• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

همای شیرازی (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





میرزا محمدعلی، متخلّص به «همای شیرازی»، از شاعران برجسته قرن سیزدهم هجری بود که در عرصه شعر، عرفان و ادب فارسی جایگاه ویژه‌ای داشت. او با بهره‌گیری از محضر استادانی چون وصال شیرازی، ذوق شاعرانه و دیدگاه عارفانه را در آثار خود درآمیخت و از چهره‌های مؤثر ادب شیراز به‌شمار می‌رفت.



ميرزا محمّد على مشهور به رضاقلى‌خان شيرازى و متخلّص و معروف به «هماى شيرازى» از شاعران قرن سيزدهم هجرى است. وى در شيراز متولّد شد و از معاصران و معاشران رضاقلى‌خان هدايت صاحب كتاب «مجمع الفصحا» بود. او در آخر عمر به خلوت و تهجّد گراييد.


رضاقلى‌خان شيرازى نزد استادان فن و هنر و ادبیّات به تحصيل پرداخت، و به محضر اديبان از جمله وصال شيرازى راه يافت. سپس به سلسله‌ى تصوف پيوسته و در اصفهان رحل اقامت افكند و به تدريس فلسفه و عرفان و فنون ادب پرداخت.


ديوان همای شیرازی در دو مجلد چاپ شده است.


هماى شيرازى به سال ۱۲۹۰ق زندگى را بدرود گفت.
[۱] شیرازی، میرزا محمدعلی؛ دیوان همای شیرازی، مقدمه با تلخیص.
[۲] صفا، ذبیح‌الله، فرهنگ شاعران زبان پارسی، ص۲۳۴.



تركيب‌بند:
ماه محرم آمد و گشتند سوگوار • • • • • از زير فرش تا زبر عرش كردگار
چه حور، چه فرشته و چه آدم، چه اهرمن • • • • • چه مه، چه آفتاب و چه گردون، چه روزگار
بر هر كه بنگرى به گريبان نهاده سر • • • • • بر هر چه بگذرى به مصیبت نشسته زار
از ذرّه تا به مهر همه گشته نوحه‌گر • • • • • از خاك تا سپهر همه گشته سوگوار
هر قمريى به مرثيه‌خوانى به بوستان • • • • • هر بلبلى به نوحه‌سرايى به شاخسار
نزديك شد كه شعله‌ى آه جهانيان • • • • • در نيلگون خيام فلک افكند شرار
ماه محرّم است كه در دهر شد عيان • • • • • يا صبح محشر است كه گرديده آشكار
روز قیامت ار نبود از چه خلق را • • • • • بينم كبود جامه و گريان و بيقرار؟
جانم گداخت از غم جانسوز اهل بیت • • • • • آبى بر آتشم بزن اى چشم اشكبار
اين آتش نهفته كه اندر دل من است • • • • • ترسم جهان بسوزد اگر گردد آشكار
از گريه‌ى من است بگريد اگر سحاب • • • • • ز ناله‌ى من است بنالد اگر هزار
چون نيست هيچ كس كه بود غمگسار دل • • • • • ندوه دل بس است مرا يار و غمگسار
زين پس من و دو ديده‌ى خونبار خويشتن • • • • • و ان ناله‌هاى نيمه‌شب زار خويشتن
چشمى كه در عزاى حسين اشكبار نيست • • • • • ايمن ز هول محشر و روز شمار نيست
دور از لقاى رحمت پروردگار هست • • • • • هر ديده‌اى كه در غم او اشكبار نيست
كار من است گريه‌ى جانسوز هر سحر • • • • • بهتر ز گريه‌ى سحرى هيچ كار نيست
وقتى به دست آرم اگر آب خوشگوار • • • • • چون ياد او كنم دگرم خوشگوار نيست
در حيرتم كه از چه ز مقراض آه من • • • • • از هم گسسته رشته‌ى لیل و نهار نيست
در لاله‌زار كرب و بلا هر چه بنگرى • • • • • بى‌داغ هيچ لاله در آن لاله زار نيست
گر سنبلى دميده و بشكفته لاله‌اى • • • • • جز جان سوگوار و دل داغدار نيست
سروى به غير قدّ جوانان سروقد • • • • • ابرى به غير ديده‌ى طفلان زار نيست
اين سرخى افق كه شود هر شب آشكار • • • • • جز خون حلق تشنه‌ى آن شيرخوار نيست
جز جسم پاره‌ى آن طفل شيرخوار • • • • • يك نوگل شكفته در آن مرغزار نيست
لب عندليب نغمه‌سرا بسته در چمن • • • • • كس جز دل سكينه‌ى نالان هزار نيست
كى آگه است از دل ليلاى داغدار • • • • • آن كس كه همچو لاله دلش داغدار نيست
اى دل به گريه كوش كه در روز واپسين • • • • • بى‌گريه هيچ كس به خدا رستگار نيست
امروز هم كه دم زند از مهر اهل بیت • • • • • فردا به رستخیز «هما» شرمسار نيست
امروز اگر مضايقه دارى ز آب چشم • • • • • فردا خلاصى تو ز سوزنده نار نيست
اى ديده همچو ابر بهار اشكبار باش • • • • • اى دل تو نيز لاله صفت داغدار باش
از کربلا به کوفه چو شد كاروان روان • • • • • از كوه ناله خاست ز افغان كاروان
از گریه پر ز ولوله گرديد روزگار • • • • • از ناله پر ز غلغله گرديد آسمان
از كوه خاست ناله كه اى قوم الحذر • • • • • از سنگ خاست گريه كه اى فرقه الامان
رخهاى همچو ماه خراشيده شد چو گشت • • • • • سرها چو آفتاب به نوك سنان عيان
آن سر كه در كنار بپرورده فاطمه • • • • • بنگر چه‌ها گذشت به آن سر ز امّتان
گاهى به دير راهب و گاهى به بزم مى • • • • • گه در تنور خولی و گه بر سر سنان
گاهى فراز نيزه چو خورشید آشكار • • • • • گه همچو گوى در خم چوگان كودكان
از جان و سر چه غم خورد ار گشت پايمال • • • • • آن كس كه در رضاى خدا سر بداد و جان
از بس كه ريخت خون جوانان فلک • • • • • به خاک تا حشر لاله مى‌دمد از خاك بوستان
اى چرخ دشمنی تو با دوستان حق • • • • • امروز نيست كز ازل اين داشتى نهان
امروز دشمنى تو با اهل بيت نيست • • • • • ديرى است دشمنى تو بدين پاك خانمان
فرق علی شكافتى از تيغ آبدار • • • • • پهلوى حمزه از دم زوبينِ خون‌فشان
گوهر صفت شكستى از آسيب سنگ ظلم • • • • • دندان مصطفی كه فدايش جهان و جان
هرگه كه نام او به زبان آورد قلم • • • • • صد شعله از قلم به فلك مى‌زند علم
گردون چو تيغ ظلم برون از نيام كرد • • • • • زنگين ز خون عترت خير الانام كرد
خاصّان بزم قرب و عزيزان دهر را • • • • • خوار و حقير در نظر خاصّ و عام كرد
در شام تيره منزل آل على چو گنج • • • • • پنهان در آن خرابه‌ى بى‌سقف و بام كرد
آن سنگدل كه آيينه‌ى شرم تيره ساخت • • • • • آيين مگر نداشت كه آيين شام كرد
گيرم كه خون تازه جوانان حلال بود • • • • • آب فرات را كه به طفلان حرام كرد؟
خنگ فلك گرفت ز دست قضا عنان • • • • • آن دم كه شمر، رخش شقاوت لجام كرد
افتاد لرزه از ملکوت آن زمان كه سر • • • • • از كين جدا ز پيكر آن تشنه كام كرد
از شش جهت ز بس كه جهان انقلاب يافت • • • • • گويى مگر كه روز قیامت قيام كرد
شد سنگ خاره آب ز صبرى كه در عطش • • • • • اصحاب آن شهنشه والا مقام كرد
معجر به خوارى از سر دخت نبى ربود • • • • • گردون نكو به آل علی احترام كرد
زینب چو ديد آتش بيداد كوفيان • • • • • بر پا ز دود آه به گردون خيام كرد
آن طفل شيرخوار كه در كام از عطش • • • • • نوك خدنگ را سر پستان مام كرد
انصاف كس نداد به جز تير آبدار • • • • • كآبى به حلق تشنه‌ى آن تشنه كام كرد
ظلمى كه شد ز كوفى و شامى بر اهل بيت • • • • • نه كافر فرنگ و نه ترساى شام كرد
فرياد از آن گروه كه با عترت رسول • • • • • كردند آنچه دل شود از گفتنش ملول
جمعى كه خلقت دو جهان شد بر ايشان • • • • • دادند در خرابه‌ى بى‌سقف جايشان
قوم زنا به قصر زر اندود كامران • • • • • آل رسول در غل و زنجير پايشان
آيينه‌ى جمال خدايند و از جلال • • • • • خورشید هست آينه‌ى عكس رايشان
آن اختران برج رسالت كه آسمان • • • • • با صد هزار ديده بگريد بر ايشان
آن خسروان كشور ایمان كه از شرف • • • • • جبریل بود خادم دولت‌سرايشان
جمعى كه آسمان بود از مهرشان به پا • • • • • قومى كه كردگار بگويد ثنايشان
بيمار و خسته جان و گرفتار و ناتوان • • • • • جز خون دل نبود دوا و غذايشان
پامال سمّ اسب جفا گشت اى دريغ • • • • • آن جسمها كه جان دو عالم فدايشان
چون اصل دین ولاى رسول است و آل او • • • • • واجب بود به خلق دو عالم ولايشان
آنان كه پاس حرمت احمد نداشتند • • • • • جز نار قهر نيست به محشر جزايشان
آنان كه گریه در غم آل نبى كنند • • • • • فردوس و سلسبیل ببخشد خدايشان
اى ديده گريه در غم آل رسول كن • • • • • خود را به روز حشر ز اهل قبول كن
از کوفه سوى شام روان شد چو قافله • • • • • افتاد در سرادق افلاك ولوله
شد از خروش و ناله جهان پر ز انقلاب • • • • • گشت از شرار آه فلک پر ز مشعله
روز قیامت است تو پنداشتى كه بود • • • • • از شش جهت زمانه پر آشوب و غلغله
ابرى كه مى‌گريست در آن دشت هولناك • • • • • چشم سکینه بود به دنبال قافله
نيلى رخش ز سيلى شمر اى دريغ شد • • • • • آن بانويى كه ماه نبودش مقابله
طفلى كه در كنار چو جان داشتى حسین (ع) • • • • • دور از پدر فتاد ز جان چند مرحله
غلتان چو اشک خويش به دنبال كاروان • • • • • تن خسته و پياده و بى‌زاد و راحله
گه خاك كرد پاك ز رخسار همچو ماه • • • • • گه بركشيد خار ز پاى پر آبله
آتش به روزگار زد از آه شعله‌بار • • • • • وقتى كه كرد از ستم آسمان گله
جز او كه بسته پاى به زنجير ظلم داشت • • • • • بيمار را نبسته كسى پا به سلسله
نشكفته غنچه‌ى چمن مرتضى دريغ • • • • • سيراب شد ز غنچه‌ى پيكان حرمله
دور از پدر فتاد بدان سان كه جان ز تن • • • • • گردون ميان جان و تن افكند فاصله
اى كاشكى كه خامه‌ى تقدير مى‌كشيد • • • • • يكسر به دفتر دو جهان خطّ باطله
ظلمى كه شد به عترت پیغمبر از یزید • • • • • نشنيده گوش چرخ از آن ظلم بر مزيد
گلگون سوار معركه‌ى کربلا حسين • • • • • رخشنده شمع انجمن انبیا حسين
آسوده دل ز بحر فنا شو كه ايمن است • • • • • در كشتيى كه هست در او ناخدا حسين
جز مهر يار از همه چيزى بشست دست • • • • • جز عشق دوست بر همه زد پشت پا حسين
هر جا كه ديد رنج و بلايى به جان خريد • • • • • روز ازل چو كرد قبول بلا حسين
عهدى كه بست كرد وفا تا به كربلا • • • • • آموخت بر جهان همه رسم وفا حسين
اول عيال و مال و تن و جان و ملك و جاه • • • • • يكباره بذل كرد به راه خدا حسين
همّت نگر كه داد سر و جان و هرچه بود • • • • • بیعت ولى نكرد به آل زنا حسين
هرچند تشنه بود لبش ليك خضر را • • • • • بر چشمه‌ى حیات شدى رهنما حسين
فرياد از آن زمان كه شد از ظلم آسمان • • • • • بى‌يار و بى‌برادر و بى‌اقربا حسين
چون مصحف مجيد به بت خانه‌هاى چين • • • • • تنها ميان آن همه‌ى اشقيا حسين
تنها ز گريه‌اش نه همى سنگ مى‌گريست • • • • • «الدّهر قد تزلزل لمّا بكا» حسين
بى‌كس ميان آن همه خونخوار دشمنان • • • • • غير از خدا نداشت كسى آشنا حسين
عزم طواف تربت او كن دلا كه هست • • • • • رکن و مقام و کعبه و سعی و صفا حسين
گر خون‌بهاى خون شهيدان طلب كند • • • • • غير از خدا طلب نكند خون‌بها حسين
مدح خداى راست سزاوار و گوش او • • • • • از ناسزا شنيد بسى ناسزا حسين
چون آفتاب شهره شود در همه جهان • • • • • گر بنگرد ز لطف به سوى هما حسين
از آفتاب روز جزا غم مخور كه هست • • • • • صاحب لوا به عرصه‌ى روز جزا حسين
در عرصه‌ى قیامت و هنگام دار و گير • • • • • غير از ولاى او نبود هيچ دستگير
[۳] شیرازی، میرزا محمدعلی، ديوان هماى شيرازى؛ ج۲، ص ۱۰۱۸.
باز از نو شد هلال ماه ماتم آشكار • • • • • قيرگون شد روى گیتی چون سر زلفين يار
جنبش اندر هفت گردون او فتاد از شش جهت • • • • • لرزه اندر چار اركان شد عيان از هر كنار
شد عيان اندوه و حسرت، شد نهان وجد و سرور • • • • • شادمانى رخت خود بربست و غم افكند بار
فارغ از غم يك دل خرّم نمى‌بينم مگر • • • • • باز از نو شد هلال ماه ماتم آشكار
كآفتاب یثرب و بطحا چون و از ملك حجاز • • • • • در عراق آمد به خاك نینوا افكند بار
كوفيان آن عهد و پيمان را كه بربستند سخت • • • • • سست بشكستند و بر وى تنگ بگرفتند كار
آب در وادى روان بود روان از هر طرف • • • • • چشمه‌هاى خون ز چشم كودكان شيرخوار
اندر آن وادى ز اشك و آه طفلان حسین (ع) • • • • • حيرتى دارم كه چون گردون نيفتاد از مدار
هريك از مردان راه دين در آن دشت بلا • • • • • جان و سر كردند در پايش به جان و دل نثار
يك به يك زان نامداران اندر آن ميدان رزم • • • • • جان چنين دادند اندر يارى آن شهريار
چون كه بر شاه شهيدان نوبت هيجا رسيد • • • • • خواست گلگون و كمند و تيغ بهر كارزار
تا به پشت دلدل آمد بر به كف تيغ دو سر • • • • • مرتضى گفتن به ميدان شد كشيده ذو الفقار
زير رانش بود يكرانى كه بد دریا شكافت • • • • • در به دستش بود شمشيرى كه بد خارا گذار
ساخت گردون را سپر از بيم تيغش آفتاب • • • • • غافل از اين كو برآرد از سر گردون دمار
از پى خون برادر راند در ميدان سمند • • • • • با دلى چو بحر خون، با چشم چون ابر بهار
تاخت بر آن خيل روبه همچو شير خشمناك • • • • • الحذر از خشم شير شرزه هنگام شكار
كوس از يك سو برآوردى خروش الحذر • • • • • ناى از يك جا برآوردى نواى الفرار
گشت گلگون روى خاك تيره از خون يلان • • • • • چو زِرنگ لاله اطراف و كنار لاله‌زار
خسته جان و تن نزار و كام خشك و ديده تر • • • • • در دلش پيكان عشق و بر سرش سوداى يار
ذره‌آسا آفتاب افتاد اندر خاک راه • • • • • تا ز صدر زين به خاك ره فتاد آن تاجدار
آن سرى كز ناز دست افشاند بر تاج سپهر • • • • • بسترش شد خاك و بالينش شد از خارا و خار
خيمه‌ى گردون ز هم بگسيخته شد تار و پود • • • • • كسوت امكان ز هم بگسست يكسر پود و تار
زورق گردون حبابى گشت در درياى خون • • • • • عالم هستی به كوى نيستى شد پى‌سپار
كى عجب باشد كه اندر ماتم سبط رسول • • • • • خون بگريد آسمان و تيره گردد روزگار
از خدنگ و خنجر و شمشیر و زوبين و سنان • • • • • از هزار افزون جراحت بود بر آن نامدار
بس كه اندر آفرینش انقلاب آمد پديد • • • • • خواست گيتى روز رستاخیز سازد آشكار
آن تنى كز فخر پا بنهاد بر دوش رسول • • • • • كرد پامال ستورانش سپهر كج مدار
خفته بر ديبا یزید و خسته در صحرا حسين (ع) • • • • • ديو بر تخت سلیمان و سلیمان خاكسار
آل بوسفیان به كاخ و عترت طه به خاك • • • • • آن يكايك شادمان و اين سراسر سرگوار
مو پريشان، رو خراشان اهل بيت شاه دین • • • • • نوحه‌گر بر كوهه‌ى جمّازه‌هاى بى‌مهار
بر سر نعش شهيدان بس كه گيسو شد پريش • • • • • پر عبير و مشك شد وادى چو صحراى تتار
تيره يا رب تا قیامت باد روى اهل شام • • • • • آن چنان كه روزگار خصم شاه جم وقار

معانی کلمات:
مقراض: قيچى.
«الدّهر قد تزلزل لمّا بكا»: روزگار از گريه‌ى حسين (علیه‌السّلام) متزلزل است.
هيجا: جنگ، نبرد.
الحذر: پرهيز كن.


۱. شیرازی، میرزا محمدعلی؛ دیوان همای شیرازی، مقدمه با تلخیص.
۲. صفا، ذبیح‌الله، فرهنگ شاعران زبان پارسی، ص۲۳۴.
۳. شیرازی، میرزا محمدعلی، ديوان هماى شيرازى؛ ج۲، ص ۱۰۱۸.



محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۲، ص۹۲۰-۹۱۵.    






جعبه ابزار