• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

ثقیف (دانشنامه‌حج)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



ثَقیف در اصطلاح، نام قبیله‌ای بزرگ در عربستان است. این قبیله در سال ۸ق در جنگ حنین با پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) درگیر شده و بعد از غلبه اولیه شکست خوردند. خداوند در قرآن کریم در آیه ۲۵ سوره توبه، به این جنگ اشاره کرده است. قبیله ثقیف با نوشتن قراردادی با پیامبر اکرم، مسلمان شده و بعد از پیامبر اکرم حضور پررنگی در حکومت مسلمانان داشتند و معمولا با اهل بیت پیامبر (علیهم‌السلام) دشمنی داشتند.



ثقیف به معنای زیرک و ماهر، لقب قَسی بن مُنبِّه، جدّ این قبیله، است.


منابع در خاستگاه این قبیله اختلاف دارند. نسب‌شناسان پیشین، ثقیف (قسی و فرزندانش) را از بندگان یا فرزندان شخصی به نام ابورِغال دانسته‌اند که از نجات‌یافتگان قوم ثمود بود. روایاتی منسوب به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و علی (علیه‌السّلام) نیز این دیدگاه را تقویت می‌کنند. هجو ثقفیان به سبب انتساب به ثمود، آنان را بر آن داشت تا با تاکید بر نسب عدنانی، خود را از ثمود مبرّا بدانند. در نظر مشهور، ثقیف از زیرمجموعه‌های قبیله بزرگ هوازن دانسته شده‌اند. آنان را «مُضَری» و به تعبیر دقیق‌تر «قیسی» شمرده‌اند. بر پایه این دیدگاه که خودِ ثقفیان تایید می‌کنند، آنان فرزندان قسی بن منبة بن بَکر بن هَوازن بن منصور بن عِکرمة بن خَصفة بن قیس عَیلان بن مُضر بن نَزار بن عدنان هستند. برخی ثقیف را از فرزندان ایاد بن نزار دانسته‌اند که بعدها بر اثر رویدادهای دوران خود ناچار شدند که به فرزندان قیس (هوازن) پناه آورند و به عضویت مجموعه آنان درآیند. نسب ثقفیان بر پایه این روایات چنین است: قسی بن منبة بن نَبیت بن منصور بن یقدم بن اَفصی بن دُعمی بن ایاد بن نزار بن عدنان.
[۲۰] ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۰.
در روایتی، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بدون اشاره به خاستگاه ثقیف، آنان را یکی از چهار قبیله غیر عدنانی شمرده است.
[۲۲] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۸.



اختلاف و ستیز درباره نسب قبیله بزرگی چون ثقیف را نباید بی‌تاثیر از درگیری‌های سیاسی و نقش برخی از چهره‌های آنان در رویدادهای عصر اموی دانست. برخی از محققان انتساب ثقیف به ثمود را نادرست و گزارش‌های مربوط به آن را جعلی و نتیجه بغض و کینه مردم از ظلم‌های حجاج بن یوسف ثقفی (حک: ۷۵-۸۵ق) می‌دانند. برخی بر این باورند که قرینه‌های گوناگون، جدایی نسب ثقیف از هوازن را در قیاس با نسب هوازنی آن مرجح می‌سازد.


درباره قسی که دوران حیاتش را به تخمین در میانه سده چهارم م. دانسته‌اند، آورده‌اند که وی به سبب همراهی در کشتن یکی از کار‌گزاران حاکم یمن، به سوی طائف گریخت و در دیدار با عامر بن ظَرْب عَدوانی، حاکم طائف و بزرگ قبیله عَدوان از تیره‌های قیس عیلان، با زیرکی‌هایی که نشان داد و نیز مهارتش در پرورش انگور، «ثقیف» لقب یافت و پس از ازدواج با دختران عامر در این شهر ساکن شد.


قسی از زینب دختر عامر بن ظرب، سه پسر به نام‌های جُشم، عوف و دارس داشت. بلاذری از سلامه به عنوان دیگر فرزند قسی از زینب یاد کرده است. از جشم تنها یک پسر به نام حُطیط؛ و از عوف دو پسر به نام غِیره و سعد باقی ماندند. فرزندان دارس از عموزادگان خود جدا شدند و همگی به شَنوءه از زیرمجموعه‌های اَزد، از بزرگ‌ترین قبایل عرب جنوبی، پیوستند.
[۳۱] ابن حزم، علی بن احمد، جمهرة انساب العرب، ص۲۶۶.
نیز قسی از امیمه، دیگر دختر عامر بن ظرب، یک پسر به نام ناضره داشت. از میان فرزندان قسی، نسل او در فرزندان جشم و عوف ماندگارتر شد و دو شاخه بنی‌مالک از زیر مجموعه‌های بنوحطیط بن جشم و بنی‌عوف با دو زیر شاخه بنوسعد و بنوغیره در رویدادهای این عصر اثر نهادند.


اینان که نخست از لحاظ جمعیت و نیز پشتوانه قبیلگی دچار ضعف بودند، کوشیدند تا با برقراری پیوندهای سببی با دیگر تیره‌ها و قبایل ساکن در مکه و پیرامون آن همچون قریش و هوازن، به استوارسازی جایگاه خود در میان قبایل منطقه بپردازند. بر این اساس، عوف همسرانی از قبیله بنی‌هُذیل و تیره هوازنی بنی‌نصر بن معاویه برگزید. فرزندش سعد با زنی از خزاعه
[۳۴] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۳، ص۳۴۱-۳۴۲.
و عمرو بن سعد با زنی از ثماله ازد ازدواج کردند. این شیوه در نسل‌های پسین ثقیف ادامه یافت. ازدواج مردانی از بنی‌عوف همچون ابوالصلت بن ربیعه با رقیّه دختر عبدشمس بن عبدمناف، مسعود بن عامر بن معتب با سُبیعه دیگر دختر عبدشمس و ابومُرّه ثقفی با میمونه دختر ابوسفیان بن حرب
[۳۹] عصفری، خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه، ص۱۷۹.
از آن جمله است.
آورده‌اند که بعدها در پی غلبه فرزندان عامر بن صعصعه ـ که از سوی مادر عدوانی بودند ـ بر قبیله عدوان، طائف پایگاه تابستانی بنی‌عامر شد. پس از آن، ثقفیان که از جمعیت و جایگاه اجتماعی برخوردار شدند، توانستند نخست با توافق بنی‌عامر اداره طائف را به دست گیرند و سپس با حصارکشی گرداگرد آن، مانع ورود بنی‌عامر به شهر شوند. نبرد بنی‌عامر برای بازپس‌گیری شهر نتیجه‌ای نداشت. با این حصارکشی، این شهر که تا آن هنگام «وَجّ» خوانده می‌شد، به طائف مشهور گشت. برخی حصارکشی گرداگرد شهر را به دوران ریاست مسعود بن معتب ثقفی در میانه سده ششم ق. م. نسبت می‌دهند. از گزارشی مربوط به حمله اصحاب فیل در ۵۷۰م. در معرفی ساکنان طائف که نامی از عدوانی‌ها و بنی‌عامر در آن نیست، می‌توان تسلط ثقیف در طائف را پیش از آن سال دانست. بدین ترتیب، شهر طائف در ۱۲ فرسخی مکه
[۴۹] حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، ج۴، ص۹.
(حدود ۷۰ کیلومتر) به عنوان مسکن ثقیف شناخته شد. استواری حصار طائف، این شهر را به جایگاهی امن برای فراریان تبدیل کرد.


از بنی‌نصر و بنی‌عقیل هوازن،
[۵۱] نمیری، عمر بن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۴۴۱.
بنی‌سُلیم و قریش
[۵۷] عصفری، خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه، ص۱۴۱.
به ‌عنوان متحدان تیره‌های ثقیف یاد شده است. در این میان، هم‌پیمانی و همراهی بنی‌عوف ثقیف با بنی‌عبدشمس و زیرمجموعه آن یعنی تیره بنی‌امیه و نیز هم‌پیمانی شاخه بنی‌مالک با بنی‌هاشم از اهمیت بیشتر برخوردار است. این هم‌پیمانی در دوره اسلامی به ویژه دوران حکومت بنی‌امیه بر سرزمین‌های اسلامی، نمود بیشتر یافت. گفتار پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) درباره هم‌پیمانی انصار و بنی‌هاشم و نیز ثقیف و بنی‌امیه
[۵۹] ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج۴، ص۳۸۷.
بیانگر وسعت ارتباط ثقفیان و امویان است. البته گاه ثقفیان در برابر متحدان قریشی خود قرار می‌گرفتند. حضور همه ثقیف در حدود سال ۵۸۴ق و در زمانه ریاست مسعود بن معتب همراه هوازن و طوایف قیس عیلان در جنگ‌های فِجار در برابر قریش و متحدان دیرین خود چون بنی‌هاشم و بنی‌عبدشمس
[۶۰] بکری، عبدالله بن عبدالعزیز، معجم ما استعجم، ج۳، ص۹۶۱.
[۶۱] ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۹۳.
از مصداق‌های کمیاب شکسته شدن اتحاد ثقیف و قریش است.


با آغاز دوره اقتدارِ ثقیف، گزارش‌ها از تمایل تیره‌ها و قبایل بزرگ برای ازدواج با زنان ثقفی حکایت دارند؛ از جمله: ازدواج‌هاشم بن عبدمناف، نیای پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و بزرگ قریش با جَحد دختر حبیب از بنی‌مالک
[۶۲] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۸۷.
و برادرش ابوعمرو بن عبدمناف با حبیبه دختر عبد یالیل،
[۶۵] ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص۴.
و ازدواج حارث بن عبدالمطلب با سخیله دختر خزاعی بن حویرث از بنی‌مالک.
[۶۶] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۵۰.
این‌گونه ازدواج‌ها در دوره اسلامی نیز ادامه یافتند.
با تثبیت جایگاه ثقیف، ستیز‌های داخلی میان دو شاخه اصلی این قبیله آشکار شد. برتری‌طلبی بنی‌عوف که از قدرت و جمعیت بیشتر برخوردار بودند، آنان را به تصاحب زمین‌های بنی‌مالک کشاند. بنی‌عوف به زمین‌های متحد خود، بنی‌نصر بن معاویه از تیره‌های هوازن، نیز دست‌درازی کردند. این امر به درگیری میان آنان و بنی‌مالک انجامید. در این نبرد، بنی‌نصر کنار بنی‌مالک و بنی‌غاضرة بن حطیط، از خویشاندان نزدیک و تیره‌های هم عرض بنی‌مالک، کنار بنی‌عوف قرار گرفتند. شکست بنی‌مالک در این ستیز، به اخراجشان از طائف انجامید و این شهر در اختیار بنی‌عوف درآمد.
[۶۹] دینوری، المعارف، ص۹۱۹.
[۷۰] بکری، عبدالله بن عبدالعزیز، معجم ما استعجم، ج۴، ص۳۰۲.

ƒ

خوشی آب و هوا و وجود زمین‌های مرغوب کشاورزی، زمینه‌ای مناسب فراهم کرد تا ثقفیان اقتصاد خود را بیشتر بر کشاورزی که در آن تبحر داشتند، بنا نهند. انگور، کشمش، موز، خرما و عسل از مهم‌ترین محصولات کشاورزی طائف به شمار می‌آمد که افزون آن را در مکه می‌فروختند. بدین سان، طائف تامین کننده میوه مکه گشت. نیز به دلیل انگور مرغوب، این شهر به یکی از مراکز مهم تهیه شراب مبدل شد. تاکید نمایندگان ثقیف در نخستین حضور خود در مدینه نزد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر نیازمندی به شراب بیانگر نقش شراب در معادلات اقتصادی طائف است. پس از آن نیز در منابع تاریخی به شراب ثقیف بارها اشاره شده است.
[۷۶] ابن ابی‌شیبه، المصنف، ج۵، ص۴۹۰.
[۷۷] نسائی احمد بن شعیب، سنن النسائی، ج۸، ص۲۳۶.
برپایی بازار موسمی عکاظ در حومه طائف که جایی برای تبادل کالا میان قبایل بود، حکایت‌گر رونق اقتصادی و تجاری ثقیف است.
ثقیف در تجارت با همسایگان قدرتمند خود نیز می‌کوشید. گزارش‌هایی از حضور بازرگانان ثقیف در ایران ساسانی و نیز روابط آنان با حیره،
[۸۲] دار الساقی، جوادعلی، المفصل، ج۹، ص۷۶۵.
مصر
[۸۳] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۵.
[۸۴] ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج۶۰، ص۲۲.
و بیزانس
[۸۵] ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ج۵، ص۴۹۶.
[۸۶] زرکلی، خیرالدین، الاعلام، ج۵، ص۲۳۴.
در دست است. نجاری، آهنگری که نزد عرب خوار شمرده می‌شد، و نیز دباغی از مهم‌ترین صنایع و حرفه‌های این قبیله بود.
رشد اقتصادی و انباشت ثروت ثقیف، مردم آن دیار را بر آن داشت تا ثروت خود را در معامله اقتصادی شایع در آن روزگار، یعنی ربا، به کار گیرند. رباخواران ثقیف بعدها همانند دیگر رباخواران در توجیه رفتار خود ادّعا می‌کردند که ربا همانند بیع است و از این‌رو، آن را مباح می‌دانستند. برخی از مفسّران آیه ۲۷۵ سوره بقره را درباره بطلان همین باور می‌دانند. در این آیه، خداوند رباخواران را همانند کسانی می‌شمرد که بر اثر ارتباط با شیطان عقل آنان نابود گشته است و داد و ستد را کاری حلال و ربا را حرام می‌شمرند: «الَّذِینَ یَاْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ اِلاَّ کَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِکَ بِاَنَّهُمْ قالُوا اِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا».
ƒ

جایگاه برجسته طائف در زمینه کشاورزی و تجارت و نیز وجود امنیت برای ساکنان شهر در سایه حصارهای استوار طائف، اهمیت اجتماعی و اقتصادی ثقیف را افزون ساخت و شان ساکنان این شهر را نزد عرب، به ویژه همسایگان قریشی آنان، والایی بخشید. همین سبب شد که قریشیان برای خود جای پایی در طائف باز کنند و صاحب آب و باغ و زمین شوند. این امر با تهدید ثقیف از سوی قریش محقق شد.
[۹۲] ابن حبیب، المنمق، ص۳۳۲-۲۳۳.
[۹۳] ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج۴، ص۳۸۷.

منابع از خرید چاه ذوالهرم به دست عبدالمطلب در طائف گزارش داده‌اند. این چاه زمانی به دست برخی از ثقفیان تصرف گشت؛ اما با حکمیت کاهنی از قضاعه، به عبدالمطلب بازگردانده شد.
[۹۴] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۸۳.
[۹۶] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۷۱.

در این میان، اهل طائف خود را همپای قریش دانسته، هر‌گونه برتری قریش را بر خود انکار می‌کردند.
[۹۷] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۵۴.
موقعیت ممتاز ثقفیان نزد مکیان تا بدان جا بود که در پی بعثت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) برخی از مشرکان با انگیزه بهانه‌جویی در برابر ایشان‌، نبوت را در شان یکی از مردان ثقیف می‌دانستند. خداوند با نزول آیه ۳۱ سوره زخرف به این امر اشاره می‌نماید: «وَقَالُوا لَوْلا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَی رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ» بسیاری از مفسران مقصود از قریتین را طائف و مکه دانسته‌اند‌ و در معرفی مردی ثقفی که از دیدگاه مشرکان جایگاه پیامبری داشت، اختلاف دارند. برخی از اینان همچون مغیرة بن شعبه به دُهاة العرب (چاره‌اندیشان) و نیز «عاقل‌ترین مردم عرب» شناخته می‌شدند.
[۱۰۶] ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۲، ص۱۰۵.

رقابت ثقیف با قریش به امور اعتقادی و ساخت بت‌خانه‌ای همانند کعبه انجامید.
[۱۰۷] کلبی، هشام بن محمد، الاصنام، ص۶۹.
[۱۰۸] ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۷.
شاید بر اثر همین رقابت‌ها، آن‌گاه که سپاه ابرهه در ۵۷۰م. برای ویرانی کعبه به طائف رسید، مسعود بن معتب رئیس ثقیف همراه بزرگان شهر با تقدیم هدایای بسیار و اظهار بندگی در برابر ابرهه، فردی به نام ابورِغال را به‌عنوان راهنمای سپاه به سوی مکه فرستادند. او در مُغَمّس، یک منزلی مکه، درگذشت و بعدها مردم قبر او را به عنوان خائن به کعبه سنگسار کردند.
ƒ باورها، آداب و رسم‌های ثقیف در دوران جاهلی: ثقفی‌ها همانند بسیاری از مردم شبه جزیره بت‌پرست بودند و «لات» که برخی از آن با نام «ربّه» یاد می‌کردند، بت ویژه آنان به شمار می‌رفت. اینان پیرامون بت را حرم و منطقه‌ای امن می‌دانستند و این را مایه مباهات خود می‌شمردند. نیز همانند قریش که برای عزّی زیارت و قربانی می‌کردند، برای لات نیز چنین اعمالی به جای می‌آوردند و حج انجام می‌دادند. مسؤولیت پرده‌داری این بت‌خانه و نگهداری از لات بر عهده خاندان ابی‌العاص از شاخه بنی‌مالک یا خاندان عتاب بن مالک از شاخه احلاف بود. همه عرب‌ها لات را در کنار منات و عزّی می‌پرستیدند و آنان را دختران خدا می‌شمردند. خداوند در آیات ۱۹-۲۲ سوره نجم این باور را باطل و ستمکارانه می‌داند: «اَ فَرَاَیْتُمُ اللاَّتَ وَ الْعُزَّی• وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الاُخْری• اَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الاُنْثی• تِلْکَ اِذاً قِسْمَةٌ ضِیزی » آنان نیز با باور به لات، فرزندان خود را به نام آن می‌خواندند. به گزارشی، در طائف بت‌خانه‌ای نیز برای عزّی بوده است.
ثقفی‌ها نیز در کنار قریش، بنی‌کِنانه، خُزاعه، بنی‌مُدلِج و... از حُمسی‌ها بودند و خود را برتر از دیگران و در انجام مناسک حج، متعصب‌تر از دیگران می‌پنداشتند. از این‌رو، احکامی ویژه و عاداتی متفاوت داشتند که ترک وقوف در عرفات
[۱۳۲] ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۸.
و خودداری از خوردن قسمتی از محصولات زراعی خود و گوشت برخی از حیوانات از آن‌جمله است. ثقیف در حج جاهلی تلبیه‌ای ویژه داشت که متن آن با اختلاف در منابع یاد شده است.
در کنار این بت‌پرستان ثقفی، از برخی ساکنان مسیحی طائف نیز یاد شده است.
[۱۴۲] ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج۸، ص۵۵۳.
بلاذری به یهودیانی که از یمن و یثرب رانده شده، در طائف اشتغال داشتند، اشاره کرده است.
تعدد همسران میان ثقیف بسیار رواج داشت. از غیلان بن سلمه، مسعود بن معتّب، عروة بن مسعود، مسعود بن عمرو بن عمیر، سفیان بن عبدالله، و مسعود بن عامر به عنوان مردانی که ۱۰ همسر داشتند، نام برده‌اند. برخی از محققان این را برآمده از تلاش آنان برای افزایش جمعیت دانسته‌اند. نیز آنان گاه با دو خواهر هم‌زمان ازدواج می‌کردند. برخی گزارش‌ها ازدواج قسی با دو دختر عامر را هم‌زمان شمرده‌اند.
شاعران ثقفی پس از شاعران یثرب و عبدالقیس در رتبه سوم قرار داشتند.
[۱۴۸] ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۴۸۳.
برخی از مفسران نیز مقصود از شعراء در آیه ۲۲۴ سوره شعراء را شاعران ثقیف، از جمله امیة بن ابی‌الصلت، می‌دانند. فصاحت زبان و وجود کاتبان حاذق همپای کاتبان قریش
[۱۵۲] خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۷، ص۴۶۰-۴۶۱.
از دیگر ویژگی‌های ثقیف بود.
ƒ

از واکنش ثقفیان در برابر ظهور اسلام و نبوت پیامبر تا سال دهم بعثت آگاهی چندان در دست نیست.

۱۱.۱ - تقابل با پیامبر اکرم

با توجه به گستردگی ارتباطات ثقیف و قریش و منافع اقتصادی مشترک آنان و نیز اعتبار و منزلت ثقیف نزد عرب که واکنش آنان در برابر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را دارای اهمیت می‌کرد، می‌توان دریافت که آنان نیز همسو با قریش در برابر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) قرار گرفتند. این امر به سال دهم بعثت و پس از آن که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) با رحلت ابوطالب، بزرگ‌ترین حامی اجتماعی خود را از دست داد و با فشارهای سخت قریش روبه‌رو شد، آشکارا رخ نمود. در این سال، هنگامی که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) با هدف دعوت ثقفیان ۱۰ روز در این شهر اقامت گزید، با سه تن از بزرگان شاخه بنی‌مغیرة بن عوف ثقیف به نام عبد یالیل، مسعود و حبیب از فرزندان عمرو بن عمیر دیدار کرد؛ اما با برخورد تند و توهین‌آمیز آنان روبه‌رو شد. برخی از مفسران نزول آیه ۴۸ سوره قلم را در زمان بازگشت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از طائف می‌دانند. در این‌حال، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) می‌خواست به دلیل رفتار تند و زشت ثقیف، آنان را نفرین کند؛ ولی خداوند او را به صبر فراخواند: «فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَلا تَکُنْ کَصَاحِبِ الْحُوتِ اِذْ نَادَی وَهُوَ مَکْظُومٌ».
ارتباط و اتحاد دیرین بنی‌عوف با بنی‌عبدشمس، به ویژه با بنی‌امیه که در پی ازدواج عروة بن مسعود با دختر ابوسفیان، استوارتر شده بود، در برخورد ثقیف با پیامبر اثر نهاد.

۱۱.۲ - گرویدن به اسلام

با هجرت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به مدینه و پیروزی‌های مسلمانان بر مشرکان قریش و متحدانشان، برخی از ثقفیان که همگی از شاخه احلاف بودند، به اسلام گرویدند. نخستین بار از اسلام مغیرة بن شعبه از بنی‌معتب بن مالک به سال پنجم ق. و حضور ابوحذیفه، یَعلی بن مُره، جابر بن شیبان و عمرو بن شبیل از بنی‌عتاب بن مالک به سال ششم ق در جمع مسلمانان و بیعت‌کنندگان رضوان یاد شده است. در برابر مسلمانان انگشت‌شمار ثقیف، دیگر مردم این قبیله به رهبری بزرگان خود حضور در کنار قریش برای رویارویی با مسلمانان را به صورت جدّی‌تر دنبال کردند. همدلی و همکاری ثقیف و قریش در برابر مسلمانان چندان جدی بود که برخی از مفسران در تفسیر آیه ۷۳ سوره انفال که کافران را یاوران و مدافعان یکدیگر می‌داند، مقصود از آنان را کافران قریش و ثقیف می‌دانند. اسیر ساختن دو تن از اصحاب پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در همان سال‌های آغازین هجرت،
[۱۷۰] بیهقی، بیهقی، السنن الکبری، ج۶، ص۳۲۰.
[۱۷۱] ابن حنبل، مسند احمد، ج۴، ص۴۳۰.
[۱۷۲] شوکانی، محمد بن علی، نیل الاوطار، ج۸، ص۱۴۶.
مرثیه‌سرایی شاعر ثقیف امیة بن ابی‌الصلت در رثای کشتگان مشرکان در بدر، حضور بیش از ۱۰۰ تن از آنان به سال سوم ق. در نبرد احد، نقش بسزا در سپاه احزاب به سال پنجم ق.، و همراهی با نیروهای اعزامی قریش برای رویارویی با پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در حدیبیه به سال ششم ق. از جمله دشمنی‌های ثقیف با ایشان است.

۱۱.۳ - دیدار با پیامبر در حدیبیه

دیدار عروة بن مسعود به نمایندگی از قریش با پیامبر در حدیبیه و سخنان تند و توهین‌آمیز وی با ایشان گویای شدت رفتار ثقیف در برابر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) است. برخی از اعزام نیروهایی به فرماندهی عمر بن خطاب در سال هفتم ق. به سوی منطقه تُربَه و گریختن ثقیف و هوازن گزارش داده‌اند.

۱۱.۴ - نبرد حُنین

مهم‌ترین و بزرگ‌ترین رویارویی ثقیف با مسلمانان را باید در نبرد حُنین به سال هشتم ق. و سپس مقاومت آنان در غزوه طائف در برابر محاصره کنندگان مسلمان آن شهر جست‌وجو کرد. از آن‌جا که در آغاز حرکت سپاه مسلمانان از مدینه، کسی از مقصد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) برای فتح مکه آگاهی نداشت، هم در سپاه مسلمانان و هم در میان اهل طائف، این گمان پدید آمده بود که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به قصد سرکوب ثقیف، تدارک نبرد دیده است. بر همین اساس، ثقیف همراه متحد دیرین خود، هوازن، با جمع‌آوری نیروهای خویش آماده رویارویی با سپاه مدینه شد. پس از فتح مکه، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) برای رویارویی با هوازنیان که در چند سالِ حکومت پیامبر در مدینه، گاه در برابر مسلمانان صف‌آرایی کرده بودند، به سوی مناطق آنان حرکت کرد.
هوازن و ثقیف با آگاهی از تصمیم پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نیروهای از پیش آماده خود را رهسپار نبرد با مسلمانان کردند. احلافِ ثقیف به فرماندهی قارب بن اسود بن مسعود و بنی‌مالک که پیشتر از طائف اخراج شده بودند، نیز به فرماندهی سُبیع بن حارث در آغاز نبرد حنین با حربه غافل‌گیری و به‌ کار بستن همه توان خود، انسجام سپاه دوازده هزار نفری مسلمانان را از هم گسست.
[۱۸۰] بغدادی، محمد بن حبیب، المحبّر، ص۱۱۵.

هراس مسلمانان و گریز آنان از صحنه نبرد حنین، پیامبر و اصحاب وفادار او را دچار خطر کرد. اما با یاری خداوند و استواری پیامبر و شماری‌اندک از مسلمانان و سپس بازگشت مسلمانان فراری به صحنه نبرد، ثقیف شکستی سنگین خورد. خداوند از غزوه حنین در آیه ۲۵ سوره توبه یاد می‌کند و بر این امر تاکید دارد که در این غزوه نیز خداوند مانند بسیاری از معرکه‌های دیگر به یاری آنان آمد و غرور مسلمانان به سبب جمعیت بسیار، عامل شکست ابتدایی بوده است: «لَقَدْ نَصَـرَکُمُ اللهُ فِی مَوَاطِنَ کَثِیرَةٍ وَیَوْمَ حُنَیْنٍ اِذْ اَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئًا وَضَاقَتْ عَلَیْکُمُ الارْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ».
فرار نیروهای احلاف با بر جای نهادن تنها دو کشته و نیز هوازنی‌ها از معرکه حنین، بار سنگین نبرد را بر دوش گروه بنی‌مالک ثقیف افکند و آمار کشته‌های آنان به ۷۰ یا ۱۰۰ تن رسید که سبیع بن حارث از جمله آنان بود.
برخی از محققان حضور نیافتن عروة بن مسعود، رئیس ثقیف، و غیلان بن سلمه، مرد شماره دو بنی‌عوف (احلاف) و نیز بزرگان بنی‌حبیب به عنوان سران شاخه بنی‌مالک ثقیف، در این نبرد را به معنای همدل نبودن برخی از بزرگان ثقیف با بدنه قبیله می‌دانند.

۱۱.۵ - ثقفیان پس از شکست در حنین

ثقفیان پس از شکست در حنین همراه با شاخه اخراجی بنی‌مالک و نیز برخی هوازنیان به طائف بازگشتند و در پناه حصار شهر به تجهیز نظامی خود پرداختند و با گردآوری خواربار و آذوقه، شهر را برای رویارویی با محاصره یکساله آماده کردند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ابوسفیان را به سوی طائف فرستاد؛ اما گریز ابوسفیان از برابر ثقفیان
[۱۹۳] خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ج۱، ص۱۸۱-۱۸۲.
ایشان را بر آن داشت که با اعزام خالد بن ولید مخزومی همراه شماری از نیروها به عنوان مقدمه سپاه و سپس حرکت خود و دیگر سپاهیان، کار را بر ثقیف تمام کند.
[۱۹۴] واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۹۲۳.
محاصره شهر و کوبیدن حصار آن با منجنیق و ارابه، راه به جایی نبرد و تنها بر شمار کشتگان مسلمان افزود.
[۱۹۸] بیهقی، السنن الکبری، ج۹، ص۸۴.
از این‌رو، به دستور پیامبر، مسلمانان پس از یک محاصره طولانی که مدت آن میان ۱۵ تا ۴۰ روز گزارش شده، به مکه بازگشتند.

۱۱.۶ - علل ناکامی

در بررسی علل ناکامی این محاصره طولانی، بیرون آمدن مسلمانان از مدینه، نبرد سنگین حنین، و کم‌رنگ شدن انگیزه دینی را می‌توان مؤثر دانست. حضور برخی از افراد در سپاه مسلمانان به طمع دستیابی به زنان زیباروی ثقیف
[۲۰۳] ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۴، ص۹۲۲.
[۲۰۴] ابن راهویه، اسحاق، مسند ابن راهویه، ج۴، ص۶۳.
و نیز درخواست شماری از زنان مسلمان از پیامبر برای سهم بردن از گوهرهای زنان ثقیف گزارش شده است. دعای پیامبر برای هدایت ثقیف آن‌گاه که از او خواستند تا در بازگشت از طائف اهل آن را نفرین کند، می‌تواند عاملی برای ترک محاصره و بیانگر تمایل پیامبر به برقراری صلح با ثقیف شمرده شود.
ƒ

پس از غزوه طائف، عروة بن مسعود، از بزرگان احلاف ثقیف، در مدینه اسلام آورد و سپس با هدف تبلیغ اسلام به طائف بازگشت. وی پس از چند روز به دست مردی از شاخه بنی‌مالک کشته شد. این رویداد موجب تزلزل روحیه ثقفیان و نیز اتحاد آنان شد. سپس ابوملیح، فرزند عروه، و قارب بن اسود، برادرزاده وی، که خود از بزرگان احلاف بود، در اعتراض به کشته شدن عروه به دست بنی‌مالک، به مدینه رفتند و مسلمان شدند. نیز مالک بن عوف نصری، فرمانده هوازنی مشرکان در نبرد حنین، که پس از شکست به طائف گریخته بود، نزد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) رفت و مسلمان شد. ایشان نیز به مالک ماموریت داد تا با مشرکان باقی‌مانده در طائف و پیرامون آن بجنگد. از آن پس، درگیری‌های مالک با ثقفی‌ها ادامه زندگی را بر آنان دشوار کرد و به تدریج زمینه تسلیم شدن طائف را در برابر پیامبر فراهم کرد.

۱۲.۱ - اعزام هیئت نمایندگی

ادامه این روند پس از چند ماه مقاومت و تحمل فشار، ثقیف را بر آن داشت که از دشمنی دست بردارند و راهی برای برون‌رفت از این وضع بحرانی بیابد. از این‌رو، نخست از عبد یالیل بن عمرو بن عمیر خواستند که به نمایندگی از آنان نزد پیامبر رود؛ ولی او از هراس گرفتار شدن به سرنوشت عروه، این کار را به همراهی مردانی دیگر از ثقیف مشروط کرد. از این‌رو، دو تن از احلاف به نام حکم بن عمرو و شرحبیل بن غیلان و سه تن از بنی‌مالک به نام عثمان بن ابی‌العاص، اوس بن عوف و نمیر بن خرشه به نمایندگی از ثقیف با عبد یالیل همراه شدند. ابن سعد دو تن از فرزندان عبد یالیل به نام کنانه و ربیعه را نیز به این گروه شش نفره می‌افزاید و به همراهی ۷۰ تن دیگر از قبیله ثقیف اشاره می‌کند.
[۲۱۴] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۱۳.
برخی نیز تعداد نمایندگان ثقیف را کمی بیش از ۱۰ تن می‌دانند.
گروه نمایندگی ثقیف ضمن دیدار با مغیرة بن شعبه ثقفی در نزدیکی مدینه و آگاهی از وضع آن شهر، در پی دریافت اجازه از پیامبر در رمضان سال نهم ق. وارد مدینه شدند. به پیشنهاد مغیره و با اجازه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نمایندگان ثقیف در منزل مغیره ساکن شدند. نیز به دستور پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) سایبانی در مسجد برای آنان ساختند تا شاهد نماز و قرائت قرآن مسلمانان مدینه باشند. برخی بر این باورند که مغیره که خود از احلاف بود، تنها احلاف را به خانه خود دعوت کرد و نمایندگان بنی‌مالک زیر سایبان مسجد اقامت داشته‌اند.
[۲۲۰] ابن ابی‌شیبه، المصنف، ج۲، ص۳۸۵.
این گزینشِ مغیره را باید برگرفته از کینه دیرینه احلاف و بنی‌مالک و نیز قتل ۱۰ تن از بنی‌مالک به دست مغیره و نگرانی او از کینه و انتقام نمایندگان بنی‌مالک دانست.

۱۲.۲ - دیدار با پیامبر

این هیئت در نخستین دیدار با ایشان، به رغم سفارش مغیره به شیوه مشرکان، به پیامبر سلام داد
[۲۲۴] ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۴، ص۹۶۶.
و با ایشان به گفت‌وگو نشست. آنان در این دیدار خود را سرسخت‌ترین دشمنان رسول خدا در نبرد و بهترین آنان در صلح دانستند. این سخنان در کنار تقدیم هدیه این گروه به پیامبر و تاکید بر این‌که این هدیه پیشکش بوده و نه صدقه، از سوی شماری از محققان به معنای تلاش این هیئت برای برقراری صلح و نه قبول اسلام، تعبیر شده است.
با گذشت چندین روز از اقامت هیئت طائف در مدینه، گفت‌وگوها شکلی جدی‌تر یافت و این افراد کوشیدند تا برای خود امتیازاتی به دست آورند. عبد یالیل نظر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را درباره مهم‌ترین امور ثقیف که خود را محتاج و وابسته به آن می‌دانستند، یعنی شراب و زنا و ربا، جویا شد و سپس از دیدگاه ایشان درباره مخالفت با پرستش یک‌ساله بت لات آگاهی یافت. آنان رکوع و سجود نماز را بر خلاف شان و شخصیت خود می‌دانستند و از این‌رو، نماز را نمی‌پذیرفتند؛ اما پیامبر سرسختانه با آنان مخالفت کرد.
[۲۳۱] ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۴، ص۹۶۷.
شاید بر اثر همین توقّعات و انتظارات ثقیف درباره جواز زنا، ربا و شراب و پرستش بت لات، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نمایندگان طائف را تهدید کرد که اگر اسلام را به‌گونه کامل نپذیرند، باید خود و قبیله خویش را آماده مرگ به دست مردی از یاران ایشان نمایند. هر یک از اصحاب با شنیدن این سخن، آرزو کرد که پیامبر از او نام ببرد. آن‌گاه ایشان علی (علیه‌السّلام) را همان مردی دانست که گردن ثقیف را خواهد زد. همین تردیدها و توقّع‌های هیئت ثقیف، بعدها مفسّران را بر آن داشت تا آیاتی را بر آنان تطبیق دهند.
[۲۳۵] زمخشری، الکشاف، ج۲، ص۴۶۰.


۱۲.۳ - انعقاد پیمان‌نامه

همه نمایندگان در پی آگاهی از دیدگاه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) پس از مشورت با یکدیگر، همگی جز کنانه فرزند عبد یالیل اسلام آوردند. سپس به دستور پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به خط خالد بن سعید اموی، پیمان‌نامه‌ای برای آنان نگاشته شد. در این پیمان‌نامه، به پیشنهاد ثقفیان و قبول پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) آنان از جهاد و پرداخت زکات معاف شدند
[۲۴۱] ابن حنبل، مسند احمد، ج۳، ص۳۴۱.
[۲۴۲] سجستانی، سلیمان بن اشعث، سنن ابی داود، ج۳، ص۱۲۵.
و مالکیت زمین‌ها و اموال ثقیف به رسمیت شناخته شد و مسلمانان از تعدّی به درختان و حیوانات وادی وجّ که در بیرون حصارهای طائف قرار داشت، منع گشتند. ابن سعد، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) را از شاهدان این پیمان‌نامه می‌شمرد و مدعی است که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) پیمان‌نامه را به نُمیر بن خَرشه تحویل داد.
نمایندگان ثقیف حتی پس از قبول اسلام و نگاشته شدن پیمان‌نامه، واپسین تلاش‌های خود را برای تعویق ویرانی بت‌خانه لات به کار گرفتند؛ ولی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به تقاضای آنان بها نداد. آن‌ها خواستند که از شکستن بت‌ها ماف گردند. از این‌رو، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ابوسفیان بن حرب اموی و مغیرة بن شعبه ثقفی را برای این کار برگزید.
هنگام بازگشت نمایندگان ثقیف، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) عثمان بن ابی‌العاص را از میان آنان به عنوان امام جماعت و نیز حکمران و کار‌گزار خود در طائف منصوب کرد. عثمان که از همه کوچک‌تر بود، هنگام حضور هیئت در مدینه گاه پنهان و دور از چشم دیگر نمایندگان ثقیف، با پیامبر دیدار می‌کرد و با احکام و عقاید اسلامی آشنا می‌شد. او حتی زودتر از دیگر همراهان خود اسلام آورد. این انتخاب از سوی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و پذیرش آن از سوی اَحلاف، با توجه به آن که عثمان از شاخه بنی‌مالک بود، درخور توجه است.
مدائنی از شخصی به نام سالف بن عثمان از تیره بنی‌کعب بن عوف در جمع نمایندگان ثقیف یاد می‌کند که پیامبر او را مامور گردآوری زکات ثقیف کرد. برخی مالک بن عوف هوازنی را مامور گردآوری زکات ثقیف می‌دانند.

۱۲.۴ - بازگشت هیئت نمایندگی

هیئت نمایندگی ثقیف پیش از ورود به طائف، به پیشنهاد عبد یالیل بر آن شدند تا برای آگاهی از واکنش اهل طائف و نیز ایجاد آمادگی در آن‌ها برای قبول شرایط پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نخست از اظهار اسلام خود و توافق‌هایشان با پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) خودداری نمایند. از این‌رو، با حالتی مغموم و شکست خورده وارد شهر شدند و با بدگویی از پیامبر و ترساندن مردم از قدرت ایشان و نیز بیان این که ایشان زنا و شراب و ربا را منع کرده و خواهان شکستن لات است، با واکنش تند اهل طائف روبه‌رو شدند. سپس از مردم خواستند که آماده نبرد شوند و آذوقه دو سال را گردآوری کنند. اما با گذشت‌اندک زمانی، ثقفیان تسلیم خواسته‌های پیامبر شدند و از نمایندگان درخواست کردند که با رسول خدا پیمان ببندند. در این هنگام، نمایندگان ثقیف، مردم را از پیمان‌نامه خود آگاه کردند.
چند روز پس از بازگشت این هیئت به طائف، ابوسفیان و مغیره نیز به طائف رفتند. برخی نیز از همراهی خالد بن ولید با آنان یاد کرده‌اند. در نزدیکی طائف، ابوسفیان از واکنش ثقیف بیمناک شد و از مغیره خواست که این ماموریت را به تنهایی انجام دهد. با ورود مغیره به طائف و آگاهی مردم از ماموریت او، مردانی از خاندان او که از اسلام آوردنشان یاد نشده، برای حفظ جانش او را تا بت‌خانه همراهی کردند. مردان و زنان طائف با ظاهری پریشان و آشفته برای دیدن ویرانی بت‌خانه از منازل خود بیرون آمدند. آنان آرزو داشتند که بت آن‌ها مغیره را نابود سازد. مغیره برای سنجش عقل این جماعت، پس از نخستین ضربه به بت، خود را به زمین‌انداخت و دست و پا زدن را آغاز کرد. مردم ثقیف با دیدن این صحنه فریاد شادی برآوردند و به ستایش بت خود پرداختند. مغیره پس از چند لحظه در جای خود نشست و آنان را نکوهش کرد و سپس بت و بت‌خانه را با همراهی همان مردم نابود نمود. بعدها در همین مکان، مسجدی برای ثقیف بنا نهادند.
ثقفیان از آن پس اسلام آوردند؛ ولی همچنان دوری جستن از عادت‌هایشان سخت بود. برخی از آنان در پی گرفتن سودهای ربوی بودند. اختلاف تیره بنی‌عمرو بن عمیر ثقیف با تیره بنی‌مغیره از بنی‌مخزوم و دادخواهی آنان از عتاب بن اسید، حاکم مکه، بر همین اساس رخ داد و عتّاب در نامه‌ای به پیامبر، موضوع را با ایشان در میان نهاد.


با رحلت پیامبر در ماه صفر سال ۱۱ق و آغاز ماجرای ارتداد قبایل تازه مسلمان، ثقیف نیز خواهان بازگشت به باورهای گذشته و دست کشیدن از اسلام شد. اما با تدبیر عثمان بن ابی‌العاص، حاکم و کار‌گزار پیامبر در طائف، از این کار دست کشیدند. عثمان از اهل طائف خواست که وقتی از واپسین ایمان آورندگان بوده‌اند، اینک از نخستین مرتدان نباشند.
[۲۶۵] ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۶.
[۲۶۶] ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ج۴، ص۳۷۳-۳۷۴.
آنان این پیشنهاد را پذیرفتند و خلیفه را در سرکوب رِدّه، به ویژه در یمامه، یاری دادند.


ثقفیان که برخی از آنان در ستیز بنی‌هاشم و قریش بر سر جانشینی رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) با قریشیان همراه شدند،
[۲۷۰] ابن قتیبه، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۶۹.
در دوره سه خلیفه اول، از نیروهای مؤثر حکومت در اداره شهرها و نیز جنگ‌ها و فتوحات بودند. نقش مهم آنان در فتوحات ایران، به ویژه در منطقه عراق و نیز فتوحات ارمنستان، چشمگیر بود. از حضور ثقفیان در فتوحات شام و مصر کمتر سخن گفته‌اند. حضور ابومحجن مالک بن حبیب ثقفی
[۲۷۳] ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۴۸.
و ابوعبیدة بن مسعود
[۲۷۴] ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۰۹-۱۷۱۰.
در جنگ با ساسانیان و نیز عثمان بن ابی‌العاص، حاکم عمان و بحرین (۱۵-۲۹ق)
[۲۷۵] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۵۰۹-۵۱۰.
[۲۷۶] ابن قتیبه، الاخبار الطوال، ص۱۳۳.
در فتح ارمنستان در دوره عمر (۱۹ق)
[۲۷۷] ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۴، ص۱۰۳۵-۱۰۳۶.
و سائب بن اقرع از شاخه بنی‌مالک در فتح نهاوند، نمونه‌هایی از حضور مؤثر ثقفیان در این دوره است. سائب در دوره عمر حاکم مدائن و سپس اصفهان شد و در دوره عثمان نیز تا سال ۳۵ق. امارتش ادامه یافت.


در میان والیان و فرماندهان ثقفی، نقش مغیرة بن شعبه (م۵۰ق) در دوره خلفا از اهمیتی ویژه برخوردار است. مغیره در تثبیت حکومت ابوبکر بسیار تلاش کرد. وی در فتوحات ایران ساسانی و نیز آذربایجان
[۲۸۵] بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ج۲، ص۳۱۷-۳۱۸.
شرکت جست و در حکومت عمر، حاکم بصره
[۲۸۶] ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۲۷.
[۲۸۷] عصفری، خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه، ص۷۴.
و کوفه و بحرین شد.
در دوره عثمان، وی از حکومت کوفه برکنار گشت
[۲۹۰] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۵، ص۱۳۸.
و چندی بعد حکمران ارمنستان و آذربایجان شد. در دوره علی (علیه‌السّلام) از همراهی با ایشان دوری جست. سپس به بهانه ستاندن انتقام خون عثمان، به تحریک مردم پرداخت.
[۲۹۴] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۳.



ثقفیان با توجه به روابط و هم‌پیمانی دیرینه با بنی‌عبدشمس، از ارکان مهم حکومت بنی‌امیه به شمار می‌آمدند. اینان با تصدی مسؤولیت‌های مهم، به ویژه حکومت ولایاتی چون عراق که میی‌توانست همواره برای امویان خطرآفرین باشد، توانایی خود را در حفظ و تحکیم پایه‌های حکومت امویان و مبارزه با اهل بیت و بنی‌هاشم و دوستاران آنان به کار بستند. مغیره تا پایان عمر خویش در حکومت معاویه نقشی فعال داشت
[۲۹۵] ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۱۳.
و از هیچ کاری برای مبارزه با امام علی (علیه‌السّلام) فرو‌گذار نبود.
[۲۹۷] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۵۲.
[۲۹۸] ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، .
حضور زیاد بن ابیه در جمع والیان معاویه و کشتار شیعیان و سخت‌گیری بر آنان و نیز حکومت فرزندش عُبیدالله در کوفه و به شهادت رساندن مسلم بن عقیل و سپس اعزام سپاه کوفه که در میان آنان مردانی از ثقیف نیز حضور داشتند، با هدف سرکوب قیام امام حسین (علیه‌السّلام) به سال ۶۱ق گواه همراهی این قبیله با سفیانیان اموی است. ثقفیان در انتقال سرهای شهیدان کربلا، مسؤولیت انتقال ۱۲ سر را بر عهده گرفتند.

۱۶.۱ - مختار بن ابی‌عبیده ثقفی

با آغاز دوران حکومت شاخه مروانی امویان، دو شخصیت ثقفی یعنی مختار بن ابی‌عبیده ثقفی۶۸ق) و حجاج بن یوسف (م. ۹۵ق) بیش از دیگر مردان این قبیله اثرگذار بودند. از نقش مختار در دوران حکومت علی (علیه‌السّلام) و فرزندش حسن (علیه‌السّلام) گزارشی دقیق در دست نیست؛ اما میزبانی او از مسلم بن عقیل، نماینده امام حسین (علیه‌السّلام) در کوفه شایان توجه است. وی به سال ۶۶ق با تسلط بر کوفه، با هدف انتقام از قاتلان شهیدان کربلا قیام کرد. درباره گرایش اعتقادی مختار و ماهیت قیام او، گزارش‌ها و دیدگاه‌های متفاوت به چشم می‌خورد.

۱۶.۲ - حجاج بن یوسف ثقفی

با آغاز حکومت عبدالملک بن مروان(حک: ۶۵-۸۶ق) که دومین حاکم از شاخه مروانی بنی‌امیه بود، وی حجاج بن یوسف را به سال ۷۲ق در سن ۳۰ سالگی مامور سرکوب قیام عبدالله بن زبیر در حجاز کرد. حجاج در ذی‌حجه این سال، ابن زبیر را در مسجدالحرام محاصره نمود و پس از شش ماه و ۱۷روز در پی به منجنیق بستن کعبه و ویرانی آن، قیام وی را به سال ۷۳ق سرکوب کرد و با کشتن وی به حکومتش پایان داد و سپس حاکم مکه و مدینه شد.
[۳۱۰] ابن یعقوب، احمد، البلدان، ص۲۶۱.
حجاج به دستور عبدالملک کعبه را به شکل پیش از بازسازی ابن زبیر بازگرداند و آن ‌را با ابریشم پوشاند. او نردبان داخلی کعبه را که نابود شده بود، بازسازی کرد و برای اتاقکی که این نردبان در آن قرار دارد (باب التوبه)، دری ساخت. از دیگر کارهای حجاج در حجاز می‌توان به کندن چاهی در مکه به ‌نام یاقوته و سدهایی در پیرامون مکه برای حفظ و ذخیره آب اشاره کرد. حجاج در مدینه نیز مسجدی در محله بنی‌سلمه از تیره‌های خزرج که بعدها به مسجد حجاج معروف شد، بنا کرد. به سال ۷۵ق حکومت عراق
[۳۲۲] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۱۵۱.
و در سال ۷۸ق حکومت مناطقی گسترده چون خراسان و سیستان نیز به او سپرده شد. فتوحات نخستین ماوراء النهر به دست قُتیبة بن مسلم باهِلی و نیز سند و هند به دست محمد بن قاسم ثقفی نیز با هدایت حجاج صورت گرفت. او به سال ۹۵ق در سن ۵۳ سالگی
[۳۳۰] ابن یعقوب، احمد، البلدان، ص۲۶۱-۲۶۴.
در حالی مُرد که به نظر بسیاری از تاریخ‌نگاران هزاران تن در زندان‌های او محبوس بودند. بیش از این تعداد نیز بر اثر اقدامات او کشته شدند.
[۳۳۳] ابن یعقوب، احمد، البلدان، ص۲۶۳.


۱۶.۳ - یوسف بن عمر ثقفی

یوسف بن عمر ثقفی از دیگر فعالان سیاسی حکومت امویان بود. وی در حکومت هشام بن عبدالملک (حک: ۱۰۵-۱۲۵ق) به سال ۱۰۶ق نخست حکمران یمن و سپس در سال ۱۲۰ق حاکم عراق شد و قیام زید بن علی را سرکوب نمود و وی را به شهادت رساند. یوسف در حکومت یزید بن ولید (حک: ۱۲۶-۱۲۷ق) نیز ولایت عراق را مدتی کوتاه در دست داشت.
[۳۳۷] ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج۶، ص۱۴۵.
گزارش‌ها از سخت‌گیری‌های وی بر دوستاران اهل بیت حکایت دارند.
ثقفیان در جریان فتوحات در عراق، به ویژه شهرهای تازه تاسیس بصره
[۳۳۹] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۲۴.
[۳۴۱] خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۴، ص۱۳۲.
و کوفه
[۳۴۳] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۳، ص۳۵۱.
ساکن شدند و مساجد و محلاتی را به خود اختصاص دادند.
یاقوت از وجود نهری در بصره برای ثقیف یاد می‌کند. گستردگی سکونت ثقفیان در عراق را می‌توان در گزینش مردانی از این قبیله برای تصدی حکمرانی عراق در دوران اموی اثرگذار دانست. مهاجرت ثقفیان ساکن در عراق به ایران و حضور خاندان سائب بن اقرع، حاکم اصفهان، در این شهر در سده‌های پیشین گزارش شده است.


در سخنانی منسوب به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و علی (علیه‌السّلام) و امام حسن (علیه‌السّلام) ثقیف نکوهش شده است. بر پایه همین روایات، ثقیف مورد لعن و بغض پیامبر بودند.
[۳۵۱] ابن حنبل، مسند احمد، ج۴، ص۴۲۰.
اینان که در جمل و صفین
[۳۵۴] ابن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۲۵.
رودرروی امام قرار گرفتند، از زبان ایشان قومی فریبکار و پیمان‌شکن معرفی شده‌اند که اگر عروة بن مسعود در میان آنان نبود، شایسته لعن و نفرین نیز بودند. امام حسن (علیه‌السّلام) نیز آنان را فاقد هر گونه جایگاهی در روزگار جاهلیت و اسلام می‌داند.
[۳۵۷] ابومنصور طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۴۱۸.
این سخنان فارغ از ضعف‌های سندی و محتوایی، بیانگر شخصیت ثقفیان و نقش خصمانه آنان در حکومت امامان نخستین شیعیان است. البته عدم همراهی ثقیف در قیام عبدالله بن زبیر و نیز نقش حجاج در سرکوب این قیام می‌تواند انگیزه‌ای برای جعل برخی از این روایات از سوی راویان زبیری باشد. این احتمال در میان است که برخی از سخنان منقول از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مربوط به دوره پیش از ایمان آوردن ثقیف باشد.


از برخی ثقفیان در جمع راویان و نیز صحابه امامان باقر و صادق (علیه‌السلام) یاد شده است. طوسی از چند مؤلف شیعی ثقفی نام برده است.
[۳۷۲] ابن ندیم، الفهرست، ص۳۷.
[۳۷۳] ابن ندیم، الفهرست، ص۲۶۷.



۱. الاحتجاج: ابومنصور طبرسی (م۵۲۰ق)، به کوشش سید محمد باقر، دار النعمان، ۱۳۸۶ق.
۲. اخبار مکه: ازرقی (م۲۴۸ق)، به کوشش رشدی الصالح، مکه، مکتبة الثقافه، ۱۴۱۵ق.
۳. الارشاد: مفید (م۴۱۳ق)، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق.
۴. الاستیعاب: ابن عبدالبر (م۴۶۳ق)، به کوشش البجاوی، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق.
۵. اسد الغابه: ابن اثیر (م۶۳۰ق)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق.
۶. الاصابه: ابن حجر عسقلانی (م۸۵۲ق)، به کوشش علی معوض و عادل عبدالموجود، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.
۷. الاصنام (تنکیس الاصنام): هشام بن محمد کلبی (م۲۰۴ق)، به کوشش احمد زکی، تهران، تابان، ۱۳۴۸ش.
۸. الاعلام: الزرکلی (م۱۳۹۶ق)، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۹۷م.
۹. الاغانی: ابوالفرج اصفهانی (م۳۵۶ق)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۵ق.
۱۰. اکمال الکمال: علی بن هبة الله ابن ماکولا (م۴۷۵ق)، دار احیاء التراث العربی.
۱۱. الامامة و السیاسه: ابن قتیبه (م۲۷۶ق)، به کوشش علی شیری، بیروت، الرضی، ۱۴۱۳ق.
۱۲. الانباه علی قبائل الرواة: ابن عبدالبر (م۴۶۳ق)، به کوشش الابیاری، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۵ق.
۱۳. انساب الاشراف: بلاذری (م۲۷۹ق)، به کوشش زکار و زرکلی، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق.
۱۴. الانساب: عبدالکریم سمعانی (م۵۶۲ق)، به کوشش عبدالرحمن، حیدرآباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق.
۱۵. الآحاد و المثانی: ابن ابی‌عاصم (م۲۸۷ق)، به کوشش باسم فیصل، ریاض، دار الدرایه، ۱۴۱۱ق.
۱۶. البدء و التاریخ: مطهر مقدسی (م۳۵۵ق)، بیروت، دار صادر، ۱۹۰۳م.
۱۷. البدایة و النهایه: ابن کثیر (م۷۷۴ق)، بیروت، مکتبة المعارف.
۱۸. البلدان: احمد بن یعقوب (م۲۹۲ق)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۲ق.
۱۹. تاج العروس: زبیدی (م۱۲۰۵ق)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق.
۲۰. تاریخ ابن خلدون: ابن خلدون (م۸۰۸ق)، به کوشش خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۸ق.
۲۱. تاریخ بغداد: خطیب بغدادی (م۴۶۳ق)، به کوشش عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۷ق.
۲۲. تاریخ خلیفه: خلیفة بن خیاط (م۲۴۰ق)، به کوشش فواز، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.
۲۳. تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک): طبری (م۳۱۰ق)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق.
۲۴. تاریخ مدینة دمشق: ابن عساکر (م۵۷۱ق)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق.
۲۵. تاریخ المدینة المنوره: ابن شبّه (م۲۶۲ق)، به کوشش شلتوت، قم، دار الفکر، ۱۴۱۰ق.
۲۶. تاریخ الیعقوبی: احمد بن یعقوب (م۲۹۲ق)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق.
۲۷. التبیان: الطوسی (م۴۶۰ق)، به کوشش العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
۲۸. تدوین القرآن: علی کورانی، دار القرآن الکریم، ۱۴۱۸ق.
۲۹. تفسیر ابن ابی‌حاتم (تفسیر القرآن العظیم): ابن ابی‌حاتم (م۳۲۷ق)، به کوشش اسعد محمد، بیروت، المکتبة العصریه، ۱۴۱۹ق.
۳۰. تفسیر ابوالسعود (ارشاد العقل السلیم): ابوالسعود (م۹۸۲ق)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۱ق.
۳۱. التفسیر الکبیر: فخر رازی (م۶۰۶ق)، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۱۳ق.
۳۲. تفسیر سمرقندی (بحر العلوم): سمرقندی (م۳۷۵ق)، به کوشش محمود مطرجی، بیروت، دار الفکر.
۳۳. تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن): قرطبی (م۶۷۱ق)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق.
۳۴. تفسیر ماوردی (النکت و العیون): ماوردی (م۴۵۰ق)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق.
۳۵. تهذیب الکمال: مزی (م۷۴۲ق)، به کوشش بشار عواد، بیروت، الرساله، ۱۴۱۵ق.
۳۶. الثقات: ابن حبان (م۳۵۴ق)، الکتب الثقافیه، ۱۳۹۳ق.
۳۷. جامع البیان: طبری (م۳۱۰ق)، به کوشش صدقی جمیل، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق.
۳۸. جمهرة النسب: ابن الکلبی (م۲۰۴ق)، به کوشش العظم، دمشق، دار الیقظه.
۳۹. جمهرة انساب العرب: ابن حزم (م۴۵۶ق)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق.
۴۰. حیاة الحیوان الکبری: دمیری (م۸۰۸ق)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۴ق.
۴۱. الخرائج و الجرائح: راوندی (م۵۷۳ق)، قم، مؤسسة الامام المهدی.
۴۲. الخصال: صدوق (م۳۸۱ق)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق.
۴۳. دائرة المعارف بزرگ اسلامی: زیر نظر بجنوردی، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ، ۱۳۷۲ش.
۴۴. ذکر اخبار اصبهان: ابونعیم اصفهانی (م۴۳۰ق)، لیدن، بریل، ۱۹۳۴م.
۴۵. رجال الطوسی: طوسی (م۴۶۰ق)، به کوشش قیومی، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۵ق.
۴۶. رجال النجاشی: نجاشی (م۴۵۰ق)، به کوشش شبیری زنجانی، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۸ق.
۴۷. رجال کشّی (اختیار معرفة الرجال): طوسی (م۴۶۰ق)، به کوشش میرداماد و رجایی، قم، آل البیت:، ۱۴۰۴ق.
۴۸. الروض المعطار: محمد بن عبدالمنعم حمیری (م۹۰۰ق)، به کوشش احسان عباس، بیروت، مکتبة لبنان، ۱۹۸۴م.
۴۹. زاد المسیر: ابن جوزی (م۵۹۷ق)، به کوشش محمد عبدالرحمن، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۷ق.
۵۰. سنن ابی‌داود: سجستانی (م۲۷۵ق)، به کوشش سعید اللحام، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۰ق.
۵۱. السنن الکبری: بیهقی (م۴۵۸ق)، بیروت، دار الفکر.
۵۲. سنن النسائی: نسائی (م۳۰۳ق)، بیروت، دار الفکر، ۱۳۴۸ق.
۵۳. السیرة النبویه: ابن کثیر (م۷۷۴ق)، به کوشش مصطفی عبدالواحد، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۹۶ق.
۵۴. شرح نهج البلاغه: ابن ابی‌الحدید (م۶۵۶ق)، به کوشش محمد ابوالفضل، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق.
۵۵. الصحاح: جوهری (م۳۹۳ق)، به کوشش العطار، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق.
۵۶. الطبقات الکبری: ابن سعد (م۲۳۰ق)، بیروت، دار صادر.
۵۷. العجاب فی بیان الاسباب: ابن حجر عسقلانی (م۸۵۲ق)، به کوشش عبدالحکیم، دار ابن الجوزیه، ۱۴۱۸ق.
۵۸. العقد الفرید: احمد بن عبدربه (م۳۲۸ق)، به کوشش مفید قمیحه، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۴ق.
۵۹. عمدة القاری: عینی (م۸۵۵ق)، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
۶۰. عمدة عیون صحاح الاخبار: ابن البطریق (م۶۰۰ق)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۷ق.
۶۱. العین: خلیل (م۱۷۵ق)، به کوشش مخزومی و سامرائی، دار الهجره، ۱۴۰۹ق.
۶۲. الغارات: ابراهیم ثقفی کوفی (م۲۸۳ق)، به کوشش المحدث، بهمن، ۱۳۵۵ش.
۶۳. فتح الباری: ابن حجر عسقلانی (م۸۵۲ق)، بیروت، دار المعرفه.
۶۴. فتوح البلدان: بلاذری (م۲۷۹ق)، بیروت، دار الهلال، ۱۹۸۸م.
۶۵. الفتوح: ابن اعثم کوفی (م۳۱۴ق)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الاضواء، ۱۴۱۱ق.
۶۶. الفهرست: ابن ندیم (م۴۳۸ق)، به کوشش تجدد.
۶۷. الکامل فی التاریخ: علی ابن اثیر (م۶۳۰ق)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق.
۶۸. کتاب الحیوان: جاحظ (م۲۵۵ق)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۴ق.
۶۹. الکشاف: زمخشری (م۵۳۸ق)، مصطفی البابی، ۱۳۸۵ق.
۷۰. لسان العرب: ابن منظور (م۷۱۱ق)، قم، ادب الحوزه، ۱۴۰۵ق.
۷۱. مجمع البیان: طبرسی (م۵۴۸ق)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۱۵ق.
۷۲. المحبّر: ابن حبیب (م۲۴۵ق)، به کوشش ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دار الآفاق الجدیده.
۷۳. مسند ابن راهویه: اسحق بن راهویه (م۲۳۸ق)، به کوشش البلوشی، مدینه، مکتبة الایمان، ۱۴۱۲ق.
۷۴. مسند احمد: احمد بن حنبل (م۲۴۱ق)، بیروت، دار صادر.
۷۵. المصنّف: ابن ابی‌شیبه (م۲۳۵ق)، به کوشش سعید محمد، دار الفکر، ۱۴۰۹ق.
۷۶. المعارف: ابن قتیبه (م۲۷۶ق)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، الرضی، ۱۳۷۳ش.
۷۷. معجم البلدان: یاقوت حموی (م۶۲۶ق)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م.
۷۸. المعجم الکبیر: طبرانی (م۳۶۰ق)، به کوشش حمدی عبدالمجید، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق.
۷۹. معجم رجال الحدیث: خوئی (م۱۴۱۳ق)، بیروت، ۱۴۰۹ق.
۸۰. معجم قبائل العرب: عمر کحّاله، بیروت، الرساله، ۱۴۰۵ق.
۸۱. معجم ما استعجم: عبدالله بکری (م۴۸۷ق)، به کوشش السقاء، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۳ق.
۸۲. المغازی: واقدی (م۲۰۷ق)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۹ق.
۸۳. المفصل: جوادعلی، دار الساقی، ۱۴۲۴ق.
۸۴. مقاتل الطالبیین: ابوالفرج اصفهانی (م۳۵۶ق)، به کوشش سید احمد صقر، بیروت، دار المعرفه.
۸۵. مقدمة فی اصول التفسیر: ابن تیمیه (م۷۲۸ق)، به کوشش عدنان زرزور، بیروت، دار القرآن الکریم، ۱۳۹۱ق.
۸۶. مناقب آل ابی‌طالب: ابن شهرآشوب (م۵۸۸ق)، به کوشش گروهی از اساتید نجف، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق.
۸۷. المنمق: ابن حبیب (م۲۴۵ق)، به کوشش احمد فاروق، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۵ق.
۸۸. نسب معد و الیمن الکبیر: ابن کلبی (م۲۰۴ق)، به کوشش ناجی حسن، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۲۵ق.
۸۹. النهایه: مبارک ابن اثیر (م۶۰۶ق)، به کوشش زاوی و طناحی، قم، اسماعیلیان، ۱۳۶۷ش.
۹۰. نیل الاوطار: شوکانی (م۱۲۵۵ق)، بیروت، دار الجیل، ۱۹۷۳م.
۹۱. وقعة صفین: ابن مزاحم منقری (م۲۱۲ق)، به کوشش عبدالسلام، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۰۴ق.


۱. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۳، ص۳۴۱.    
۲. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۴، ص۳۴۲.    
۳. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، ج۵، ص۱۳۸، «ثقف».    
۴. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۶.    
۵. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۴، ص۴۶۳-۴۶۵.    
۶. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۴، ص۴۶۵-۴۶۶.    
۷. ابن ابی حاتم، تفسیر ابن ابی حاتم، ج۶، ص۲۰۵۰.    
۸. راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۳۰.    
۹. ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲.    
۱۰. ب بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۶.    
۱۱. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۴، ص۴۶۳.    
۱۲. ابن کلبی، نسب معد، ج۱، ص۱۲۵.    
۱۳. ابن حزم، علی بن احمد، جمهرة انساب العرب، ص۲۶۶.    
۱۴. سمعانی، عبدالکریم، الانساب، ج۳، ص۱۳۹.    
۱۵. ابن کلبی، نسب معد، ج۱، ص۱۲۵.    
۱۶. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵.    
۱۷. ابن عبدالبر، الانباه، ص۸۰.    
۱۸. بکری، عبدالله بن عبدالعزیز، معجم ما استعجم، ج۱، ص۷۹.    
۱۹. ابن کلبی، نسب معد، ج۱، ص۱۲۵.    
۲۰. ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۰.
۲۱. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۵.    
۲۲. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۸.
۲۳. دار الساقی، جوادعلی، المفصل، ج۱، ص۳۲۶.    
۲۴. موسوی بجنوردی، سید محمدکاظم، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۴، ص۱۶۲۷.    
۲۵. موسوی بجنوردی، سید محمدکاظم، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۴، ص۱۶۲۷.    
۲۶. بکری، عبدالله بن عبدالعزیز، معجم ما استعجم، ج۱، ص۶۶.    
۲۷. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۴، ص۴۶۴.    
۲۸. حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، ج۴، ص۱۰.    
۲۹. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۳، ص۳۴۱.    
۳۰. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۳۸۶.    
۳۱. ابن حزم، علی بن احمد، جمهرة انساب العرب، ص۲۶۶.
۳۲. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۳، ص۳۴۱.    
۳۳. ابن حزم، علی بن احمد، جمهرة انساب العرب، ص۴۶۸.    
۳۴. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۳، ص۳۴۱-۳۴۲.
۳۵. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۱.    
۳۶. ابن حزم، علی بن احمد، جمهرة انساب العرب، ص۲۶۹.    
۳۷. ابن حبیب، المنمق، ص۱۷۵.    
۳۸. ابن حزم، علی بن احمد، جمهرة انساب العرب، ص۲۶۷.    
۳۹. عصفری، خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه، ص۱۷۹.
۴۰. ابن حزم، علی بن احمد، جمهرة انساب العرب، ص۲۶۷.    
۴۱. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۸۶.    
۴۲. حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، ج۴، ص۱۱.    
۴۳. ابن خلدون، ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۴۰۴.    
۴۴. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۶۳.    
۴۵. حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، ج۴، ص۱۰-۱۱.    
۴۶. حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، ج۴، ص۹.    
۴۷. ابن ابی حاتم، تفسیر ابن ابی حاتم، ج۱۰، ص۳۴۶۴.    
۴۸. موسوی بجنوردی، سید محمدکاظم، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۴، ص۱۶۲۷.    
۴۹. حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، ج۴، ص۹.
۵۰. ابن یعقوب، احمد، البلدان، ص۱۵۴.    
۵۱. نمیری، عمر بن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۴۴۱.
۵۲. ابن حنبل، مسند احمد، ج۳۳، ص۱۲۴.    
۵۳. شوکانی، محمد بن علی، نیل الاوطار، ج۷، ص۳۵۹.    
۵۴. ابن حبیب، المنمق، ص۱۷۲.    
۵۵. ابن حبیب، المنمق، ص۲۳۳.    
۵۶. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۵۴.    
۵۷. عصفری، خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه، ص۱۴۱.
۵۸. ابن حبیب، المنمق، ص۲۳۳.    
۵۹. ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج۴، ص۳۸۷.
۶۰. بکری، عبدالله بن عبدالعزیز، معجم ما استعجم، ج۳، ص۹۶۱.
۶۱. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۹۳.
۶۲. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۸۷.
۶۳. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۱، ص۳۴.    
۶۴. غدادی، محمد بن حبیب، المحبّر، ص۱۷.    
۶۵. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص۴.
۶۶. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۵۰.
۶۷. شیخ مفید، الارشاد، ج۱، ص۳۵۴.    
۶۸. دینوری، المعارف، ص۲۱۲.    
۶۹. دینوری، المعارف، ص۹۱۹.
۷۰. بکری، عبدالله بن عبدالعزیز، معجم ما استعجم، ج۴، ص۳۰۲.
۷۱. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۰۵.    
۷۲. دار الساقی، جوادعلی، المفصل، ج۷ ص۱۵۲.    
۷۳. دار الساقی، جوادعلی، المفصل، ج۱۳، ص۳۱۵.    
۷۴. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۹۶۶.    
۷۵. نمیری، عمر بن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۵۰۳-۵۰۵.    
۷۶. ابن ابی‌شیبه، المصنف، ج۵، ص۴۹۰.
۷۷. نسائی احمد بن شعیب، سنن النسائی، ج۸، ص۲۳۶.
۷۸. ازرقی، محمد بن عبدالله، اخبار مکه، ج۱، ص۱۷۹.    
۷۹. ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۳۷۰.    
۸۰. ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ج۵، ص۲۵۴.    
۸۱. زرکلی، خیرالدین، الاعلام، ج۷، ص۲۸۹-۲۹۰.    
۸۲. دار الساقی، جوادعلی، المفصل، ج۹، ص۷۶۵.
۸۳. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۵.
۸۴. ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج۶۰، ص۲۲.
۸۵. ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ج۵، ص۴۹۶.
۸۶. زرکلی، خیرالدین، الاعلام، ج۵، ص۲۳۴.
۸۷. دار الساقی، جوادعلی، المفصل، ج۷، ص۱۵۲.    
۸۸. دار الساقی، جوادعلی، المفصل، ج۱۴، ص۲۳۴.    
۸۹. ماوردی، تفسیر ماوردی، ج۱، ص۳۴۸.    
۹۰. ماوردی، تفسیر ماوردی، ج۱، ص۳۴۸.    
۹۱. بقره/سوره۲، آیه۲۷۵.    
۹۲. ابن حبیب، المنمق، ص۳۳۲-۲۳۳.
۹۳. ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج۴، ص۳۸۷.
۹۴. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۸۳.
۹۵. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۸.    
۹۶. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۷۱.
۹۷. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۵۴.
۹۸. ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۴.    
۹۹. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۴.    
۱۰۰. ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ج۴، ص۴۰۶.    
۱۰۱. زخرف/سوره۴۳، آیه۳۱.    
۱۰۲. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۲۱، ص۵۹۳.    
۱۰۳. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۹، ص۷۸.    
۱۰۴. ابن ابی حاتم، تفسیر ابن ابی حاتم، ج۱۰، ص۱۴۴.    
۱۰۵. جاحظ، عمرو بن بحر، کتاب الحیوان، ج۷، ص۴۸۱.    
۱۰۶. ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۲، ص۱۰۵.
۱۰۷. کلبی، هشام بن محمد، الاصنام، ص۶۹.
۱۰۸. ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۷.
۱۰۹. حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، ج۴، ص۱۱۸.    
۱۱۰. ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۱.    
۱۱۱. ازرقی، محمد بن عبدالله، اخبار مکه، ج۱، ص۱۴۲.    
۱۱۲. طبری، تاریخ طبری، ج۱، ص۵۵۲.    
۱۱۳. کلبی، هشام بن محمد، الاصنام، ص۲۷.    
۱۱۴. ابن اثیر، النهایه، ج۲، ص۱۸۰.    
۱۱۵. ابن ‌منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱، ص۴۰۰، «ربب».    
۱۱۶. کحّاله، عمر، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۵۱.    
۱۱۷. بغدادی، محمد بن حبیب، المحبّر، ص۳۱۵.    
۱۱۸. حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، ج۵، ص۴.    
۱۱۹. کلبی، هشام بن محمد، الاصنام، ص۱۸.    
۱۲۰. بغدادی، محمد بن حبیب، المحبّر، ص۳۱۵.    
۱۲۱. حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، ج۵، ص۴.    
۱۲۲. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۹۷۲.    
۱۲۳. حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، ج۵، ص۴.    
۱۲۴. حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، ج۵، ص۴.    
۱۲۵. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۹، ص۲۶۶.    
۱۲۶. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۲۲، ص۵۲۲.    
۱۲۷. نجم/سوره۵۳، آیه۱۹-۲۲.    
۱۲۸. کلبی، هشام بن محمد، الاصنام، ص۱۶.    
۱۲۹. حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، ج۲، ص۲۷۲.    
۱۳۰. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۲۲، ص۵۲۴.    
۱۳۱. بدرالدین العینی، محمود بن احمد، عمدة القاری، ج۲۳، ص۱۷۸.    
۱۳۲. ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۸.
۱۳۳. ابن حبیب، المنمق، ص۱۲۷-۱۲۸.    
۱۳۴. ابن حجر عسقلانی، العجاب، ج۱، ص۵۰۹.    
۱۳۵. شیخ طوسی، التبیان، ج۲، ص۷۲.    
۱۳۶. ابن جوزی، زاد المسیر، ج۱، ص۱۳۱.    
۱۳۷. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۵، ص۱۸۵.    
۱۳۸. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۵.    
۱۳۹. ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج۵۳، ص۱۰۲.    
۱۴۰. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۶.    
۱۴۱. ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ج۴، ص۳۸۵-۳۸۶.    
۱۴۲. ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج۸، ص۵۵۳.
۱۴۳. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۶۳.    
۱۴۴. بغدادی، محمد بن حبیب، المحبّر، ص۳۵۷.    
۱۴۵. موسوی بجنوردی، سید محمدکاظم، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۴، ص۱۶۲۷.    
۱۴۶. بغدادی، محمد بن حبیب، المحبّر، ص۳۲۷.    
۱۴۷. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۳۴۵.    
۱۴۸. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۴۸۳.
۱۴۹. زمخشری، الکشاف، ج۳، ص۳۴۴.    
۱۵۰. أبو السعود عمادی، تفسیر ابوالسعود، ج۶، ص۲۷۰.    
۱۵۱. ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص۷۶۵.    
۱۵۲. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۷، ص۴۶۰-۴۶۱.
۱۵۳. کورانی، علی، تدوین القرآن، ص۲۶۹.    
۱۵۴. ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۴۹.    
۱۵۵. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۶.    
۱۵۶. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۳۰، ص۶۱۷.    
۱۵۷. زمخشری، الکشاف، ج۴، ص۵۹۶.    
۱۵۸. قلم/سوره۶۸، آیه۴۸.    
۱۵۹. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۶.    
۱۶۰. ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج۶۰، ص۲۳.    
۱۶۱. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۵، ص۷۲.    
۱۶۲. ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ج۷، ص۷۴.    
۱۶۳. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۴۰.    
۱۶۴. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۴، ص۷۴۹.    
۱۶۵. مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال، ج۳۲، ص۳۹۸.    
۱۶۶. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۳۰۴.    
۱۶۷. ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ج۱، ص۵۴۳.    
۱۶۸. ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ج۴، ص۵۳۴.    
۱۶۹. سمرقندی، تفسیر سمرقندی، ج۲، ص۳۵.    
۱۷۰. بیهقی، بیهقی، السنن الکبری، ج۶، ص۳۲۰.
۱۷۱. ابن حنبل، مسند احمد، ج۴، ص۴۳۰.
۱۷۲. شوکانی، محمد بن علی، نیل الاوطار، ج۸، ص۱۴۶.
۱۷۳. ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۳، ص۱۱۳.    
۱۷۴. ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج۶۱، ص۳۳۰.    
۱۷۵. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۱، ص۲۰۳.    
۱۷۶. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۳.    
۱۷۷. ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۳، ص۳۱۷.    
۱۷۸. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷۹.    
۱۷۹. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۸۰۲.    
۱۸۰. بغدادی، محمد بن حبیب، المحبّر، ص۱۱۵.
۱۸۱. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۸۹۲-۸۹۷.    
۱۸۲. ابن ابی حاتم، تفسیر ابن ابی حاتم، ج۱، ص۱۷۷۲-۱۷۷۴.    
۱۸۳. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۱۴، ص۱۸۰.    
۱۸۴. زمخشری، الکشاف، ج۲، ص۲۵۹.    
۱۸۵. توبه/سوره۹، آیه۲۵.    
۱۸۶. ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۴، ص۸۹۹.    
۱۸۷. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۹۰۷.    
۱۸۸. موسوی بجنوردی، سید محمدکاظم، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۴، ص۱۶۲۷.    
۱۸۹. ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۳، ص۶۴۰.    
۱۹۰. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۹۲۴.    
۱۹۱. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۴۹-۱۵۰.    
۱۹۲. شیخ مفید، الارشاد، ج۱، ص۱۵۲-۱۵۱.    
۱۹۳. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ج۱، ص۱۸۱-۱۸۲.
۱۹۴. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۹۲۳.
۱۹۵. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۵۰.    
۱۹۶. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۹۲۷.    
۱۹۷. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ج۱، ص۶۳.    
۱۹۸. بیهقی، السنن الکبری، ج۹، ص۸۴.
۱۹۹. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۹۳۶-۹۳۷.    
۲۰۰. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۵۲.    
۲۰۱. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۶۴.    
۲۰۲. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۹۳۳-۹۳۷.    
۲۰۳. ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۴، ص۹۲۲.
۲۰۴. ابن راهویه، اسحاق، مسند ابن راهویه، ج۴، ص۶۳.
۲۰۵. ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۳، ص۶۶۲.    
۲۰۶. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۲.    
۲۰۷. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۵۹.    
۲۰۸. نمیری، عمر بن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۴۹۹.    
۲۰۹. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۹۵۵.    
۲۱۰. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۱۲-۳۱۳.    
۲۱۱. ابن حبان، الثقات، ج۲، ص۷۹.    
۲۱۲. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۹۶۲-۹۶۳.    
۲۱۳. ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۴، ص۵۴.    
۲۱۴. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۱۳.
۲۱۵. نمیری، عمر بن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۵۰۱.    
۲۱۶. ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج۷، ص۳۷۰.    
۲۱۷. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۹۶۲.    
۲۱۸. ابن ابی‌عاصم، الآحاد و المثانی، ج۳، ص۱۸۷-۱۸۸.    
۲۱۹. نمیری، عمر بن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۵۰۱.    
۲۲۰. ابن ابی‌شیبه، المصنف، ج۲، ص۳۸۵.
۲۲۱. سجستانی، سلیمان بن اشعث، سنن ابی داود، ج۲، ص۵۵.    
۲۲۲. نمیری، عمر بن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۵۰۹.    
۲۲۳. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۹۶۴.    
۲۲۴. ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۴، ص۹۶۶.
۲۲۵. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۱۳.    
۲۲۶. نمیری، عمر بن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۵۱۱.    
۲۲۷. موسوی بجنوردی، سید محمدکاظم، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۴، ص۱۶۲۷.    
۲۲۸. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۹۶۷.    
۲۲۹. نمیری، عمر بن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۵۰۲-۵۰۳.    
۲۳۰. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۹۶۸.    
۲۳۱. ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۴، ص۹۶۷.
۲۳۲. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۲، ص۱۲۳.    
۲۳۳. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۱۱۱۰.    
۲۳۴. ابن بطریق، عمدة عیون، ص۱۹۷.    
۲۳۵. زمخشری، الکشاف، ج۲، ص۴۶۰.
۲۳۶. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۳، ص۱۸۸.    
۲۳۷. ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج۶، ص۳۱۵.    
۲۳۸. زرکلی، خیرالدین، الاعلام، ج۵، ص۲۳۴.    
۲۳۹. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۹۶۷.    
۲۴۰. نمیری، عمر بن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۵۰۴.    
۲۴۱. ابن حنبل، مسند احمد، ج۳، ص۳۴۱.
۲۴۲. سجستانی، سلیمان بن اشعث، سنن ابی داود، ج۳، ص۱۲۵.
۲۴۳. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۹۷۳.    
۲۴۴. ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۴، ص۶۳.    
۲۴۵. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۸۵.    
۲۴۶. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۹۶۸.    
۲۴۷. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۹۶۸.    
۲۴۸. بغدادی، محمد بن حبیب، المحبّر، ص۱۲۷.    
۲۴۹. نمیری، عمر بن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۵۰۴.    
۲۵۰. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۹۶۶.    
۲۵۱. نمیری، عمر بن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۵۰۲.    
۲۵۲. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۲۵۴.    
۲۵۳. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶۶.    
۲۵۴. عصفری، خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه، ص۵۳.    
۲۵۵. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۹۶۹-۹۷۰.    
۲۵۶. نمیری، عمر بن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۵۰۴-.    
۲۵۷. نمیری، عمر بن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۵۰۵.    
۲۵۸. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۲۱۸.    
۲۵۹. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۹۷۱-۹۷۲.    
۲۶۰. نمیری، عمر بن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۵۰۶-۵۰۷.    
۲۶۱. ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۴، ص۶۱.    
۲۶۲. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۷، ص۸۳.    
۲۶۳. زمخشری، الکشاف، ج۳، ص۴۸۱.    
۲۶۴. ابن ابی حاتم، تفسیر ابن ابی حاتم، ج۲، ص۱۹۸.    
۲۶۵. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۶.
۲۶۶. ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ج۴، ص۳۷۳-۳۷۴.
۲۶۷. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۰۶.    
۲۶۸. ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج۶۲، ص۴۰۴.    
۲۶۹. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایه، ج۸، ص۴۸.    
۲۷۰. ابن قتیبه، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۶۹.
۲۷۱. ابن قتیبه، الاخبار الطوال، ص۱۱۳، ۱۲۲.    
۲۷۲. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۲۴۸.    
۲۷۳. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۴۸.
۲۷۴. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۰۹-۱۷۱۰.
۲۷۵. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۵۰۹-۵۱۰.
۲۷۶. ابن قتیبه، الاخبار الطوال، ص۱۳۳.
۲۷۷. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۴، ص۱۰۳۵-۱۰۳۶.
۲۷۸. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۵۳۳.    
۲۷۹. ابونعیم اصفهانی، ذکر اخبار اصبهان، ج۱، ص۷۵.    
۲۸۰. طبری، تاریخ طبری، ج۳، ص۲۲۴.    
۲۸۱. طبری، تاریخ طبری، ج۳، ص۴۴۶.    
۲۸۲. ابن قتیبه، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۶۹.    
۲۸۳. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ج۲، ص ۳۱۴.    
۲۸۴. ابن حبان، الثقات، ج۲، ص۲۰۶.    
۲۸۵. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ج۲، ص۳۱۷-۳۱۸.
۲۸۶. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۲۷.
۲۸۷. عصفری، خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه، ص۷۴.
۲۸۸. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۲۷.    
۲۸۹. ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ج۶، ص۱۵۷-۱۵۸.    
۲۹۰. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۵، ص۱۳۸.
۲۹۱. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۴، ص۱۴۴۶.    
۲۹۲. ابن اعثم الکوفی، الفتوح، ج۲، ص۳۴۶.    
۲۹۳. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۴، ص۱۴۴۶.    
۲۹۴. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۳.
۲۹۵. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۱۳.
۲۹۶. ابن قتیبه، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۱۸۷.    
۲۹۷. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۵۲.
۲۹۸. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، .
۲۹۹. ابن قتیبه، الاخبار الطوال، ص۲۱۹.    
۳۰۰. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۳۵۷.    
۳۰۱. ابن قتیبه، الاخبار الطوال، ص۲۵۹.    
۳۰۲. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۷۶.    
۳۰۳. ابن قتیبه، الاخبار الطوال، ص۲۳۱.    
۳۰۴. ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ج۶، ص۲۷۶.    
۳۰۵. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۸۹.    
۳۰۶. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۸۰.    
۳۰۷. ابن قتیبه، الامامة و السیاسه، ج۲، ص۳۰.    
۳۰۸. خوئی، معجم رجال الحدیث، ج۱۹، ص۱۰۲-۱۱۰.    
۳۰۹. عصفری، خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه، ص۲۶۸.    
۳۱۰. ابن یعقوب، احمد، البلدان، ص۲۶۱.
۳۱۱. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۷، ص۱۱۶-۱۱۸.    
۳۱۲. ازرقی، محمد بن عبدالله، اخبار مکه، ج۱، ص۲۱۰.    
۳۱۳. حمیری، محمد بن عبدالمنعم، الروض المعطار، ص۴۹۹.    
۳۱۴. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۵۰.    
۳۱۵. مقدسی، مطهر، البدء و التاریخ، ج۴، ص۸۴.    
۳۱۶. ازرقی، محمد بن عبدالله، اخبار مکه، ج۱، ص۲۵۳.    
۳۱۷. حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، ج۵، ص۱۲۴.    
۳۱۸. حمیری، محمد بن عبدالمنعم، الروض المعطار، ص۴۹۹.    
۳۱۹. ازرقی، محمد بن عبدالله، اخبار مکه، ج۲، ص۲۲۴.    
۳۲۰. ازرقی، محمد بن عبدالله، اخبار مکه، ج۲، ص۲۸۱-۲۸۲.    
۳۲۱. طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۳۵.    
۳۲۲. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۱۵۱.
۳۲۳. ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج۱۰، ص۲۶۵.    
۳۲۴. ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۵۹.    
۳۲۵. ابن قتیبه، الاخبار الطوال، ص۲۸۰.    
۳۲۶. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۳، ص۲۳۳.    
۳۲۷. ابن حزم، علی بن احمد، جمهرة انساب العرب، ص۲۶۸.    
۳۲۸. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۱۹۸.    
۳۲۹. طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۲۲۶.    
۳۳۰. ابن یعقوب، احمد، البلدان، ص۲۶۱-۲۶۴.
۳۳۱. ابن حبان، الثقات، ج۲، ص۳۱۷.    
۳۳۲. ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج۱۲، ص۱۹۸.    
۳۳۳. ابن یعقوب، احمد، البلدان، ص۲۶۳.
۳۳۴. مقدسی، مطهر، البدء و التاریخ، ج۶، ص۴۰.    
۳۳۵. عصفری، خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه، ص۳۵۷.    
۳۳۶. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۱۱.    
۳۳۷. ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج۶، ص۱۴۵.
۳۳۸. ابن قتیبه، الاخبار الطوال، ص۳۳۷.    
۳۳۹. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۲۴.
۳۴۰. ابن حزم، علی بن احمد، جمهرة انساب العرب، ص۲۶۶.    
۳۴۱. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۴، ص۱۳۲.
۳۴۲. عجلی، احمد بن عبدالله، معرفة الثقات، ج۱، ص۴۰۹.    
۳۴۳. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۳، ص۳۵۱.
۳۴۴. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۶۰.    
۳۴۵. ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۸۵.    
۳۴۶. ابن یعقوب، البلدان، ص۸۶.    
۳۴۷. ابن یعقوب، البلدان، ص۱۴۹.    
۳۴۸. حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، ج۵، ص۳۱۷.    
۳۴۹. ابن یعقوب، احمد، البلدان، ص۸۶.    
۳۵۰. ابونعیم اصفهانی، ذکر اخبار اصبهان، ج۱، ص۷۵.    
۳۵۱. ابن حنبل، مسند احمد، ج۴، ص۴۲۰.
۳۵۲. شیخ صدوق، الخصال، ص۲۲۸.    
۳۵۳. ابن قتیبه، الاخبار الطوال، ص۱۴۷.    
۳۵۴. ابن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۲۵.
۳۵۵. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۸۰.    
۳۵۶. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۸، ص۳۰۲.    
۳۵۷. ابومنصور طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۴۱۸.
۳۵۸. نجاشی، رجال النجاشی، ص۲۸۷.    
۳۵۹. نجاشی، رجال النجاشی، ص ۳۴۲.    
۳۶۰. کشی، رجال کشی، ج۲، ص۱۶۱.    
۳۶۱. شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۳۱.    
۳۶۲. کشی، رجال کشی، ج۱، ص۳۲۲.    
۳۶۳. شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۴۰.    
۳۶۴. شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۴۴.    
۳۶۵. نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۴.    
۳۶۶. شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۶۶.    
۳۶۷. شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۸۵.    
۳۶۸. شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۹۱.    
۳۶۹. شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۹۳.    
۳۷۰. شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۲۰۷.    
۳۷۱. شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۲۹۴.    
۳۷۲. ابن ندیم، الفهرست، ص۳۷.
۳۷۳. ابن ندیم، الفهرست، ص۲۶۷.



سید علی خیرخواه‌علوی، دانشنامه حج و حرمین شریفین، برگرفته از مقاله «ثقیف»، تاریخ بازیابی ۱۴۰۱/۳/۲۴.    


رده‌های این صفحه : تاریخ عرب | تراجم | قبائل | نسب شناسی




جعبه ابزار