• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

اهداف جهاد از دیدگاه نهج‌البلاغه (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف







اهداف جهاد از دیدگاه نهج‌البلاغه یکی از مباحث مطرح شده در فقه سیاسی است.
جهاد در اندیشه امام علی (علیه‌السّلام) وسیله‌ای برای تحقق حق، احیای دین، هدایت مردم و دفاع از عدالت است.
امام، جهاد و امامت خود را تداوم رسالت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و ادامه مسیر هدایت می‌داند.
نهی از منکر مسئولیتی اجتماعی است که از آگاهی تا اقدام عملی برای عدالت را شامل می‌شود.
سیاست جهادی امام محدود به دفاع، پرهیز از آسیب به غیرجنگجویان و تأمین مصلحت جامعه است.
امام جنگ داخلی انحراف از هدایت اسلامی و جهاد دفاعی را محدود به حفظ حق و کاهش می‌داند.
پایبندی به اصول، جلوگیری از خودکامگی و تصمیم‌گیری آگاهانه در مسائل اعتقادی از ارکان سیاست دینی امام است.
نقش اراده الهی و شرایط مشروعیت جهاد، همراه با مسئولیت اجتماعی و آگاهی مردم، شرط موفقیت و پیروزی جبهه حق تلقی می‌شود.

فهرست مندرجات

۱ - حاکمیت حق
       ۱.۱ - اهداف اصلی جهاد
              ۱.۱.۱ - تفسیر ابن ابی‌الحدید
              ۱.۱.۲ - ارزش جهاد
       ۱.۲ - نقش امامت در جهاد
       ۱.۳ - تداوم رسالت پیامبر در امامت
              ۱.۳.۱ - حق و باطل
              ۱.۳.۲ - تلاش‌های حاميان باطل
       ۱.۴ - استراتژی امام در مواجه با دشمنان
۲ - فریضه نهی از منکر
       ۲.۱ - موضع مومن در برابر عدوان و منکر
              ۲.۱.۱ - واکنش قلبی و فکری مؤمن
              ۲.۱.۲ - واکنش زبانی و اظهار موضع
              ۲.۱.۳ - واکنش قهرآمیز در برابر فساد
       ۲.۲ - مجاهد مؤمن و استقرار نظام الهی
۳ - ایجاد محیط سالم برای نظام عادلانه
       ۳.۱ - بررسی فرازهای سخن امام
              ۳.۱.۱ - موضع‌گیری‌ها و مبارزات امام
              ۳.۱.۲ - اهداف اقتصادی
              ۳.۱.۳ - هدف اصلی از جهاد
              ۳.۱.۴ - آرمان اسلام
              ۳.۱.۵ - نتایج جهاد
              ۳.۱.۶ - اشاره به انحراف‌ها
              ۳.۱.۷ - ویژگی‌های امام
              ۳.۱.۸ - جایگاه امام
۴ - مبارزه با عوامل فشار و استکبار
       ۴.۱ - جنگ داخلی
       ۴.۲ - موضع‌گیری رهبری
       ۴.۳ - شرایط جنگ
       ۴.۴ - نظر امام درباره حکمیت
۵ - جهاد وسیله هدایت
       ۵.۱ - برتری هدایت بر جهاد
       ۵.۲ - تفسیر سخن امام
              ۵.۲.۱ - تحلیل یاران امام
              ۵.۲.۲ - سود معنوى جهاد
              ۵.۲.۳ - امکان هدایت
۶ - حفظ اصول و مقررات عمومی
       ۶.۱ - سیاست امام در برابر معاویه
              ۶.۱.۱ - تصمیم‌یابی یقینی در برابر دشمن
              ۶.۱.۲ - موضع مومن در برابر رویدادهای دشمن
              ۶.۱.۳ - مراحل تحولات داخلی
              ۶.۱.۴ - عوامل اقتصادى
۷ - دفاع از موضع حق
       ۷.۱ - زمینه‌سازی برای هدایت
       ۷.۲ - اهداف امام
       ۷.۳ - تاکتیک آغاز حمله از سوی دشمن
       ۷.۴ - اراده و اذن خدا
       ۷.۵ - اعتلای کلمه حق
       ۷.۶ - ممنوعیت قتل از کار افتادگان
       ۷.۷ - ممنوعیت قتل زنان
۸ - ریشه‌کن نمودن تجاوز
       ۸.۱ - اهداف جهاد
       ۸.۲ - مقایسه با قرآن
       ۸.۳ - ابلاغ و پذیرش گفتار امام علی
              ۸.۳.۱ - تاکید بر ابلاغ
              ۸.۳.۲ - ارزیابی واقعیت‌ها
              ۸.۳.۳ - تشتت و پراکندگی
              ۸.۳.۴ - نابودی تمدن سبا
              ۸.۳.۵ - پس زدن و واپسگرایی
              ۸.۳.۶ - فریب همدیگر
       ۸.۴ - تفسیر تتخادعون
۹ - پانویس
۱۰ - منبع


اهداف جهاد ابتدایی بر اساس نهج‌البلاغه عبارتند از:

۱.۱ - اهداف اصلی جهاد

در دیدگاه امام علی (علیه‌السّلام) مبارزه مداوم حق و باطل، اساس و هدف اصلی جهاد است:
«أَما وَ اللهِ إنْ كُنْتُ لَفی ساقَتِها حَتَّى تَوَلَّتْ بِحَذافيرِها، ما عَجَزْتُ، وَ لا جَبُنْتُ، وَ إِنَّ مَسيری هذا لِمثْلِها، فَلاََنْقُبَنَّ الْباطِلَ حَتَّى يَخْرُجَ الْحَقُّ مِنْ جَنْبِهِ.»
«سوگند به خدا من در این کاروانی که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) پیشوایی و رهبریش می‌نمود، مانند کسی بودم که در آخرین قسمت کاروان مراقب صف منظم و حرکت موزون کاروان است و آن را فرماندهی می‌کند.»
رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) پیشاپیش، به این کاروان بشری در مسیر هدایت، جهت و حرکت می‌داد و امام در پشت سر، حرکت کاروان را کنترل و نظام می‌بخشید.

۱.۱.۱ - تفسیر ابن ابی‌الحدید

ابن ابی‌الحدید اين قسمت كلام امام را اين چنين معنى مى‌كند:
«به خدا سوگند كاروان جهالت و ضلالت را كه در برابر رسالت موضع دشمنى داشتند.
من چون فرماندهى، كاروان را از پشت سر تعقيب مى‌كردم تا آن‌گاه كه همگى از مسيرشان بازگشتند و در يک رشته منظم جمع شدند و من هرگز در اين درگيری‌ها ناتوان نشده ترسى به خود راه ندادم و اين راهى كه در پيش گرفته‌ام.
دنباله همان راه نخست است تا آن‌گاه كه درون باطل را آن چنان بشكافم تا حق از كنارش بيرون آيد.
سوگند به خدا يک‌بار با آن‌ها در حالى كه کافر بودند جنگيدم و اين بار نيز در حال فتنه و نفاق.»
امام در مسيرش به سوى بصره براى سركوب كردن شورش ناكثين در محلى به نام «ذى‌قار» فرود آمد و منتظر رسيدن سپاه کوفه بود.

۱.۱.۲ - ارزش جهاد

ابن عباس به حضور امام رسيد، در حالى كه امام به دوختن پارگى كفش خود پرداخته بود.
ابن عباس مى‌گويد امام سر بلند كرد و از من پرسيد: «قيمت اين لنگه كفش چقدر است»
گفتم: «ارزش ندارد»
فرمود: «سوگند به خدا همين لنگه كفش بى‌ارزش، پيش من از فرمانروايى بر شما محبوب‌تر است.
مگر آن‌كه از رهگذر اين فرمانروايى حق را بپا دارم و يا باطلى را برطرف سازم.»
آن‌گاه به خطبه ايستاد و سخنان بالا را بر زبان آورد.

۱.۲ - نقش امامت در جهاد

كلام بالا فرازى از خطبه‌اى است كه امام به مناسبت درگيرى با ناكثين بيان فرموده است و جبهه آنان را ادامه همان جبهه شرک كه در مقابل پيامبر و اسلام قرار داشت و جبهه خود را تداوم موضع پيامبر و ایمان معرفى مى‌نمايد كه در هر دو رودررويى، هدف نماياندن چهره حق از درون باطل بوده است.
امام موقعيت خود را در زمان رسول خدا نسبت به كاروان رستگاران كه پيامبر رهبريشان مى‌فرمود و يا در رابطه با كاروان وابستگان به جاهليت كه توسط پيامبر رانده و تعقيب مى‌شدند.
در شكل و موقعيت كمک ساربانى ترسيم مى‌كند كه از پشت سركاروان، هم جهت و هم حركت اعضاى كاروان را كنترل كرده به نظم وا مى‌دارد.
گرچه نقش اول از آن ساربانى است كه كاروان را هدایت مى‌كند و به آن جهت و حركت مى‌دهد ولى نقش دوم نيز از آن كسى است كه در آخر كاروان با پيروى دقيق، از حركت ممانعت كرده و از تندروى و پراكندگى نيز بازمى‌دارد و اين همان نقش امامت است كه در وجود امام (علیه‌السلام) پس از رحلت پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌وسلّم) ادامه مى‌يابد.

۱.۳ - تداوم رسالت پیامبر در امامت

امام (علیه‌السّلام) این مطلب را از آن جهت مطرح می‌کند که زمان امامت خود را دنباله زمان رسالت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) می‌داند.
حرکت فعلی خود را در برابر مخالفینش ادامه همان حرکت و در همان جهتی می‌داند که در زمان رسول خدا و در جبهه اسلام در مقابل مشرکین برای خود اتخاذ کرده بود.
همان‌طور که امامت تداوم رسالت است.
جبهه امام نیز تداوم جبهه پیامبر می‌باشد و به همین دلیل، جبهه دشمنان اسلام نیز ادامه راه کسانی است که در برابر رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) موضع خصمانه داشتند.

۱.۳.۱ - حق و باطل

تا چهره خورشيد نمايان است، تاريكى نمى‌تواند با وجود خورشيد خودنمايى كند.
اما آن‌گاه كه روى خورشيد پوشانده شود، تاريكى نيز همه جا را فرا مى‌گيرد.
با نمايان بودن چهره حق هرگز باطل را ياراى خودنمايى نيست.
باطل وقتى مى‌تواند خودى نشان دهد كه حق را در درون سياهی‌هاى پرده‌هاى باطل مخفى نمايد.
آن‌گونه كه حيوانى قطعه جواهرى را مى‌بلعد و در درون اندام بى‌ارزشش جاى مى‌دهد.
همچنان‌ كه گوهرجو، پهلوى حيوان را مى‌درد تا گوهر را از شكمش بيرون كشد، حق‌جو نيز ناگزير بايد درون باطل را بشكافد تا چهره حق را از پرده‌هاى باطل نمايان سازد.

۱.۳.۲ - تلاش‌های حاميان باطل

حاميان باطل همواره تلاش مى‌كنند تا گوهر حق را بربايند و با پرده‌پوشی‌ها و حق به جانب جلوه دادن‌ها، باطل خود را حق بنمايانند و حق را پوشيده دارند.
شكست هواداران باطل و دريده شدن پرده‌هايى كه حق را پوشانده، حق را نمايان مى‌سازد.
آن‌ها كه تا ديروز در برابر پيامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌وسلّم) جبهه گرفته بودند پس از شكست به اسلام گرويدند، ولى اين بار در برابر امام (علیه‌السلام) مورد آزمايش قرار گرفتند و در اين آزمايش پذيرفته نشدند.
زيرا كه چون گذشته اين بار نيز در برابر ایمان موضع خصمانه به خود گرفتند.
از اين رو است كه امام (علیه‌السلام) از آن‌ها تعبير به «مفتونين» مى‌كند.

۱.۴ - استراتژی امام در مواجه با دشمنان

امام (علیه‌السّلام) در باطن و حقیقت، راه دشمنانش را که بر او شوریده و یاغی شده‌اند، تداوم راه شرک ابوسفیان‌ها و ابوجهل‌ها می‌داند.
ولی به دلیل احترام به انتسابشان به اسلام گو این‌که رابطه منافقانه باشد در عمل تلاش خود را در درگیری با آنان، در پراکنده کردن و به هم زدن تشکلشان محصور می‌کند.
سربازان را از دست زدن به اموال آن‌ها و اسیر گرفتن زنان و کودکانشان باز می‌دارد.
امام صادق (علیه‌السّلام) در حدیثی می‌فرماید:
«رفتار مسالمت‌آمیز امام با دشمنان سفاک خود به خاطر آن بود که امام می‌دانست سرانجام دولت باطل روی کار خواهد آمد و خواست در آینده از روش او پیروی کنند.»

جهاد خود یکی از مصادیق فریضه همگانی نظارت عمومی و تلاش برای سالم‌سازی محیط زیست از فساد و تباهی و ظلم است.
امام در این زمینه چنین بیان می‌کند:
«أَيُّها الْمُؤْمِنُونَ، إِنَّهُ مَنْ رَأَى عُدْواناً يُعْمَلُ بِهِ وَ مُنْكَراً يُدْعَى إِلَيْهِ، فَأَنْكَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِىءَ، وَ مَنْ أَنْكَرَهُ بِلِسانِهِ فَقَدْ أُجِرَ وَ هُوَ أَفْضَلُ مِنْ صاحِبِهِ، وَ مَنْ أَنْكرَهُ بِالسَّيْفِ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللهِ هِیَ الْعُلْيا وَ كَلِمَةُ الظّالِمينَ السُّفْلَى، فَذلِكَ الَّذی أَصابَ سَبيلَ الْهُدَى، وَ قَامَ عَلَى الطَّريق، وَ نَوَّرَ فی قَلْبِهِ الْيَقينُ. »
«ای مؤمنان حقیقت این است که هرکسی تجاوز و ستمی را که انجام می‌گیرد و ناپسند و منکری را که به سویش دعوت می‌شود، مشاهده کند و در دل و‌ اندیشه آن را انکار کند و بدان نفرت ورزد، بی‌شک از این‌گونه آلودگی‌ها سالم و دامنش پاک و مبری خواهد بود.
آن کس که با زبانش انکار کند، ماجور می‌شود و از یار اولی برتر خواهد بود.
کسی که مسلحانه انکار بورزد تا کلمه خدا و نام و آیین و سخن و اراده خدا برترین باشد و نام و کردار و سخن ستمکاران پس گردد، چنین کسی راه هدایت جسته و بر راه راست استوار گشته و در قلبش نور یقین برافروخته است.»
از این سخن امام می‌توان نقطه‌نظرهای زیر را در رابطه با بعد مسئولیت‌های عمومی جهاد برداشت نمود:

۲.۱ - موضع مومن در برابر عدوان و منکر

مؤمن بنابر خصلت و انگیزه ایمانش در برابر عملکرد عدوانی و دعوت به منکر نمی‌تواند موضع بی‌تفاوت داشته باشد و چنین موضعی می‌تواند نشانه فقدان ایمان و نفوذ نفاق باشد.

۲.۱.۱ - واکنش قلبی و فکری مؤمن

نخستین عکس‌العمل در برابر دو انحراف فاجعه‌آمیز فوق، (عدوان و دعوت به منکرات) نفرت قلبی است که نتیجه تحلیل فکری و ارزیابی رویدادها با موازین و ضوابط ارزش‌های مکتبی است.
بی‌شک چنین افکار و نفرت نشانه سلامت فکر و منزه بودن از سقوط در جنین گنداب‌ها است و حاکی از تسلیم او در برابر نظام ارزشی مکتبی خواهد بود که به مقتضای ایمان آن را پذیرفته است.

۲.۱.۲ - واکنش زبانی و اظهار موضع

دومین مرحله عکس‌العمل مؤمن در چنین شرایطی، بروز حالت قلبی و فکری او در زبان و گفتارش است که این دو از هم تفکیک پذیر نیست، مگر در شرایط خاص و استثنایی تقیه.
تجاوزها و متجاوزين را در جامعه مطرح كردن، زشتی‌ها و پى‌آمدهاى آن را برملا نمودن، در كمال صداقت و شجاعت به جامعه آگاهى دادن، مدعيان فساد و منكرات را افشا كردن.
در مورد خطرات آن هشدار دادن و بالاخره عدوان و منكرات را نفى و مورد نفرت قرار دادن دومين مرحله عملى جهاد مى‌باشد و از آن گونه عملكردهاى صالحى است كه اقدام كننده آن بى‌شک پاداش فراوانى از اين راه كسب خواهد نمود.
در طبقه‌بندى، ارزشمندتر از كسى مى‌باشد كه در برابر عدوان و فساد عليرغم احساس قلبى‌اش كه آكنده از نفرت و نفى آن دو است، مهر سكوت بر لب زده است.

۲.۱.۳ - واکنش قهرآمیز در برابر فساد

در مرحله سوم، مؤمن وقتی شرایط عدوان و فساد را با قدرت زبان و بینش نتوانست دگرگون کند، برای ریشه‌کن کردن آن دو دست به اقدام قهرآمیز می‌زند.
از نیروی سلاح استفاده می‌کند و به روی متجاوزان و هواداران و مسببّین فساد و آلودگی‌ها در جامعه سلاح می‌کشد.
مؤمن با ريشه‌كن كردن تجاوز، فساد و كوتاه نمودن دست متجاوزين و حاميان منكرات، زمينه را براى اعلاى كلمه حق و خوارى و زبونى راه و رسم ستمگرى در جامعه آماده مى‌نمايد و راه هدایت و تكامل را به روى بندگان خدا باز مى‌كند.

۲.۲ - مجاهد مؤمن و استقرار نظام الهی

این‌چنین مؤمن مجاهدی خود و جامعه‌اش را هدایت و راه خدا را باز یافته و استقامت و استواری برخط و راه درست را به اثبات رسانیده و نشان داده است که قلبش با انوار یقین روشن شده است.
موفقيت و رستگارى فرد در جامعه‌اى كه در راه ایمان حركت مى‌كند، در اين سه مورد خلاصه مى‌شود:
• الف - راه‌يابى به مدخل سبيل هدایت و راهى كه جهت آن به سوى خدا و نزديک‌تر شدن به كمال مطلق است.
• ب - پايدارى و مقاومت در خط صحيح اسلام و تطبيق همه تلاش‌ها و حركت‌ها و جهت آن‌ها با اين خط.
• ج - رسيدن به مرحله جزميت و يقين در انديشه و عمل كه هر نوع تهديد و شبهه و بهانه‌گيرى را نفى مى‌كند و در پرتو آن مسؤوليت‌ها مشخص و حركت‌ها و جهت حركت‌ها روشن مى‌گردد.


امام (علیه‌السّلام) در پاسخ آنان‌که وی را به قدرت‌طلبی متهم می‌کردند، فرمود:
«اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذی كانَ مِنّا مُنافَسَةً فی سُلْطان، وَ لا الِْتماسَ شیء مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ، وَلكِنْ لِنَرِدَ الْمَعالِمَ مِنْ دينِكَ، وَ نُظْهِرَ الاِْصْلاحَ فی بِلادِكَ، فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِكَ، وَ تُقامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ. اللَّهُمْ إِنّی أَوَّلُ مَنْ أَنابَ، وَ سَمِعَ وَ أَجابَ، لَمْ يَسْبِقْنی إِلاّ رَسُولُ اللهِ (صلى‌الله‌عليه‌وآله) بِالصَّلاةِ.»
«بار خدایا تو خود می‌دانی که آن چه از ما رخ داده و درگیری‌هایی که با قاسطین، ناکثین و مارقین داشته‌ایم.
هیچ‌کدام برای مبارزه و رقابت در جهت چنگ‌اندازی به قدرت نبوده، و نه برای به دست آوردن چیزی از متاع ناچیز و بی‌ارزش دنیا و لکن هدف ما این بود که نشانه‌ها و آثار و آیات بیّنات دینت را به جایگاه اصلیش بازگردانیم.
بار دیگر چراغ هدایت را فرا راه بندگانت روشن کنیم.
اصلاح و بازسازی امور را در سرزمین‌های تو، به پیروزی رسانده آن را علنی و آشکار سازیم.
تا ستمدیدگان از بندگانت، در امنیت به سر برند و فرامین و احکام تعطیل شده دین برپا و اجرا گردد.
بار خدایا من نخستین کسی هستم که پاسخ دادم و من در این کار پیشگام بودم و کسی جز پیامبر در به جا آوردن نماز بر من پیشی نگرفت.»
سبط ابن جوزی در تذکرة الخواص این خطبه را با مختصر تفاوت نقل کرده و قاضی نعمان نیز این فصل را در جلد دوم دعائم الاسلام از امام (علیه‌السّلام) روایت کرده است.

۳.۱ - بررسی فرازهای سخن امام

در بررسى اين فراز از سخن امام به اين نتايج و نكات مى‌رسيم.

۳.۱.۱ - موضع‌گیری‌ها و مبارزات امام

در كليه موضع‌گيری‌ها و مبارزات امام، هرگز قدرت‌طلبى و رقابت در به‌ دست گرفتن حکومت و به جاى ديگران نشستن، به عنوان يک هدف اصلى نبوده، آن‌چنان كه سياستمداران و نظاميان در درگيری‌ها به دنبال آن مى‌باشند.
بلكه از آن‌جا كه رسالت‌ها و مسؤوليت‌هاى سنگينى كه از جانب خدا در برابر بندگان خدا دارند، با بودن قدرت و حكومت در دست دشمنان خدا و خلق خدا امكان‌پذير نيست.
امكانات و شرايط لازم در انجام اين مسؤوليت‌ها تنها در صورت حاکمیت خدا و قانون خدا و برگزيدگان خدا قابل تحقق مى‌باشد.
از اين رو برخوردهاى سياسى و نظامى در چنين چارچوبى اجتناب ناپذير خواهد بود.
به‌ علاوه اين خود يک خواست خدايى و از جمله سنت‌ها و قوانين الهى است كه حاكميت بر زمين از آن بندگان صالح است و قبول حاكميت آن‌ها كه فرمان خدا را نمى‌برند يک نوع طاغوت پرستى و شرک است.
بنابراين اصل ثابت و اجتناب ناپذير، بندگان صالح خدا تا تحقق حاكميت اراده و قانون خدا، با قدرتمندان و قدرت طلبان ناصالح و ستم‌ پيشه در ستيز و جنگند.

۳.۱.۲ - اهداف اقتصادی

هدف‌هاى اقتصادى به معنى استقرار عدالت و قسط يكى از ويژگى‌هاى مبارزات پى‌گير امام (علیه‌السلام) در همه شرايط و حالات بوده است.
چه هنگامى كه در كنار پيامبر مى‌جنگيد، چه در دوران خلفا و چه در زمان خلافت خويش.
اما نه به عنوان یک هدف اصلى براى مال اندوزى و دنياپرستى و رسيدن به متاع بى‌مقدار دنیا، بلكه به خاطر تحقق عدالت و قسط و تأمين حقوق مشروع مردم.

۳.۱.۳ - هدف اصلی از جهاد

هدف اصلى از جهاد و پيكار مسلحانه با دشمنان، بازگرداندن نشانه‌ها و دلايل هدایت و راه و رشد فكرى دادن به مردم در جهت انتخاب راه زندگى است.
تا توده‌ها با رهايى از سلطه دشمنانشان، با فكر و اراده آزاد، در آن نشانه‌ها و دلايل بيانديشند و راه مطلوب خود را بازيابند.

۳.۱.۴ - آرمان اسلام

اسلام در پايان اين جهاد رهايى بخش، به آرمان مقدس بازسازى جامعه‌ها و اصلاح كشورها دست مى‌يازد و ريشه‌هاى سلطه بشرى و زور و ظلم را مى‌كند، گنداب‌هاى فساد و تباهى را مى‌خشكاند و عقب افتادگی‌ها، خرابی‌ها، كم‌كاری‌ها، بى‌نظمی‌ها و نابرابری‌هاى ظالمانه را درمان مى‌كند.

۳.۱.۵ - نتایج جهاد

تأمين اين دو هدف اساسى و اصلى كه انگيزه جهاد مقدس محسوب مى‌گردد و نتيجه شايان توجه و ارزشمند را به دنبال مى‌آورد:
• الف - امنیت ستمديدگان و مستضعفان در برابر ظالمان و مستكبران كه اين نتيجه را مى‌توان بازتاب هدف دوم دانست.
زيرا اصلاح و بازسازى جامعه، اين امكان را به ستمديدگان و مستضعفان خواهد داد كه به دور از احساس سايه شوم ستمكاران و مستكبران بر بالاى سر خود، آزاد فكر كنند و آزاد انتخاب نمايند و در تعقيب و انجام خواسته‌هاى مشروع خود احساس امنيت كنند.
• ب - براه افتادن نظام خدايى و برقرارى سيستم قانونمندى و حدود تعطيل شده قوانين خدا در زمین، اين نتيجه كه بازتاب هدف اول جهاد مى‌باشد.
نه به صورت اجبار و تحميل، بلكه به آن شكل كه جامعه پس از دستيابى به نشانه‌هاى منطقى و دلايل قابل‌قبول به عنوان سيستم ايده‌آل خود، خواهان تحقق و استقرار آن مى‌گردد.

۳.۱.۶ - اشاره به انحراف‌ها

امام در اين جملات به‌ طور ضمنى به انحراف‌ها، تحريف معالم، افساد در بلاد، عدم امنيت مستضعفان، ستم‌ها و تعطيل قوانين خدا در خلافت‌هاى پيش از خود اشاره مى‌كند.
يكى از مظاهر عمده اين نابسامانی‌ها مسلط كردن امثال معاويه بر مردم بوده است.

۳.۱.۷ - ویژگی‌های امام

كسى كه نخستين مسلمان و اولين لبيک گوى به نداى وحی رسالت پیامبر در آن دوران آكنده از هراس و اختناق بوده نمى‌تواند اكنون در درگيری‌ها براى كسب قدرت و يا بهره‌اى دنيايى مبارزه كند.
او امتحانش را روز نخست داده و ثابت كرده است كه فقط براى اسلام و مسؤوليت‌هاى خدايى و حق مى‌انديشد و تلاش مى‌كند.

۳.۱.۸ - جایگاه امام

امام، پس از پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، اولين كسى است كه خدا را، به گونه‌اى كه خدا گفته، پرستش نموده و در برابر عظمتش سجده كرده است و در اين افتخار، جز پيامبر، كسى بر او سبقت نجسته است.


عوامل فشار و استکباری همواره منشا فساد و گمراهی در روابط واحدهای بشریند و مبارزه با این عوامل تضمین‌کننده برقراری روابط سالم بین‌المللی است.

۴.۱ - جنگ داخلی

امام در این رابطه، جنگ داخلی را محکوم و آن را سرگرم‌کننده در برابر فتنه اصلی جنگ می‌شمارد:
«وَ لكِنّا إِنَّما أَصْبَحْنا نُقاتِلُ إِخْوانَنا فی الاِْسْلامِ عَلَى ما دَخَلَ فيهِ مِنَ الزَّيْغِ وَ الاعْوِجاجِ، وَ الشُّبْهَةِ وَ التّأْوِيلِ، فَإِذا طَمِعْنا فی خَصْلَة يَلُمُّ اللهُ بِها شَعَثَنا، وَ نَتَدانَى بِهَا إِلَى الْبَقيَّةِ فيَما بَيْنَنا، رَغِبْنا فِيها، وَ أَمْسَكْنا عَمّا سِواها.»
«و لکن ما وقتی به خود آمدیم، مشاهده کردیم با کسانی که در اسلام با ما برادرند.
به خاطر لغزش و انحراف و کجی و اشتباه و تاویل حقایق، ناگزیر از جنگ شده‌ایم و امیدوار شدیم.
در انتخاب شیوه دیگری که خداوند با آن پراکندگی ما را به وحدت و همبستگی می‌بخشد و بدان وسیله ما در میان خود با یکدیگر نزدیک می‌شویم.
به این شیوه تمایل پیدا می‌کنیم و از شیوه‌های دیگری که بوده دست برمی‌داریم.»
هنگامی‌ که جنگ داخلی بر امام تحمیل شد، امام سعی کرد با قبول حکمیت دشمن را از ادامه جنگ باز بدارد و با تبیین این اصل که فساد داخلی راهگشای اقتدار استکبار است، راه را برای تکرار جریان‌های جنگ‌طلب داخلی مسدود کند.

۴.۲ - موضع‌گیری رهبری

امام در اين راستا ناگزير موضع‌گيرى رهبرى را در برابر انحراف‌ها و كجروی‌ها و كج‌انديش‌ها و قدرت‌طلب‌هاى داخلى از آن جهت ضرورى مى‌بيند كه اين عوامل، جامعه اسلامی را دچار تفرقه و تشتت نموده و به سراشيبى انحطاط و سقوط مى‌كشاند.
زمينه را براى نفوذ عوامل استكبار فراهم مى‌سازد، امام مسؤول انسجام بخشيدن و ايجاد اتحاد بين صفوف مسلمين و حافظ مركزيت در جامعه اسلامى است و ناگزير است در برابر هر نوع جريان و حركت مخالفى، كه انسجام و اتحاد و مركزيت را به خطر افكند مبارزه نمايد.

۴.۳ - شرایط جنگ

آن‌گاه كه رهبر از برخورد منطقى و راه حل مسالمت‌آميز نااميد مى‌شود، ناگزير مانند طبيبى كه از روى ناچارى كارد جراحى به‌دست مى‌گيرد، تن به درگيرى مسلحانه مى‌دهد، تا گروه‌هاى منحرفى كه حاضر به شنيدن سخن حق و پذيرفتن آن نيستند و موضع فكرى را به سنگر نظامى تبديل كرده‌اند.
سرجاى خود بنشينند و دست از توطئه و اقدامات دسته جمعى سازمان يافته بردارند و جامعه وحدت و انسجام لازم را پيدا كند.
در شرايطى كه زمينه حل مشكل انحراف‌هاى عقيدتى، از راهى به جز راه جنگ آماده گردد و شيوه‌هاى منطقى در باز گرداندن انسجام و وحدت به جامعه مؤثر تشخيص داده شود، ناگزير جنگ محكوم و شيوه‌هاى صلح‌جويانه جاى هرگونه برخورد خشونت آميز را خواهد گرفت.

۴.۴ - نظر امام درباره حکمیت

امام (علیه‌السّلام) گرچه با کیفیت طرح حکمیت، از همان آغاز مخالف بود و آن را یک توطئه برای نجات از شکست قطعی از طرف معاویه به دستیاری عمرو عاص و ایجاد اختلاف در صفوف متشکل جبهه امام و منصرف کردن ذهن‌ها از مسئلۀ جنگ تلقی می‌کرد.
اما در برابر شورش خوارج که قبول چنین پیشنهادی را در تمام شرایط، محکوم و اصولا مشروعیت حکمیت را نفی می‌کردند، آن را راه‌حل منطقی در برخی شرایط می‌داند که تشخیص ضرورت آن بر عهده امام مسلمین است.


تاثیر جهاد در هدایت به‌ طور مستقیم نیست، تا با اصل:
(لا اِکْراهَ فِی الدّینِ‌) ناسازگار باشد.
هدایت‌گری جهاد به دلیل زمینه‌سازی شرایطی است که هدایت را به دنبال دارد.

۵.۱ - برتری هدایت بر جهاد

امام (علیه‌السّلام) در برتری هدایت بر جهاد می‌گوید:
«أمّا قَوْلُكُمْ: أَكُلَّ ذلِكَ كَراهيَةَ الْمَوْتِ؟ فَوَ اللهِ ما أُبالی دَخَلْتُ إِلَى المَوْتِ أَوْ خَرَجَ المَوْتُ إِلَيَّ. وَ أَمّا قَوْلُكُمْ: شَكّاً فی أَهْلِ الشّامِ! فَوَ اللهِ ما دَفَعْتُ الْحَرْبَ يَوْماً إِلاّ وَ أَنا أَطْمَعُ أَنْ تَلْحَقَ بی طائِفَةٌ فَتَهْتَدیَ بی وَ تَعْشُوَ إِلى ضَوْئی، فهُوَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أَقْتُلَها عَلَى ضَلالِها وَ إِنْ كانَتْ تَبُوءُ بِآثَامِها.»
«اما گفتارتان که: آیا این همه تاخیر در اقدام و شروع به جنگ به خاطر مکروه شمردن مرگ است‌؟
سوگند به خدا برای من فرقی ندارد، من به آغوش مرگ وارد شوم، یا مرگ به سوی من درآید.
اما گفتارتان که گویی من در مورد مردم شام که در باطلند تردید دارم و به خاطر این، جنگ را آغاز نمی‌کنم.
سوگند به خدا اگر آنان به دست من هدایت یابند و با بینش و بصیرت و دید ضعیفی هم که دارند به سوی نور من راه پیدا کنند، چنین نتیجه‌ای برای من محبوب‌تر است از این‌که آن‌ها را در حال گمراهیشان بکشم.
گرچه سرانجام آن‌ها به لغزش‌ها و گناهانشان باز خواهند گشت.»
امام (علیه‌السّلام) در جریان صفین سعی بر آن داشت که با تاخیر‌ انداختن جنگ، مهلت بیشتری به فریب‌خورده‌ها بدهد، تا به راه نجات کشانده شوند.
مردم کوفه بدون توجه به عمق روش امام، اعتراض می‌کردند که ما زنان، فرزندان و خانه‌هایمان را رها کرده و به این صحنه آمده‌ایم تا شام را به وطن بزرگ اسلامی بازگردانیم.
این امروز و فردا کردن و دست روی دست گذاردن علتی نمی‌تواند داشته باشد، جز این‌که کسی از مرگ بترسد و یا تردیدی در گمراه بودن مردم شام داشته باشد.
در چنین شرایطی بود که امام (علیه‌السّلام) با بیان این سخن، پاسخ آن‌ها را می‌دهد.

۵.۲ - تفسیر سخن امام

اين سخن امام (علیه‌السلام) ما را به اين مطالب متوجه مى‌سازد:

۵.۲.۱ - تحلیل یاران امام

تحليلى كه ياران امام از تأخير جنگ در برابر جبهه قاسطین داشتند، يک تحليل مكتبى بود.
زيرا اكثر سستى‌ها و شانه‌خالى كردن‌ها در انجام وظيفه جهاد به علت يكى از اين دو طرز تفكر غلط و انحرافى صورت مى‌گرفت.
ولى آن‌چه كه امام (علیه‌السلام) در پاسخش به تحليل آن‌ها اضافه و آن را تكميل مى‌كند، اين است كه جهاد و كشتار هدف نيست.
بلكه وسيله‌ای است كه در سايه آن بايد اسلام از حصار اهريمنان و توده‌ها از اسارت طاغوت‌ها آزاد گردند و راه براى هدايت انسان‌ها باز شود.
حال اگر راهى به جز جنگ براى رسيدن به اين هدف نهايى وجود داشته باشد، جنگ را نيازى نخواهد بود و اين راه همان فرصت كافى دادن به دشمنان فريب خورده است در عين آمادگى و هوشيارى كه دشمن از آن سوءاستفاده ننمايد.

۵.۲.۲ - سود معنوى جهاد

جهاد بايد تا آن‌جا كه ممكن است سود معنوى دو طرفه داشته باشد.
وقتى دشمن در گمراهى خود كشته مى‌شود، اين جهاد فقط براى مجاهدان سود مى‌بخشد.
اما اگر امكان آن بود كه در سايه جهاد مقدس، دشمن زنده بماند و هدايت شود، البته كه اين بهترين خواهد بود.
«و ذلك احب الى من ان اقتلها على ضلالها»

۵.۲.۳ - امکان هدایت

كلمه «تعشو» از عشوه با فتح و ضم به معنى راه‌يابى و نور كم و ديد ضعيف، در كلام امام (علیه‌السلام) بيانگر اين حقيقت است كه هر انسان، در هر شرايط امكان هدايت را دارد و براى او در هر حال ديد ولو ضعيفى كه با آن حقيقت را بيابد باقى مى‌ماند.
پس نبايد از هدايت گمراهان در هيچ حالى مأيوس بود.
مفهوم سخن امام (علیه‌السلام) در برترى هدايت بر كشتار، نشان مى‌دهد كه اگر جهادى انجام مى‌گيرد الزاماً از ديدگاه امام بايد ارزش هدايتى داشته باشد.


هنگامی‌ که اصول زیر پاگذارده، قوانین نادیده گرفته، مرز حدود مقررات شکسته شود و اصل اباحه اساس خودکامگی شود.
در واقع انسان، جامعه و روابط بشری در مخاطره جدی قرارگرفته است.
چنان‌که امام (علیه‌السّلام) می‌فرماید:
«وَأَمَّا مَا سَأَلْتَ عَنْهُ مِنْ رَأيِي فِي الْقِتَالِ، فَإِنَّ رَأْيِي قِتَالُ الْـمُحِلِّينَ حَتَّى أَلْقَى اللهَ، لاَ يَزِيدُنِي كَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِي عِزَّةً، وَلاَ تَفَرُّقُهُمْ عَنِّي وَحْشَةً،وَ لا تَحْسَبَنَّ ابْنَ أَبيكَ ـ وَ لَوْ أَسْلَمَهُ النّاسُ ـ مُتَضَرِّعاً مُتَخَشِّعاً، وَ لا مُقِرّاً لِلضَّيْمِ وَاهِناً، وَ لا سَلِسَ الزِّمامِ لِلْقائِدِ، وَ لا وَطِىءَ الظَّهْرِ لِلرّاكِبِ المُقْتَعِدَ.»
«و اما در مورد آن‌چه سئوال کردی و نظر من را در زمینه جنگ پرسیدی.
البته نظر من مبارزه یا جنگیدن در برابر کسانی است که حدود را می‌شکنند و به اصول و مقررات احترام قائل نیستند؛ تا آن‌جا که خدا را ملاقات کنم.
در این راه نه فزونی مردم برگرداگردم بر عزت و غرورم می‌افزاید و نه پراکندگی آنان و تنها ماندنم مرا به وحشت می‌افکند.
درباره فرزند پدرت گمان مبر گرچه مردم تنهایش بگذارند که در برابر دشمن سر تسلیم فرو آورده و خضوع کند و ستم‌کشی و رضایت به ظلم پیشه کند.
نه سستی و ضعف نشان دهد و نه به راحتی و سهولت لجامش را به دست دشمن بسپرد و پشتش را برای دشمن که به سوارکشی خو گرفته، هموار سازد.»
بى‌تفاوت نشستن در برابر كسانى كه حرمت حدود و قوانين را پاس نمى‌دارند و هرج و مرج طلبند، بر انسان‌هاى آزاده روا نيست و اين خود نزد امام (علیه‌السلام) از انگيزه‌ها و هدف‌هاى جهاد به شمار مى‌رود.

۶.۱ - سیاست امام در برابر معاویه

انتخاب تنها راه عقلانى:
گاه جز یک راه اصولی و شرافتمندانه در پیشروی باقی نمی‌ماند، چنان‌که امام (علیه‌السّلام) می‌گوید:
«وَ لَقَدْ ضَرَبْتُ أَنْفَ هذَا الاَْمْرِ وَ عَيْنَهُ، وَ قَلَّبْتُ ظَهْرَهُ وَ بَطنَهُ، فَلَمْ أَرَلی إِلاّ الْقِتالَ أَوِ الْكُفْرَ. إِنَّهُ قَدْ كانَ عَلَى الاُْمَّةِ وَال أَحْدَثَ أَحْداثاً، وَ أَوْجَدَ النّاسَ مَقالاً، فَقالُوا، ثُمَّ نَقَمُوا فَغَيَّروا.»
«من در این مورد کاملا تحقیق کردم و همه جهات آن را زیر و رو نمودم و جز جنگ راهی نیافتم.
مگر این‌که به رسالت پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) کفر بورزم.
در گذشته، امت فرمانروایی داشت که بدعت‌ها و کارهای خلافی انجام داد.
مردم را به گفتارهایی واداشت و مردم نیز سخنانی درباره‌اش گفتند.
آن‌گاه زبان به سرزنش و انتقاد گشودند و تنهایش گذاشتند و بر علیه او شوریدند و او را برکنار کردند.»
در رابطه با سیاستی که امام (علیه‌السّلام) در برابر معاویه (که استانداری بخش عظیمی از کشور اسلامی آن زمان را از طرف خلفای قبلی، به دست گرفته بود) باید در پیش بگیرد، نظرات و پیشنهادهای مختلفی ابراز می‌شد.
امام (علیه‌السّلام) در برابر این پیشنهادها که به آرزو بیشتر شباهت داشت، موضع قاطع خود را بیان فرمود.
با این تاکید که همه آن‌چه که به نظر شما رسیده، من بررسی کرده‌ام و همه زوایا و ابعاد و زیر و روی مطلب را به دقت رسیدگی کرده‌ام و راهی جز جنگ نیافته‌ام.
از سخن امام (علیه‌السّلام) مطالب زیر فهمیده می‌شود:

۶.۱.۱ - تصمیم‌یابی یقینی در برابر دشمن

پیش از هرگونه تصمیم در برابر دشمن باید نخست تمامی راه‌ها، پیشنهادها و طرح‌های احتمالی در زمینه کیفیت برخورد با موضع دشمن، پیش‌بینی و مورد بررسی و تحلیل دقیق قرار گیرد، تا هر نوع تصمیم و موضع‌گیری که اتخاذ می‌شود، بر مبنای یقین استوار باشد.
در این صورت حتی اگر اشتباهی در عمل و تصمیم رخ داده باشد خواهد بود.

۶.۱.۲ - موضع مومن در برابر رویدادهای دشمن

مسئولیت‌ها و وظایفی که مؤمن در برابر جریان‌ها و رویدادها دارد به دو گونه است.
نوع اول، مسئولیت‌هایی است که اگر به آن‌ها عمل نشود و در برابر آن‌ها متعهدانه اقدام نشود، شخص را تا حد فسق تزلزل می‌دهد و بنیان مکتبی او را ویران می‌کند.
نوع دوم، مسئولیت‌هایی است که به اصل مکتب و اساس ایدئولوژی انسان بستگی دارد.
نه‌ تنها عمل به وظیفه نکردن، بلکه مشخص نکردن موضع خود در برابر آن، به معنای از کف دادن ایمان و مکتب می‌شود.
چنان‌که امام (علیه‌السّلام) در برابر قاسطین به سرکردگی معاویه، اگر موضع قاطع جنگ را برنگزیند، راه دوم را کفر به رسالت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) می‌داند.

۶.۱.۳ - مراحل تحولات داخلی

همان‌گونه که تحولات داخلی اغلب طی سه مرحله صورت می‌گیرد:
مرحله اول: مردم واقعیات عینی را درمی‌یابند و با وجود پرده‌پوشی‌های نظام، آن را برای یکدیگر بازگو می‌کنند؛
مرحله دوم: کار به جایی می‌رسد که همه اقشار، قدرت تحلیل پیدا می‌کنند و زبان به انتقاد می‌گشایند، زمامداران تنها و بی‌یاور می‌مانند و از توده‌ها و افکار عمومی جدا می‌شوند؛
مرحله سوم: با اولین جرقه‌های شورش، مردم به پا می‌خیزند و زمامدارانشان را برکنار می‌کنند.

۶.۱.۴ - عوامل اقتصادى

در روابط ملت‌ها نیز جهاد می‌تواند در مرحله سوم تنها راه عقلانی برای ایجاد تحولات ضروری باشد.
«إِنّی وَ اللهِ لَوْ لَقيتُهُمْ واحِداً وَ هُمْ طِلاعُ الاَْرْضِ كُلِّها ما بالَيْتُ وَ لا اسْتَوْحَشْتُ، وَ إِنّی مِنْ ضَلالِهِمُ الَّذی هُمْ فيهِ وَ الْهُدَى الَّذی أَنا عَلَيْهِ لَعَلى بَصيرَة مِنْ نَفْسی وَ يَقين مِنْ رَبّی. وَ إِنّی إِلَى لِقاءِ اللهِ لَمُشْتاقٌ، وَ لِحُسْنِ ثَوابِهِ لَمُنْتَظِرٌ راج، وَ لكِنَّنی آسَى أَنْ يَلیَ (أَمْرَ) هذِهِ الاُْمَّةِ سُفَهاؤُها وَ فُجّارُها، فَيَتَّخِذُوا مالَ اللهِ دُوَلاً، وَ عِبادَهُ خَوَلاً، وَ الصّالِحينَ حَرْباً، وَ الْفاسِقينَ حِزْباً.»
«البته سوگند به خدا اگر من با آنان به‌ تنهایی روبه رو شوم، در حالی که زمین را پر کرده‌اند، باکی نخواهم داشت و به دل هراسی هم راه نخواهم داد.
من در مورد گمراهی که دشمنانم در آن فرو رفته‌اند و هدایت و موضع حقی که خود از آن برخوردارم، نسبت به خود در آگاهی کامل و نسبت به خدا یقین دارم.
من به ملاقات خدایم مشتاقم و به یادداشت‌های نیکویش چشم به راه و امیدوارم و لکن تاسف می‌خورم و‌ اندوهگین که مبادا کار این امت به دست نادانان و بی‌خردان و بدکاری‌هایشان بیفتد.
ثروت خدا را وسیله قدرتمندی قرار دهند و دست به دست کنند و بندگان خدا را برده خویش سازند و با صالحان بجنگند و از تبهکاران حزب بسازند.»
این جملات بخشی از نامه‌ای است که امام (علیه‌السّلام) برای مردم مصر نوشت و آن را همراه مالک اشتر که به استانداری مصرش برگزیده بود، فرستاد.
در این نامه کوتاه ضمن اشاره به کیفیت پذیرش خلافت از طرف امام و عدم ارزش حکومت‌های منهای مسئولیت و ارزش‌های معنوی و هشدار به مردم مصر در مورد دشمنان در کمین نشسته، انگیزه موضع‌گیری خود را در برابر دشمنانش در این چند جمله بیان می‌کند.
۱. امام (علیه‌السلام) موضع ايدئولوژيک خود را در برابر دشمنان خويش آگاهانه و مبتنى بر يقين معرفى مى‌كند.
به همين دليل تنهايى در جبهه حق را وحشتناک و نگران كننده و وسوسه‌انگيز و تزلزل آفرين و ترديد آور نمى‌داند.
گو اين‌كه تمام روى زمين را هواداران باطل و دشمنان حق پر كرده باشند.
بى‌شک استقامت قاطعانه ايدئولوژيكى، در تنهايى و در برابر دنيايى پر از مخالف، بسى دشوارتر از مقاومت و ايستادگى نظامى، در حال تنهايى و در مقابل انبوه دشمن مهاجم مى‌باشد و حل مشكل ترس، آسان‌تر از فرار از چنگال اهريمن و وسوسه و شک جانكاه است.
۲. آگاهى به خويشتن و يقين نسبت به خدا، دو حالت متلازم و وابسته به يكديگرند.
تا انسان بصیرت و بينش و آگاهى به خويش پيدا نكند، به يقين به شناخت خدا نمى‌رسد.
زيرا كليد شناخت رابطه مثلث خدا - انسان - طبيعت، خودشناسى است و سرآغاز تفكر در جهان‌بينى نيز خود انسان است.
من عرف نفسه فقد عرف ربه - اعرف نفسك تعرف ربك
۳. استقامت فكرى و ايدئولوژيک در موضع حق، معلول اين دو حالت روحى و فكرى است.
بدون بصيرت و يقين عليرغم همه توانايی‌هاى ديگر، استقامت عقيدتى آن هم به تنهايى در برابر دنيايى از انسان‌هاى مخالف امكان‌پذير نخواهد بود.
۴. اما با وجودی‌كه خود را مشتاق لقاء پروردگار مى‌بيند و در انتظار پاداشى نيک از خدا به سر مى‌برد، باز درگيرى با دشمنان را اجتناب ناپذير مى‌داند.
زيرا از آن بيم دارد كه بى‌خردان و بدكاره‌هاى امت، ميدان را براى تاخت و تاز آزاد و صحنه را از مقاومت و ممانعت شايستگان خداترس خالى ببينند.
آن‌گاه با استفاده از فرصت‌ها كارها را به‌ دست گيرند و بر گرده مردم سوار شوند.
با به به‌ دست آوردن قدرت به حقوق امت دست يازند و مال خدا را كه براى گردش زندگى مردم در اختيار انسان‌ها قرار داده چون گويى رزين بازيچه اميال پست و خوشگذرانی‌هاى خويش قرار دهند و آن را دست به‌دست بگردانند.
انسان‌هاى صالح و پاک را از حقوقشان محروم كنند و بالاتر از همه، قدرت و ثروت به‌دست گرفته را وسيله اسارت بندگان خدا و به بردگى كشانيدن آن‌ها قرار داده و به مبارزه با شايستگان برخيزند و تبهكاران را پشتوانه قدرت و حزب خويش كنند.
۵. آن كسى كه به آگاهى بر خويش و يقين در شناخت خدا رسيده و به خاطر وارستگى و اميدش به لطف بى‌كران خدا، دست از جهان شسته و در انتظار لقاء پروردگار نشسته است نيز نمى‌تواند در همان لحظات اندک انتظار نسبت به اوضاع اقتصادى مردم بى‌تفاوت باشد.
زيرا خطر تنها آن نيست كه خواسته و حق او را پايمال مى‌كنند تا او با وارستگى از آن درگذرد.
بلكه خطر عظيم در اين است كه وقتى شايستگان از مبارزه مداوم با دشمنان حق و بدخواهان امت دست كشيدند.
سبكسران و تبهكاران فرصت طلب با به‌ دست گرفتن قدرت، ثروت‌هاى خدادادى را از آن خود نموده و انسان‌ها را به بردگى مى‌گيرند.
سپس به جنگ شايستگان خاموش برمى‌خيزند و ديگر تبهكاران را نيز هوادار خويش مى‌گردانند.
۶. در جملات اخير، مشخصات كامل يک دشمن انحصار طلب و استثمارگر، بيان شده و محتواى يک قدرت استعمارى و شیطان استكبارى ترسيم گرديده است.
مراحل رشد و نفوذ و به قدرت و سلطه رسيدن اين عوامل به شرح زير است:
• الف - بى‌تفاوت ماندن عناصر آگاه شايسته.
• ب - انزواى شايستگان و صالحان واجد بصيرت و يقين.
• ج - خالى شدن ميدان و برطرف شدن موانع كار در مقابل عوامل انحصارطلب و مخرب.
• د - رخنه عوامل استثمارگر و شكل‌گيرى استکبار.
• ه‌ - به‌ دست گرفتن كارها و سوار شدن بر قدرت و يكه‌تازى در عرصه اقتدار.
• و - دستيابى به منابع ثروت و به انحصار كشاندن آن.
• ز - دست به‌ دست گرداندن قدرت‌ها و ثروت‌ها براى توسعه هرچه بيشتر مقاصد استعمارى.
• ح - گرده‌كشى از انسان‌ها و به اطاعت كوركورانه كشاندن آن‌ها و استبداد و سرانجام اسارت و بردگى توده‌ها و حاکمیت استكبار.
• ط - تصفيه جامعه از وجود پاكان و آگاهان و شايستگان كه وجودشان هر لحظه براى قدرت آنان خطر بزرگى محسوب مى‌شود و مبارزه تا سرحد تحميل جنگ‌ها و خونريزی‌ها ويرانگری‌ها.
• ى - تشكل و سازماندهى همه‌جانبه و سراسرى استكبار براى حمايت از قدرت حاكم و به منظور حمايت فراگير از سياست سلطه و استثمار.


دفاعی کردن جهاد یکی از مقاصد اصولی است که امام در توصیه‌های رزمی بر آن تاکید می‌ورزد:
«لا تُقاتِلُوهُمْ حَتَّى يَبْدَأُوكُمْ، فَإِنَّكُمْ بِحَمْدِ اللهِ عَلَى حُجَّة، وَ تَرْكُكُمْ إِيّاهُمْ حَتَّى يَبْدَأُوكُمْ حُجَّةٌ أُخْرَى لَكُمْ عَلَيْهِمْ، فَإذا كانَتِ الْهَزيمَةُ بِإذْنِ اللهِ فَلا تَقْتُلُوا مُدْبِراً، وَ لا تُصيِبُوا مُعْوِراً، وَ لا تُجْهِزُوا عَلَى جَريح، لا تَهيجُوا النِّساءَ بِأَذىً، وَ إِنْ شَتَمْنَ أَعْراضَكُمْ، وَ سَبَبْنَ أُمَراءَكُمْ.»
«شما با آن‌ها (مردم شام و یاران معاویه) آغاز به جنگ نکنید، تا آن‌که آن‌ها خود شروع به جنگ کنند.
زیرا که شما سپاس خدای را بر حقانیت خود حجت و دلیل دارید.
وقتی از جنگ خودداری می‌کنید تا آن‌ها آغازگرش باشند، این عملکرد شما حجت و سند دیگری بر حقانیت شما خواهد بود.
آن‌گاه که به اراده و اذن خدا دشمنانش شکست‌خورده و رو به فرار و عقب‌نشینی گذاردند، هرگز سربازان دشمن را که پشت به شما کرده‌اند، نکشید و با از پا افتاده‌ها درگیر نشوید و مجروحان را به کام مرگ نسپارید.
زنانی را که در اردوی شما هستند با آزاردهی به هیجان نیاورید، گرچه حیثیت و شرف و شخصیت و ناموس شما را به باد ناسزا بگیرند و فرماندهان شما را فحش دهند.»

۷.۱ - زمینه‌سازی برای هدایت

این جملات قسمتی از نامه‌ای است که امام (علیه‌السّلام) قبل از آغاز جنگ صفین به فرماندهان و سربازانش نوشته است، چنان‌که سید رضی بدان اشاره کرده است.
ارسال نامه نشانگر این است که امام این دستور العمل را خطاب به نیروهای خط جبهه نوشته است.
نصر بن مزاحم مؤلف کتاب صفین (م ۲۱۲) نقل می‌کند امام (علیه‌السّلام) این سخنان را همواره، در جاها و موقعیت‌های مختلف که با دشمن روبه‌رو می‌شد، به سربازانش گوشزد می‌کرد.
کلینی در کتاب جهاد کافی طی حدیثی این مطلب را نقل کرده است.

۷.۲ - اهداف امام

امام (علیه‌السّلام) با چنین دستور العملی، سربازانش را از حمله ابتدایی بازمی‌دارد.
از یک‌سو از سوء استفاده دشمن جلوگیری می‌کند و زمینه برداشت غلط را برای ظاهربینان منتفی می‌کند.
از سوی دیگر سندی دیگر بر حقانیت موضع سپاهیانش می‌افزاید، چرا که مورد حمله دشمن قرارگرفته و آن‌ها در موضع دفاع بوده‌اند.

۷.۳ - تاکتیک آغاز حمله از سوی دشمن

بی‌شک فرصت آغاز حمله را به دشمن دادن، خود یک نوع امتیاز برای دشمن است و این در صورتی است که امکان جبران این امتیاز باقی باشد.
در غیر این صورت آن‌چنان‌ که در گذشته در کلام امام (علیه‌السّلام) خواندیم باید به این اصل عملکرد که:
«و اغزوهم قبل تم یغزوکم»
کلمه «لکم» و «علیهم» دقیقا اشاره به همین نکته است که چنین تاکتیکی باید به نفع سربازان جبهه حق و به زیان دشمن باشد.

۷.۴ - اراده و اذن خدا

درست است که تلاش مجاهدان و جانبازی رزمندگان اسلام نقشی اساسی در پیروزی جبهه حق و شکست دشمن دارد، اما عامل تعیین کننده.
اراده و اذن خدا است که وقتی از رزمندگان دلیر اسلام آن جانبازی را می‌بیند، بر آن‌ها نصرت و بر دشمنان شکست نازل می‌گرداند.

۷.۵ - اعتلای کلمه حق

سربازان پشت به جبهه کرده دشمن که در حال فرارند و اسلحه بر زمین افکنده‌اند، مصون از تعرض جانی هستند و سرباز مسلمان نمی‌تواند آن‌ها را به قتل برساند.
هدف جهاد، اعتلای کلمه حق و پراکنده کردن دشمن از مرکزیت‌ انداختن تشکیلات و سازماندهی نظامی آن‌ها است.
در این راه هرچه خون انسان‌ها کم‌تر بریزد، پسندیده‌تر است.

۷.۶ - ممنوعیت قتل از کار افتادگان

از پا افتاده‌ها و کسانی که به حالت بد نقش بر زمین شده‌اند، به طوری که قادر به جمع و جور کردن خود نیستند و یا عریانند و زخمی‌ها که توان جنگیدن از آن‌ها گرفته‌شده است، نباید به قتل رسانده شوند و یا زمینه کشته شدن آن‌ها تسریع شود.

۷.۷ - ممنوعیت قتل زنان

زنان را مورد آزار قرار ندهید و از رفتار خشونت‌آمیزی که موجب تحریک آن‌ها می‌شود، خودداری کنید.
حتی اگر زنانی که برای کمک به دشمنان در جبهه جنگ شرکت کرده‌اند به فرماندهان سپاه اسلام ناسزا بگویند و شرف و حیثیت و نوامیس مسلمانان را به باد بدگویی و فحش بگیرند.
در هیچ شرایطی نباید زنان را مورد اذیت و آزار قرار دهید.


«وَ أَحُثُّكُمْ عَلَى جِهادِ أَهْلِ الْبَغْيِ فَما آتی عَلَى آخِرِ قَوْلی حَتَّى أَراكُمْ مُتفَرِّقينَ أَيادیَ سَبا، تَرْجِعُونَ إِلى مَجالِسِكُمْ، وَ تَتَخادَعُونَ عَنْ مَواعِظِكُمْ، أُقَوِّمُكُمْ غُدْوَةً، وَ تَرْجِعُونَ إِلَیَّ عَشِيَّةً، كَظَهْرِ الْحَنِيَّةِ، عَجَزَ الْمُقَوِّمُ، وَ أَعْضَلَ الْمُقَوَّمُ.»
«شما را برای جهاد دعوت کردم که هرچه زودتر آماده شوید و حرکت کنید و چنین نکردید.
به گوشتان خواندم و نشنیده گرفتید.
پنهانی و آشکار شما را فرا خواندم، پاسخم ندادید.
خیرخواهی نمودم و پندتان دادم نپذیرفتید.
مگر شما شاهد نبودید، پس چرا چون اربابان واپس می‌زنید؟
با مواعظ رسا موعظه‌تان می‌کنم و از آن پراکنده می‌شوید.
شما را بر جهاد ستم‌پیشگان برمی‌انگیزم، ولی هنوز به پایان سخن نرسیده می‌بینم که جون یاران سبا از هم پراکنده شده و به همان نشستگاهتان بازمی‌گردید و از مواعظی که شنیده‌اید همدیگر را به غفلت و نیرنگ وامی‌دارید.
صبحگاهان شما را به راه می‌اورم و در راه مستقیم روی پایتان وا می‌دارم و شبانگاه مانند کمان خمیده باز می‌گردید.
هرکس که خواست شما را راست و درست کند، ناتوان شد و شما نیز از قبول آن باز ماندید.»
دنباله خطبه پیش، انتقاد دردآلودی است که امام از واپسگرایی مردم در امر جهاد و فرمان‌برداری از فرمانده و امامشان ابراز می‌دارد.

۸.۱ - اهداف جهاد

تعبيرات و واژه‌هاى مناسبى كه در متون اسلامى در زمينه مسائل جنگى به كار رفته مانند كلمات:
جهاد، قتال در راه خدا، جهاد اصغر در برابر جهاد اكبر، مواطن صبر، شهادت و امثال آن‌ها نشانگر تأكيدى است.
كه اسلام در تغيير محتواى جنگ و بيرون آوردن آن از معنى خونريزى و درنده‌خويى حيوانى و ارائه چهره جديد پيكار رهايى بخش و آماده كردن زمينه رشد استعدادها در مسير بلامانع تكامل انسان‌ها مى‌باشد.

۸.۲ - مقایسه با قرآن

می‌بینیم که در این‌جا امام در بسیج مردم برای مبارزه مسلحانه با تجاوزگران، همان تعبیر و واژه‌ای را به کار می‌برد که قرآن در بسیج مردم برای تحصیل علم و آگاهی از آن استفاده کرده است:
(فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ اِذا رَجَعُوا اِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ‌.)
«چرا از هر قومی، گروهی کوچ نمی‌کنید تا در دین فقیه و آگاه شوند و پس از بازگشت به سوی قومشان آن‌ها را بیم دهند، شاید آنان از زشتی‌ها دوری جویند.»
رسالت آگاهی دادن به مردم با گفتن تمام نمی‌شود.
باید آگاهی‌های لازم را به گوش مردم رسانید و زمینه را آن‌چنان آماده کرد که سخن آگاهی‌بخش را بشنوند و جذب روحشان شود.

۸.۳ - ابلاغ و پذیرش گفتار امام علی

تعبیر «اسمعتکم» اشاره به این حقیقت است که امام (علیه‌السّلام) مطالب لازم را به مردم شنوانده و در گفتار، روشی را اتخاذ کرده که مردم سخنان آن حضرت را گوش فرا دهند.
چنان‌که بیان حقایق باید آن‌چنان باشد که انگیزه عمل نیز در مردم ایجاد کند و عمل نکردن و حتی گوش ندادن مردم مرحله‌ای جداگانه است که رسالت ابلاغ را نفی نمی‌کند.
باید همه راه‌های ممکن را در انجام وظیفه ابلاغ تجربه کرد.

۸.۳.۱ - تاکید بر ابلاغ

آن‌گونه که امام می‌فرماید:
«و دعوتکم سرا و جهرا»
در جای دیگر
«لیلا و نهارا و سرا و جهرا»
حتی از راه نصحیت و خیرخواهی که می‌فرماید:
(و نصحت لکم.)

۸.۳.۲ - ارزیابی واقعیت‌ها

واقعيت‌ها را بايد با معيار ارزش و اثر وجودى و نقشى كه در عينيت جهان دارند مورد ارزيابى قرار داد.
واقعيتى كه هيچ نقش و اثرى ندارد، در حقيقت گونه‌اى از نبود آن است.
در صحنه بودن اما هيچ نشانه و نقشى از آن ابراز نداشتن، چيزى شبيه غائب بودن از صحنه است.
خود را فرمان‌بردار معرفى كردن ولى چون فرماندهان به فرمان خويش بودن در حقيقت چيزى جز فرمانده و ارباب بودن نيست.

۸.۳.۳ - تشتت و پراکندگی

امام (علیه‌السلام) در بيان روح تشتت و پراكندگى كه حاكم بر مردم كوفه بود، رساترين تعبيرها را به كار برده است:
«فما اتى على آخر قولى حتى آراكم متفرقين.»
فقط به هنگام صحبت امام است كه به ظاهر بدن‌ها در كنار يكديگر قرار مى‌گيرند ولى هنوز آخرين جمله سخن پايان نيافته كه بدن‌ها نيز چون دل‌ها پراكنده مى‌شوند.
«ايادى سبا» همان‌طور كه گفته شد به عنوان مثل از آن استفاده مى‌شود، در اصل به معنى قدرتمندان و مردان سبا مى‌باشد كه در قرآن داستانشان در طى آیات سوره سبا نقل شده است كه:
(وَ مَزَّقْنٰاهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ‌.)

۸.۳.۴ - نابودی تمدن سبا

خداوند به خاطر عملكردشان نابودشان كرد و بزرگ‌ترين شاهكار تمدنشان كه سد مأرب بود با سيل عرم ويران گرديد و سلسله ملوک حمير و سبأ منقرض گشت.
جز ويرانه‌هايى از اين تمدن باشكوه كه هم اكنون در اطراف صناء پايتخت یمن كشف شده است، اثرى از آن‌ها برجاى نماند.

۸.۳.۵ - پس زدن و واپسگرایی

امام (علیه‌السّلام) از یک حالت خطرناک دیگری که معمولا همراه و ملازم با تشتت و پراکندگی است.
سخن می‌گوید که مردم کوفه را سخت از پای درآورده بود و آن حالت پس زدن و واپسگرایی منفی است.

۸.۳.۶ - فریب همدیگر

که مردم با وجود شنیدن سخنان وحدت‌ آفرین و حرکت بخش امام هر بار پس می‌زدند و به موضع قبلی خود باز می‌گشتند و نسبت به سخنانی که شنیده بودند.
همدیگر را فریب می‌دادند، تا تحت تاثیر آن قرار نگیرند.

۸.۴ - تفسیر تتخادعون

کلمه «تتخادعون» در کلام امام که خدعه] دوجانبه را می‌رساند به چند صورت قابل تفسیر است:
الف - همدیگر را از شنیدن سخنان تحریک کننده بازداشتن؛
ب - برای یکدیگر جوسازی کردن تا سخنان امام اثر خود را از دست بدهد؛
ج - بهانه فرار از مسئولیت ناشی از سخنان و مواعظ را به یکدیگر القا کردن؛
د - سخنان امام را برای یکدیگر توجیه کردن و از محتوای حرکت بخشش به صورتی که مسئولیت آور نباشد، در آوردن؛
ه‌ - همدیگر را به غفلت و فراموش کردن سخنان مسئولیت آور امام وادار کردن و ذهن‌ها را به مسائلی که از توجه به سخنان امام بازمی‌دارد، معطوف داشتن.
انعطاف‌پذیری منافقانه به ویژه اگر به صورت خصلتی ثابت درآمده باشد، خطرناک‌ترین حالت اجتماعی و روانی برای یک ملت در برابر تجاوز محسوب می‌شود.
مردمی که در برابر تجاوز سرفرود می‌آورند، سپس به حالت اولیه بازمی‌گردند و خود را برای پذیرش هر نوع تجاوز جدیدی آماده می‌کنند.
در برابر سخنان امام بدون کوچک‌ترین مقاومت خود را تطبیق می‌دهند و آن‌چنان که امام می‌خواهد خط و شیوه خود را راست و درست می‌کنند.
اما شبانگاه همان روز به خط و شیوه قبلی بازمی‌گرداند، تا یک‌بار دیگر به خط امام بازگردند.
سپس خط خود را در پیش گیرند و... هر صبحگاهی چون چوبه تیر راستا و تنظیم شده و شبگاه چون کمانی خمیده.


۱. سیدرضی، محمد بن حسین، نهج‌ البلاغه، ص۹۲، خطبه۳۳.    
۲. سیدرضی، محمد بن حسین، نهج‌ البلاغه، ص۸۷۰، حکمت۳۶۳.    
۳. سیدرضی، محمد بن حسین، نهج‌ البلاغه، ص۲۹۳، خطبه۵۵.    
۴. سیدرضی، محمد بن حسین، نهج‌ البلاغه، ص۲۷۸، خطبه۱۲۱.    
۵. بقره/سوره۲، آیه۲۵۶.    
۶. سیدرضی، محمد بن حسین، نهج‌ البلاغه، ص۱۱۵، خطبه۵۴.    
۷. سیدرضی، محمد بن حسین، نهج‌ البلاغه، ص۱۱۵، خطبه ۵۴.    
۸. سیدرضی، محمد بن حسین، نهج‌ البلاغه، ص۶۶۲، نامه۳۶.    
۹. سیدرضی، محمد بن حسین، نهج‌ البلاغه، ص۱۰۴، خطبه۴۳.    
۱۰. سیدرضی، محمد بن حسین، نهج‌ البلاغه، ص۷۴۲، نامه۶۲.    
۱۱. سیدرضی، محمد بن حسین، نهج‌ البلاغه، ص۵۹۸، نامه۱۴.    
۱۲. سیدرضی، محمد بن حسین، نهج‌ البلاغه، ص۷۸، خطبه ۲۷.    
۱۳. سیدرضی، محمد بن حسین، نهج‌ البلاغه، ص۲۱۸، خطبه۹۶.    
۱۴. توبه/سوره۹، آیه۱۲۲.    
۱۵. سیدرضی، محمد بن حسین، نهج‌ البلاغه، ص۲۱۷، خطبه ۹۶.    
۱۶. سیدرضی، محمد بن حسین، نهج‌ البلاغه، ص۷۸، خطبه ۲۷.    
۱۷. اعراف/سوره۷، آیه۷۹.    
۱۸. اعراف/سوره۷، آیه۹۳.    
۱۹. سیدرضی، محمد بن حسین، نهج‌ البلاغه، ص۲۱۸، خطبه ۹۶.    
۲۰. سبأ/سوره۳۴، آیه۱۹.    



عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۵، ص۲۶۲-۲۸۱.    






جعبه ابزار