• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

حرف ب

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



دومین‌ حرف‌ از الفبای‌ عربی‌ و فارسی‌ و بسیاری‌ از الفباهای‌ دیگر؛ ارزش‌ عددی‌ آن‌ دو (۲) است‌.



نام حرف ب در زبان عربی «الباء» و «الباء الموحّدة» است. گاه نیز «البا» (بدون همزه) و «ب» خوانده می‌شود و به «باءات» و «ابواء» جمع بسته می‌شود. براساس ترتیبی که خلیل بن احمد فراهیدی (۱۰۰- ۱۷۵) و به تبع او سیبویه (متوفی ۱۸۰) و ابن جنّی (متوفی ۳۹۲)، برای حروف (واجها) به اعتبار توالی مخارج آنها از حلق تا لب ذکرکرده‌اند، «ب» از نظر فراهیدی بیست و چهارمین حرف است ولی سیبویه
[۳] عمروبن عثمان سیبویه، الکتاب، ج۲، ص۴۰۴، بولاق ۱۳۱۷.
و ابن جنّی
[۴] ابن جنّی، سرّ الصناعة، ج۱، ص۵۳، چاپ مصطفی سقاء، قاهره ۱۹۵۴.
آن را در مرتبۀ بیست و هفتم قرار داده‌اند.


آواشناسیِ «ب» در عربی صامت انفجاری واکدار لبی است. این خصوصیات کمابیش همان صفاتی است که علمای قدیم لغت و قرائت برای «ب» برشمرده‌اند. غیر از «شفوی» (= لبی) بودن، صفت «شدیده» و «مجهوره» را نیز برای آن ذکر کرده‌اند.
[۵] خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۱، ص۵۸، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرایی، قم ۱۴۰۹ـ۱۴۱۰.
[۶] ابن جنّی، سرّالصناعة، ج۱، ص۶۹، چاپ مصطفی سقاء، قاهره ۱۹۵۴.
که دو صفت اخیر را بترتیب معادل اصطلاح‌های جدید «انفجاری» (یاانسدادی) و «واکدار» می‌دانند.
[۸] ابراهیم انیس، الاصوات اللّغویة، ص۲۲ـ۲۳، قاهره ۱۹۷۱.
قدما صفات دیگری نیز برای «ب» ذکر کرده‌اند، مانند قلقله
[۹] ابن جنّی، سرّالصناعة، ج۱، ص۷۳، چاپ مصطفی سقاء، قاهره ۱۹۵۴.
و ذلاقه
[۱۰] خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۱، ص۵۱، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرایی، قم ۱۴۰۹ـ۱۴۱۰.
[۱۱] ابن جنّی، سرّالصناعة، ج۱، ص۷۴، چاپ مصطفی سقاء، قاهره ۱۹۵۴.
(برای بحث دربارۀ این اصطلاح که آیا ناظر به مخرج حرف (ذَلْق اللسان) است یا فقط به معنی آسانی و روانی در تلفظ رجوع کنید به آدرس ذیل.
[۱۲] ابراهیم انیس، الاصوات اللّغویة، w۱۱۱-۱۱۰، قاهره ۱۹۷۱.
)


به علل مختلف صوتی، «ب» به حروف (واج‌های) دیگر، و یا حروف دیگر به «ب» تبدیل می‌شود. قدما برخی از ابدالات موجود در اشعار و اقوال عرب را نقل کرده‌اند که از آن جمله است: ب/م که در لهجۀ بنی مازن و در کلماتی مانند الرباء/الرماء، مکه/ بکه دیده می‌شود؛
[۱۳] ابن سکیت، کتاب الابدال، ص۷۰ـ۷۶، چاپ حسین محمدشرف، قاهره ۱۳۹۸/۱۹۷۸.
[۱۴] محمد بن یزید مبرّد، الکامل، ج۱، ص۱۱۷، قاهره.
[۱۵] قاسم بن علی حریری، درة الغواص فی اوهام الخواص، ص۷۳، لایپزیگ ۱۸۷۱، چاپ افست بیروت [بی تا. . ].
[۱۶] عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، المزهرفی علوم اللّغة و انواعها، ج۱، ص۴۶۳، چاپ محمد احمد جادمولی، علی محمد بجاوی، و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره [بی تا. . ].
ب/د مانند عبابید/عبادید؛
[۱۷] ابن سکیت، کتاب الابدال، ص۱۴۲، چاپ حسین محمدشرف، قاهره ۱۳۹۸/۱۹۷۸.
ب/ف مانند شاسب/شاسف.
[۱۸] ابن سکیت، کتاب الابدال، ص۱۳۱، چاپ حسین محمدشرف، قاهره ۱۳۹۸/۱۹۷۸.
در برخی از کلمات که به دو صورت ضبط شده و ابدال «ب» به حروف دیگر به شمار رفته است، گمان تصحیف می‌رود و سیوطی تعدادی از آنها را برشمرده است، مانند صُلْب/صُلْت، بَری '/ثَری '، دَبْر/دَثْر، کَرْب/ کَرْث، بَخَّس/نَخَّس، الذان/الذاب، طِحْربه/طِحْریه، یَعور/ بَعور.
[۱۹] عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، المزهرفی علوم اللّغة و انواعها، ج۱، ص۵۳۸-۵۴۱، چاپ محمد احمد جادمولی، علی محمد بجاوی، و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره [بی تا. . ].
[۲۰] ر. ک: حسن بن عبداللّه عسکری، شرح مایقع فیه التصحیف و التحریف، ج۱، ص۸۵، چاپ محمد یوسف و احمد راتب نفاخ، دمشق [تاریخ مقدمه ۱۹۷۵. ].
[۲۱] ر. ک: حسن بن عبداللّه عسکری، شرح مایقع فیه التصحیف و التحریف، ج۱، ص۱۸۰، چاپ محمد یوسف و احمد راتب نفاخ، دمشق [تاریخ مقدمه ۱۹۷۵. ].
[۲۲] ر. ک: حسن بن عبداللّه عسکری، شرح مایقع فیه التصحیف و التحریف، ج۱، ص۲۱۳ـ۲۱۴، چاپ محمد یوسف و احمد راتب نفاخ، دمشق [تاریخ مقدمه ۱۹۷۵. ].
[۲۳] ر. ک: حسن بن عبداللّه عسکری، شرح مایقع فیه التصحیف و التحریف، ج۱، ص۲۳۳، چاپ محمد یوسف و احمد راتب نفاخ، دمشق [تاریخ مقدمه ۱۹۷۵. ].

در قرائت قرآن کریم، در صورتی که حرف نخست کلمه‌ای «ب» یا «ف» یا «م» باشد باء پایانی کلمۀ قبل می‌تواند در آن ادغام شود، مانند قرائت ابوعمرو (لَذَهب بّسَمْعِهمْ) یا (اِذهَبْ فَّمَن تَبِعَک) و (یُعَذَّب مَّنْ یَشاءُ).
[۲۷] محمودبن عمر زمخشری، المفصّل فی علم اللغة، ص۴۷۳، چاپ محمد عزالدین سعیدی، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰.

در کتاب‌هایی که دربارۀ زبان عامیانه و خطاهای آن (لحن العامّة) تالیف شده است شماری از ابدالات «ب» را در زبان گفتاری عرب‌های برخی از مناطق می‌توان یافت. ابوبکر زُبیدی‌ اندلسی (متوفی ۳۷۹) می‌گوید که عامۀ مردم‌ اندلس در بعضی موارد «م» را به «ب» بدل می‌کنند، مانند نَمَص/نبص
[۲۸] محمدبن حسن زبیدی، لحن العوام، ص۲۱ـ۲۲، چاپ رمضان عبدالتواب، قاهره ۱۹۶۴.
ابن جوزی (متوفی ۵۹۷) نیز به چنین تبدیلی در بین عوام عرب مشارقه اشاره می‌کند.
[۲۹] ر. ک: عبدالعزیز مطر، لحن العامّة، ص۲۲۰ـ۲۲۱، قاهره ۱۹۶۶/۱۳۸۶.
همچنین در زبان عامه «ف» و «ب» نیز به یکدیگر تبدیل می‌شده است.
[۳۰] عبدالعزیز مطر، لحن العامّة، ص۲۲۲، قاهره ۱۹۶۶/۱۳۸۶.
در زبان گفتاری معاصر نیز گاه «م» به «ب» تبدیل می‌شود.
[۳۱] N. V. Yushmanov، The structure of the Arabic language، Washington ۱۹۶۱، p. ۱۸.

در عربی، برخلاف دیگر زبان‌های سامی، صامت لبی انفجاری بی واک (پ) وجود ندارد و «ب» در برخی کلمات عربی معادل یا جانشین «پ» در دیگر زبان‌های سامی است،
[۳۲] S. Moscati، An introduction to the comparative grammar of the Semitic languages، Wiesbaden ۱۹۶۹، pp. ۲۴-۲۷.
ولی در زبان گفتاری امروز در برخی از موارد صامت واکدار «ب» در مجاور صامت بی واک دیگر به «پ» تبدیل می‌شود، مانند: مبسوط/ مپسوط
[۳۳] N. V. Yushmanov، The structure of the Arabic language، Washington ۱۹۶۱، p. ۱۰.
و ابتکر/اپتکر.
در کلمات دخیل، «ب» گاهی جانشین «پ» شده است، مانند برند/ پرند؛ بلاس/ پلاس؛
[۳۴] موهوب بن احمد جوالیقی، المعرّب من الکلام الاعجمی علی حروف المعجم، ص۷، چاپ احمد محمد شاکر، چاپ افست تهران ۱۹۶۶.
[۳۵] موهوب بن احمد جوالیقی، المعرّب من الکلام الاعجمی علی حروف المعجم، ص۴۶، چاپ احمد محمد شاکر، چاپ افست تهران ۱۹۶۶.
[۳۶] موهوب بن احمد جوالیقی، المعرّب من الکلام الاعجمی علی حروف المعجم، ص۶۶، چاپ احمد محمد شاکر، چاپ افست تهران ۱۹۶۶.
[۳۷] عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، المزهرفی علوم اللّغة و انواعها، ج۱، ص۲۶۶، چاپ محمد احمد جادمولی، علی محمد بجاوی، و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره [بی تا. . ].
[۳۸] عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، المزهرفی علوم اللّغة و انواعها، ج۱، ص۲۷۴، چاپ محمد احمد جادمولی، علی محمد بجاوی، و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره [بی تا. . ].
بهلوان/ پهلوان؛ (دوزی ) طبنجه/ تپانچه؛ برتقال/ portujal؛ بسطرما/ پاسترمه؛
[۳۹] R. Dozy، Supplément aux dictionnaires Arabes، Beirut ۱۹۸۱.
کوبری/ کوپری؛ بوسته/ posta؛ بولیصه/ police. سیبویه در قواعد تعریب اصل را تبدیل «پ» به «ف» شمرده است که احیاناً به «ب» نیز بدل می‌شود.
[۴۰] عمروبن عثمان سیبویه، الکتاب، ج۲، ص۳۴۳، بولاق ۱۳۱۷.
ولی در قرن دهم، سیوطی می‌گوید که «پ» گاه به «ف» و گاه به «ب» بدل می‌شود.
[۴۱] عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، المزهرفی علوم اللّغة و انواعها، ج۱، ص۲۷۴، چاپ محمد احمد جادمولی، علی محمد بجاوی، و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره [بی تا. . ].
شاید همین گرایش قدما به تبدیل «پ» به «ف» ابن جوزی را واداشته است تا در کتاب تقویم اللسانِ خود که به قصد تصحیح اغلاط زبانی نوشته است تبدیل «پ» به «ف» را ترجیح دهد و فصیح بشمارد و تبدیل آن را به «ب» عامیانه بداند.


«ب» در فارسی نشانۀ دوگونه عنصر دستوری است: ۱) واجِ «ب»، ۲) تکواژِ دستوری «بـ/به» با سه گونه کاربرد:
تصریفی (پیشوند فعلی)،
اشتقاقی (در کلمات مرکب)،
نحوی (حرف اضافه).

واجگاه ب دو لب و خصوصیات ممیّز آن، از لحاظ آواشناسی، انسدادی، انفجاری، واکدار و دهانی بودن است.
تحول تاریخی (در سه مرحله: باستان، میانه و جدید، بدون توجه به تفاوت‌های گویشی): صامت «ب» باستانی در آغاز کلمه تغییر نپذیرفته و تا امروز یکسان مانده است. اما در میان کلمه در مرحلۀ میانه به «و» (w) و در مرحلۀ جدید به «و» (v) بدل شده است:
باستان: -asa-bāra، میانه: aswār، جدید: سَوار (سُوار)
صامت «پ» باستانی در آغاز کلمات، جز بندرت، برجای مانده است. اما «پ» میانی و پایانی در مرحلۀ میانه و جدید غالباً به «ب» بدل شده است:
باستان: -fara-piϑwa، میانه: frabīh، جدید: فربه
باستان: āp، میانه: āb، جدید: آب
صامت لب و دندانی و آوایی «و» باستانی در آغاز کلمه، در فارسی دری گاهی به «ب» بدل شده است:
باستان: vafra، میانه: wafr، جدید: برف
باستان: vāta، میانه: wād، جدید: باد.
[۴۲] پاول هرن،‌هاینریش هوبشمان، اساس اشتقاق فارسی، ترجمه جلال خالقی مطلق، بخش ۲، فصلهای ۹، ۱۲، ۱۳، ص۱۹-۱۰۰، تهران ۱۳۵۶ ش.

دگرگونی‌های «ب» یعنی ابدال آن به واج‌های دیگر و برعکس را در نوشته‌های فارسی دری (با توجه به اینکه بعضی از گونه‌های آن ناشی از تفاوت‌های لهجه‌ای و جغرافیایی و گاهی تعریب است) به نسبت با صورت امروزی کلمات، فهرست‌وار بدین‌گونه می‌توان نشان داد:
ب/ و: بالین/ والین؛ برزگران/ ورزگران؛ بیسامان/ ویسامان؛ گرمابه/ گرماوه؛ گریبان/ گریوان؛ ساربان/ ساروان؛ تاب/ تاو؛ فریب/ فریو؛ شتاب/ شتاو. و/ ب: ورزیدن/ برزیدن؛ واژگونه/ بازگونه؛ وزغ/ بزغ؛ تراویدن/ ترابیدن؛ نوشتن/ نبشتن؛ نانوا/ نانبا. ب/ پ: بدرود/ پدرود؛ باژ/ پاژ؛ بافنده/ پافنده؛ خسبیدن/ خسپیدن؛ زوبین/ زوپین؛ سبد/ سپد؛ اسب/ اسپ. از آنجا که در اکثر موارد دو صامت «ب» و «پ» در کتابت یکسان و بایک نقطه نوشته می‌شده است تعیین موارد این تبدیل به یقین دشوار است. ب/ ف: بام/ فام؛ بندق/ فندق؛ بیداد/ فیداد؛ زبان/ زفان. ف/ ب: خفه/ خبه؛ کنف/ کنب؛ افراشته/ ابراشته. ب/ گ: بهشت/ گهیشت؛ بهانه/ گهانه؛ بیمار/ گیمار (قرآن قدس، مقدمه، ص۶۲). گ/ ب: گستاخ/ بستاخ؛ گرویدگان/ برویدگان؛ گزند/ بزند. ب/ م: فریباندن/ فریماندن؛ نقب/ نقم؛ غژب/ غژم. م/ نب: خم/ خنب؛ دم/ دنب؛ سم/ سنب.
سایر ابدال‌هایی که در کتب لغت و دستور آمده، اما موارد آنها معدود است:
ب/ ج: برسام/ جرسام؛ د/ ب: دالان/ بالان؛ ب/غ: چوب/ چوغ؛ ب/ ک: بوف/ کوف؛ ی/ب: ساییدن/ سابیدن (برای منابع و شواهد این ابدال‌ها رجوع کنید به آدرس ذیل
[۴۳] ژیلبر لازار، «پرتوی نو بر چگونگی شکل گیری زبان فارسی»، ۱۹۶۳، ص۱۳۷ـ۱۵۸، ترجمه احمد سمیعی، مجله زبانشناسی، سال ۴، ش ۱ و ۲ (۱۳۶۶ ش.
[۴۴] علی اکبر دهخدا، لغت نامه، زیر نظر محمدمعین، ذیل مادۀ «ب»، تهران ۱۳۲۵ـ۱۳۶۱ ش.
)


این تکواژ از لحاظ ویژگی‌های صرفی و نحوی بر سه گونه است:
الف) تکواژ تصریفی در ترکیب با فعل به صورت جزء صرفی پیشین و پیشوند فعلی؛
ب) تکواژ اشتقاقی در ترکیب با اسم و صفت و مادۀ مضارع افعال برای ساختن اسم و صفت و قید مرکب؛
ج) تکواژ نحوی، حرف اضافه یا وابستگی که نقش نمای متممهای فعل است. اصل و بنیاد لغوی این تکواژ در صورت تصریفی با اصل و پیشینۀ آن در دو صورت دیگر متفاوت است.

۶.۱ - تکواژ تصریفی

اصل و ریشه این جزء در زبان‌های ایرانی باستان بروشنی معلوم نشده است. بعضی آن را به اجزای اوستایی bāδa و bōit (مرکب از bā+it) جزء تقویتی به معنای «هر آینه، همانا» نسبت داده و فارسی باستان آن را (به قیاس با nōit اوستایی = naiy فارسی باستان) به صورت baiy بازسازی کرده و با bát هندی باستان (به معنای بدرستی) قابل سنجش دانسته‌اند.
[۴۵] ر. ک: F. Mller، WZKM، V، p. ۶۵.
[۴۶] زالمان، C. Bartholomae، Altiramisches Wrterbmch، Berlin ۱۹۶۱، ستونهای ۹۱۲، ۹۵۳، ۹۶۲.
[۴۷] پاول هرن،‌هاینریش هوبشمان، اساس اشتقاق فارسی، ترجمه جلال خالقی مطلق، ج۱، ص۱۸۹، تهران ۱۳۵۶ ش.
اما این نسبت مسلم نشده است.
[۴۸] و. س. راستارگویوا، دستور زبان فارسی میانه، ترجمۀ ولی الله شادان، ج۲، ص۲۰۵، تهران ۱۳۴۷ ش.
[۴۹] ژیلبر لازار، «پرتوی نو بر چگونگی شکل گیری زبان فارسی»، ۱۹۶۳، ص۲۹۸، بند ۳۹۴، ترجمه احمد سمیعی، مجله زبانشناسی، سال ۴، ش ۱ و ۲ (۱۳۶۶ ش.
این تکواژ در فارسی میانه یکی از پیشوندهای فعل است با این خصوصیات: با هزوارش؛ (BR(ba/be/bē و ندرتاً به صورت «بی ، با یای مجهول » و همواره جدا از فعل نوشته می شده است . تقریباً با کلیۀ صورتهای فعل می توانسته ترکیب شود.
[۵۰] راستارگویوا، دستور زبان فارسی میانه، ص۱۳۲ترجمۀ ولی الله شادان ، تهران ۱۳۴۷ ش.
پربسامدترین پیشوندهای فعل است، اما شمار افعالی که بدون این پیشوند بکار رفته‌اند بمراتب بیشتر است، بنابراین ابزار تقابل میان فعل تام و استمراری نیست. در نزدیک به نیمی از موارد به طور آشکار معنی «بیرون، دور» از آن بر می‌آید و این در واقع معنای اصلی این جزء است. در موارد‌ اندک در معنای فعل تغییری نمی‌دهد و اگر می‌دهد چندان جزیی است که محسوس نیست. در سایر موارد معانی جزیی گوناگونی افاده می‌کند که تعریف آنها به تناسب با مدلول خود فعل صورت پذیر است. از آن جمله گاهی به طور مبهم معنای «تام» بودن به فعل می‌بخشد: bēhištan «ترک کردن» در تقابل با hištan «گذاشتن» (برای تفصیل و شواهد رجوع کنید به آدرس ذیل:
[۵۱] ژیلبر لازار، «پرتوی نو بر چگونگی شکل گیری زبان فارسی»، ۱۹۷۵، bē/ba پیشوند فعلی فارسی میانه ترجمه احمد سمیعی، مجله زبانشناسی، سال ۴، ش ۱ و ۲ (۱۳۶۶ ش).
).
کاربرد این تکواژ فارسی میانه در فارسی دری، هم به صورت جزء صرفی پیشین و هم به صورت پیشوند فعلی با معنی محسوس‌تر، ادامه یافته اما در جریان تحول این زبان نقش آن به نحو آشکار تغییر کرده است.
در نخستین دورۀ این تحول (از آغاز تا اوایل قرن هفتم) که دستگاه صرف فعل بسیار وسیع‌تر از دوره‌های بعد است، این جزءِ صرفی نیز کاربردی گسترده داشته است که به اختصار و با صرف‌نظر از بیشی و کمی بسامد آن در اقسام فعل چنین بوده است: در افعال ساده بر سر صیغه‌های فعل ماضی (تام یا ساده، استمراری پیاپی، نقلی، بعید و التزامی)؛ بر سر صیغه‌های مضارعِ اخباری (در دو صورت از پنج صورت صرفی آن) و التزامی (در بعضی از صورت‌های آن که در این دوره هنوز کاملاً از اخباری متمایز نیست)؛ در صیغه‌های مستقبل بر سر فعل خواستن؛ بر سر ساختهای وجه امری (دو صورت، از صورت‌های چهارگانۀ آن) و بر سر بعضی از صیغه‌های وجوه شرطی و تمنایی درمی‌آمده و موارد استعمال خاص داشته است که تعیین دقیق آنها محتاج بررسی استقرایی وسیع‌تر و کامل‌تری است. اما به طور کلی حضور آن با جایگاه و اعتبار فعل در جمله یعنی درجۀ استقلالِ معنایی و اهمیت و برجستگی آن در پیام که موجب نقل «تکیه» بر آن می‌شده وابستگی نزدیک و مستقیم داشته است. بر سر افعال پیشوندی و نیز بر سر معینِ فعل (شدن، گشتن، آمدن)؛ در صیغه‌های مجهول فعل ماضی تام و در فعل‌های اسنادی (بودن، شدن) و فعل‌های دیگر که گاه به معنی اسنادی به کار می‌روند (رفتن، آمدن، گردیدن) تقریباً هیچ گاه درنمی‌آمده و در افعال مرکب و عبارت‌های فعلی غالباً حذف می‌شده است. بر سر مصدر و بعضی از صفات فاعلی و مفعولی نیز گاه گاه درمی‌آمده است.
[۵۲] بنیاد فرهنگ ایران. شعبۀ تالیف فرهنگهای فارسی، فرهنگ تاریخی زبان فارسی، بخش اول، آـ ب، حرف «ب»، بند ۳، تهران ۱۳۵۷ ش.
[۵۳] ژیلبر لازار، «پرتوی نو بر چگونگی شکل گیری زبان فارسی»، ۱۹۶۳، ص۲۹۸ـ۳۲۶، ترجمه احمد سمیعی، مجله زبانشناسی، سال ۴، ش ۱ و ۲ (۱۳۶۶ ش.

جزءِ «بـ ـ» در این دوره تلفظ واحدی نداشته و بر حسب متون مختلف، مصوّت بعد از آن گاهی زبر و گاهی زیر و گاهی پیش است و این اختلاف غالباً وابسته به مصوت هجای بعد نیست (در صورتی که در فارسی متداول امروز دارد). دربارۀ نقش دستوری آن و تغییری که در معنی فعل می‌داده است اختلاف‌نظر وجود دارد. بعضی آن را بر سر فعل، در تقابل با «همی/ می‌» که دوام و استمرار را می‌رساند، نشانۀ اتمام و پایان قطعی جریان فعل گرفته‌اند و برخی دیگر معتقدند که در معنی فعل تغییر آشکاری نمی‌داده است. نظر و تعبیر نخستین یعنی نشانۀ تام بودن و به انجام رسیدن قطعی فعل با دشواری‌های بزرگی برخورد می‌کند: یکی اینکه در چنین صورتی توجیه موارد متعددی که «بـ ـِ» و «همی/ می‌» بر سر یک فعل به هم می‌پیوسته‌اند و نیز موارد متعددی که «بـ ـِ» و پسوند «ـی» در فعل جمع می‌شده‌اند دشوار می‌شود؛ دیگر اینکه به آسانی به مواردی برمی‌خوریم که صیغۀ فعل با جزء «بـ ـِ» بر استمرار دلالت می‌کرده است اعم از اینکه نشانه و قرینه‌ای دال بر پایان آن در کلام باشد یا نباشد.
ادیبان ایران این جزء را گاهی «بای تاکید» و گاهی «بای زینت» خوانده‌اند. با این همه، بعضی از محققان به این نتیجه رسیده‌اند که حضور این پیشوند بر سر فعل تابع شرایط تالیفی و نحوی کلام بوده است. توضیح آنکه هرگاه فعل در جمله در موضع ضعیف یعنی در درجۀ دوم اهمیّت و از لحاظ دلالت و معنی تابع یا تحت الشعاع عنصر دیگری بوده که جایگاه منطقی تکیه در پیام محسوب می‌شده فعل عاری از این پیشوند بوده است و برعکس هر گاه تنها سازۀ جمله بوده یا تنها با فاعل می‌آمده یا با متمم‌هایی همراه بوده است که فرعی بوده‌اند و فعل در برابر آنها همچنان مهمترین عنصر پیام می‌مانده، پیشوند «بـ ـ» بر سر آن پیدا می‌شده است. به عبارت دیگر کاربرد این جزء به درجۀ استقلال معنایی فعل در درون جمله و کمی و بیشی اهمیّت و برجستگی آن در پیام بستگی داشته است. بر این اساس ساخت‌ها و صیغه‌های فاقد «بـ ـ» را می‌توان «ساخت‌های ضعیف یا غیر مؤکّد» و واجد آن را «قوی یا مؤکّد» دانست. به احتمال قوی این شرایط نحوی و سبکی نیز با حرکت آهنگین و جایگاه تکیه وابستگی مستقیم داشته است.
در زبان امروز نه تنها پیشوند «بـ ـ» می‌تواند تکیه‌دار شود بلکه هنوز هم وقتی فعل پیشوندی است یا با یک عنصر اسمی فعل مرکب می‌سازد یا پیش از آن متمّمی‌ می‌آید که درجۀ بستگیش به فعل کم و بیش محسوس است، خود فعل معمولاً جایگاه تکیه نیست در صورتی که عنصری که برشمردیم و پیش از آن آمده تکیه‌ای قوی می‌پذیرد. برعکس خود فعل زمانی تکیه می‌پذیرد که در موضع جدا و مستقل قرار داشته باشد یا عمداً به آن تکیه تاکیدی داده باشیم. بر این اساس اگر فرض کنیم که طرح آهنگین جمله و قواعد خاص تکیه در فعل، در هزار سال پیش تقریباً چیزی همانند امروز بوده است (و این فرض، ناصواب هم نمی‌نماید) باید گفت که کاربرد «بـ ـ» در آن روزگار با تکیه وابستگی مستقیم داشته است و در این صورت ساختهای فعلی با «بـ ـ» و صیغه‌های عاری از آن به شکل صیغه‌های تکیه‌دار (بر روی «بـ ـ») و بی تکیه (یا با تکیۀ ضعیف) در تقابل قرار می‌گیرند. از اینجا می‌شود گفت که نقش و کارکرد این جزء نقل تکیه بر روی فعل بوده است. این تقابل ناشی از تاکید یا تکیه که ممکن است از لحاظ معنی نیز به شیوه‌های گوناگون بروز کند در بسیاری از موارد تاثیری در معنی فعل ندارد.
در جمله‌های «بیرون آمد» و «پیش علی آمد» و «بیامد» معنی «آمد» و «بیامد» محسوساً یکی است. اما در موارد دیگر سبب اختلافی در معنی می‌شود که کم و بیش مهم است. در فعل‌های مرکب و عبارت‌های فعلی معنای خود فعل غالباً ضعیف شده و تخفیف یافته است: در «خوش آمدن»، «بشمار آمدن» و غیره و همین‌گونه در کاربرد فعل به صورت معین (فعلِ «آمدن» در صیغه‌های مجهول) و با معنی مجازی مانند: «مردی آمد» (=مرد شد)، و از این موارد نمایان‌تر تقابل در مورد فعل «رفتن» است با معنی «به جایی و مقصدی رفتن» و «برفتن» به معنی «عزیمت کردن و دور شدن».
در اینجا جزء «بـ ـ» ظاهراً مثل همین پیشوند در فارسی میانه عمل می‌کند و دنبالۀ آن است که حرکت دور شدن را نشان می‌دهد، زیرا در اغلب کاربردهایِ «برفتن» این جنبه از معنی آن پدیدار می‌شود. امّا این ارزش معنایی در وضع کنونی زبانی که مورد نظر ماست خصوصاً متعلّق به عنصر «بـ ـ» نیست و از لحاظ تجزیۀ همزمانی ناشی از برجسته نمایی فعل است که با کاربرد جداگانه و انفرادی آن حاصل شده است. در واقع تقابل «رفتن» و «برفتن» از تقابل «آمدن» و «بیامدن» و «گفتن» و «بگفتن» و تعداد فراوانی از افعال دیگر جدا نیست. به عبارت دیگر اختلافی که در فارسی میانه بین یک فعل با پیشوند «بـ ـ» در معنی پُر آن و فعلی که همین جزء را با معنای محو شده و نامحسوس داشته دیگر در فارسی باقی نیست. زیرا کاربرد کهنۀ پیشوند فعل را جزء صرفی غصب کرده است و تمایزاتی که در معنی پدید می‌آورده روی هم رفته جای خود را به تقابل کلّی میان صیغۀ ضعیف و صیغۀ مؤکّد داده است.
[۵۴] ژیلبر لازار، «پرتوی نو بر چگونگی شکل گیری زبان فارسی»، ۱۹۶۳، ص۲۹۸ـ۳۲۶، ترجمه احمد سمیعی، مجله زبانشناسی، سال ۴، ش ۱ و ۲ (۱۳۶۶ ش).

جزء «بـ ـ» در بعضی موارد حکم پیشوند فعل را داشته و به تناسب معنی آن را تغییر می‌داده و از فعل ساده متمایز می‌کرده است. میان پیشوندهای فعل و اجزای صرفی پیشین این تفاوت مورد نظر است که پیشوند در معنی تغییری ایجاد می‌کند که در همۀ صیغه‌های مشتق یکسان و ثابت است، اما اجزای صرفی پیشین به وجوه خاص یا زمان‌های معین اختصاص دارد. بعضی از نمونه‌های «بـ ـ» پیشوندی: ببودن: شدن؛ برسیدن: تمام شدن؛ بداشتن: نگاه داشتن، متوقف کردن؛ بپرسیدن: تقفد و احوال‌پرسی؛ بشدن: سپری شدن و گذشتن، زوال، دور شدن بدون تعیین مقصد رفتن.
در دورۀ دوم تحول فارسی دری (اوایل قرن هفتم تا اواخر قرن سیزدهم) وجوه و صیغه‌های فعل رو به سادگی می‌رود. بعضی از وجوه فعل مانند انواع صیغه‌های شرطی و تمنایی و دعایی متروک و منسوخ می‌شود. مضارع التزامی با جزء صرفی پیشین «بـ ـ» معمول می‌شود و بدین طریق دو وجه اخباری و التزامی هر یک ساخت خاص خود را پیدا می‌کند. در زمان ماضی ساده استعمال «بـ ـ» بر سر فعل کم کم از تداول می‌افتد و آنجا که به کار می‌رود غالباً مورد استعمال خاص آن فراموش می‌شود، چنانکه در زمان‌های اخیر آن را «بای زینت» لقب داده‌اند. در صیغۀ امر، آوردن جزءِ صرفی «همی/می‌» منسوخ می‌شود و بتدریج استعمال این صیغه با جزء پیشین «بـ ـ» غلبه می‌یابد. در فارسی امروز این جزء، یک ابزار دستوری ساده فعل و خالی از معنی است و تنها نشانۀ مضارع التزامی و وجه امری در افعال ساده است. در افعال پیشوندی معمولاً کاربردی ندارد و در عبارت‌های فعلی کاربرد آن اختیاری است.
[۵۵] بنیاد فرهنگ ایران. شعبۀ تالیف فرهنگهای فارسی، فرهنگ تاریخی زبان فارسی، بخش اول، آـ ب، ر. ک لازار، ۱۹۶۳، ص۲۹۸، بند۲، تهران ۱۳۵۷ ش.

امروزه بر سر فعل بر حسب محیط آوایی آن به گونه‌های bo/be/biy تلفظ می‌شود یعنی بر سر مضارع التزامی چنانچه بنِ فعل با مصوّت آغاز شود به صورت biy (بیاشامیم، بیفتد، بیندازند)، و در بقیۀ موارد به صورت «بـ ـِ» ظاهر می‌شود (بزنیم، برود)، اما در مواردی که در هجای اول مادۀ مضارع مصوّت «ـُ» وجود داشته باشد، در گفتار معمولاً این جزء به صورت «بـ ـُ» تلفظ می‌شود (بُخُورـ بُدُو) و در هر صورت متصل به فعل نوشته می‌شود.

۶.۲ - تکواژ اشتقاقی

«بـ ـ» پیشوند اسم و «ب/به» حرف اضافه در فارسی باستان به صورت patiy و در اوستایی paiti است. در فارسی میانه غالباً با هزوارش PWN و گاهی به صورت pt، در پارتی با حروف pty نوشته و در هر سه مورد و نیز در فارسی میانه تورفانی pad و در پازند pa تلفظ می‌شده است. pa/pad در فارسی دری به صورت bad (در جلوِ مصوّت‌ها) و ba (در جلوِ صامت‌ها) درآمده است، با این حال از آنجا که اولاً بر طبق قاعدۀ تحوّل واجها صامت «ب» در آغاز واژه، جز بندرت، بر جای مانده است، و ثانیاً در متون قدیم فارسی که به خطوط دیگری بجز عربی نگاشته شده‌اند (مانند متون فارسی ـ یهودی) این جزء pa خوانده می‌شود، ثالثاً در دو نسخۀ خطی بسیار کهن که شاید تاریخ کتابت آنها از قرن چهارم هجری جدیدتر نباشد و از آن جمله در نسخۀ تفسیر قرآن پاک با سه نقطه مشخص شده است، و رابعاً در چند کلمۀ مرکب که در آنها ساختمان کلمه بعداً فراموش شده به صورت pa باقی مانده است، مانند: پدید، پدیدار، پنهان، پنداشتن، پدرود. می‌توان احتمال داد که این جزء در همه یا بخشی از متون فارسی دری در مراحل آغازی همان واج «پ» بوده است که به شیوۀ معمول در کتابت آن روزگار با یک نقطه نوشته می‌شده است. بر سر کلماتی که با همزه آغاز می‌شود صامت آخر این جزء یعنی «د» بر جای مانده است که هنوز هم بر سر چند ضمیر به همین صورت به کار می‌رود: بدو، بدیشان، بدان، بدین. این «د» در بعضی نسخه‌های قدیم در اتصال به اسم یا صفتی نیز که با مصوّت آغاز می‌شود حفظ شده است: بداتش (= به آتش)، بداسمان (= به آسمان)، بداخر (= به آخر).
مصوّتی که پس از اسقاط حرف آخر این جزء می‌ماند نیز در دورۀ آغازی دری صورت واحدی نداشته است. در نسخه‌های معدودی که از این زمان باقی است و حرکات کلمه در آنها ضبط شده است هر سه حرکت دیده می‌شود، امّا غلبه با حرکت فتحه است. در موارد معدودی نیز این جزء به صورت «بی» کتابت شده که بعضی آن را اشباع حرکت کسره دانسته و بعضی دیگر آن را دنبالۀ bē-ō در فارسی میانه دانسته‌اند.
چنانکه قبلاً دیدیم، در چند کلمۀ مرکب نیز که این جزء در مقام پیشوند قرار داشته به صورت «پـ» بر جای مانده است: پدرود، پدید، پنهان و جز اینها.
«بـ ـ» در مقام جزء پیوند و بخصوص پیشوند اسم کاربردهای گوناگون دارد:
الف. از اسم صفت می‌سازد: بآیین، باندام، بآفرین، بپر، باندوه، باندیشه، بهوش، بخرد، بخم (= خمیده)، بجا، براه، بشیر (=شیرخوار)، بشکوه، بحل، بکار، بسزا، بدرود، بسامان، بنوا، بدار، ببار، بساز، بنام، بقاعده، بهنجار و جز اینها. این وجه ساختمان که در فارسی میانه نیز وجود داشته است در فارسی امروز کارایی خود را از دست داده و متروک است.
ب. از اسم معنی یا صفت قید می‌سازد: به افزون، به آسانی، بشتاب، بگاه، بزودی، ببیچارگی، بدرستی، بناخواست، بناشناخت، بناکام، بناگاه، بویژه، به آخر، به الحاح، بجملگی، بشدت، بسویّت، بظاهر، بعمد، بعجله، بنقد، بیقین.
ج- میان دو اسم به صورت حرف پیوند صفت یا قید مرکب می‌سازد. صفت مرکّب: باد بمشت، نیزه بدست، دست بزانو، سربراه، دست بسینه، سربهوا، تن بتن، دربدر، روبرو، روبراه؛ قید مرکب: بند ببند، پابپا، دست بدست، سربسر، دوش بدوش، موبمو، کوبکو، دمبدم.
د. با صفات فاعلی و مفعولی صفت مرکب می‌سازد: بگرونده، بگدازنده، بگرویده، بگداخته، بگذشته، بگزیده، بزربافته، بسیم بافته، بسرآمده، بکارآمده، بجان آمده.
هـ. با مادۀ مضارع (= صیغۀ امر مفرد)، اسم یا صفت مرکب می‌سازد (این ساختمان بیشتر مخصوص زبان گفتار است):
اسم مرکب:
یک) از تکرار مادۀ مضارع: بزن بزن، بخور بخور، بچاپ بچاپ، بگیر بگیر، بکوب بکوب (در نمونه‌هایی که از دوره‌های قدیم‌تر بر جای مانده بعضاً جزء «بـ ـ» دیده نمی‌شود: گیرگیر، داردار، پوی پوی.
[۵۶] محمود شفیعی، شاهنامه و دستور، ص۴۴، تهران ۱۳۴۳.

دو) با مادۀ مضارع دو فعل مختلف و یک حرف پیوند: بزن و بکوب، بیا و برو، بده و بستان، بریز وبپاش، بگو و بخند، بگیر و ببند، و نیز به صورت: بگو مگو، بخور و نمیر، بزن و مزن.
سه) از مادۀ مضارع و پسوند: بزنگاه (= جای زدن، موقع باریک و حساس و مساعد)؛
صفت مرکب:
یک) با مادۀ مضارع صیغۀ مبالغه می‌سازد: بخور (= بسیار خورنده)، بزن، بپّا، برو، بدو، بکَن، ببُر، بساز (= سازگار: «زنِ بساز»)، بناز (این ساختمان که با صیغۀ امر یکسان می‌نماید، از دو جهت با آن تفاوت دارد. یکی از لحاظ ساخت آوایی یعنی جایگاه تکیه و دیگری از لحاظ معنی که صفت است و بدون «بـ ـ» این معنی را ندارد، در صورتی که فعل امر بی جزء «بـ ـ» معنی خود را حفظ می‌کند)؛
دو) با دو مادۀ مضارع و حرف پیوند: بساز و بفروش، بشور و بپوش؛
سه) از مادۀ مضارع و پسوند: بدهکار، بستانکار؛
چهارم) از اسم و مادۀ مضارع: بُزبیار، بُزبگیر؛
پنج) از صفت و مادۀ مضارع: بَدْبِدِه، بدبیار، خوش بخر، خوش بده (= خوش حساب).

۶.۳ - تکواژ نحوی

به عقیدۀ بعضی از محققان حرف اضافه «بـ ـ/به» در آغاز دورۀ دری به تبعیّت از فارسی میانه از دو اصل است و به همین سبب در بعضی از متون کهن همزمان به دو صورت «بـ ـ» و «بی» نوشته می‌شده است: صورت بـ ـَ/بَدْ که مستقیماً دنبالۀ pad/pa فارسی میانه است و در این دوره بخصوص به کلمه‌ای که نقش آن را تعیین می‌کند، چسبیده نوشته و ba تلفظ می‌شده است؛ صورت «بی» (با یای مجهول و در نوشته جدا) که هم به منزلۀ حرف اضافه به کار می‌رفته و هم به جای حرف ربط و در کهنترین متون فارسی ـ یهودی شاهد دارد و بی گمان دنبالۀ «بـ ـِ ـُ» (bē-o=BR›. OL) فارسی میانه است. ترکیب bē-ō نتیجۀ جمع شدن پیشوند فعلی bē و حرف اضافه ō است. به تعبیر دقیق‌تر پیشوند فعلی bē به جای اینکه مستقیماً و بلافاصله جلوِ صیغه‌هایِ فعل قرار بگیرد، جلو متممی قرار می‌گرفته که خود مصدّر به حرف اضافۀ ō بوده است. این نوع ساختمان خاص حرف اضافۀ bē نیست و در مورد پیشوندهای دیگری مانند‌اندر، فراز و غیره نیز دیده می‌شود.
[۵۷] ژیلبر لازار، «پرتوی نو بر چگونگی شکل گیری زبان فارسی»، ۱۳۶۶ ش، ترجمه احمد سمیعی، مجله زبانشناسی، سال ۴، ش ۱ و ۲ (۱۳۶۶ ش.

حرف اضافه «بِـ/به» که بیشتر بر سر متمم‌های فعل می‌آید از لحاظ ساختمان بر سه گونه است:
الف) ساده،
ب) تاکیدی یا مضاعف،
ج) مرکب (شبه حرف).
صورت سادۀ «بِـ/به» در معنی اصلی جهت جریان فعل یا حالت را بیان می‌کند، امّا در عبارت معانی و موارد استعمال متعددی دارد و دستورنویسان تا سی معنی و بیشتر برای آن استخراج کرده‌اند (برای شواهد رجوع کنید به آدرس ذیل).
[۵۸] خلیل خطیب رهبر، دستور زبان فارسی، کتاب حروف اضافه و ربط، ص۱۴۵ـ۱۷۰، تهران ۱۳۶۷ ش.

صورت‌های تاکیدی (یا مضاعف): حرف اضافه + اسم + پسواژۀ تاکیدی:
یک) بـ ـ. .‌اندر: به دست‌اندر، به خوارزم‌اندر؛
دو) بـ ـ. . در: به خُردی در، به گردن در؛
سه) بـ ـ. .‌اندرون: به خاک‌اندرون؛
چهارم) بـ ـ. . درون: به دریا درون؛
پنج) بـ ـ. . بر: به سر بر؛ شش)
بـ ـ. . فراز: به منزل فراز.
این صورت‌ها در فارسی کنونی مرده است و جز در زبان شعر کاربردی ندارد.
صورت‌های مرکب یا شبه حرف‌های اضافه با «بـ ـ» عبارت‌اند از:
بجای، بباب، بجهت، بدست، بدونِ، براستایِ، برونِ، بسانِ، بسرِ، بکردارِ، بسوی، بنزدیکِ، بلحاظِ، بمحضِ، بمجردِ، بمرورِ، بمقتضایِ، بواسطۀ.
[۵۹] خلیل خطیب رهبر، دستور زبان فارسی، کتاب حروف اضافه و ربط، ص۱۶۶ به بعد، تهران ۱۳۶۷ ش.



واج «ب» در ادوار مختلف زبان ترکی (باستان، میانه، جدید) و در شاخه‌ها و لهجه‌های آن تحولات گوناگونی داشته است. «ب» ترکی عموماً در زبان‌های آلتاییِ مادر «ب» است که معادل «پ» در زبانهای اورالیِ مادر است، ولی در برخی موارد «ب» شاخۀ آلتایی برابر «م» در شاخۀ اورالی است.
در زبان ترکی، صامت‌های واکدار آخر کلمات گرایش به بی واک شدن دارند. واج «ب» پایانی نیز در ترکی آذربایجانی با تلفظی بین ب و پ (ḅ) ادا می‌شود، ولی در کتابت نشان داده نمی‌شود. اما در ترکی ترکیه «ب» پایانی کاملاً «پ» تلفظ می‌شود و در خط جدید نیز p نوشته می‌شود؛ مانند kitap: کتاب.
«ب» در میان کلمات نیز اغلب به «پ» تبدیل می‌شود و از طریق همانندسازی، صامت واکدار مجاور را بی واک می‌کند؛ مانند aptes: آبدست، iptal: اِبدال، ولی گاه «ب» تابع همانندی نمی‌شود؛ مانند matbaa: مطبعه، tasbit: تثبیت.
«ب» آغازین ترکی عموماً در لهجه‌های جنوب شرقی و چوواشی به «پ» تبدیل می‌شود؛ گوک ترکی (ترکی باستان)، اویغوری، جغتایی، قرقیزی، یاقوتی: «بار» (هست) در چوواشی: «پیر»، اویراتی: «پار».
«ب» مقدم بر «ن» در ترکی ترکیه برابر است با «م» در ترکی قازانی و قرقیزی و آذری؛ مانند بن/ من. (من) گاه نیز «ب» بدون آنکه مقدم بر «ن» باشد، در برخی شاخه‌های ترکی به «م» تبدیل شده است؛ مانند «بالتا» (تبر) که در اویراتی «مالتا» است و «بورون» (بینی) که در یاقوتی «مورون» است.
ابدال «ب»/ «و» (w, v) نیز در شاخه‌های مختلف ترکی دیده می‌شود؛ مانند bär در ترکی باستان و اویغوری و جغتایی، ber در قزاقی و قرقیزی، bir در قازانی و باشقیری که در ترکی ترکیه و آذربایجان و کریمه ور (ver) (بده) است. نیز ترکی ترکیه و آذربایجان: araba (ارابه)، ازبکی: arava؛ ترکی ترکیه و آذربایجان: oba (اوبه)، ترکمنی: ōwa. «ب» آغازین در برخی شاخه‌ها حذف شده است؛ مانند bolmak در ترکی باستان، اولمالق (شدن) در ترکی ترکیه و آذربایجان.


در عرفان اسلامی و عقاید باطنی بعضی فرق و نیز در علوم غریبه که متضمن اعتقاد به اسرار حروف بوده، حرف «ب» در میان حروف دیگر دارای اهمیتی خاص است. توجه به حروف و اعداد و اسرار معنوی آنها که نزد نحله‌های پیش از اسلام سابقه داشته است، در عصر اسلامی در میان فرقی از مسلمانان با گرایش‌های عرفانی و باطنی آغاز شد و بالاخص با توجه به حروف مقطعۀ قرآن کریم و خواص حروف آیات شریفه و اسماءِ حسنی بتدریج رشد کرد و بعدها به شکلی افراطی نزد حروفیه و نقطویه، نظامی خاص یافت.
در میان صوفیه اگرچه از آغاز، توجه به اسرار حروف و جنبه‌های رمزی آنها وجود داشته است، ولی ابن عربی و پیروان او بدین مبحث اهتمامی خاص نشان داده‌اند و از ترکیب عقاید پیشینیان دربارۀ حروف و تطبیق آنها با آرای خود شکل تکامل یافته تری از نظریات عرفانی در بارۀ اسرار حروف عرضه کرده‌اند.
[۶۰] ابن خلدون، مقدمة، ترجمۀ محمد پروین گنابادی، ج۲، ص۱۰۵۳ و بعد، تهران ۱۳۶۲ ش.

از دیرباز هریک از حروف الفبا را دارای معنایی خاص می‌دانستند که از مشابهتی صوری یا صوتی با یکی از اسما و صفات خداوند یا مدلولی عرفانی استنباط شده بود. در روایتی از علی بن ابی طالب (علیه‌السّلام)، نقل است که هریک از حروف الفبا اسمی از اسمای خداوند است: «اما الالف فالله الذی لااله الاّ اللّه، و اما الباء فباقٍ بعد فناء خلقه...».
[۶۱] ابن بابویه، التوحید، ۱۳۵۷ش، ص۲۳۵، چاپ‌هاشم حسینی طهرانی، قم [تاریخ مقدمه ۱۳۵۷ش . ].
[۶۲] ابن بابویه، التوحید، ۱۳۶۱ش، ص۴۴، چاپ‌هاشم حسینی طهرانی، قم [تاریخ مقدمه ۱۳۵۷ش . ].
[۶۳] محمد باقربن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۲، ص۳۲۰، بیروت ۱۴۰۳.
در چند روایت دیگر که در کتب اخبار شیعه نقل شده معنای حرف باء «بهجة الله» دانسته شده است.
[۶۴] ابن بابویه، التوحید، ۱۳۵۷ش، ص۲۲۳، چاپ‌هاشم حسینی طهرانی، قم [تاریخ مقدمه ۱۳۵۷ش . ].
[۶۵] ابن بابویه، التوحید، ۱۳۵۷ش، ص۲۳۶ـ۲۳۷، چاپ‌هاشم حسینی طهرانی، قم [تاریخ مقدمه ۱۳۵۷ش . ].
[۶۶] ابن بابویه، التوحید، ۱۳۶۱ش، ص۴۶، چاپ‌هاشم حسینی طهرانی، قم [تاریخ مقدمه ۱۳۵۷ش . ].
[۶۷] محمد باقربن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۲، ص۳۱۶ـ ۳۱۸، بیروت ۱۴۰۳.
و در روایتی دیگر در معنای «بسملة» از امام جعفر صادق (علیه‌السّلام)، نقل شده که معنای باء «بهاءالله» است
[۶۸] ابن بابویه، التوحید، ۱۳۵۷ش، چاپ‌هاشم حسینی طهرانی، قم [تاریخ مقدمه ۱۳۵۷ش . ].
[۶۹] ابن بابویه، التوحید، ۱۳۶۱ش، ص۳، چاپ‌هاشم حسینی طهرانی، قم [تاریخ مقدمه ۱۳۵۷ش . ].
این معنای اخیر در تفاسیر و آثار صوفیه نیز آمده است.
[۷۰] عبدالکریم بن هوازن قشیری، لطائف الاشارات، ج۱، ص۴۴، چاپ ابراهیم بسیونی، قاهره ۱۹۸۱ـ۱۹۸۳.
[۷۱] احمدبن محمد میبدی، کشف الاسرار و عدة الابرار، ج۱، ص۲۶، چاپ علی اصغر حکمت، تهران ۱۳۶۱ ش.
[۷۲] سعدالدین حمویه، المصباح فی التصوّف، ص۵۷، چاپ نجیب مایل هروی، تهران ۱۳۶۲ ش.
علاوه بر این، صوفیه برای باء «بسملة» معانی دیگری چون «براءة الله سبحانه و تعالی من کل سوء» و «برّه باولیائه».
[۷۳] عبدالکریم بن هوازن قشیری، لطائف الاشارات، ج۱، ص۴۴، چاپ ابراهیم بسیونی، قاهره ۱۹۸۱ـ۱۹۸۳.
[۷۴] احمدبن محمد میبدی، کشف الاسرار و عدة الابرار، ج۱، ص۲۷، چاپ علی اصغر حکمت، تهران ۱۳۶۱ ش.

نیز برشمرده‌اند. خواجه محمد پارسای نقشبندی (متوفی ۸۲۲) در ضمن بیان معانی و اشارات عرفانی حروف الفبا در بارة باء می‌گوید: «الباء بوءک بنعمة الله سبحانه علیک و بذنوب الهجس والحدس والخلس، یعنی چشم گشاده داشتن به الطاف الهی، به اعتراف کردن نعمت‌ها که از وی سبحانه دربارۀ خود مشاهده کند تا از آن سبب محبت منعم در دلش پیدا شود و چنان شیفتۀ منعم شود که به خود نپردازد و او را از هواجس نفسانی چنان پاک گرداند که ظن و وهم را در مقام او راه نماند که این جمله ذنوبی است که دل را تیره گردانند و از حضور به آن جناب دل را بازدارند» (ص ۲۹۹). و شیخ عزیزالدین نسفی بر اساس حدیثی از رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، هریک از حروف را اشاره به یکی از اسماءِ حُسنیٰ می‌شمرد و دربارۀ باء می‌گوید: «الباء من اسم الله الذی هوالباری»
[۷۵] عزیزالدّین بن محمد نسفی، اسرارالتصوف و خواص الحروف، نسخۀ خطی بایزید ولی الدین، ش ۱۸۲۵، رسالۀ خواص الحروف، گ ۲۸۵پ، میکروفیلم دانشگاه تهران، ش ۴۴۲.


۸.۱ - خصوصیات حرف ب

حرف «ب» و خصوصیات آن عرصۀ گسترده‌ای برای تاویلات و گفتارهای عرفانی شده و از اولیاء و عرفا سخنانی در این باره نقل شده است. گذشته از فصول و ابوابِ برخی کتب، رسایل مفردی نیز در این باره نوشته‌اند. از آن جمله است:
رسالة الباء و اسراره از ابن عربی.
[۷۶] ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۵۶۰-۶۳۸، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
[۷۷] حیدربن علی آملی، کتاب جامع الاسرار و منبع الانوار، به انضمام، رسالة نقد النقود فی معرفة الوجود، ج۱، ص۱۸۰ـ۱۸۱، چاپ‌هانری کربن و عثمان اسماعیل یحیی، تهران ۱۳۴۷ش.

و کتاب الباء از عبدالکریم جیلی (متوفی ۸۲۰) (نسخۀ خطی کتابخانۀ سلیمانیه، استانبول، ش ۲۴۵۹، گ ۵۰ـ۷۰، که در واقع بخشی است باقی مانده از حقیقة الحقائق ِ او)
و سرّالنقطة تحت باءِالبسملة از علاءالدولۀ سمنانی (۶۵۹ـ۷۳۶)
[۷۸] نسخۀ کتابخانۀ شمارۀ ۱ مجلس شورای اسلامی، حیدربن علی آملی، کتاب جامع الاسرار و منبع الانوار، به انضمام، رسالة نقد النقود فی معرفة الوجود، ش۳/۹۶، چاپ‌هانری کربن و عثمان اسماعیل یحیی، تهران ۱۳۴۷ش.

و رسالة فی بیان انا النقطة التی تحت الباء از مؤلفی ناشناخته (کتابخانۀ مغنیسیا، ش ۸/۲۹۳۳)
و شرح حدیث انا النقطة از میرزا محمدتقی مامقانی نیّر تبریزی (۱۲۴۸ـ۱۳۱۲)
[۷۹] محمد حسن آقا بزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۱۳، ص۱۸۹، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.

به گفتۀ ابن عربی و پیروان او الف (ا) رمز ذات الهی است و در عدمِ تعیّن مانند ذات مطلق مجرد است. و چون حق تعالیٰ از مقام اطلاق به صورت تعیّن نازل شود آن حقیقت کلی متعیّن (= تعیّن اول)، که گاه عقل اول و گاه روح اعظم نامیده شده است، پیوند تعلق واجب به ممکن و قدیم به محدث می‌شود. همچنین است در حروف که الف (ا) از مقام اطلاق و تجرّد به سبب نقطه‌ای به مقام تقیّد و تعیّن نازل می‌شود و باء (ب)، که در واقع عبارت است از الفی افقی و یک نقطه، پدید می‌آید. و این نقطه که نقطۀ تعیّن است سبب تمییز میان «ا» و «ب» می‌شود آن‌گونه که «امکان» سبب تمیّز واجب از ممکن است.
[۸۰] ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۴۰۵، ج۲، ص۱۳۴-۱۳۷، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
(قیاس شود با کلام احمد غزالی که نقطۀ باء را تخم «حب» در «یحبهم و یحبونه» می‌داند.
[۸۱] احمد بن محمد غزالی، سوانح، ص۴۴ّ چاپ نصرالله پورجوادی، تهران ۱۳۵۹ ش.
).

۸.۲ - مرتبه باء

همچنان که فیثاغورسیان نسبتِ باری تعالی را به موجودات مانند نسبت یک،
[۸۲] عزیزالدّین بن محمد نسفی، اسرارالتصوف و خواص الحروف، نسخۀ خطی بایزید ولی الدین، ش ۱۸۲۵، ۱، میکروفیلم دانشگاه تهران، ش ۴۴۲.
به اعداد می‌دانستند و نسبت عقل کل را به موجودات مانند نسبت دو
[۸۳] ابن خلدون، مقدمة، ترجمۀ محمد پروین گنابادی، ۲، تهران ۱۳۶۲ ش.
به اعداد می‌شمردند و معتقد بودند که یک
[۸۴] عزیزالدّین بن محمد نسفی، اسرارالتصوف و خواص الحروف، نسخۀ خطی بایزید ولی الدین، ش ۱۸۲۵، ۱، میکروفیلم دانشگاه تهران، ش ۴۴۲.
فقط اصل و منشا اعداد است ولی نخستین عدد، دو
[۸۵] نعمة الله ولی، اسرار الحروف، در رساله‌های نصرت سید نورالدین شاه نعمة الله ولی، ۲، چاپ جواد نوربخش، تهران ۱۳۵۶ش.
است زیرا اولِ کثرت است و عدد عبارت است از کثرت آحاد
[۸۶] اخوان الصفا، رسائل، ج۱، ص۵۳ـ۵۷، قم ۱۴۰۵.
عرفای اسلام نیز می‌گفتند که الف از حروف نیست («الالف لیس من الحروف عند من شمّ رائحة من الحقائق ولکن قد سمّته العامة حرفاً»،
[۸۷] ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۴۰۵، ج۱، ص۲۹۵، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
و باء (که ارزش عددی آن دو است) اولین مرتبه در عالم کثرت است و تمیّز آن از الف (= حق تعالی) به سبب نقطه (= امکان) است. و از این رو ابن عربی گفته است: «بالباء ظهرالوجود و بالنقطة تمیّز العابد من المعبود»
[۸۸] ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۴۰۵، ج۲، ص۱۳۴، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
[۸۹] ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۳۶۷ش، ص۱۰۸ـ۱۱۰، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
و دیگری گفته است: «لیس للکون ظهوراً اصلاً عند تجلّی الحقیقة و انما ظهوره بالباء، لانه ثوبها»
[۹۰] ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ص۹۹، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
و معنای این سخن ابومَدْیَن (متوفی ۵۹۴) که گوید: «
ما رایت شیئاً الا و رایت الباء علیه مکتوبة
»
[۹۱] ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۴۰۵، ج۲، ص۱۳۴، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
[۹۲] ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۳۶۷ش، ص۱۰۰، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
آن است که در هر چیز تعیّن (= باء) و عبودیت را می‌دیدم
[۹۳] سعیدالدین بن احمد فرغانی، مشارق الدراری، شرح تائیۀ ابن فارض، ص۱۴۶، چاپ جلال الدین آشتیانی، مشهد ۱۳۹۸.
و چون غیر از الف، حروف دیگر و از جمله «ب» از عالم کثرت و ماسوی الله‌اند سنایی آنها را «بُت» دانسته است: «با و تا بت شمر الف الله»
[۹۴] مجدودبن آدم سنایی، حدیقة الحقیقة و شریعة الطریقة، ص۱۱۰، چاپ مدرس رضوی، تهران ۱۳۵۹ ش.
و قیاس شود با قول محمد بن عبدالجبار النِفّری در المخاطبات)
[۹۵] محمدبن عبدالجبار نفری، کتاب المواقف، و، کتاب المخاطبات، ص۲۰۵، چاپ آرتور آربری، قاهره ۱۹۳۴.
که همۀ حروف را جز الف، بیمار می‌شمرد.

۸.۳ - تشبیه حرف ب

برخی از عرفا آن تعیّن اول (= ب) را نور محمدی دانسته و گفته‌اند که نقطۀ آن «ب» علی (علیه‌السّلام)، است، و همچنان که تعیّن باء به نقطۀ آن است کمال نبوت نیز به ولایت است. عبارت «انا النقطة التی تحت الباء» در آثار شیعه.
[۹۶] حیدربن علی آملی، کتاب جامع الاسرار و منبع الانوار، به انضمام، رسالة نقد النقود فی معرفة الوجود، ص۶۹۵، چاپ‌هانری کربن و عثمان اسماعیل یحیی، تهران ۱۳۴۷ش.
[۹۷] محمد بن ابراهیم صدرالدّین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیّة الاربعة، ج۷، ص۳۲ـ۳۴، قم [بی تا. . ].
[۹۸] محمدبن محمود شمس الدّین آملی، نفائس الفنون فی عرایس العیون، ج۲، ص۱۰۳، تهران ۱۳۷۷ـ۱۳۷۹.
[۹۹] عبدالصمد همدانی، بحرالمعارف، ص۳۹۴، قم ۱۳۶۶ ش.
(و نیز در آثار حروفیه رجوع کنید به آدرس ذیل
[۱۰۰] کامل مصطفی شیبی، تشیع و تصوف تا آغاز سدۀ دوازدهم هجری، ترجمۀ علیرضا ذکاوتی قراگزلو، ص۲۰۹، تهران ۱۳۵۹ ش.
) به علی بن ابی طالب (علیه‌السّلام)، نسبت داده شده و حال آنکه در زمان آن حضرت خط عربی هنوز نقطه نداشته است. این گفته از آنِ ابوبکر شِبْلی (متوفی ۳۳۴) و بدین‌معناست که همچنان که نقطۀ باء برای تمییز آن از الف و حروف دیگر است، من نیز نقطۀ تمییز با معبودم و عبد و عابدی هستم با هر آنچه مقتضای عبودیت است.
[۱۰۱] ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۴۰۵، ج۱، ص۳۲۱، ج۲، ص۱۳۴، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
[۱۰۲] سعیدالدین بن احمد فرغانی، مشارق الدراری، شرح تائیۀ ابن فارض، ص۱۴۶، چاپ جلال الدین آشتیانی، مشهد ۱۳۹۸.


۸.۴ - باءِ بسملة

چون «ب» حرف نخستین است تمامی سوره‌های قرآن کریم با این حرف (= باءِ بسملة) آغاز می‌شود. و حتی سوره توبه، که تنها سوره‌ای است که بسمله ندارد، نیز با حرف «ب» (براءة من الله و رسوله ...) شروع می‌شود.
[۱۰۳] ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۴۰۵، ج۱، ص۳۵۶، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.

سنایی همین آغاز شدن قرآن را با «ب» و پایان یافتن آن را با «س»، اشاره به کلمۀ «بس» می‌داند که به گفتۀ او دلالت دارد بر آنکه قرآن و تعالیم آن کافی و بسنده است.
[۱۰۴] مجدودبن آدم سنایی، دیوان سنایی، ص۳۰۹، چاپ مدرس رضوی.
نه فقط قرآن که تورات نیز به گفتۀ ابن عربی در مناظره‌اش با یکی از احبار یهود، با حرف «ب» آغاز می‌شود.
[۱۰۵] ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۴۰۵، ج۱، ص۳۵۶، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.

(نخستین کلمة تورات عبری bǝ-rêšiṯ است). بعدها کسانی مانند شمس الدین آملی (قرن هشتم) مدعی شدند که همۀ کتب آسمانی با حرف «ب» آغاز شده است («اول صحیفۀ آدم و نوح و ابراهیم، ب بود»)
[۱۰۶] محمدبن محمود شمس الدّین آملی، نفائس الفنون فی عرایس العیون، ج۲، ص۱۰۳، تهران ۱۳۷۷ـ۱۳۷۹.


۸.۵ - آفرینش حرف ب

ابن عربی که برای حروف قایل به وجود عوالمی بوده و هر یک را از عالمی خاص و متعلق به فلکی دانسته و برای آنها طبیعتی و عنصری پنداشته است، حرف «ب» را از عالم ملک و شهادت شمرده است.
[۱۰۷] ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۴۰۵، ج۱، ص۲۶۱، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
[۱۰۸] ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۴۰۵، ج۱، ص۳۲۱، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
که عنصرش آتش و طبعش گرم و خشک است و به فلک بروج یا فلک کرسی متعلق است
[۱۰۹] ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۴۰۵، ج۱، ص۳۲۲، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
[۱۱۰] احمدبن علی بونی، شمس المعارف الکبری و لطائف العوارف، ج۱، ص۵، قم ۱۴۰۰/۱۹۸۰.
[۱۱۱] محمدبن محمود شمس الدّین آملی، نفائس الفنون فی عرایس العیون، ج۲، ص۱۰۱، تهران ۱۳۷۷ـ۱۳۷۹.
به گمان برخی، حروف نیز مانند موجودات دیگرِ عالم، آفرینشِ خاصی داشته‌اند. و چون شمار حروف بیست و هشتگانۀ عربی با عدد منازل قمر برابر است،
[۱۱۲] ر. ک: ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، در بارۀ قدمت این عقیده شیبی، ص۱۸۰، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.

آفرینش هر حرفی، که مانند موجودات عالم به وسیلۀ یکی از اسمای الهی تحقق یافته، همزمان با خلقت یکی از منازل قمر بوده است، و حرف باء و منزل فرع المقدم را خداوند با اسم «اللطیف» آفریده است.
[۱۱۳] نعمة الله ولی، اسرار الحروف، در رساله‌های نصرت سید نورالدین شاه نعمة الله ولی، ج۳، ص۳۶۲، چاپ جواد نوربخش، تهران ۱۳۵۶ش.

چون باء نخستین حرف بسملة است در فضایل و آثاری که عرفا برای بسملة شمرده‌اند، به حرف باء به عنوان یکی از اجزای مهم بسمله بالاخص پرداخته‌اند. و همچنان که ابن عربی گفته است که با حرف «ب» وجود، ظهور یافت،
[۱۱۴] ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۴۰۵، ج۲، ص۱۳۴، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
برخی گفته‌اند که «ظهر الوجود من باء بسم الله الرّحمن الرّحیم».
[۱۱۵] حیدربن علی آملی، کتاب جامع الاسرار و منبع الانوار، به انضمام، رسالة نقد النقود فی معرفة الوجود، ص۶۹۵، عبدالرزاق کاشانی، ج۱، ص۸، چاپ‌هانری کربن و عثمان اسماعیل یحیی، تهران ۱۳۴۷ش.

همچنین گفته‌اند که چهار نقطۀ بسملة (نقطه‌های «بسم» و «رحمن» و «رحیم») رمزی از حضرات اربع (غیب مطلق و غیب مضاف و وجود مطلق و وجود مضاف) است
[۱۱۶] ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۳۶۷ ش، ص۹۷، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
و جمیع مراتب الهی و کونی در بسملة است و همۀ فضایل در آن پنهان است. و گفته‌اند که جمیع فضایل کتب الهی پیشین در قرآن است و جمیع فضایل قرآن در سورۀ فاتحه و جمیع فضایل سورۀ فاتحه در بسملة است. و هر آنچه در بسملة است در باء است و هر آنچه در باء است در نقطۀ آن است. و در سخنی منسوب به حضرت علی (علیه‌السّلام)، آمده است که شرح باءِ بسملة بار هفتاد شتر است والله لوشئت لاوقرت سبعین بعیراً من شرح باءِ بسم الله الرّحمن الرّحیم.
[۱۱۷] حیدربن علی آملی، کتاب جامع الاسرار و منبع الانوار، به انضمام، رسالة نقد النقود فی معرفة الوجود، جامع الاسرار، ص۵۶۳، چاپ‌هانری کربن و عثمان اسماعیل یحیی، تهران ۱۳۴۷ش.



۱. محمد حسن آقا بزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛
۲. حیدر بن علی آملی، کتاب جامع الاسرار و منبع الانوار، به انضمام، رسالة نقد النقود فی معرفة الوجود، چاپ‌هانری کربن و عثمان اسماعیل یحیی، تهران ۱۳۴۷ش؛
۳. ابن بابویه، التوحید، چاپ‌هاشم حسینی طهرانی، قم [تاریخ مقدمه ۱۳۵۷ش . ]؛
۴. ابن بابویه، معانی الاخبار، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۱ش؛
۵. ابن خلدون، مقدمة، ترجمۀ محمد پروین گنابادی، تهران ۱۳۶۲ ش؛
۶. ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش؛
۷. ابن عربی، الفتوحات المکیة، چاپ عثمان یحیی، قاهره ۱۴۰۵/۱۹۸۵؛
۸. اخوان الصفا، رسائل، قم ۱۴۰۵؛
۹. اسماعیل حقی برسوی، رسالة اسرار الحروف، ترجمۀ احمد سعید سلیمان، در حولیات کلیة الآداب، ج۳۰ (۱۹۶۸)، ص۱ـ۲۹؛
۱۰. احمد بن علی بونی، شمس المعارف الکبری و لطائف العوارف، ج۱، قم ۱۴۰۰/۱۹۸۰؛
۱۱. محمد بن محمد پارسا، تحفة السالکین، دهلی [۱۹۷۰. ]؛
۱۲. سعدالدین حمویه، المصباح فی التصوّف، چاپ نجیب مایل هروی، تهران ۱۳۶۲ ش؛
۱۳. رسائل حروفیه، چاپ کلمنت هوار، لیدن ۱۹۰۹؛
۱۴. مجدود بن آدم سنایی، حدیقة الحقیقة و شریعة الطریقة، چاپ مدرس رضوی، تهران ۱۳۵۹ ش؛
۱۵. مجدود بن آدم سنایی، دیوان سنایی، چاپ مدرس رضوی؛
۱۶. محمد بن محمود شمس الدّین آملی، نفائس الفنون فی عرایس العیون، تهران ۱۳۷۷ـ۱۳۷۹؛
۱۷. کامل مصطفی شیبی، تشیع و تصوف تا آغاز سدۀ دوازدهم هجری، ترجمۀ علیرضا ذکاوتی قراگزلو، تهران ۱۳۵۹ ش؛
۱۸. محمد بن ابراهیم صدرالدّین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیّة الاربعة، قم [بی تا. . ]؛
۱۹. عبدالرزاق کاشی، تفسیر القرآن الکریم (معروف به تفسیر ابن عربی)، چاپ مصطفی غالب، بیروت ۱۹۷۸، چاپ افست تهران [بی تا. . ]؛
۲۰. عبدالصمد همدانی، بحرالمعارف، قم ۱۳۶۶ ش؛
۲۱. احمد بن محمد غزالی، سوانح، چاپ نصرالله پورجوادی، تهران ۱۳۵۹ ش؛
۲۲. سعیدالدین بن احمد فرغانی، مشارق الدراری، شرح تائیۀ ابن فارض، چاپ جلال الدین آشتیانی، مشهد ۱۳۹۸؛
۲۳. عبدالکریم بن هوازن قشیری، لطائف الاشارات، چاپ ابراهیم بسیونی، قاهره ۱۹۸۱ـ۱۹۸۳؛
۲۴. محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، بیروت ۱۴۰۳؛
۲۵. احمد بن محمد میبدی، کشف الاسرار و عدة الابرار، چاپ علی اصغر حکمت، تهران ۱۳۶۱ ش؛
۲۶. عزیزالدّین بن محمد نسفی، اسرارالتصوف و خواص الحروف، نسخۀ خطی بایزید ولی الدین، ش ۱۸۲۵، میکروفیلم دانشگاه تهران، ش ۴۴۲؛
۲۷. عزیزالدّین بن محمد نسفی، رسالة فی خواص الحروف، نسخۀ خطی بایزید ولی الدین، ش ۱۸۲۵، میکروفیلم دانشگاه تهران، ش ۴۴۲؛
۲۸. نعمة الله ولی، اسرار الحروف، در رساله‌های نصرت سید نورالدین شاه نعمة الله ولی، ج۳، چاپ جواد نوربخش، تهران ۱۳۵۶ش؛
۲۹. محمد بن عبدالجبار نفری، کتاب المواقف، و، کتاب المخاطبات، چاپ آرتور آربری، قاهره ۱۹۳۴؛
۳۰. بنیاد فرهنگ ایران. شعبۀ تالیف فرهنگهای فارسی، فرهنگ تاریخی زبان فارسی، بخش اول، آـ ب، تهران ۱۳۵۷ ش؛
۳۱. تاریخ زبان فارسی، تهران ۱۳۶۵ ش؛
۳۲. خلیل خطیب رهبر، دستور زبان فارسی، کتاب حروف اضافه و ربط، تهران ۱۳۶۷ ش؛
۳۳. علی اکبر دهخدا، لغت نامه، زیر نظر محمدمعین، تهران ۱۳۲۵ـ۱۳۶۱ ش؛
۳۴. و. س. راستارگویوا، دستور زبان فارسی میانه، ترجمۀ ولی الله شادان، تهران ۱۳۴۷ ش؛
۳۵. محمود شفیعی، شاهنامه و دستور، تهران ۱۳۴۳؛
۳۶. ژیلبر لازار، «پرتوی نو بر چگونگی شکل گیری زبان فارسی»، ترجمه احمد سمیعی، مجله زبانشناسی، سال ۴، ش ۱ و ۲ (۱۳۶۶ ش)؛
۳۷. پاول هرن،‌هاینریش هوبشمان، اساس اشتقاق فارسی، ترجمه جلال خالقی مطلق، تهران ۱۳۵۶ ش؛
۳۸. ابن جنّی، سرّالصناعة، ج۱، چاپ مصطفی سقاء، قاهره ۱۹۵۴؛
۳۹. ابن سکیت، کتاب الابدال، چاپ حسین محمدشرف، قاهره ۱۳۹۸/۱۹۷۸؛
۴۰. ابراهیم انیس، الاصوات اللّغویة، قاهره ۱۹۷۱؛
۴۱. موهوب بن احمد جوالیقی، المعرّب من الکلام الاعجمی علی حروف المعجم، چاپ احمد محمد شاکر، چاپ افست تهران ۱۹۶۶؛
۴۲. قاسم بن علی حریری، درة الغواص فی اوهام الخواص، لایپزیگ ۱۸۷۱، چاپ افست بیروت [بی تا. . ]؛
۴۳. محمد بن حسن زبیدی، لحن العوام، چاپ رمضان عبدالتواب، قاهره ۱۹۶۴؛
۴۴. محمود بن عمر زمخشری، المفصّل فی علم اللغة، چاپ محمد عزالدین سعیدی، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰؛
۴۵. عمرو بن عثمان سیبویه، الکتاب، بولاق ۱۳۱۷؛
۴۶. عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، المزهرفی علوم اللّغة و انواعها، چاپ محمد احمد جادمولی، علی محمد بجاوی، و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره [بی تا. . ]؛
۴۷. حسن بن عبداللّه عسکری، شرح مایقع فیه التصحیف و التحریف، چاپ محمد یوسف و احمد راتب نفاخ، دمشق [تاریخ مقدمه ۱۹۷۵. ]؛
۴۸. خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرایی، قم ۱۴۰۹ـ۱۴۱۰؛
۴۹. محمد بن یزید مبرّد، الکامل، قاهره؛
۵۰. محمد بن محمد مرتضی زبیدی، تاج العروس من جواهرالقاموس، بولاق؛
۵۱. عبدالعزیز مطر، لحن العامّة، قاهره ۱۹۶۶/۱۳۸۶؛
۵۲. R. Dozy، Supplément aux dictionnaires Arabes، Beirut ۱۹۸۱;
۵۳. S. Moscati، An introduction to the comparative grammar of the Semitic languages، Wiesbaden ۱۹۶۹;
۵۴. Karl Vollers، "Beiträge zur Kenntnis der lebenden arabischen Sprache in Aegypten"، ZDMG، vol. I (۱۸۹۶) ;
۵۵. N. V. Yushmanov، The structure of the Arabic language، Washington ۱۹۶۱;۲)
۵۶. C. Bartholomae، Altiramisches Wrterbmch، Berlin ۱۹۶۱;
۵۷. P. Horn، in Geiger and Kuhm، Grumdriss der iranischen Phi- lologie، Strassburg ۱۸۹۵-۱۹۰۴;
۵۸. H. Hübschmann، Persische Studien، Strassburg ۱۸۹۵;
۵۹. Gilbert Lazard، La lamgue des plus amciens monuments de la prose persane، Paris ۱۹۶۳;
۶۰. idem، "Le Prverbe moyen-perse bé/ba "، in Hommages et opera minora، Acta Iranisa، II، ۵، Leiden ۱۹۷۵;
۶۱. F. Mller، WZKM، V;
۶۲. C. Salemann، A Middle Persian grammar، Bombay ۱۹۳۰;
۶۳. Encyclopaedia of religion and ethics، ed. James Hastings، Edinburgh ۱۹۸۰-۱۹۸۱، s. v. "Letters celestial and infernal" (by Louis H. Gray) ;
۶۴. Annemarie Schimmel، Calligraphy and Islamic culture، New York ۱۹۸۴;
۶۵. Osman Yahya، Histoire et classification de l'oeuvre d'Ibn ‹Arabī، Damas ۱۹۶۴;


۱. محمد بن محمد مرتضی زبیدی، تاج العروس من جواهرالقاموس، ج۲۰، ص۳۷۶، بولاق.    
۲. خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۱، ص۵۹، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرایی، قم ۱۴۰۹۱۴۱۰.    
۳. عمروبن عثمان سیبویه، الکتاب، ج۲، ص۴۰۴، بولاق ۱۳۱۷.
۴. ابن جنّی، سرّ الصناعة، ج۱، ص۵۳، چاپ مصطفی سقاء، قاهره ۱۹۵۴.
۵. خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۱، ص۵۸، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرایی، قم ۱۴۰۹ـ۱۴۱۰.
۶. ابن جنّی، سرّالصناعة، ج۱، ص۶۹، چاپ مصطفی سقاء، قاهره ۱۹۵۴.
۷. عمروبن عثمان سیبویه، الکتاب، ج۱، ص۱۳۱.    
۸. ابراهیم انیس، الاصوات اللّغویة، ص۲۲ـ۲۳، قاهره ۱۹۷۱.
۹. ابن جنّی، سرّالصناعة، ج۱، ص۷۳، چاپ مصطفی سقاء، قاهره ۱۹۵۴.
۱۰. خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۱، ص۵۱، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرایی، قم ۱۴۰۹ـ۱۴۱۰.
۱۱. ابن جنّی، سرّالصناعة، ج۱، ص۷۴، چاپ مصطفی سقاء، قاهره ۱۹۵۴.
۱۲. ابراهیم انیس، الاصوات اللّغویة، w۱۱۱-۱۱۰، قاهره ۱۹۷۱.
۱۳. ابن سکیت، کتاب الابدال، ص۷۰ـ۷۶، چاپ حسین محمدشرف، قاهره ۱۳۹۸/۱۹۷۸.
۱۴. محمد بن یزید مبرّد، الکامل، ج۱، ص۱۱۷، قاهره.
۱۵. قاسم بن علی حریری، درة الغواص فی اوهام الخواص، ص۷۳، لایپزیگ ۱۸۷۱، چاپ افست بیروت [بی تا. . ].
۱۶. عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، المزهرفی علوم اللّغة و انواعها، ج۱، ص۴۶۳، چاپ محمد احمد جادمولی، علی محمد بجاوی، و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره [بی تا. . ].
۱۷. ابن سکیت، کتاب الابدال، ص۱۴۲، چاپ حسین محمدشرف، قاهره ۱۳۹۸/۱۹۷۸.
۱۸. ابن سکیت، کتاب الابدال، ص۱۳۱، چاپ حسین محمدشرف، قاهره ۱۳۹۸/۱۹۷۸.
۱۹. عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، المزهرفی علوم اللّغة و انواعها، ج۱، ص۵۳۸-۵۴۱، چاپ محمد احمد جادمولی، علی محمد بجاوی، و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره [بی تا. . ].
۲۰. ر. ک: حسن بن عبداللّه عسکری، شرح مایقع فیه التصحیف و التحریف، ج۱، ص۸۵، چاپ محمد یوسف و احمد راتب نفاخ، دمشق [تاریخ مقدمه ۱۹۷۵. ].
۲۱. ر. ک: حسن بن عبداللّه عسکری، شرح مایقع فیه التصحیف و التحریف، ج۱، ص۱۸۰، چاپ محمد یوسف و احمد راتب نفاخ، دمشق [تاریخ مقدمه ۱۹۷۵. ].
۲۲. ر. ک: حسن بن عبداللّه عسکری، شرح مایقع فیه التصحیف و التحریف، ج۱، ص۲۱۳ـ۲۱۴، چاپ محمد یوسف و احمد راتب نفاخ، دمشق [تاریخ مقدمه ۱۹۷۵. ].
۲۳. ر. ک: حسن بن عبداللّه عسکری، شرح مایقع فیه التصحیف و التحریف، ج۱، ص۲۳۳، چاپ محمد یوسف و احمد راتب نفاخ، دمشق [تاریخ مقدمه ۱۹۷۵. ].
۲۴. بقره/سوره۲، آیه۲۰.    
۲۵. اسراء/سوره۱۷، آیه۶۳.    
۲۶. آل عمران/سوره۳، آیه۱۲۹.    
۲۷. محمودبن عمر زمخشری، المفصّل فی علم اللغة، ص۴۷۳، چاپ محمد عزالدین سعیدی، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
۲۸. محمدبن حسن زبیدی، لحن العوام، ص۲۱ـ۲۲، چاپ رمضان عبدالتواب، قاهره ۱۹۶۴.
۲۹. ر. ک: عبدالعزیز مطر، لحن العامّة، ص۲۲۰ـ۲۲۱، قاهره ۱۹۶۶/۱۳۸۶.
۳۰. عبدالعزیز مطر، لحن العامّة، ص۲۲۲، قاهره ۱۹۶۶/۱۳۸۶.
۳۱. N. V. Yushmanov، The structure of the Arabic language، Washington ۱۹۶۱، p. ۱۸.
۳۲. S. Moscati، An introduction to the comparative grammar of the Semitic languages، Wiesbaden ۱۹۶۹، pp. ۲۴-۲۷.
۳۳. N. V. Yushmanov، The structure of the Arabic language، Washington ۱۹۶۱، p. ۱۰.
۳۴. موهوب بن احمد جوالیقی، المعرّب من الکلام الاعجمی علی حروف المعجم، ص۷، چاپ احمد محمد شاکر، چاپ افست تهران ۱۹۶۶.
۳۵. موهوب بن احمد جوالیقی، المعرّب من الکلام الاعجمی علی حروف المعجم، ص۴۶، چاپ احمد محمد شاکر، چاپ افست تهران ۱۹۶۶.
۳۶. موهوب بن احمد جوالیقی، المعرّب من الکلام الاعجمی علی حروف المعجم، ص۶۶، چاپ احمد محمد شاکر، چاپ افست تهران ۱۹۶۶.
۳۷. عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، المزهرفی علوم اللّغة و انواعها، ج۱، ص۲۶۶، چاپ محمد احمد جادمولی، علی محمد بجاوی، و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره [بی تا. . ].
۳۸. عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، المزهرفی علوم اللّغة و انواعها، ج۱، ص۲۷۴، چاپ محمد احمد جادمولی، علی محمد بجاوی، و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره [بی تا. . ].
۳۹. R. Dozy، Supplément aux dictionnaires Arabes، Beirut ۱۹۸۱.
۴۰. عمروبن عثمان سیبویه، الکتاب، ج۲، ص۳۴۳، بولاق ۱۳۱۷.
۴۱. عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، المزهرفی علوم اللّغة و انواعها، ج۱، ص۲۷۴، چاپ محمد احمد جادمولی، علی محمد بجاوی، و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره [بی تا. . ].
۴۲. پاول هرن،‌هاینریش هوبشمان، اساس اشتقاق فارسی، ترجمه جلال خالقی مطلق، بخش ۲، فصلهای ۹، ۱۲، ۱۳، ص۱۹-۱۰۰، تهران ۱۳۵۶ ش.
۴۳. ژیلبر لازار، «پرتوی نو بر چگونگی شکل گیری زبان فارسی»، ۱۹۶۳، ص۱۳۷ـ۱۵۸، ترجمه احمد سمیعی، مجله زبانشناسی، سال ۴، ش ۱ و ۲ (۱۳۶۶ ش.
۴۴. علی اکبر دهخدا، لغت نامه، زیر نظر محمدمعین، ذیل مادۀ «ب»، تهران ۱۳۲۵ـ۱۳۶۱ ش.
۴۵. ر. ک: F. Mller، WZKM، V، p. ۶۵.
۴۶. زالمان، C. Bartholomae، Altiramisches Wrterbmch، Berlin ۱۹۶۱، ستونهای ۹۱۲، ۹۵۳، ۹۶۲.
۴۷. پاول هرن،‌هاینریش هوبشمان، اساس اشتقاق فارسی، ترجمه جلال خالقی مطلق، ج۱، ص۱۸۹، تهران ۱۳۵۶ ش.
۴۸. و. س. راستارگویوا، دستور زبان فارسی میانه، ترجمۀ ولی الله شادان، ج۲، ص۲۰۵، تهران ۱۳۴۷ ش.
۴۹. ژیلبر لازار، «پرتوی نو بر چگونگی شکل گیری زبان فارسی»، ۱۹۶۳، ص۲۹۸، بند ۳۹۴، ترجمه احمد سمیعی، مجله زبانشناسی، سال ۴، ش ۱ و ۲ (۱۳۶۶ ش.
۵۰. راستارگویوا، دستور زبان فارسی میانه، ص۱۳۲ترجمۀ ولی الله شادان ، تهران ۱۳۴۷ ش.
۵۱. ژیلبر لازار، «پرتوی نو بر چگونگی شکل گیری زبان فارسی»، ۱۹۷۵، bē/ba پیشوند فعلی فارسی میانه ترجمه احمد سمیعی، مجله زبانشناسی، سال ۴، ش ۱ و ۲ (۱۳۶۶ ش).
۵۲. بنیاد فرهنگ ایران. شعبۀ تالیف فرهنگهای فارسی، فرهنگ تاریخی زبان فارسی، بخش اول، آـ ب، حرف «ب»، بند ۳، تهران ۱۳۵۷ ش.
۵۳. ژیلبر لازار، «پرتوی نو بر چگونگی شکل گیری زبان فارسی»، ۱۹۶۳، ص۲۹۸ـ۳۲۶، ترجمه احمد سمیعی، مجله زبانشناسی، سال ۴، ش ۱ و ۲ (۱۳۶۶ ش.
۵۴. ژیلبر لازار، «پرتوی نو بر چگونگی شکل گیری زبان فارسی»، ۱۹۶۳، ص۲۹۸ـ۳۲۶، ترجمه احمد سمیعی، مجله زبانشناسی، سال ۴، ش ۱ و ۲ (۱۳۶۶ ش).
۵۵. بنیاد فرهنگ ایران. شعبۀ تالیف فرهنگهای فارسی، فرهنگ تاریخی زبان فارسی، بخش اول، آـ ب، ر. ک لازار، ۱۹۶۳، ص۲۹۸، بند۲، تهران ۱۳۵۷ ش.
۵۶. محمود شفیعی، شاهنامه و دستور، ص۴۴، تهران ۱۳۴۳.
۵۷. ژیلبر لازار، «پرتوی نو بر چگونگی شکل گیری زبان فارسی»، ۱۳۶۶ ش، ترجمه احمد سمیعی، مجله زبانشناسی، سال ۴، ش ۱ و ۲ (۱۳۶۶ ش.
۵۸. خلیل خطیب رهبر، دستور زبان فارسی، کتاب حروف اضافه و ربط، ص۱۴۵ـ۱۷۰، تهران ۱۳۶۷ ش.
۵۹. خلیل خطیب رهبر، دستور زبان فارسی، کتاب حروف اضافه و ربط، ص۱۶۶ به بعد، تهران ۱۳۶۷ ش.
۶۰. ابن خلدون، مقدمة، ترجمۀ محمد پروین گنابادی، ج۲، ص۱۰۵۳ و بعد، تهران ۱۳۶۲ ش.
۶۱. ابن بابویه، التوحید، ۱۳۵۷ش، ص۲۳۵، چاپ‌هاشم حسینی طهرانی، قم [تاریخ مقدمه ۱۳۵۷ش . ].
۶۲. ابن بابویه، التوحید، ۱۳۶۱ش، ص۴۴، چاپ‌هاشم حسینی طهرانی، قم [تاریخ مقدمه ۱۳۵۷ش . ].
۶۳. محمد باقربن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۲، ص۳۲۰، بیروت ۱۴۰۳.
۶۴. ابن بابویه، التوحید، ۱۳۵۷ش، ص۲۲۳، چاپ‌هاشم حسینی طهرانی، قم [تاریخ مقدمه ۱۳۵۷ش . ].
۶۵. ابن بابویه، التوحید، ۱۳۵۷ش، ص۲۳۶ـ۲۳۷، چاپ‌هاشم حسینی طهرانی، قم [تاریخ مقدمه ۱۳۵۷ش . ].
۶۶. ابن بابویه، التوحید، ۱۳۶۱ش، ص۴۶، چاپ‌هاشم حسینی طهرانی، قم [تاریخ مقدمه ۱۳۵۷ش . ].
۶۷. محمد باقربن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ج۲، ص۳۱۶ـ ۳۱۸، بیروت ۱۴۰۳.
۶۸. ابن بابویه، التوحید، ۱۳۵۷ش، چاپ‌هاشم حسینی طهرانی، قم [تاریخ مقدمه ۱۳۵۷ش . ].
۶۹. ابن بابویه، التوحید، ۱۳۶۱ش، ص۳، چاپ‌هاشم حسینی طهرانی، قم [تاریخ مقدمه ۱۳۵۷ش . ].
۷۰. عبدالکریم بن هوازن قشیری، لطائف الاشارات، ج۱، ص۴۴، چاپ ابراهیم بسیونی، قاهره ۱۹۸۱ـ۱۹۸۳.
۷۱. احمدبن محمد میبدی، کشف الاسرار و عدة الابرار، ج۱، ص۲۶، چاپ علی اصغر حکمت، تهران ۱۳۶۱ ش.
۷۲. سعدالدین حمویه، المصباح فی التصوّف، ص۵۷، چاپ نجیب مایل هروی، تهران ۱۳۶۲ ش.
۷۳. عبدالکریم بن هوازن قشیری، لطائف الاشارات، ج۱، ص۴۴، چاپ ابراهیم بسیونی، قاهره ۱۹۸۱ـ۱۹۸۳.
۷۴. احمدبن محمد میبدی، کشف الاسرار و عدة الابرار، ج۱، ص۲۷، چاپ علی اصغر حکمت، تهران ۱۳۶۱ ش.
۷۵. عزیزالدّین بن محمد نسفی، اسرارالتصوف و خواص الحروف، نسخۀ خطی بایزید ولی الدین، ش ۱۸۲۵، رسالۀ خواص الحروف، گ ۲۸۵پ، میکروفیلم دانشگاه تهران، ش ۴۴۲.
۷۶. ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۵۶۰-۶۳۸، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
۷۷. حیدربن علی آملی، کتاب جامع الاسرار و منبع الانوار، به انضمام، رسالة نقد النقود فی معرفة الوجود، ج۱، ص۱۸۰ـ۱۸۱، چاپ‌هانری کربن و عثمان اسماعیل یحیی، تهران ۱۳۴۷ش.
۷۸. نسخۀ کتابخانۀ شمارۀ ۱ مجلس شورای اسلامی، حیدربن علی آملی، کتاب جامع الاسرار و منبع الانوار، به انضمام، رسالة نقد النقود فی معرفة الوجود، ش۳/۹۶، چاپ‌هانری کربن و عثمان اسماعیل یحیی، تهران ۱۳۴۷ش.
۷۹. محمد حسن آقا بزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۱۳، ص۱۸۹، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
۸۰. ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۴۰۵، ج۲، ص۱۳۴-۱۳۷، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
۸۱. احمد بن محمد غزالی، سوانح، ص۴۴ّ چاپ نصرالله پورجوادی، تهران ۱۳۵۹ ش.
۸۲. عزیزالدّین بن محمد نسفی، اسرارالتصوف و خواص الحروف، نسخۀ خطی بایزید ولی الدین، ش ۱۸۲۵، ۱، میکروفیلم دانشگاه تهران، ش ۴۴۲.
۸۳. ابن خلدون، مقدمة، ترجمۀ محمد پروین گنابادی، ۲، تهران ۱۳۶۲ ش.
۸۴. عزیزالدّین بن محمد نسفی، اسرارالتصوف و خواص الحروف، نسخۀ خطی بایزید ولی الدین، ش ۱۸۲۵، ۱، میکروفیلم دانشگاه تهران، ش ۴۴۲.
۸۵. نعمة الله ولی، اسرار الحروف، در رساله‌های نصرت سید نورالدین شاه نعمة الله ولی، ۲، چاپ جواد نوربخش، تهران ۱۳۵۶ش.
۸۶. اخوان الصفا، رسائل، ج۱، ص۵۳ـ۵۷، قم ۱۴۰۵.
۸۷. ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۴۰۵، ج۱، ص۲۹۵، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
۸۸. ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۴۰۵، ج۲، ص۱۳۴، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
۸۹. ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۳۶۷ش، ص۱۰۸ـ۱۱۰، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
۹۰. ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ص۹۹، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
۹۱. ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۴۰۵، ج۲، ص۱۳۴، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
۹۲. ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۳۶۷ش، ص۱۰۰، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
۹۳. سعیدالدین بن احمد فرغانی، مشارق الدراری، شرح تائیۀ ابن فارض، ص۱۴۶، چاپ جلال الدین آشتیانی، مشهد ۱۳۹۸.
۹۴. مجدودبن آدم سنایی، حدیقة الحقیقة و شریعة الطریقة، ص۱۱۰، چاپ مدرس رضوی، تهران ۱۳۵۹ ش.
۹۵. محمدبن عبدالجبار نفری، کتاب المواقف، و، کتاب المخاطبات، ص۲۰۵، چاپ آرتور آربری، قاهره ۱۹۳۴.
۹۶. حیدربن علی آملی، کتاب جامع الاسرار و منبع الانوار، به انضمام، رسالة نقد النقود فی معرفة الوجود، ص۶۹۵، چاپ‌هانری کربن و عثمان اسماعیل یحیی، تهران ۱۳۴۷ش.
۹۷. محمد بن ابراهیم صدرالدّین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیّة الاربعة، ج۷، ص۳۲ـ۳۴، قم [بی تا. . ].
۹۸. محمدبن محمود شمس الدّین آملی، نفائس الفنون فی عرایس العیون، ج۲، ص۱۰۳، تهران ۱۳۷۷ـ۱۳۷۹.
۹۹. عبدالصمد همدانی، بحرالمعارف، ص۳۹۴، قم ۱۳۶۶ ش.
۱۰۰. کامل مصطفی شیبی، تشیع و تصوف تا آغاز سدۀ دوازدهم هجری، ترجمۀ علیرضا ذکاوتی قراگزلو، ص۲۰۹، تهران ۱۳۵۹ ش.
۱۰۱. ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۴۰۵، ج۱، ص۳۲۱، ج۲، ص۱۳۴، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
۱۰۲. سعیدالدین بن احمد فرغانی، مشارق الدراری، شرح تائیۀ ابن فارض، ص۱۴۶، چاپ جلال الدین آشتیانی، مشهد ۱۳۹۸.
۱۰۳. ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۴۰۵، ج۱، ص۳۵۶، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
۱۰۴. مجدودبن آدم سنایی، دیوان سنایی، ص۳۰۹، چاپ مدرس رضوی.
۱۰۵. ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۴۰۵، ج۱، ص۳۵۶، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
۱۰۶. محمدبن محمود شمس الدّین آملی، نفائس الفنون فی عرایس العیون، ج۲، ص۱۰۳، تهران ۱۳۷۷ـ۱۳۷۹.
۱۰۷. ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۴۰۵، ج۱، ص۲۶۱، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
۱۰۸. ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۴۰۵، ج۱، ص۳۲۱، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
۱۰۹. ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۴۰۵، ج۱، ص۳۲۲، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
۱۱۰. احمدبن علی بونی، شمس المعارف الکبری و لطائف العوارف، ج۱، ص۵، قم ۱۴۰۰/۱۹۸۰.
۱۱۱. محمدبن محمود شمس الدّین آملی، نفائس الفنون فی عرایس العیون، ج۲، ص۱۰۱، تهران ۱۳۷۷ـ۱۳۷۹.
۱۱۲. ر. ک: ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، در بارۀ قدمت این عقیده شیبی، ص۱۸۰، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
۱۱۳. نعمة الله ولی، اسرار الحروف، در رساله‌های نصرت سید نورالدین شاه نعمة الله ولی، ج۳، ص۳۶۲، چاپ جواد نوربخش، تهران ۱۳۵۶ش.
۱۱۴. ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۴۰۵، ج۲، ص۱۳۴، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
۱۱۵. حیدربن علی آملی، کتاب جامع الاسرار و منبع الانوار، به انضمام، رسالة نقد النقود فی معرفة الوجود، ص۶۹۵، عبدالرزاق کاشانی، ج۱، ص۸، چاپ‌هانری کربن و عثمان اسماعیل یحیی، تهران ۱۳۴۷ش.
۱۱۶. ابن عربی، التجلیات الالهیة، و، کشف الغایات، ۱۳۶۷ ش، ص۹۷، چاپ عثمان یحیی، تهران ۱۳۶۷ش.
۱۱۷. حیدربن علی آملی، کتاب جامع الاسرار و منبع الانوار، به انضمام، رسالة نقد النقود فی معرفة الوجود، جامع الاسرار، ص۵۶۳، چاپ‌هانری کربن و عثمان اسماعیل یحیی، تهران ۱۳۴۷ش.







جعبه ابزار