سلفیه

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



از آغاز
قرنقرن به فتح قاف و راء استخوانی است در فرج که مانع جماع می‌گردد و زنی را که دارای این عیب باشد قرناء گویند
چهاردهم، مکتب “سلفیه” بر سر زبان‌ها افتاد و گروهی آن را به عنوان “” و “”، برگزیدند و خود را “سلفی” نامیدند و برخی، آن را “روش فکری” برای رسیدن به
حقیقتحقیقت، به معنای کارگیرى لفظ در معناى وضع شده براى آن گفته می شود
اسلاماسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
دانستند.

فهرست مندرجات

۱ - تاریخچه سلفیه
       ۱.۱ - نقش ابوالحسن اشعری
       ۱.۲ - نقش ابن تیمیه
       ۱.۳ - نقش محمد بن عبدالوهاب
       ۱.۴ - شعار سلفیه
       ۱.۵ - رغبت اخوان المسلمین
       ۱.۶ - سلفی‌گری در نجد
       ۱.۷ - سلفی تبلیغی و سلفی جهادی
۲ - روش فکری سلفیه
۳ - دیدگاه سلفیه در پیروی از صحابه و تابعین
۴ - رد دیدگاه سلفیه در پیروی از صحابه
       ۴.۱ - معنای قرن
              ۴.۱.۱ - قرن در لغت
              ۴.۱.۲ - کاربرد قرن در قرآن
              ۴.۱.۳ - دیدگاه ابن منظور
              ۴.۱.۴ - دیدگاه ابن اثیر
              ۴.۱.۵ - دیدگاه ابن حجر عسقلانی
              ۴.۱.۶ - مخدوش بودن حدیث خیر القرون
       ۴.۲ - اختلاف و تفاوت در فکر و اندیشه صحابه
              ۴.۲.۱ - اختلاف در غنایم جنگی بدر
              ۴.۲.۲ - صلح حدیبیه
              ۴.۲.۳ - روزه در سفر
              ۴.۲.۴ - جلوگیری از نگارش نامه‌ای برای امت
              ۴.۲.۵ - اختلاف پس از درگذشت رسول خدا
       ۴.۳ - اهل بیت بهترین سلف صالح
       ۴.۴ - عدم حجیت صحابه و تابعین
       ۴.۵ - صالح نبودن همه سلف
       ۴.۶ - کافی نبودن نظریه سلف در بیشتر مسائل
       ۴.۷ - عدم تفتیش عقاید در روش سلف
       ۴.۸ - جایگاه عقل در مکتب سلفیه
۵ - پانویس
۶ - منبع

تاریخچه سلفیه



سلفی‌ها خود را پیرو مکتب “
اهل حدیثعنوان پیروان یکی از دوگرایش فقهی در شیعه (اخباریان) مقابل اصولیان و همچنبن صاحبان یکی از دو گرایش اصلی فقهی‌ در اهل‌سنت، مقابل اصحاب رأی و همچنین عالمان علم حدیث را اهل حدیث می‌گویند
” می‌دانند که در عصر عباسیان و پس از
اختلافاختلاف ضد اتفاق است
با
معتزلهاين مذهب در اوايل قرن دوم هجرى توسط واصل بن عطا (۸۰- ۱۳۱) پديد آمد، در آن زمان مسئله مرتكبان گناه و حکم دنيوى و اخروى آنان مورد بحث جدى قرار داشت
و اهل کلام و پدید آمدند.
پس از درگذشت
احمد بن حنبلابوعبدالله احمد بن محمد بن حنبل شیبانی مروزی ذهلی بغدادی (۱۶۴-۲۴۱ هـ)، از فقها و محدثان بزرگ اهل‌سنت و از شاگردان امام شافعی و از ائمه چهارگانه اهل‌سنت و پیشوای حنبلیان می‌باشد و بنابر گفته شیخ طوسی از اصحاب امام رضا (علیه‌السّلام) نیز بوده است
در سال۲۴۱ ه.ق که بنیان‌گذار مذهب اهل حدیث است، این شیوه در میان
حنابلهحدوث و قدم از مهمترین مباحث در خداشناسی است
ادامه داشت و حنابله در اصول و فروع و و
احکام\'\'\'احکام\'\'\' به مجموعه دستورالعمل‌هایی گفته می‌شود که یک دین برای پیروان خود وضع می‌کند
، خود را پیرو اهل حدیث دانستند و تا مدتی، خلفای عباسی از دوران متوکل تا زمان مقتدر، به ترویج این مکتب پرداختند.

← نقش ابوالحسن اشعری


در سال ۳۰۵، (م۳۲۴ه.ق) تحت عنوان “احیاگری مکتب اهل حدیث” بالاخص احمد بن حنبل، مکتبی را پی‌ریزی کرد و خواست اصلاحاتی در عقیده اهل حدیث پدید آورد، زیرا عقیده آنان با
خرافاتخرافه به معنای دروغ بانمک است
زیادی آمیخته شده بود و پیوسته می‌گفتند “
قرآنقرآن، در اصل مصدر است و به کتابی که بر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله‌و‌سلم) اختصاص پیدا کرده است گفته می‌شود
، قدیم است” و بشر در زندگی خود فاقد “
اختیاراختیار در چند معنا به کار رفته است: ۱
” است و
خداآفرینندۀ جهان هستی را خدا گویند
دستدست یکی از اعضای بدن است و از آن در باب‌هاى طهارت، صلات و
و
پاپا عضوی از بدن است که از بیخ ران تا سر پنجه‌ی پا- یعنی ران، زانو، ساق و قدم- را در بر می‌گیرد و گاه به قسمت زیرین یعنی قدم -که از مفصل ساق (مچ پا) تا سر پنجه‌ی انگشتان است- اطلاق می‌شود
و
چشمچشم از اعضای بدن است که دارای قوه بینایی بوده , از آن در بابهاى طهارت، صلات، صوم، حج، اطعمه و اشربه، قصاص و دیات سخن رفته است
و دیگر اعضا را دارد.
او برای اصلاح این مکتب، قد علم کرد و تا حدی توانست اصلاحاتی انجام دهد، ولی
متعصبینتعصب یکی از راذئل اخلاقی است که مایه دوری از حق و محروم شدن از سعادت است
اهل حدیث او را از خود طرد کردند.
ابوعبداللّه حمرانی گفته است:
اشعریاَشْعَری‌، ابوالحسن‌ علی‌ بن‌ اسماعیل‌ بن‌ اسحاق‌ (۲۶۰-۳۲۴ق‌/ ۸۷۴ -۹۳۶م‌)، متکلم‌ نامدار و بنیان‌گذار مکتبی‌ در عقاید اسلامی‌ که‌ پیروانش‌ اشاعره ‌ (ه م‌) خوانده‌ شده‌اند
وارد
بغدادبغداد: پایتخت فعلى كشور عراق است
شد و نزد رئیس مذهب “اهل حدیث” به نام رفت و گفت: من با سران اعتزال مانند جبایی و ابوهاشم مناظره کرده‌ام و
منطقمنطق از دو نظر جزء علوم اسلامی محسوب می‎شود: اولاً به دلیل این که مانند ادبیات عرب نسبت به بسیاری از علوم اسلامی جنبه مقدمی دارد
یهود و نصارا را شکسته‌ام. رئیس مذهب اهل حدیث گفت: من از سخنان تو چیزی نمی‌فهمم و فقط به آنچه احمد بن حنبل گفته است، دارم.
اشعری برای جلب نظر اهل حدیث، کتاب “الإبانه” را نوشت که تا حدی بیان‌کننده عقیده اهل حدیث است.
[۱] تبیین کذب المفتری، قسم تعلیقه، ص۳۹۱.

با پیدایش مکتب
اشعریاَشْعَری‌، ابوالحسن‌ علی‌ بن‌ اسماعیل‌ بن‌ اسحاق‌ (۲۶۰-۳۲۴ق‌/ ۸۷۴ -۹۳۶م‌)، متکلم‌ نامدار و بنیان‌گذار مکتبی‌ در عقاید اسلامی‌ که‌ پیروانش‌ اشاعره ‌ (ه م‌) خوانده‌ شده‌اند
شکاف عظیمی بین اهل حدیث و این گروه از
اهل سنتاهل سنت اصطلاحی است در علم ملل و نحل که بر گروهی از مسلمانان اطلاق می شود
، پدید آمد و پیوسته در
جنگجنگ، واژه ای پارسی و کهن و پر کاربرد به معنای هر گونه درگیری (ذهنی و لفظی و بدنی) افراد با خود یا با دیگران، خصوصاً به معنای زد و خورد خشن میان گروه‌ها و اقوام و ملت‌ها و کشورها به انگیزه های مختلف؛ همین معنای تقریباً اصطلاحی است که در مقاله مفصّل حاضر مورد نظر است
و
جدالدرگیریهای لفظی و قسم خوردن را جِدال می گویند و از جدال به معنای اول در باب صوم و اعتکاف و در معنای دوم در باب حج سخن رفته است
بودند که گاهی به خون‌ریزی می‌انجامید، زیرا همان‌طور که گفته شد، اشعری اصلاحاتی در عقیده اهل حدیث انجام داد و برای خود در مسایل عقیدتی مقامی قائل شد.

← نقش ابن تیمیه


در تمام این دوران که اهل حدیث در یک طرف و اشاعره در طرف دیگر بودند، هرگز “سلف” و “سلفیه” به عنوان مذهب مطرح نبود تا این‌که
ابن‌ تیمیهاز جمله کسانی که در طول چند قرن اخیر، مورد توجه وهابیون قرار گرفته و برای او ارزش فراوانی قائل شده‌اند؛ احمد بن عبدالحلیم معروف به «ابن تیمیه» است
(م۷۲۸ ه.ق) دعوت به شیوه “سلف” را شعار مکتب خود ساخت، ولی در عین حال، از کلمه “سلفیه” بهره نمی‌گرفت و می‌گفت ما تابع “اهل سنت و جماعت” هستیم که در سه
قرنقرن به فتح قاف و راء استخوانی است در فرج که مانع جماع می‌گردد و زنی را که دارای این عیب باشد قرناء گویند
نخست زیسته‌اند؛ یعنی از سال ۱۱ تا ۳۰۰ هجری قمری.
پس از درگذشت ابن ‌تیمیه و هجوم همه مذاهب بر ضد او، دعوت به پیروی از اهل حدیث، آن هم به شیوه این گروه محدود، چندان رونقی نداشت و برخی از شاگردان او، مانند ذهبی (م۷۴۸ه.ق) و ابن قیم (م۷۵۱ه.ق) و ابن کثیر (م۷۷۴ه.ق) نتوانستند شیوه او را ترویج و گسترش دهند و پیروانی فراهم آورند، زیرا او در نقطه‌ای این فکر را مطرح کرد که مرکز علم و دانش و قله فقاهت، مانند شام و مصر بود.

← نقش محمد بن عبدالوهاب


این شیوه در سال‌های بعد، به وسیله (م۱۲۰۷ه.ق) در سرزمین نجد که فاقد
فرهنگ اسلامیبرای فرهنگ تعاریف مختلفی کرده‌اند، به طور کلی فرهنگ، عبارت است از عقیده، برداشت و تلقی هر انسانی از واقعیات و حقایق عالم و نیز خلقیات فردی و خلقیات اجتماعی و ملی
و علمای برجسته بود، احیا گردید و گسترش یافت. سپس بر اثر پشتیبانی
آل‌سعودآلِ سُعود، سلسله‌ای منسوب به سعود بن محمد بن مِقْرِن که از ۱۱۴۸ق/۱۷۳۵م به بخشی از جزیره عربستان فرمان رانده است و اکنون نیز بر کشور عربستان سعودی که نام خود را از آن سلسله بر گرفته، فرمان می‌راند
در سرزمین نجد به صورت مذهب رسمی درآمد و با تسخیر حرمین شریفین در پرتو
حمایتحمایت، اَعمال و نهادهای حمایتی که هرچند در فقه به رسمیت شناخته نشده‌اند، اما در جوامع اسلامی پیشین مهم بودند
بریتانیا، این مذهب بر این مناطق تحمیل گشت و تمام مراکز علمی و دانشگاه و
مساجدیکی ار مکان‌های مقدس اسلامی، مسجد است
و
منابرمنبر جایگاهی است که خطبه یا خطابه از آن ایراد می‌شود
و
خطابهخطابه، یکی از اقسام صناعات خمس در منطق می باشد
رسمی در اختیار آنان قرار گرفت و گروه‌های دیگر، از این حوزه‌ها بی‌بهره شدند.

← شعار سلفیه


از نظر محققان، شعار “سلفیه”، نخست در مطبوعات مصر مطرح شد؛ آن‌گاه که مصر در اشغال انگلستان درآمد و گروهی از مصلحان مانند
سیدجمال‌الدین اسدآبادیسیدجمال‌الدّین اسدآبادی، مشهور به سیدجمال‌الدین افغانی، اندیشمند سیاسی و مبلغ اندیشه اتحاد اسلام بود
(م۱۳۱۶ه.ق) و شیخ محمد عبده (م۱۳۲۳ه.ق) در مقابل هجوم
فرهنگبرای فرهنگ تعاریف مختلفی کرده‌اند، به طور کلی فرهنگ، عبارت است از عقیده، برداشت و تلقی هر انسانی از واقعیات و حقایق عالم و نیز خلقیات فردی و خلقیات اجتماعی و ملی
و
تمدناین واژه از اصل عربی «مدینه» گرفته شده و به معنای اقامت در شهر و خو گرفتن به اخلاق مردم آن به کار رفته است
غرب، تصور کردند که رهایی از چنگ اشغال‌گران این است که مردم را به همان
اسلاماسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
پیشینیان دعوت کنند؛ در مقابل گروهی که فریب فرهنگ غربی را خورده و بیشتر در آنها هضم شده بودند. گروه نخست اصلاح‌گر برای این‌که حرکت خود را با شعاری زیبا همراه کنند، شعار “سلفیه” را انتخاب کردند تا بگویند ما پیرو اسلام راستین قرون نخستین هستیم
[۲] دکتر محمد سعید رمضان البوطی، السلفیة مرحلة زمنیة مبارکة لا مذهب اسلامی، ص۲۳۲-۲۳۳.
ولی هرگز آنان از احیای این مکتب، قصد
تکفیرتَکفیر در چند معنا استعمال شده هست: ۱
دیگران یا ایجاد شکاف در میان را نداشتند، بلکه از روی خوش‌بینی به
صحابهبحث پیرامون صحابه از این جهت ضروری می‌نماید که دین از طریق این افراد به نسل بعدی انتقال یافته است
و
تابعینتابعین، افرادی هستند که با یک یا چند تن از صحابه ملاقات یا مصاحبت کرده‌اند
، این مسلک را ترویج کردند.

← رغبت اخوان المسلمین


در سال ۱۹۲۹ میلادی که جمعیت “اخوان المسلمین” در مصر تشکیل شد، آنها نیز به این مسلک
رغبترغبت در معانی میل و گرایش به چیزى و همچنین گشودن دستها و گرفتن کف آنها به طرف آسمان هنگام دعا به کار رفته است
نشان دادند و خیال می‌کردند که پیروی از گروه‌های نخست اسلامی (صحابه و تابعین)، نجات‌بخش امت‌های اسلامی است، ولی در عین حال به همه فرق، روی خوش نشان داده و غالبا به مسایل سیاسی و در رأس آنان تأسیس
حکومتحکومت چهار معنی دارد: ۱
پرداختند،

← سلفی‌گری در نجد


اما سلفی‌گری در نجد که خود را وارث می‌دانست، موجی از تند‌روی و سخت‌گیری به راه انداخت و کم کم به تکفیر همه مسلمانان پرداخت و گاهی برای ساکت کردن مخالفان،
شیعهپس از رحلت پیامبر (ص) مسلمانان به دو فرقه «شیعه» و «اهل سنت» تقسیم شدند
را تکفیر کرده و
اشاعرهمکتب کلامی اشاعره، یکی از مذاهب کلامی اهل سنت است که در کتب تاریخ و فرق و مذاهب از آن با اسامی دیگری چون اشعریه، اهل تحقیق، مذهب اوسط و صفاتیه یاد می­شود
و
صوفیهصوفیه که از آنان به «اهل طریقت» یاد می‌کنند، گروهی‌اند که از اواخر قرن دوم هجری در جامعه اسلامی پدید آمدند
و مذاهب دیگر را اهل
بدعتبدعت یا همان تشریع، بنیان نهادن عقیده یا عملی از پیش خود به نام دین است
خواند و مدعی شد که اسلام ناب محمدی در اختیار سلف بوده و فهم آنان از کتاب و
سنتدومین منبع استنباط به اتّفاق تمامى فقهاى اسلام، سنّت است
برای همگان
حجتبرای حضرت ولی عصر (ارواحناله‌الفدا)، حضرت مهدی (علیه‌السلام ) القابی ذکر شده است که یکی از آن القاب حجت می‌باشد
است و هر کس از این راه، عدول نماید، بدعت‌گذار یا خارج از اسلام است.

← سلفی تبلیغی و سلفی جهادی


باید توجه داشت که اکنون سلفی‌های نجدی، یک‌دست نیستند، بلکه گروهی “سلفی تبلیغی” هستند، ولی گروهی دیگر گام فراتر نهاده، “سلفی جهادی” می‌باشند و می‌گویند با تشکیل جنبش‌های مسلحانه زیرزمینی باید دولت‌ها را سرنگون کرد و
قدرتقدرت یکی از صفات الهی است
را به دست گرفت و اسلام اصیل را پیاده کرد.

روش فکری سلفیه



مسئله مهم، آگاهی از روش فکری آنهاست، آنها دو روش دارند که به هم نزدیک است: ‌
گروهی فقط کتاب و سنت را حجت دانسته و از
عقلعقل در لغت به معنای امساک و نگاهداری ، بند کردن ، باز ایستادن ، و منع چیزی است
کمک نمی‌گیرند؛
گروهی دیگر می‌گویند
قرآنقرآن، در اصل مصدر است و به کتابی که بر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله‌و‌سلم) اختصاص پیدا کرده است گفته می‌شود
و
سنتدومین منبع استنباط به اتّفاق تمامى فقهاى اسلام، سنّت است
وقتی برای ما حجت است که با فهم “سلف” همراه باشد، زیرا ما آیین خود را از آنها گرفته‌ایم. آنان در تعبد به نص (کتاب و سنت)، بین
خبر واحدخبر در لغت بمعنای وسیله اطلاع و رسیدن به علم می‌باشدالتحقیق فی کلمات القرآن، ج ۳، ص ۱۱ و واحد به معنای یگانه و منفرد می‌باشدفرهنگ ابجدی عربی به فارسی و در اصطلاح خبری است که مفید یقین و اطمینان نباشد و در مقابلش خبر متواتر و خبری که قرائنی در اطرافش وجود دارد که باعث یقین به آن است
و
خبر متواتر==تواتر در لغت و اصطلاح== طبرسی در مجمع‌البیان از قول ابوعلی فارسی نوشته است: «متواتر این است كه خبری به دنبال خبر دیگر بیاید و همین‌طور كتابی به دنبال كتابی دیگر و بین آن‌ها فاصله زیادی نباشد
فرق نمی‌گذارند؛ حتی خبر واحد را در تبیین عقاید و معارف، حجت می‌دانند و اخیرا در سمینار
عربستان\'\'\' پادشاهی عربستان سعودی\'\'\' (به عربی: المملکة العربیة السعودیة) یکی از کشورهای غرب قاره آسیاست
سعودی درباره “حجیت خبر واحد در عقاید”، همگان تصریح کردند که قول ثقه در عقاید برای ما حجت است. روی همین اساس است که خدا را با صفات بشری توصیف می‌کنند و برای او
خندهخنده‏ از حالات شخص است که در هنگام شادی بروز می‌کند
و گریه و آمد و رفت و نشستن و پا نهادن در
جهنمجهنم جایگاه کافران و منافقان در عالم آخرت است و از آن به مناسبت در باب هایی نظیر طهارت و صلاة، سخن گفته‌اند
و صدای جرجر تختی که روی آن می‌نشیند مانند صدای کجاوه، قائل هستند (عین عبارت آنان درباره تختی که خدا روی آن می‌نشیند این است: له اطیط کاطیط الرجل” به خاطر سنگینی وجود اقدس الهی،
عرشدر بسیاری از آیات قرآن به مفاهیمی بر می‌خوریم که نمی‌توان آن‌ها را از روی ظاهر تفسیر کرد و اگر با همان عباراتی که دیده می‌شوند تفسیر شوند، شاید در برخی موارد نوعی اسائه ادب نسبت به ساحت مقدس خداوند وارد شود
او به سان تخته‌های کجاوه و تخت روان صدا می‌کند.) اکنون درباره شیوه آنان در عقاید، چند سؤال را مطرح می‌کنیم:

دیدگاه سلفیه در پیروی از صحابه و تابعین



آنان می‌گویند باید از
صحابهبحث پیرامون صحابه از این جهت ضروری می‌نماید که دین از طریق این افراد به نسل بعدی انتقال یافته است
و
تابعینتابعین، افرادی هستند که با یک یا چند تن از صحابه ملاقات یا مصاحبت کرده‌اند
پیروی کرد، زیرا فهم آنان، مقیاس
حقحق در سه معنا استعمال شده است
و
باطلباطل در لغت، قرآن و حدیث، اسم فاعل از بطلان است و دارای مفهوم تقابلی «ضد حق» است که در قرآن، حدیث، علوم بلاغی، منطق، فلسفه، فقه، اصول فقه، کلام و عرفان بسیار به کار رفته است
است. آنان در این مورد، با
حدیثحدیث اصطلاحا كلامی است كه حاكی قول یا فعل یا تقریر معصوم (ع) باشد و بر آن خبر و سنت و روایت نیز اطلاق شدهشیخ بهائی در وجیزه فرموده الحدیث كلام یحكی قول المعصوم او فعله او تقریره
منقول صلی‌اللّه‌علیه‌وآله
استدلالاستدلال آن است که به‌ وسیلۀ قضایای معلوم بتوان قضایای مجهول را کشف کرد
می‌کنند که فرمود: “خیر القرون قرنی ثم الذین یلونهم ثم الذین یلونهم...”؛ “بهترین مردم، مردم زمان من هستند. سپس مردمی که پس از آنان می‌آیند. سپس مردمی که بعد از آن گروه می‌آیند.”
[۳] صحیح بخاری، حدیث شماره ۲۶۵۲.
[۴] صحیح بخاری، حدیث شماره ۳۶۵۱.
[۵] صحیح بخاری، حدیث شماره ۶۴۲۹.

آنگاه دوران هر کدام از سه گروه یاد شده را صد
سالسال به سال قمری و شمسی تقسیم می‌شود وسال شرعی که احکام مرتبط با زمان بر اساس آن تنظیم شده، سال قمری است که دوازده ماه می‌باشد
تخمین می‌زنند که مجموعا بالغ بر سیصد سال می‌شود.
ابن‌ تیمیهاز جمله کسانی که در طول چند قرن اخیر، مورد توجه وهابیون قرار گرفته و برای او ارزش فراوانی قائل شده‌اند؛ احمد بن عبدالحلیم معروف به «ابن تیمیه» است
، و پیروان مکتب او، با این حدیث، سه
قرنقرن به فتح قاف و راء استخوانی است در فرج که مانع جماع می‌گردد و زنی را که دارای این عیب باشد قرناء گویند
نخست اسلامی را که هر قرنی از نظر آنان صد سال است، ملاک حق و باطل شمرده و آنچه را که در این زمان انجام گرفته و یا عملا بر آن صحه گذارده‌اند، کاملا می‌پذیرند، چون در این حدیث، سه قرن را قرن ممتاز شمرده است. امتیاز این قرن‌ها به خاطر کسانی است که در آن سیصد سال زندگی می‌کردند و لازمه
خیرخَیر مقابل شر است
و آنان این است که گفتار و
سکوتسکوت و خاموشی «صمت» در فرهنگ اسلامی اهمیت بسیاری دارد، و نکته های دقیق و ظریفی در روایات اسلامی درباره آن بیان شده، و آثار و ثمرات آن با تعبیرات جالبی ذکر شده است
آنان را حجت بدانیم. این نظریه، با ابهامات زیادی همراه است.

رد دیدگاه سلفیه در پیروی از صحابه




← معنای قرن



←← قرن در لغت


“قرن” در لغت عرب، بر خلاف اصطلاح معاصر، به معنی صد سال نیست، بلکه به معنی جمعیتی است که در یک زمان با هم زندگی می‌کنند و سپس جمعیت دیگر جای آنان را می‌گیرند .
گواه بر این‌که “قرن” به معنی مردم یک زمان است شعر شاعر می‌باشد که گفته است: اذا ذهب القرن الذی انت فیهم وخُلِّفتَ فی قرن فانت غریب یعنی: هر گاه مردمی که تو در میان آنها هستی بروند و تو در میان مردمی دیگر بمانی، در این هنگام غریب هستی.
[۶] لسان‌العرب، ج۱۳، ص۳۱۳، ماده “قرن”.
[۷] قاموس المحیط، ج۴ ص۲۰۸.


←← کاربرد قرن در قرآن


هم کلمه “قرن” را در همین معنا به‌کار برده است: واژه “قرون” در هفت بار به‌کار رفته و هرگز از آن، “قرن” اصطلاحی یعنی صد سال اراده نکرده، بلکه آن را به معنای مردم یک زمان به کار برده است؛ اینک نمونه‌ها: ۱. الم یروا کم اهلکنا من قبلهم من قرن مکناهم فی الارض ما لم ‌نمکن لکم و ارسلنا السماء علیهم مدرارا و جعلنا الانهار تجری من تحتهم فاهلکناهم بذنوبهم و انشانا من بعدهم قرنا آخرین. “آیا ندیده‌اند که چه اندازه پیش از ایشان جمعیت‌هایی را نابود کردیم که در
زمینزمین جایی است که همه موجودات زنده روی آن زندگی می کنند
، آنان را توانمند ساخته بودیم؛ به‌گونه‌ای که به ایشان آن توان را نداده‌ایم و از
آسمانآسمان همان فضای بی‌پایان و نیلگونی است که بالای سر ما دیده می‌شود
به فراوانی برای آنها
بارانباران قطره‏های آب، در حال فرو چکیدن از ابر است
فرستادیم و جوی‌ها از زیر آنان روان ساختیم، ولی سرانجام به خاطر
گناهانشانگناه به معنای خلاف است و در اسلام هرگونه کاری که برخلاف فرمان خداوند باشد گناه است
آنان را نابود کردیم و جمعیتی دیگر پدید آوردیم.”
بنابراین تفسیر حدیث “خیر القرون” به سیصد سال، هیچ پایه و اساسی ندارد و اصطلاح امروز نمی‌تواند، قرینه بر تفسیر حدیث باشد.

←← دیدگاه ابن منظور


ابن ‌منظورجمال الدین ابوالفضل، جلال الدین ابوالعز، محمد بن مکرم بن علی بن احمد بن ابی القاسم بن حقبة بن منظور رویفعی انصاری خزرجی آفریقایی مصری، در محرم سال ۶۳۰ هجری به دنیا آمد
در لسان‌العرب نوشته است: “قرن”، نسلی را می‌گویند که پس از نسل دیگر می‌آید و در مقدار فاصله زمانی این دو فصل اقوال گوناگون هست؛ مانند: ‌ ‌ ۱. ده سال، ۲. بیست سال، ۳. سی سال، ۴. شصت سال، ۵. هفتاد سال، ۶. هشتاد سال.

←← دیدگاه ابن اثیر


در نهایه ابن اثیر آمده است: قرن، مردم یک زمان و از ماده “اقتران” گرفته شده است.

←← دیدگاه ابن حجر عسقلانی


ابن حجر عسقلانی در تفسیر حدیث “خیرالقرون...” که در آمده، قرن را به معنای مردم یک زمانی تفسیر کرده است: “القرن: اهل زمان واحد متقارب اشترکوا فی امر من الامور و یقال: ان ذلک مخصوص بما اذا اجتمعوا فی زمان نبی او رئیس یجمعهم علی ملة او مذهب او عمل، و یطلق القرن علی مدة من الزمان.”
[۹] فتح‌الباری، ج۷، ص۴، باب فضائل اصحاب النبی صلی‌اللّه‌علیه‌وآله.

“قرن، مردم یک زمان را می‌گویند که در کاری از کارها با هم شریک باشند و گاهی به مردمی می‌گویند که در زمان یک یا رئیس باشند که آنها را بر یک روش یا مذهب یا کاری متحد سازد و قرن، گذشته از مردم، بر خود زمان نیز گفته می‌شود.” ابن حجر سپس با یک محاسبه خیالی کوشش کرده است که مدت آن را صد سال معرفی کند تا بتواند سیصد سال اول
تاریخ اسلامیتاریخ اسلام، عبارت است از فعالیت‌های مسلمانان و یا آنچه که مربوط به مسلمانان است
را شامل شود.
[۱۰] فتح‌الباری، ج۷، ص۴، باب فضائل اصحاب النبی صلی‌اللّه‌علیه‌وآله.
او گفته است چون یک نفر از صحابه به نام ابوالطفیل پس از صد سال از
هجرتهجرت_ که از آن به مهاجرت نیز تعبیر شده_ به معنای جدایی است
درگذشته است، پس عصر صحابه را باید یک صد سال گرفت؛ در حالی که میزان، حال اکثریت صحابه است؛ نه فرد نادر آنها و غالب آنها در هفتاد سالگی درگذشته‌اند. اتفاقا خود وی معتقد است: متوسط
سنمدت عمر انسان یا موجود زنده دیگر را سن می‌گویند
افراد همان هفتاد سال است.

←← مخدوش بودن حدیث خیر القرون


یادآور می‌شویم با اختلاف کثیری که در مدت این زمان هست، نمی‌توان آن را به صد سال تفسیر کرد. از این گذشته،
قرآنقرآن، در اصل مصدر است و به کتابی که بر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله‌و‌سلم) اختصاص پیدا کرده است گفته می‌شود
بهترین مدرک است که هرگز قرن را به معنی صد سال نگرفته، بلکه مردم یک زمان دانسته که حداکثر مدت را شصت سال حساب می‌کنند، نه بیشتر.
فرض کنیم مقصود همان سیصد سال اول است؛ اکنون می‌پرسیم چگونه می‌توان آنها را، شریف‌ترین قرن‌ها خواند در حالی که آنچه که
اهل حدیثعنوان پیروان یکی از دوگرایش فقهی در شیعه (اخباریان) مقابل اصولیان و همچنبن صاحبان یکی از دو گرایش اصلی فقهی‌ در اهل‌سنت، مقابل اصحاب رأی و همچنین عالمان علم حدیث را اهل حدیث می‌گویند
بدعتبدعت یا همان تشریع، بنیان نهادن عقیده یا عملی از پیش خود به نام دین است
می‌خوانند، همگی در همان صد سال نخست یا کمی بیش از آن بوده است؟
پایه‌گذار “
مرجئهمرجئه یکی از فرقه‌ های اسلامی‌ است
است و او در اواخر قرن نخست درگذشت؛ هر چند “ارجاء” در طول زمان معانی مختلفی به خود گرفته است.
قدریه«قدریه» منسوب به «قدر» به معنی «تقدیر» و «تاء» آخر کلمه (که در فارسی هاء خوانده می‌شود)، نشانه انتساب به طائفه‌ای خاص به نام «طایفه قدریه» است
” از معبد بن عبداللّه جهنی بصری، متوفای ۸۰ ه.ق، آغاز شد، پس از او پرچم “
قدریه«قدریه» منسوب به «قدر» به معنی «تقدیر» و «تاء» آخر کلمه (که در فارسی هاء خوانده می‌شود)، نشانه انتساب به طائفه‌ای خاص به نام «طایفه قدریه» است
” را غیلان بن مسلم دمشقی به دست گرفت و در سال ۱۰۵ در
دمشقدمشق پایتخت کشور سوریه می‌باشد و طبق نقل‌ها دمشق محل فرود آدم و همسرش بوده است
به دار آویخته شد. “
معتزلهاين مذهب در اوايل قرن دوم هجرى توسط واصل بن عطا (۸۰- ۱۳۱) پديد آمد، در آن زمان مسئله مرتكبان گناه و حکم دنيوى و اخروى آنان مورد بحث جدى قرار داشت
” در سال ۱۰۵ه.ق پی‌ریزی شد، آنگاه که
واصل‌ بن‌ عطاواصل‌بن عطا، متکلم معتزلی و مؤسس فرقه معتزله است
از مکتب استادش، جدا شد و اعتزال را پی‌ریزی کرد. بنابراین، اکثر مذاهب و فرق باطله از نظر “سلفیه” در آخر قرن اول، و اوایل قرن دوم پدید آمده است. چگونه می‌توان آن سه قرن را، “خیرالقرون” خواند؟
خلاصه این‌که حدیث “خیرالقرون” از دو نظر مخدوش است:
۱. از نظر تفسیر کلمه “قرن” به صد سال و کلیه کسانی که در این سه قرن می‌زیسته‌اند؛
۲. از نظر واقعی و تحقق خارجی، زیرا مذاهب انحرافی در همان قرن دو نخست رشد کرد و گسترش یافت و گروه‌بندی‌ها در آن زمان پدید آمد.

← اختلاف و تفاوت در فکر و اندیشه صحابه


خصیصه انسانی، همواره، داشتن
اختلافاختلاف ضد اتفاق است
و تفاوت در فکر و اندیشه است و اصحاب پیامبر و حتی تابعان، از این خصیصه مستثنا نبودند و حتی در عصر رسول خدا تا چه رسد به زمان پس از درگذشت آن حضرت، برداشت‌های مختلفی از
اسلاماسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
داشتند که اینک به نمونه‌هایی اشاره می‌کنیم:

←← اختلاف در غنایم جنگی بدر


یاران پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله پس از
پیروزیموفقیت در نبرد و شکست دشمن به یاری خداوند را پیروزی گویند
در جنگ بدر درباره جنگی و
غنایمغنیمت به معنی فیی‌ء و مالی است که عاید شخص می‏شود
به دو گروه تقسیم شدند: گروهی اصرار بر کشتن آنان و گروهی پیشنهاد گرفتن
فدیهفِدْیه در لغت به معنی اعطا کردن مال است
و آزاد کردن آنان را داشتند و این اختلاف به قدری شدید بود که قرآن به آنان پرداخت: لولا کتاب من اللّه سبق لمسکم فیما اخذتم عذاب عظیم.“اگر نوشته ثابتی از جانب خدا از پیش نبود، در این کاری که در پیش گرفته‌اید، کیفر بزرگی به شما می‌رسید.”

←← صلح حدیبیه


در
صلح حدیبیهحُدَیبیه، پیمان صلحی که در سال ششم هجری بین حضرت محمد صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم و مشرکان مکه امضا شد و در سوره فتح به آن اشاره شده است
که پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله با
قریشقبیله قریش، که پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌وسلّم) از میان آنان برخاست؛ از مشهورترین و مهم‌ترین قبایل عرب در حجاز بوده است
صلحصلح یکی از اقسام عقود می‌باشد
کرد و حتی حاضر شد
لقبلقب به اسمِ قرار داده شده به عنوان موضوع حکم شرعی اطلاق می‌شود
رسول‌اللّه صلی‌اللّه‌علیه‌وآله را از کنار نام خود در عهدنامه بردارد، موجی از اختلاف پدید آمد. گروهی صلح‌نامه را مایه
ذلتذلّت به معنی خوارى است که از آن در بابهاى طهارت و امر به معروف و نهی از منکر سخن گفته‌اند
خواندند و به یک‌دیگر می‌گفتند: فعلام نعطی الدنیه فی دیننا”، ولی گروه دیگر
تسلیمتسلیم، به معنای سلام کردن در نماز است
رسول خدا بودند.
[۱۲] سیره ابن‌هشام، ج۳، ص۳۴۶.


←← روزه در سفر


رسول گرامی صلی‌اللّه‌علیه‌وآله در سال هشتم هجری، در روز دهم از
مدینهمدینه یکی از شهرهای اصلی کشور عربستان هست
خارج شد و هنگامی که به نقطه‌ای به نام “کراع الغمیم” رسید، کاسه
آبیبه آنچه آب نامیده شود، هر چند به طور مَجاز آب گفته می‌شود
خواست و آن را بلند کرد و همه مردم دیدند. آنگاه حضرت از آن نوشید. به رسول خدا گفتند که برخی به حالت
روزهخودداری (امساک) از مفطرات در روز به قصد تقرب به خدا را روزه گویند
باقی مانده‌اند، فرمود: “اولئک العصاة، اولئک العصاة” (آنها گنه‌کارند، آنها گنه‌کارند).
[۱۳] نووی، شرح صحیح مسلم، ج۷، ص۳۲.



←← جلوگیری از نگارش نامه‌ای برای امت


رسول گرامی صلی‌اللّه‌علیه‌وآله در بستر
بیماریمقابل سلامت و تندرستی را بیماری گویند
بود و گروهی از یاران، گرد او را گرفته بودند. فرمود:
قلمقلم وسیله‌ای است که به وسیله آن مقدرات جهان ثبت می‌شود
و کاغذی بیاورید تا چیزی بنویسم که بعد از من گمراه نشوید. گروهی با آوردن قلم و کاغذ موافقت و گروهی سرسختانه با آن مخالفت کردند. آنگاه که رسول خدا اختلاف آنان را دید، فرمود: “برخیزید! شایسته نیست نزد من با یکدیگر کشمکش کنید”.
[۱۴] صحیح بخاری، حدیث۱۱۴.

حال با وجود اختلاف در میان صحابه، تکلیف چیست؟ آیا مجاز هستیم به هر کدام عمل کنیم یا راهی برای ترجیح وجود دارد؟

←← اختلاف پس از درگذشت رسول خدا

‌ ‌
اختلاف فکری در میان انسان‌ها، امری طبیعی است و صحابه و تابعین هم از این امر طبیعی، مستثنی نبودند و اختلاف آنان در مسایل عقیدتی و شرعی بیش از آن است که در اینجا ذکر شود. هنوز آب
غسلغسل از مطهرات است
پیامبر نخشکیده بود که در گزینش “خلیفه”، اختلاف نظر شدیدی در میان صحابه بروز کرد که حتی کار به زد و خورد کشید و اگر کسی تاریخ سقیفه را در
تاریخ طبریتاریخ طبری، تاریخی است، عمومی (از آغاز آفرینش تا ۳۰۲) که به زبان عربی و تألیف ابوجعفر محمدبن جریر طبری (متوفی ۳۱۰)می‌باشد
و دیگر کتاب‌های تاریخی بخواند، عمق اختلاف را درک می‌کند.
پس از استحکام پایه‌های خلافت، اختلاف در فکر و اندیشه، در میان یاران رسول خدا، گسترش یافت و ریشه‌های فرق اسلامی از قدریه و مرجئه و معتزله و مجسمه و همه و همه در
قرنقرن به فتح قاف و راء استخوانی است در فرج که مانع جماع می‌گردد و زنی را که دارای این عیب باشد قرناء گویند
اول تاریخ اسلامی پدید آمد و در دوران تابعین و تابعینِ تابعین رو به فزونی نهاد. اکنون این سؤال مطرح می‌شود: ‌اگر باید فهم و برداشت “سلف” را ملاک فهم قرآن و سنت بگیریم، مقصود کدام فهم و کدام برداشت است؟ این “هفتاد و سه فرقه” در همان اعصار نخست پدید آمدند و جمعیت‌هایی را به خود وابسته ساختند؛ پس چرا شما همه آنها را جز یکی در آتش می‌دانید و
تخطئهتخطه به معنی این است که برای همه مکلفین چه جاهل و چه عالم احکام واقعى جعل شده باشد
می‌کنید؛ در حالی که آنها هم از “سلف” بوده‌اند؟
شدیدترین جنگ‌ها و نزاع‌ها، در سه قرن نخست اسلام و در هنگام
حکومتحکومت چهار معنی دارد: ۱
امویان و عباسیان رخ داد و هر کدام از این ن
حله‌هابعضی از فقها نحله را همان مهریه می دانند و با استناد به آیه چهارم سوره نساء «واتوالنساء صدقاتهن نحله» مهریه را بخششی از سوی مرد برای زن می دانند
، برای خود مکتب و منطقی داشتند. چگونه می‌توان همه این اختلاف‌ها را نادیده گرفت و یک “سلف صالح” منسجم و دور از اختلاف تصور کرد که در همه مسایل، ملاک سنجش حق و باطل باشد.

← اهل بیت بهترین سلف صالح


اگر بناست بر فهم و درک “سلف صالح در سه قرن اول مراجعه کنیم، چرا فهم علیهم‌السلام و سخنان آنان میزان
حقحق در سه معنا استعمال شده است
و
باطلباطل در لغت، قرآن و حدیث، اسم فاعل از بطلان است و دارای مفهوم تقابلی «ضد حق» است که در قرآن، حدیث، علوم بلاغی، منطق، فلسفه، فقه، اصول فقه، کلام و عرفان بسیار به کار رفته است
نباشد؟ آنان خود از سلف صالح و برترین آنها و بی‌نیازترین امت اسلامی در فهم مسایل دینی از دیگران بودند و پیامبر گرامی آنان را همتا و هم سنگ قرآن قرار داد و فرمود: “انی تارک فیکم الثقلین، کتاب اللّه و عترتی، ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا”.
[۱۵] صحیح مسلم، ج۷ ص۱۲۳-۱۲۲.
[۱۶] ترمذی، شماره ۸۷۴.
[۱۷] کنزالعمال، ج۱، ص۴۴.
[۱۸] حاکم، مستدرک، ج۳، ص۱۴۸.
“من در میان شما دو چیز گران‌‌‌بها یعنی
قرآنقرآن، در اصل مصدر است و به کتابی که بر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله‌و‌سلم) اختصاص پیدا کرده است گفته می‌شود
و خودم را بر جا می‌گذارم که اگر از آنها پیروی کنید هرگز گمراه نمی‌شوید.” چرا این همه از پیامبر گرامی صلی‌اللّه‌علیه‌وآله درباره دخت گرامی‌اش که او را “سیده نساءالعالمین؛ سرور زنان جهان” و فرزندانش را مانند “سفینه
[۱۹] مستدرک حاکم، ج۳، ص۱۵۱.
معرفی کرد، مورد توجه قرار نگیرد و به آنها مراجعه نشود در حالی که آنان گل سرسبد سلف صالح بودند؟

← عدم حجیت صحابه و تابعین


به قرآن، رسالت پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله را خاتم رسالات و
نبوتاصل نَبُوّت، یعنی باور به اینکه خدا برای رساندن سخن خود به انسان، پیامبرانی را از میان خود آنان برگزیده‌است
او را پایان‌بخش نبوت‌ها می‌دانند و آنچه مربوط به و
شریعتشَریعت به معنی آنچه خداوند متعال براى بندگان خود وضع و تشریع کرده است، می باشد
است، باید از خود رسول خدا صلی‌اللّه‌علیه‌وآله به مردم برسد. با توجه به این اصل، چگونه می‌توان “فهم صحابی” را برای دیگران حجت دانست، در حالی که معنای آن این است که هنوز باب
نبوتاصل نَبُوّت، یعنی باور به اینکه خدا برای رساندن سخن خود به انسان، پیامبرانی را از میان خود آنان برگزیده‌است
و گزارش از عالم معنا بسته نشده است و یکی از حجت‌های خدا، فهم و اجتهاد صحابه است؟
شوکانی، از طرفداران مسلک وهابی به این حقیقت، کرده است: “حق این است که قول صحابی حجت نیست. خدا برای این امت، جز یک و
رسول«رسول» به ‌معنای فرستاده و پیامبر و پیام‌آور است
صلی‌اللّه‌علیه‌وآله نفرستاده است. صحابه و کسانی که پس از آنان می‌آیند، همگان مکلفند از کتاب و سنت، پیروی کنند، آن کس که بگوید جز کتاب و سنت، حجت دیگری هست، در
خداآفرینندۀ جهان هستی را خدا گویند
چیزی را گفته است که خدا به آن،
امرامر لفظ مشترک بین معنای طلب و غیر آن می باشد
نکرده است.
[۲۰] بحوث مع اهل السنة و السلفیة، ص۲۳۵.


← صالح نبودن همه سلف


سلفی‌ها غالبا روی “سلف صالح” تکیه می‌کنند. اگر قید صالح، قید احترازی است که سلف را به دو گروه صالح و غیرصالح تقسیم می‌کند، این خود، مشکل‌آفرین است که چگونه صالح را از غیرصالح تشخیص دهیم؟ آیا حکام اموی که خون اهل‌بیت پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله و هزاران بی‌گناه را ریختند، نیز از سلف صالح هستند؟ آیا خلفای بنی‌عباس که نخستین خلیفه آنان لقب “سفاح؛ خونریز” به خود گرفت، از “سلف صالح” است؟
محدثانمحدّث، یکی از القاب حضرت مهدی (علیه‌السلام) است
و که با این نظام‌ها هم‌سو بودند و توجیه‌گر کارهای آنان بودند، از کدام دسته‌اند؛ صالحند،یا طالح؟
مسلما این گروه، قید صالح را قید توضیحی می‌دانند و همه “سلف” را صالح می‌شمارند، ولی
تاریخزمان وقوع یک پدیده را، تاریخ گویند
به شدت آن را رد می‌کند. از نظر
منطقمنطق از دو نظر جزء علوم اسلامی محسوب می‎شود: اولاً به دلیل این که مانند ادبیات عرب نسبت به بسیاری از علوم اسلامی جنبه مقدمی دارد
“سلفیه”، چگونه می‌توان قتل خلیفه سوم را توجیه کرد؟ مقتول از “صحابه” و قاتلان از “صحابه” و “تابعان” بودند؟ چگونه می‌توان جنگ‌های سه‌گانه “
جملجنگ جمل، اولین جنگ داخلی بین مسلمانان در زمان حکومت امام علی (علیه‌السلام‌) بود
” و “
صفینجنگ صفین از مهم‌ترین نبردهای زمان خلافت امام علی (علیه‌السلام) بود که در سال ۳۷ هجری بین آن امام بزرگوار و معاویة بن ابی‌سفیان در سرزمین صفین که در ناحیه غربی عراق بین رقه و بالس قرار دارد رخ داد؛ ازهمین‌رو به جنگ صفین شهرت یافت
” و “
نهروانجنگ نهروان؛ جنگی بود بعد از جنگ صفین و حکمیت، که خوارج یا مارقین گروهی را تشکیل دادند و در صفر سال ۳۸ق
” را تبیین نمود؟ آیا کسانی که بر ضد خلیفه منتخب قیام کردند، همگان سلف صالح بودند؟ سلفی‌ها در این مقام می‌گویند: ما نباید درباره آنان سخن بگوییم. خدا
شمشیرهایشمشير ابزارى تیز و برنده كه در قدیم بيشتر در جنگ به كار مى‏رفته است
ما را از
خونخون‏ از نجاسات است که در قلب و رگها جریان دارد
آنها پاک دانسته است. پس زبان خود را نیز آلوده نکنیم.
اکنون باید پرسید: این منطق از آن کیست؟ آیا سخن
وحی«وحی به معنای اشاره سریع است و به همین جهت به کارهای سریع وحی گفته می‌شود و به سخنان رمزی و آمیخته با کنایه که با سرعت رد و بدل می‌گردد نیز این واژه اطلاق می‌گردد که گاه با اشاره و گاه با کتابت حاصل می‌شود
است یا سخن یک بشر خطا‌کار؟ چگونه می‌توانیم درباره تابعان سخن بگوییم، اما درباره صحابه، حق گفتن نداریم؛ در حالی که قرآن درباره همین خطوط قرمز، بسیار سخن گفته است؟ از این گذشته، ما می‌خواهیم دین خود را از آنان بگیریم و با سکوت، مشکلی حل نمی‌شود.

← کافی نبودن نظریه سلف در بیشتر مسائل


اگر میزان فهم و درک، “سلف” است، نتیجه این می‌شود که
عقلعقل در لغت به معنای امساک و نگاهداری ، بند کردن ، باز ایستادن ، و منع چیزی است
و خود را تعطیل کرده، فقط گوش به سخنان سلف بدهیم. بنابراین، مسایلی که “سلف” درباره آنها چیزی نگفته‌اند نباید مطرح شود، لذا یکی از انتقادها درباره نظریه
احمد بن حنبلابوعبدالله احمد بن محمد بن حنبل شیبانی مروزی ذهلی بغدادی (۱۶۴-۲۴۱ هـ)، از فقها و محدثان بزرگ اهل‌سنت و از شاگردان امام شافعی و از ائمه چهارگانه اهل‌سنت و پیشوای حنبلیان می‌باشد و بنابر گفته شیخ طوسی از اصحاب امام رضا (علیه‌السّلام) نیز بوده است
که
قرآنقرآن، در اصل مصدر است و به کتابی که بر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله‌و‌سلم) اختصاص پیدا کرده است گفته می‌شود
را قدیم معرفی می‌کرد، این است که قرآن و
سنتدومین منبع استنباط به اتّفاق تمامى فقهاى اسلام، سنّت است
درباره قدیم بودن یا حادث بودن قرآن سخن نگفته است، پس چگونه او در این باره اظهار نظر می‌کرد؟! چگونه می‌توان به نظریه سلف اکتفا کرد، در حالی که هزاران مسئله در عرصه عقاید و
احکام\'\'\'احکام\'\'\' به مجموعه دستورالعمل‌هایی گفته می‌شود که یک دین برای پیروان خود وضع می‌کند
برای خود پاسخ می‌طلبد؟ چگونه می‌شود از کنار این مسایل بگذریم و پاسخ دین خاتم را در آن موارد بازگو نکنیم؟

← عدم تفتیش عقاید در روش سلف


روش “سلف” این بود که گوینده شهادتین را
مسلمانمسلمان کسی است که به دین اسلام باور دارد
تلقی کرده و هرگز قلوب مردم را نمی‌شکافتند و از آنها نمی‌کردند. از صلی‌اللّه‌علیه‌وآله نقل کرده‌اند که فرمود: ‌من نیامده‌ام تا قلوب مردم را بشکافم و از درون آنها مطلع شوم. این در زمانی بود که به پیامبر گفت: بسیار از نمازگزاران، به زبان چیزی را می‌گویند که در دل قبول ندارند. پیامبر در پاسخ فرمود: “انی لم اومر ان انقب عن قلوب الناس و لا ان اشق بطونهم؛
[۲۱] صحیح مسلم، باب زکاة، حدیث شماره ۲۳۴۱.
من هرگز مأمور به تفتیش قلوب مردم و شکافتن درون آنها نشده‌ام”.
بنابراین سلف صالح از نظر سلفی‌ها بر همین روش بودند و جز گروه اندکی به نام “
خوارجخوارج از فرقه‌های مسلمان است
”، کسی اهل “
تکفیرتَکفیر در چند معنا استعمال شده هست: ۱
” نبود. آری به خود حق می‌دادند که کنند، اما به خاطر اختلاف فکری و عقیدتی و عملی، یک‌دیگر را “تکفیر” نمی‌کردند.
اکنون خلفی که ادعای پیروی از این “سلف صالح” دارند، تنها با سلاح تکفیر و تفجیر (انفجار و عملیات انتحاری) با مسلمانان رو به رو می‌شود. اکنون موج تکفیر که از سوی جریان سلفی به راه افتاده، آبروی
اسلاماسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
را در جهان به خطر انداخته و احیاگر اندیشه باطل
کشیشانانجام امور روحانی در کلیساهای مختلف، به افرادی خاص سپرده می‌شود
است که می‌گفتند: “اسلام، در پرتو شمشیر پیشرفت کرده است”؛ چرا؟

← جایگاه عقل در مکتب سلفیه


اکنون که منبع فکری، کتاب و سنت است، کتاب و سنت، بسیار بر
عقلعقل در لغت به معنای امساک و نگاهداری ، بند کردن ، باز ایستادن ، و منع چیزی است
تأکید می‌کنند. واژه “عقل” در قرآن ۴۹ بار آمده است و واژه‌های “نُهی” و “لُبّ”، مکررا به کار رفته است. سرانجام، ما
خداآفرینندۀ جهان هستی را خدا گویند
را و رسالت پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله را با عقل شناخته‌ایم. چگونه این خلف صالح به سلف صالح نسبت می‌دهد که بهره‌گیری از عقل، کار “عقلیون” است و “عقلیون” جایگاهی در میان مسلمانان ندارند؟
آنان توجه ندارند که کنار نهادن خرد و بی‌اعتنایی به آن سبب می‌شود که اصل متزلزل شود، زیرا اساس دین که همان
شناخت خداشناخت خدا از خواسته‏ های فطری انسان است
و
شناختشناخت مجموع حالت‌ها و فرآیندهای روانی مانند تفکر، استدلال، درک و تولید زبان، دریافت حواس پنجگانه، آموزش، آگاهی، احساسات و… می‌باشد
و آخرین پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله است، تنها با کتاب و سنت، انجام نمی‌پذیرد. حتی قرآن مجید، “
توحیداعتقاد به یگانگی خداوند و نفی هرگونه شریک برای او را توحید گویند
در خالقیت و
ربوبیتربوبيّت: تربيت خلق و تدبير امور آنان در تکوين و تشريع
” را با قانون
خردشاید کمتر موضوعی، مثل به کارگیری عقل و اندیشه در بیانات امام علی (علیه‌السلام) مورد توجه قرار گرفته باشد
ثابت می‌کند و می‌فرماید: لو کان فیهما آلهة الا اللّه لفسدتا”؛

پانویس


 
۱. تبیین کذب المفتری، قسم تعلیقه، ص۳۹۱.
۲. دکتر محمد سعید رمضان البوطی، السلفیة مرحلة زمنیة مبارکة لا مذهب اسلامی، ص۲۳۲-۲۳۳.
۳. صحیح بخاری، حدیث شماره ۲۶۵۲.
۴. صحیح بخاری، حدیث شماره ۳۶۵۱.
۵. صحیح بخاری، حدیث شماره ۶۴۲۹.
۶. لسان‌العرب، ج۱۳، ص۳۱۳، ماده “قرن”.
۷. قاموس المحیط، ج۴ ص۲۰۸.
۸. انعام/سوره۶، آیه۶.    
۹. فتح‌الباری، ج۷، ص۴، باب فضائل اصحاب النبی صلی‌اللّه‌علیه‌وآله.
۱۰. فتح‌الباری، ج۷، ص۴، باب فضائل اصحاب النبی صلی‌اللّه‌علیه‌وآله.
۱۱. انفال/سوره۸، آیه۶۸.    
۱۲. سیره ابن‌هشام، ج۳، ص۳۴۶.
۱۳. نووی، شرح صحیح مسلم، ج۷، ص۳۲.
۱۴. صحیح بخاری، حدیث۱۱۴.
۱۵. صحیح مسلم، ج۷ ص۱۲۳-۱۲۲.
۱۶. ترمذی، شماره ۸۷۴.
۱۷. کنزالعمال، ج۱، ص۴۴.
۱۸. حاکم، مستدرک، ج۳، ص۱۴۸.
۱۹. مستدرک حاکم، ج۳، ص۱۵۱.
۲۰. بحوث مع اهل السنة و السلفیة، ص۲۳۵.
۲۱. صحیح مسلم، باب زکاة، حدیث شماره ۲۳۴۱.
۲۲. انبیا/سوره۲۱، آیه۲۲.    


منبع



دانشنامه کلام اسلامی، مؤسسه امام صادق(ع)، برگرفته از مقاله «آشنایی با مکتب سلفیه»، شماره ۴۴    



جعبه ابزار