۰۸.
از هشام نقل کرده، که در این صورت، سخن هشام موافق با آن دسته اخباری است که، از جمله خود وی، مبنی بر جواز اطلاق شیء بر خداوند نقل کرده است. اما برای تنزیه خدا و نفی هرگونه تشبیه، قید «لا کالاجسام» را ضروری دانسته است.
برخی بزرگان شیعه، این تعبیر را که «خداوند جسمی است که چیزی مانند او نیست» و در روایات هم از هشام گزارش شده ، حاکی از معتقد نبودن وی به تجسیم معنوی دانسته‌اند. در عین حال، به غیر مصطلح بودن آن اذعان کرده و از این حیث، وی را بر خطا و این نزاع را، از اساس، لفظی دانسته‌اند.
[۶۲] حسن‌بن یوسف علامه حلّی، انوار الملکوت فی شرح الیاقوت ص۷۷.
[۶۳] مجلسی، مرآة العقول ج۲، ص۷_۸.

بنابراین، به احتمال بسیار، هشام بر اساس تعریف خاص خود از جسم، تعبیر جسم را در مورد خدا به کار برده است. البته ائمۀ شیعه علیهم‌السلام کاربرد جسم را در مورد خدا ناصواب ‌دانسته و از آن به شدت نهی کرده‌اند.
به عقیدۀ قاضی سعید قمی
[۶۴] محمدسعید بن محمد مفید قاضی سعید قمی، شرح توحید صدوق ج۲، ص۲۰۲.
، هشام‌بن حکم به آنچه عرفا در شطح می‌گویند «تجسَّمَ فصار جسماً»، یا امری شبیه آن، قائل بوده است.
به باور صدرالدین شیرازی
[۶۵] محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، شرح اصول‌الکافی ج۳، ص۱۹۵.
[۶۶] محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، شرح اصول‌الکافی ج۳، ص۱۹۹_۲۰۰.
، منزلت هشام بالاتر از آن است که آنچه را که بیشتر مردم در حق خدا می‌دانند (نفی تجسیم) او نداند یا چنین دروغی را به ائمه نسبت دهد و تجسیم را از ایشان روایت کند. بنابراین، راهی جز این نیست که برای سخنش صورتی صحیح، راهی دقیق و معنایی عمیق یافته شود. بر این اساس، سخنان منسوب به او و امثال او، یا رموز و اشاراتی است که ظواهر آنها فاسد و باطنشان صحیح است یا در بیان آنها مصلحتی دینی و غرضی صحیح وجود دارد.

جهان‌شناسی از دیدگاه هشام بن حکم

[ویرایش]


← اعتقاد به حدوث عالم


هشام‌بن حکم در جهان‌شناسی نیز آرایی دارد. اعتقاد به حدوث عالم که از نام یکی از آثار وی فهمیده می‌شود، تناهیِ عالم، انکار جزء لایتجزا و اعتقاد به مداخلۀ برخی اجسام در بعضی دیگر، از جمله آرای جهان شناختی اوست.
[۶۷] ابن‌قتیبه، عیون‌الاخبار ج۲، ص۱۵۳.
[۶۸] علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۵۹.
[۶۹] عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین‌الفرق ص۶۸.


← مسئله اجسام و اعراض


از دیگر مباحث جهان‌شناختی که اهمیت به‌سزایی در اندیشه‌های هشام‌بن حکم دارد، مسئلۀ جسم و اعراض است. به نوشتۀ توحیدی در البصائر و الذخائر
[۷۰] ابوحیان توحیدی، البصائر و الذخائر ص۱۹۵_۱۹۶.
، از دیدگاه هشام، اجسام، اشیایی هستند که طول و عرض و عمق‌ دارند و اعراض، صفات اجسام‌اند که جز در آنها موجود نمی‌شوند و اگر از آنها جدا شوند روی پای خود نمی‌ایستند.
دربارۀ اعراض، هشام از یک نظر با رأی مشهور در مورد جواهر و اعراض مخالفت کرده است. او به جای اصطلاح اعراض، اصطلاح صفات را به کار برده و آنچه را که دیگران اعراض نامیده‌اند (مثل حرکات، قیام و قعود، اراده و کراهت، طاعت و معصیت)، صفات اجسام دانسته است.
[۷۱] علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۳۴۴.

دربارۀ برخی از پدیده‌های طبیعی (از جمله زلزله، جوّ، باران و هوا) نیز گزارشهایی از سخنان هشام در دست است.
[۷۲] محمدبن عمر کشّی، اختیار معرفة الرجال ص۲۶۷_۲۶۸.
[۷۳] علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۶۳.
[۷۴] عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین‌الفرق ص۶۸.
اشعری
[۷۵] علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۶۲.


← ویژگی های فرشتگان، جن و شیطان


از هشام نقل کرده که وی بر آن بوده است که به فرشتگان امر و نهی می‌شود، و در اثبات این مطلب، به آیۀ ۴۹ و ۵۰ سورۀ نحل استشهاد کرده است.
هشام در مورد جن با معتزله هم‌رأی بوده است. او بر مکلف بودن جن تأکید کرده و برای اثبات آن از آیۀ ۳۳ و ۷۴ سورۀ الرحمن شاهد آورده است.
دربارۀ شیطان، هشام با استناد به دو آیۀ «من شرّالوسواس الخَنّاس» و «الذّی یوسوس فی صدورالنّاس» ، شیطان را موجودی وسوسه‌گر و مصداق خنّاس دانسته است. وی دربارۀ چگونگی وسوسه معتقد است که شیطان بدون آنکه وارد بدن انسانها شود، آنان وسوسه می‌کند، اما ممکن است خداوند جوّ را ابزاری برای شیطان قرار دهد تا به واسطۀ آن به قلب راه یابد، بدون آنکه وارد آن شود.
[۸۰] علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۶۲.


انسان‌شناسی از دیدگاه هشام بن حکم

[ویرایش]


← غیرجسمانی بودن انسان


هشام انسان را غیرجسمانی می‌دانسته است. وی در مناظره با نظّام، به جسمانی نبودن روح تصریح کرده است.
[۸۱] مطهربن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ ج۲، ص۱۲۳_۱۲۴.
افزون بر این، شیخ مفید در المسائل‌السّرویه ، در پاسخ به پرسشی دربارۀ حقیقتِ انسان، آن را شیئی قائم به نفس دانسته است که حجم و حیز ندارد و ترکیب، سکون، حرکت، اتصال، و انفصال در آن روا نیست. مفید خود را در این قول تابع نوبختیان و هشام‌بن حکم شمرده است.

← جاودانگی انسان


هشام‌بن حکم به جاودانگی انسان نیز باور داشته و در همین موضوع با نظّام مناظره کرده و بر اینکه اهل بهشت در آن جاودان‌اند، استدلال کرده است.
[۸۴] محمدبن عمر کشّی، اختیار معرفة الرجال ص۲۷۴_۲۷۵.
[۸۵] مطهربن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ ج۲، ص۱۲۱_۱۲۲.


← جبر و اختیار


دربارۀ دیدگاههای هشام راجع‌ به جبر و اختیار، گزارشهای متفاوتی رسیده است. برخی او را معتقد به جبر دانسته‌اند.
[۸۶] ابن‌قتیبه، عیون‌الاخبار ج۲، ص۱۴۲.
[۸۷] ابن‌قتیبه، تأویل مختلف الحدیث، ص۳۵.
[۸۸] عبدالرحیم‌بن محمد خیاط، الانتصار و الرد علی ابن‌راوندی الملحد ص۶.
[۸۹] احمدبن محمد ابن‌عبدربه، عقدالفرید ج۲، ص۲۳۶.
[۹۰] مطهربن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ ج۵، ص۱۳۲.
ولی بزرگان شیعه، از جمله شریف مرتضی،
[۹۱] علی‌بن حسین شریف مرتضی، الشافی فی ‌الأمة ج۱، ص۸۶_۸۷.
این سخنان را بی‌اعتبار دانسته‌اند، زیرا روایات ائمه و روایات مدح هشام، احتمال جبرگرایی او را مردود می‌کنند، به ویژه که برخی روایاتِ نفی جبر را خود هشام گزارش کرده است.
از سوی دیگر، از اعتقاد هشام به اختیار، سخن گفته شده است، نظیر اینکه وی در اثبات حدوث علم الهی استدلال کرده است که علم پیشین با تکلیف و اختیار انسان تنافی دارد.
[۹۳] عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین‌الفرق ص۶۷.

بر اساس گزارش اشعری
[۹۴] علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۴۰_۴۱.
، جعفربن حرب گفته است که هشام افعال انسان را از جهتی اختیاری و از جهتی اضطراری می‌دانسته؛ از این نظر که انسان آنها را اراده و کسب کرده، اختیاری است و از این نظر که صدور آن فعل، منوط به حدوث سبب مهیج است، اضطراری است. فهم دقیق‌تر بیان هشام، به فهم مفهوم سبب مهیج منوط است، اما در هر صورت، از سبب مهیج نمی‌توان جبر را نتیجه گرفت، زیرا در روایات، در عین نفی جبر، سبب مهیج از ارکان استطاعت دانسته شده است. بنابراین، نظر هشام بر امر بین امرین قابل حمل است.
[۹۵] علیرضا اسعدی، هشام‌بن حکم ص۱۷۷_۱۸۱.


← شرایط تحقق استطاعت


موضوع دیگر، استطاعت است. از دیدگاه هشام، استطاعتْ هر چیزی است که فعل جز با آن تحقق نمی‌پذیرد. به گفتۀ شهرستانی
[۹۶] محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل ج۱، ص۱۵۰.
، ارکان استطاعت از نظر هشام عبارت‌اند از: آلات، جوارح، وقت و مکان. اما بر اساس گزارش اشعری
[۹۷] علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۴۲_۴۳.
، هشام ارکان استطاعت را پنج چیز می‌دانسته است:
صحت (سلامت)؛ امنیت یا باز بودنِ راه؛ مهلت زمانی داشتن؛ ابزار، که فعل به واسطۀ آن تحقق می‌یابد مثل دست که فعلِ زدن با آن انجام می‌شود یا تیشه که ابزار نجاری و سوزن که ابزار خیاطی‌ است)؛ و سبب وارد مهیج، که فعل به سبب آن تحقق می‌پذیرد.
تعیین مراد دقیق هشام از سبب وارد مهیج، همان طور که اشاره شد، چندان آسان نیست. حتی سبب وارد و سبب مهیج _که در روایات نیز آمده _برای مخاطبانِ همان عصر نیز چندان روشن نبوده است؛ لذا، تفسیر آن را از ائمه جویا می‌شدند.
[۹۸] علیرضا اسعدی، هشام‌بن حکم ص۱۸۱_۱۸۵.


پیامبرشناسی از دیدگاه هشام بن حکم

[ویرایش]


← ویژگی های پیامبران


بر اساس گزارشهای رسیده از هشام، پیامبر انسانی است که خداوند او را، به واسطۀ ملائکه، به نبوت منصوب، و به او وحی می‌کند و وحی یکی از تفاوتهای پیامبر و امام است.
بر اساس نوشته‌های اشعری
[۱۰۱] علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۴۸.
و بغدادی
[۱۰۲] عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین‌الفرق ص۶۷_۶۸.
، هشام به دلیل ارتباط پیامبر با غیب به وسیلۀ وحی، عصمت پیامبر را ضروری نمی‌دانسته است، چرا که هرگاه مرتکب گناهی شود، خداوند با وحی او را به خطایش آگاه می‌سازد. اما چون امام از ارتباط وحیانی با خداوند محروم است، باید از عصمت برخوردار باشد.
بر فرض اثبات چنین انتسابی به هشام، معنای سخن او انکار عصمت به طور مطلق، حتی در تلقی و ابلاغ وحی، نیست، بلکه شواهدی وجود دارد که بر اساس آنها هشام نمی‌توانسته است به نفی عصمت باور داشته باشد.
[۱۰۳] علیرضا اسعدی، هشام‌بن حکم ص۱۸۹ ۱۹۱.
از این رو، احتمال داده شده است که هشام، این سخن را در مقام الزام خصم گفته باشد.
[۱۰۴] عبدالله نعمه، هشام‌بن الحکم ص۲۰۳.
بنابراین، هشام در مقام اثبات عصمت امام بوده است، نه انکار عصمت پیامبر. البته این احتمال با آنچه از او دربارۀ معصیت کردن پیامبر گزارش شده است، ناسازگار می‌نماید، مگر آنکه گفته شود آنان که الزام را به نام خود او ترویج کرده‌اند، این مورد را نیز به نام هشام ساخته و پرداخته‌اند.
[۱۰۵] علیرضا اسعدی، هشام‌بن حکم ص۱۹۱.

ویژگی دیگر پیامبران، معجزه است. هشام اموری را که خارق عادت نامیده می‌شودند، به سه دسته تقسیم کرده است: برخی خوارق عادات فقط کار پیامبران است و در توان دیگران نیست. این خوارق عادات، در اصطلاح کلامی، معجزه نامیده می‌شود.
[۱۰۶] عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین‌الفرق ص۶۸.

بعضی خوارق عادات منحصر به پیامبران نیست و امکان آن برای دیگران نیز وجود دارد. بر اساس برخی گزارشها، هشام راه رفتن بر روی آب را برای غیرپیامبران نیز ممکن دانسته است.
[۱۰۷] علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۶۳.
[۱۰۸] عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین‌الفرق ص۶۸.
این دسته از خوارق عادات، در اصطلاح، کرامت نامیده می‌شوند. گزارشهایی در دست است دالّ بر اینکه هشام انجام دادن خوارق عادات و کراماتی را از ائمه، به‌ویژه امام صادق و امام کاظم علیهما‌السلام، نقل کرده است.
[۱۰۹] محمدبن عمر کشّی، اختیار معرفة الرجال ص۲۷۱، ۳۱۰.

دستۀ سوم از آنچه خارق عادت نامیده می‌شود، در حقیقت، فریب است. سحر از این دسته شمرده می‌شود. لذا، ساحر نمی‌تواند انسانی را به حمار یا عصایی را به مار بدل کند.
[۱۱۳] علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۶۳.


← دلیل ضرورت نبوت


موضوع دیگر در نبوت، دیدگاه هشام دربارۀ دلیل ضرورت نبوت است. از دیدگاه وی ضرورت نبوت و امامت یکی است. بیان او را می‌توان تقریری از برهان مدنی بالطبع‌ بودن انسان یا برهان لطف دانست. بر اساس مناظره‌ای که از او نقل شده است، جلوگیری از ایجاد تفرقه و اختلاف و نزاع در جامعه و ایجاد الفت میان مردم و آگاه ساختن مردم از قوانین الهی، ‌مهم‌ترین وجوه ضرورت نبوت است.
[۱۱۵] علیرضا اسعدی، هشام‌بن حکم ص۱۹۴_۱۹۶.


امامت از دیدگاه هشام بن حکم

[ویرایش]

هشام از جمله بزرگ‌ترین متکلمان است که در عصر خویش دربارۀ امامت مناظره کرد و به نقد مخالفان همت گماشت و حتی در جریان مناظرۀ مرد شامی، امام صادق مناظره دربارۀ امامت را به وی محول کرد.
[۱۱۶] فضل‌بن حسن طبرسی، الاحتجاج ج۲، ص۳۶۵ _۳۶۷.


← لزوم تعیین امام از سوی خداوند


هشام، همانند دیگر متکلمان شیعه، بر آن است که تعیین امام از سوی خداوند واجب است. او این موضوع را با چهار برهان اثبات کرده است: برهان حکمت، برهان عدالت، برهان اضطرار، و برهان رحمت.
[۱۱۹] مسعودی، تاریخ مسعودی ج۵، ص۲۲_۲۳.
[۱۲۲] فضل‌بن حسن طبرسی، الاحتجاج ج۲،‌ ص۳۶۷_۳۶۸.
[۱۲۳] ابن‌شهرآشوب، معالم‌العلما ج۱، ص۳۰۵.
همۀ‌ این براهین به نوعی به برهان لطف بازمی‌گردند، زیرا حاصل استدلالهای هشام این است که وجود امام، معلم، دلیل، مرجع و مفسر دین، انسانها را به شناخت احکام، عمل به آنها و ادای تکلیف نزدیک می‌کند و از اختلاف و حیرت و سرگشتگی دور می‌سازد؛ از این رو، از دیدگاه وی امام مصداق لطف است.
مفاد براهین وی بر ضرورت امام، نیاز به امام در همۀ اعصار است. وی در مناظره با بریهه نصرانی و نیز در مناظره با ضرار، به اینکه هیچگاه حجتهای الهی از میان نمی‌روند، اشاره کرده است.
[۱۲۵] علیرضا اسعدی، هشام‌بن حکم ص۲۰۱_۲۱۲.


← صفات و ویژگی‌های امام


از دیدگاه هشام می‌توان صفات و ویژگی‌های امام را به ویژگیهای نَسَبی و ویژگیهای شخصی تقسیم کرد.

←← ویژگی‌های نسبی


ویژگیهای نسبی از دیدگاه وی عبارت‌اند از: شهرت، نژاد، قبیله، خاندان و نیز منصوص بودن. حتی قاضی عبدالجبار در المغنی
[۱۲۸] قاضی عبدالجبار معتزلی، المغنی فی ابواب التوحید و العدل ج۲۰، قسم۱، ص۱۱۸.
هشام را نخستین کسی دانسته که نظریۀ نص را مطرح کرده است و ابن‌ راوندی و ابوعیسی وراق و امثال آنان، این مطلب را از او گرفته‌اند. هر چند متکلمان شیعه به این ادعا پاسخ داده‌اند.
[۱۲۹] علی‌بن حسین شریف مرتضی، الشافی فی ‌الأمة ج۲، ص۱۱۹_۱۲۰.
[۱۳۰] علی بن یونس بناطی بیاضی، الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم ج۲، ص۱۰۴_۱۰۵.


←← ویژگی‌های شخصی


هشام‌بن حکم دربارۀ ویژگیهای شخصی، به عصمت و علم و سخاوت و شجاعت اشاره کرده است.
از او پرسیدند: «معنای این سخنت که امام معصوم است چیست؟» پاسخ داد که از امام صادق از معنای عصمت پرسیدم، ایشان فرمود معصوم کسی است که خداوند او را از محرّمات بازداشته است و خداوند می‌فرماید: «و مَن یعتَصِم باللهِ فَقَدْ هُدِیَ اِلی صراطٍ مُستقیم».
افزون بر این، هشام در پاسخ به ابن ابی‌عمیر، از عصمت تحلیلی کرده که بیانگر دیدگاه او دربارۀ حقیقت و کیفیت عصمت است. بر اساس این تحلیل، رذیلتهای نفسانی که موجب گناه می‌شوند، یعنی حرص و حسد و غضب و شهوت، در معصوم وجود ندارد و از این رو، وی معصوم است. از بیان او هم اختیاری بودن عصمت استفاده می‌شود و هم حقیقت و منشأ آن. به عقیدۀ هشام، خاستگاه عصمت، علم معصوم به حقیقت گناهان از یک سو، و شناخت عظمت و جلال خدا از سوی دیگر است، که نتیجۀ آن رغبت نداشتن به گناه است.
هشام ضرورت عصمت را با دلایل متعددی اثبات کرده است، که از جملۀ آنها برهان تسلسل و برهان تنافی گناه با شئون امامت است. دربارۀ دامنه و گسترۀ عصمت آنچه از هشام گزارش شده، صرفاً ناظر به عصمت از گناه است و او حتی به صغیره و کبیره بودن نیز تصریح کرده است. تعریف نقل شده از وی، ادلۀ او و نیز گزارش بغدادی
[۱۴۰] عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین‌الفرق ص۶۷.
و شهرستانی
[۱۴۱] محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل ج۱، ص۳۱۰_۳۱۱.
؛ بر عصمت از معصیت دلالت دارند، فقط در عبارت اشعری
[۱۴۲] علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۴۸.
سخن از عصمت از سهو و اشتباه است.
ویژگی دیگر امام، علم است. به تصریح هشام، یکی از حکمتهای نصب امام و از شئون ایشان، حفظ شریعت است و حفظ شریعت بدون آگاهی از آموزه‌ها و معارف دینی ممکن نیست. از دیگر شئون امام، اجرای احکام دین و شرایع و سنّتهای الهی است و این غرض نیز بدون علم به شریعت تحقق نمی‌یابد و چه بسا موجب دگرگونی در حدود الهی می‌گردد و جای صلاح، که خواست خداوند است، فساد واقع می‌شود و این نقض غرض است. هشام در تأیید و تصدیق این استدلال، از آیۀ‌ «... أفَمَن یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أحَقُّ أن یُتَّبَعَ أَمَّن لَا یَهدِّی إلّا أن یُهْدَی...» شاهد آورده است.
از دیگر ویژگی‌های امام این است که باید شجاع‌ترین و سخی‌ترین مردم زمان خود باشد. هشام در این باره نیز دلایلی اقامه کرده است.

← تعداد امامان


بر اساس روایتی که هشام از پدرش، و او با چند واسطه از پیامبر اسلام، نقل کرده است، ‌جانشینان پیامبر، حجتهای الهی بر خلق، دوازده نفرند که به تعبیر خود پیامبر «اولین آنان برادرم علی و آخرین آنان فرزندم مهدی است که جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد».
[۱۵۱] فضل‌بن حسن طبرسی، اعلام‌الوری باعلام الهدی ص۳۷۱.


← اثبات امامت علی(ع)


هشام‌بن حکم در اثبات امامت علی علیه‌السلام، به ادلۀ عقلی و نقلی تمسک کرده است. دلایل عقلی او بر لزوم نص و عصمت و نیز لزوم افضلیت امام استوار است. از این سه، وجود نداشتن نص و نیز عدم عصمت در مورد دیگر مدعیان امامت و خلافت، امری اجماعی است. نه خود مدعیان خلافت ادعای نص و عصمت داشته‌اند و نه قائلان به خلافتِ غیر علی علیه‌السلام، پیشوای خویش را منصوص و معصوم می‌دانسته‌اند. فقط شیعه ادعای نص و نصب و عصمت را در مورد امام علی مطرح کرده است. این ادعا به‌صراحت از هشام گزارش شده است.
[۱۵۲] محمدبن احمد ملطی شافعی، التنبیه و الردعلی اهل الاهواء و البدع ص۳۱.

هشام در پاسخ به این پرسش که چرا علی علیه‌السلام را بر ابو بکر برتری می‌بخشد، وجوه برتری ایشان را به‌تفصیل مطرح کرده است. وی امام علی را از جمله چهار تنی که بهشت مشتاق آنان است، از حامیان چهارگانۀ اسلام، از قرّاء چهارگانه، از چهار تنی که خداوند آنان را تطهیر کرده، ‌از ابرار چهارگانه و از شهدای چهارگانه معرفی نموده است. چون امام علی دارای همۀ این فضیلتهاست و ابوبکر واجد هیچ‌یک از آنها نیست، پس علی علیه‌السلام برتر است.

← رد شایستگی دیگر مدعیان خلافت


هشام به رد شایستگی دیگر مدعیان خلافت نیز پرداخته است، از جمله دربارۀ حدیث غار _که در فضیلت خلیفۀ اول به آن استدلال می‌شود _بحث و فحص جدّی کرده و استشهاد به آن را صحیح ندانسته است.
علاوه بر آن، ملطی شافعی
[۱۵۷] محمدبن احمد ملطی شافعی، التنبیه و الردعلی اهل الاهواء و البدع ص۳۱.
چهار روایت نبوی را، به عنوان مستندات روایی هشام در اثبات نص بر امامت علی علیه‌السلام، نقل کرده است. این روایات عبارت‌اند از: «من کنت مولاه فعلیُّ مولاه»، «انا مدینۀ‌العلم و علیٌّ بابها» و نیز این دو سخن پیامبر خطاب به امام علی که فرمود: «تقاتل علی تأویل‌القرآن کما قاتلت علی تنزیله» و «انت منّی بمنزلۀ هارون من موسی الّا انّه لانبی بعدی». هشام در پاسخ به پرسشی دربارۀ اصحاب علی علیه‌السلام در روز حکمیت، آنان را به سه دسته تقسیم کرده است: ‌مؤمنان، مشرکان و گمراهان. او می‌گوید آنان که همچون من بر آن بودند که علی علیه‌السلام از طرف خدا امام است و منکر صلاحیت معاویه بودند و به آنچه خدا در حق علی علیه‌السلام فرموده بود، اقرار داشتند، مؤمن‌اند؛ آنان که علی علیه‌السلام و معاویه، هر دو، را برای امامت شایسته می‌دانستند مشرک‌اند؛ و آنان که از روی عصبیّت قومی و قبیله‌ای به جنگ آمده بودند، گمراه‌اند.

فهرست منابع

[ویرایش]

(۱) قرآن کریم؛
(۲) ابن‌بابویه، علل‌الشرائع، نجف ۱۳۸۵/ ۱۹۶۶؛
(۳) ابن‌بابویه، التوحید، چاپ هاشم حسینی طهرانی، قم (۱۳۵۷ش)؛
(۴) ابن‌بابویه، معانی‌الاخبار، چاپ علی‌اکبر غفاری، قم ۱۳۶۱ش؛
(۵) ابن‌بابویه، الخصال، چاپ علی‌اکبر غفاری، قم ۱۳۶۲ش؛
(۶) ابن‌بابویه، کمال‌الدین و تمام النعمه، چاپ علی‌اکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ش؛
(۷) ابن‌بابویه، من لایحضره‌الفقیه، چاپ علی‌اکبر غفاری، قم ۱۴۱۴؛
(۸) ابن‌شهرآشوب، معالم‌العلما، نجف ۱۳۸۰/ ۱۹۶۱؛
(۹) ابن‌بابویه، مناقب‌ آل‌ابی‌طالب، چاپ یوسف بقاعی، قم ۱۳۸۵ش؛
(۱۰) احمدبن محمد ابن‌عبدربه، عقدالفرید، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۰۹/ ۱۹۸۹؛
(۱۱) ابن‌قتیبه، عیون‌الاخبار، بیروت ؛
(۱۲) ابن‌قتیبه، تأویل مختلف‌الحدیث، بیروت ؛
(۱۳) ابن‌ندیم، کتاب الفهرست، چاپ رضا تجدد، تهران ۱۳۵۰ش؛
(۱۴) علیرضا اسعدی، هشام‌بن حکم، قم ۱۳۸۸ش؛
(۱۵) علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین، چاپ هلموت ریتر، ویسبادن ۱۴۰۰/ ۱۹۸۰؛
(۱۶) عبدالله نعمه، هشام‌بن الحکم، بیروت ۱۴۰۴؛
(۱۷) عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین‌الفرق، چاپ محمد محیی‌الدین عبدالحمید، بیروت ؛
(۱۸) ابوحیان توحیدی، البصائر و الذخائر، چاپ وداد قاضی، بیروت ۱۴۰۸؛
(۱۹) عمروبن بحر جاحظ، البیان و التبیین، چاپ عبدالسلام محمد هارون، بیروت ؛
(۲۰) علی‌بن محمد جرجانی، شرح المواقف، چاپ محمد بدرالدین نعسانی حلبی، مصر ۱۳۲۵/ ۱۹۰۷؛
(۲۱) احمدبن علی نجاشی، رجال‌النجاشی، چاپ موسی شبیری زنجانی، قم ۱۴۰۷؛
(۲۲) عبدالرحیم‌بن محمد خیاط، الانتصار و الرد علی ابن‌راوندی الملحد، چاپ نیبرج، بیروت؛
(۲۳) حسین‌بن محمد راغب اصفهانی، محاضرات الادباء و محاورات الشعراء و البلغاء، بیروت؛
(۲۴) عبدالحسین شرف‌الدین، المراجعات، چاپ حسین راضی، بیروت ۱۴۰۲/ ۱۹۸۲؛
(۲۵) علی‌بن حسین شریف مرتضی، الشافی فی ‌الأمة، چاپ عبدالزهراء حسینی‌خطیب و فاضل میلانی، تهران ۱۴۱۰؛
(۲۶) نورالله‌بن شریف‌الدین شوشتری، مجالس المؤمنین، تهران ۱۳۵۴ش؛
(۲۷) محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، چاپ احمد فهمی محمد، بیروت ۱۳۶۸/ ۱۹۴۸؛
(۲۸) محمد بن عبد الکریم شهرستانی، نهایة الاقدام فی علم الکلام، چاپ آلفردگیوم، قاهره ؛
(۲۹) حسن‌بن هادی صدر، تأسیس الشیعة لعلوم الاسلام، بغداد ۱۳۸۱، چاپ افست تهران ؛
(۳۰) محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، شرح اصول‌الکافی، چاپ محمد خواجوی، تهران ۱۳۷۰ش؛
(۳۱) احمد صفایی، هشام‌بن حکم متکلم معروف قرن دوم هجری و شاگرد مبرز مکتب جعفری، تهران ۱۳۸۳ش؛
(۳۲) فضل‌بن حسن طبرسی، اعلام‌الوری باعلام الهدی، چاپ علی‌اکبر غفاری، بیروت ۱۳۹۹؛
(۳۳) فضل‌بن حسن طبرسی، الاحتجاج، بیروت ۱۴۰۱/ ۱۹۸۱؛
(۳۴) محمدبن حسن طوسی، الفهرست، چاپ محمود رامیار، مشد ۱۳۵۱ش؛
(۳۵) حسن‌بن یوسف علامه حلّی، انوار الملکوت فی شرح الیاقوت، چاپ محمدنجمی رنجانی، (قم) ۱۳۶۳ش؛
(۳۶) محمدسعید بن محمد مفید قاضی سعید قمی، شرح توحید صدوق، چاپ نجفقلی حبیبی، تهران ۱۳۷۳_۱۳۷۴ش؛
(۳۷) قاضی عبدالجبار معتزلی، شرح اصول الخمسة، چاپ عبدالکریم عثمان، قاهره ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸؛
(۳۸) قاضی عبدالجبار معتزلی، المغنی فی ابواب التوحید و العدل، چاپ عبدالحلیم محمود و دیگران، مصر ؛
(۳۹) قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، قم ۱۳۵۹؛
(۴۰) محمدبن عمر کشّی، اختیار معرفة الرجال، (تلخیص) محمدبن حسن طوسی، چاپ حسن مصطفوی، مشهد ۱۳۴۸ش؛
(۴۱) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی (چاپ اختصارات)؛
(۴۲) عبدالله مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، نجف ۱۳۵۲؛
(۴۳) مجلسی؛ بحار الانوار، چاپ موسسسه وفا، بیروت ۱۴۰۳؛
(۴۴) مجلسی، مرآة العقول، چاپ هاشم رسولی، تهران ۱۳۶۳ش؛
(۴۵) علی‌اکبر مدرس یزدی، مجموعه رسائل کلامی و فلسفی و ملل و نحل، تهران ۱۳۷۴ش؛
(۴۶) مسعودی، تاریخ مسعودی، مروج (بیروت)؛
(۴۷) محمدبن محمد مفید، الفصول المختارة من ‌العیون و المحاسن، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵؛
(۴۸) محمدبن محمد مفید، المسائل‌السرّویه، قم ۱۴۱۳؛
(۴۹) محمدبن محمد مفید، اوائل المقالات، بیروت ۱۴۱۴؛
(۵۰) محمدبن محمد مفید، الاختصاص، چاپ علی‌اکبر غفاری، قم ۱۴۲۵؛
(۵۱) مطهربن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، پاریس ۱۸۹۹، چاپ افست تهران ۱۹۶۲؛
(۵۲) محمدبن احمد ملطی شافعی، التنبیه و الردعلی اهل الاهواء و البدع، چاپ محمد زاهد کوثری، قاهره ۱۳۶۸/ ۱۹۴۹؛
(۵۳) علی بن یونس بناطی بیاضی، الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم، چاپ محمدباقر بهبودی، قم ؟۱۳۸۴؛
(۵۴) خضرمحمد بنها، مسند هشام‌بن الحکم، بیروت ۱۴۲۷/ ۲۰۰۶؛
(۵۵) (EI۲، s. v. "Hishâm B. Al_Hakam" (by W. Madelung

پانویس

[ویرایش]
 
۱. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی ج۱، ص۱۰۴.    
۲. ابن‌بابویه، التوحید ص۹۸.    
۳. علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۵۲.
۴. علیرضا اسعدی، هشام‌بن حکم ص۶۶_۷۳.
۵. ابن‌بابویه، التوحید ص۲۸۹.    
۶. محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل ج۱،‌ ص۳۰۹.
۷. علیرضا اسعدی، هشام‌بن حکم ص۷۳_۷۹.
۸. علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۳۷_۳۸.
۹. محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل ج۱، ص۳۱۱.
۱۰. علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۵۵.
۱۱. علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۲۲۲.
۱۲. علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۵۱۱.
۱۳. عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین‌الفرق ص۶۷_۶۹.
۱۴. مسعودی، تاریخ مسعودی ج۵، ص۲۱_۲۲.
۱۵. علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۲۲۲.
۱۶. علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۴۹۳ـ۴۹۴.
۱۷. محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل ج۱، ص۳۰۹.
۱۸. ابن‌بابویه، التوحید ص۱۰۰.    
۱۹. ابن‌قتیبه، عیون‌الاخبار ج۲، ص۱۵۳_۱۵۴.
۲۰. ابن‌بابویه، التوحید ص۲۷۰ ۲۷۵.    
۲۱. قاضی عبدالجبار معتزلی، شرح اصول الخمسة ص۱۸۳.
۲۲. عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین‌الفرق ص۶۷.
۲۳. علی‌بن محمد جرجانی، شرح المواقف ج۸، ص۱۵۵.
۲۴. مجلسی، بحار الانوار ج۴، ص۹۰.    
۲۵. محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل ‌ج۱، ص۳۱۱_۳۱۲.
۲۶. محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل نهایۀ‌الاقدام فی علم‌الکلام ص۲۱۷.
۲۷. حسن‌بن یوسف علامه حلّی، انوار الملکوت فی شرح الیاقوت ص۱۵۹.
۲۸. علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۳۷.
۲۹. علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۴۹۳_۴۹۴.
۳۰. عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین‌الفرق ص۶۷.
۳۱. حسن‌بن یوسف علامه حلّی، انوار الملکوت فی شرح الیاقوت ص۶۰_۶۱.
۳۲. یونس/سوره۱۰، آیه۱۴.    
۳۳. انفال/سوره۸، آیه۶۶.    
۳۴. عبدالرحیم‌بن محمد خیاط، الانتصار و الرد علی ابن‌راوندی الملحد ص۱۱۵.
۳۵. حسن‌بن یوسف علامه حلّی، انوار الملکوت فی شرح الیاقوت ص۱۶۰_۱۶۱.
۳۶. محمدبن محمد مفید، اوائل المقالات ص۵۴ ۵۵.    
۳۷. علی‌بن حسین شریف مرتضی، الشافی فی ‌الأمة ج۱، ص۸۶.
۳۸. علیرضا اسعدی، هشام‌بن حکم ص۸۶_۱۱۵.
۳۹. عبدالرحیم‌بن محمد خیاط، الانتصار و الرد علی ابن‌راوندی الملحد ص۶۰.
۴۰. علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۳۱_۳۳.
۴۱. عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین‌الفرق ص۶۶.
۴۲. محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل ج۱، ص۳۰۸.
۴۳. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی ج۱، ‌ص۱۰۵ ۱۰۶.    
۴۴. علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۳۱_۳۳.
۴۵. علیرضا اسعدی، هشام‌بن حکم ص۱۱۸_۱۲۱.
۴۶. عبدالله مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال ج۳، ص۳۰۰.
۴۷. عبدالحسین شرف‌الدین، المراجعات ص۴۲۰ ۴۲۱.    
۴۸. نورالله‌بن شریف‌الدین شوشتری، مجالس المؤمنین ج۱، ص۳۶۵_۳۶۶.
۴۹. مجلسی، بحار الانوار ج۳، ص۲۹۰.    
۵۰. علی‌اکبر مدرس یزدی، مجموعه رسائل کلامی و فلسفی و ملل و نحل ص۶۷.
۵۱. عبدالحسین شرف‌الدین، المراجعات ص۴۲۰.    
۵۲. علی‌بن حسین شریف مرتضی، الشافی فی ‌الأمة ‌ج۱، ص۸۳_۸۴.
۵۳. محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل ج۱،‌ ص۳۰۷_۳۰۸.
۵۴. مجلسی، بحار الانوار ج۳، ص۲۹۰.    
۵۵. علی‌بن حسین شریف مرتضی، الشافی فی ‌الأمة ج۱، ص۸۳_۸۴.
۵۶. علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۳۰۴.
۵۷. علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۵۲۱.
۵۸. مطهربن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ ج۱، ص۳۹.
۵۹. علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۲۰۸.
۶۰. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی ‌ج۱،‌ ص۸۳.    
۶۱. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی ج۱، ‌ص۱۰۶.    
۶۲. حسن‌بن یوسف علامه حلّی، انوار الملکوت فی شرح الیاقوت ص۷۷.
۶۳. مجلسی، مرآة العقول ج۲، ص۷_۸.
۶۴. محمدسعید بن محمد مفید قاضی سعید قمی، شرح توحید صدوق ج۲، ص۲۰۲.
۶۵. محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، شرح اصول‌الکافی ج۳، ص۱۹۵.
۶۶. محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، شرح اصول‌الکافی ج۳، ص۱۹۹_۲۰۰.
۶۷. ابن‌قتیبه، عیون‌الاخبار ج۲، ص۱۵۳.
۶۸. علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۵۹.
۶۹. عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین‌الفرق ص۶۸.
۷۰. ابوحیان توحیدی، البصائر و الذخائر ص۱۹۵_۱۹۶.
۷۱. علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۳۴۴.
۷۲. محمدبن عمر کشّی، اختیار معرفة الرجال ص۲۶۷_۲۶۸.
۷۳. علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۶۳.
۷۴. عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین‌الفرق ص۶۸.
۷۵. علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۶۲.
۷۶. نحل/سوره۱۶، آیه۴۹ ۵۰.    
۷۷. الرحمن/سوره۵۵، آیه۳۳.    
۷۸. الرحمن/سوره۵۵، آیه۷۴.    
۷۹. ناس/سوره۱۱۴، آیه۴ ۵.    
۸۰. علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۶۲.
۸۱. مطهربن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ ج۲، ص۱۲۳_۱۲۴.
۸۲. شیخ مفید، المسائل‌السّرویه ص۵۷ ۵۹.    
۸۳. شیخ مفید، اوائل المقالات ص۷۷.    
۸۴. محمدبن عمر کشّی، اختیار معرفة الرجال ص۲۷۴_۲۷۵.
۸۵. مطهربن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ ج۲، ص۱۲۱_۱۲۲.
۸۶. ابن‌قتیبه، عیون‌الاخبار ج۲، ص۱۴۲.
۸۷. ابن‌قتیبه، تأویل مختلف الحدیث، ص۳۵.
۸۸. عبدالرحیم‌بن محمد خیاط، الانتصار و الرد علی ابن‌راوندی الملحد ص۶.
۸۹. احمدبن محمد ابن‌عبدربه، عقدالفرید ج۲، ص۲۳۶.
۹۰. مطهربن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ ج۵، ص۱۳۲.
۹۱. علی‌بن حسین شریف مرتضی، الشافی فی ‌الأمة ج۱، ص۸۶_۸۷.
۹۲. مجلسی، بحار الانوار ج۵، ص۱۸ ۲۰.    
۹۳. عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین‌الفرق ص۶۷.
۹۴. علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۴۰_۴۱.
۹۵. علیرضا اسعدی، هشام‌بن حکم ص۱۷۷_۱۸۱.
۹۶. محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل ج۱، ص۱۵۰.
۹۷. علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۴۲_۴۳.
۹۸. علیرضا اسعدی، هشام‌بن حکم ص۱۸۱_۱۸۵.
۹۹. ابن‌بابویه، کمال‌الدین و تمام النعمه ج۱، ص۳۶۵.    
۱۰۰. مجلسی، بحار الانوار ج۶۹، ص۱۴۸ ۱۴۹.    
۱۰۱. علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۴۸.
۱۰۲. عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین‌الفرق ص۶۷_۶۸.
۱۰۳. علیرضا اسعدی، هشام‌بن حکم ص۱۸۹ ۱۹۱.
۱۰۴. عبدالله نعمه، هشام‌بن الحکم ص۲۰۳.
۱۰۵. علیرضا اسعدی، هشام‌بن حکم ص۱۹۱.
۱۰۶. عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین‌الفرق ص۶۸.
۱۰۷. علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۶۳.
۱۰۸. عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین‌الفرق ص۶۸.
۱۰۹. محمدبن عمر کشّی، اختیار معرفة الرجال ص۲۷۱، ۳۱۰.
۱۱۰. قطب راوندی، الخرائج و الجرائح ج۱، ص۳۲۵.    
۱۱۱. مجلسی، بحار الانوار ج۴۸، ص۳۱.    
۱۱۲. مجلسی، بحار الانوار ج۴۸، ص۳۳ ۳۴.    
۱۱۳. علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۶۳.
۱۱۴. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی ‌ج۱،‌ ص۱۷۲.    
۱۱۵. علیرضا اسعدی، هشام‌بن حکم ص۱۹۴_۱۹۶.
۱۱۶. فضل‌بن حسن طبرسی، الاحتجاج ج۲، ص۳۶۵ _۳۶۷.
۱۱۷. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی ج۱، ص۱۶۸.    
۱۱۸. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی ج۱، ص۱۷۲.    
۱۱۹. مسعودی، تاریخ مسعودی ج۵، ص۲۲_۲۳.
۱۲۰. ابن‌بابویه، کمال‌الدین و تمام النعمه ج۱، ص۲۰۷ ۲۰۹.    
۱۲۱. ابن‌بابویه، کمال‌الدین و تمام النعمه ج۱، ص۳۶۵.    
۱۲۲. فضل‌بن حسن طبرسی، الاحتجاج ج۲،‌ ص۳۶۷_۳۶۸.
۱۲۳. ابن‌شهرآشوب، معالم‌العلما ج۱، ص۳۰۵.
۱۲۴. ابن‌بابویه، علل‌الشرائع ج۱، ص۲۰۲ ۲۰۴.    
۱۲۵. علیرضا اسعدی، هشام‌بن حکم ص۲۰۱_۲۱۲.
۱۲۶. ابن‌بابویه، کمال‌الدین و تمام النعمه ج۱، ص۳۶۲ ۳۶۸.    
۱۲۷. مجلسی، بحار الانوار ج۴۸، ص۱۹۷ ۲۰۳.    
۱۲۸. قاضی عبدالجبار معتزلی، المغنی فی ابواب التوحید و العدل ج۲۰، قسم۱، ص۱۱۸.
۱۲۹. علی‌بن حسین شریف مرتضی، الشافی فی ‌الأمة ج۲، ص۱۱۹_۱۲۰.
۱۳۰. علی بن یونس بناطی بیاضی، الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم ج۲، ص۱۰۴_۱۰۵.
۱۳۱. آل‌عمران/سوره۳، آیه۱۰۱.    
۱۳۲. ابن‌بابویه، معانی‌الاخبار ص۱۳۲.    
۱۳۳. مجلسی، بحار الانوار ج۲۵، ص۱۹۴۱۹۵.    
۱۳۴. ابن‌بابویه، معانی‌الاخبار ص۱۳۳.    
۱۳۵. ابن‌بابویه، الخصال ص۲۱۵.    
۱۳۶. ابن‌بابویه، علل‌الشرائع ج۱، ص۲۰۴.    
۱۳۷. ابن‌بابویه، کمال‌الدین و تمام النعمه ج۱، ص۳۶۷.    
۱۳۸. ابن‌بابویه، علل‌الشرائع ج۱، ص۲۰۳.    
۱۳۹. مجلسی، بحار الانوار ج۲۵، ص۱۴۳.    
۱۴۰. عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین‌الفرق ص۶۷.
۱۴۱. محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل ج۱، ص۳۱۰_۳۱۱.
۱۴۲. علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الإسلامیین و إختلاف المصلین ص۴۸.
۱۴۳. ابن‌بابویه، التوحید ص۲۷۴.    
۱۴۴. ابن‌بابویه، علل‌الشرائع ص۲۰۳.    
۱۴۵. ابن‌بابویه، کمال‌الدین و تمام النعمه ج۱، ص۳۶۷.    
۱۴۶. یونس/سوره۱۰، آیه۳۵.    
۱۴۷. ابن‌بابویه، علل‌الشرائع ص۲۰۳ ۲۰۴.    
۱۴۸. ابن‌بابویه، کمال‌الدین و تمام النعمه ج۱، ص۳۶۷.    
۱۴۹. ابن‌بابویه، علل‌الشرائع ص۲۰۴.    
۱۵۰. مجلسی، بحار الانوار ج۲۵، ص۱۴۳ ۱۴۴.    
۱۵۱. فضل‌بن حسن طبرسی، اعلام‌الوری باعلام الهدی ص۳۷۱.
۱۵۲. محمدبن احمد ملطی شافعی، التنبیه و الردعلی اهل الاهواء و البدع ص۳۱.
۱۵۳. محمدبن محمد مفید، الاختصاص ص۹۶ ۹۸.    
۱۵۴. مجلسی، بحار الانوار ج۱۰، ص۲۹۷ ۲۹۸.    
۱۵۵. محمدبن محمد مفید، الاختصاص ص۹۶ ۹۷.    
۱۵۶. مجلسی، بحار الانوار ج۱۰، ص۲۹۷.    
۱۵۷. محمدبن احمد ملطی شافعی، التنبیه و الردعلی اهل الاهواء و البدع ص۳۱.
۱۵۸. ابن‌بابویه، کمال‌الدین و تمام النعمه ج۱، ص۳۶۳.    


منبع

[ویرایش]

دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة‌المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «هشام‌بن الحَکَم»، شماره۶۸۴۳.    



جعبه ابزار