تصوف تا پایان قرن ششم

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



ظاهراً واژه صوفی در
قرنقرن به فتح قاف و راء استخوانی است در فرج که مانع جماع می‌گردد و زنی را که دارای این عیب باشد قرناء گویند
دوم، در برخی از سرزمین‌های اسلامی، بخصوص در
بین‌النهرینبین النهرین، منطقه‌ای است میان رودهای دجله و فرات، که در شمال و شمال غربی بغداد واقع شده است
، متداول شد.

فهرست مندرجات

۱ - تشکیلات اجتماعی صوفیه
۲ - پراکندگی صوفیه در مناطق
       ۲.۱ - مهم‌ترین مرکز
       ۲.۲ - مناطق دیگر
       ۲.۳ - جای‌گاه شیخ بزرگ
       ۲.۴ - ذکر تاریخ صوفیان کلاباذی
۳ - مذهب فقهی مشایخ صوفیه
       ۳.۱ - شافعی
       ۳.۲ - تغییر مذهب مشایخ
۴ - تفاوت روش تربیتی صوفیه
       ۴.۱ - علت ایجاد تفاوت
       ۴.۲ - مناقره صوفیان
۵ - تفاوت در ریاضت‌های صوفیه
       ۵.۱ - صوفیان اهل‌ سفر
۶ - آثار اختلاف روش صوفیان
       ۶.۱ - کلام جنید
       ۶.۲ - کلام عنصرالمعالی
       ۶.۳ - کلام ارموی
۷ - تحولات قرن چهارم
       ۷.۱ - نفوذ بغدادیان در مناطق دیگر
              ۷.۱.۱ - مرکزیت بغداد
              ۷.۱.۲ - پراکنده شدن مشایخ
       ۷.۲ - گرایش به نوشتن
۸ - دستینه‌های صوفیانه
       ۸.۱ - دستینه‌های مهم
       ۸.۲ - زبان دستینه‌ها
       ۸.۳ - دستینه قشیری
       ۸.۴ - دستینه‌های فارسی
       ۸.۵ - معروف‌ترین دستینه عربی
       ۸.۶ - محتویات دستینه‌ها
       ۸.۷ - خصوصیات خاص دستینه‌ها
       ۸.۸ - برداشت از دستینه‌نویسی
       ۸.۹ - سخنان صوفیان پیشین
۹ - منازل سلوک
       ۹.۱ - تشابه سفر باطنی با ظاهری
       ۹.۲ - منازل در صدر تاریخ تصوف
       ۹.۳ - منازل در قرون بعد
۱۰ - آداب تصوف
       ۱۰.۱ - تقید به آداب
       ۱۰.۲ - آداب در آثار
۱۱ - رابطه مریدی و مرادی
       ۱۱.۱ - مکان اجتماع مریدان و مرادان
       ۱۱.۲ - آثار تشکیل خانقاه
۱۲ - تاریخ صوفیان گذشته
       ۱۲.۱ - کتاب سلمی نیشابوری
       ۱۲.۲ - کتاب ابونعیم اصفهانی
       ۱۲.۳ - کتاب خواجه عبدالله انصاری
       ۱۲.۴ - کتب دیگر
۱۳ - احترام و قداست مشایخ
       ۱۳.۱ - نگارش زندگی‌نامه مشایخ
       ۱۳.۲ - مطالب زندگی‌نامه‌ها
۱۴ - توجه به مشایخ بعد از وفات
۱۵ - سلسله عرفانی
       ۱۵.۱ - آثار سلسله
       ۱۵.۲ - نام سلسله‌ها
       ۱۵.۳ - تلاش احمد غزالی
       ۱۵.۴ - شجره نسبی سلسله‌ها
۱۶ - سماع صوفیان
       ۱۶.۱ - معنای سماع
       ۱۶.۲ - علت برپایی سماع
       ۱۶.۳ - منشأ سماع
       ۱۶.۴ - نخستین مجالس سماع
       ۱۶.۵ - ملامتیان نیشابور
       ۱۶.۶ - آثار درباره سماع
       ۱۶.۷ - سیر سماع صوفیان
۱۷ - خواندن اشعار عاشقانه
       ۱۷.۱ - تأثیر اشعار در صوفیان
              ۱۷.۱.۱ - عشق بین انسان و خدا
              ۱۷.۱.۲ - حسن و زیبایی
              ۱۷.۱.۳ - ایجاد آثار ادبی
۱۸ - مردسالاری در تصوف
       ۱۸.۱ - تفکر مردانه بودن راه سلوک
۱۹ - زنان عارف
       ۱۹.۱ - دید مثبت به تصوف زنان
       ۱۹.۲ - کتاب سلمی نیشابوری
       ۱۹.۳ - معروف‌ترین صوفی زن
       ۱۹.۴ - تصوف برخی همسران مشایخ
       ۱۹.۵ - ورود زنان به سلک مریدان
۲۰ - مخالفان صوفیه
       ۲۰.۱ - اتهام زندقه
              ۲۰.۱.۱ - خروج صوفیه از بغداد
              ۲۰.۱.۲ - دفاع از عقاید صوفی
       ۲۰.۲ - اباحی‌گری بعضی صوفیه
       ۲۰.۳ - جای‌گاه اجتماعی صوفیه
۲۱ - فهرست منابع
۲۲ - پانویس
۲۳ - منبع

تشکیلات اجتماعی صوفیه



کسانی که در
قرنقرن به فتح قاف و راء استخوانی است در فرج که مانع جماع می‌گردد و زنی را که دارای این عیب باشد قرناء گویند
دوم صوفی خوانده می‌شدند، تشکیلات اجتماعی و مکتب و نظام فکری و عرفانی خاصی نداشتند؛ به عبارت دیگر، تشکیلات خانقاهی و رابطه مرید و مرادی و
آدابآداب به سه معنی است: ۱
و رسوم خاص صوفیانه، و هم‌چنین نظام فکری و اعتقادی‌ای که جنبه نظری تصوف را تشکیل می‌دهد، در قرن دوم و حتی در ربع اول قرن سوم پدید نیامده بود.
[۱] ابن جوزی، تلبیس ابلیس، ج۱، ص۱۸۷، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
[۲] ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص۶۱۱.

صوفیان نخستین کسانی بودند که توجه به زندگی دنیوی و تجمل‌پرستی را مغایر با حقیقت
دین‌داریعمل به دین به معنای پای بندی عملی به آموزه‌های دینی است
و خداپرستی می‌دانستند و آن‌چه برایشان اهمیت داشت،
رستگاریرستگاری همان سعادت واقعی و اخروی هست که در دین اسلام که به عنوان کاملترین و جامع‏ترین دین الهی است به این موضوع پرداخته است
در
آخرتآخِرَتْ (آخره)، مؤنث «آخِر» بر وزن فاعله از ماده «ا خ ر» به معنی «پایان، پسین، قیامت یا دیگر»، عبارت از جهانی است که مردم پس از مردن، به آن در می‌آیند و برای همیشه در آن‌جا می‌زیند
و بهره‌مندی از نعمت‌های اخروی و بخصوص لقای خداوند در
بهشتبهشت، به جایگاه نیكان و مؤمنان در آخرت گفته می شود، که از آن به مناسبت، در باب هاى طهارت، صلاة و حج سخن رفته است
بود.
اما از اواسط قرن سوم به بعد، صوفیان بتدریج تشکیلات اجتماعی پیدا کردند و رابطه مرید و مرادی در میان آن‌ها پدید آمد.
بعضی از
مشایخمشایخ حدیث ، محل انتشار و اخذ روایات بودند
نیز به نوشتن رساله و
کتابکتاب یکی از اسمای قرآن کریم است
پرداختند و از این طریق مباحث نظری طریقت خود را شرح دادند و جنبه‌های نظری و آداب اجتماعی اهل تصوف را به مریدان آموزش دادند.

پراکندگی صوفیه در مناطق



صوفیان، و به طورکلی کسانی که اهل بودند، کم وبیش در مناطق گوناگون پراکنده بودند.

← مهم‌ترین مرکز


مهم‌ترین مرکز آن‌ها در نیمه دوم قرن سوم،
بغدادبغداد: پایتخت فعلى كشور عراق است
بود.
مشایخ بنامی هم‌چون ابوالقاسم جُنید بغدادی (متوفی ۲۹۷ یا ۲۹۸)، ابوالحسین نوری (متوفی ۲۹۵)، ابوسعید خرّاز (متوفی ۲۷۷)، ابن عطاالاَدْمی (متوفی ۳۰۹) و ابوبکر شبلی (متوفی ۳۳۴) در این شهر زندگی می‌کردند.
برخی از آن‌ها مریدانی داشتند و به
تربیتتربیت یعنی پرورش در جهت رشد و کمال
و
آموزشآموزش به عمل یاد دادن (تعلیم) و یاد گرفتن (تعلّم) می گویند که از آن در باب‌هاى: اجتهاد و تقلید، صلات، زکات، تجارت، اجاره، نکاح و دیات به مناسبت سخن رفته است
ایشان اهتمام می‌ورزیدند.
معروف‌ترین و متنفذترینِ آن‌ها
جنیدجُنَید، چهارمین‌ مرشد طریقت ‌صفوی‌ بود
بود که بسیاری از صوفیان بعدی طریقه خود را به او منسوب کرده‌اند.

← مناطق دیگر


البته در مناطق دیگر، از جمله در
شامشام یا شامات یکی از مناطق و کشورهایی است که به دست مسلمانان فتح شد و الان یکی از کشورهای اسلامی است
و مصر و و آذربایجان و
خراسانخراسان ناحیه ای در شرق ایران است و در باب صلات فقه از آن سخن گفته اند
، نیز مشایخ دیگری بودند.

← جای‌گاه شیخ بزرگ


در واقع، تصوف در هر منطقه و بلکه در هر شهر، تابع خصوصیات اخلاقی و فکری و معنوی
شیخشيخ‏ به معناي پير و بزرگ است و در فقه در ابواب مختلف داراي احکام خاصي مي باشد
بزرگی بود که در آن شهر زندگی می‌کرد.

← ذکر تاریخ صوفیان کلاباذی


ابوبکر کلاباذی (متوفی ۳۸۰) تاریخ صوفیان را برحسب مناطق و شهرهایی که صوفیان در آن‌ها زندگی می‌کردند، ذکر کرده و وقتی به مناطق
خراسانخراسان ناحیه ای در شرق ایران است و در باب صلات فقه از آن سخن گفته اند
و
جبالجبال (جمع جَبَل) یا کورة جَبَل یا قُهِستان یا قوهستان (معرّب کوهستان) یا بلاد جبال، قسمتی از مناطق کوهستانی مغرب ایران در اصطلاح جغرافیانویسان قدیم اسلامی است
یا
عراق عجمعراق عجم، مقابل عراق عرب می‌باشد
رسیده،
بایزید بسطامیبایزید بسطامی، همان طیفور بن عیسی بن سروشان است، او صوفی و زاهد و عارف ایرانی است
را از ، ابوحفص حدّاد را از
نیشابورنیشابور، یکی از شهرهای مهم خراسان در شرق ایران است که در دامنه کوه بینالود قرار گرفته‌ دارد
، احمد بن خضرویه را از بلخ ،
سهل بن عبداللّه تستریسهل تستری، سهل‌ بن عبداللّه تستری، از مشایخ صوفیۀ خوزستان و عراق عجم در قرن سوم بود
را از شوشتر ، یوسف بن حسین رازی را از
ریرى شهرى در جنوب تهران است که از آن به مناسبت در بابهاى زکات، جهاد و حج سخن گفته شده‌است
، ابوبکر بن طاهر را از ابهر ، علی بن سهل بن ازهر را از ، کَهْمَس بن علی را از ، و علی بن حسین بن یزدانیار را از اُرمیّه (
ارومیهارومیه، مرکز استان آذربایجان غربی است که در جنوب شهرستان خوی، در شمال شهرستان مهاباد، در غرب دریاچه ارومیه و در شرق کشور های ترکیه و عراق قرار گرفته است
) نام برده است.
[۳] ابوبکر محمد بن ابراهیم کلاباذی، التّعرف لمذهب اهل التصوّف، ج۱، ص۲۹، دمشق ۱۴۰۷/۱۹۸۶.


مذهب فقهی مشایخ صوفیه



مشایخ صوفیه ، که عموماً اهل‌سنت بودند، از مذهب فقهی واحدی پیروی نمی‌کردند.

← شافعی


محمد بن منوّرمحمد بن منور فرزند ابوسعید و نوه ابوالخیر می باشد
در کتاب اسرارالتوحید
[۴] محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید، ج۱، ص۲۰، چاپ محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران ۱۳۶۶ ش.
نوشته است که صوفیان بعد از ، همه خود را به نسبت داده‌اند، ولی این
حکم•حکم به ضم حاء و سکون کاف به معنای رأی قاضی است
نیست.
البته صوفیان نیشابور در
قرنقرن به فتح قاف و راء استخوانی است در فرج که مانع جماع می‌گردد و زنی را که دارای این عیب باشد قرناء گویند
پنجم و ششم بر مذهب شافعی بودند، ولی صوفیان شهرهای دیگر مذاهب دیگری داشتند؛
[۵] ابوبکر محمد بن ابراهیم کلاباذی، التّعرف لمذهب اهل التصوّف، دمشق ۱۴۰۷/۱۹۸۶.


← تغییر مذهب مشایخ


گاه بعضی مشایخ تغییر می‌دادند.
خواجه عبداللّه انصاریخواجه عبدالله انصاری در روز جمعه وقت غروب خورشید، دوم شعبان سال ۳۹۶ هجری قمری در هرات به دنیا آمد
(متوفی ۴۸۱)
[۶] عبداللّه بن محمد انصاری، طبقات الصوفیة، ج۱، ص۵۲۹، چاپ محمدسرور مولائی، تهران ۱۳۶۲ ش.
ابوالحسن حُصری (متوفی ۳۷۱) را صوفی معرفی کرده، ولی عطار گفته است که او ابتدا بود و بعد شافعی شد.
[۷] محمد بن ابراهیم عطار، تذکرة الاولیاء، ج۱، ص۷۵۹، چاپ محمد استعلامی، تهران ۱۳۷۸ ش.


تفاوت روش تربیتی صوفیه



صوفیهصوفیه که از آنان به «اهل طریقت» یاد می‌کنند، گروهی‌اند که از اواخر قرن دوم هجری در جامعه اسلامی پدید آمدند
در عقاید صوفیانه و روش‌های تربیتی نیز با یکدیگر اختلاف داشتند.

← علت ایجاد تفاوت


به طور کلی، جدا بودن مشایخ شهرها از یکدیگر و اختلاف نظر ایشان در باره بعضی مسائل و
اعتقادیاعتقاد به معنی باور قلبی داشتن است
و هم‌چنین روش‌های تربیتی و آدابی که هریک به مریدان خود می‌آموختند، موجب می‌شد که مکتب باطنی یا تصوف یک شهر با شهر دیگر تفاوت‌هایی پیدا کند.

← مناقره صوفیان


حتی برخی مشایخ، به سبب اختلاف نظرهایشان، با هم نقار پیدا می‌کردند و بعضی نویسندگان برای این‌که این اختلاف نظرها را طبیعی جلوه دهند، بحثی را با عنوان « مناقره صوفیان » مطرح می‌کردند.
یکی از موارد معروف نقار در تصوف، منازعه و خصومتی است که در قرن سوم بین ابن یزدانیار ارموی و بعضی مشایخ بغداد، بخصوص ابوبکر شبلی ، پدید آمد.
[۸] نصراللّه پورجوادی، «ابن یزدانیار ارموی و منازعه او با مشایخ بغداد: نگاهی به دعواهای صوفیه با یکدیگر»، ج۱، ص۷۹ به بعد، معارف، دوره ۱۰، ش ۳ (آذر ـ اسفند ۱۳۷۷ الف).

نمونه دیگر، نقار میان خواجه عبداللّه انصاری و
ابوسعید ابوالخیراَبوسَعیدِ اَبوالخِیر، فضل الله بن احمد بن محمد بن ابراهیم میهنی (اول محرم ۳۵۷ ـ ۴ شعبان ۴۴۰ق/ ۷ دسامبر ۹۶۷ ـ۱۲ژانویه ۱۰۴۹م)، عارف بنام خراسانی، منسوب به میهنه، از قرای مشهور خاوران در میانه سرخس و ابیورد است
است.
[۹] عبدالرحمان بن احمد جامی، مقامات شیخ الاسلام حضرت خواجه عبداللّه انصاری هروی، ج۱، ص۳۱، چاپ فکری سلجوقی، (کابل) ۱۳۴۳ ش.


تفاوت در ریاضت‌های صوفیه



صوفیانِ مناطق و شهرهای گوناگون
ریاضت‌هاریاضت در لغت به معنای تربیت کردن و در اصطلاح علم اخلاق به معنای وادار کردن نفس بر ادای واجبات و اجتناب از محرمات است
و روش‌های خاص خود را در سلوک داشتند؛ بعضی در غذا خوردن
امساکامساک به معنی بازداشتن می باشد
می‌کردند و اغلب
روزهخودداری (امساک) از مفطرات در روز به قصد تقرب به خدا را روزه گویند
می‌گرفتند، بعضی در یک جا می‌ماندند، و بعضی مدام به
سفرسفر عبارت است از خارج شدن از محل زندگى به قصد پیمودن مسافتى خاص که موجب قصر نماز و افطار روزه گردد
می‌رفتند.
جنید و ابوحَفْص حدّاد نیشابوری اهل سفر نبودند، ولی مثلاً
ابراهیم ادهماِبْراهیمِ اَدْهَم، ابواسحاق ابراهیم بن ادهم بن منصوربن یزید ابن جابر (یا عامربن اسحاق) تَمیمی عِجْلی، عارف و زاهد معروف سدۀ ۲ق/۸م می‌باشد
(متوفی ۱۶۱) و ابوعلی دقّاق (متوفی ۴۰۵) مدتی از
عمرعمربه طول زندگی و یا دوران حیات را می‌گویند
خود را در سفر گذراندند.

← صوفیان اهل‌ سفر


از نظر صوفیانِ اهلِ سفر، احساس غربت در شهرهای بیگانه تأثیر تربیتی داشت، هم‌چنان‌که گوشه‌نشینی و پناه بردن به خرابه‌ها و کوه‌ها را در تقویت
توکلتوکل در اسلام به معنی آن است که بندهٔ خدا، خدا را وکیل در امر خود قرار دهد
و
صبرصبر، عبارت است از ثَبات نفس و اطمینان آن و مضطرب نگشتن و مقاومت کردن در بلایا و مصایب، به گونه‌ای که سینه انسان تنگ نشود و خاطرش پریشان نگردد
و
رضارضا یکی از درجات و مقام‌های بالای معنوی است که در علم اخلاق دارای جایگاه ویژه ای می باشد
مثر می‌دانستند.
[۱۰] فریتس مایر، ابوسعید ابوالخیر: حقیقت و افسانه، ج۱، ص۵ ـ۱۲، ترجمه مهرآفاق بایبوردی، تهران ۱۳۷۸ ش.


آثار اختلاف روش صوفیان



اختلاف میان اهل سلوک در شهرها و مناطق گوناگون در
اخلاقاخلاق، جمع خلق به معنای خصلت‌های نفسانی انسان اعم از فضائل و رذائل است
و رفتار ایشان نیز دیده می‌شد، به طوری که مشایخ یک شهر یا منطقه به داشتن
صفتصفت :وصف بيان کننده چگونگى موصوف خود در علم ادب و بلاغت است
خاصی مشهور می‌شدند.

← کلام جنید


از
جنید بغدادیجنید بغدادی‌، ابوالقاسم‌، صوفی‌ نامدار قرن ‌سوم‌ می باشد
نقل کرده‌اند که « فتوت در
شامشام یا شامات یکی از مناطق و کشورهایی است که به دست مسلمانان فتح شد و الان یکی از کشورهای اسلامی است
است، سخن‌گویی در
عراقعراق یکی از کشورهای مهم و اسلامی خاور میانه و دارای ذخایر مهم نفتی و پیشینه تاریخی غنی است
، و
صدقیکى از نام ها و صفات قرآن صدق است ودر جاهای مختلف قرآن به آن اشاره شده است
در
خراسانخراسان ناحیه ای در شرق ایران است و در باب صلات فقه از آن سخن گفته اند
».
[۱۱] عبدالکریم بن هوازن قشیری، الرسالة القشیریة، ج۱، ص۲۲۶، چاپ معروف زریق و علی عبدالحمید بلطه چی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.


← کلام عنصرالمعالی


عنصرالمعالی کیکاوس بن اسکندر (ص ۲۵۵) نیز گفته است : « درویشان سپاهان...
انصافانصاف و مساوات از مباحث علم اخلاق است و از بالاترین و والاترین کمالات و فضائل اخلاقی و بهترین صفت و ویژگی یک جامعۀ انسانی مطلوب به حساب می‌آید که زمینه‌ساز عدالت و برابری در تمامی ابعاد روابط اجتماعی بوده و در آموزه‌های اسلامی از آن به عنوان سیرۀ مستمر پیشوایان معصوم (علیهم‌السّلام) و افضل فضائل یاد شده است که بیانگر اهمیت و جایگاه خاص این صفت اخلاقی می‌باشد که اجرای آن ضامن آسایش و راحتی، فزونی رزق و روزی، رسیدن به مقام مومن واقعی، انجام بهترین عمل، کسب عزت، رسیدن به مکارم اخلاق، دفع عذاب و جلب محبت سایرین خواهد بود؛ از این‌رو از مهمترین فضائل و کمالات انسانی محسوب می‌شود
بخواهند و ندهند، و قوم خوراسان بخواهند و بدهند و قوم
طبرستانطبرستان، به مازندران اطلاق می‌شود
نخواهند و ندهند، و قوم پارس نخواهند و بدهند».

← کلام ارموی


شبیه این سخن را از ابن یزدانیار ارموی نیز نقل کرده‌اند: «صوفیانِ خراسان را کردار است و گفتار نیست، صوفیان بغداد را گفتار است و کردار نیست، و صوفیان را هم گفتار است و هم کردار، و صوفیان مصر را نه گفتار است و نه کردار».
[۱۲] ابن ملقن، طبقات الاولیاء، ج۱، ص۳۳۵، چاپ نورالدین شریبه، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶.

ابن یزدانیار ، در این سخن، اهل سلوکِ همه مناطق را « صوفی » خوانده است.
در حالی که، عنوان صوفی ابتدا بیش‌تر به اهل سلوکِ
بغدادبغداد: پایتخت فعلى كشور عراق است
و بصره و به طورکلی
بین‌النهرینبین النهرین، منطقه‌ای است میان رودهای دجله و فرات، که در شمال و شمال غربی بغداد واقع شده است
اطلاق می‌شد.
در نیشابور و مرو اهل سلوک را «ملامتیه» می‌خواندند.
به نوشته ابونصر سرّاج (متوفی ۳۷۸)، «اهل شام صوفیان را فقرا می‌نامند».
[۱۳] ابونصر سرّاج، اللّمع لابی نصر السراج الطوسی، ج۱، ص۴۶، چاپ عبدالحلیم محمود و طه عبدالباقی سرور، مصر ۱۳۸۰/۱۹۶۰.

در شهر
ترمذتِرمِذ، شهر و بندری تاریخی در ماوراءالنهر، امروزه در جمهوری ازبکستان ، مرکز ولایت سرخان دریا است
نیز حکیم ترمذی و
ابوبکر ورّاقاَبوبَکْرِ وَرّاق، محمد بن عمر حکیم تِرْمِذی بلخی، عارف بزرگ ایرانی سده ۳ق بود
را
حکیمحکمت رسیدن به حق با عقل و علم را گویند و حکیم نیز به شخصی که کار را بر اساس عقل و علم و در مسیر حق انجام می‌دهد، اطلاق می‌شود
می‌خواندند.

تحولات قرن چهارم




← نفوذ بغدادیان در مناطق دیگر


از نیمه دوم
قرنقرن به فتح قاف و راء استخوانی است در فرج که مانع جماع می‌گردد و زنی را که دارای این عیب باشد قرناء گویند
چهارم به بعد، به سبب نزدیک شدن رابطه اهل سلوک با یکدیگر و نفوذ صوفیان بغداد در سایر نقاط، عنوان تصوف معنای عام‌تری پیدا کرد و در کتاب‌های نویسندگانی چون ابونصر سرّاج و ابوبکر کلاباذی و عبدالرحمان سُلَمی (متوفی ۴۱۲)، به مکاتب گوناگون اهل سلوک در شهرهای مختلف اطلاق شد.
از اواسط قرن سوم، ارتباط اهل سلوک با یکدیگر بیش‌تر شد و رفت و آمد سالکان و مشایخ به شهرها، بخصوص به بغداد، موجب شد که تعالیم مشایخ این شهر، و در رأس ایشان جنید و سپس شبلی ، به شهرهای دیگر نفوذ کند.

←← مرکزیت بغداد


قتل
حسین بن منصور حلاجحَلّاج، حسین بن منصور، صوفی مشهور سده سوم و چهارم است
در ۳۰۹ در بغداد، تأثیر ژرفی بر تصوف گذاشت.
پس از این واقعه، بغداد بتدریج مرکزیت خود را در تاریخ تصوف از دست داد.

←← پراکنده شدن مشایخ


مشایخ بغداد شاگردان فراوانی از نقاط دیگر، بخصوص خراسان، گِرد خود جمع کرده بودند که از آن پس بسیاری از این شاگردان پراکنده شدند و به شهرها و مناطق خود بازگشتند و همین امر موجب گسترش تصوف و تعالیم صوفیان بغداد ، بخصوص جنید و شبلی، در مناطق دیگر گردید.

← گرایش به نوشتن


تحول دیگری که در قرن چهارم صورت گرفت این بود که صوفیان بیش از پیش به نوشتن رساله و
کتابکتاب یکی از اسمای قرآن کریم است
رغبت نشان دادند.

دستینه‌های صوفیانه



در نیمه دوم قرن سوم مشایخ بغداد، مانند جنید و خرّاز و نوری، آرا و اندیشه‌های خود را به صورت رساله‌های کوتاه می‌نوشتند، اما از اواسط قرن چهارم به بعد نوع ادبی خاصی در تصوف پدید آمد و آن کتاب‌های جامع یا دستینه‌های صوفیانه بود.

← دستینه‌های مهم


دست کم چهار دستینه مهم در این دوره نوشته شد که عبارت‌اند از: قوت القلوب نوشته ابوطالب مکی (متوفی ۳۸۶)؛
[۱۴] اللّمع لابی نصر السراج الطوسی، چاپ عبدالحلیم محمود و طه عبدالباقی سرور، مصر ۱۳۸۰/۱۹۶۰.
[۱۵] التّعرف لمذهب اهل التصوّف، دمشق ۱۴۰۷/۱۹۸۶.
و تهذیب الاسرار نوشته ابوسعد خرگوشی نیشابوری (متوفی ۴۰۶).

← زبان دستینه‌ها


دستینه‌های قرن چهارم همه به عربی بودند.
در قرن پنجم بر تعداد دستینه‌ها افزوده شد.

← دستینه قشیری


ابوالقاسم قشیری (متوفی ۴۶۵) نیز رساله خود را به عربی نوشت و به همین سبب انتشار وسیعی در مناطق دیگر پیدا کرد.

← دستینه‌های فارسی


اما ابوابراهیم اسماعیل مستملی بخاری کتاب التعرف کلاباذی را به فارسی شرح کرد و بدین ترتیب نخستین دایرة المعارف تصوف را به فارسی نوشت.
کشف المحجوب علی بن عثمان هجویری نیز دستینه فارسی دیگری بود که در میان صوفیان فارسی زبان شهرت یافت.
ابوحامد غزالی (متوفی ۵۰۵) نیز پس از نوشتن
احیاء علوم‌الدیناِحْیاءُ عُلوم‌ِالدّین‌، مشهور به‌ احیاءالعلوم‌، مهم‌ترین‌وجامع‌ترین‌و بلندترین‌ و پرآوازه‌ترین‌ کتاب‌ ابوحامد محمد بن‌ محمد غزالی‌ طوسی‌ (۴۵۰- ۵۰۵ق‌/۱۰۵۸-۱۱۱۱م‌) می‌باشد
به عربی، روایت مختصر آن را به فارسی با نام کیمیای سعادت نوشت.
سنّت دستینه‌نویسی در تصوف در قرن‌های بعد نیز تداوم یافت.

← معروف‌ترین دستینه عربی


معروف‌ترین دستینه عربی عوارف المعارف شهاب الدین عمر سهروردی (متوفی ۶۳۲) است که ترجمه‌های متعددی از آن به عمل آمد، که از آن جمله است مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة عزالدین محمود کاشانی (متوفی ۷۳۵) که خود از جهاتی به منزله کتابی تألیفی است.

← محتویات دستینه‌ها


دستینه‌ها جامع معارفی بودند که مشایخ می‌خواستند شاگردان و مریدانشان آن‌ها را بدانند.
در این کتاب‌ها هم مسائل اعتقادی مطرح می‌شد و هم مسائل علمی تصوف.
تعریف تصوف و معرِّفی صوفیان بزرگ، بحث
معرفتمعرفت و عرفان، ادراک شیء است به‌ اندیشه و تدبیر در اثر آن چیز، که اخصّ از علم می‌باشد؛ زیرا علم مطلق ادراک است و به تفکّر در خود شیء نیز حاصل می‌شود
و
توحیداعتقاد به یگانگی خداوند و نفی هرگونه شریک برای او را توحید گویند
، بحث احوال و مقامات، بیان آداب عبادت‌ها و رفتار اجتماعی و امور شخصی از قبیل لباس پوشیدن و خوردن، بحث
سماعسماع، به معنای شنیدن است
و
شعرشعر سخنی ادبی و غالباً موزون و داراى قافیه که بیان کننده عواطف و تخیل گوینده است؛ از آن به مناسبت در بابهاى طهارت، صلات، صوم، حج و تجارت سخن گفته‏اند
و
آلات موسیقیبه ابزاری که برای نواختن موسیقی ساخته شده و در این جهت کاربرد دارد، آلات موسیقی گفته می‌شود
و شرکت در مجالس سماع ، و بالاخره تعریف اصطلاحاتی که در میان
صوفیهصوفیه که از آنان به «اهل طریقت» یاد می‌کنند، گروهی‌اند که از اواخر قرن دوم هجری در جامعه اسلامی پدید آمدند
رایج بود، از جمله مطالب اصلی دستینه‌ها بود.

← خصوصیات خاص دستینه‌ها


با وجود شباهت‌های کلی دستینه‌ها، هریک از آن‌ها خصوصیات مکتب صوفیانه و منطقه‌ای را داشتند که نویسنده بدان تعلق داشت؛ قوت القلوب ابوطالب مکی بیان کننده معارف صوفیانه بصره بود، اللّمع سرّاج در بیان تصوفی بود که نویسنده طوسی آن در بغداد آموخته بود، التعرف کلاباذی و شرح آن مبیّن تصوف رایج در
بخارابُخارا، شهر و استانی‌ در جمهوری‌ ازبکستان‌ می‌باشد، شهر بخارا، در مشرق قسمت سفلای حوضه آبریز رود زرافشان و در قسمت بالای آبراه شاهرود واقع است
و اطراف آن بود، و تهذیب الاسرار خرگوشی و رساله قشیری و احیاء علوم‌الدین غزالی منعکس کننده سنّت صوفیانه
نیشابورنیشابور، یکی از شهرهای مهم خراسان در شرق ایران است که در دامنه کوه بینالود قرار گرفته‌ دارد
بودند.

← برداشت از دستینه‌نویسی


دستینه‌های صوفیانه که از نیمه دوم قرن چهارم نوشته شدند، حاکی از آن‌اند که اهل تصوف خود را پیروان مذهبی باطنی و عرفانی، با اصول عقاید و آداب و
عبادت‌هاواژه «عبادت» در اصل به نظر بسيارى از واژه شناسان به معنى «خضوع»
و جای‌گاه اجتماعی و عبادت‌گاه خاص، می‌دانستند و در مورد خود برداشتی تاریخی پیدا کرده بودند و می‌توانستند این تاریخ را با معارف پیشینیان خود به نوآموزان انتقال دهند.

← سخنان صوفیان پیشین


بعضی از زاهدان و نُسّاک قرن دوم و صوفیان قرن سوم و اوایل
قرنقرن به فتح قاف و راء استخوانی است در فرج که مانع جماع می‌گردد و زنی را که دارای این عیب باشد قرناء گویند
چهارم، برای
مشایخمشایخ حدیث ، محل انتشار و اخذ روایات بودند
و نویسندگان دوره‌های بعد همواره به منزله بزرگ‌ترین شخصیت‌های تصوف به شمار می‌آمدند و
سیرهسیره به سیرت و روش عملى گفته می شود
و
آدابآداب به سه معنی است: ۱
و رفتار و سخنان ایشان بهترین یادگار و برای مریدان و طالبان طریقت بود.
از جمله مطالبی که نویسندگان دستینه‌ها از قول صوفیان پیشین نقل کرده‌اند، سخنان کوتاه و تعریف گونه‌ای است که برخی از ایشان در پاسخ به سوالاتی در باره تصوف و صوفی اظهار کرده‌اند.
مثلاً ابوالحسین نوری در پاسخ به سوال تصوف چیست، گفت : «ترکُ کلِّ حظِّ نفْسٍ»، و در پاسخ به پرسش صوفیان چه کسانی‌اند، گفت : «کسانی که جان‌های ایشان از کدورات بشریت آزاد گشته است و از آفت
نفس"ن ف س" در اصل لغت برخروج نسیم دلالت می‌کند و تنفس نیز به همین معنا می‌باشد
صافی شده و از هوا خلاص یافته تا اندر صف اول و درجه اعلی با حق بیارمیده‌اند و از غیر وی اندر رمیده».
[۱۶] علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، ج۱، ص۴۲، چاپ و ژوکوفسکی، لنینگراد ۱۹۲۶، چاپ افست تهران ۱۳۵۸ ش.

ابوبکر شبلی نیز در پاسخ به سوال صوفی کیست، گفت: «صوفی آن بُوَد که اندر دو
جهانجهان همان عالَم (به فتح لام) می‌باشد و عالم کلمه‌ای عربی است
هیچ چیز نبیند بجز
خدایآفرینندۀ جهان هستی را خدا گویند
عزوجل».
[۱۷] علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، ج۱، ص۴۴، چاپ و ژوکوفسکی، لنینگراد ۱۹۲۶، چاپ افست تهران ۱۳۵۸ ش.

در بعضی از این سخنان تأکید شده است که صوفی باید
خُلقیاخلاق نیکو، عبارت است از خوش‌رویی، خوش‌رفتاری، حسن معاشرت و برخورد پسندیده با دیگران
نیکو داشته باشد؛ از مرتعش نقل کرده‌اند که «تصوف خُلق نیکوست».
ابوحفص حدّاد نیشابوری نیز گفته است: «تصوف سراسر آداب است».
[۱۸] علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، ج۱، ص۴۷، چاپ و ژوکوفسکی، لنینگراد ۱۹۲۶، چاپ افست تهران ۱۳۵۸ ش.


منازل سلوک



بحث در باره احوال و مقامات یا منازل سلوک (
حالحالّ مقابل مؤجّل است
؛ مقام ) همواره مورد علاقه صوفیان بوده و از قدیم، هم در رساله‌ها و کتاب‌های مستقل و هم در دستینه‌های صوفیانه، در باره آن سخن گفته‌اند.

← تشابه سفر باطنی با ظاهری


این بحث مبتنی بر تصوری بود که صوفیه از سیر کمال اخلاقی و معنوی خود، به منزله سفری باطنی ، داشتند.
همان‌طور که در سفر ظاهری، مسافر در منازل گوناگون فرود می‌آید و اقامت می‌کند، در طول سفر باطنی هم سالک از منازل یا مقامات مختلف عبور می‌کند و در این مقامات احوالی به او دست می‌دهد.

← منازل در صدر تاریخ تصوف


در صدر تاریخ تصوف، تعداد این منازل یا مقامات بسیار محدود بود.
شقیق بلخی (متوفی ۱۹۴)، در رساله‌ای به نام آداب العبادات ، از چهار منزل سخن گفته است
[۱۹] شقیق بن ابراهیم شقیق بلخی، «رساله آداب العبادات شقیق بلخی»، ج۱، ص۱۰۸ـ۱۱۷، چاپ پل نویا، ترجمه نصراللّه پورجوادی، معارف، دوره ۴، ش ۱ (فروردین ـ تیر ۱۳۶۶).
که عبارت‌اند از:
زهدزهد، یکی از بارزترین محسنات اخلاقی است و هرکس این صفت را دارا باشد زاهد می‌گویند
و و شوق و
محبتعشق و محبت، گاهی صادق و حقیقی است و گاهی کاذب و بی‏معنا
.

← منازل در قرون بعد


در قرن‌های بعد، بر تعداد مقامات و منازل افزوده شد؛ ذوالنّون مصری از نوزده مقام،
[۲۰] احمد بن عبداللّه ابونعیم، حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۱۰، ص۲۴۲، بیروت ۱۳۸۷/۱۹۶۷.
ابونصر سراج
[۲۱] ابونصر سرّاج، اللّمع لابی نصر السراج الطوسی، ج۱، ص۶۵، چاپ عبدالحلیم محمود و طه عبدالباقی سرور، مصر ۱۳۸۰/۱۹۶۰.
از هفت مقام و ده حال،
خواجه عبداللّه انصاریخواجه عبدالله انصاری در روز جمعه وقت غروب خورشید، دوم شعبان سال ۳۹۶ هجری قمری در هرات به دنیا آمد
[۲۲] عبداللّه بن محمد انصاری، منازل السایرین، متن عربی با مقایسه به متن علل المقامات صد میدان، ترجمه دری منازل السایرین و علل المقامات و شرح کتاب از روی آثار پیرهرات از روان فرهادی، تهران ۱۳۶۱ ش.
از صد میدان یا منزل، و
روزبهان بقلی شیرازیروزبهان ابومحمد بن ابی نصر بن روزبهان بقلی فسایی شیرازی، معروف به «شیخ شطاح» و «شطاح فارس» عارف اهل فارس بود
از هزار و یک مقام یاد کرده‌اند.
[۲۳] روزبهان بقلی، کتاب مشرب الارواح و هوالمشهور بهزار و یک مقام (بألف مقامٍ و مقامِ)، چاپ نظیف محرم خواجه، استانبول ۱۹۷۳.


آداب تصوف



رعایت آداب خاص برای هر کاری، اعم از عبادت‌های شرعی و اعمال عبادی خاص
صوفیهصوفیه که از آنان به «اهل طریقت» یاد می‌کنند، گروهی‌اند که از اواخر قرن دوم هجری در جامعه اسلامی پدید آمدند
و هم‌چنین رفتار اجتماعی و معاشرت با مردم ، بخصوص با صوفیان و
مشایخمشایخ حدیث ، محل انتشار و اخذ روایات بودند
، یکی از اموری بود که مشایخ صوفیه سخت بر آن تأکید می‌ورزیدند.

← تقید به آداب


مریدان باید همه فعالیت‌های خود را، چه در
خلوتخلوت‏ در سه معنا استعمال شده است
چه در
اجتماعبه جمع شدن چند چیز با هم اجتماع اطلاق می‌شود
، مطابق آدابی که به آنان می‌آموختند، انجام می‌دادند.
نمازیکی از اعمال و تکالیفی که از طرف خداوند بر انسان واجب شده است نماز می باشد
خواندن،
ذکر‌ذکر، در لغت به معنای یادکردن، گفتن، بیان کردن، یادآوری، به زبان جاری کردن در مقابل صمت و در اصطلاح ياد كردن زبانى و قلبى خداوند است
گفتن، غذا خوردن، لباس پوشیدن، خوابیدن و از
خوابخواب مقابل بیداری است
برخاستن، گفتگو با صوفیان دیگر، ورود به
خانقاهمحل تجمع و نیایش صوفیان خانقاه گفته می شود که از برخى احکام آن در پاسخ به استفتائات سخن رفته است
، ، به حضور
شیخشيخ‏ به معناي پير و بزرگ است و در فقه در ابواب مختلف داراي احکام خاصي مي باشد
یا
پیرپیر در اصل به معنای سال‌مند و کهن‌سال و اصطلاحاً به معنای شیخ ، مرشد و راهنما و انسان باتجربه است
رفتن و با او گفتگو کردن، همه باید مطابق با آداب می‌بود.

← آداب در آثار


برشمردن آداب و بحث در باره آن‌ها موضوعی بود که نویسندگان صوفی از قرن چهارم به بعد در آثار خود مطرح کردند و در دستینه‌های صوفیانه بخشی را به این موضوع اختصاص دادند.
بعضی دیگر از این نویسندگان، مانند
ابوعبدالرحمان سلمیعبداللّه بن حبیب کوفی، ثقه، کثیرالحدیث، قاری و معلم قرآن و از اصحاب امیرمؤمنان (علیه‌السّلام) و عبدالله بن مسعود است
و
ابومنصور اصفهانیاَبومَنْصورِ اِصْفَهانی، مَعْمَر بن احمد بن محمد بن زیاد (در رمضان ۴۱۸ق/۱۰۲۷م)، صوفی و محدث حنبلی اصفهانی در سده ۴ و اوایل سده ۵ق می باشد
(متوفی ۴۱۸)، نیز رساله‌های مستقلی در این باره تألیف کردند.
[۲۴] معمر بن احمد ابومنصور اصفهانی، آداب المتصوفة و حقائقها و اشاراتها، ج۱، ص۱۵ـ ۴۸، چاپ نصراللّه پورجوادی، در معارف، دوره ۹، ش ۳ (آذر ـ اسفند ۱۳۷۱).


رابطه مریدی و مرادی



توجه خاص به موضوع آداب در تصوف ، ملازم پیدایی رابطه خاصی بود که میان صوفیان مجرّب و کار آزموده، در مقام شیخ یا پیر، با نوآموزان یا شاگردان پدید آمد.

← مکان اجتماع مریدان و مرادان


رابطه مریدی و مرادی، جمع شدن عده‌ای شاگرد به دور یک پیر و دریافت دستورها و تعالیم طریقت از وی مستلزم داشتن محلی خاص بود.
در بعضی شهرها صوفیه از
مسجدیکی ار مکان‌های مقدس اسلامی، مسجد است
استفاده می‌کردند.
گاهی محل تجمع و دیدار آنان
خانهبه محل سکونت خانه می‌گویند و از احکام مرتبط با عنوان خانه در باب‌هاى طهارت، صلات، زکات، خمس، حج، جهاد، تجارت، دین، صلح، اجاره، نکاح، اطعمه و اشربه و دیات سخن گفته‌اند
پیر بود.
ولی بعداً، صوفیان محل‌های خاصی برای خود تأسیس کردند که معمولاً به آن « دُویرِه » یا «
رباطرباط بمعنای بستن اسب در نقطه معین است
» می‌گفتند.
در
خراسانخراسان ناحیه ای در شرق ایران است و در باب صلات فقه از آن سخن گفته اند
و ماوراءالنهر ، کرّامیان لفظ خانقاه یا « خانه‌گاه » را برای محلّ تجمع و مدرسه‌های خود به کار می‌بردند
[۲۵] محسن کیانی، تاریخ خانقاه در ایران، ج۱، ص۱۵۹، تهران ۱۳۶۹ ش.
و سپس از اواسط قرن پنجم، صوفیه نیز این لفظ را در مورد دویره‌ها و رباط‌های خود
استعمالبه کار گرفتن و مورد استفاده قرار دادن را استعمال گویند
کردند.

← آثار تشکیل خانقاه


تأسیس دویره‌ها یا رباط‌ها یا خانقاه‌های صوفیه باعث شد که اولاً صوفیان به لحاظ اجتماعی تشکل پیدا کنند، و ثانیاً برای رفتن به این محل‌ها و سکونت در آن‌ها و نگهداری از آن‌ها، آداب و مقرراتی تعیین کنند و برای تأمین مخارج خانقاه‌ها و پرداخت
هزینهواژه Cost در لغت به‌معنای هزینه و در اصطلاح اقتصاد نظری عبارتست از مجموع پرداخت‌هایی که یک واحد تولیدی برای سرمایه، زمین، کار و نیز مدیریت به‌عمل می‌آورد
خادمان و کسانی که مدتی در آن‌جا اقامت می‌کردند، موقوفاتی معیّن نمایند.
نخستین بار ابوحامد غزالی در باره موضوعات مربوط به خانقاه‌ها و موقوفات آن در بعضی آثار خویش بحث کرد.
[۲۶] محمد بن محمد غزالی، «دو مکتوب فارسی از امام محمد غزالی»، ج۱، ص۴ـ۱۰، چاپ نصراللّه پورجوادی، در معارف، دوره ۸، ش ۱ (فروردین ـ تیر ۱۳۷۰).


تاریخ صوفیان گذشته



از دیگر موضوعاتی که از نیمه قرن چهارم به بعد مورد توجه نویسندگان صوفی قرار گرفت، تاریخ صوفیان گذشته بود.

← کتاب سلمی نیشابوری


نخستین بار ابوعبدالرحمان سلمی نیشابوری تاریخ صوفیان را نوشت.
او در کتاب طبقات الصوفیه ، ۱۰۳ تن از پارسایان و صوفیان کم‌‌‌وبیش معروف را، به لحاظ تاریخی، به پنج
طبقهطبقه در اصطلاح جماعتی را گویند كه معمولاً همسال و در ملاقات مشایخ با یكدیگر، هم عصر و شریك باشند
تقسیم کرده و ضمن معرفی هریک، بعضی از اقوالشان را نیز نقل نموده است.

← کتاب ابونعیم اصفهانی


نیز، تحت تأثیر سلمی ، کتابی با عنوان تألیف کرد و
صحابهبحث پیرامون صحابه از این جهت ضروری می‌نماید که دین از طریق این افراد به نسل بعدی انتقال یافته است
بزرگ و زاهدان و عابدان و نسّاک و صوفیان را از صدر
اسلاماسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
تا زمان خود معرفی نمود.
[۲۷] احمد بن عبداللّه ابونعیم، حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۱، ص۳ـ۴، بیروت ۱۳۸۷/۱۹۶۷.
[۲۸] نصراللّه پورجوادی، «گزارشهای ابومنصور اصفهانی در سیرالسّلف و نفحات الانس»، ج۱، ص۳ـ۲۳، معارف، دوره ۱۴، ش ۳ (آذر ـ اسفند ۱۳۷۶).


← کتاب خواجه عبدالله انصاری


در قرن پنجم، خواجه عبداللّه انصاری، بر اساس کتاب سلمی، طبقات الصّوفیة خود را به فارسی و به لهجه مردم
هراتهرات، در واقع کی از مسائل مهم سیاست داخلی ایران به شمار می‌رفته و در تاریخ سیاسی ایران و جهان، آنچه به عنوان مساله هرات و افغانستان به وقوع پیوسته است، ساخته و پرداخته سیاست انگلیس در مشرق است
تقریرامضا و تأیید معصوم علیه السّلام نسبت به گفتار یا کرداری را تَقریر گویند و همچنین به تأیید و امضا هم تقریر می‌گویند
کرد.

← کتب دیگر


بابی از رساله قشیریه
[۲۹] عبدالکریم بن هوازن قشیری، الرسالة القشیریة، ج۱، ص۳۸۷ـ۴۴۱، چاپ معروف زریق و علی عبدالحمید بلطه چی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
و کشف المحجوب هجویری
[۳۰] علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، ج۱، ص۷۸ـ۲۱۴، چاپ و ژوکوفسکی، لنینگراد ۱۹۲۶، چاپ افست تهران ۱۳۵۸ ش.
نیز به همین موضوع اختصاص دارد.

احترام و قداست مشایخ



جمع آوری سخنان مشایخ بزرگ و توجه احترام‌‌آمیز به این سخنان و متبرک دانستن آن‌چه از ایشان به جا مانده بود، مانند خانقاه و مسجد و مزار و حتی
خرقهخرقه، لباس پیراهن‌مانند و جلوبسته‌ای که سالکان به نشانه ورود به طریقت از دست پیر می‌پوشیده‌اند و آداب و ادبیات خاص خود را داشته است
و
تسبیحبه گفتن (سبحان اللّه) و مانند آن از اذکار دلالت‏ کننده بر تنزیه خداوند و دانه‏هاى به نخ کشیده شده جهت گفتن ذکر خداوند تسبیح گفته می شود
و
سجادهسجّاده همان جانماز است که در نماز از آن استفاده می‌شود و از آن در باب صلات سخن گفته‏اند
، بتدریج اهمیت یافت و معمولاً مریدان یا فرزندان و نوادگان مشایخ، متولی خانقاه و آثار بازمانده از آن‌ها بودند.

← نگارش زندگی‌نامه مشایخ


برای برخی از مشایخ بزرگ زندگی‌نامه نوشته شد.
در قرن چهارم، ابوالحسن دیلمی زندگی‌نامه ابوعبداللّه ابن خفیف شیرازی را به عربی نوشت.
اصل این کتاب به دست نیامده و
ترجمهبرگرداندن نوشته یا گفتاری به زبانی دیگر را ترجمه می گویند که از آن به مناسبت در بابهای طهارت، صلات، حج، تجارت، نکاح، طلاق، لعان، قضاء و حدود سخن گفته شده است
فارسی آن با عنوان سیرت الشیخ الکبیر ابوعبداللّه ابن خفیف شیرازی از ابن جنید شیرازی موجود است (تهران ۱۳۶۳ ش).
در همین قرن زندگی‌نامه‌ای برای ابواسحاق کازرونی (متوفی ۴۲۶) به نام فردوس المرشدیة فی اسرار الصمدیة نوشته شد منسوب به محمود بن عثمان (متوفی ۷۴۵).
[۳۱] محمود بن عثمان، فردوس المرشدیة فی اسرار الصمّدیة به انضمام روایت ملخص آن موسوم به انوارالمرشدیة فی اسرار الصمدیة، ج۱، صیک ـ پنج، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۵۸ ش.

معروف‌ترین زندگی‌نامه مشایخ، کتاب اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید است که
محمد بن منورمحمد بن منور فرزند ابوسعید و نوه ابوالخیر می باشد
، یکی از احفاد
ابوسعید ابوالخیراَبوسَعیدِ اَبوالخِیر، فضل الله بن احمد بن محمد بن ابراهیم میهنی (اول محرم ۳۵۷ ـ ۴ شعبان ۴۴۰ق/ ۷ دسامبر ۹۶۷ ـ۱۲ژانویه ۱۰۴۹م)، عارف بنام خراسانی، منسوب به میهنه، از قرای مشهور خاوران در میانه سرخس و ابیورد است
، آن را در قرن ششم نوشت.

← مطالب زندگی‌نامه‌ها


مطالب این نوع کتاب‌ها از حیث صوری شبیه به هم است: شرح دوران کودکی و اوایل سلوک شیخ و
ریاضت‌هاریاضت در لغت به معنای تربیت کردن و در اصطلاح علم اخلاق به معنای وادار کردن نفس بر ادای واجبات و اجتناب از محرمات است
و کرامات و سخنان او، حکایت‌هایی که در باره رابطه او با دیگران در افواه بوده، حالاتش در اواخر
عمرعمربه طول زندگی و یا دوران حیات را می‌گویند
و هنگام
مرگمرگ یعنی انتقال از دنیا به آخرت
، و خواب‌هایی که دیگران پس از مرگ او در باره‌اش دیده‌اند.
خواندن زندگی‌نامه شیخ و
زیارتزیارت حضور نزد کسی به قصد دیدار او از روی تکریم است
مزار او و
بیتوتهبیتوته به معنای شب ماندن در جایى است و در باب هاى حج، نکاح و طلاق از آن سخن رفته است
کردن در آن، بخشی از آداب و عبادت‌هایی بود که مریدان و معتقدان به وی می‌بایست انجام می‌دادند.

توجه به مشایخ بعد از وفات



در بعضی مناطق، در دوره‌های خاص،
شیخشيخ‏ به معناي پير و بزرگ است و در فقه در ابواب مختلف داراي احکام خاصي مي باشد
یا ولیِّ بخصوصی مورد توجه مردم و حکام قرار می‌گرفت و مزارش بازسازی و آثار مکتوبش جمع‌آوری و می‌شد.
در
ایرانایران هجدهمین کشور جهان از نظر وسعت است و مساحت آن یک میلیون و ۶۴۸ هزار و ۱۹۵ کیلومترمربع است
، مقبره‌های مشایخی چون
بایزید بسطامیبایزید بسطامی، همان طیفور بن عیسی بن سروشان است، او صوفی و زاهد و عارف ایرانی است
در ، شیخ احمد جام در
تربت جامتُرْبَتِ‌جام، شهرستان و شهری در استان خراسان رضوی است
،
روزبهان بقلی شیرازیروزبهان ابومحمد بن ابی نصر بن روزبهان بقلی فسایی شیرازی، معروف به «شیخ شطاح» و «شطاح فارس» عارف اهل فارس بود
در شیراز ، و
شاه نعمت‌اللّه ولیشاه نعمت‌الله ولی، مؤسس فرقه نعمت‌اللهی‌ از سادات حسینی بود و نسبش با نوزده واسطه به پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) می‌رسید
در ماهان چنین وضعی داشته است.

سلسله عرفانی



نام مشایخ بزرگ و پرنفوذ از راهی دیگر نیز می‌مانْد و آن سلسله یا طریقتی بود که پس از وی به نامش تأسیس می‌شد.

← آثار سلسله


از طریق سلسله،
برکتبرکت به معنای زیاد شدن، رشد کردن است و از آن به مناسبت، در باب تجارت و نکاح یاد شده است
و معنویت شیخ و اعتقادات و تعالیم باطنی او و و اورادی که به کار می‌برد، سینه به سینه منتقل می‌شد.

← نام سلسله‌ها


سلسله‌ها عموماً از قرن ششم به بعد شکل گرفته‌اند و چنان‌که گفته شد، نام هریک از آن‌ها معمولاً از شیخی بزرگ اخذ شده است؛ مانند
سلسله سهروردیهگفته می‌شود که سلسله سهروردیه به شیخ ابونجیب عبدالقادر سهروردی یا برادرزاده‌اش شیخ شهاب‌الدین عمر بن محمد سهروردی (متوفی ۶۳۲) منتسب است
، منسوب به شهاب‌الدین عمر سهروردی (متوفی ۶۳۲) و سلسله مولویه ، منسوب به مولانا جلال‌الدین رومی (متوفی ۶۷۲).

← تلاش احمد غزالی


شیخ احمد غزالی (متوفی ۵۲۰)، در پدید آمدن سلسله‌ها بسیار مثر بود و بسیاری از سلسله‌ها اِسناد خود را به او می‌رسانند.

← شجره نسبی سلسله‌ها


سلسله‌ها کوشیده‌اند که برای خود شجره نَسَبی ترتیب دهند و سلسله خود را با واسطه صوفیان پیشین به
صحابهبحث پیرامون صحابه از این جهت ضروری می‌نماید که دین از طریق این افراد به نسل بعدی انتقال یافته است
و سپس به برسانند، ولی این نوع
اِسنادهااسناد، رفع حدیث و رساندن آن است به گوینده اولی و ذکر سند حدیث را گویند
، که خود متأثر از شیوه محدثان است، بخصوص وقتی که به شخصیت‌های قرن‌های اول و دوم برمی‌گردد، اساس محکمی ندارد.

سماع صوفیان



بحث‌انگیزترین موضوع در تصوف،
سماعسماع، به معنای شنیدن است
است.

← معنای سماع


جمع شدن صوفیان در یک محل ( دویره یا
خانقاهمحل تجمع و نیایش صوفیان خانقاه گفته می شود که از برخى احکام آن در پاسخ به استفتائات سخن رفته است
) و گوش فرادادن به آواز قوّال، که گاهی با ساز همراه می‌شده، از سنّت‌های دیرپای تصوف است.

← علت برپایی سماع


برپاکردن مجالس سماع ، که ظاهراً از
قرنقرن به فتح قاف و راء استخوانی است در فرج که مانع جماع می‌گردد و زنی را که دارای این عیب باشد قرناء گویند
سوم آغاز شده، با پدید آمدن رابطه مریدان و
پیرپیر در اصل به معنای سال‌مند و کهن‌سال و اصطلاحاً به معنای شیخ ، مرشد و راهنما و انسان باتجربه است
و حلقه زدن آنان به دور او و شنیدن تعالیمش پیوند مستقیم داشته است.

← منشأ سماع


احتمالاً مجالس سماع صوفیان تقلیدی از مجالس
طربطَرَب، سبکی و نشاط ناشی از شدت اندوه یا خوشحالی می‌باشد
در دربارها و به نوعی، صورت دینی و مقدّس شده این مجالس بوده، چنان‌که شیوه رفتار مریدان با شیخ نیز با ادب درباریان نسبت به شاه یا خلیفه بی‌ارتباط نبوده است (بعضی از نویسندگان صوفی، از جمله
ابومنصور اصفهانیاَبومَنْصورِ اِصْفَهانی، مَعْمَر بن احمد بن محمد بن زیاد (در رمضان ۴۱۸ق/۱۰۲۷م)، صوفی و محدث حنبلی اصفهانی در سده ۴ و اوایل سده ۵ق می باشد
، صوفیان را ملوک حقیقی می‌دانستند).

← نخستین مجالس سماع


ظاهراً، نخستین مشایخی که این نوع مجالس را دایر کردند، بغدادیان بودند؛
جنید بغدادیجنید بغدادی‌، ابوالقاسم‌، صوفی‌ نامدار قرن ‌سوم‌ می باشد
و ابوبکر شبلی مجلس سماع تشکیل می‌دادند.

← ملامتیان نیشابور


در
خراسانخراسان ناحیه ای در شرق ایران است و در باب صلات فقه از آن سخن گفته اند
، ملامتیان نیشابور با سماع و
رقصرقص عبارت از مجموعه ای از حرکات موزن و هماهنگ بدنی که معمولا با موسیقی نیز همراه است
موافق نبودند،
[۳۲] نصراللّه پورجوادی، «منبعی کهن در باب ملامتیان نیشابور»، ج۱، ص۳۴، معارف، دوره ۱۵، ش ۱ و ۲ (فروردین ـ آبان ۱۳۷۷ ب).
ولی در قرن چهارم صوفیان خراسان این رسم را پذیرفتند و در باره آداب و مسائل آن سخن گفتند.

← آثار درباره سماع


اکثر رساله‌هایی که بعداً در باره سماع صوفیان نوشته شده، به قلم ایرانیان بوده است.
متشرعان و همواره به مجالس سماع
اعتراضاظهار نارضایتی و مخالفت کردن را اعتراض گویند
و از آن‌ها
انتقادنقد و انتقاد در لغت به معنی ارزیابی، بررسی، شناسایی نمودن، زیر و رو کردن، عیب­ها را نمایاندن و پنهان­ ها را رو کردن است
می‌کرده‌اند و به همین جهت در بعضی از رساله‌های سماع و دستینه‌ها کوشش شده که این مجالس به لحاظ شرعی توجیه شوند.

← سیر سماع صوفیان


در ابتدا، در مجالس سماع قاریان با آواز خوش
قرآنقرآن، در اصل مصدر است و به کتابی که بر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله‌و‌سلم) اختصاص پیدا کرده است گفته می‌شود
می‌خواندند و صوفیان سماع می‌کردند.
سپس خواندن اشعار عربی و در مجالس ایرانی خواندن اشعار فارسی نیز باب شد.
برخی از مشایخ نواختن
دفدَفّ به معنای دایره است
و برخی دیگر علاوه بر آن، نی زدن را نیز می‌دانستند، ولی همه این‌ها از نظر علمای متشرع
حرام==حرام در اصطلاح فقه== حرام در اصطلاح فقه، چیزی است که فعل آن شرعا سبب ذم و نکوهش گردد و یا امری است که فعل آن موجب عقاب شود
بود.
در قرن پنجم، رقصیدن و جامه دریدن نیز در مجالس سماع رسم شد که بعضی از صوفیان نیز نسبت به آن
انتقادنقد و انتقاد در لغت به معنی ارزیابی، بررسی، شناسایی نمودن، زیر و رو کردن، عیب­ها را نمایاندن و پنهان­ ها را رو کردن است
داشتند.
[۳۳] علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، ج۱، ص۵۴۲ ـ ۵۴۳، چاپ و ژوکوفسکی، لنینگراد ۱۹۲۶، چاپ افست تهران ۱۳۵۸ ش.


خواندن اشعار عاشقانه



از دیگر رسومی که بعضی از علمای و حتی برخی صوفیان به آن
اعتراضاظهار نارضایتی و مخالفت کردن را اعتراض گویند
می‌کردند، خواندن
غزلیکی از انواع شعر غزل می‌باشد که کلمه غزل در اصل لغت، به معنی ریسمان رشتن و نوازش سخن گفتن با زنان، عشق‌بازی و حدیث عشق و عاشقی کردن است؛ و چون این نوع شعر بیشتر مشتمل بر سخنان عاشقانه است، آنرا غزل نامیده‌اند
یا
ابیاتبیت، به محل سکونت گفته می‌شود
عاشقانه‌ای بود که در آن‌ها از مطرب و و
خرابات خرابات، از استعارات رایج در ادبیات عرفانی به معنای مکان عیش و طرب معنوی سالکان می‌باشد
و
شاهددر لغت به معنی حاضر باشد
و ساقی و زلف و خدّ و
خالخال (یا شامَة، جمع عربی: خیلان، شامات)، عارض های پوستی می‌باشد که اهمیت آن بیش‌تر در علم فراست یا قیافه شناسی بوده است
معشوق سخن گفته شده بود؛ اشعاری که مضامین آن‌ها غیردینی بود و سرایندگان آن‌ها نیز معمولاً شاعران درباری بودند.
هجویری خود از کسانی بود که خواندن این قبیل اشعار را
حلالحلال،این عنوان در مقابل حرام وبه معنای انچه که از لحاظ شرعی جایز است
نمی‌دانست،
[۳۴] علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، ج۱، ص۵۱۹، چاپ و ژوکوفسکی، لنینگراد ۱۹۲۶، چاپ افست تهران ۱۳۵۸ ش.
ولی به رغم مخالفت او و سایر متشرعان، صوفیان (بخصوص در خراسان) از این اشعار استقبال می‌کردند.

← تأثیر اشعار در صوفیان



←← عشق بین انسان و خدا


روی آوردن صوفیان به
شعرشعر سخنی ادبی و غالباً موزون و داراى قافیه که بیان کننده عواطف و تخیل گوینده است؛ از آن به مناسبت در بابهاى طهارت، صلات، صوم، حج و تجارت سخن گفته‏اند
با تحولی عمیق در دیدگاه ایشان همراه بود و آن برجسته شدن عشق به منزله نسبت
انسانانسان اصلش از «إِنْسیان» است، زیرا لغت شناسان عربی، مصغّر آن را «اُنیسیانْ» دانسته اند
و بود.
صوفیانِ نخستین معمولاً از لفظ قرآنی
محبتعشق و محبت، گاهی صادق و حقیقی است و گاهی کاذب و بی‏معنا
استفاده می‌کردند، ولی از نیمه دوم قرن سوم به بعد، لفظ
عشقمحبت وقتی که به آن حالت برسد " عشق " نامیده می شود، به یک حالتی که زمام فکر و اراده انسان را می گیرد، بر عقل و بر اراده تسلط پیدا می کند و لهذا حالتی می شود شبه جنون، یعنی عقل را دیگر در آن جا حکمی نیست:قیاس کردم تدبیر عقل در ره عشق ••• چو شبنمی است که بر بحر می کشد رقمی==جنگ عقل و عشق==در مسأله جنگ عقل و عشق می بینید که همیشه پیروزی را با عشق دانسته اند و محکومیت را با عقل:نیکخواهانم نصیحت می کنند ••• خشت بر دریا زدن بی حاصل استشوق را بر صبر قوت غالب است ••• عقل را با عشق دعوی باطل استیکچنین حالتی را " عشق " می نامند
که در اصل در مورد دوستی میان دو انسان، بخصوص
زنزن مقابل مرد است
و مرد ، به کار می‌رفت، بتدریج در خصوص نسبت انسان و خدا نیز به کار رفت.
حلاج از جمله صوفیانی بود که به سرودن این نوع اشعار عاشقانه پرداخت.
[۳۵] علی بن محمد دیلمی، کتاب عطف الالف المألوف علی اللام المعطوف، ج۱، ص۴۴، چاپ ج ک قادیه، قاهره ۱۹۶۲.


←← حسن و زیبایی


ورود مفهوم عشق در تصوف و
عرفانشناختی که بر اثر سیر و سلوک و مجاهدت با نفس از دریافت‌های باطنی، به‌دست می‌آید را عرفان گویند
، که با شیوع تفکر نوافلاطونی بی‌ارتباط نبود، با طرح موضوع و
زیباییزیبایی به معنی هيئت نیکو می‌باشد و در باب صلات، نکاح از آن سخن گفته‏اند
همراه بود.
مفهوم حُسن الاهی و
تجلیتجلّی، اصطلاحی مهم در تصوف و عرفان می‌باشد
آن در سراسر ، ایجاب می‌کرد که صوفی ــ که خود را عاشق و موجودات را مظاهر حسن الاهی می‌دانست ــ جمال‌پرست باشد.
با توسل به همین معنی، بعضی از
صوفیهصوفیه که از آنان به «اهل طریقت» یاد می‌کنند، گروهی‌اند که از اواخر قرن دوم هجری در جامعه اسلامی پدید آمدند
رسم شاهدپرستی و نگاه کردن به نوجوانان خوب‌رو را که در بعضی مناطق پیدا شده بود، توجیه می‌کردند.
[۳۶] پانویس ۴۰، نصراللّه پورجوادی، ج۱، ص۶ـ۷، «باده عشق، ۲: پیدایش معنای مجازی باده در شعر فارسی»، نشر دانش، سال ۱۲، ش ۱ (آذر ـ دی ۱۳۷۰).


←← ایجاد آثار ادبی


اما بزرگ‌ترین تأثیر مفهوم عشق و حُسن در تصوف، پدید آمدن آثار ارزنده
نظم«نظم» در لغت به معنای آراستن، بر پا داشتن، ترتیب دادن کار و
و
نثر‌یکی از شیوه‌های خلق آثار ادبی نثر می‌باشد
در ادبیات صوفیانه ، بخصوص در زبان فارسی ، بود.
از قرن پنجم به بعد، ده‌ها رساله منظوم و منثور ، به فارسی و عربی ، در باره عشق و روان‌شناسی عاشقی نوشته شده و غزلیاتی، بخصوص به فارسی، سروده شده که همه محصول همین مفهوم عشق و رابطه عاشق و معشوقی میان انسان و خداوند است.

مردسالاری در تصوف



در تاریخ به طورکلی روح مردسالاری غلبه داشته است.
صوفیان بزرگ، که تعالیم و سیره و سرگذشت آنان محرک و مشوق دل‌های سالکان بوده است، مرد بوده‌اند.

← تفکر مردانه بودن راه سلوک


در ذهن بسیاری از صوفیان نیز همواره این فکر وجود داشته که راه تصوف و عرفان راهی است مردانه.
جمله «طالب المولی مذکّر» نیز که بعضی از صوفیان به کار می‌بردند، حاکی از همین طرز فکر است.

زنان عارف



در عین وجود تفکر مردسالاری در تصوف، استثناهایی هم وجود داشته است.

← دید مثبت به تصوف زنان


بعضی از نویسندگان صوفی نسبت به و توانایی آنان برای سلوک نظر مثبتی داشتند.

← کتاب سلمی نیشابوری


یکی از این نویسندگان ابوعبدالرحمان سلمی نیشابوری است که کتابی به نام ذکرالنسوة المتعبدات الصوفیات نوشته و در آن نام ۸۴
زنزن مقابل مرد است
پارسا و صوفی را ذکر کرده است.
این کتاب بر صفة الصفوة
ابن جوزیابوالفرج‌ جمال‌الدین‌ عبدالرحمان‌ بن‌ علی‌ قرشی تیمی بکری بغدادی معروف به اِبْن‌ِ جَوزی‌ (۵۱۱ -۵۹۷ق‌/۱۱۱۷-۱۲۰۱م‌)، مورخ‌، واعظ، مفسر و فقیه‌ حنبلی‌ در قرن ششم هجری قمری بود
و بخش آخر کتاب نفحات الانس عبدالرحمان جامی تأثیر مستقیم گذاشته است.

← معروف‌ترین صوفی زن


معروف‌ترین صوفی زن، رابعه عَدَویه (قرن دوم) است که نامش در بسیاری از آثار صوفیه ذکر شده؛ هرچند که بعضی او را صوفی نمی‌دانند.
[۳۷] فریتس مایر، ابوسعید ابوالخیر: حقیقت و افسانه، ج۱، ص۴۱۰، ترجمه مهرآفاق بایبوردی، تهران ۱۳۷۸ ش.


← تصوف برخی همسران مشایخ


گاهی همسران مشایخ بزرگ صوفی می‌شدند؛ مانند فاطمه، همسر احمد خضرویه بلخی (متوفی ۲۴۰).
از
بایزید بسطامیبایزید بسطامی، همان طیفور بن عیسی بن سروشان است، او صوفی و زاهد و عارف ایرانی است
در حق او نقل کرده‌اند: «هرکه خواهد که تا مردی بیند پنهان در لباس زنان، گو در فاطمه نگر».
[۳۸] محمد بن ابراهیم عطار، تذکرة الاولیاء، ج۱، ص۳۴۹، چاپ محمد استعلامی، تهران ۱۳۷۸ ش.


← ورود زنان به سلک مریدان


در قرن پنجم بعضی از مشایخ، از جمله
ابوسعید ابوالخیراَبوسَعیدِ اَبوالخِیر، فضل الله بن احمد بن محمد بن ابراهیم میهنی (اول محرم ۳۵۷ ـ ۴ شعبان ۴۴۰ق/ ۷ دسامبر ۹۶۷ ـ۱۲ژانویه ۱۰۴۹م)، عارف بنام خراسانی، منسوب به میهنه، از قرای مشهور خاوران در میانه سرخس و ابیورد است
، زنان را نیز در سلک مریدان خود می‌پذیرفتند.
[۳۹] فریتس مایر، ابوسعید ابوالخیر: حقیقت و افسانه، ج۱، ص۴۰۵، ترجمه مهرآفاق بایبوردی، تهران ۱۳۷۸ ش.

بعدها در بعضی از خانقاه‌ها محلی برای زنان در نظر گرفته شد.
با این‌همه، بعضی از مشایخ و نویسندگان، نسبت به زنان نظر منفی داشتند.
[۴۰] احمد بن اخی ناطور افلاکی، مناقب العارفین، ج۲، ص۶۴۰ـ۶۴۱، چاپ تحسین یازیچی، آنکارا ۱۹۵۹ـ۱۹۶۱، چاپ افست تهران ۱۳۶۲ ش.


مخالفان صوفیه



صوفیان همواره دشمنانی داشته‌اند که از عقاید و
آدابآداب به سه معنی است: ۱
و رسوم ایشان انتقاد می‌کرده‌اند.

← اتهام زندقه


نخستین خصومتی که با ایشان شد و دستگاه خلافت هم در آن دست داشت، این بود که در نیمه دوم قرن سوم ابوالحسین نوری و چند صوفی دیگر به اتهام زندقه محاکمه و محکوم به اعدام شدند، اما با
ایثارایثار به مفهوم عطا کردن و دیگری را بر خود ترجیح دادن و بهترین کرامت اخلاقی برای انسانها و بالاترین نیکی ها است
ابوالحسین نوری نجات یافتند.
[۴۱] ابونصر سرّاج، اللّمع لابی نصر السراج الطوسی، ج۱، ص۴۹۲ـ۴۹۳، چاپ عبدالحلیم محمود و طه عبدالباقی سرور، مصر ۱۳۸۰/۱۹۶۰.
[۴۲] عبدالملک بن محمد خرگوشی، کتاب تهذیب الاسرار، ج۱، ص۲۸۶ـ۲۸۷، چاپ بسام محمد بارود، ابوظبی ۱۹۹۹.


←← خروج صوفیه از بغداد


این حادثه و هم‌چنین قتل
حسین بن منصور حلاجحَلّاج، حسین بن منصور، صوفی مشهور سده سوم و چهارم است
در ۳۰۹ و ضرب و شتم یکی از طرفداران او به نام ابن عطا الاَدْمی که منجر به مرگ او شد،
[۴۳] ابونصر سرّاج، اللّمع لابی نصر السراج الطوسی، ج۱، ص۵۰۰، چاپ عبدالحلیم محمود و طه عبدالباقی سرور، مصر ۱۳۸۰/۱۹۶۰.
بغدادبغداد: پایتخت فعلى كشور عراق است
را برای
صوفیهصوفیه که از آنان به «اهل طریقت» یاد می‌کنند، گروهی‌اند که از اواخر قرن دوم هجری در جامعه اسلامی پدید آمدند
ناامن ساخت و موجب شد که بسیاری از آنان از آن‌جا به مناطق دیگر بروند.

←← دفاع از عقاید صوفی


حادثه قتل حلاج و حوادث دیگر سبب شد که نویسندگان صوفی در آثارشان از عقاید خود
دفاعدفاع به معنای دفع کردن مهاجم است
کنند.
این حالت دفاعی را در دستینه‌هایی چون اللّمع سرّاج و التعرّف کلاباذی می‌توان ملاحظه کرد.
علاوه بر این، نویسندگان صوفی می‌کوشیدند که در آثار خود با انتقاد از بعضی عقاید (مانند به حلول و
اتحاداتّحاد به معنی یکی بودن دو چیز یا بیشتر به لحاظ جنس، مکان، زمان و مانند آن را گویند
) و رفتارهای خلاف
سنتدومین منبع استنباط به اتّفاق تمامى فقهاى اسلام، سنّت است
بعضی از صوفیان، خود را از اتهاماتی که به عموم صوفیه زده می‌شد، مبرا کنند.
کتاب اللّمع نمونه‌ای از این کتاب‌هاست.

← اباحی‌گری بعضی صوفیه


اباحی‌گریاباحی‏گری به معنای پای بند نبودن به ارزش‌های دینی و بی‏تفاوتی به تعالیم دینی‏ است
بعضی از صوفیه موضوعی بود که ابوحامد غزالی نیز در آثار خود، بخصوص در رساله حماقت اهل اباحت ، بدان پرداخت.
بسیاری از انتقادهای ابن جوزی از
صوفیهصوفیه که از آنان به «اهل طریقت» یاد می‌کنند، گروهی‌اند که از اواخر قرن دوم هجری در جامعه اسلامی پدید آمدند
در کتاب معروفش،
تلبیس ابلیستلبیس ابلیس، کتابی به عربی در ردّ و نقد اصحاب عقاید و طوایف مختلف از جمله فیلسوفان و صوفیان ، تألیف ابوالفرج ابن جوزی عالم و واعظ حنبلی قرن ششم می‌باشد
، قبلاً از طرف خود صوفیان اظهار شده بود.
بعضی از صوفیه از همان
قرنقرن به فتح قاف و راء استخوانی است در فرج که مانع جماع می‌گردد و زنی را که دارای این عیب باشد قرناء گویند
چهارم احساس می‌کردند که صوفیان حقیقی مردانی بودند که در قرون پیشین زندگی می‌کردند و حقیقت تصوف در زمانه ایشان رنگ باخته است.
از ابوالحسن بوشنجی (متوفی ۳۴۷ یا ۳۴۸) نقل کرده‌اند که « تصوف امروز نامی است بی‌حقیقت و پیش از این حقیقتی بود بی‌نام».
[۴۴] علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، ج۱، ص۴۹، چاپ و ژوکوفسکی، لنینگراد ۱۹۲۶، چاپ افست تهران ۱۳۵۸ ش.

ابوبکر کلاباذی
[۴۵] ابوبکر محمد بن ابراهیم کلاباذی، التّعرف لمذهب اهل التصوّف، ج۱، ص۲۰، دمشق ۱۴۰۷/۱۹۸۶.
نیز می‌گفت که معنی و حقیقت از اهل تصوف رخت بربسته و آن‌چه مانده اسم تصوف است و بعضی از رسوم آن.
[۴۶] اسماعیل بن محمد مستملی، شرح التعرف لمذهب التصوف، ج۱، ص۱۱۰ـ ۱۱۸، چاپ محمد روشن، تهران ۱۳۶۳ـ۱۳۶۶ ش.

در آثار صوفیان قرن بعد، از جمله در آثار هجویری و ابوحامد غزالی ، نیز انتقاد از بعضی صوفیه دیده می‌شود.

← جای‌گاه اجتماعی صوفیه


به رغم این انتقادها، تصوف تا قرن پنجم و ششم به طورکلی مذهبی مقبول و معتبر بود، و مشایخ صوفی عموماً در میان مردم از
احتراماحترام به معنی حرمت نگه داشتن و ارج نهادن می باشد
خاصی برخوردار بودند.

فهرست منابع



(۴۳) ابن جوزی، تلبیس ابلیس، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
(۴۴) ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون.
(۴۵) ابن ملقن، طبقات الاولیاء، چاپ نورالدین شریبه، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶.
(۴۶) معمر بن احمد ابومنصور اصفهانی، آداب المتصوفة و حقائقها و اشاراتها، چاپ نصراللّه پورجوادی، در معارف، دوره ۹، ش ۳ (آذر ـ اسفند ۱۳۷۱).
(۴۷) ابونصر سرّاج، اللّمع لابی نصر السراج الطوسی، چاپ عبدالحلیم محمود و طه عبدالباقی سرور، مصر ۱۳۸۰/۱۹۶۰.
(۴۸) احمد بن عبداللّه ابونعیم، حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، بیروت ۱۳۸۷/۱۹۶۷.
(۴۹) احمد بن اخی ناطور افلاکی، مناقب العارفین، چاپ تحسین یازیچی، آنکارا ۱۹۵۹ـ۱۹۶۱، چاپ افست تهران ۱۳۶۲ ش.
(۵۰) عبداللّه بن محمد انصاری، طبقات الصوفیة، چاپ محمدسرور مولائی، تهران ۱۳۶۲ ش.
(۵۱) عبداللّه بن محمد انصاری، منازل السایرین، متن عربی با مقایسه به متن علل المقامات صد میدان، ترجمه دری منازل السایرین و علل المقامات و شرح کتاب از روی آثار پیرهرات از روان فرهادی، تهران ۱۳۶۱ ش.
(۵۲) نصراللّه پورجوادی، «ابن یزدانیار ارموی و منازعه او با مشایخ بغداد: نگاهی به دعواهای صوفیه با یکدیگر»، معارف، دوره ۱۰، ش ۳ (آذر ـ اسفند ۱۳۷۷ الف).
(۵۳) نصراللّه پورجوادی، «باده عشق، ۲: پیدایش معنای مجازی باده در شعر فارسی»، نشر دانش، سال ۱۲، ش ۱ (آذر ـ دی ۱۳۷۰).
(۵۴) نصراللّه پورجوادی، «گزارشهای ابومنصور اصفهانی در سیرالسّلف و نفحات الانس»، معارف، دوره ۱۴، ش ۳ (آذر ـ اسفند ۱۳۷۶).
(۵۵) نصراللّه پورجوادی، «منبعی کهن در باب ملامتیان نیشابور»، معارف، دوره ۱۵، ش ۱ و ۲ (فروردین ـ آبان ۱۳۷۷ ب).
(۵۶) عبدالرحمان بن احمد جامی، مقامات شیخ الاسلام حضرت خواجه عبداللّه انصاری هروی، چاپ فکری سلجوقی، (کابل) ۱۳۴۳ ش.
(۵۷) عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۷۰ ش.
(۵۸) عبدالملک بن محمد خرگوشی، کتاب تهذیب الاسرار، چاپ بسام محمد بارود، ابوظبی ۱۹۹۹.
(۵۹) علی بن محمد دیلمی، کتاب عطف الالف المألوف علی اللام المعطوف، چاپ ج ک قادیه، قاهره ۱۹۶۲.
(۶۰) روزبهان بقلی، کتاب مشرب الارواح و هوالمشهور بهزار و یک مقام (بألف مقامٍ و مقامِ)، چاپ نظیف محرم خواجه، استانبول ۱۹۷۳.
(۶۱) شقیق بن ابراهیم شقیق بلخی، «رساله آداب العبادات شقیق بلخی»، چاپ پل نویا، ترجمه نصراللّه پورجوادی، معارف، دوره ۴، ش ۱ (فروردین ـ تیر ۱۳۶۶).
(۶۲) محمد بن ابراهیم عطار، تذکرة الاولیاء، چاپ محمد استعلامی، تهران ۱۳۷۸ ش.
(۶۳) کیکاوس بن اسکندر عنصرالمعالی، قابوس نامه، چاپ غلامحسین یوسفی، تهران ۱۳۶۴ ش.
(۶۴) محمد بن محمد غزالی، «دو مکتوب فارسی از امام محمد غزالی»، چاپ نصراللّه پورجوادی، در معارف، دوره ۸، ش ۱ (فروردین ـ تیر ۱۳۷۰).
(۶۵) عبدالکریم بن هوازن قشیری، الرسالة القشیریة، چاپ معروف زریق و علی عبدالحمید بلطه چی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
(۶۶) ابوبکر محمد بن ابراهیم کلاباذی، التّعرف لمذهب اهل التصوّف، دمشق ۱۴۰۷/۱۹۸۶.
(۶۷) محسن کیانی، تاریخ خانقاه در ایران، تهران ۱۳۶۹ ش.
(۶۸) فریتس مایر، ابوسعید ابوالخیر: حقیقت و افسانه، ترجمه مهرآفاق بایبوردی، تهران ۱۳۷۸ ش.
(۶۹) محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید، چاپ محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران ۱۳۶۶ ش.
(۷۰) محمود بن عثمان، فردوس المرشدیة فی اسرار الصمّدیة به انضمام روایت ملخص آن موسوم به انوارالمرشدیة فی اسرار الصمدیة، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۵۸ ش.
(۷۱) اسماعیل بن محمد مستملی، شرح التعرف لمذهب التصوف، چاپ محمد روشن، تهران ۱۳۶۳ـ۱۳۶۶ ش.
(۷۲) علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، چاپ و ژوکوفسکی، لنینگراد ۱۹۲۶، چاپ افست تهران ۱۳۵۸ ش؛

پانویس


 
۱. ابن جوزی، تلبیس ابلیس، ج۱، ص۱۸۷، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
۲. ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص۶۱۱.
۳. ابوبکر محمد بن ابراهیم کلاباذی، التّعرف لمذهب اهل التصوّف، ج۱، ص۲۹، دمشق ۱۴۰۷/۱۹۸۶.
۴. محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید، ج۱، ص۲۰، چاپ محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران ۱۳۶۶ ش.
۵. ابوبکر محمد بن ابراهیم کلاباذی، التّعرف لمذهب اهل التصوّف، دمشق ۱۴۰۷/۱۹۸۶.
۶. عبداللّه بن محمد انصاری، طبقات الصوفیة، ج۱، ص۵۲۹، چاپ محمدسرور مولائی، تهران ۱۳۶۲ ش.
۷. محمد بن ابراهیم عطار، تذکرة الاولیاء، ج۱، ص۷۵۹، چاپ محمد استعلامی، تهران ۱۳۷۸ ش.
۸. نصراللّه پورجوادی، «ابن یزدانیار ارموی و منازعه او با مشایخ بغداد: نگاهی به دعواهای صوفیه با یکدیگر»، ج۱، ص۷۹ به بعد، معارف، دوره ۱۰، ش ۳ (آذر ـ اسفند ۱۳۷۷ الف).
۹. عبدالرحمان بن احمد جامی، مقامات شیخ الاسلام حضرت خواجه عبداللّه انصاری هروی، ج۱، ص۳۱، چاپ فکری سلجوقی، (کابل) ۱۳۴۳ ش.
۱۰. فریتس مایر، ابوسعید ابوالخیر: حقیقت و افسانه، ج۱، ص۵ ـ۱۲، ترجمه مهرآفاق بایبوردی، تهران ۱۳۷۸ ش.
۱۱. عبدالکریم بن هوازن قشیری، الرسالة القشیریة، ج۱، ص۲۲۶، چاپ معروف زریق و علی عبدالحمید بلطه چی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
۱۲. ابن ملقن، طبقات الاولیاء، ج۱، ص۳۳۵، چاپ نورالدین شریبه، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶.
۱۳. ابونصر سرّاج، اللّمع لابی نصر السراج الطوسی، ج۱، ص۴۶، چاپ عبدالحلیم محمود و طه عبدالباقی سرور، مصر ۱۳۸۰/۱۹۶۰.
۱۴. اللّمع لابی نصر السراج الطوسی، چاپ عبدالحلیم محمود و طه عبدالباقی سرور، مصر ۱۳۸۰/۱۹۶۰.
۱۵. التّعرف لمذهب اهل التصوّف، دمشق ۱۴۰۷/۱۹۸۶.
۱۶. علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، ج۱، ص۴۲، چاپ و ژوکوفسکی، لنینگراد ۱۹۲۶، چاپ افست تهران ۱۳۵۸ ش.
۱۷. علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، ج۱، ص۴۴، چاپ و ژوکوفسکی، لنینگراد ۱۹۲۶، چاپ افست تهران ۱۳۵۸ ش.
۱۸. علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، ج۱، ص۴۷، چاپ و ژوکوفسکی، لنینگراد ۱۹۲۶، چاپ افست تهران ۱۳۵۸ ش.
۱۹. شقیق بن ابراهیم شقیق بلخی، «رساله آداب العبادات شقیق بلخی»، ج۱، ص۱۰۸ـ۱۱۷، چاپ پل نویا، ترجمه نصراللّه پورجوادی، معارف، دوره ۴، ش ۱ (فروردین ـ تیر ۱۳۶۶).
۲۰. احمد بن عبداللّه ابونعیم، حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۱۰، ص۲۴۲، بیروت ۱۳۸۷/۱۹۶۷.
۲۱. ابونصر سرّاج، اللّمع لابی نصر السراج الطوسی، ج۱، ص۶۵، چاپ عبدالحلیم محمود و طه عبدالباقی سرور، مصر ۱۳۸۰/۱۹۶۰.
۲۲. عبداللّه بن محمد انصاری، منازل السایرین، متن عربی با مقایسه به متن علل المقامات صد میدان، ترجمه دری منازل السایرین و علل المقامات و شرح کتاب از روی آثار پیرهرات از روان فرهادی، تهران ۱۳۶۱ ش.
۲۳. روزبهان بقلی، کتاب مشرب الارواح و هوالمشهور بهزار و یک مقام (بألف مقامٍ و مقامِ)، چاپ نظیف محرم خواجه، استانبول ۱۹۷۳.
۲۴. معمر بن احمد ابومنصور اصفهانی، آداب المتصوفة و حقائقها و اشاراتها، ج۱، ص۱۵ـ ۴۸، چاپ نصراللّه پورجوادی، در معارف، دوره ۹، ش ۳ (آذر ـ اسفند ۱۳۷۱).
۲۵. محسن کیانی، تاریخ خانقاه در ایران، ج۱، ص۱۵۹، تهران ۱۳۶۹ ش.
۲۶. محمد بن محمد غزالی، «دو مکتوب فارسی از امام محمد غزالی»، ج۱، ص۴ـ۱۰، چاپ نصراللّه پورجوادی، در معارف، دوره ۸، ش ۱ (فروردین ـ تیر ۱۳۷۰).
۲۷. احمد بن عبداللّه ابونعیم، حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۱، ص۳ـ۴، بیروت ۱۳۸۷/۱۹۶۷.
۲۸. نصراللّه پورجوادی، «گزارشهای ابومنصور اصفهانی در سیرالسّلف و نفحات الانس»، ج۱، ص۳ـ۲۳، معارف، دوره ۱۴، ش ۳ (آذر ـ اسفند ۱۳۷۶).
۲۹. عبدالکریم بن هوازن قشیری، الرسالة القشیریة، ج۱، ص۳۸۷ـ۴۴۱، چاپ معروف زریق و علی عبدالحمید بلطه چی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
۳۰. علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، ج۱، ص۷۸ـ۲۱۴، چاپ و ژوکوفسکی، لنینگراد ۱۹۲۶، چاپ افست تهران ۱۳۵۸ ش.
۳۱. محمود بن عثمان، فردوس المرشدیة فی اسرار الصمّدیة به انضمام روایت ملخص آن موسوم به انوارالمرشدیة فی اسرار الصمدیة، ج۱، صیک ـ پنج، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۵۸ ش.
۳۲. نصراللّه پورجوادی، «منبعی کهن در باب ملامتیان نیشابور»، ج۱، ص۳۴، معارف، دوره ۱۵، ش ۱ و ۲ (فروردین ـ آبان ۱۳۷۷ ب).
۳۳. علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، ج۱، ص۵۴۲ ـ ۵۴۳، چاپ و ژوکوفسکی، لنینگراد ۱۹۲۶، چاپ افست تهران ۱۳۵۸ ش.
۳۴. علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، ج۱، ص۵۱۹، چاپ و ژوکوفسکی، لنینگراد ۱۹۲۶، چاپ افست تهران ۱۳۵۸ ش.
۳۵. علی بن محمد دیلمی، کتاب عطف الالف المألوف علی اللام المعطوف، ج۱، ص۴۴، چاپ ج ک قادیه، قاهره ۱۹۶۲.
۳۶. پانویس ۴۰، نصراللّه پورجوادی، ج۱، ص۶ـ۷، «باده عشق، ۲: پیدایش معنای مجازی باده در شعر فارسی»، نشر دانش، سال ۱۲، ش ۱ (آذر ـ دی ۱۳۷۰).
۳۷. فریتس مایر، ابوسعید ابوالخیر: حقیقت و افسانه، ج۱، ص۴۱۰، ترجمه مهرآفاق بایبوردی، تهران ۱۳۷۸ ش.
۳۸. محمد بن ابراهیم عطار، تذکرة الاولیاء، ج۱، ص۳۴۹، چاپ محمد استعلامی، تهران ۱۳۷۸ ش.
۳۹. فریتس مایر، ابوسعید ابوالخیر: حقیقت و افسانه، ج۱، ص۴۰۵، ترجمه مهرآفاق بایبوردی، تهران ۱۳۷۸ ش.
۴۰. احمد بن اخی ناطور افلاکی، مناقب العارفین، ج۲، ص۶۴۰ـ۶۴۱، چاپ تحسین یازیچی، آنکارا ۱۹۵۹ـ۱۹۶۱، چاپ افست تهران ۱۳۶۲ ش.
۴۱. ابونصر سرّاج، اللّمع لابی نصر السراج الطوسی، ج۱، ص۴۹۲ـ۴۹۳، چاپ عبدالحلیم محمود و طه عبدالباقی سرور، مصر ۱۳۸۰/۱۹۶۰.
۴۲. عبدالملک بن محمد خرگوشی، کتاب تهذیب الاسرار، ج۱، ص۲۸۶ـ۲۸۷، چاپ بسام محمد بارود، ابوظبی ۱۹۹۹.
۴۳. ابونصر سرّاج، اللّمع لابی نصر السراج الطوسی، ج۱، ص۵۰۰، چاپ عبدالحلیم محمود و طه عبدالباقی سرور، مصر ۱۳۸۰/۱۹۶۰.
۴۴. علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، ج۱، ص۴۹، چاپ و ژوکوفسکی، لنینگراد ۱۹۲۶، چاپ افست تهران ۱۳۵۸ ش.
۴۵. ابوبکر محمد بن ابراهیم کلاباذی، التّعرف لمذهب اهل التصوّف، ج۱، ص۲۰، دمشق ۱۴۰۷/۱۹۸۶.
۴۶. اسماعیل بن محمد مستملی، شرح التعرف لمذهب التصوف، ج۱، ص۱۱۰ـ ۱۱۸، چاپ محمد روشن، تهران ۱۳۶۳ـ۱۳۶۶ ش.


منبع



دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «تصوف تا پایان قرن ششم»، شماره۳۵۸۵.    



جعبه ابزار