• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

فرقه بتریه

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



معمولا فرق و مذاهب به رهبری یک تن سامان می‌یابد، ولی در بعضی موارد یک فرقه تجلی افکار جمعی می‌باشد و به اصطلاح امروزی یک حزب‌اند که از مجموعه‌ای متشکل شده‌اند. فرقه بتریه که زیر مجموعه زیدیه محسوب می‌شود و بطور موازی در کنار سلیمانیه و جارودیه قرار دارد از این نوع فرق است و موجودیتی جمعی برای تشکیل آن اقدام کرده است و انتساب این فرقه به چند تن می‌باشد که در این نوشتار به شناخت ایشان و معرفی بتریه می‌پردازیم.



بتریه گروهی از زیدیه می‌باشند که بعد از شهادت زید بن علی در سال ۱۲۱ هـ ق در مسیر جریان فکری زیدی شروع به کار کرد وهمانطور که گفتیم این فرقه منسوب به جمعی از یاران و یا واپس ماندگان طرفدار زید بن علی است.
[۱] ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی، فرق الشیعه، ص۳۱ - ۳۲.
سران این گروه شخصیت‌های متفاوتی داشته‌اند، عده‌ای محب اهل بیت معرفی شده‌اند و عده‌ای از ایشان از اهل سنت و بعضی از فقها و عده‌ای از ایشان به اصحاب امام باقر و امام صادق (علیه‌السّلام) معنون شده‌اند.
[۲] محمد بن عمر کشی، رجال کشی، ص۳۹۰.
اما از این میان فرقه بتریه به دو شخصیت معروف بیشتر منتسب است.
۱. حسن بن صالح بن حی
۲. کثیر النواء
با شناخت این دو شخصیت به عنوان چهره اصلی این فرقه می‌توان به نمای کلی از این فرقه دست یافت.


ابو عبدالله ثوری الهمدانی (۱۰۰- ۱۶۸)
[۵] محمد بن عمر کشی، رجال کشی، ص۱۸۰.
از بزرگان فقهای عراق قلمداد شده است. بطوریکه او را می‌توان در ردیف فقها و قضات اهل سنت مانند سفیان ثوری و ابن ابی لیلی و شریک بن عبدالله و حکم بن عتیبه یادآور شد. و نیز ابونعیم فضل بن دکین سمت شاگردی او را داشته است و از او حدیث امام صادق (علیه‌السّلام) را که فرمود «حب علی عبادة» را نقل می‌کند. در کوفه به تشکیل درس قرائت قرآن و تفسیر مشغول بوده، او را از اصحاب امام باقر (علیه‌السّلام) شمرده‌اند.
[۱۰] علامه حلی، رجال العلامه الحلی، ص۲۱۵.
ولو این که پیروی حقیقی ایشان نبود. از جمله طرفداران امامت زید بن علی است و به همین دلیل او را از سران زیدیه می‌شمرند. و بعد از شهادت زید بن علی علیه‌السّلام با افکار خود در همین مسیر یارانی را برای خود جمع کرد و با کمک دیگر همفکران و هم پیمانان خود مانند کثیر النواء و... فرقه بتریه را بوجود آورد. نکته: از این جهت که فرد مؤثر در این فرقه حسن (بن صالح) می‌باشد به فرقه او صالحیه گفته شده است و در واقع بتریه فرقه‌ای غیر از صالحیه نیست.


ابو اسماعیل کثیر بن قاروند (کاروند) (متوفی ۱۶۹)
[۱۳] محمد بن عمر کشی، رجال کشی، ص۲۷۴.
معروف به کثیر النواء، برقی از اصحاب رجال، او را از اهل سنت می‌داند و جزء اصحاب اما باقر و امام صادق (علیه‌السّلام) ذکر نموده،
[۱۴] برقی احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ص۱۵.
و از محضر امام باقر و امام صادق (علیهما‌السّلام) استفاده می‌کرده ولی مانند دیگر همراهانش در این مکتب ثابت قدم نبود بلکه گرایش زیدی داشت و از مغیریه نیز معرفی شده اما به زید بن علی کمک نکرد بلکه بیعت خود را با او اقاله کرد. و در همان زمان به کمک دیگر همفکرانش مبتکر فرقه بتریه شدند. او از سران فرقه بتریه محسوب می‌شود و عنصری موثر در این رویداد است.

۳.۱ - کثیر النواء و فضائل اهل بیت

او شخصیتی است که فضائل اهل بیت (علیهم‌السّلام) را برنمی تابد و به آن به دیده تردید و شک می‌نگرد و چون عقلش کشش درک این مطالب را ندارد به استخفاف اهل بیت می‌پردازد و این عقیده از مطلبی که محمد بن یحیی از او نقل می‌کند هویدا می‌شود. محمد بن یحیی به او می‌گوید چرا این قدر امام باقر (علیه‌السّلام) را کوچک می‌شماری در جواب گفت زیرا از او چیزی شنیدم که به هیچ وجه دوست ندارم، از او شنیدم: زمین هفتم به برکت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و عترتش (علیهم‌السّلام) گشوده می‌شود.
[۱۹] محمد بن عمر کشی، رجال کشی، ص۲۴۲.
و این گونه فضائل را با غلو اشتباه می‌گیرد و یا عمدا به انکار پرداخته. البته کسی فضائل اهل بیت (علیهم‌السّلام) را انکار می‌کند که در حلیت ولادتش شبهه است زیرا امام صادق (علیه‌السّلام) به اصحاب فرمودند: اگر شما در مورد او (کثیر النواء) جستجو کنید او را از بغی (زنا) خواهید یافت. در پی این ماموریت حنان بن سدیر به کوفه می‌رود و در جستجو به عجوزه‌ای برمی خورد که شاهد ولادت کثیر النواء بوده و به کلام امام اذعان می‌کند.


در وجه نامگذاری ایشان به بتریه چهار علت را می‌توان ذکر نمود. ۱. ابتر لقب کثیر النواء است. زیرا او ابتر الید و یا مقطوع الید بوده است و به این جهت اطرافیان او را بتریه یا ابتریه خوانده‌اند.
۲. کثیر النواء با عده‌ای از طرفدارانش به نزد امام باقر (علیه‌السّلام) آمد در حالی که برادر ایشان زید بن علی نیز نزد آن حضرت حضور داشت. آنها اعلام کردند که ما علی و حسنین (علیهما‌السّلام) را متابعت می‌کنیم و از دشمنان ایشان بیزاریم، این کلام مورد تایید حضرت واقع شد. سپس اعلام کردند که ما از ابوبکر وعمر متابعت می‌کنیم و از دشمنانشان بیزاریم. در این بین زید بن علی به آنها رو کرد و گفت: آیا از فاطمه (سلام‌الله‌علیهم) بیزارید که در واقع شان ما را از بین برده‌اید. خدا شما را نابود کند (بترکم الله) و از این جهت ایشان بتریه نام گرفتند.
[۲۲] محمد بن عمر کشی، رجال کشی، ص۲۳۶.

۳. چون جهر به بسم الله... را در بین سورتین در نماز ترک کرده‌اند به بتریه معروف شده‌اند. ۴. وقتی سلیمان بن جریر نص برامامت امیرالمؤمنین علی (علیه‌السّلام) را منکر شد؛ مغیره بن سعید او را (و یا کثیر النواء) ابتر نامید.
[۲۳] احمد بن قاسم الصنعانی، البحر الزخار الجامع لمذاهب علماء الامصار، ص۱۳۸.



امام باقر (علیه‌السّلام) در بیاناتی به ماهیت بی خاصیت و بی بنیان این فرقه و سران آن اشاره کرده‌اند که در واقع بطلان دستاورد این گروه را به اصحاب خویش گوشزد می‌کنند و در مسیر هدایت شیعه به معرفی مستقیم چهره‌های گمراه مخالفین و فرق ضاله می‌پردازند: «لو ان البتریة صف واحد ما بین المشرق الی المغرب ما اعز الله بهم دینا؛
[۲۵] محمد بن عمر کشی، رجال کشی، ص۲۳۱.
اگر بتریه یک صف متحد از مشرق تا مغرب باشند خداوند دین را بوسیله ایشان عزت ندهد.» و نیز فرمودند: «اللهم انی الیک من کثیر النواء بریء فی الدنیا و الآخرة؛
[۲۶] محمد بن عمر کشی، رجال کشی، ص۲۴۱.
خداوندا من به تو از کثیر النواء در دنیا و آخرت بیزاری می‌جویم.» در مورد کثیر النواء لعن وارد شده و او را از جمله کافران و کاذبان و مکذوبون شمرده‌اند.
[۲۷] محمد بن عمر کشی، رجال کشی، ص۲۴۰.
اما در مورد دیگر سران بتریه نیز عموما و یا خصوصا مذمت وارد شده که، صرفا به ذکر نام ایشان بسنده می‌کنیم.
محمد بن عمر کشی در رجال خود بتریه را پیروان کثیر النواء و حسن بن صالح بن حی و سالم بن ابی حفصه و حکم بن عتیبه و سلمه بن کهیل و ابو المقدام ثابت بن هرمز فارسی معرفی می‌کند.
[۲۸] محمد بن عمر کشی، رجال کشی، ص۲۳۳.
اما دیگر افرادی که در کتب به این فرقه منسوب می‌باشند عبارتند از عباد بصری، مسعده بن صدقه، طلحه بن زید، عمرو بن جمیع، عمرو بن قیس الماصر، بشر بن ربیع، قیس بن ربیع، مقاتل بن سلیمان، محمد بن زید، عمر بن ریاح و... و همچنین ابو العتاهیه شاعر معروف عصر هارون و مامون عباسی به این مکتب منتسب شده است.
این تعداد از سرشناسان این فرقه حاکی از گسترده بودن آنها ست و شاید امام صادق (علیه‌السّلام) نیز به این مطلب اشاره کرده‌اند که فرمود: اگر بتریه یک صف متحد از مشرق تا مغرب باشند، خداوند دین را بوسیله ایشان عزت ندهد و با این کلام اشاره نمودند به این که کثرت، علامت و ملاک حقانیت نیست.


مهمترین عقاید این فرقه و سران مکتب در مورد امامت بازگو شده است و عموما موافق فرقه سلیمانیه لحاظ شده‌اند جز در امر عثمان، به چند عقیده این فرقه اشاره می‌کنیم:
۱. ایشان امیرالمؤمنین علی (علیه‌السّلام) را افضل الناس بعد از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و سزاوارترین مردم به امامت می‌دانند و قائل به امامت ایشان بعد از خلافت هستند. اما بیعت با ابوبکر و عمر را خطا نمی‌دانند و امامت و خلافت این دو را جایز می‌دانند و این دو را اهل این مقام دانسته نه غاصب؛ و علت را این چنین ذکر می‌کنند که: خلافت حق امیرالمومنین علی (علیه‌السّلام) بود که با ابوبکر و عمر مصالحه کرد و بر امارت ایشان رضایت داد و خود ایشان بدون اکراه بیعت نمود و حق خود را ترک نمود و ما هم راضی و تسلیم به رضایت و تسلیم ایشان هستیم و در نتیجه خلافت ابوبکر، خلافت رشد و هدایت است. اما اگر امام علی (علیه‌السّلام) راضی نمی‌شد ولایت ابوبکر خطا و گمراهی و هلاکت می‌بود ایشان به سبب این عقیده از افضل فرق شیعی نزد اهل سنت می‌باشند زیرا در این رای متمایل به اهل سنت هستند.
[۳۲] ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی، فرق الشیعه، ص۲۷.
[۳۳] ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی، فرق الشیعه، ص۳۸.
[۳۴] ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی، فرق الشیعه، ص۳۹.
[۳۵] ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی، فرق الشیعه، ص۶۹.
[۳۶] ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی، فرق الشیعه، ص۷۰.
به همین دلیل ایشان در صورت رضایت افضل و فاضل قائل به تقدم مفضول می‌باشند.به هر حال ایشان ولایت امیرالمؤمنین را قبول دارند ولی ولایت ابی بکر و عمر را نیز جایز می‌دانند و در واقع با هم خلط کرده‌اند.
[۳۸] ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی، فرق الشیعه، ص۷۰.

از خود نسبت به جبهه گیری در برابر عثمان توقف نشان داده و حکم کفر و ایمان او را به احکم الحاکمین سپرده‌اند. ولی به سبب اعمال ناشایست او در دوران خلافت مانند سپردن قدرت به بنی امیه و بنی مروان و استبداد گرائی ومخالفت با صحابه به نقض و نکوهش او و همچنین طلحه و زبیر پرداخته‌اند.
[۳۹] ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی، فرق الشیعه، ص. ۷۰.
اهل سنت معتقدند که علت توقف بتریه در مورد عثمان به دلیل روایات و اخبار مدح در حق عثمان، مانند روایت عشره مبشره از سویی و اعمال ناشایست او از سوی دیگر است. البته این مطلب که در حق عثمان روایات مدح وارد شده و یا متمسک به حدیث عشره مبشره شویم در غایت بعد و انکار است و این توجیه برای توقف بتریه «بمالایرضی صاحبه» می‌تواند باشد.
۳. ایشان در تکفیر قاتلین عثمان توقف کرده و حکمی در این مورد ندارند. ۴. نسبت به مخالفین امیرالمؤمنین علی (علیه‌السّلام) حکم به جهنم و کفر داده‌اند.
[۴۲] ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی، فرق الشیعه، ص۲۷.
۵. از اولاد امیرالمومنین علی
[۴۴] ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی، فرق الشیعه، ص۷۰.
و یا حسنین (علیهم‌السّلام) هر کسی که عالم زاهد و شجاع باشد و جهادش آشکار باشد امام است و لهذا امام معینی قبل از خروج و جهاد ندارند و برخی از ایشان نیز روی سپیدی را نیز شرط دانسته‌اند.
۶. اگر دو فرد جامع ملاک امامت در یک زمان باشد؛ با مرجحاتی یکی از ایشان را به امامت برمی گزینند و اگر هر یک در سرزمینی جدا از هم هستند هر یک امام منطقه خویش باقی می‌ماند. ۷. مسح پا در وضو را مانند اهل سنت بر خفین (کفش) جایز می‌دانند. ۸. شرب نبیذ مسکر و مار ماهی را مشکل نمی‌دانند.
[۴۷] ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی، فرق الشیعه، ص۳۲.
۹. منکر رجعت اموات به دنیا هستند.


فرقه بتریه و سلیمانیه و جارودیه از فرق زیدیه محسوب می‌شوند. ولی فرقه بتریه و سلیمانیه فرقه جارودیه را تکفیر می‌کند زیرا جارودیه بر خلاف ایشان ابوبکر و عمر را تکفیر کرده است و چون این دو فرقه شیخین را تکفیر نکردند مورد تکفیر جارودیه واقع شده‌اند. اهل سنت نیز سلیمانیه را تکفیر می‌کنند زیرا سلیمانیه عثمان را قبل از خلافت مومن و بعد از آن کافر می‌دانند. والسلام


۱. ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی، فرق الشیعه، ص۳۱ - ۳۲.
۲. محمد بن عمر کشی، رجال کشی، ص۳۹۰.
۳. ابوالحسن الاشعری، مقالات الاسلامیین، ج۱، ص۶۸.    
۴. الزرکلی خیر الدین، الاعلام، ج۲، ص۱۹۳.    
۵. محمد بن عمر کشی، رجال کشی، ص۱۸۰.
۶. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۲۸، ص۳۰۶.    
۷. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۲۸، ص۳۰۶.    
۸. طبری عماد الدین، بشاره المصطفی، ص۱۴۲.    
۹. فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر فرات، ص۴۴۰.    
۱۰. علامه حلی، رجال العلامه الحلی، ص۲۱۵.
۱۱. ابن داود حلی، رجال ابن داود، ص۵۳۳.    
۱۲. ابن داود حلی، رجال ابن داود، ص۲۳۸.    
۱۳. محمد بن عمر کشی، رجال کشی، ص۲۷۴.
۱۴. برقی احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ص۱۵.
۱۵. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۵۶۹.    
۱۶. شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۴، ص۳۰۰.    
۱۷. ابن داود حلی، رجال ابن داود، ص۲۹۱.    
۱۸. شیخ مفید، الاختصاص، ص۱۲۷.    
۱۹. محمد بن عمر کشی، رجال کشی، ص۲۴۲.
۲۰. مجلسی، محمد باقر،بحار الانوار، ج۴۷، ص۳۴۵.    
۲۱. حلی، ابن ادریس، مستطرفات السرائر، ص۵۶۶.    
۲۲. محمد بن عمر کشی، رجال کشی، ص۲۳۶.
۲۳. احمد بن قاسم الصنعانی، البحر الزخار الجامع لمذاهب علماء الامصار، ص۱۳۸.
۲۴. الحمیری، نشوان، حورالعین، ۱ ص۱۵۵.    
۲۵. محمد بن عمر کشی، رجال کشی، ص۲۳۱.
۲۶. محمد بن عمر کشی، رجال کشی، ص۲۴۱.
۲۷. محمد بن عمر کشی، رجال کشی، ص۲۴۰.
۲۸. محمد بن عمر کشی، رجال کشی، ص۲۳۳.
۲۹. ابن داود حلی، رجال ابن داود، ص۲۹۰.    
۳۰. الصفدی، الوافی بالوفیات، ج۲۴، ص۲۴۷.    
۳۱. ابوالحسن الاشعری، مقالات الاسلامیین، ج۱، ص۶۸.    
۳۲. ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی، فرق الشیعه، ص۲۷.
۳۳. ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی، فرق الشیعه، ص۳۸.
۳۴. ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی، فرق الشیعه، ص۳۹.
۳۵. ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی، فرق الشیعه، ص۶۹.
۳۶. ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی، فرق الشیعه، ص۷۰.
۳۷. الذهبی محمد حسین، التفسیر و المفسرون، ج۲، ص۲۰۷.    
۳۸. ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی، فرق الشیعه، ص۷۰.
۳۹. ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی، فرق الشیعه، ص. ۷۰.
۴۰. الذهبی محمد حسین، التفسیر و المفسرون، ج۲، ص۲۰۷.    
۴۱. الذهبی محمد حسین، التفسیر و المفسرون، ج۲، ص۲۰۷.    
۴۲. ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی، فرق الشیعه، ص۲۷.
۴۳. الحمیری نشوان، حورالعین، ج۱، ص۱۵۵.    
۴۴. ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی، فرق الشیعه، ص۷۰.
۴۵. الذهبی محمد حسین، التفسیر و المفسرون، ج۲، ص۲۰۷.    
۴۶. الذهبی محمد حسین، التفسیر و المفسرون، ج۲، ص۲۰۷.    
۴۷. ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی، فرق الشیعه، ص۳۲.
۴۸. ابوالحسن الاشعری، مقالات الاسلامیین، ج۱، ص۶۸- ۶۹.    
۴۹. الاسفراینی طاهر بن محمد، التبصیر فی الدین، ص۲۹.    
۵۰. السمعانی ابوسعید عبدالکریم بن محمد، الانساب، ج۱، ص۲۸۰.    



سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «فرقه بتریه».    



جعبه ابزار