تصوف در مصر

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



در منابع، بسیاری از مردان و
زنانزن مقابل مرد است
زاهد و عابد و حتی عقلای مجانین ، به مصر منسوب‌اند. 
[۱] ابن جوزی، صفة الصفوة، ج۴، ص۳۰۹ـ۳۲۳، چاپ محمد فاخوری و محمد روّاس قلعه جی، بیروت ۱۳۹۹/ ۱۹۷۹. 
[۲] عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۵۱۱ ـ ۵۱۵، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷. 

بدین ترتیب، با ظهور
زهدزهد، یکی از بارزترین محسنات اخلاقی است و هرکس این صفت را دارا باشد زاهد می‌گویند
در مصر زمینه تصوف در آن‌جا از
قرنقرن به فتح قاف و راء استخوانی است در فرج که مانع جماع می‌گردد و زنی را که دارای این عیب باشد قرناء گویند
دوم فراهم شد. 
[۳] سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیاها الصالحون، ج۱، ص۲۵، (قاهره)، ج ۱، (۱۳۹۱/ ۱۹۷۱)، ج ۲، (۱۳۹۳/۱۹۷۳)، ج ۳، (۱۳۹۹/ ۱۹۷۹). 
[۴] کامل مصطفی شیبی، الصلة بین التصوف و التشیع، ج۱، ص۳۶۲ـ۳۶۳، بیروت ۱۹۸۲. 


فهرست مندرجات

۱ - فتح مصر توسط مسلمانان
۲ - علل توجه به مصر
۳ - ورود تصوف به مصر
۴ - مسافرت برخی صوفیه به مصر
۵ - احترام صوفیان نزد امیران
۶ - وضعیت تصوف در دوره فاطمیان
۷ - تصوف در دوره ایوبی
       ۷.۱ - اولین خانقاه مصر
       ۷.۲ - لقب شیخ الشیوخی
       ۷.۳ - خانقاه‌های متعدد
       ۷.۴ - مساجد و مقابر صوفیان
       ۷.۵ - تحصیل علوم دینی صوفیان
       ۷.۶ - دوران شکوفایی تصوف
۸ - تصوف در دوره ممالیک
       ۸.۱ - ادامه ساختن خانقاه
       ۸.۲ - تأسیسات صوفیه در خانقاه
       ۸.۳ - تدریس علوم دینی
       ۸.۴ - مقام شیخ الشیوخی
       ۸.۵ - توجه ممالیک به عرفا
       ۸.۶ - رابطه صوفیان و علمای دین
              ۸.۶.۱ - عدم درگیری جدی
              ۸.۶.۲ - مناسبات مسالمت‌آمیز
              ۸.۶.۳ - استقبال علما از صوفیه
       ۸.۷ - نقش اجتماعی تصوف
       ۸.۸ - انحطاط تصوف
              ۸.۸.۱ - شیخ الشیوخان نالایق
              ۸.۸.۲ - سقوط منزلت علمی
              ۸.۸.۳ - اوج انحطاط و ضعف
              ۸.۸.۴ - اعمال ناشایست صوفیه
       ۸.۹ - بقای قدرت نسبی صوفیه
۹ - تصوف در دوره عثمانی
       ۹.۱ - نابسامانی خانقاه‌ها
       ۹.۲ - کاهش ارزش معنوی تصوف
       ۹.۳ - انواع شیوخ صوفیه
              ۹.۳.۱ - شیخ بکری
              ۹.۳.۲ - شیخ عنانیه
              ۹.۳.۳ - شیخ سادات
       ۹.۴ - طریقه‌های مهم دوره عثمانی
       ۹.۵ - رابطه سلاطین عثمانی با صوفیه
       ۹.۶ - جای‌گاه مردمی صوفیه
       ۹.۷ - تقسیم مصر توسط صوفیه
       ۹.۸ - بحث‌های مطرح صوفیه
       ۹.۹ - جای‌گاه علوم دینی
       ۹.۱۰ - ذکر جلی و خفی
       ۹.۱۱ - علل مخالفت با تصوف
              ۹.۱۱.۱ - برخی کارهای صوفیه
              ۹.۱۱.۲ - کارهای خلاف شرع
۱۰ - تصوف در دوره ناپلئون
       ۱۰.۱ - تشکیل وزارت‌خانه مشایخ
۱۱ - تصوف در دوره جدید عثمانی
       ۱۱.۱ - حکومت محمدعلی پاشا
       ۱۱.۲ - برکناری خلیل بکری
       ۱۱.۳ - نظارت دولتی بر تصوف
       ۱۱.۴ - حقِ قِدَم
       ۱۱.۵ - علی بکری
              ۱۱.۵.۱ - افزایش اختیارات
              ۱۱.۵.۲ - وجه علمی وی
       ۱۱.۶ - حذف برخی آیین‌های تصوف
       ۱۱.۷ - جای‌گاه سیاسی تصوف
۱۲ - دوره مخالفت اصلاح طلبان
       ۱۲.۱ - شیخ المشایخی محمدتوفیق
       ۱۲.۲ - درگیری صوفیه با اصلاح طلبان
              ۱۲.۲.۱ - مخالفت محمد عبده
              ۱۲.۲.۲ - مخالفت عبدالعزیز جاویش
              ۱۲.۲.۳ - مخالفت رشیدرضا
       ۱۲.۳ - لایحة الطرق الصوفیة
       ۱۲.۴ - اصلاح لایحه
       ۱۲.۵ - لایحه داخلی صوفیه
       ۱۲.۶ - موضع‌گیری‌های محمدتوفیق
       ۱۲.۷ - کناره‌گیری محمدتوفیق
       ۱۲.۸ - رسمیت یافتن برخی طریقه‌ها
       ۱۲.۹ - مخالفان جدید تصوف
       ۱۲.۱۰ - جنبش وهابیه
       ۱۲.۱۱ - نقد خطاب سبکی
       ۱۲.۱۲ - عکس‌العمل صوفیه
       ۱۲.۱۳ - طرح مصطفی مراغی
       ۱۲.۱۴ - اقدامات احمد ساوی
       ۱۲.۱۵ - تشکیل شورا
              ۱۲.۱۵.۱ - اهداف شورا
              ۱۲.۱۵.۲ - توقف شورا
       ۱۲.۱۶ - تشکیل شورای جدید
۱۳ - تصوف در دوره جمال عبدالناصر
       ۱۳.۱ - استفاده سیاسی از تصوف
              ۱۳.۱.۱ - شیخ المشایخی علوان
              ۱۳.۱.۲ - اقدامات علوان
       ۱۳.۲ - ماه‌نامه‌های مخالف تصوف
       ۱۳.۳ - احمد ابوالوفا شرقاوی
       ۱۳.۴ - احمد رضوان
       ۱۳.۵ - ضعیف شدن طریقه‌ها
       ۱۳.۶ - حمایت دولت از برخی طریقه‌ها
       ۱۳.۷ - دخالت در امور سیاسی
۱۴ - تصوف در دوره پس از عبدالناصر
       ۱۴.۱ - تقویت تصوف
       ۱۴.۲ - نقش شورای عالی صوفیه
       ۱۴.۳ - اداره المشیخة العامة
       ۱۴.۴ - شورای نظارت بر طریقه‌ها
       ۱۴.۵ - شیخ المشایخی تفتازانی
       ۱۴.۶ - تصوف و بنیادگرایی اسلامی
       ۱۴.۷ - طریقه‌های هماهنگ با اصلاح‌طلبان
       ۱۴.۸ - تحصیلات دانشگاهی صوفیه
       ۱۴.۹ - مقابله با وهابیت
       ۱۴.۱۰ - جای‌گاه مردمی صوفیه
       ۱۴.۱۱ - فراگیری تصوف در مصر
۱۵ - طریقه‌های صوفیه در مصر
       ۱۵.۱ - تفاوت طریقه‌ها
       ۱۵.۲ - طریقه‌های مهم مصر
۱۶ - رفاعیه
۱۷ - احمدیه یا بدویه
۱۸ - شاذلیه
۱۹ - خلوتیه
۲۰ - دسوقیه یا ابراهیمیه یا برهانیه
۲۱ - بکتاشیه
۲۲ - نقشبندیه
۲۳ - قادریه
۲۴ - میرغانیه یا میرغینیه
۲۵ - فهرست منابع
۲۶ - پانویس
۲۷ - منبع

فتح مصر توسط مسلمانان



در سال ۲۱، در زمان
خلافتخلافت، نظام حکومتی مسلمانان پس از وفات پیامبر اسلام و در جایگاه جانشینی آن حضرت، که در طول سیزده قرن اشخاص و خاندانهای متعددی در گستره جهان اسلام خود را مصداق آن معرفی کرده‌اند
عمر بن خطابعمر بن خطاب بن نفیل، صحابی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و خلیفه دوم مسلمانان، شش سال بعد از بعثت، اسلام آورد
، مصر را
فتحفتح نام چهل و هشتمين سوره قرآن کریم می‌باشد
کردند.

علل توجه به مصر



سوابق دینی مصر، از جمله آمدن نام آن در
قرآنقرآن، در اصل مصدر است و به کتابی که بر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله‌و‌سلم) اختصاص پیدا کرده است گفته می‌شود
و روایاتی مبنی بر این‌که مصر مَسکن یا مدفن بسیاری از ، از جمله و
ابراهیمابراهیم خلیل از پیامبران اولوالعزم، دارای شریعت و کتاب آسمانی به نام « صحف »، مورد احترام همه پیروان توحیدی می‌باشد
و اسماعیل و و علیهم‌السلام، بوده است و هم‌چنین سخنانی از و
صحابهبحث پیرامون صحابه از این جهت ضروری می‌نماید که دین از طریق این افراد به نسل بعدی انتقال یافته است
ــ که در آن‌ها مصر «فردوس الدنیا» و «ام البرکات» خوانده شده ــ سبب شد که برخی از فرزندان ائمه علیهم‌السلام و بسیاری از صحابه و
تابعینتابعین، افرادی هستند که با یک یا چند تن از صحابه ملاقات یا مصاحبت کرده‌اند
به این سرزمین
سفرسفر عبارت است از خارج شدن از محل زندگى به قصد پیمودن مسافتى خاص که موجب قصر نماز و افطار روزه گردد
کنند یا در آن مسکن گزینند.
[۸] ابن جبیر، رحلة ابن جبیر، ج۱، ص۱۹ـ۲۰، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴.
[۹] عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۲۰ـ۲۲، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.
[۱۰] عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۵۲، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.
[۱۱] عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۱۰۶، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.
[۱۲] عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۱۶۶ـ۲۵۴، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.
[۱۳] عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۲۹۴، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.

مقبره برخی از آنان در قبرستان دارالقُرافه وجود دارد
[۱۴] ابن جبیر، رحلة ابن جبیر، ج۱، ص۲۰، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴.
که خود یکی از عوامل توجه علما و زاهدان و بَکایین به این سرزمین بوده است.
[۱۵] ابن جبیر، رحلة ابن جبیر، ج۱، ص۲۰، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴.
[۱۶] سمیح زین، الصوفیة فی نظر الاسلام، ج۱، ص۵۴۳، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵.


ورود تصوف به مصر



در منابع، بسیاری از مردان و زنان زاهد و عابد و حتی عقلای مجانین ، به مصر منسوب‌اند.
[۱۷] ابن جوزی، صفة الصفوة، ج۴، ص۳۰۹ـ۳۲۳، چاپ محمد فاخوری و محمد روّاس قلعه جی، بیروت ۱۳۹۹/ ۱۹۷۹.
[۱۸] عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۵۱۱ ـ ۵۱۵، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.

بدین ترتیب، با ظهور
زهدزهد، یکی از بارزترین محسنات اخلاقی است و هرکس این صفت را دارا باشد زاهد می‌گویند
در مصر زمینه تصوف در آن‌جا از
قرنقرن به فتح قاف و راء استخوانی است در فرج که مانع جماع می‌گردد و زنی را که دارای این عیب باشد قرناء گویند
دوم فراهم شد.
[۱۹] سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیاها الصالحون، ج۱، ص۲۵، (قاهره)، ج ۱، (۱۳۹۱/ ۱۹۷۱)، ج ۲، (۱۳۹۳/۱۹۷۳)، ج ۳، (۱۳۹۹/ ۱۹۷۹).
[۲۰] کامل مصطفی شیبی، الصلة بین التصوف و التشیع، ج۱، ص۳۶۲ـ۳۶۳، بیروت ۱۹۸۲.

البته زهد کوفه که در مصر مَثَل بود، تأثیر بسیاری در زهد مصر داشت.
گفته‌اند وقتی که کلمه صوفی در
کوفهکوفه ؛ از شهرهای جنوب کشور عراق فعلی، در ۱۰ کیلومتری شمال شرق نجف و دومین شهری است که به دست مسلمانان بنا شده است
به کار رفت، هیچ‌کس در هیچ سرزمینی، جز مصر، آن را نمی‌شناخت.
[۲۱] کامل مصطفی شیبی، الصلة بین التصوف و التشیع، ج۱، ص۳۶۳ـ ۳۶۴، بیروت ۱۹۸۲.

در مصر لفظ صوفی مترادف با زاهد و آمر به معروف و ناهی از منکر بود، زیرا برخی علویان که زاهد و اهل
امر به معروفآیین مقدس اسلام در كنار دیگر برنامه‌های فردی واجتماعی خود، از پیروانش می‌خواهد كه نسبت به آن‌چه از دیگران می‌بینند بی‌تفاوت نباشند بلكه آن‌ها را به سوی خوبی‌ها فرا خوانده و از بدی‌ها باز دارند
و نهی ازمنکر بودند، صوف (جامه پشمین) می‌پوشیدند.
[۲۲] کامل مصطفی شیبی، الصلة بین التصوف و التشیع، ج۱، ص۳۶۴، بیروت ۱۹۸۲.
[۲۳] کامل مصطفی شیبی، الصلة بین التصوف و التشیع، ج۱، ص۳۷۴، بیروت ۱۹۸۲.


مسافرت برخی صوفیه به مصر



از قرن سوم تا هفتم بتدریج برخی صوفیه به علت قداستی که برای این سرزمین قائل بودند یا برای ملاقات با صوفیان بزرگی چون ذوالنون مصری ، شیبان راعی ، ابوبکر مصری ، ابوعلی کاتب ، روزبهان کبیر مصری و ابوالخیر اقطع به مصر عزیمت کردند.
[۲۴] ابن جبیر، رحلة ابن جبیر، ج۱، ص۲۳، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴.
[۲۵] عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس، ج۱، ص۲۸ـ۳۱، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۷۰ ش.
[۲۶] عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس، ج۱، ص۷۲، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۷۰ ش.
[۲۷] عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس، ج۱، ص۲۱۴، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۷۰ ش.
[۲۸] عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس، ج۱، ص۴۲۱، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۷۰ ش.
[۲۹] عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس، ج۱، ص۴۲۵، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۷۰ ش.
[۳۰] عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۵۱۲، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.
[۳۱] عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۵۱۴، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.

اولین صوفیان ایرانی در زمان ذوالنون به مصر رفتند
[۳۲] عاصم محمد رزق، خانقاوات الصوفیة فی مصر فی العصرین الایوبی و المملوکی (۵۶۷ ـ۹۲۳ ه/ ۱۱۷۱ـ۱۵۱۷ م)، ج۱، ص۶۰، قاهره ۱۴۱۷/ ۱۹۹۷.
و برخی نیز در آن‌جا ساکن شدند، از جمله ابوالعباس نسائی و بنان حمال.
بنان،
شیخ الاسلامشیخ الاسلام، منصب عالی روحانی بود که به یکی از بهترین عالمان روحانی داده می شد و او به دعاوی شرعی، امر به معروف و نهی از منکر، نظارت بر امور حسبی و امور عالی روحانیون
مصر نیز شد.
[۳۳] عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس، ج۱، ص۱۵۱، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۷۰ ش.
[۳۴] عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۵۱۲ ـ۵۱۳، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.

سفر صوفیان به مصر تا قرن هفتم ادامه یافت و تصوف را در مصر تقویت کرد و صوفیان و عارفان مشهوری در آن‌جا پرورش یافتند، از جمله ابوعلی رودباری (متوفی ۳۲۲)، ابن فارض (متوفی ۶۳۲)، یحیی بن موسی قناوی (متوفی ۶۲۵)، ابوالقاسم اسکندری قَبّاری (متوفی ۶۶۲) و
عفیف‌الدین تلمسانیتِلِمْسانی، عفیف الدین سلیمان بن علی بن عبداللّه عابدی، عارف و شاعر قرن هفتم است
(متوفی ۶۹۰).
[۳۵] عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس، ج۱، ص۵۳۹، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۷۰ ش.
[۳۶] عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس، ج۱، ص۵۶۸، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۷۰ ش.
[۳۷] عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۵۱۳، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.
[۳۸] عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۵۱۷، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.
[۳۹] عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۵۲۰، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.


احترام صوفیان نزد امیران



از قرن دوم تا قرن هفتم صوفیان نزد امیران و مردم مصر محترم بودند.
برخی از آنان امیران را امر به معروف و نهی از منکر می‌کردند، مانند ابوالحسن بنان حمال (متوفی ۳۱۲) که
ابن طولون«ابن طولون، ابوعبدالله، یا ابوالفضل شمس الدین محمد بن علی بن احمد بن علی بن خمارویه بن طولون دمشقی حنفی، در ۱۲ جمادی الاول سال ۸۸۰ ق، در صالحیه واقع در دامنه کوه قاسیون، در نزدیکی دمشق، زاده شد
(مؤسس خاندان طولونیان در مصر، حک: ۲۵۴ـ۲۷۰) را امر به معروف کرد، ابوالحسن علی بن محمد دینوری (متوفی ۳۳۱) که از امیران سلسله اِخشیدی انتقاد می‌کرد، و ابوبکر محمد بن احمد بن سهل رَملی نابلسی که به علت سخنانش علیه فاطمیان ، به دستور المعزّ در ۲۶۳ به قتل رسید.
[۴۰] عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۵۱۲ ـ ۵۱۵، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.


وضعیت تصوف در دوره فاطمیان



تقریباً تا پایان دوره فاطمیان مصر (۳۶۴ـ۵۶۷)، زاهدان و عارفان یا حلقه‌های کوچکی از مریدان داشتند و به
تعلیمتعلیم و تعلم از مهمترین امور سعادت آفرین برای بشر است
و
ارشادارشاد به معنی راهنمایی و هدایت کردن است
آنان می‌پرداختند، مانند عبدالرحیم قناوی (متوفی ۵۹۲)
[۴۱] سمیح زین، الصوفیة فی نظر الاسلام، ج۱، ص۵۴۳، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵.
[۴۲] فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۷۵، اسکندریه ۱۹۸۰.
یا‌ به‌طور انفرادی در کوه و بیابان به
عبادتواژه «عبادت» در اصل به نظر بسيارى از واژه شناسان به معنى «خضوع»
و
ریاضتریاضت در لغت به معنای تربیت کردن و در اصطلاح علم اخلاق به معنای وادار کردن نفس بر ادای واجبات و اجتناب از محرمات است
مشغول بودند.
کوه‌های «مُقَطَّم» و بیابان «مستضعفین» در مصر از این حیث شهرت داشتند.
[۴۳] سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیاها الصالحون، ج۱، ص۵۰ ـ۵۱، (قاهره)، ج ۱، (۱۳۹۱/ ۱۹۷۱)، ج ۲، (۱۳۹۳/۱۹۷۳)، ج ۳، (۱۳۹۹/ ۱۹۷۹).


تصوف در دوره ایوبی




← اولین خانقاه مصر


از نیمه دوم قرن ششم در مصر
خانقاهمحل تجمع و نیایش صوفیان خانقاه گفته می شود که از برخى احکام آن در پاسخ به استفتائات سخن رفته است
برپا شد و در آن‌جا، تصوف جمعی پدید آمد.
صلاح‌الدین ایوبی در ۵۶۹ برای اقامت صوفیانی که از سرزمین‌های دیگر به مصر می‌آمدند، خانه‌ای را خانقاه کرد و برای تأمین مخارج آن املاکی
وقفوقف در اصطلاح فقهاء از عقود اسلامی به معنای حبس کردن مال و جاری کردن منفعت یا ثمره آن، بدون دریافت عوض است
نمود.
[۴۴] علی باشا مبارک، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة، ج۲، ص۲۱۸، قاهره ۱۹۸۰ـ۱۹۸۳.
[۴۵] سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیاها الصالحون، ج۱، ص۲۵ـ۲۶، (قاهره)، ج ۱، (۱۳۹۱/ ۱۹۷۱)، ج ۲، (۱۳۹۳/۱۹۷۳)، ج ۳، (۱۳۹۹/ ۱۹۷۹).

این خانه که در دوره فاطمیان متعلق به شخصی به نام سعید السعداء بود، به خانقاه سعید السعداء یا صلاحیه مشهور شد و این اولین بار بود که واژه خانقاه در مصر به کار رفت.
بقایای این خانقاه در مصر وجود دارد.
[۴۶] علی باشا مبارک، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة، ج۱، ص۲۲۵، قاهره ۱۹۸۰ـ۱۹۸۳.
[۴۷] عاصم محمد رزق، خانقاوات الصوفیة فی مصر فی العصرین الایوبی و المملوکی (۵۶۷ ـ۹۲۳ ه/ ۱۱۷۱ـ۱۵۱۷ م)، ج۱، ص۲۴، قاهره ۱۴۱۷/ ۱۹۹۷.


← لقب شیخ الشیوخی


صلاح‌الدین ایوبی، صدرالدین محمد بن عمادالدین محمود بن حمویه جوینی (فقیه و مدرّس و صوفی، متوفی ۶۱۷) را شیخ الشیوخ اولین خانقاه مصر کرد تا بر امور صوفیان نظارت کند و این اولین بار بود که چنین
لقبلقب به اسمِ قرار داده شده به عنوان موضوع حکم شرعی اطلاق می‌شود
و منصبی در مصر به وجود آمد.
البته در دوره فاطمیان لقب « شیخ الصوفیه » وجود داشت، مثلاً ابن ترجمان (متوفی ۴۴۸) دارای این لقب بود،
[۴۸] عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة، ج۱، ص۴۷، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
[۴۹] عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة، ج۱، ص۵۳، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
اما این لقب به معنای داشتن منصب و مسئولیت نبود.
حکومت‌های بعدی نیز با انتصاب شیخ الشیوخ برای حمایت از صوفیان، نظام نظارت دولتی بر امور صوفیان را پدید آوردند.

← خانقاه‌های متعدد


دولت‌های ایوبی (حک: اواخر
قرنقرن به فتح قاف و راء استخوانی است در فرج که مانع جماع می‌گردد و زنی را که دارای این عیب باشد قرناء گویند
ششم ـ نیمه اول قرن هفتم) برای
صوفیهصوفیه که از آنان به «اهل طریقت» یاد می‌کنند، گروهی‌اند که از اواخر قرن دوم هجری در جامعه اسلامی پدید آمدند
خانقاه‌ها و
زوایایزاویه همان گوشه است که کنج نامیده می شود
متعددی ساختند و زمین‌های بسیاری برای تأمین هزینه این مکان‌ها وقف کردند.
[۵۰] سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیاها الصالحون، ج۲، ص۳۰۲، (قاهره)، ج ۱، (۱۳۹۱/ ۱۹۷۱)، ج ۲، (۱۳۹۳/۱۹۷۳)، ج ۳، (۱۳۹۹/ ۱۹۷۹).
[۵۱] عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة، ج۱، ص۲۵، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷.


← مساجد و مقابر صوفیان


ساختن
مسجدیکی ار مکان‌های مقدس اسلامی، مسجد است
به نام مشایخ صوفیه نیز در دوره ایوبی رواج یافت، از جمله آن‌ها، مسجد عمر بن فارِض (متوفی ۶۳۲) بود.
[۵۲] سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیاها الصالحون، ج۲، ص۲۱۲، (قاهره)، ج ۱، (۱۳۹۱/ ۱۹۷۱)، ج ۲، (۱۳۹۳/۱۹۷۳)، ج ۳، (۱۳۹۹/ ۱۹۷۹).

ساختن مقبره (
ضریحضریح سازه‌ای به شکل مکعب که بر قبر می‌نهند
) برای صوفیه نیز در آن دوره گسترش یافت.
برخی از این ضریح‌ها بعدها مدرسه و خانقاه شد.
[۵۳] سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیاها الصالحون، ج۱، ص۲۶ـ۲۷، (قاهره)، ج ۱، (۱۳۹۱/ ۱۹۷۱)، ج ۲، (۱۳۹۳/۱۹۷۳)، ج ۳، (۱۳۹۹/ ۱۹۷۹).

چون ضریح یکی از راه‌های تشویق و ترویج عقاید دینی محسوب می‌شد، برای برخی از آن‌ها، مانند ضریح ابوالحسن علی شاذلی (متوفی ۶۵۶)، اموالی وقف می‌شد.
[۵۴] سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیاها الصالحون، ج۲، ص۹، (قاهره)، ج ۱، (۱۳۹۱/ ۱۹۷۱)، ج ۲، (۱۳۹۳/۱۹۷۳)، ج ۳، (۱۳۹۹/ ۱۹۷۹).
[۵۵] سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیاها الصالحون، ج۲، ص۲۶۷، (قاهره)، ج ۱، (۱۳۹۱/ ۱۹۷۱)، ج ۲، (۱۳۹۳/۱۹۷۳)، ج ۳، (۱۳۹۹/ ۱۹۷۹).


← تحصیل علوم دینی صوفیان


در دوره ایوبی، صوفیان به تحصیل همت گماشتند و گاه خود این علوم را تدریس می‌کردند و حتی برخی مدارس، مخصوص صوفیه بود.
[۵۶] علی باشا مبارک، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة، ج۱، ص۲۱۹ـ۲۲۰، قاهره ۱۹۸۰ـ۱۹۸۳.


← دوران شکوفایی تصوف


بدین ترتیب، قرن هفتم دوره شکوفایی تصوف در مصر بود، زیرا علاوه بر حمایت
ایوبیانایوبیان حاکمان مصر و شام، اثرگذار بر حرمین شریفین بودند
و سپس ممالیک از تصوف ، دور بودن مصر از مواضع خطر، مانند حمله صلیبی‌ها از غرب و حمله مغول از شرق، موجب شد که بسیاری از صوفیه از غرب و شرق بخصوص سرزمین مغرب به مصر بروند.
برخی از این صوفیان خود بنیان‌گذار طرق صوفیه یا مروّج آن بودند،
[۵۷] عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة، ج۱، ص۱۸ـ۲۱، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
از جمله ابوالفتح واسطی از
عراقعراق یکی از کشورهای مهم و اسلامی خاور میانه و دارای ذخایر مهم نفتی و پیشینه تاریخی غنی است
از مؤسسان طریقه رفاعیه ، احمد بدوی از مغرب مؤسس طریقه احمدیه یا
بَدَویهبَدَویه، یکی از طریقه های پرطرفدار صوفیه در مصر که در قرن ۷ق /۱۳م توسط احمد بدوی (ه م) شکل گرفت و به طریقه احمدیه و سطوحیه نیز معروف است
، ابراهیم دَسوقی از مغرب که طریقه بَرهانیه منسوب به اوست، و ابوالحسن شاذلی از مغرب مؤسس طریقت شاذلیه.
[۵۸] فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۷۵، اسکندریه ۱۹۸۰.


تصوف در دوره ممالیک




← ادامه ساختن خانقاه


در دوره ممالیک (۶۴۸ـ۹۲۲) حمایت از صوفیه و ساختن خانقاه ادامه یافت، زیرا ساختن خانقاه نشانه تدین فرمان‌روا و اعتقاد کامل او به
اسلاماسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
بود و ازاین‌رو امرا در ساختن خانقاه با هم
رقابترقابت در علم اقتصاد بین فروشندگان در تلاش برای دستیابی به اهدافی چون سود فزاینده، سهم بازار، و حجم فروش از طریق تغییر دادن عناصر ترکیب بازاریابی انجام می‌گیرد
می‌کردند.
[۵۹] عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة، ج۱، ص۵۶ ـ۵۷، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
[۶۰] سمیح زین، الصوفیة فی نظر الاسلام، ج۱، ص۵۴۴، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵.


← تأسیسات صوفیه در خانقاه


تأسیسات صوفیه در خانقاه بتدریج افزایش یافت، چنان‌که خانقاه دارای
آشپزخانهآشپزخانه‏ محلی است که در آن کار پختن غذا انجام می‌پذیرد و حکم آن در باب صلات به مناسبت آمده است
،
حمامحمام ،عنوان مکانی است که از آن برای شستشو ونظافت بدن استفاده می‌شود،حمام به معنای گرمابه می‌باشد
،
کتاب‌خانه==شناسایی کتابخانه ها و کتب==اولین مرحله شناسایی و معرفی کتابخانه‌های مفید و کتب درخواستی است
، محل خلوت
مشایخمشایخ حدیث ، محل انتشار و اخذ روایات بودند
، تدریس و محل سکونت مدرّسان شد و در آن‌جا طبیب و چشم پزشک و قاری و مؤذن ساکن شدند.
حتی گفته‌اند در خانقاه ملزوماتی فراهم آمده بود که فقط در قصر امیران یافت می‌شد.
[۶۱] فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۷۸، اسکندریه ۱۹۸۰.
[۶۲] عاصم محمد رزق، خانقاوات الصوفیة فی مصر فی العصرین الایوبی و المملوکی (۵۶۷ ـ۹۲۳ ه/ ۱۱۷۱ـ۱۵۱۷ م)، ج۱، ص۳۱، قاهره ۱۴۱۷/ ۱۹۹۷.
[۶۳] عاصم محمد رزق، خانقاوات الصوفیة فی مصر فی العصرین الایوبی و المملوکی (۵۶۷ ـ۹۲۳ ه/ ۱۱۷۱ـ۱۵۱۷ م)، ج۱، ص۷۷ـ ۷۸، قاهره ۱۴۱۷/ ۱۹۹۷.


← تدریس علوم دینی


در قرن هشتم، تدریس علوم دینی نیز از وظایف خانقاه شد، مثلاً در خانقاه جاولیه فقه شافعی ، در خانقاه جمالیه
فقه حنفیفقه حنفی دارای ویژگی‌هایی است که در ذیل به آن‌ها پرداخته می‌شود
، و در خانقاه شیخونیه فقه چهار مذهب ، هم‌چنین
تفسیردانش‌ شرح‌ و تبیین‌ آیات‌ قرآن‌ که‌ از عهد نزول‌ وحی با شخص‌ پیامبر صلی الله علیه وآله آغاز شده‌ و پس‌ از رحلت‌ آن‌ حضرت‌، بتدریج‌ بسط‌ و تنوع‌ یافته‌ و گرایشها و روشهای مختلف‌ در این‌ حوزه‌ پدید آمده‌ است‌
و
[۶۴] سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیاها الصالحون، ج۳، ص۱۲ـ۱۳، (قاهره)، ج ۱، (۱۳۹۱/ ۱۹۷۱)، ج ۲، (۱۳۹۳/۱۹۷۳)، ج ۳، (۱۳۹۹/ ۱۹۷۹).
و گاه علم
لغتلغت صوتی است که هر قوم از اغراض خویش تعبیر می‌کنند
و و
تاریخزمان وقوع یک پدیده را، تاریخ گویند
تدریس می‌شد
[۶۵] عاصم محمد رزق، خانقاوات الصوفیة فی مصر فی العصرین الایوبی و المملوکی (۵۶۷ ـ۹۲۳ ه/ ۱۱۷۱ـ۱۵۱۷ م)، ج۱، ص۲۸، قاهره ۱۴۱۷/ ۱۹۹۷.
و خواندن
احیاء علوم الدینكتاب احياء علوم الدين در سال ۶۲۰ هجرى در شهر دهلى به فارسى ترجمه و در قرن اخير- به روايت مصحح مصرى كتاب المنقذ من الضلال - به زبانهاى انگليسى و فرانسه و اسپانيايى و چند زبان زنده ديگر نيز برگردانيده شده است
، رساله قشیریه و عوارف المعارف و فتوحات مکیه نیز رایج بود.
[۶۶] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۵۱ـ۱۵۲، مصر ۱۹۸۸.

برخی عرفا، از جمله اسماعیل بن ابراهیم منوفی (متوفی ۸۲۰)، در این خانقاه‌ها به تألیف و تدریس می‌پرداختند.
[۶۷] عاصم محمد رزق، خانقاوات الصوفیة فی مصر فی العصرین الایوبی و المملوکی (۵۶۷ ـ۹۲۳ ه/ ۱۱۷۱ـ۱۵۱۷ م)، ج۱، ص۱۵۰، قاهره ۱۴۱۷/ ۱۹۹۷.


← مقام شیخ الشیوخی


مقام شیخ الشیوخی تا زمان سلطان ملک ناصرمحمد بن قَلاوون (متوفی ۷۴۱) فقط در خانقاه صلاحیه وجود داشت، ولی وقتی ملک ناصر در ۷۲۷ خانقاه ناصریه را ساخت و مجدالدین موسی بن احمد بن محمود اَقصَرائی / آقسرایی (متوفی ۷۴۰) را شیخ الشیوخ آن‌جا کرد، مقام شیخ الشیوخی به خانقاه ناصریه منتقل شد.
[۶۸] عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة، ج۱، ص۶۳ـ۶۴، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷.

این مقام تا زمان ملک اشرف ناصرالدین فقط در خانقاه ناصریه وجود داشت، اما ملک اشرف بعد از ساختن مدرسه اشرفیه در ۷۷۸، ضیاءالدین قزوینی را شیخ الشیوخ آن‌جا کرد، حال آن‌که نظام‌الدین اصبهانی (متوفی ۷۸۳)،
مفتیمفتی، مجتهد دارای مقلِّد می باشد
و مدرّس و صوفی بزرگ آن زمان، هنوز شیخ الشیوخ ناصریه بود.
ناصرالدین با این کار می‌خواست مدرسه را بر خانقاه ترجیح دهد.
[۶۹] عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة، ج۱، ص۸۱ ـ۸۳، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
[۷۰] عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة، ج۱، ص۸۶، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
[۷۱] ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر والقاهرة، ج۱۱، ص۲۱۷، قاهره (۱۳۸۳/ ۱۹۶۳).


← توجه ممالیک به عرفا


با این‌حال ممالیک توجه بسیاری به عرفا داشتند.
ابن بطوطهابو عبدالله محمد بن عبدالله بن محمد بن ابراهیم لواتی طنجی و یا به صورت کامل تر، ابو عبدالله محمد بن عبدالله بن ابراهیم بن محمد بن ابراهیم بن یوسف، جهانگرد معروف مغربی (۷۰۳- ۷۷۹ ق/ ۱۳۰۴- ۱۳۷۷ م)
[۷۲] ابن بطوطه، رحلة ابن بطوطة، ج۱، ص۵۹ ـ۶۰، چاپ علی منتصر کتانی، بیروت ۱۳۹۵/۱۹۷۵.
در سفرنامه‌اش از بخشش ملک ناصر به صوفیان یاد کرده است.
[۷۳] بایارد داج، دانشگاه الازهر: تاریخ هزارساله تعلیمات عالی اسلامی، ج۱، ص۶۳، ترجمه آذرمیدخت مشایخ فریدنی، تهران ۱۳۶۷ ش.

هم‌چنین ملک مظفر بَیبَرسِ دوم، ابراهیم دسوقی را شیخ الاسلام کرد، با این‌که او به حکام ممالیک احترام نمی‌گذاشت و آنان را می‌کرد
[۷۴] سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیاها الصالحون، ج۲، ص۳۰۷ـ ۳۰۸، (قاهره)، ج ۱، (۱۳۹۱/ ۱۹۷۱)، ج ۲، (۱۳۹۳/۱۹۷۳)، ج ۳، (۱۳۹۹/ ۱۹۷۹).
و زُهوری احمد بن احمد عَجمی (متوفی ۸۰۱) نزد ملک ظاهر سیف‌الدین بَرقوق (حک: ۷۸۴ـ ۸۰۱) محترم بود، با این‌که برقوق را می‌کرد.
[۷۵] عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۵۲۷، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.


← رابطه صوفیان و علمای دین



←← عدم درگیری جدی


در این دوره، درگیری جدّی بین صوفیان و علمای دین وجود نداشت و ضدیت طرفداران
ابن تیمیّهاز جمله کسانی که در طول چند قرن اخیر، مورد توجه وهابیون قرار گرفته و برای او ارزش فراوانی قائل شده‌اند؛ احمد بن عبدالحلیم معروف به «ابن تیمیه» است
با صوفیه چندان نبود، زیرا از عقاید پیروان ابن تیمیّه علیه صوفیه حمایت نمی‌شد.
گفته‌اند که ابن عطاءاللّه اسکندرانی ، از مشایخ شاذلیه، با عده بسیاری از مردم عادی به قاهره رفت و آنان همراه با مشایخ سعید السعداء به بحث‌های ابن تیمیّه اعتراض جمعی کردند.
بدین ترتیب، هنوز میان علما و
صوفیهصوفیه که از آنان به «اهل طریقت» یاد می‌کنند، گروهی‌اند که از اواخر قرن دوم هجری در جامعه اسلامی پدید آمدند
شکافی وجود نداشت و متصوفه از نظر علمای دین محترم بودند.

←← مناسبات مسالمت‌آمیز


در دوره ممالیک، صوفیه و علمای
اهل سنتاهل سنت اصطلاحی است در علم ملل و نحل که بر گروهی از مسلمانان اطلاق می شود
مناسبات مسالمت‌آمیز داشتند و حتی گاهی علما به
ریاستبه بزرگ و سرور قوم یا ملّتى که در امور خود به وى رجوع و از او اطاعت مى‏کنند رئیس گویند
خانقاه گماشته می‌شدند و تعالیم صوفیه نیز تا پایان قرن هفتم، در پذیرفته بود و برخی صوفیه، مانند ابن عطاءاللّه اسکندرانی در مدرسه علوم دینی منصوریه تدریس می‌کردند.
برخی هم در الازهر درس می‌خواندند و در همان‌جا به تدریس می‌پرداختند.
[۷۶] بایارد داج، دانشگاه الازهر: تاریخ هزارساله تعلیمات عالی اسلامی، ج۱، ص۸۶، ترجمه آذرمیدخت مشایخ فریدنی، تهران ۱۳۶۷ ش.

عده‌ای از مشایخ الازهر خود جزو صوفیه بودند و فقها آنان را از اولیا و ارباب احوال می‌شمردند.
[۷۷] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۸۰ـ۱۸۱، مصر ۱۹۸۸.


←← استقبال علما از صوفیه


در باره استقبال مردم عادی و علما از صوفیه گفته‌اند که وقتی مصطفی بکری و عبدالغنی نابلسی به قاهره رفتند، فقها و طلاب الازهر از آنان بگرمی استقبال کردند و از آنان خواستند که برایشان تدریس کنند.
[۷۸] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۸۰ـ۱۸۲، مصر ۱۹۸۸.


← نقش اجتماعی تصوف


در دوره ممالیک، علما و صوفیه تأثیر سیاسی و اجتماعی مهمی داشتند؛ آنان واسطه مردم با امرای مملوک بودند.

← انحطاط تصوف



←← شیخ الشیوخان نالایق


اما تأثیر سیاسی و اجتماعی تصوف بتدریج در مصر رو به انحطاط نهاد و اشخاص نالایق شیخ الشیوخ شدند.
[۷۹] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۴۷، مصر ۱۹۸۸.
[۸۰] عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة، ج۱، ص۸۸ ـ۹۳، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷.

یکی از این شیوخ، کریم‌الدین عبدالکریم آملی (متوفی ۷۱۰) بود که متهم به
فسقفِسق، به ارتکاب گناه و ترک فرمان خدا اطلاق می‌شود
شد و با آن‌که جرمش اثبات گردید، به علت حمایت اشراف، در مقامش باقی ماند.
از جمله مخالفان او، ابن تیمیّه بود.
[۸۱] عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة، ج۱، ص۱۲۸ـ۱۲۹، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷.


←← سقوط منزلت علمی


مشایخ خانقاه ناصریه سَریاقوس نیز منزلت علمی سابق خود را از دست دادند.

←← اوج انحطاط و ضعف


در اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم
ضعفضعف به دو معنای ناتوانی جسمی و از حالات حدیث به لحاظ سند ( حدیث ضعیف ) می‌باشد
و انحطاط تصوف به نهایت رسید.
بعلاوه سیلی که در ۸۰۶ در مصر جاری شد، اوضاع اقتصادی را وخیم کرد و کمک به خانقاه‌ها کم شد.
بتدریج هر شیخی در هر خانقاهی خود را شیخ المشایخ نامید و این وضع تا ۹۲۲، یعنی قبل از آن‌که عثمانی مصر را فتح کند (۹۲۳) ادامه یافت.
[۸۲] عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة، ج۱، ص۳۷ـ ۳۸، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
[۸۳] عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة، ج۱، ص۱۰۵ـ ۱۰۸، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷.


←← اعمال ناشایست صوفیه


در اواخر دوره ممالیک، منتقدان صوفیه فقط طرفداران ابن تیمیّه و فقها نبودند، بلکه متصوفه خود نیز به اَعمالِ افراطیِ برخی از صوفیان اعتراض داشتند.
[۸۴] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۷۴ـ ۱۷۵، مصر ۱۹۸۸.

برخی امرا نیز با برخی اعمال صوفیه مخالفت کردند.
ملک ظاهر ابوسعید جَقْمَق (متوفی ۸۵۷) در اواخر ۸۵۲ گروهی را نزد صوفیه فرستاد و از آنان خواست تا
آلات موسیقیبه ابزاری که برای نواختن موسیقی ساخته شده و در این جهت کاربرد دارد، آلات موسیقی گفته می‌شود
در زاویه‌ها به کار نبرند و مریدان در مجالس سماع نرقصند.
[۸۵] محمد بن عبدالرحمان سخاوی، الضوء اللامع لاهل القرن التاسع، ج۳، ص۷۱ـ۷۴، قاهره (۱۳۵۴ـ ۱۳۵۵).
[۸۶] عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة، ج۱، ص۲۷، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷.

از قرن پنجم
رقصرقص عبارت از مجموعه ای از حرکات موزن و هماهنگ بدنی که معمولا با موسیقی نیز همراه است
و
غناعنوان غنا یا موسیقی در قرآن به چشم نمی‌خورد چنانکه عنوان غنا در احادیث و روایات، فراوان به چشم می‌خورد
در مراسم « حضره » (
ذکر‌ذکر، در لغت به معنای یادکردن، گفتن، بیان کردن، یادآوری، به زبان جاری کردن در مقابل صمت و در اصطلاح ياد كردن زبانى و قلبى خداوند است
) بتدریج چنان رونق یافت که تصور می‌شد این امور از مقتضیات تصوف است.
[۸۷] عاصم محمد رزق، خانقاوات الصوفیة فی مصر فی العصرین الایوبی و المملوکی (۵۶۷ ـ۹۲۳ ه/ ۱۱۷۱ـ۱۵۱۷ م)، ج۱، ص۶۳، قاهره ۱۴۱۷/ ۱۹۹۷.

در اواخر دوره ممالیک، برخی اعمال غیراخلاقی و غیردینی هم صورت می‌گرفت؛ مثلاً مشایخ، مریدان خود را به قصد فلک می‌کردند.
[۸۸] بایارد داج، دانشگاه الازهر: تاریخ هزارساله تعلیمات عالی اسلامی، ج۱، ص۸۶، ترجمه آذرمیدخت مشایخ فریدنی، تهران ۱۳۶۷ ش.

برخی بزرگان متصوفه نیز
نمازیکی از اعمال و تکالیفی که از طرف خداوند بر انسان واجب شده است نماز می باشد
نمی‌خواندند و مدعی بودند که در اوقات نماز با استفاده از
کراماتکرامت به معنی امر خارق العاده ای است که از اولیاء خدا صادر می شود و جمع آن کرامات است
، خود را به مکان‌های مقدس می‌رسانند و در آن‌جا نماز می‌خوانند.
[۸۹] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۴۸، مصر ۱۹۸۸.
[۹۰] عبدالوهاب بن محمد شعرانی، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۲۵، مصر ۱۳۴۳/ ۱۹۲۵.


← بقای قدرت نسبی صوفیه


با تمام ضعف وانحطاطی که صوفیه پیدا کرده بود، آنان هنوز قدرت داشتند.
هنگامی که عثمانی‌ها به مصر حمله کردند، امرای محلی، طومان بای را برای حکومت برگزیدند، اما او امتناع کرد، زیرا به حمایت امرا اطمینان نداشت.
امرا نزد ابوالسعود جارحی ، یکی از مشایخ تصوف که شیخ الاسلام هم بود، رفتند و او امرا را به اطاعت از طومان بای داد و طومان بای
حکومتحکومت چهار معنی دارد: ۱
را پذیرفت.
[۹۱] ابن ایاس، بدائع الزهو رفی وقائع الدهور، ج۵، ص۱۰۳ـ۱۰۴، چاپ محمد مصطفی، قاهره ۱۴۰۲ـ۱۴۰۴/ ۱۹۸۲ـ۱۹۸۴.
[۹۲] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۴۸، مصر ۱۹۸۸.


تصوف در دوره عثمانی




← نابسامانی خانقاه‌ها


پس از فتح مصر، بسیاری از خانقاه‌ها و مدارس بتدریج به علت نداشتن امکانات مالی ویران یا تبدیل به شدند.
[۹۳] علی باشا مبارک، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة، ج۱، ص۲۲۵، قاهره ۱۹۸۰ـ۱۹۸۳.
[۹۴] عاصم محمد رزق، خانقاوات الصوفیة فی مصر فی العصرین الایوبی و المملوکی (۵۶۷ ـ۹۲۳ ه/ ۱۱۷۱ـ۱۵۱۷ م)، ج۱، ص۱۰۳، قاهره ۱۴۱۷/ ۱۹۹۷.


← کاهش ارزش معنوی تصوف


البته با آمدن عثمانی‌ها، تعداد طریقه‌ها رو به افزایش نهاد، اما ارزش معنوی آن‌ها کاهش یافت.
بسیاری از درویشان به مصر رفتند و بخصوص بر تعداد زوایا و تکایای بکتاشیه افزوده شد.
[۹۵] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۵۸، مصر ۱۹۸۸.
[۹۶] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۶۳ـ۱۶۴، مصر ۱۹۸۸.
[۹۷] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۲، ص۸ ـ۹، مصر ۱۹۸۸.


← انواع شیوخ صوفیه


در دوره عثمانی‌ها، شیوخ سجاده (مشایخ طریقه‌ها) معمولاً از کسانی انتخاب می‌شدند که نسبشان به خلیفه اول یا دوم یا علیه‌السلام می‌رسید.

←← شیخ بکری


به کسی که نسلش به خلیفه اول می‌رسید، « شیخ بکری » می‌گفتند که صاحب مقام نقیب الاَشراف نیز بود و از وظایف او، بررسی صحت انتساب افراد به و
صحابهبحث پیرامون صحابه از این جهت ضروری می‌نماید که دین از طریق این افراد به نسل بعدی انتقال یافته است
و همچنین نظارت بر امور آنان بود.

←← شیخ عنانیه


به کسی که نسلش به خلیفه دوم می‌رسید، « شیخ عِنانیه » یا « اولاد عِنان » می‌گفتند.

←← شیخ سادات


کسی را که نسلش به امام علی علیه‌السلام می‌رسید، « شیخ سادات » می‌نامیدند و مقام چنین شخصی با شیخ بکری هم‌پایه بود.
[۹۸] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۰۲، مصر ۱۹۸۸.


← طریقه‌های مهم دوره عثمانی


طریقه‌های مهم این دوره در مصر عبارت بودند از: رفاعیه ، قادریه ،
احمدیهاحمدیه نام فرقه‌ای تجدید نظر طلب در عقاید و احکام اسلامی است
(با شاخه‌های
بَیّومیهبَیّومیّه، یکی از طریقه‌های صوفیۀ مصر ، منسوب به نورالدین علی‌ بن‌ حجازی بن‌ محمدبیومی (۱۱۰۸-۱۱۸۳ق/۱۶۹۶-۱۷۶۹م) می‌باشد
و شعراویه و شَناویه )، و برهانیه.

← رابطه سلاطین عثمانی با صوفیه


سلاطین عثمانی به صوفیه احترام می‌گذاشتند؛ نزد آنان می‌رفتند و طلب
دعادعا در لغت به معناى خواندن و درخواست كردن است و در اصطلاح عبارت است از درخواست توأم با خضوع و تضرع بنده از خداوند
و
شفاعتيکي از معتقدات ضروري شيعه و ديگر مذاهب اسلامي مسئله شفاعت است
می‌کردند و دست آنان را می‌بوسیدند.
[۹۹] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۶۳، مصر ۱۹۸۸.

از جمله سلطان سلیم اول (حک: ۸۷۲ـ۹۲۶) برای برخی از صوفیه ــ که در فتح مصر از او حمایت کرده بودند ــ اموالی فرستاد و آنان را از مالیات‌های دولتی معاف کرد.
[۱۰۰] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۲، ص۹۰ـ۹۱، مصر ۱۹۸۸.
[۱۰۱] عبدالغنی بن اسماعیل نابلسی، الحقیقة و المجاز فی الرحلة الی بلاد الشام و مصر و الحجاز، ج۱، ص۲۶۱، چاپ احمد عبدالمجید هریدی، مصر ۱۹۸۶.


← جای‌گاه مردمی صوفیه


صوفیه نزد مردم نیز بسیار محترم بودند و مردم فرمان آنان را فوق
قانونقانون در اصل کلمه‌ای است یونانی به معنی قاعده که وارد زبان عربی شده، معرّب گردیده و از عربی به فارسی راه یافته است
و حتی می‌دانستند.
عقلای مجانین نیز، که معمولاً برهنه ظاهر می‌شدند، به نظر مردم برترین صوفیه بودند.
[۱۰۲] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۰۸، مصر ۱۹۸۸.
[۱۰۳] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۱۳، مصر ۱۹۸۸.


← تقسیم مصر توسط صوفیه


صوفیه، مصر را بین خود تقسیم کرده بودند؛ هر ولی (
شیخشيخ‏ به معناي پير و بزرگ است و در فقه در ابواب مختلف داراي احکام خاصي مي باشد
) مناطقی را تحت نفوذ خود داشت و در باره امور مردمِ آن منطقه تصمیم می‌گرفت.
مریدان مناطقِ تحت نفوذ آن شیخ نیز دوست نداشتند که مرید شیخ دیگری در محدوده آنان باشد یا نام شیخ دیگری در آن‌جا برده شود.
[۱۰۴] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۲۵ـ۱۲۶، مصر ۱۹۸۸.


← بحث‌های مطرح صوفیه



← جای‌گاه علوم دینی


یکی از موضوعاتی که صوفیه در مصرِ دوره عثمانی بر سر آن اختلاف نظر داشتند، اهمیت ذکر خداوند و
تلاوت قرآنخواندن قرآن کریم با آرامش و بزرگداشت آن را تلاوت گویند
بود؛ مثلاً، برخی ذکر را برای مبتدیان، و خواندن
قرآنقرآن، در اصل مصدر است و به کتابی که بر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله‌و‌سلم) اختصاص پیدا کرده است گفته می‌شود
را برای کاملان مناسب می‌دانستند، ولی‌ به‌طور کلی همه اتفاق نظر داشتند که ذکر و ریاضت نفس از اشتغال به بالاتر است.
[۱۰۵] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۶۲ـ۶۳، مصر ۱۹۸۸.

بدین ترتیب، نسبت به علوم دینی بی‌توجهی وجود داشت و برخی عرفا با وجود توانایی تدریس این علوم، از این کار سر باز می‌زدند، از جمله عبدالغنی نابلسی از تدریس حدیث در الازهر، به عذر آن‌که چنین کاری صفای روح را از بین می‌برد، خودداری کرد.
[۱۰۶] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۹۲ـ۱۹۳، مصر ۱۹۸۸.


← ذکر جلی و خفی


از دیگر بحث‌های این دوره بحث بر سر ذکر جلی و خفی بود و فتواهای بسیاری در تأیید یکی از این دو نوشته شد.
حتی برخی عرفا در این باره به بعضی امرا متوسل شدند، مثلاً با توسل به امرا سعی شد تا علی بَیّومی را از اقامه ذکر جلی در
مسجدیکی ار مکان‌های مقدس اسلامی، مسجد است
مشهد حسینی باز دارند.
با این‌حال، مجالس ذکر جلی ادامه داشت و به‌تدریج اشعاری از
ابن عربیبدون تردید، ابن عربی، یکی از بزرگ ترین عارفان تاریخ است
و
عفیف‌الدین تلمسانیتِلِمْسانی، عفیف الدین سلیمان بن علی بن عبداللّه عابدی، عارف و شاعر قرن هفتم است
هم در این مجالس خوانده شد.
[۱۰۷] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۶۴ـ۶۶، مصر ۱۹۸۸.


← علل مخالفت با تصوف


در قرن دهم مخالفت با تصوف شدت یافت.

←← برخی کارهای صوفیه


علما بخصوص با «
غشغش به فتح غین مصدر و به کسر آن اسم مصدر می‌باشد
و صَعْق »، انداختن
عمامهعِمامه، پارچه به نسبت درازی که به دور سر می‌پیچند
و کندن
پیراهنپیراهن نوعی لباس است که معمولا از پارچه‌ی نازک تهیّه می‌شود و دارای یقه و آستین است
در مجالس ذکر مخالفت می‌کردند.

←← کارهای خلاف شرع


دنیاطلبیبه طورکلی واکنش‌های انسان در برابر دنیا و مقتضیات آن متفاوت است
و کارهای خلاف شرع صوفیه نیز اعتراض علما را برمی‌انگیخت.
[۱۰۸] بایارد داج، دانشگاه الازهر: تاریخ هزارساله تعلیمات عالی اسلامی، ج۱، ص۸۵، ترجمه آذرمیدخت مشایخ فریدنی، تهران ۱۳۶۷ ش.
[۱۰۹] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۶۶ـ۱۶۷، مصر ۱۹۸۸.
[۱۱۰] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۹۰ـ۱۹۱، مصر ۱۹۸۸.

عبدالوهاب شعرانی«عبد الوهاب بن احمد بن علی حنفی شعرانی»، مکنی به ابومحمد از علمای متصوفه است
(متوفی ۹۷۳)، از صوفیان مشهور و محترم این دوره، خود از جمله منتقدان صوفیه بود.
او حتی عقاید طرفداران برخی طریقه‌ها، مانند احمدیه و اَدهَمیه و دسوقیه و رفاعیه، را خارج از
شریعتشَریعت به معنی آنچه خداوند متعال براى بندگان خود وضع و تشریع کرده است، می باشد
و افعال آنان را مخالف افعال شیوخ اولیه می‌دانست.
[۱۱۱] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۸۹، مصر ۱۹۸۸.

شاگرد او، عبدالرئوف مُناوی (متوفی ۱۰۳۱)، نیز با صوفیانی که ادعای اسقاط
تکلیفتکلیف، از مفاهیم مهم دینی است، تکلیف در لغت به معنای امر به انجام دادن کاری است که انجام دادنش برای کسی که به او امر شده مشقت دارد و در اصطلاح، اوامر و نواهی خداوند به بندگانش است در جهت انجام دادن یا ندادن بعضی افعال
داشتند، مخالفت می‌کرد.
[۱۱۲] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۲، ص۱۳۸، مصر ۱۹۸۸.


تصوف در دوره ناپلئون




← تشکیل وزارت‌خانه مشایخ


در قرن سیزدهم که فرانسه ، عثمانی‌ها را از مصر بیرون راند و مصر را اشغال کرد (۱۲۱۲ـ۱۲۱۶/ ۱۷۹۷ـ۱۸۰۱)، ناپلئون وزارت‌خانه‌ای با حضور دَه تن از مشایخ و علما تشکیل داد. یکی از این اعضا، خلیل بکری ، نقیب الاشراف و شیخ سجاده
بکریهبَکریّه، عنوان کلی برای منتسبان به ابوبکر بن ابی قُحافَه، نخستین خلیفه است
، بود.
وظیفه این وزارت‌خانه حفظ امنیت عمومی، تهیه خواربار و تأمین امکانات بهداشتی بود.
[۱۱۳] عمر اسکندری و سلیم حسن، تاریخ مصر من الفتح العثمانی (الی قبیل الوقت الحاضر)، ج۱، ص۹۹ـ ۱۰۱، قاهره ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰.
[۱۱۴] لویس عوض، تاریخ الفکر المصری الحدیث، ج۱، ص۱۰۳، (قاهره) ۱۳۸۸ـ۱۳۸۹.
[۱۱۵] لویس عوض، تاریخ الفکر المصری الحدیث، ج۱، ص۱۱۵، (قاهره) ۱۳۸۸ـ۱۳۸۹.


تصوف در دوره جدید عثمانی




← حکومت محمدعلی پاشا


بعد از آن‌که عثمانی‌ها به کمک انگلیسی‌ها، فرانسوی‌ها را بیرون راندند، مدتی میان عثمانی‌ها و ممالیک جنگ و گریز ادامه داشت تا آن‌که محمدعلی پاشا با حمایت مردم و تشویق شیوخی چون عبداللّه شَرقاوی، در ۱۲۲۰/ ۱۸۰۵ حکومت را پذیرفت.
[۱۱۶] لویس عوض، تاریخ الفکر المصری الحدیث، ج۱، ص۱۱۸ـ۱۲۱، (قاهره) ۱۳۸۸ـ۱۳۸۹.


← برکناری خلیل بکری


محمدعلی پاشا خلیل بکری را ــ که با فرانسه همکاری کرده بود ــ از مقام‌هایش برکنار و محمد ابوسعود بکری را شیخ سجاده بکریه و شیخ المشایخ کرد.
او از ۱۲۱۶ تا ۱۲۲۷/ ۱۸۰۱ـ۱۸۱۲ شیخ الشیوخ بود.

← نظارت دولتی بر تصوف


بعد از ابوسعود، پسرش ( محمد بکری ) شیخ سجاده شد و محمدعلی پاشا فرمانی مبنی بر نظارت محمد بکری بر طریقه‌های صوفیه در مصر و هم‌چنین نظارت بر تکیه‌ها و زاویه‌ها و ضریح‌های آن‌جا صادر کرد.
از آن پس، طریقه‌ها در مصر تحت نظارت سازمانی مرکزی عمل می‌کردند و همه طریقه‌هایی که منصب بکری را به رسمیت می‌شناختند و اداره طریقه‌های صوفیه نیز آن‌ها را به رسمیت می‌شناخت، تحت حمایت حکومت قرار گرفتند.
[۱۱۷] دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد، ج۴، ص۱۲۴.


← حقِ قِدَم


از زمان محمدعلی پاشا نظارت بر طریقه‌های صوفیه حول اصل «حقِ قِدَم» شکل گرفت؛ به معنای حق تقدم حضور در
اجتماعبه جمع شدن چند چیز با هم اجتماع اطلاق می‌شود
و
تبلیغتبلیغ، رساندن مجموعه اطلاعاتی به مخاطب به منظور اقناع و برانگیختن احساسات او به سود یا بر ضد یک موضوع است
برای طریقه‌هایی بود که زودتر از دیگر طریقه‌ها به ناحیه‌ای وارد شده بودند.
چنین طریقه‌هایی از امکانات و منافع مادّی و آزادی بیش‌تر و طرفداران زیادتر برخوردار می‌شدند.
این حق مدت‌ها مانع ورود و تبلیغ طریقه‌های غیرمصری بود.
حکومت، حق قدم را به رسمیت می‌شناخت.
[۱۱۸] دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد، ج۴، ص۱۲۴.


← علی بکری



←← افزایش اختیارات


در دوره اسماعیل پاشا (۱۲۸۰ـ۱۲۹۶/ ۱۸۶۳ـ۱۸۷۹)، اختیارات شیخ المشایخ علی بکری (متوفی ۱۲۹۷/۱۸۸۰) افزایش یافت.
فعالیت سیاسی او در حمایت از اسماعیل پاشا، در برابر مداخلات اروپاییان، به او موقعیتی برجسته در میان ملی‌گرایان داد.

←← وجه علمی وی


وجهه علمی او نیز چندان بود که توفیق پاشا، جانشین اسماعیل پاشا، در برابر فشار اصلاح طلبان و مخالفان
صوفیهصوفیه که از آنان به «اهل طریقت» یاد می‌کنند، گروهی‌اند که از اواخر قرن دوم هجری در جامعه اسلامی پدید آمدند
برای تغییراتی در آیین‌های صوفیه، همواره می‌گفت که بدون همکاری و رضایت علی بکری هیچ اصلاحی نمی‌توان کرد.

← حذف برخی آیین‌های تصوف


پس از درگذشت علی بکری فشار اصلاح طلبان سبب شد که توفیق پاشا، عبدالباقی بکری (شیخ المشایخ طریقت‌های صوفیه) را مجبور کند از برخی اعمال صوفیه، که اصلاح طلبان آن‌ها را
بدعتبدعت یا همان تشریع، بنیان نهادن عقیده یا عملی از پیش خود به نام دین است
می‌دانستند، ممانعت کند.
از جمله این اعمال، دوشَه (گذشتن شیخ با مَرکب از روی بدن مریدان) و حَضرَه بود.
بنابراین، عبدالباقی در ۱۲۹۸/ ۱۸۸۱ اعلامیه‌ای صادر کرد که بر اساس آن همه طریقه‌هایی که منصب بکری را به رسمیت می‌شناختند، ملزم بودند این آیین‌ها را از مراسم خود حذف کنند.
همین موضوع سبب شد که برخی طریقه‌ها ترجیح دهند استقلال خود را حفظ کنند و نخواهند که بکری طریقتشان را به رسمیت بشناسد.

← جای‌گاه سیاسی تصوف


در این دوره، طریقه‌هایی که زیر نظر شیخ المشایخ قرار داشتند، اغلب در امور سیاسی دخالت نمی‌کردند، اما طریقه‌های غیررسمی فعالیت‌های سیاسی داشتند، مثلاً برخی مشایخ شاذلیه و خلوتیه در شورش احمد عرابی پاشا ــ که خواستار استقلال سیاسی مصر در برابر مداخلات اروپاییان بود ــ از او جانب‌داری کردند و این شورش‌ها سبب شد که برخی مشایخ شاذلی و خلوتی پس از اشغال مصر به وسیله انگلیس ، دست‌گیر و
تبعیدتبعيد(تَغْريب؛ نَفي بَلَد) يعني بيرون کردن بزهکار از محلّ زندگي يا محلّ ارتکاب بزه و يا محلّ اجراي حد که از آن در باب حدود سخن رفته است
شوند، اما شورش خلوتی‌ها ادامه داشت تا این‌که در۱۳۰۷ـ ۱۳۰۸/۱۹۸۰، برخی اصلاحات اقتصادی انگلیسی‌ها، اتحاد مخالفان را از بین برد و شورش‌ها را متوقف کرد.

دوره مخالفت اصلاح طلبان




← شیخ المشایخی محمدتوفیق


پس از فوت عبدالباقی (۱۳۰۹/ ۱۸۹۲)، برادرش محمدتوفیق بکری شیخ المشایخ و شیخ سجاده بکریه شد.

← درگیری صوفیه با اصلاح طلبان


در دوره محمدتوفیق بکری، مخالفت اصلاح طلبان با صوفیه افزایش یافت.
[۱۱۹] سمیح زین، الصوفیة فی نظر الاسلام، ج۱، ص۵۶۱، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵.


←← مخالفت محمد عبده


محمد عبدهمحمد عبده (۱۲۶۶ ه
که از ۱۳۱۷/ ۱۸۹۹
مفتیمفتی، مجتهد دارای مقلِّد می باشد
مصر شده بود، به برخی آداب صوفیه، از جمله موالید (جشن زادروز و مشایخ طریقت‌ها)، اعتراض کرد.

←← مخالفت عبدالعزیز جاویش


عبدالعزیز جاویش ، از دیگر اصلاح طلبان، نیز در ۱۳۰۹/ ۱۸۹۲ در نامه‌ای سرگشاده، به توفیق بکری بشدت انتقاد نمود.

←← مخالفت رشیدرضا


رشیدرضا (شاگرد محمد عبده) و طرفدارانش که خود را
سَلَفیهاز آغاز قرن چهاردهم، مکتب “سلفیه” بر سر زبان‌ها افتاد و گروهی آن را به عنوان “دین” و “مذهب”، برگزیدند و خود را “سلفی” نامیدند و برخی، آن را “روش فکری” برای رسیدن به حقیقت اسلام دانستند
می‌نامیدند، در مجله المنار مقالاتی از رشیدرضا و کسانی که از صوفیه به سبب ادعای داشتن علم باطن و بزرگداشت قبور اولیا و به کار بردن آلات غنا و گفتن ذکر همراه با رقص انتقاد می‌کردند، منتشر می‌نمودند.
[۱۲۰] سمیر ابوحمدان، الشیخ رشید رضا و الخطاب الاسلامی المعتدل، ج۱، ص۴۰ـ۴۱، بیروت ۱۹۹۲/ ۱۴۱۳.

رشیدرضا، محمد توفیق را برای اصلاح کردن فرق صوفیه تحت فشار می‌گذاشت.

← لایحة الطرق الصوفیة


در ۱۳۱۳/ ۱۸۹۵، خدیو عباس دوم حلمی لایحه‌ای به نام «لایحة الطرق الصوفیة» صادر کرد و محمد توفیق بکری مسئول اجرای آن گردید.
در این لایحه انتصاب شیوخ سجاده و زوایا به دیوان اوقاف سپرده شده بود.
بند دیگری از این لایحه در باره تشکیل «المجلس الصوفی» بود، که بنا بر آن می‌بایست شورایی از بیست تن از مشایخ برگزیده طریقه‌ها تشکیل می‌شد و آنان از میان خود هشت تن را انتخاب می‌کردند.
شیخ المشایخ از این هشت تن می‌بایست چهار تن را انتخاب کند تا عضو دائمی شورایی شوند که با شیخ المشایخ در سرپرستی امور طریقه‌ها همکاری می‌کرد.
تصمیمات شورا در صورتی که به اتفاق آرا بود، اجرا می‌شد.
مفاد این فرمان اختیارات بکری را محدود می‌کرد و قدرت بیشتری به دیوان اوقاف و شیوخ تکایا می‌داد.
[۱۲۱] سمیر ابوحمدان، الشیخ رشید رضا و الخطاب الاسلامی المعتدل، ج۱، ص۹۳ـ۹۴، بیروت ۱۹۹۲/ ۱۴۱۳.
[۱۲۲] فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۸۹ ـ۹۰، اسکندریه ۱۹۸۰.
[۱۲۳] فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۳۱۳ـ۳۱۶، اسکندریه ۱۹۸۰.


← اصلاح لایحه


محمد توفیق تلاش کرد که نظارت دیوان اوقاف بر تکایا و
زوایازاویه همان گوشه است که کنج نامیده می شود
و ضرایح را از این لایحه حذف کند و سرانجام به رغم مخالفت‌های نخست وزیر، دولت مصطفی فهمی در ۱۳۲۱/ ۱۹۰۳ لایحه را اصلاح کرد.
[۱۲۴] فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۸۵ ـ۸۶، اسکندریه ۱۹۸۰.


← لایحه داخلی صوفیه


هم‌چنین وی بر اثر فشار اصلاح طلبان، در ۱۳۲۳/ ۱۹۰۵ لایحه‌ای داخلی برای طریقه‌های صوفیه صادر کرد که بر اساس آن برخی آداب صوفیه ــ که از نظر مخالفان بدعت به شمار می‌آمد ــ و هم‌چنین حق قدم کنار گذاشته شد.
این لایحه به تصویب مجلس صوفی رسید.
[۱۲۵] سمیح زین، الصوفیة فی نظر الاسلام، ج۱، ص۵۶۱، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵.

این لایحه از طریقه‌های تحت نظارت شیخ المشایخ در برابر مخالفان صوفیه حمایت می‌کرد و آن‌ها را نیز از همراهی با فعالیت‌های ملی‌گرایانه و اصلاح طلبانه برخی اجتماعات سرّی بازمی‌داشت.

← موضع‌گیری‌های محمدتوفیق


در این دوره، بسیاری از طریقه‌ها مشروعیت شیخ المشایخ را پذیرفتند و بدینسان بر اعتبار و قدرت محمدتوفیق بکری افزوده شد.
همین موقعیت سبب شد که وی بتواند در برابر حضور انگلیسی‌ها در مصر ، موضع گیری‌های ضد استعماری نشان دهد.
او، به عنوان میانجی، در فعالیت‌های سیاسی خدیو شرکت می‌کرد و از خدیو در برابر انگلیسی‌ها حمایت می‌نمود.
بکری هم‌چنین به خدیو کمک کرد تا محمد عبده را از مقامش، مفتی مصر، عزل کند.
موقعیت سیاسی بکری سبب شد که در ۱۳۲۴/ ۱۹۰۶ به جرج ششم، ولیعهد انگلیس، نامه بنویسد و خواستار اصلاحات سیاسی شود.
او در جنبش اتحاد
اسلاماسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
نیز مؤثر بود و ریاست همایش جهانی اسلام (المتمرالاسلامی العالمی) را برعهده داشت.

← کناره‌گیری محمدتوفیق


موضع گیری‌های سیاسی بکری سبب شد که وی در ۱۳۲۹/ ۱۹۱۱ مجبور به کناره‌گیری شود.
جانشین وی، عبدالحمید بکری ، نسبت به انگلیس هیچ موضع سیاسی‌ای اتخاذ نکرد.

← رسمیت یافتن برخی طریقه‌ها


در این دوره، چند طریقه ، از جمله عظیمیه (از شاخه‌های شاذلیه) و حبیبیه (از شاخه‌های رفاعیه)، با پشتیبانی احزاب سیاسی به رسمیت شناخته شدند.
برخی طریقه‌ها، مانند دَمرداشیه و
ادریسیهادریس بن عبدالله از فرزندان حسن مثنی از نوادگان امام حسن مجتبی (علیه‌السّلام) می‌باشد و مادر او عاتکه دختر عبدالملک بن الحرث شاعر می‌باشد
، نیز با حمایت انگلیس به رسمیت شناخته شدند.

← مخالفان جدید تصوف


در دوران عبدالحمید بکری، دو گروه دیگر به مخالفان صوفیه پیوستند: جنبش اخوان المسلمین که حسن البنّا (البنّاء، حسن) آن را در ۱۳۰۷ ش/ ۱۹۲۸ تأسیس کرد، و جنبش وهابیه .

← جنبش وهابیه


جنبش وهابیه که تا ۱۳۳۱/ ۱۹۱۳ سازماندهی نداشت، از ۱۳۳۲/ ۱۹۱۴ مبارزه با تصوف را به شکل سازمان یافته‌ای با عنوان «جامعة الشریعة لتعاون العاملین بالکتاب والسُنّة المُحَمّدیة» آغاز کرد.

← نقد خطاب سبکی


محمود خَطّاب سُبکی، از مشایخ الازهر و مؤسس جامعة الشریعة، در نقد صوفیه از عقاید
ابن تیمیّهاز جمله کسانی که در طول چند قرن اخیر، مورد توجه وهابیون قرار گرفته و برای او ارزش فراوانی قائل شده‌اند؛ احمد بن عبدالحلیم معروف به «ابن تیمیه» است
و ابن قَیّم جوزیّه استفاده می‌کرد.

← عکس‌العمل صوفیه


شورای صوفیه و طریقه‌های وابسته به آن در برابر این مخالفان عکس‌العملی نشان ندادند، اما مشایخ طریقه‌های غیر رسمی، کتاب‌هایی در رد مخالفان نوشتند.
آنان اصلاح طلبی را بدعت می‌دانستند و
سیدجمال‌الدین اسدآبادیسیدجمال‌الدّین اسدآبادی، مشهور به سیدجمال‌الدین افغانی، اندیشمند سیاسی و مبلغ اندیشه اتحاد اسلام بود
و محمد عبده را وهابی می‌نامیدند.

← طرح مصطفی مراغی


محمد مصطفی مراغی ، رئیس دانشگاه الازهر از ۱۳۰۷ تا ۱۳۰۸ ش/ ۱۹۲۸ـ۱۹۲۹، طرحی پیشنهاد کرد که بر اساس آن مشایخی که تحصیلات دانشگاهی نداشتند، می‌بایست از سرپرستی طریقه‌های صوفیه برکنار می‌شدند و به جای آنان علما و مشایخی می‌آمدند که در الازهر تحصیل کرده بودند.
این پیشنهاد که منافع شیوخ طریقه‌ها را به خطر می‌انداخت، با مخالفت مشایخ صوفیه و حتی عبدالحمید بکری، شیخ المشایخ، روبرو شد و بکری و دیگر مشایخ بیانیه‌ای علیه مراغی صادر کردند.

← اقدامات احمد ساوی


سرانجام، مراغی نتوانست مقاصد خویش را محقق سازد، اما در ۱۳۲۵ ش/ ۱۹۴۶ ملک فاروق، احمدمراد بکری (آخرین شیخ المشایخ از خاندان بکری و فرزند عبدالحمید) را به علت فعالیت‌هایش در حمایت از جدایی طلبان سودانی، از مقام شیخ المشایخی برکنار کرد و احمد ساوی ، از علمای الازهر و شاگرد محمد عبده، را شیخ المشایخ نمود.
[۱۲۶] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۸۵، مصر ۱۹۸۸.

احمد ساوی که از حمایت مفتی مصر و علمای الازهر برخوردار بود، از ابتدا با مشایخ طریقه‌ها مناسبات خوبی نداشت.
او بندهایی از لایحه ۱۳۲۳/ ۱۹۰۵ را که در باره رهبری موروثی طریقه‌ها بود، اصلاح کرد و این اصلاح راه را برای انتخاب کسانی که در الازهر تحصیل کرده بودند، به مقام شیخی باز کرد.
مشایخ با اقدامات ساوی مخالفت کردند، ازین‌رو وی با به رسمیت شناختن تعدادی از طریقه‌هایی که با او موافق بودند، سعی کرد حمایت اکثر طریقه‌های عضو شورای صوفیه را برای اصلاحات جلب کند.

← تشکیل شورا


ساوی برای اجرای طرح‌های خود شورایی متشکل از مؤسسات اسلامی ــ که اغلب آن‌ها زیر نفوذ اخوان المسلمین بودند ــ به وجود آورد.

←← اهداف شورا


این شورا اعلام کرد که می‌خواهد فعالیت‌های طریقه‌های صوفیه را ممنوع کند و در این خصوص طرحی به وزارت کشور داده است.

←← توقف شورا


اجرای این طرح با کودتای نظامیان در ۱۳۳۱ ش/ ۱۹۵۲، متوقف ماند.

← تشکیل شورای جدید


کشمکش این شورا و صوفیه ادامه داشت تا این‌که با میانجی‌گری جمال عبدالناصر فرمان
انحلالزوالِ صورتِ چیزی را انحلال می‌گویند و از آن در اصول فقه، کتب قواعد فقهی و نیز بابهای عقود و ایقاعات فقه سخن رفته است
شورا صادر شد و شورای دیگری که آن هم زیر نفوذ اخوان المسلمین بود، برای حل اختلاف با صوفیه تشکیل گردید.
درگیری این شورا با صوفیه تا ۱۳۳۳ ش/ ۱۹۵۴ که فعالیت اخوان المسلمین ممنوع شد، ادامه یافت و در همان سال جمال عبدالناصر شورا را منحل کرد.

تصوف در دوره جمال عبدالناصر




← استفاده سیاسی از تصوف


در ۱۳۳۴ ش/ ۱۹۵۵، حکومت که رابطه خود را با اخوان المسلمین قطع کرده بود، علاقه‌مند به استفاده از طریقه‌های صوفیه شد، زیرا رشد اسلام‌خواهی منجر به برخوردهای خشونت‌آمیز با دولت شده بود؛ بنابراین، دولت می‌کوشید با حمایت از تصوف به عنوان یکی از مواریث ملی، مانع گسترش « بنیادگرایی اسلامی » شود.

←← شیخ المشایخی علوان


به این منظور ابتدا می‌بایست حرکت اصلاحی ــ که تحت تأثیر اخوان المسلمین از ۱۳۲۶ ش/ ۱۹۴۷ در بین طریقه‌های صوفیه شروع شده بود ــ خنثی می‌شد؛ ازین‌رو، احمد ساوی در ۱۳۳۶ ش/ ۱۹۵۷ مجبور به استعفا گردید و به جای او محمدمحمود علوان (شیخ علوانیه خلوتیه ، متوفی ۱۳۴۸ ش/ ۱۹۶۹)، شیخ المشایخ شد.

←← اقدامات علوان


در دوره محمد علوان، مجله‌ای ادواری به نام الاسلام و التصوف زیر نظر شورای صوفیه منتشر شد، چند طریقه به رسمیت شناخته شد، هواداران طریقه‌ها افزایش یافتند و نقش متصوفه در اجرای مراسم و اعیاد مذهبی، از جمله مراسم موالید، بیشتر شد.
شورای صوفیه به سرپرستی علوان، به نفع اتحادیه سوسیالیست‌های عرب تبلیغات سیاسی و عقیدتی می‌کرد.

← ماه‌نامه‌های مخالف تصوف


در این دوره نیز بحث میان مخالفان و موافقان تصوف ادامه داشت که عمدتاً در دو ماه‌نامه منعکس می‌شد:
۱) ماهنامه المسلم، ترجمان (ارگان) سازمان عشیره محمدیه وابسته به طریقه محمدیه شاذلیه.
۲) الاعتصام، ماهنامه جامعة الشریعة.

← احمد ابوالوفا شرقاوی


از مشایخ مشهور این دوره، احمد ابوالوفا شرقاوی (متوفی ۱۳۴۰ ش/ ۱۹۶۱) بود.
پدر ابوالوفا، ابوالمعارف شَرقاوی (متوفی ۱۳۱۷/ ۱۸۹۹)، نیز از مشایخ بنام و از مریدان ابوالبرکات احمد بن محمد دَردیر (شیخ اصلاح طلب طریقت خلوتیه ، متوفی ۱۲۰۰/ ۱۷۸۶) و دوست نزدیک محمد عبده بود.

← احمد رضوان


احمد رضوان (متوفی ۱۳۴۶ ش/ ۱۹۶۷) نیز از مشایخ بسیار مشهور و محترم در مصر علیا بود و حکومت جمال عبدالناصر می‌کوشید که قدرت و نفوذ او را تقویت کند.
گفته‌اند که جمال عبدالناصر برای آغاز جنگ شش روزه (۱۳۴۶ ش/ ۱۹۶۷) با او مشورت کرد و رضوان او را از این کار منع نمود، اما پیش بینی کرد که جمال عبدالناصر وارد این
جنگجنگ، واژه ای پارسی و کهن و پر کاربرد به معنای هر گونه درگیری (ذهنی و لفظی و بدنی) افراد با خود یا با دیگران، خصوصاً به معنای زد و خورد خشن میان گروه‌ها و اقوام و ملت‌ها و کشورها به انگیزه های مختلف؛ همین معنای تقریباً اصطلاحی است که در مقاله مفصّل حاضر مورد نظر است
خواهد شد.

← ضعیف شدن طریقه‌ها


در دوران جمال عبدالناصر برخی طریقه‌ها به دلایل سیاسی ضعیف شدند و برای لغو اجازه فعالیت آن‌ها تلاش‌هایی صورت گرفت، مثلاً طریقه بکتاشیه که در دوران احمد فاد و ملک فاروق تحت حمایت دربار و خاندان سلطنتی بود، ضعیف شد، به طوری که به علت فقدان کمک‌های مالی اوقاف، اعضا و هواداران و روحانیان آن مجبور به ترک مصر شدند.
بیشتر درویشان دمرداشیه نیز به سبب لغو اجازه فعالیتشان مصر را ترک کردند.
حصافیه نیز به علت آن‌که حسن البنّا قبلاً عضو این طریقت بود، بشدت زیر نظر قرار داشت و مشکلاتی برای اعضای آن به وجود آمد، زیرا با آن‌که عبدالوهاب هیساوی (متوفی ۱۳۲۸ ش/ ۱۹۴۹)، مؤسس طریقه، حسن البنّا را از طریقه اخراج و ارتباط اعضا را با او و اخوان المسلمین ممنوع کرده بود، برخی اعضا ارتباطشان را با اخوان المسلمین حفظ کردند.
شاخه‌ای از به رهبری نجم‌الدین کردی نیز متهم بود که با اعضای جمعیت اخوان المسلمین ارتباط دارد و نیز گفته شده بود که نجم‌الدین کردی با نهضت سوسیالیست‌های کُرد
عراقعراق یکی از کشورهای مهم و اسلامی خاور میانه و دارای ذخایر مهم نفتی و پیشینه تاریخی غنی است
همکاری می‌کند، ازین‌رو جلسات و ملاقات‌های او‌ به‌طور کلی ممنوع شد.

← حمایت دولت از برخی طریقه‌ها


با این‌همه، برخی طریقه‌ها به علت‌های سیاسی از حمایت دولت برخوردار شدند، مانند طریقه کتانیه شاذلیه که ابتدا محدود به مراکش بود، اما دولت برای آن‌که از حمایت خانواده قدرتمند حسن کتانی ، شیخ کتانیه، برخوردار شود، شورای صوفیه را واداشت که این طریقه را به رسمیت بشناسد.
از بَرهانیه و دسوقیه نیز برای تحکیم روابط مصر با
سودانکشور سودان با متجاوز از ۲۵۰۰۰۰۰ کیلومتر مربع مساحت پر وسعت‌ترین کشور افریقایی و نیز بزرگترین سرزمین در بین کشورهای اسلامی می‌باشد
حمایت می‌شد.

← دخالت در امور سیاسی


در این دوره، برخی فرق در امور سیاسی فعالیت می‌کردند، مانند جنیدیه که شیخ آن عضو فعال اتحادیه سوسیالیست‌های عرب بود.
شاخه
حسینیهتکیه، مکان گردآمدن صوفیان، مزار مشایخ صوفیه ، اقامتگاه موقت صوفیان در سفر، مهمانپذیر رایگان در شهرهای زیارتی، و بویژه در ایران محل برگزاری مراسم سوکواری پیشوایان دین بویژه سوکواریهای ماه محرّم و اجرای تعزیه
از طریقه شاذلیه نیز قدرتش را مرهون ارتباطات سیاسی با احزاب بود.

تصوف در دوره پس از عبدالناصر




← تقویت تصوف


بعد از مرگ جمال عبدالناصر در ۱۳۴۹ ش/ ۱۹۷۰، تصوف در برابر تمایلات ضد تصوف در مصر تقویت و تجهیز شد.

← نقش شورای عالی صوفیه


امروزه شورای عالی صوفیه ، مهم‌ترین عامل در اجرای اهداف فرهنگی و سیاسی دولت است.

← اداره المشیخة العامة


اداره طریقه‌های صوفیه را سازمانی به نام «المشیخة العامة لطرق الصوفیة» برعهده دارد و رئیس جمهور از میان ده
شیخشيخ‏ به معناي پير و بزرگ است و در فقه در ابواب مختلف داراي احکام خاصي مي باشد
برگزیده شورای صوفیه، شیخ المشایخ را انتخاب می‌کند.
[۱۲۷] فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۸۷، اسکندریه ۱۹۸۰.


← شورای نظارت بر طریقه‌ها


شیخ المشایخ نیز به کمک شورایی متشکل از چهار عضو که به مدت سه سال انتخاب می‌شوند، بر امور طریقه‌ها نظارت دارد.
[۱۲۸] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۹۱، مصر ۱۹۸۸.
[۱۲۹] فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۳۱۳ـ۳۱۴، اسکندریه ۱۹۸۰.

وظایف این شورا حل و فصل منازعات طریقه‌ها، اجرای مراسم و جشن‌های
صوفیهصوفیه که از آنان به «اهل طریقت» یاد می‌کنند، گروهی‌اند که از اواخر قرن دوم هجری در جامعه اسلامی پدید آمدند
مانند موالید و حضره ، و عزل و نصب مشایخ ضرایح و تکایا و سجاده‌هایی است که تحت نظارت این سازمان‌اند و شورای صوفیه آن‌ها را به رسمیت شناخته است.
[۱۳۰] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۹۱، مصر ۱۹۸۸.
[۱۳۱] فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ص ۸۹، اسکندریه ۱۹۸۰

تا ۱۳۶۸ ش/ ۱۹۸۹، این شورا ۷۳ طریقه را به رسمیت شناخت.
این طریقه‌ها موظف‌اند که طبق لوایح ۱۳۲۱ و ۱۳۲۳/ ۱۹۰۳ و ۱۹۰۵ عمل کنند.
بر اساس این لوایح، همه اعمال خلاف شرع، از جمله دوشه، گفتن ذکر همراه با
رقصرقص عبارت از مجموعه ای از حرکات موزن و هماهنگ بدنی که معمولا با موسیقی نیز همراه است
، استفاده از برخی
آلات موسیقیبه ابزاری که برای نواختن موسیقی ساخته شده و در این جهت کاربرد دارد، آلات موسیقی گفته می‌شود
، مجروح کردن بدن با سیخ ، خوردن
حشراتحشرات جانوران ریز و نیز ساکن درون زمین هستند
به عنوان
کرامتکرامت به معنی امر خارق العاده ای است که از اولیاء خدا صادر می شود و جمع آن کرامات است
و هم‌چنین اعتقاد به سقوط
تکلیفتکلیف، از مفاهیم مهم دینی است، تکلیف در لغت به معنای امر به انجام دادن کاری است که انجام دادنش برای کسی که به او امر شده مشقت دارد و در اصطلاح، اوامر و نواهی خداوند به بندگانش است در جهت انجام دادن یا ندادن بعضی افعال
و حلول و
اتحاداتّحاد به معنی یکی بودن دو چیز یا بیشتر به لحاظ جنس، مکان، زمان و مانند آن را گویند
ممنوع است.
[۱۳۲] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۸۶ ـ ۸۸، مصر ۱۹۸۸.
[۱۳۳] سمیح زین، الصوفیة فی نظر الاسلام، ج۱، ص۵۶۱، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵.
[۱۳۴] فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۳۲۳، اسکندریه ۱۹۸۰.
[۱۳۵] فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۸۵ ـ۸۶، اسکندریه ۱۹۸۰.


← شیخ المشایخی تفتازانی


از ۱۳۶۱ ش/ ۱۹۸۲، ابوالوفا غُنَیمی تفتازانی ، از شیوخ طریقه غُنیمیه خلوتیه و استاد
فلسفهفلسفه آن علمی است که درباره کلی‌ترین مسایل هستی که مربوط به هیچ موضوع خاصی نیست و به همه موضوعات هم مربوط است بحث می‌کند و همه هستی را به عنوان یک موضوع در نظر گرفته و درباره آن بحث می‌کند
دانشگاه قاهره، شیخ المشایخ مصر شد.
[۱۳۶] سمیح زین، الصوفیة فی نظر الاسلام، ج۱، ص۵۶۰، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵.

به نظر او، خصایص تصوف مصر دوری از
افراطزیاده‌روی کردن را افراط می‌گویند که دارای احکام تکلیفی و وضعی است و در ابواب طهارت، صلات، خمس، تجارت، قرض، حجر، شرکت، مزارعه، عاریه، وکالت، اطعمه و اشربه و شهادات آمده است
و تفریط و غلوگویی و شطح است و عقاید کسانی که فلسفه را با تصوف آمیختند و به
وحدت وجوداندیشه وحدت وجود، از‌ اندیشه‌های اساسی عرفان نظری اسلامی بوده و ابن عربی و مولانا از قلل رفیع آن هستند
و فنا معتقد شدند در مصر طرفداران جدّی ندارد.
[۱۳۷] سمیح زین، الصوفیة فی نظر الاسلام، ج۱، ص۵۶۱، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵.

بنا براین، شورای صوفیه طرفدار تصوف عملی است و آثار
ابن عربیبدون تردید، ابن عربی، یکی از بزرگ ترین عارفان تاریخ است
را ممنوع کرده است، اما برخی شاخه‌های
شاذلیهشاذلیه از فرق صوفیه و پیروان ابوالحسن علی بن عبدالله شاذلی المغربی (۶۵۶-۵۹۱ هـ ق) هستند
آشکارا از آرای ابن عربی طرفداری می‌کنند.

← تصوف و بنیادگرایی اسلامی


امروزه تصوف با بنیادگرایی اسلامی اختلاف‌های بسیار دارد.
بنیادگرایی نقش تصوف را منفی می‌داند و در مسائل سیاسی آن را عامل اقدامات انفعالی، در مسائل شرعی آن را عامل
اهمالکوتاهی کردن در کاری را اهمال می‌گویند
، در مقابل مسلک‌های غربی آن را بی‌اعتنا، و نیز آن را عامل ترویج
خرافاتخرافه به معنای دروغ بانمک است
می‌داند، ازین‌رو بنیادگرایان و صوفیه در جذب افراد به سوی خود رقابت دارند.

← طریقه‌های هماهنگ با اصلاح‌طلبان


تحت تأثیر مخالفان، طریقه‌هایی هماهنگ با آرای اصلاح طلبان به وجود آمد، از جمله طریقه دردیریه سباعیه از شاخه‌های خلوتیه منتسب به ابوالبرکات احمد دردیر، عظمیه ، سنوسیه ، محمدیه شاذلیه و رحمانیه .
این طریقه‌ها به تصوف عملیِ موافق اسلام روی آورده‌اند و از بحث‌های مربوط به
عرفان نظریعرفان نظری، در واقع جهان بینی عرفانی است یعنی نظری که عارف درباره جهان و هستی دارد
خودداری می‌کنند.
[۱۳۸] سمیح زین، الصوفیة فی نظر الاسلام، ج۱، ص۵۶۲، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵.
[۱۳۹] سمیح زین، الصوفیة فی نظر الاسلام، ج۱، ص۵۷۲ ـ۵۷۳، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵.


← تحصیلات دانشگاهی صوفیه


صوفیه برای مبارزه با مخالفان و هماهنگ شدن با جهان جدید، در عین سیروسلوک عرفانی ، به تحصیلات دانشگاهی روی آوردند
[۱۴۰] یوسف محمد طه زیدان، الطریق الصوفی و فروع القادریة بمصر، ج۱، ص۲۰۳، بیروته ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
ازین‌رو طریقه‌های صوفیه در جذب جوانان تحصیل کرده بسیار موفق بودند.

← مقابله با وهابیت


بعلاوه، برخی مشایخ به شاگردانشان روش‌های بحث با طرفداران
وهابیتیکی از فرقه‌های افراطی اسلامی‌ که در قرون اخیر به وجود آمده که با نظرات خلاف کتاب و سنت موجب مشکلات فراوانی در جوامع اسلامی شده، فرقه وهابیت است، از نامهای دیگری که وهابیان بر روی خود می‌گذارند و در دوره جدید تقریبا ابا دارند که نام وهابیت بر آنها گذارده شود و دوست دارند که از نامهای دیگر بر آنها استفاده شود سلفی می‌باشد و می‌گویند ما تابع یک شخص (محمدبن عبدالوهاب) نیستیم بلکه تابع یک مسلک فکری به نام سلفی گری هستیم
را آموزش می‌دادند، از جمله عبدالحلیم محمود از طریقه شاذلیه و رئیس دانشگاه اسلامی الازهر در ۱۳۴۹ ش/ ۱۹۷۰، شیخ محمد زکی ابراهیم مؤسس سازمان عشیریه محمدیه (تاریخ تأسیس: ۱۳۰۹ ش /۱۹۳۰) وابسته به طریقه شاذلیه محمدیه، و شیخ محمدعثمان عبده از طریقه برهانیه .

← جای‌گاه مردمی صوفیه


باوجود مخالفت‌هایی که با صوفیه شد، مصری‌ها، علاوه بر مقابر منسوب به فرزندان پیامبر ، به مقابر صوفیه بسیار احترام می‌گذارند و زیارت حرم مشایخ از سنن عادی زندگی مردم است.
تحصیل کردگان مصری حتی اگر به
زیارت قبوريكي از منابع دين، روايات است
صوفیهصوفیه که از آنان به «اهل طریقت» یاد می‌کنند، گروهی‌اند که از اواخر قرن دوم هجری در جامعه اسلامی پدید آمدند
نروند و در مراسم موالید شرکت نکنند، به مشایخ علاقه و ارادت دارند و به قدرت و کرامت آنان معتقدند.
[۱۴۱] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۲۰۳، مصر ۱۹۸۸.

طبقات فقیر و متوسط، به مراسم صوفیه ــ از جمله حضره که در مزار عرفا برگزار می‌شود ــ علاقه نشان می‌دهند.

← فراگیری تصوف در مصر


شهر طَنْطا به علت وجود مقبره احمد بدوی و شهر دسوق به علت وجود مقبره ابراهیم دسوقی متبرک به شمار می‌آیند.
همچنین گفته‌اند که طریقه‌های صوفیه تقریباً در همه جای مصر پراکنده‌اند و در مصر ده‌کده‌ای وجود ندارد که طریقه‌های صوفیه در آن وابستگانی نداشته باشند.

طریقه‌های صوفیه در مصر



تاریخ دقیق تأسیس طریقه‌ها در مصر یا ورودشان به آن‌جا دانسته نیست، اما به طورکلی طریقه‌های صوفیه بعد از تأسیس خانقاه در مصر به ظهور رسیدند.

← تفاوت طریقه‌ها


تفاوت آن‌ها با یکدیگر چندان اساسی نیست و بیش‌تر به تفاوت عَلَم‌ها، اذکار روزانه (احزاب) و روی‌کردشان به ذکر و
اعتزالکناره‌گیری را اعتزال گویند
یا حضور در
اجتماعبه جمع شدن چند چیز با هم اجتماع اطلاق می‌شود
بر می‌گردد؛ مثلاً، خلوتیه عموماً طرفدار ذکر و اعتزال، و شاذلیه علاقه‌مند به حضور در اجتماع‌اند.
[۱۴۲] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۷۴ـ ۷۵، مصر ۱۹۸۸.


← طریقه‌های مهم مصر


طریقه‌های مهم مصر عبارت‌اند از: رفاعیه ،
احمدیهاحمدیه نام فرقه‌ای تجدید نظر طلب در عقاید و احکام اسلامی است
یا
بدویهبَدَویه، یکی از طریقه های پرطرفدار صوفیه در مصر که در قرن ۷ق /۱۳م توسط احمد بدوی (ه م) شکل گرفت و به طریقه احمدیه و سطوحیه نیز معروف است
، شاذلیه، خلوتیه، دسوقیه یا ابراهیمیه یا برهانیه،
بکتاشیهبکتاشیه، طریقت پیروان حاجی بکتاشِ ولی که بالیم سلطان (متوفی ۹۲۲) در واقع، به اصول آن صورت ثابتی داد
، ، قادریه ، و میرغانیه .

رفاعیه



تأسیس آن منسوب به است و از طریقه‌های دیگر زودتر وارد مصر شد.
ورود این طریقه به دوره ایوبی برمی‌گردد.
این طریقه را عمدتاً ترک‌ها در مصر و سوریه گسترش دادند.
اعمال این طریقه گاه شبیه
سحرسحر، به کسر سین و سکون حاء، به معنای جادو و افسون می‌باشد
و بود؛ مثلاً، پیروان یکی از شاخه‌های آن به نام سعدیه ، منسوب به سعدالدین جَباوی ،
زغالزغال چوب سوخته ای که اعظم ترکیبات آن تبدیل به کربن شده است
گداخته و
شیشهشیشه مادّه‏ای سخت، شفاف و شکننده می‌باشد که از آن به مناسبت در بابهای طهارت، صلات و صید و ذباحه نام برده‏اند
و مار می‌خوردند و آسیبی نمی‌دیدند یا سر و اعضای خود را قطع و بعد به هم وصل می‌کردند.
مراسم دوشه را هم آنان در زادروز برگزار می‌کردند،
[۱۴۳] فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۸۱، اسکندریه ۱۹۸۰.
اما شورای صوفیه برگزاری آن را ممنوع کرد.
[۱۴۴] فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۸۲، اسکندریه ۱۹۸۰.

برخی از شاخه‌های رفاعیه عبارت‌اند از: عِلوانیه منسوب به محمد بن احمد عِلوان ، حنیفیه منسوب به شمس‌الدین حنفی ، و حبیبیه منسوب به محمد حبیب.
عَلَمعلم دارای ارزش ذاتی می‌باشد و در دین مبین اسلام به علم ارزش و بهای بالایی داده شده است
و عمامه‌های شاخه‌های این طریقت
سبزسبز از جمله رنگ‌ها می باشد
،
سیاهسیاه نام یکی از رنگ‌ها می‌باشد که از احکام آن در ‏بابهاى طهارت، صلات، حج، نکاح و دیات سخن گفته‏اند
و کبود است.
[۱۴۵] فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۸۱، اسکندریه ۱۹۸۰.


احمدیه یا بدویه



مؤسس آن احمد بدوی است.
عَلَم و دستار آنان سرخ است.
شاخه‌های آن عبارت‌اند از:
بیّومیهبَیّومیّه، یکی از طریقه‌های صوفیۀ مصر ، منسوب به نورالدین علی‌ بن‌ حجازی بن‌ محمدبیومی (۱۱۰۸-۱۱۸۳ق/۱۶۹۶-۱۷۶۹م) می‌باشد
، شَنّاویه منسوب به محمد بن عبداللّه شَنّاوی ، حلبیه منسوب به ابوالعباس احمد حلبی و سَطوحیه منسوب به جمال‌الدین عمر.
[۱۴۶] علی باشا مبارک، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة، ج۳، ص۴۳۶ـ۴۳۷، قاهره ۱۹۸۰ـ۱۹۸۳.


شاذلیه



شاذلیه منسوب به ابوالعباس شاذلی است.
عَلَم‌هایی به رنگ‌های گوناگون دارند.
شاخه‌های آن عبارت‌اند از:
ادریسیهادریس بن عبدالله از فرزندان حسن مثنی از نوادگان امام حسن مجتبی (علیه‌السّلام) می‌باشد و مادر او عاتکه دختر عبدالملک بن الحرث شاعر می‌باشد
منسوب به احمد بن ادریس ، عروسیه منسوب به ابوالعباس احمد عروسی صوفی قرن نهم، وَفائیه منسوب به محمد بن احمد وفا (متوفی ۷۶۰)، سَبْتیه منسوب به ابوالعباس احمد بن جعفر سَبتی (متوفی ۹۰۱)، محمدیه شاذلیه ، و درقاویه منسوب به احمد درقاوی (متوفی ۱۳۱۳ ش/ ۱۹۳۴).
[۱۴۷] علی باشا مبارک، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة، ج۳، ص۴۳۶، قاهره ۱۹۸۰ـ۱۹۸۳.
[۱۴۸] فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۱۲۰ـ۱۲۱، اسکندریه ۱۹۸۰.


خلوتیه



وقتی
صفویهسلسلۀ سلاطین صفوی در اوایل قرن دهم هجری با اتکاء به مذهب شیعۀ اثنی‌عشری و طریقت صوفیه در قالب حکومت مذهبی بر ایران حکم راندند
تبریز را گرفتند، این طریقه بتدریج از آن‌جا به مصر رفت.
اولین
زاویهزاویه همان گوشه است که کنج نامیده می شود
خلوتی را در مصر ابراهیم گلشنی (متوفی ۸۹۲)، مرید عمر روشنی ، برپا کرد.
این طریقه عَلَم ندارد و شاخه‌های آن عبارت‌اند از: منسوبان به محمد بن سالم حَفناوی / حِفْنی (متوفی ۱۱۸۱)،
بکریهبَکریّه، عنوان کلی برای منتسبان به ابوبکر بن ابی قُحافَه، نخستین خلیفه است
،
بیرامیهبیرامیّه (بایرامیه)، نام طریقتی که حاجی بیرام ولی در اواخر قرن هشتم و نیمه اول قرن نهم در آنقره (آنکارا) بنیان نهاد
، شرقاویه منسوب به عبداللّه شرقاوی،
تِجانیهتِجانیّه، طریقتی در تصوف است
، دَمرداشیه منسوب به شمس‌الدین محمد دمرداشی (متوفی ۹۳۲)، و دردیریه یا سباعیه منسوب به احمد دردیر .
[۱۴۹] علی باشا مبارک، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة، ج۳، ص۴۳۷، قاهره ۱۹۸۰ـ۱۹۸۳.
[۱۵۰] توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۷۷، مصر ۱۹۸۸.


دسوقیه یا ابراهیمیه یا برهانیه



عَلَم آنان سبز است.
[۱۵۱] علی باشا مبارک، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة، ج۳، ص۴۳۷، قاهره ۱۹۸۰ـ۱۹۸۳.

این طریقه در مصر چند شاخه دارد: بَرهامیه که مصری است و بَرهانیه که از سودان به مصر وارد شده است.
برهانیه، به علت موافقت عقاید محمد عثمان عبده (متوفی ۱۳۶۲ ش/ ۱۹۸۳)، مؤسس آن، با عقاید
ابن عربیبدون تردید، ابن عربی، یکی از بزرگ ترین عارفان تاریخ است
و هم‌چنین نداشتن شیخ مصری، تحت فشار قرار گرفته است تا به شاخه مصری برهامیه بپیوندد.
یکی دیگر از شاخه‌های دسوقیه، شُرنوبیه منسوب به احمدعثمان شُرنوبی (متوفی ۹۹۴) است.
[۱۵۲] علی باشا مبارک، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة، ج۳، ص۴۳۶، قاهره ۱۹۸۰ـ۱۹۸۳.


بکتاشیه



عبداللّه مَقاویری آن را در اواخر
قرنقرن به فتح قاف و راء استخوانی است در فرج که مانع جماع می‌گردد و زنی را که دارای این عیب باشد قرناء گویند
چهاردهم به مصر برد.
این طریقه همواره از حمایت عثمانی‌ها و از حمایت دربار مصر برخوردار بود.
بعد از سرنگونی فاروق (۱۳۳۱ ش/ ۱۹۵۲) این طریقه وضع سابق خود را از دست داد و از کمک‌های اوقاف محروم شد.
بالاخره با
مرگمرگ یعنی انتقال از دنیا به آخرت
احمد سیری ، آخرین شیخ بکتاشیه در مصر، این طریقه به پایان راه خود رسید و اعضای تکیه احمد سیری به
امریکاامریکا دومین قاره پهناور جهان و دارای اقلیت مسلمان و حج گزار می‌باشد
کردند.

نقشبندیه



این طریقه تا قرن سیزدهم/ نوزدهم در مصر وجود نداشت.
از زمانی که حق قِدَم لغو شد، شاخه‌ای از به نام خالدیه در مصر حضور یافت.
محمدامین کردی ، عالم و صوفی قرن سیزدهم/ نوزدهم، آن را در مصر گسترش داد.

قادریه



محمد بن عبدالصمد در قرن هفتم آن را به مصر برد.
قبل از او فرزندان عبدالقادر گیلانی ، مؤسس ، به مصر رفته بودند، از جمله علاءالدین بغدادی .
مزار فرزندان گیلانی در دارالقرافه است.
[۱۵۳] یوسف محمد طه زیدان، الطریق الصوفی و فروع القادریة بمصر، ج۱، ص۱۷۸، بیروته ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
[۱۵۴] یوسف محمد طه زیدان، الطریق الصوفی و فروع القادریة بمصر، ج۱، ص۱۸۵ـ۱۸۷، بیروته ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
[۱۵۵] یوسف محمد طه زیدان، الطریق الصوفی و فروع القادریة بمصر، ج۱، ص۱۹۰، بیروته ۱۴۱۱/۱۹۹۱.

عمامهعِمامه، پارچه به نسبت درازی که به دور سر می‌پیچند
و علم‌های قادریه بیش‌تر
سفیدسفید یکی از رنگ‌ها می‌باشد که در به مناسبت در ابواب مختلف فقه از آن سخن گفته شده است
و
سرخسرخ ‏یکى از سه رنگ اصلی می‌باشد
است.
قدیم‌ترین شاخه قادریه در مصر، فارضیه است که شیخ محمد فارضی مؤسس آن بود و دومین شاخه آن،
قاسمیهایجاد و پیدایش یک مکتب فکری را نمی‌توان به دور از تحولات سیاسی و اجتماعی یک جامعه و به صورت خرق الساعة انتظار داشت
است که قاسم بن محمد کبیر آن را تأسیس کرد.
[۱۵۶] یوسف محمد طه زیدان، الطریق الصوفی و فروع القادریة بمصر، ج۱، ص۱۸۵، بیروته ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
[۱۵۷] یوسف محمد طه زیدان، الطریق الصوفی و فروع القادریة بمصر، ج۱، ص۱۹۱، بیروته ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
[۱۵۸] یوسف محمد طه زیدان، الطریق الصوفی و فروع القادریة بمصر، ج۱، ص۱۹۷، بیروته ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
[۱۵۹] فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۸۲، اسکندریه ۱۹۸۰.


میرغانیه یا میرغینیه



میرغانیه یا میرغینیه، منسوب به محمدعثمان میرغنی است.
این طریقه را ترک‌ها گسترش دادند و مرکز اصلی آن در
سودانکشور سودان با متجاوز از ۲۵۰۰۰۰۰ کیلومتر مربع مساحت پر وسعت‌ترین کشور افریقایی و نیز بزرگترین سرزمین در بین کشورهای اسلامی می‌باشد
است.
[۱۶۰] علی باشا مبارک، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة، ج۳، ص۴۳۷، قاهره ۱۹۸۰ـ۱۹۸۳.
[۱۶۱] ژوزف کوک، مسلمانان افریقا، ج۱، ص۴۷۳ـ۴۷۴، ترجمه اسداللّه علوی، مشهد ۱۳۷۳ ش.


فهرست منابع



(۲۶) ابن ایاس، بدائع الزهو رفی وقائع الدهور، چاپ محمد مصطفی، قاهره ۱۴۰۲ـ۱۴۰۴/ ۱۹۸۲ـ۱۹۸۴.
(۲۷) ابن بطوطه، رحلة ابن بطوطة، چاپ علی منتصر کتانی، بیروت ۱۳۹۵/۱۹۷۵.
(۲۸) ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر والقاهرة، قاهره (۱۳۸۳/ ۱۹۶۳).
(۲۹) ابن جبیر، رحلة ابن جبیر، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴.
(۳۰) ابن جوزی، صفة الصفوة، چاپ محمد فاخوری و محمد روّاس قلعه جی، بیروت ۱۳۹۹/ ۱۹۷۹.
(۳۱) سمیر ابوحمدان، الشیخ رشید رضا و الخطاب الاسلامی المعتدل، بیروت ۱۹۹۲/ ۱۴۱۳.
(۳۲) عمر اسکندری و سلیم حسن، تاریخ مصر من الفتح العثمانی (الی قبیل الوقت الحاضر)، قاهره ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰.
(۳۳) عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۷۰ ش.
(۳۴) بایارد داج، دانشگاه الازهر: تاریخ هزارساله تعلیمات عالی اسلامی، ترجمه آذرمیدخت مشایخ فریدنی، تهران ۱۳۶۷ ش.
(۳۵) عاصم محمد رزق، خانقاوات الصوفیة فی مصر فی العصرین الایوبی و المملوکی (۵۶۷ ـ۹۲۳ ه/ ۱۱۷۱ـ۱۵۱۷ م)، قاهره ۱۴۱۷/ ۱۹۹۷.
(۳۶) یوسف محمد طه زیدان، الطریق الصوفی و فروع القادریة بمصر، بیروته ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
(۳۷) سمیح زین، الصوفیة فی نظر الاسلام، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵.
(۳۸) محمد بن عبدالرحمان سخاوی، الضوء اللامع لاهل القرن التاسع، قاهره (۱۳۵۴ـ ۱۳۵۵).
(۳۹) سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیاها الصالحون، (قاهره)، ج ۱، (۱۳۹۱/ ۱۹۷۱)، ج ۲، (۱۳۹۳/۱۹۷۳)، ج ۳، (۱۳۹۹/ ۱۹۷۹).
(۴۰) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.
(۴۱) عبدالوهاب بن محمد شعرانی، الطبقات الکبری، مصر ۱۳۴۳/ ۱۹۲۵.
(۴۲) کامل مصطفی شیبی، الصلة بین التصوف و التشیع، بیروت ۱۹۸۲.
(۴۳) توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، مصر ۱۹۸۸.
(۴۴) عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
(۴۵) فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، اسکندریه ۱۹۸۰.
(۴۶) ژوزف کوک، مسلمانان افریقا، ترجمه اسداللّه علوی، مشهد ۱۳۷۳ ش.
(۴۷) لویس عوض، تاریخ الفکر المصری الحدیث، (قاهره) ۱۳۸۸ـ۱۳۸۹.
(۴۸) علی باشا مبارک، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة، قاهره ۱۹۸۰ـ۱۹۸۳.
(۴۹) عبدالغنی بن اسماعیل نابلسی، الحقیقة و المجاز فی الرحلة الی بلاد الشام و مصر و الحجاز، چاپ احمد عبدالمجید هریدی، مصر ۱۹۸۶.
(۵۰) دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد.

پانویس


 
۱. ابن جوزی، صفة الصفوة، ج۴، ص۳۰۹ـ۳۲۳، چاپ محمد فاخوری و محمد روّاس قلعه جی، بیروت ۱۳۹۹/ ۱۹۷۹. 
۲. عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۵۱۱ ـ ۵۱۵، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷. 
۳. سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیاها الصالحون، ج۱، ص۲۵، (قاهره)، ج ۱، (۱۳۹۱/ ۱۹۷۱)، ج ۲، (۱۳۹۳/۱۹۷۳)، ج ۳، (۱۳۹۹/ ۱۹۷۹). 
۴. کامل مصطفی شیبی، الصلة بین التصوف و التشیع، ج۱، ص۳۶۲ـ۳۶۳، بیروت ۱۹۸۲. 
۵. یونس/سوره۱۰، آیه۸۷.    
۶. ‌ یوسف/سوره۱۲، آیه۲۱.    
۷. زخرف/سوره۴۳، آیه۵۱.    
۸. ابن جبیر، رحلة ابن جبیر، ج۱، ص۱۹ـ۲۰، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴.
۹. عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۲۰ـ۲۲، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.
۱۰. عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۵۲، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.
۱۱. عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۱۰۶، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.
۱۲. عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۱۶۶ـ۲۵۴، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.
۱۳. عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۲۹۴، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.
۱۴. ابن جبیر، رحلة ابن جبیر، ج۱، ص۲۰، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴.
۱۵. ابن جبیر، رحلة ابن جبیر، ج۱، ص۲۰، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴.
۱۶. سمیح زین، الصوفیة فی نظر الاسلام، ج۱، ص۵۴۳، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵.
۱۷. ابن جوزی، صفة الصفوة، ج۴، ص۳۰۹ـ۳۲۳، چاپ محمد فاخوری و محمد روّاس قلعه جی، بیروت ۱۳۹۹/ ۱۹۷۹.
۱۸. عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۵۱۱ ـ ۵۱۵، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.
۱۹. سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیاها الصالحون، ج۱، ص۲۵، (قاهره)، ج ۱، (۱۳۹۱/ ۱۹۷۱)، ج ۲، (۱۳۹۳/۱۹۷۳)، ج ۳، (۱۳۹۹/ ۱۹۷۹).
۲۰. کامل مصطفی شیبی، الصلة بین التصوف و التشیع، ج۱، ص۳۶۲ـ۳۶۳، بیروت ۱۹۸۲.
۲۱. کامل مصطفی شیبی، الصلة بین التصوف و التشیع، ج۱، ص۳۶۳ـ ۳۶۴، بیروت ۱۹۸۲.
۲۲. کامل مصطفی شیبی، الصلة بین التصوف و التشیع، ج۱، ص۳۶۴، بیروت ۱۹۸۲.
۲۳. کامل مصطفی شیبی، الصلة بین التصوف و التشیع، ج۱، ص۳۷۴، بیروت ۱۹۸۲.
۲۴. ابن جبیر، رحلة ابن جبیر، ج۱، ص۲۳، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴.
۲۵. عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس، ج۱، ص۲۸ـ۳۱، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۷۰ ش.
۲۶. عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس، ج۱، ص۷۲، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۷۰ ش.
۲۷. عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس، ج۱، ص۲۱۴، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۷۰ ش.
۲۸. عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس، ج۱، ص۴۲۱، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۷۰ ش.
۲۹. عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس، ج۱، ص۴۲۵، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۷۰ ش.
۳۰. عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۵۱۲، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.
۳۱. عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۵۱۴، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.
۳۲. عاصم محمد رزق، خانقاوات الصوفیة فی مصر فی العصرین الایوبی و المملوکی (۵۶۷ ـ۹۲۳ ه/ ۱۱۷۱ـ۱۵۱۷ م)، ج۱، ص۶۰، قاهره ۱۴۱۷/ ۱۹۹۷.
۳۳. عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس، ج۱، ص۱۵۱، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۷۰ ش.
۳۴. عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۵۱۲ ـ۵۱۳، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.
۳۵. عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس، ج۱، ص۵۳۹، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۷۰ ش.
۳۶. عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس، ج۱، ص۵۶۸، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۷۰ ش.
۳۷. عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۵۱۳، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.
۳۸. عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۵۱۷، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.
۳۹. عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۵۲۰، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.
۴۰. عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۵۱۲ ـ ۵۱۵، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.
۴۱. سمیح زین، الصوفیة فی نظر الاسلام، ج۱، ص۵۴۳، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵.
۴۲. فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۷۵، اسکندریه ۱۹۸۰.
۴۳. سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیاها الصالحون، ج۱، ص۵۰ ـ۵۱، (قاهره)، ج ۱، (۱۳۹۱/ ۱۹۷۱)، ج ۲، (۱۳۹۳/۱۹۷۳)، ج ۳، (۱۳۹۹/ ۱۹۷۹).
۴۴. علی باشا مبارک، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة، ج۲، ص۲۱۸، قاهره ۱۹۸۰ـ۱۹۸۳.
۴۵. سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیاها الصالحون، ج۱، ص۲۵ـ۲۶، (قاهره)، ج ۱، (۱۳۹۱/ ۱۹۷۱)، ج ۲، (۱۳۹۳/۱۹۷۳)، ج ۳، (۱۳۹۹/ ۱۹۷۹).
۴۶. علی باشا مبارک، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة، ج۱، ص۲۲۵، قاهره ۱۹۸۰ـ۱۹۸۳.
۴۷. عاصم محمد رزق، خانقاوات الصوفیة فی مصر فی العصرین الایوبی و المملوکی (۵۶۷ ـ۹۲۳ ه/ ۱۱۷۱ـ۱۵۱۷ م)، ج۱، ص۲۴، قاهره ۱۴۱۷/ ۱۹۹۷.
۴۸. عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة، ج۱، ص۴۷، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
۴۹. عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة، ج۱، ص۵۳، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
۵۰. سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیاها الصالحون، ج۲، ص۳۰۲، (قاهره)، ج ۱، (۱۳۹۱/ ۱۹۷۱)، ج ۲، (۱۳۹۳/۱۹۷۳)، ج ۳، (۱۳۹۹/ ۱۹۷۹).
۵۱. عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة، ج۱، ص۲۵، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
۵۲. سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیاها الصالحون، ج۲، ص۲۱۲، (قاهره)، ج ۱، (۱۳۹۱/ ۱۹۷۱)، ج ۲، (۱۳۹۳/۱۹۷۳)، ج ۳، (۱۳۹۹/ ۱۹۷۹).
۵۳. سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیاها الصالحون، ج۱، ص۲۶ـ۲۷، (قاهره)، ج ۱، (۱۳۹۱/ ۱۹۷۱)، ج ۲، (۱۳۹۳/۱۹۷۳)، ج ۳، (۱۳۹۹/ ۱۹۷۹).
۵۴. سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیاها الصالحون، ج۲، ص۹، (قاهره)، ج ۱، (۱۳۹۱/ ۱۹۷۱)، ج ۲، (۱۳۹۳/۱۹۷۳)، ج ۳، (۱۳۹۹/ ۱۹۷۹).
۵۵. سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیاها الصالحون، ج۲، ص۲۶۷، (قاهره)، ج ۱، (۱۳۹۱/ ۱۹۷۱)، ج ۲، (۱۳۹۳/۱۹۷۳)، ج ۳، (۱۳۹۹/ ۱۹۷۹).
۵۶. علی باشا مبارک، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة، ج۱، ص۲۱۹ـ۲۲۰، قاهره ۱۹۸۰ـ۱۹۸۳.
۵۷. عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة، ج۱، ص۱۸ـ۲۱، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
۵۸. فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۷۵، اسکندریه ۱۹۸۰.
۵۹. عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة، ج۱، ص۵۶ ـ۵۷، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
۶۰. سمیح زین، الصوفیة فی نظر الاسلام، ج۱، ص۵۴۴، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵.
۶۱. فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۷۸، اسکندریه ۱۹۸۰.
۶۲. عاصم محمد رزق، خانقاوات الصوفیة فی مصر فی العصرین الایوبی و المملوکی (۵۶۷ ـ۹۲۳ ه/ ۱۱۷۱ـ۱۵۱۷ م)، ج۱، ص۳۱، قاهره ۱۴۱۷/ ۱۹۹۷.
۶۳. عاصم محمد رزق، خانقاوات الصوفیة فی مصر فی العصرین الایوبی و المملوکی (۵۶۷ ـ۹۲۳ ه/ ۱۱۷۱ـ۱۵۱۷ م)، ج۱، ص۷۷ـ ۷۸، قاهره ۱۴۱۷/ ۱۹۹۷.
۶۴. سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیاها الصالحون، ج۳، ص۱۲ـ۱۳، (قاهره)، ج ۱، (۱۳۹۱/ ۱۹۷۱)، ج ۲، (۱۳۹۳/۱۹۷۳)، ج ۳، (۱۳۹۹/ ۱۹۷۹).
۶۵. عاصم محمد رزق، خانقاوات الصوفیة فی مصر فی العصرین الایوبی و المملوکی (۵۶۷ ـ۹۲۳ ه/ ۱۱۷۱ـ۱۵۱۷ م)، ج۱، ص۲۸، قاهره ۱۴۱۷/ ۱۹۹۷.
۶۶. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۵۱ـ۱۵۲، مصر ۱۹۸۸.
۶۷. عاصم محمد رزق، خانقاوات الصوفیة فی مصر فی العصرین الایوبی و المملوکی (۵۶۷ ـ۹۲۳ ه/ ۱۱۷۱ـ۱۵۱۷ م)، ج۱، ص۱۵۰، قاهره ۱۴۱۷/ ۱۹۹۷.
۶۸. عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة، ج۱، ص۶۳ـ۶۴، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
۶۹. عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة، ج۱، ص۸۱ ـ۸۳، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
۷۰. عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة، ج۱، ص۸۶، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
۷۱. ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر والقاهرة، ج۱۱، ص۲۱۷، قاهره (۱۳۸۳/ ۱۹۶۳).
۷۲. ابن بطوطه، رحلة ابن بطوطة، ج۱، ص۵۹ ـ۶۰، چاپ علی منتصر کتانی، بیروت ۱۳۹۵/۱۹۷۵.
۷۳. بایارد داج، دانشگاه الازهر: تاریخ هزارساله تعلیمات عالی اسلامی، ج۱، ص۶۳، ترجمه آذرمیدخت مشایخ فریدنی، تهران ۱۳۶۷ ش.
۷۴. سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولیاها الصالحون، ج۲، ص۳۰۷ـ ۳۰۸، (قاهره)، ج ۱، (۱۳۹۱/ ۱۹۷۱)، ج ۲، (۱۳۹۳/۱۹۷۳)، ج ۳، (۱۳۹۹/ ۱۹۷۹).
۷۵. عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهرة، ج۱، ص۵۲۷، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ۱، (قاهره) ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷.
۷۶. بایارد داج، دانشگاه الازهر: تاریخ هزارساله تعلیمات عالی اسلامی، ج۱، ص۸۶، ترجمه آذرمیدخت مشایخ فریدنی، تهران ۱۳۶۷ ش.
۷۷. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۸۰ـ۱۸۱، مصر ۱۹۸۸.
۷۸. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۸۰ـ۱۸۲، مصر ۱۹۸۸.
۷۹. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۴۷، مصر ۱۹۸۸.
۸۰. عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة، ج۱، ص۸۸ ـ۹۳، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
۸۱. عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة، ج۱، ص۱۲۸ـ۱۲۹، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
۸۲. عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة، ج۱، ص۳۷ـ ۳۸، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
۸۳. عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة، ج۱، ص۱۰۵ـ ۱۰۸، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
۸۴. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۷۴ـ ۱۷۵، مصر ۱۹۸۸.
۸۵. محمد بن عبدالرحمان سخاوی، الضوء اللامع لاهل القرن التاسع، ج۳، ص۷۱ـ۷۴، قاهره (۱۳۵۴ـ ۱۳۵۵).
۸۶. عبدالرحمان ابوراس، شیخ الشیوخ بالدیارالمصریة فی الدولتین الایوبیة و المملوکیة، ج۱، ص۲۷، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
۸۷. عاصم محمد رزق، خانقاوات الصوفیة فی مصر فی العصرین الایوبی و المملوکی (۵۶۷ ـ۹۲۳ ه/ ۱۱۷۱ـ۱۵۱۷ م)، ج۱، ص۶۳، قاهره ۱۴۱۷/ ۱۹۹۷.
۸۸. بایارد داج، دانشگاه الازهر: تاریخ هزارساله تعلیمات عالی اسلامی، ج۱، ص۸۶، ترجمه آذرمیدخت مشایخ فریدنی، تهران ۱۳۶۷ ش.
۸۹. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۴۸، مصر ۱۹۸۸.
۹۰. عبدالوهاب بن محمد شعرانی، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۲۵، مصر ۱۳۴۳/ ۱۹۲۵.
۹۱. ابن ایاس، بدائع الزهو رفی وقائع الدهور، ج۵، ص۱۰۳ـ۱۰۴، چاپ محمد مصطفی، قاهره ۱۴۰۲ـ۱۴۰۴/ ۱۹۸۲ـ۱۹۸۴.
۹۲. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۴۸، مصر ۱۹۸۸.
۹۳. علی باشا مبارک، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة، ج۱، ص۲۲۵، قاهره ۱۹۸۰ـ۱۹۸۳.
۹۴. عاصم محمد رزق، خانقاوات الصوفیة فی مصر فی العصرین الایوبی و المملوکی (۵۶۷ ـ۹۲۳ ه/ ۱۱۷۱ـ۱۵۱۷ م)، ج۱، ص۱۰۳، قاهره ۱۴۱۷/ ۱۹۹۷.
۹۵. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۵۸، مصر ۱۹۸۸.
۹۶. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۶۳ـ۱۶۴، مصر ۱۹۸۸.
۹۷. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۲، ص۸ ـ۹، مصر ۱۹۸۸.
۹۸. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۰۲، مصر ۱۹۸۸.
۹۹. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۶۳، مصر ۱۹۸۸.
۱۰۰. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۲، ص۹۰ـ۹۱، مصر ۱۹۸۸.
۱۰۱. عبدالغنی بن اسماعیل نابلسی، الحقیقة و المجاز فی الرحلة الی بلاد الشام و مصر و الحجاز، ج۱، ص۲۶۱، چاپ احمد عبدالمجید هریدی، مصر ۱۹۸۶.
۱۰۲. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۰۸، مصر ۱۹۸۸.
۱۰۳. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۱۳، مصر ۱۹۸۸.
۱۰۴. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۲۵ـ۱۲۶، مصر ۱۹۸۸.
۱۰۵. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۶۲ـ۶۳، مصر ۱۹۸۸.
۱۰۶. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۹۲ـ۱۹۳، مصر ۱۹۸۸.
۱۰۷. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۶۴ـ۶۶، مصر ۱۹۸۸.
۱۰۸. بایارد داج، دانشگاه الازهر: تاریخ هزارساله تعلیمات عالی اسلامی، ج۱، ص۸۵، ترجمه آذرمیدخت مشایخ فریدنی، تهران ۱۳۶۷ ش.
۱۰۹. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۶۶ـ۱۶۷، مصر ۱۹۸۸.
۱۱۰. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۹۰ـ۱۹۱، مصر ۱۹۸۸.
۱۱۱. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۸۹، مصر ۱۹۸۸.
۱۱۲. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۲، ص۱۳۸، مصر ۱۹۸۸.
۱۱۳. عمر اسکندری و سلیم حسن، تاریخ مصر من الفتح العثمانی (الی قبیل الوقت الحاضر)، ج۱، ص۹۹ـ ۱۰۱، قاهره ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰.
۱۱۴. لویس عوض، تاریخ الفکر المصری الحدیث، ج۱، ص۱۰۳، (قاهره) ۱۳۸۸ـ۱۳۸۹.
۱۱۵. لویس عوض، تاریخ الفکر المصری الحدیث، ج۱، ص۱۱۵، (قاهره) ۱۳۸۸ـ۱۳۸۹.
۱۱۶. لویس عوض، تاریخ الفکر المصری الحدیث، ج۱، ص۱۱۸ـ۱۲۱، (قاهره) ۱۳۸۸ـ۱۳۸۹.
۱۱۷. دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد، ج۴، ص۱۲۴.
۱۱۸. دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد، ج۴، ص۱۲۴.
۱۱۹. سمیح زین، الصوفیة فی نظر الاسلام، ج۱، ص۵۶۱، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵.
۱۲۰. سمیر ابوحمدان، الشیخ رشید رضا و الخطاب الاسلامی المعتدل، ج۱، ص۴۰ـ۴۱، بیروت ۱۹۹۲/ ۱۴۱۳.
۱۲۱. سمیر ابوحمدان، الشیخ رشید رضا و الخطاب الاسلامی المعتدل، ج۱، ص۹۳ـ۹۴، بیروت ۱۹۹۲/ ۱۴۱۳.
۱۲۲. فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۸۹ ـ۹۰، اسکندریه ۱۹۸۰.
۱۲۳. فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۳۱۳ـ۳۱۶، اسکندریه ۱۹۸۰.
۱۲۴. فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۸۵ ـ۸۶، اسکندریه ۱۹۸۰.
۱۲۵. سمیح زین، الصوفیة فی نظر الاسلام، ج۱، ص۵۶۱، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵.
۱۲۶. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۱۸۵، مصر ۱۹۸۸.
۱۲۷. فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۸۷، اسکندریه ۱۹۸۰.
۱۲۸. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۹۱، مصر ۱۹۸۸.
۱۲۹. فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۳۱۳ـ۳۱۴، اسکندریه ۱۹۸۰.
۱۳۰. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۹۱، مصر ۱۹۸۸.
۱۳۱. فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ص ۸۹، اسکندریه ۱۹۸۰
۱۳۲. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۸۶ ـ ۸۸، مصر ۱۹۸۸.
۱۳۳. سمیح زین، الصوفیة فی نظر الاسلام، ج۱، ص۵۶۱، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵.
۱۳۴. فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۳۲۳، اسکندریه ۱۹۸۰.
۱۳۵. فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۸۵ ـ۸۶، اسکندریه ۱۹۸۰.
۱۳۶. سمیح زین، الصوفیة فی نظر الاسلام، ج۱، ص۵۶۰، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵.
۱۳۷. سمیح زین، الصوفیة فی نظر الاسلام، ج۱، ص۵۶۱، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵.
۱۳۸. سمیح زین، الصوفیة فی نظر الاسلام، ج۱، ص۵۶۲، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵.
۱۳۹. سمیح زین، الصوفیة فی نظر الاسلام، ج۱، ص۵۷۲ ـ۵۷۳، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵.
۱۴۰. یوسف محمد طه زیدان، الطریق الصوفی و فروع القادریة بمصر، ج۱، ص۲۰۳، بیروته ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
۱۴۱. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۲۰۳، مصر ۱۹۸۸.
۱۴۲. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۷۴ـ ۷۵، مصر ۱۹۸۸.
۱۴۳. فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۸۱، اسکندریه ۱۹۸۰.
۱۴۴. فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۸۲، اسکندریه ۱۹۸۰.
۱۴۵. فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۸۱، اسکندریه ۱۹۸۰.
۱۴۶. علی باشا مبارک، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة، ج۳، ص۴۳۶ـ۴۳۷، قاهره ۱۹۸۰ـ۱۹۸۳.
۱۴۷. علی باشا مبارک، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة، ج۳، ص۴۳۶، قاهره ۱۹۸۰ـ۱۹۸۳.
۱۴۸. فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۱۲۰ـ۱۲۱، اسکندریه ۱۹۸۰.
۱۴۹. علی باشا مبارک، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة، ج۳، ص۴۳۷، قاهره ۱۹۸۰ـ۱۹۸۳.
۱۵۰. توفیق طویل، التصوف فی مصر إبان العصر العثمانی، ج۱، ص۷۷، مصر ۱۹۸۸.
۱۵۱. علی باشا مبارک، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة، ج۳، ص۴۳۷، قاهره ۱۹۸۰ـ۱۹۸۳.
۱۵۲. علی باشا مبارک، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة، ج۳، ص۴۳۶، قاهره ۱۹۸۰ـ۱۹۸۳.
۱۵۳. یوسف محمد طه زیدان، الطریق الصوفی و فروع القادریة بمصر، ج۱، ص۱۷۸، بیروته ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
۱۵۴. یوسف محمد طه زیدان، الطریق الصوفی و فروع القادریة بمصر، ج۱، ص۱۸۵ـ۱۸۷، بیروته ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
۱۵۵. یوسف محمد طه زیدان، الطریق الصوفی و فروع القادریة بمصر، ج۱، ص۱۹۰، بیروته ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
۱۵۶. یوسف محمد طه زیدان، الطریق الصوفی و فروع القادریة بمصر، ج۱، ص۱۸۵، بیروته ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
۱۵۷. یوسف محمد طه زیدان، الطریق الصوفی و فروع القادریة بمصر، ج۱، ص۱۹۱، بیروته ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
۱۵۸. یوسف محمد طه زیدان، الطریق الصوفی و فروع القادریة بمصر، ج۱، ص۱۹۷، بیروته ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
۱۵۹. فاروق احمد مصطفی، البناء الاجتماعی للطریقة الشاذلیة فی مصر، ج۱، ص۸۲، اسکندریه ۱۹۸۰.
۱۶۰. علی باشا مبارک، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة، ج۳، ص۴۳۷، قاهره ۱۹۸۰ـ۱۹۸۳.
۱۶۱. ژوزف کوک، مسلمانان افریقا، ج۱، ص۴۷۳ـ۴۷۴، ترجمه اسداللّه علوی، مشهد ۱۳۷۳ ش.


منبع



دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «تصوف در مصر»، شماره۳۵۸۹.    



جعبه ابزار