• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

زیاده

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



زیاده معنای اعمی دارد که هم به معنی نما در فقه وهم غیر آن استعمال شده است.




مراد از زياده، اعم از زياده‏ای است که ناشی از افزایش در خود اصل است که در فقه از آن به «نما» تعبير می‏شود، مانند چاق شدن حیوان يا بچه دار شدن آن و زياده‏ای که از جانب غير آن حاصل می‏شود، مانند افزودن بر افعال وضو يا نماز.



از احکام مرتبط با آن در بسياری از بابها، همچون طهارت، صلات، زکات، خمس، حج، تجارت، رهن، تفلیس، مضاربه، مزارعه، نکاح، طلاق، نذر، غصب، شفعه، لقطه، حدود و دیات سخن گفته‏اند.



۱. زياده متصل و منفصل: زياده متصل (نمای متصل‏) آن نوع زياده‏ای است که متصل به اصل است، مانند چاقی حيوان، ليکن زياده منفصل (نمای منفصل‏) از اصل جدا است، مانند شیر و بچه حيوان.
[۲] منية الطالب ج۱، ص۲۳۰.

۲. زياده حکمی و عينی: اين دو نوع زياده در بحث ربا مطرح است. در دو مال از يک جنس، گاهی يکی بر ديگری زیاده عینی و حقيقی دارد، مانند يک کيلو گندم در برابر دو کيلو گندم و گاهی چنين نيست، بلکه زياده، حکمی و معنوی است، مانند يک کيلو گندم نقد در برابر يک کيلو گندم نسیه، يا در برابر يک کيلو گندم با حق سکونت در منزل يا آموختن چيزی.






در وضو، شستن صورت و دستها، بار نخست واجب و بار دوم مستحب و بيشتر از آن بنابر قول مشهور، حرام است.
همچنين در وضو، شستن عضو زاید دست، از قبيل انگشت اضافی، در صورتی که پايين‏تر از آرنج باشد، واجب است.
بنابر قول مشهور، خواندن قرآن تا هفت آیه بر جنب، حائض و نفسا مکروه‏ نيست و بيشتر از آن مکروه است؛ جز سوره‏های که مطلقا حرام است.



اخلال به ارکان نماز؛ به ترک يا زياد کردن آنها، از روی عمد يا سهو، و نيز ديگر واجبات نماز از روی عمد، موجب بطلان نماز است.



مالی که زکات به آن تعلق می‏گيرد، مانند گوسفند، چنانچه وقف شود، زکات در آن واجب نخواهد بود؛ ليکن در صورتی که وقف خاص باشد، مانند وقف بر اولاد، به بچه‏های متولد شده از گوسفندان وقفی، به شرط رسيدن سهم هر يک به حدّ نصاب، زکات تعلّق می‏گيرد. البته در نمای وقف عام نيز پس از قبض آن توسط مستحق و رسيدن به حدّ نصاب، با وجود ساير شرايط، زکات واجب می‏شود.
[۱۲] مصباح الهدی‏ ج۹، ص۲۶۷-۲۶۸.

به تصريح برخی، وجوب زکات در نمای وقف خاص در فرضی است که غرض واقف تملیک نما به موقوف عليهم باشد. بنابر اين، در صورتی که غرض وی هزينه کردن آن برای آنان باشد نه تمليک- که در نتيجه موقوف عليهم تنها حق استفاده از آن را دارند- زکات واجب نخواهد بود. همچنين است در وقف عام.
[۱۳] مستمسک العروة ج۹، ص۲۸.
[۱۴] مهذب الأحکام ج۱۱، ص۳۰.
[۱۵] مدارک تحرير الوسيلة ج۳، ص۴۲-۴۳.

از اموالی که پرداخت زکات آنها مستحب است، درآمد حاصل از املاکی چون زمين، مغازه و خانه‏ای است که هدف از نگهداری آنها افزايش دارايی می‏باشد.



تعلّق خمس به درآمد کسب مشروط به افزون بودن آن از هزينه‏های سال فرد و خانواده او است.
اموالی که خمس به آنها تعلق نمی‏گيرد، مانند مال به ارث رسيده، يا خمس به آنها تعلق گرفته، ولی پرداخت شده، در صورت افزايش، خواه به گونه متصل، مانند چاقی يا منفصل، مانند بچه دار شدن، آيا به زياده خمس تعلّق می‏گيرد يا نه؟ در صورتی که غرض از نگهداری اين گونه اموال، تجارت و کسب با عين آنها باشد، خمس زياده واجب است؛ اما اگر غرض، تجارت با نما و زيادی منفصل آنها باشد، به زيادی منفصلخمس تعلّق می‏گيرد؛ ليکن در تعلّق آن به زيادی متصل اختلاف است. و اگر غرض، تجارت با آن اموال نباشد، بلکه صرف استفاده از نمای آنها در زندگی باشد، به مقدار افزون بر نياز و مئونه، خمس تعلّق می‏گيرد.
[۱۸] وسيلة النجاة س۳۰۷.

چنانچه زياده حاصل در اموال يادشده بر اثر افزايش ارزش آن در بازار باشد، آيا به ارزش افزوده خمس تعلّق می‏گيرد يا نه؟ مسئله محل اختلاف است.



زياده عمدی و از روی علم بر هفت شوط در طواف واجب، حرام و بنابر قول مشهور موجب بطلان طواف می‏شود.همچنين است زياد کردن سعی بر هفت دور.



کالايی را که خریدار با عقد فاسد تحويل گرفته، در صورت تلف ضامن است؛ هم نسبت به اصل کالا و هم نسبت به افزايشی که در آن صورت گرفته است، به شرط آنکه عامل افزايش، خریدار نباشد.
هرگاه خريدار در کالايی که با عقد فاسد خريده، زيادی عينی که جدا سازی آن ممکن است، ايجاد نمايد، می‏تواند آن را برداشته، اصل مال را به مالکش برگرداند و در صورت عدم امکان جدا سازی، مانند رنگ يا آنکه زياده معنوی باشد، مانند آموختن حرفه‏ای به برده، آيا قيمت آن به خریدار پرداخت می‏گردد يا چيزی به او تعلق نمی‏گيرد؟ در مسئله دو قول مطرح است.
[۲۶] غاية المرام ج۲، ص۲۴-۲۵.

افزودن بر بهای کالا هنگام ندا کردن دلال در معامله مزايده‏ای مکروه است، ليکن افزايش و پيشنهاد قيمت جديد بعد از سکوت ندا کننده کراهت ندارد.
در معامله پاياپای، دريافت زياده در کالای وزنی و يا پيمانه‏ای مشروط به هم جنس نبودن آنها است. در صورت هم جنس بودن کالاها، دريافت زياده، ربا و حرام است.
چنان که در قرض نيز شرط گرفتن زياده از مبلغ قرض ربا محسوب می‏شود، مگر آنکه اضافه پرداختی از سوی قرض گيرنده تبرعی و بدون شرط قبلی باشد، که در اين صورت دريافت زياده بدون اشکال است.
بنابر قول مشهور که در معاملات، منشأ ملکیت کالا و بهای آن را نفس عقد می‏دانند نه پايان يافتن مدت خیار، نمای پديد آمده در کالا در مدت خيار، ملک خریدار است، که حتی در صورت فسخ معامله نيز به فروشنده برگردانده نمی‏شود. در مقابل، نمای پديد آمده در بهای کالا از آنِ فروشنده است.
[۳۳] غاية المرام ج۲، ص۱۴.

چنانچه کالا قبل از تحویل به خریدار، تلف شود، در صورت عدم کوتاهی فروشنده در حفظ آن، فروشنده ضامن نمای آن نخواهد بود؛ اما اگر کوتاهی کند ضامن است.



نمای مال رهنی؛ اعم از متصل و منفصل از آن راهن (گرو گذار) است. بدون شک، نمای متصل داخل در رهن است؛ ليکن در نمای منفصل- در فرض عدم شرط دخول آن در رهن- اختلاف است. مشهور فقها ميان نمای موجود در زمان عقد رهن و نمای پديد آمده پس از آن تفصيل داده و در صورت دوم، قائل به دخول آن در رهن شده‏اند.



طلبکار در صورت دسترس داشتن به عين مال خود در ميان اموال مفلس (ورشکسته) می‏تواند آن را بردارد، يا با ديگر طلبکاران به نسبت در اموال وی، شریک باشد؛ليکن چنانچه مال او در ملک مشتری مفلّس افزايش يافته باشد، زيادی منفصل آن همچون شير و بچه از آنِ مشتری است و در زیادی متصل، همچون چاقی- درصورت افزايش قيمت مال بر اثر آن- اختلاف است که آيا آن نيز ملک مشتری است- و در نتيجه وی در آن شریک فروشنده خواهد بود- يا اين نوع افزايش به تبعيت اصل مال، ملک فروشنده است.



در عقد مضاربه اگر مالک بر عامل شرط کند که مالی همچون گوسفندانی را بخرد و هر دو در نمای آن شریک باشند، به تصريح بسياری، عقد باطل خواهد بود؛ زيرا مقتضای عقد مضاربه مشارکت در سود حاصل از تصرف در سرمايه است. هرچند نما نيز به تبع در بعض احوال داخل می‏شود. برخی در بطلان آن ترديد کرده‏اند.
[۳۹] قواعد الأحکام ج۲، ص۳۳۵.
[۴۰] ايضاح الفوائد ج۲، ص۳۱۰.
[۴۱] غاية المرام ج۲، ص۲۴۵.




از شرايط عقد مزارعه اين است که دو طرف عقد در نمای حاصل از زراعت به صورت مشاع شریک باشند. بنابر اين، اگر شرط شود نما برای يکی باشد و يا نوعی از زراعت برای يکی و نوعی ديگر برای ديگری، عقد باطل است.



به قول مشهور، برای مهر در جانب زياده حدّی وجود ندارد؛هرچند کم بودن مهر مستحب و افزون بودن آن بر مهر السنه مکروه است.
قول مقابل مشهور عدم جواز زياده بودن آن از مهر السنّه است.
بنابر قول مشهور که قائل به مالک بودن زوجه نسبت به مهر به سبب عقد نکاح اند، در صورت پرداخت مهر توسط زوج و طلاق دادن زوجه قبل از آمیزش، نصف مهر به زوج بازگردانده می‏شود؛ ليکن تمامی نمای پديد آمده در مهر تا قبل از طلاق، از آنِ زوجه است و نصف نمی‏گردد.
شیر دادن به کودک، افزون بر دو سال تا يک و يا دو ماه پس از آن، بنابر مشهور جایز است و بيشتر از آن جایز نيست.



در طلاق مبارات بر خلاف طلاق خلع زوج نمی‏تواند از زوجه بيشتر از مقدار مهر مطالبه کند.



در نذر، نمای متصلِ مال نذر شده تابع نذر و داخل در آن است، ليکن- به تصريح برخی- نمای منفصل چنين نيست و در ملکیت نذر کننده باقی می‏ماند، مگر آنکه وی هنگام نذر قصد تعميم کرده باشد.
[۵۳] مهذب الأحکام ج۲۲، ص۳۱۰.
[۵۴] منهاج الصالحين (سيستانی) ج۳، ص۲۳۸.




غصب کننده ضامن تمامی منافع و نماهای متصل و منفصل مال غصب شده است. بنابر اين، بايد مثل يا قيمت آن را در صورت تلف به مالک آن بپردازد.
چنانچه بر اثر اقدام غاصب، ارزش مال غصب شده افزايش يابد، در صورتی که منشأ افزايش قيمت، زیاده حکمی و معنوی باشد- مثل آنکه حرفه‏ای را به برده آموخته يا گندمی را آرد کرده باشد- مال به صاحبش بازگردانده می‏شود و غاصب مستحق چيزی نخواهد بود. و چنانچه زياده موجب کاهش قیمت اصل مال شود، غاصب ضامن ارش است و اگر مقدار افزوده شده، عين قابل جدا سازی باشد می‏تواند به قول مشهور حتی بدون اذن بلکه با منع مالک آن را بردارد و مال را به صاحبش برگرداند، حتی اگر برداشتن آن موجب نقص مال گردد؛ ليکن در اين صورت بنابر قول مشهور، ضامن ارش آن خواهد بود.



نماهای متصل به مال متعلّقِ حق شفعه، مانند شاخه‏های افزوده شده به درخت، در فاصله بين عقد بیع و اعمال حق شفعه، از آنِ صاحب حق شفعه است؛ ليکن نماهای منفصل، مانند سکونت در خانه و ميوه درخت، از آنِ خريدار است.



نمای پديد آمده در لقطه ؛ اعم از متصل و منفصل، قبل از سپری شدن يک سال؛ يعنی مدت اعلام آن توسط يابنده، و نيز پس از گذشت سال به شرط عدم قصد تملک آن توسط يابنده از آنِ مالک مال است، و در صورت قصد تملک در اينکه نمای منفصل پديد آمده در طول سال به تبع لقطه داخل در ملک وی می‏شود، يا به عنوان مال مجهول المالک، نزد وی به امانت می‏ماند، اختلاف است؛ اما نمای حاصل پس از قصد تملّک از آنِ يابنده است و در صورت پيدا شدن صاحب آن، چنانچه بخواهد عين مال را به مالک بازگرداند، نمای منفصل به مالک داده نمی‏شود؛ ضمن آنکه به جای عين می‏تواند بهای آن را به مالکش بپردازد.
[۵۸] مفتاح الکرامة ج۱۳، ص۳۸۶=۳۸۷.




چنانچه اجرا کننده حد، به دستور حاکم، افزون بر مقدار حدّ شرعی بر بزهکار تازيانه بزند و منجر به مرگ وی شود، در صورتی که حاکم به قصد قتل وی چنين دستوری نداده باشد و مقدار اضافی نيز به طور معمول موجب مرگ نگردد، قتل شبه عمد به شمار رفته و نصف دیه بر عهده حاکم است، مگر آنکه مجری حدّ عالم به آن باشد که در اين صورت، وی ضامن نصف ديه خواهد بود. و اگر حاکم به اشتباه چنين دستوری داده، و مجری عالم به اشتباه او نباشد، نصف دیه از بيت المال پرداخت می‏گردد.



دیه انگشت اضافی، يک سوم ديه انگشت اصلی است.
در دندان زايد اختلاف است که آيا ديه آن يک سوم ديه دندان اصلی است، يا در آن، ديه ثابت نيست، بلکه جانی بايد ارش بدهد.


 
۱. بلغة الفقیه ج۲، ص۱۱۲.    
۲. منية الطالب ج۱، ص۲۳۰.
۳. الروضة البهیه ج۳، ص۳۸۱.    
۴. الحدائق الناضرة ج۲۰، ص۱۱۸.    
۵. جواهر الکلام ج۲، ص۲۶۶-۲۷۶.    
۶. جواهر الکلام ج۲، ص۱۶۶.    
۷. جواهر الکام ج۳، ص۶۷.    
۸. جواهر الکلام ج۳، ص۲۲۲.    
۹. جواهر الکلام ج۳، ص۳۹۸.    
۱۰. جواهر الکلام ج۱۵، ص۵۶.    
۱۱. العروة الوثقی ج۴، ص۱۵-۱۶.    
۱۲. مصباح الهدی‏ ج۹، ص۲۶۷-۲۶۸.
۱۳. مستمسک العروة ج۹، ص۲۸.
۱۴. مهذب الأحکام ج۱۱، ص۳۰.
۱۵. مدارک تحرير الوسيلة ج۳، ص۴۲-۴۳.
۱۶. جواهر الکلام ج۵، ص۲۹۱.    
۱۷. العروة الوثقی ج۴، ص۹۷.    
۱۸. وسيلة النجاة س۳۰۷.
۱۹. تحریر الوسیلة ج۱، ص۳۵۸.    
۲۰. هدایة العباد (گلپایگانی) ج۱، ص۳۲۵.    
۲۱. العروة الوثقی ج۴، ص۲۷۸-۲۷۹.    
۲۲. جواهر الکلام ج۱۹، ص۳۰۸.    
۲۳. جواهر الکلام ج۱۹، ص۴۳۱.    
۲۴. جواهر الکلام ج۳۷، ص۱۷۵-۱۷۶.    
۲۵. جواهر الکلام ج۲۲، ص۴۱۶.    
۲۶. غاية المرام ج۲، ص۲۴-۲۵.
۲۷. جواهر الکلام ج۲۲، ص۴۵۸.    
۲۸. منهاج الصالحین (خویی) ج۲، ص۱۳.    
۲۹. جواهر الکلام ج۲۳، ص۳۴۰.    
۳۰. المبسوط ج۲، ص۸۹-۹۰.    
۳۱. جواهر الکلام ج۲۵، ص۵-۱۴.    
۳۲. المهذب البارع ج۲، ص۳۸۴-۳۸۵.    
۳۳. غاية المرام ج۲، ص۱۴.
۳۴. جواهر الکلام ج۲۳، ص۱۶۰.    
۳۵. الحدائق الناضرة ج۱۹، ص۱۶۴.    
۳۶. الحدائق الناضرة ج۲۰، ص۲۴۰-۲۴۲.    
۳۷. جواهر الکلام ج۲۵، ص۲۹۵.    
۳۸. جواهر الکلام ج۲۵، ص۳۰۵-۳۰۶.    
۳۹. قواعد الأحکام ج۲، ص۳۳۵.
۴۰. ايضاح الفوائد ج۲، ص۳۱۰.
۴۱. غاية المرام ج۲، ص۲۴۵.
۴۲. جامع المقاصد ج۸، ص۷۷-۷۸.    
۴۳. جواهر الکلام ج۲۶، ص۳۴۴.    
۴۴. جواهر الکلام ج۲۷، ص۸-۹.    
۴۵. العروة الوثقی‌ ج۵، ص۲۹۳.    
۴۶. جواهر الکلام ج۳۱، ص۱۳-۱۶.    
۴۷. جواهر الکلام ج۳۱، ص۴۷-۴۸.    
۴۸. جواهر الکلام ج۳۱، ص۱۵-۱۶.    
۴۹. مسالک الأفهام ج۸، ص۲۳۴-۲۳۵.    
۵۰. الحدائق الناضرة ج۲۴، ص۵۱۵.    
۵۱. جواهر الکلام ج۳۱، ص۲۷۷-۲۷۸.    
۵۲. جواهر الکلام ج۳۳، ص۹۴.    
۵۳. مهذب الأحکام ج۲۲، ص۳۱۰.
۵۴. منهاج الصالحين (سيستانی) ج۳، ص۲۳۸.
۵۵. جواهر الکلام ج۳۷، ص۱۶۶-۱۶۷.    
۵۶. جواهر الکلام ج۳۷، ص۱۵۰-۱۵۴.    
۵۷. جواهر الکلام ج۳۷، ص۳۷۴-۳۷۶.    
۵۸. مفتاح الکرامة ج۱۳، ص۳۸۶=۳۸۷.
۵۹. جواهر الکلام ج۳۸، ص۳۷۳-۳۷۷.    
۶۰. منهاج الصالحین (خویی) ج۲، ص۱۴۴.    
۶۱. إرشاد الأذهان ج۲، ص۱۹۱.    
۶۲. جواهر الکلام ج۴۱، ص۴۷۳.    
۶۳. جواهر الکلام ج۴۳، ص۲۵۶.    
۶۴. جواهر الکلام ج۴۳، ص۲۳۳-۲۳۵.    




فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۴، ص۳۲۰-۳۲۶.    





جعبه ابزار