ایمان (باور)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



ایمان از مفاهیم کانونی
ادیان الهی==اشاره==اسلام در محیطی مسیحی ـ روحانی زاده شد؛ زیرا پیش از اسلام، مسیحیت در منطقه عربی رواج یافته بود
از جمله
اسلاماسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
می باشد که نقش تعیین کننده‌ای در سعادت انسان دارد.

فهرست مندرجات

۱ - معانی ایمان
۲ - معانی لغوی ایمان
۳ - معنای اصطلاحی ایمان
۴ - ایمان، عمل قلب و کار دل
       ۴.۱ - لزوم تبعیت لغت از اصطلاح
       ۴.۲ - آیات دال بر این معنا
       ۴.۳ - عمل صالح در کنار ایمان در لسان قرآن
       ۴.۴ - مؤمن خواندن برخی گنهکاران در قرآن
۵ - ایمان، اقرار زبانی فقط
       ۵.۱ - نقد نظریه
              ۵.۱.۱ - مراد در حدیث، اسلام است
              ۵.۱.۲ - رد نظریه با آیه قالت الأعراب
              ۵.۱.۳ - طبق این نظریه منافق مؤمن است
۶ - ایمان، معرفت و شناخت
       ۶.۱ - رد نظریه
۷ - ایمان، انجام همه طاعات
       ۷.۱ - فاعل حرام ذلیل است و مؤمن ذلیل نیست
              ۷.۱.۱ - اثبات صغرا با این آیات
              ۷.۱.۲ - اثبات صغرا با این آیات
              ۷.۱.۳ - رد دلیل
       ۷.۲ - وحدت دین و ایمان
              ۷.۲.۱ - رد دلیل
       ۷.۳ - استدلال به آیه و ما أمرو...
              ۷.۳.۱ - نقد دلیل
۸ - ایمان، انجام واجبات و ترک محرمات
       ۸.۱ - تارک نوافل خارج از ایمان نیست
              ۸.۱.۱ - نقد دلیل
۹ - ایمان، تصدیق قلبی، اقرار زبانی وعمل به طاعات
       ۹.۱ - نتیجه جمع ادله
              ۹.۱.۱ - نقد دلیل
       ۹.۲ - دلیل از روایات
              ۹.۲.۱ - نقد دلیل
۱۰ - ایمان، تصدیق به قلب و اقرار به زبان
       ۱۰.۱ - یقین تنها ایمان نیست
       ۱۰.۲ - عدم کفایت اقرار به زبان
              ۱۰.۲.۱ - نقد دلیل
۱۱ - ایمان، تصدیق قلبی با کلمه شهادتین
       ۱۱.۱ - عدم انفکاک ایمان از مؤمن
       ۱۱.۲ - نزول واجبات بعد از شهادتین
       ۱۱.۳ - تفاوت نابود کننده عمل و تصدیق
       ۱۱.۴ - تفاوت هدایت در تصدیق با اعمال
              ۱۱.۴.۱ - نقد دلیل
۱۲ - زوال پذیری ایمان
۱۳ - ادله امکان زوال ایمان
       ۱۳.۱ - آیات قرآن
       ۱۳.۲ - تشریع احکام خاص مرتد
       ۱۳.۳ - وجود مرتدان در تاریخ
۱۴ - دلیل عدم امکان زوال ایمان
       ۱۴.۱ - بطلان مفاوات
       ۱۴.۲ - نظر آنها درباره ‌آیات
       ۱۴.۳ - نقد نظریه
۱۵ - تقلید در ایمان
۱۶ - برخی ادله صحت ایمان مقلّد
       ۱۶.۱ - تصدیق مساوی ایمان
              ۱۶.۱.۱ - نقد دلیل
       ۱۶.۲ - عدم امکان علم انسان به خدا
              ۱۶.۲.۱ - نقد دلیل
       ۱۶.۳ - نهی قرآن از جدال در آیات
              ۱۶.۳.۱ - نقد دلیل
۱۷ - برخی ادله عدم صحت تقلید
       ۱۷.۱ - آیات قرآن
       ۱۷.۲ - تساوی اقوال نزد مقلد
       ۱۷.۳ - عبث شدن معجزات
       ۱۷.۴ - اجماع بر عدم جواز تقلید غیر حق
       ۱۷.۵ - نقد ادله
۱۸ - استثناءپذیری ایمان
۱۹ - ادله عدم جواز استثناء
       ۱۹.۱ - بطلان شک در ایمان
       ۱۹.۲ - استثناء در کارهای گذراست
       ۱۹.۳ - ایمان از معانی روشن است
۲۰ - ادله جواز استثناء
       ۲۰.۱ - استثناء‌ از باب تبرک نه تردید
       ۲۰.۲ - معنای عمیق ایمان و عدم جزم انسان به آن
       ۲۰.۳ - استثناء به خاطر شک در پایداری ایمان
       ۲۰.۴ - استثناء شک در کمال است
       ۲۰.۵ - نتیجه
۲۱ - عدم پرداخت امامیه به این بحث
۲۲ - افزایش و کاهش ایمان
۲۳ - موافقان افزایش و کاهش ایمان
۲۴ - ادله افزایش و کاهش ایمان
       ۲۴.۱ - جواز افزایش و کاهش در هر دو نظریه
       ۲۴.۲ - تساوی ایمان همه در صورت عدم جواز
       ۲۴.۳ - آیات و روایات
۲۵ - مخالفان افزایش و کاهش ایمان
۲۶ - ادله مخالفان افزایش و کاهش
       ۲۶.۱ - ایمان تصدیق رسول است و بسیط
              ۲۶.۱.۱ - نقد دلیل
       ۲۶.۲ - تأویل آیات دال بر افزایش و کاهش
              ۲۶.۲.۱ - نقد تأویلها
       ۲۶.۳ - تأویلات دیگر از طرف مخالفان
۲۷ - متعلقات ایمان
       ۲۷.۱ - خدا
       ۲۷.۲ - پیامبران
       ۲۷.۳ - آنچه بر پیامبران نازل شده است
       ۲۷.۴ - روز قیامت
       ۲۷.۵ - فرشتگان
       ۲۷.۶ - غیب
       ۲۷.۷ - آیات الهی
۲۸ - متعلقات ایمان در روایات
۲۹ - وحدت در متعلقات ایمان
۳۰ - متعلقات ایمان از دیدگاه متکلمان
       ۳۰.۱ - از دیدگاه معتزله
       ۳۰.۲ - از دیدگاه اشاعره
       ۳۰.۳ - از دیدگاه غزنوی حنفی
       ۳۰.۴ - از دیدگاه محقق طوسی
       ۳۰.۵ - از دیدگاه شهید ثانی
۳۱ - انکار امامت
۳۲ - رابطه اسلام و ایمان
۳۳ - ایمان و اسلام در لغت
۳۴ - ایمان و اسلام در اصطلاح
       ۳۴.۱ - اسلام و ایمان یکی است
       ۳۴.۲ - ادله
              ۳۴.۲.۱ - تفاوت فقط لفظی است
              ۳۴.۲.۲ - نقد دلیل
              ۳۴.۲.۳ - عدم جواز استثناء در صورت یکی نبودن
              ۳۴.۲.۴ - نقد دلیل
       ۳۴.۳ - اسلام و ایمان با هم تغایر دارند
       ۳۴.۴ - ادله
              ۳۴.۴.۱ - ایمان تصدیق است و اسلام تسلیم
              ۳۴.۴.۲ - آیه قالت الأعراب
              ۳۴.۴.۳ - عدم یکی بر دیگری در آیات
              ۳۴.۴.۴ - روایات در معنای اسلام و ایمان
       ۳۴.۵ - قول تفصیل
       ۳۴.۶ - دیدگاه غزالی
       ۳۴.۷ - عموم و خصوص من وجه بین اسلام و ایمان
۳۵ - مراتب اسلام و ایمان از دیدگاه علامه طباطبایی
       ۳۵.۱ - پذیرش ظاهر اوامر و نواهی
       ۳۵.۲ - تسلیم و انقیاد قلبی
       ۳۵.۳ - عبادت خدا گویا که او را می‌بیند
       ۳۵.۴ - تعمیم حالت مزبور در تمام احوال و افعال
۳۶ - ایمان در فقه
۳۷ - شرط ایمان در قبولی عبادات
۳۸ - شرط ایمان در برخی اشخاص و عناوین
۳۹ - شرط ایمان در ازدواج
۴۰ - پانویس
۴۱ - منبع

معانی ایمان



ایمان در دو معنا به کار رفته است:
۱.
اعتقاداعتقاد به معنی باور قلبی داشتن است
به
امامتامامت رهبری امت اسلامی پس از پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) ==پنج محوردر بحث امامت== مباحث امامت بر پنج محور کلی استوار است: ۱
و ولایت أئمۀ دوازده‌گانه.
۲. در کلمات گاهی ایمان به معنای اسلام نیز آمده است.
از ایمان به معنای اعتقاد به
ولایت امامانسیره مسلمانان پس از رحلت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم ، استمرار ولایت ایشان بود
علیهم السّلام در
فقه‌فقه، به معنای فهمیدن و درک کردن می باشد که به استنباط احکام شرع کمک می‌کند
در باب‌های بسیاری مانند
اجتهادواژه مجتهد از کلمه «اجتهاد» مشتق شده‌است
و
تقلیدتقلید مصدر «قلّد» به معناى انداختن گردنبند و یا قلاده به گردن کسى است و «تقلید بَدَنه» به معناى آن است که قلاده و یا نشانه اى به گردن شتر قربانى بیندازند، به نشانه آن که قربانی حج است
، ، ،
زکاتزکات صدقه مقدر به اصل شرع می باشد
،
خمسخُمس در اصطلاح شرع، حقی است که خروج آن از مال، واجب بوده و به دو قمست تقسیم می‌شود که یک قسمت آن سهم امام علیه السلام است و قسمت دیگر آن سهم سادات می‌باشد که به توضیح آن می‌پردازیم
، ،
اعتکاف‌اعتکاف، به توقف سه روز یا بیشتر در مسجد به قصد قربت و عبادت با شرایط خاص را گویند
،
حجحج یکی از فروع دین است
،
وقفوقف در اصطلاح فقهاء از عقود اسلامی به معنای حبس کردن مال و جاری کردن منفعت یا ثمره آن، بدون دریافت عوض است
،
نذرنذر آن است كه انسان ملتزم شود كه كار خيرى را براى خدا بجاآورد، يا كارى را كه نكردن آن بهتر است براى خدا ترك نمايد
، و شهادات بحث شده است.

معانی لغوی ایمان



واژه ایمان از
ریشهبه اندامهاى گیاهى معمولا زیرزمینى که کار آن جذب آب و مواد غذایى است ریشه می‌گویند که از احکام مرتبط با آن به مناسبت در بابهایى نظیر حج، صلح، مزارعه، مساقات و احیاء موات سخن گفته‏اند
«أمن» گرفته شده است که
فعلفعل، به دو معنا بکار برده شده، یکی کردار؛ رفتار، و یا کلمه‌ای که بر وقوع عمل در گذشته، حال و یا آینده دلالت دارد، گفته می‌شود
ثلاثی مجرد آن «أمِنَ، یأمن وأمناً» به معنای
آرامشآرامش‏ به آرام بودن، عدم حرکت و همچنین به معنی سکون داشتن و طمأنینه است که در باب صلات آمده است
و
اطمینان قلببشر در طول زندگی خویش همواره با نگرانی‌ها و اضطراب‌ها روبروست و همیشه تلاش کرده تا این عوامل را از بین ببرد، تأثیر دین و ایمان در سلامت روان از جمله رویکردهای جدید است که در میان روان شناسان مورد توجه قرار گرفته است
و نبود
ترسبیم از وقوع امری ناخوشایند را ترس می گویند و از آن به مناسبت در بابهایی همچون طهارت، صلات، صوم، حج، حدود و دیات یاد شده است
است. فعل ثلاثی مزید آن «آمَن، یؤمن و ایماناً» است، که اگر متعدی به «با و لام» باشد به اتفاق اهل لغت به معنای تصدیق کردن است. وبه همین معناست آیه (وَما أَنْتَ بِمؤمن لَنا)ای: بمصدِّق.
[۴] معجم مقاییس اللغة، واژه «أمن»، ج۱، ص۱۳۳ـ۱۳۵.
[۶] اقرب الموارد ج۱، ص۷۳.

وامّا اگر متعدی به ذات خود باشد به معنای اطمینان پیدا کردن است که در برابر ترسیدن و هراسان کردن است و در این صورت با ثلاثی مجرد هم معنا است.

معنای اصطلاحی ایمان



متکلمان نظریه های مختلف را در مورد معنای اصطلاحی ایمان بیان کرده اند:

ایمان، عمل قلب و کار دل



بر اساس این دیدگاه ایمان همان تصدیق قلبی
خداآفرینندۀ جهان هستی را خدا گویند
، و آنچه که پیامبر یقیناً آورده است، می باشد.
مؤمنمؤمن کسی است که به خدا ایمان دارد و این ایمان باعث آرامش او می‌گردد
کسی است که با
قلباستفاده از «اصل» و «علت» موجود در یک قیاس برای اثبات حکمی مخالف حکم اصل را قلب گویند
خود بدان ها معتقد باشد و
اقراراعتراف به حقّی ثابت بر ضرر خود یا نفی حقّی برای خود از ذمّه دیگری را اقرار می‌گویند
زبانزبان، عضوی از اعضای بدن انسان است که قدرت حرف زدن را به او می دهد
ضرورت ندارد و عمل نیز بیرون از ایمان و از لوازم آن است. این تصدیق غیر از
معرفتمعرفت و عرفان، ادراک شیء است به‌ اندیشه و تدبیر در اثر آن چیز، که اخصّ از علم می‌باشد؛ زیرا علم مطلق ادراک است و به تفکّر در خود شیء نیز حاصل می‌شود
است بلکه گرویدن قلبی و فعل اختیاری مبتنی بر معرفت است. مشهور
اشاعرهمکتب کلامی اشاعره، یکی از مذاهب کلامی اهل سنت است که در کتب تاریخ و فرق و مذاهب از آن با اسامی دیگری چون اشعریه، اهل تحقیق، مذهب اوسط و صفاتیه یاد می­شود
.
[۸] شرح المقاصد، ج۵، ص۱۷۷.
[۹] مواقف، ج۳، ص۵۲۷.
[۱۰] شرح تجرید، ص۳۹۳.
[۱۱] ماتریدی و برخی پیروانش.
[۱۲] التوحید، ص۳۹۵.
[۱۳] کتاب اصول الدین، ص۲۵۰ـ۲۵۱.

و برخی از ، مانند ابن نوبخت، ، ،
ابن میثم بحرانیمنابع رجالی اولیه، بیشتر به معرفی افراد از طریق تألیفات می پرداختند و کمتر از اخلاق و رفتار اجتماعی آنان سخنی به میان می آوردند
،
فاضل مقدادفاضل مقداد دانشمندی محقق، پژوهشگری ژرف اندیش، صاحب نظری توانا در دانش‌ها کلام، فقه، اصول،‌معانی بیان، قرآن، حدیث و منطق و دارای تألیفات ارزشمندی است كه نزد دانشمندان شیعه و سنی شهرتی فراوان دارد
و
عبدالرزاق لاهیجیملاعبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (م۱۰۷۲ق) یکی از برجسته ترین متکلمان مسلمان و شیعه است
[۱۴] الذخیرة فی علم الکلام، ص۵۳۶ـ۵۳۷.
[۱۵] الاقتصاد فی ما یتعلق بالاعتقاد، ص۲۲۷.
[۱۶] قواعد المرام فی علم الکلام، ص۱۷۰.
[۱۷] ارشاد الطالبین، ص۴۴۲.
[۱۸] اللوامع الإلهیة فی المباحث الکلامیة، ص۴۴۰.
[۱۹] سرمایه ایمان، ص۱۶۵.

این نظریه را پذیرفته اند.
برخی از
ادلهوسایل استنباط حجت شرعی یا حکم شرعی (واقعی) ادله نامیده می شود
که در اثبات این دیدگاه بدانها
استدلالاستدلال آن است که به‌ وسیلۀ قضایای معلوم بتوان قضایای مجهول را کشف کرد
شده اند، عبارت اند از:

← لزوم تبعیت لغت از اصطلاح


ایمان در
لغتلغت صوتی است که هر قوم از اغراض خویش تعبیر می‌کنند
به معنای تصدیق است پس در شرع نیز به همین معناست و گرنه
اشتراکاشتراک در دو معنا به کار رفته است: ۱
یا نقل لازم می آید، که هر دو خلاف اصل است و نمی توان ازمعنای لغوی عدول کرد مگر اینکه دلیل قطعی بر خلاف آن ثابت شود.
[۲۰] شرح المقاصد، ج۵، ص۱۸۳.
[۲۱] اللوامع الالهیة، ص۴۴۰.


← آیات دال بر این معنا


که دلالت بر این دارند که جایگاه ایمان قلب است، مانند (أُولئک کُتِبَ فِی قُلُوبِهِمُ الإِیمان)؛ آنان کسانی هستند که خدا ایمان را در دلهای شان نوشته است(ولَمّا یدخل الإِیمان فی قُلُوبکم)؛ اما هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است(وَقلبه مُطمئنٌ بِالإِیمان)؛ و قلبش به ایمان اطمینان دارد

← عمل صالح در کنار ایمان در لسان قرآن


آیاتی که
عمل صالحکلید واژه‏ها: کار، ایمان، عمل صالح
را در کنار ایمان قرار داده و دلالت می کند که عمل صالح غیر از ایمان است ودر حقیقت آن دخل ندارد. مانند (وَالّذینَ آمنُوا وَعملوا الصّالحات)؛ و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند

← مؤمن خواندن برخی گنهکاران در قرآن


آیاتی که به کسانی که برخی از را مرتکب شده اند، مؤمن گفته است (وإن طائفتان من المؤمنین اقتتلوا)؛ اگر دو
طایفهطایفه، به گروهی از مردم گفته می‌شود که با هم زندگی می‌کنند
از با هم بجنگند
و این دلالت می کند که عمل در ایمان داخل نیست. دلالت این دلیل و دلیل سوم بر این دیدگاه به این جهت است که اقوال عمده متکلمان درباره حقیقت ایمان از این خارج نیست که ایمان عمل تنها ویا
عملعمل، به کار می‌شود
با تصدیق و یا تصدیق تنهاست و وقتی عمل از حقیقت ایمان نفی شد، تصدیق ثابت می شود.

ایمان، اقرار زبانی فقط



یعنی اگر انسان فقط به زبان اقرار به
شهادتینشهادتین به گواهى دادن به یگانگى خدا و رسالت حضرت محمد صلّى اللَّه علیه و آله گفته می شود
کند بدون این که تصدیق قلبی و یا سایر اعمال را انجام دهد، مؤمن واقعی است، و
منافقبحث نفاق یکی از مباحثی است که در قرآن بسیار به آن پرداخته شده است تا جایی که سوره‌ای به نام «سوره منافقون» بر پیامبر ص نازل شده است
در دنیا مؤمن واقعی است. این دیدگاه
کرامیهبسیاری از فرق با انگیزه­ های ناشایست موجودیت یافتند و با همان اغراض فاسده به موجودیت خود استمرار بخشیدند
است و به برخی از
مرجئهمرجئه یکی از فرقه‌ های اسلامی‌ است
نیز نسبت داده شده است.
[۲۹] مقالات الاسلامیین، ج۱، ص۲۲۳.
[۳۰] شرح الاصول الخمسة، ص۷۰۹.
[۳۱] الملل والنحل، ج۱، ص۱۲۷.
[۳۲] المنقذ من التقلید، ج۲، ص۱۶۲.
[۳۳] شرح المقاصد، ج۵، ص۱۸۳.
[۳۴] شرح تجرید، ص۳۹۳.
[۳۵] حقایق الإیمان، ص۵۴.

دلیلی که در تأیید این نظریه آورده شده است، این سخن (صلی الله علیه وآله وسلم است: أمرت أن أقاتل الناس حتی یقولوا لا إله إلاّ اللّه، محمّد رسول اللّه.
[۳۶] صحیح مسلم، ج۱، ص۵۳.


← نقد نظریه


برخی از نقدهای این نظریه عبارت اند از:

←← مراد در حدیث، اسلام است


مراد در این
حدیثحدیث اصطلاحا كلامی است كه حاكی قول یا فعل یا تقریر معصوم (ع) باشد و بر آن خبر و سنت و روایت نیز اطلاق شدهشیخ بهائی در وجیزه فرموده الحدیث كلام یحكی قول المعصوم او فعله او تقریره
، اسلام است و آن غیر از ایمان است.
[۳۷] حقایق الایمان، ص۸۱ـ۸۲.


←← رد نظریه با آیه قالت الأعراب


آیه (قالت الأعراب آمنّا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا أسلمنا)؛
عرب هایلفظ اعراب در موارد متعددی در قرآن بیان شده است و معارفی را در ذیل آن آمده است
بادیه نشینبادیه‌نشین (اعرابى) همان بیابان‌نشین است
گفتند: ایمان آورده ایم، بگو: شما ایمان نیاورده اید، ولی بگویید اسلام آورده ایم این دیدگاه را رد می کند، زیرا با این که
اعراببه حالت‌های آخر کلمه از حیث حرکت و سکون اِعراب (به کسر همزه) گویند
اقرار زبانی کرده بودند، امّا ایمان از آنها سلب شده است.

←← طبق این نظریه منافق مؤمن است


بر اساس این دیدگاه منافق باید مؤمن واقعی باشد، در حالی که از ضروریات دین اسلام است که منافق مؤمن نیست.

ایمان، معرفت و شناخت



در اینکه
جهم بن صفوانجهم بن صفوان (۱۲۸ق)، کنیه اش ابو محرز، مردی از موالی بنی راسب از قبیله ازد در خراسان الزرکلی، خیر الدین، الاعلام قاموس تراجم لاشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین، بیروت، دار العلم للملایین، ط الثامنة، ۱۹۸۹، ج۲، ص۱۴۱
به این دیدگاه معتقد بوده است، اتفاق وجود دارد. اما به برخی دیگر مانند
نجاریهتفکر معتزلی و عقل گرایی با گسترش خود به ناچار به تضاد درون مذهبی گرفتار شد و علی رغم پایبندی به اصول معتزلی در بسیاری از عقاید و فروع به اختلاف و تشتت منجر شد
، عده ای از
قدریه«قدریه» منسوب به «قدر» به معنی «تقدیر» و «تاء» آخر کلمه (که در فارسی هاء خوانده می‌شود)، نشانه انتساب به طائفه‌ای خاص به نام «طایفه قدریه» است
، بعضی امامیه و نیز نسبت داده شده است.
[۳۹] شرح المقاصد، ج۵، ص۱۷۷.
[۴۰] ارشاد الطالبین، ص۴۳۹.

دلیلی که برای این نظریه آورده شده است، حدیث «أوّل الدین معرفته»
[۴۱] نهج البلاغه، خطبه اوّل.
است.

← رد نظریه


در رد این دیدگاه به این استدلال شده است: (فَلَمّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کفروا به)؛
پس همین که آنچه را می شناختند برای شان آمد، انکارش کردند (وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ)؛ و با آن که دلهایشان بدان یقین داشت از روی
ظلمظلم یکی از رذایل اخلاقی و مذموم است
و
تکبرخود بزرگ بینی را تکبّر گویند
آن را
انکارنفی چیزی و همچنین اظهار ناخوشایندی نسبت به منکر را انکار می‌گویند و از انکار به مفهوم نخست در بابهای طهارت، قضاء و حدود سخن رفته است
کردند با اینکه معرفت یقینی داشتند، کافراند، و این نیست مگر به این جهت که صرف معرفت، ایمان نیست. و از کلام به دست نمی آید که حقیقت ایمان
معرفتمعرفت و عرفان، ادراک شیء است به‌ اندیشه و تدبیر در اثر آن چیز، که اخصّ از علم می‌باشد؛ زیرا علم مطلق ادراک است و به تفکّر در خود شیء نیز حاصل می‌شود
است، بلکه مفاد حدیث این است که ایمان مبتنی بر معرفت است.

ایمان، انجام همه طاعات



ایمان، انجام همه طاعات از و مستحبات واجتناب : اکثر
معتزلهاين مذهب در اوايل قرن دوم هجرى توسط واصل بن عطا (۸۰- ۱۳۱) پديد آمد، در آن زمان مسئله مرتكبان گناه و حکم دنيوى و اخروى آنان مورد بحث جدى قرار داشت
[۴۴] مقالات الاسلامیین، ج۱، ص۳۳۰.
[۴۵] شرح الاصول الخمسة، ص۷۰۷.
[۴۶] خوارج و غلات.
[۴۷] المنقذ من التقلید، ج۲، ص۱۶۴.
[۴۸] مواقف، ج۳، ص۵۲۸.
[۴۹] شرح تجرید، ص۳۹۳.
[۵۰] حقایق الایمان، ص۵۴.

طرفداران این دیدگاه شناخته شده اند.

← فاعل حرام ذلیل است و مؤمن ذلیل نیست


فاعل
حرام==حرام در اصطلاح فقه== حرام در اصطلاح فقه، چیزی است که فعل آن شرعا سبب ذم و نکوهش گردد و یا امری است که فعل آن موجب عقاب شود
و تارک
واجبواجب در اصطلاح فقه اسلامی ، فعلی است که تارک آن در دنیا مستحق ذم و در آخرت مستحق عقاب باشد
خوار و ذلیل است. و هیچ مؤمنی خوار نیست، پس هیچ فاعل حرام و ترک کننده واجب مؤمن نیست.
[۵۱] ارشاد الطالبین، ص۴۳۹.


←← اثبات صغرا با این آیات


(إِنّما جَزاؤا الّذینَ یُحارِبُونَ اللّه وَرَسُوله وَیَسْعون فی الأرض فساداً أن یُقَتَّلوا أو یصلّبوا أو تقطّع أیدیهم وأرجُلهم من خلاف أو ینفوا من الأرض ذَلِکَ لَهُم خِزیٌ فی الدُّنیا ولَهم فی الآخرة عَذابٌ عَظیم)؛ جزای کسانی که با
خداآفرینندۀ جهان هستی را خدا گویند
و پیامبرش
جنگجنگ، واژه ای پارسی و کهن و پر کاربرد به معنای هر گونه درگیری (ذهنی و لفظی و بدنی) افراد با خود یا با دیگران، خصوصاً به معنای زد و خورد خشن میان گروه‌ها و اقوام و ملت‌ها و کشورها به انگیزه های مختلف؛ همین معنای تقریباً اصطلاحی است که در مقاله مفصّل حاضر مورد نظر است
می کنند و در زمین به می کوشند، آن است که کشته شوند، یا بردار گردند یا
دستهادست یکی از اعضای بدن است و از آن در باب‌هاى طهارت، صلات و
و
پاهایپا عضوی از بدن است که از بیخ ران تا سر پنجه‌ی پا- یعنی ران، زانو، ساق و قدم- را در بر می‌گیرد و گاه به قسمت زیرین یعنی قدم -که از مفصل ساق (مچ پا) تا سر پنجه‌ی انگشتان است- اطلاق می‌شود
شان یکی از
چپچپ به مقابل راست می گویند
و یکی از
راستواژه راست‏ در معانی مختلفی بکار رفته از جمله دروغ و
بریده شود یا از سرزمین خود
تبعیدتبعيد(تَغْريب؛ نَفي بَلَد) يعني بيرون کردن بزهکار از محلّ زندگي يا محلّ ارتکاب بزه و يا محلّ اجراي حد که از آن در باب حدود سخن رفته است
شوند، اینها رسوایی شان در این
جهانجهان همان عالَم (به فتح لام) می‌باشد و عالم کلمه‌ای عربی است
است و در
آخرتآخِرَتْ (آخره)، مؤنث «آخِر» بر وزن فاعله از ماده «ا خ ر» به معنی «پایان، پسین، قیامت یا دیگر»، عبارت از جهانی است که مردم پس از مردن، به آن در می‌آیند و برای همیشه در آن‌جا می‌زیند
نیز به
عذابدر قرآن کریم، بارها از عذاب گناهکاران سخن به میان آمده است
بزرگ گرفتار آیند (رَبّنا إِنّک من تدخل النّار فقد أخزیته وما لِلظّالمین مِن أنْصار)؛ ای پروردگار ما، هر کس را که به
آتشآتش‏ ماده ای است که می سوزاند و گرما و نور تولید می کند و از آن در باب‏هاى طهارت، صلات، جهاد، صید و ذباحه و حدود سخن رفته است
افکنی رسوایش کرده ای و ظالمان را هیچ یاوری نیست

←← اثبات صغرا با این آیات


(یا أَیها الّذینَ آمنُوا تُوبُوا إِلی اللّهِ توبةً نَصوحاً عَسی رَبّکُم أنْ یکفّر عنکُمْ سیّئاتکُمْ ویدخلکُم جنّات تَجری من تحتها الأنهار یَوم لا یخزی اللّه النبیّ وَ الّذین آمنوا معه...)؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، به درگاه خدا
توبهپشیمانی و بازگشت از گناه همراه با تصمیم بر ترک آن را توبه گویند و از این عنوان به مناسبت در بابهای طهارت، صلات، حج، نکاح و حدود سخن رفته است
کنید توبه ای از روی
اخلاصاخلاص پاک کردن نیّت از غیر خدا و انجام دادن عمل تنها برای خدا می باشد
باشد که پروردگارتان گناهان تان را محو کند و شما را به بهشت هایی داخل کند که در آن نهرهایی جاری است در آن روز خدا پیامبر و کسانی را که با او ایمان آورده اند، خوار نمی کند.

←← رد دلیل


این دلیل رد شده است، زیرا آیاتی که به آنها برای اثبات صغرا و کبرا استدلال شده است، این مدعا را ثابت نمی کند، و نیز برخی از ادله نظریه اوّل که دلالت بر جدایی ایمان و عمل می کرد، این قول را رد می کند.
[۵۵] ارشاد الطالبين، ص۴۴۰
[۵۶] مواقف، ج۳، ص۵۳۱.


← وحدت دین و ایمان


و ایمان یکی است، و امت اتفاق کرده اند که دو
رکعتمجموع قیام، رکوع و سجود را رکعت گویند
فجر از دین است، پس دو رکعت فجر از ایمان است.
[۵۷] شرح الاصول الخمسة، ص۷۰۸.


←← رد دلیل


در رد این دلیل این نکته کافی است که دین و ایمان مساوی نیستند، چنان که در نقد دلیل بعدی بیان خواهد شد.

← استدلال به آیه و ما أمرو...


آیه (وما أمروا إلاّ لیعبدوا اللّه مخلصین له الدّین حنفاء ویقیموا الصّلاة ویؤتوا الزّکاة وذلک دین القیّمة)؛ و فرمان نیافته بودند جز این که خدا را بپرستند در حالی که دین خود را برای او
خالصبه ناب و غیر آمیخته با چیزى دیگر خالص می گویند
کنند و به
توحیداعتقاد به یگانگی خداوند و نفی هرگونه شریک برای او را توحید گویند
گرداییده اند و
نمازیکی از اعمال و تکالیفی که از طرف خداوند بر انسان واجب شده است نماز می باشد
برپا دارند و
زکاتزکات صدقه مقدر به اصل شرع می باشد
بدهند و دین پایدار همین است. به این بیان که مرجع اسم اشاره «ذلک» تمام مابعد «الاّ» است، از سوی دیگر دین همان اسلام است به دلیل (انّ الدّین عند اللّه الإسلام) و اسلام همان ایمان است به دلیل (ومن یبتغ غیر الإسلام دیناً فلن یقبل منه)؛ و هر که غیر اسلام دینی جوید از وی پذیرفته نشود.
زیرا شکی نیست که ایمان از اهلش پذیرفته می شود به دلیل نص و
اجماع«اجماع» اصطلاحی اصولی است و یکی از ادلّه اربعه به شمار می‌رود
امت، پس ایمان همان طاعات است به دلیل آیه اوّل که دین را طاعات دانسته است.
[۶۱] مواقف، ج۳، ص۵۳۰.
[۶۲] حقایق الإیمان، ص۸۲ـ۸۳.
[۶۳] حق الیقین، ص۵۵۷.


←← نقد دلیل


اوّلاً: دین در هر دو آیه به یک معنا نیست، پس حد وسط
تکرارانجام دادن عمل بیش از یک بار را تکرار گویند و از آن در اصول فقه، بخش الفاظ و نیز در بسیاری از بابهای فقهی نظیر طهارت، صلات، حج، ظهار، حدود و قصاص به مناسبت سخن رفته است
نشده است و استدلال منتج نیست؛ ثانیاً: ایمان همان اسلام نیست بلکه
شرطشرط امری محتمل الوقوع در آینده که طرفین حدوث اثر حقوقی را متوقف بر حدوث آن امر محتمل الوقوع می‌نمایند
یا
جزءبخش معینی از یک مرکب را جزء آن می گویند
آن است و شرط و جزء چیزی غیر از خود آن چیز است؛
ثالثاً: آیه ابتغاءمربوط به کسی است که از اسلام تماماً روی گردان شود نه کسی که ترک بعضی طاعات از او سر زده است.
[۶۵] حقایق الایمان، ص۸۳.
[۶۶] حق الیقین، ص۵۵۷ـ۵۵۸.


ایمان، انجام واجبات و ترک محرمات



در این نظریه، جزء ایمان دانسته نشده است.
ابوعلی جبائی، ابوهاشم جبائی و بیشتر معتزله بصره به این دیدگاه معتقداند.
[۶۷] شرح الاصول الخمسة، ص۷۰۷.
[۶۸] المنقذ من التقلید، ج۲، ص۱۶۳.
[۶۹] مواقف، ج۳، ص۵۲۸.
[۷۰] شرح تجرید، ص۳۹۳.
[۷۱] حقایق الایمان، ص۵۴.


← تارک نوافل خارج از ایمان نیست


اگر نوافل جزو ایمان باشد باید کسی که برخی نوافل را ترک می کند ناقص الایمان گردد، در حالی که خلافش معروف است.
[۷۲] شرح الاصول الخمسة، ص۷۰۸.


←← نقد دلیل


آنچه در رد نظریه چهارم بیان شد این نظریه را نیز در برمی گیرد، زیرا در اینکه هر دو ایمان را عمل و طاعات می دانند، مشترک اند، و با حفظ مبنای معتزله قاضی عبدالجبار نیز آن را نقد کرده است.
[۷۳] شرح الاصول الخمسة، ص۷۰۸.


ایمان، تصدیق قلبی، اقرار زبانی وعمل به طاعات



این دیدگاه
اهل حدیثعنوان پیروان یکی از دوگرایش فقهی در شیعه (اخباریان) مقابل اصولیان و همچنبن صاحبان یکی از دو گرایش اصلی فقهی‌ در اهل‌سنت، مقابل اصحاب رأی و همچنین عالمان علم حدیث را اهل حدیث می‌گویند
، بعضی از مانند ابن مجاهد،
[۷۴] شرح تجرید، ص۳۹۳.
[۷۵] حقایق الایمان، ص۵۴.
شافعی،
[۷۶] اصول الدین عند الإمام ابوحنیفة، ص۴۱.
شیخ مفید از علمای امامیه است.
[۷۷] الاقتصاد فی ما یتعلق بالاعتقاد، ص۲۲۷.
[۷۸] ارشاد الطالبین، ص۴۴۰.
[۷۹] حق الیقین، ص۵۵۸ـ۵۵۹.


← نتیجه جمع ادله


با کنار هم گذاشتن استدلال کسانی که ایمان را تصدیق قلبی می دانستند با استدلال گروهی که ایمان را عمل به طاعات می دانستند، به این نتیجه می رسیم که در ایمان هم ا عتقاد قلبی لازم است و هم عمل.
[۸۰] حقایق الایمان، ص۸۷.
[۸۱] حق الیقین، ص۵۵۹.


←← نقد دلیل


از آنچه در نقد نظریه کسانی که عمل یا اقرار را ایمان می دانستند، بیان شد، نادرستی این استدلال روشن است.

← دلیل از روایات


۱. (علیه السلام) فرمود: الإیمان اقرار باللسان وعقد فی القلب وعمل بالأرکان والإیمان بعضه من بعض.
[۸۲] الکافی، ج۲، ص۷۷.

۲. امام صادق (علیه السلام) در پاسخ پرسش از حدود ایمان، فرمود: شهادة أن لا إله إلاّ اللّه وأنّ محمداً رسول اللّه، والإقرار بما جاء من عند اللّه وصلاة الخمس،
۳. پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: الإیمان معرفة بالقلب وقول باللسان وعمل بالأرکان.
[۸۴] سنن ابن ماجة، ج۱، ص۲۶.


←← نقد دلیل


برخی از این ، مشکل دلالی دارند (روایت دوم) زیرا موارد یاد شده به عنوان مرزهای ایمان، دلالت ندارند که خود ایمان هم باشند، شاید آنها شروط ایمان باشند.
[۸۵] حقایق الایمان، ص۸۸.

و برخی هم مشکل سندی دارند (روایت اوّل) و اگر از مشکل سندی ـ به دلیل کثرت روایات به این مضمون ـ صرف نظر کنیم از آنجا که این روایات ناظر به تفسیر ایمان به معنای خودش نیست، در توجیه این دسته از روایات چند وجه بیان شده است:
۱. ترتب آثار ظاهری ایمان متوقف بر اقرار زبانی و مانند آن است، چنان که ترتب آثار واقعی ایمان بر عمل به مقتضای ایمان است، نه این که اقرار و عمل جزء ایمان باشد؛
۲. رابطه ایمان و عمل، مانند رابطه
درختدرخت‏ ، به هر آنچه که از زمین بروید و دارای جسه نسبتا بزرگی بوده و از ریشه و ساقه و شاخه تشکیل شده باشد اطلاق می شود
و میوه آن است. و ایمان بدون عمل مانند درخت بدون میوه است، و از این لحاظ درست است که بگوییم ایمان به عمل قوام پیدا می کند؛
۳.
گناهگناه به معنای خلاف است و در اسلام هرگونه کاری که برخلاف فرمان خداوند باشد گناه است
اگر چه منافات با ایمان ظاهری ندارد، امّا با حقیقت آن که اذعان قلبی به احکام الهی است منافات دارد، و به همین جهت است که (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: «لا یزنی الزانی، وهو مؤمن، ولا یسرق السارق وهو مؤمن»
[۸۶] کافی، ج۳، ص۳۱.

۴. بیشتر این روایات که عمل را جزء ایمان می دانند، ناظر به بطلان عقیده
مرجئهمرجئه یکی از فرقه‌ های اسلامی‌ است
است که برای عمل نقشی در سعادت انسان قائل نبودند، و ترک واجبات و انجام محرمات را بعد از ایمان به خدا و پیامبر می دانستند.
[۸۷] قواعد العقائد (تعلیقه)، ص۱۴۸.


ایمان، تصدیق به قلب و اقرار به زبان



این نظریه برخی از امامیه مانند
خواجه نصیرالدین طوسیمحمد بن محمد بن حسن معروف به طوسی، خواجه نصیرالدین، حکیم و متکلم قرن هفتم قمری است، خواجه نصیر نویسنده کتاب‌ها و رساله‌های بسیاری در علوم اخلاق، منطق، فلسفه، کلام، ریاضیات و نجوم است
،
علامه حلیشیخ جمال‌الدین، ابومنصور، حسن بن یوسف بن علی بن مطهر حلی ملقب به علامه حلی و علامه (علی‌الاطلاق) یکی از اعجوبه‌های روزگار است
.
[۸۸] کشف المراد، ص۴۲۶.
و شیخ سالم بن محفوظ است.
[۸۹] ارشاد الطالبین، ص۴۴۰ـ۴۴۱.

از استدلال خواجه روشن می شود که مراد ایشان از تصدیق معرفت است.

← یقین تنها ایمان نیست


یقین تنها ایمان نیست، به دلیل (جحدوا بها واستیقنتها أنفسهم)

← عدم کفایت اقرار به زبان


و نیز
اقراراعتراف به حقّی ثابت بر ضرر خود یا نفی حقّی برای خود از ذمّه دیگری را اقرار می‌گویند
به
زبانزبان، عضوی از اعضای بدن انسان است که قدرت حرف زدن را به او می دهد
کافی نیست، به دلیل (قالت الأعراب آمنّا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا أسلمنا) شکی نیست که اعراب اقرار زبانی به ایمان کرده بودند با این حال خداوند ایمان را از آنها نفی می کند.
[۹۲] کشف المراد، ص۴۲۶.


←← نقد دلیل


استدلال ایشان در عدم کفایت اقرار درست است، امّا اینکه اقرار هم لازم است دلیل این را ثابت نمی کند، و امّا نفی در آیه اوّل به جهت عدم کفایت یقین نیست بلکه به دلیل ضمیمه شدن انکار به یقین است
[۹۳] حقایق الایمان، ص۹۰.
و نیز آنچه در بیان نظریه اوّل که ایمان عقد القلب مبتنی بر معرفت است، بیان شد این نظریه را رد می کند، و نیز خداوند وقتی که ایمان را به محل اش اضافه کرده، آن را به قلب نسبت داده است.
و اگر تصدیق زبانی جزو ایمان باشد، این اضافه درست نخواهد بود زیرا تصدیق زبانی در قلب حاصل نمی شود، تا از باب اطلاق اسم محل بر حال به قلب اضافه شده باشد.
[۹۶] ارشاد الطالبین، ص۴۴۱.


ایمان، تصدیق قلبی با کلمه شهادتین



ابوحنیفهابوحًنیفه، نعمان بن ثابت بن زوطی بن ماه بن هرمز (۸۰-۱۵۰ق/۶۹۹-۷۶۷م)، امام، فقیه و متکلم نام‌دار کوفه و پایه‌گذار مذهب حنفی از مذاهب چهارگانه اهل سنت
این دیدگاه را پذیرفته است.
[۹۷] مواقف، ج۳، ص۵۳۳.
[۹۸] شرح تجرید، ص۳۹۳.
[۹۹] حقایق الایمان، ص۵۴.
[۱۰۰] اصول الدین عند الإمام ابوحنیفة، ص۳۵۴.

و تفاوت این دیدگاه با دیدگاه هفتم در این است که این دیدگاه خاص است و فقط
شهادتینشهادتین به گواهى دادن به یگانگى خدا و رسالت حضرت محمد صلّى اللَّه علیه و آله گفته می شود
را شرط می داند به خلاف دیدگاه هفتم که
عاملفظ شامل تمام مصادیق مدخول آن را عام می‌گویند
است.

← عدم انفکاک ایمان از مؤمن


بسیاری از اوقات عمل از مؤمن مرتفع می شود، در حالی که درست نیست گفته شود ایمان از او جدا شده است.

← نزول واجبات بعد از شهادتین


(صلی الله علیه وآله وسلم) مردم را به شهادت دادن به یگانگی
خداآفرینندۀ جهان هستی را خدا گویند
و اقرار به آنچه که از جانب خدا آورده است، دعوت نمود، و آنگاه هر که وارد اسلام می شد مؤمن بود، وواجبات پس از آن نازل شد.

← تفاوت نابود کننده عمل و تصدیق


نابود کننده عمل نابود کننده تصدیق نیست.

← تفاوت هدایت در تصدیق با اعمال


هدایت در تصدیق مانند هدایت در اعمال نیست.
[۱۰۱] اصول الدین عند الامام ابوحنیفة، ص۳۵۵.


←← نقد دلیل


مدعای ابوحنیفه در جدایی ایمان و عمل درست است، اگر چه برخی از ادله که آورده، قابل مناقشه است، امّا این که اقرار زبانی به شهادتین نیز جزو ایمان است، دلیل بر آن نیاورده است. بلکه آن را اصل مسلّم تلقی کرده و به نقد کسانی پرداخته است که عمل را نیز جزو ایمان یا همه ایمان می دانند.

زوال پذیری ایمان



آیا زوال ایمان مؤمن بعد از متصف شدن اش به ایمان حقیقی ممکن است یا خیر؟ اکثر متکلمان امکان زوال ایمان مؤمن را پذیرفته اند، امّا به نسبت داده شده است که زوال ایمان حقیقی را غیر ممکن می دانسته است، و
شهید ثانیاین عالم سترگ شیعه، در دهکده «جبع»، از توابع جبل عامل، در سیزده شوال، پا به عرصه هستی نهاد
نیز آن را پذیرفته است
[۱۰۲] حقایق الایمان، ص۱۱۰.
[۱۰۳] حق الیقین، ص۵۷۲.
و
سید عبداللّه شبرحلّه را باید خاستگاه نخست خاندان شبّر دانست
نیز معتقد به تفصیل بین مرتبه کمال یقین (یقین مقربین و صدیقین) و مراتب دیگر شده است، که در صورت تحقق یقین کامل زوال ایمان ممکن نیست و در غیر آن صورت ممکن است.
[۱۰۴] حق الیقین، ص۵۷۳.


ادله امکان زوال ایمان




← آیات قرآن


(إِنَّ الّذین آمنوا ثم کفروا ثم آمنوا ثم کفروا ثم ازدادوا کفراً)؛ کسانی که ایمان آوردند، سپس کافر شدند و باز ایمان آوردند، سپس
کافرکافر یا همان فاعل کفر به معنی فردی است که ایمان ندارد
شدند آنگاه به
کفر«كفر» به معناى «پوشاندن و پنهان كردن چيزى » مى باشد
خود افزودند.(یا أَیُّها الّذینَ آمَنوا إن تطیعوا فریقاً من الّذین أوتوا الکتاب یردّوکم بعد إیمانکم کافرین)؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر از فرقه ای از
اهل کتابمقصود از اهل کتاب، پیروان مذاهب و ادیانی می‌باشند که پیامبر آنان دارای کتابی بوده است که از سوی خداوند برای هدایت انسان‌ها به او وحی شده باشداز آن در بسیاری از باب‌های فقهی مانند طهارت، صلات، جهاد، نکاح و صید و ذباحه، از جهات مختلف بحث شده است
فرمان برید، شما را پس از ایمان تان به حال کفر برمی گردانند(إِنَّ الّذین ارتدّوا علی أدبارهم من بعد ما تبیّن لهم الهدی الشیطان سوّل لهم وأملی لهم)؛ بی گمان، کسانی که پس از آن که
هدایتهدایت، شناختن درست و صحیح هدف ، انتخاب راه و طریق صحیح برای رسیدن به هدف و پایداری در مسیر است
بر آنان روشن شد، پشت کردند،
شیطانهر موجود سرکش و متمرد از فرمان خداوند متعال از جن و انس که دور از رحمت است و کارش وسوسه خلق است را شیطان می‌گویند
آنان را فریفت و به آرزوهای دور و درازشان انداخت. (من یرتدّ منکم عن دینه فیمت وهو کافر)؛ و کسانی از شما که از دین خود برگردند و در حال کفر بمیرند.

← تشریع احکام خاص مرتد


احکام\'\'\'احکام\'\'\' به مجموعه دستورالعمل‌هایی گفته می‌شود که یک دین برای پیروان خود وضع می‌کند
خاص مرتد در
شریعتشَریعت به معنی آنچه خداوند متعال براى بندگان خود وضع و تشریع کرده است، می باشد
که کافر اصلی با او در آن احکام مشارکت ندارد، دلالت بر امکان بلکه تحقق زوال ایمان مؤمن می کند.
[۱۰۹] حقایق الایمان، ص۱۱۲.
[۱۱۰] حق الیقین، ص۵۷۳.


← وجود مرتدان در تاریخ


مرتدان زیادی در طول
تاریخزمان وقوع یک پدیده را، تاریخ گویند
بوده‌اند که ایمان از آنها زائل شده بود.

دلیل عدم امکان زوال ایمان




← بطلان مفاوات


ثواب ایمان و عقاب کفر همیشگی است، و
احباطاِحباط به ساقط و بی اثر ساختن طاعت با گناه و موازنه بین اعمال نیک و گناهان گفته می شود
و موافات نیز
باطلباطل در لغت، قرآن و حدیث، اسم فاعل از بطلان است و دارای مفهوم تقابلی «ضد حق» است که در قرآن، حدیث، علوم بلاغی، منطق، فلسفه، فقه، اصول فقه، کلام و عرفان بسیار به کار رفته است
است، پس باید ایمان زوال پذیر نباشد.
[۱۱۱] حقایق الایمان، ص۱۱۰.
[۱۱۲] حق الیقین، ص۵۷۳.


← نظر آنها درباره ‌آیات


مراد از توصیف آنها به ایمان، ایمان زبانی است نه قلبی، و نیز احکام که در شریعت آمده است نهایت دلالت اش این است که کسی که در ظاهر متصف به ارتداد شده است، آن احکام بر او جاری می شود، نه اینکه او در واقع هم مرتد شده است، بلکه به لحاظ واقع شاید کافر بوده است و یا اینکه هنوز هم مؤمن است.
[۱۱۳] حقایق الایمان، ص۱۱۲.
[۱۱۴] حق الیقین، ص۵۷۳.


← نقد نظریه


مقدمه استدلال که موافات باطل است، درست نیست زیرا موافات می تواند شرط استحقاق
ثوابپاداش بر نیکی را ثواب مي‌گويند و از آن در بابهايي نظير طهارت، صلات، خمس، صوم،جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و ارث سخن رفته است
باشد، و دلیل بر عدم
صحتصحت به معنای سلامتی از بیماری می‌باشد
آن نداریم.
[۱۱۵] حقایق الایمان، ص۱۱۱.
و نیز دست بر داشتن از
ظاهرظاهر، لفظ دارای ظهور بیشتر در یکی از معانی محتمل را می‌گویند
با این اعتبارهای عقلی و احتمال های بدون پشتوانه درست نیست.
[۱۱۶] حق الیقین، ص۵۷۳.

حق این است که این امر بر اساس دیدگاه هایی که در باب حقیقت ایمان بود، روشن است: اگر ایمان را تصدیق قلبی مبتنی بر معرفت بدانیم که امر اختیاری است امکان زوال آن روشن است، و نیز بر اساس دیدگاه هایی که عمل را ایمان می دانست یا جزو ایمان می داند، امکان زوال ایمان قابل انکار نیست، فقط بر اساس دیدگاهی که ایمان را معرفت یقینی می داند جای بحث است که آیا امکان زوال ایمان است یا نه؟ ولی حق این است که در اینجا نیز امکان زوال ایمان است، زیرا این معرفت امر نظری است وبا ایجاد
شبههشبهه (بر وزن شِبْه و شَبَه) به معنای مثل و نظیر است
و
شکشک مقابل یقین یکی از عناوین مهمی است که درفقه و اصول در مورد آن زیاد بحث شده است و در تمامی ابواب فقه جاری است
در مقدمات آن، یقین ومعرفت نیز زایل می شود، آری، در مورد کسانی که معرفت آن ها حضوری و شهودی است، نه استدلالی و نظری، زوال ایمان راه نخواهد داشت.

تقلید در ایمان



متکلمان در اینکه
تقلیدتقلید مصدر «قلّد» به معناى انداختن گردنبند و یا قلاده به گردن کسى است و «تقلید بَدَنه» به معناى آن است که قلاده و یا نشانه اى به گردن شتر قربانى بیندازند، به نشانه آن که قربانی حج است
در ایمان است یا اینکه ایمان باید از روی استدلال و دلیل باشد، اختلاف کرده اند. فقهای عامه
[۱۱۷] شرح المقاصد، ج۵، ص۲۱۸.
حشویه‏حشویه با فتح حاء از فرقه‌های اسلامی است
و
تعلیمیهتَعْلیمیّه، عنوانی برای اسماعیلیان نزاری ایران در دورۀ دعوت جدید (۴۸۳-۶۵۴ق/۱۰۹۰-۱۲۵۶م)، برگرفته از نظریۀ تعلیم بود
ایمان مقلد را درست می دانند
[۱۱۸] حقایق الایمان، ص۵۹.

معتزلهاين مذهب در اوايل قرن دوم هجرى توسط واصل بن عطا (۸۰- ۱۳۱) پديد آمد، در آن زمان مسئله مرتكبان گناه و حکم دنيوى و اخروى آنان مورد بحث جدى قرار داشت
، مشهور
اشاعرهمکتب کلامی اشاعره، یکی از مذاهب کلامی اهل سنت است که در کتب تاریخ و فرق و مذاهب از آن با اسامی دیگری چون اشعریه، اهل تحقیق، مذهب اوسط و صفاتیه یاد می­شود
[۱۱۹] شرح المقاصد، ج۵، ص۲۸۸.
و تقلید در ایمان را صحیح ندانسته، دلیل را در صحت ایمان
واجبواجب در اصطلاح فقه اسلامی ، فعلی است که تارک آن در دنیا مستحق ذم و در آخرت مستحق عقاب باشد
می دانند،
[۱۲۰] حقایق الایمان، ص۵۹.

اگر چه خود آنها در منشأ
وجوبوجوب یکی از احکام خمسه تکلیفی می‌باشد
که عقلی است یا نقلی اختلاف کرده اند، معتزله و امامیه عقلی بودن آن را و اشاعره نقلی بودن آن را برگزیده اند.
[۱۲۱] حقایق الایمان، ص۵۹.


برخی ادله صحت ایمان مقلّد




← تصدیق مساوی ایمان


ایمان همان تصدیق است و این تصدیق وجود پیدا کرده است بدون اینکه با آنچه که موجب کفر است مقارن باشد.
[۱۲۲] شرح المقاصد، ج۵، ص۲۱۸.


←← نقد دلیل


درست است که ایمان همان تصدیق است، لکن تصدیق مبتنی بر معرفت است و حصول معرفت به یکی از این سه طریق است: الف. شهود، ب.
ضروریضروری به دو معنای بدیهی، لازم و هر آنچه چاره‌ای از آن نیست
، ج.
استدلالاستدلال آن است که به‌ وسیلۀ قضایای معلوم بتوان قضایای مجهول را کشف کرد
. در تقلید هیچ کدام نیست، و باید توجه داشت که اگر برای انسان از گفتار متخصص یک فن معرفت به آن حاصل شود، این داخل معرفت از روی استدلال است، امّا اگر حاصل نشود، اعتبار ندارد.

← عدم امکان علم انسان به خدا


انسان ممکن نیست به خدا علم پیدا کند، زیرا اگر مکلّف به وجود خداوند علم نداشته باشد، نسبت به امر الهی به معرفت نیز علم نخواهد داشت. بنابراین معرفت خدا برای او ممکن نخواهد بود؛
امّا اگر به وجود خداوند علم دارد،
امر الهیامر الهی، فرمان تشریعی خدا ، شأن (ایجاد) الهی است
به تحصیل معرفت تحصیل حاصل و محال است.
[۱۲۳] حقایق الایمان، ص۶۱.
[۱۲۴] حق الیقین، ص۵۷۱.


←← نقد دلیل


اوّلاً این اشکال مبتنی بر دیدگاه اشاعره است که وجوب معرفت را سمعی می داند، نه عدلیه که آن را عقلی می داند؛ ثانیاً این استدلال همان گونه که علم به
اصول دیناُصول‌ِ دین‌ (در مقابل‌ فروع‌ دین)، اصطلاحی‌ کلامی‌ که‌ به‌ نظر بسیاری‌ از دانشمندان‌ دینی‌ مسلمان‌ به‌ مجموعه‌ باورهایی‌ گفته‌ می‌شود که‌ اساس‌ دین‌ اسلام‌ را تشکیل‌ می‌دهد و مسلمانی‌ بدون‌ آنها میسر نیست‌ و انکار هر یک‌ از آن‌ها موجب‌ کفر و استحقاق‌ عذاب‌ است
را محال می کند، تقلید را نیز ممتنع می کند.
[۱۲۵] حق الیقین، ص۵۷۱.


← نهی قرآن از جدال در آیات


در آیات
قرآنقرآن، در اصل مصدر است و به کتابی که بر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله‌و‌سلم) اختصاص پیدا کرده است گفته می‌شود
از
جدالدرگیریهای لفظی و قسم خوردن را جِدال می گویند و از جدال به معنای اول در باب صوم و اعتکاف و در معنای دوم در باب حج سخن رفته است
در آیات الهی نهی شده است (ما یجادل فی آیات اللّه إلاّ الّذین کفروا) وتفکر باب جدال را می گشاید، پس نیست.
[۱۲۷] حقایق الایمان، ص۶۲.


←← نقد دلیل


هر گونه جدال مقصود نیست، بلکه مراد جدال به باطل است به دلیل (وجادلوا بالباطل لیُدحضوا به الحق)؛ و به
باطلباطل در لغت، قرآن و حدیث، اسم فاعل از بطلان است و دارای مفهوم تقابلی «ضد حق» است که در قرآن، حدیث، علوم بلاغی، منطق، فلسفه، فقه، اصول فقه، کلام و عرفان بسیار به کار رفته است
جدال نمودند تا
حقیقتحقیقت، به معنای کارگیرى لفظ در معناى وضع شده براى آن گفته می شود
را با آن پایمال کنند.
نه جدال به حق که به آن امر شده است، به دلیل (وجادلهم بالّتی هی أحسن)؛ و با آنان به (شیوه ای) که نیکوتر است مجادله کن.

برخی ادله عدم صحت تقلید




← آیات قرآن


وإذا قیل لهم تعالوا إلی ما أنزل اللّه وإلی الرّسول قالوا حسبنا ما وجدنا علیه آباءنا أو لو کان آباءهم لا یعلمون شیئاً ولا یهتدون)
و آیات دیگر که در آنها پیروی از پدران بدون معرفت منع شده است.
از سوی دیگر در آیات بسیاری انسانها به تفکر فرا خوانده شده اند.

← تساوی اقوال نزد مقلد


اقوال مختلف پیش مقلّد مساوی است، پس اثبات صانع سزاوارتر از نفیش نیست.

← عبث شدن معجزات


اگر تقلید باطل نباشد، آوردن معجزات از سوی پیامبران در حکم
عبثدر فلسفه اسلامی ، هر چیزی (غیر از ذات واجب بالذات) دارای علل مختلفی می‌تواند باشد
است.
[۱۳۹] الذخیرة فی علم الکلام، ص۱۶۴.


← اجماع بر عدم جواز تقلید غیر حق


اجماع مسلمین است که تقلید غیر حق جایز نیست، و حق از غیرش با نظر و استدلال شناخته می شود، پس استدلال در مورد تقلید یک مرحله پیش تر است و هرگاه استدلال وجود داشت تقلید محال می شود.
[۱۴۰] شرح المقاصد، ج۵، ص۲۲۲.
[۱۴۱] حقایق الایمان، ص۶۱.

و
قیاسحمل امر معلوم بر امر دیگر را قیاس گویند
اعتقادات به هم جایز نیست چون
خطاخطا در دو معنا استعمال شده است
در عقاید به کفر منجر می شود بر خلاف فروع دین.
[۱۴۲] حقایق الایمان، ص۶۱.


← نقد ادله


اگر چه برخی از دلایل یاد شده قابل مناقشه است، ولی در مجموع می توان گفت: تقلید در همه مسایل اعتقادی، حتی وجود خداوند جایز نیست، و به
تسلسلتسلسل از ماده سلسله و به معناي زنجير است و به اموري كه زنجير وار به دنبال هم واقع شوند، اطلاق مي‏شود
می انجامد، ولی اگر در مسایل اساسی استدلال باشد، هر چند به صورت ساده، می توان در مسایل پیچیده به
اهل خبرهاهل خبره به معنای کارشناس می باشد
رجوع کرد و در نتیجه تقلید در تفاصیل اعتقادات جایز، و در اصول آن جایز نیست.
[۱۴۳] حق الیقین، ص۵۷۲ـ۵۷۱.


استثناءپذیری ایمان



مقصود این است که در بیان ایمان باید عبارت «من
مؤمنمؤمن کسی است که به خدا ایمان دارد و این ایمان باعث آرامش او می‌گردد
هستم» را به کار برد. یا عبارت «اگر
خداآفرینندۀ جهان هستی را خدا گویند
بخواهد من مؤمن هستم» (أنا مؤمن إن شاء اللّه) که از آن به استثناء در ایمان تعبیر می کنند، نیز درست است.
در این مسأله میان متکلمان اختلاف شده است، ابوحنیفه و پیروانش و معتقدند که استثناء در ایمان جایز نیست
[۱۴۴] التوحید، ص۳۸۸.
[۱۴۵] شرح المقاصد، ج۵، ص۲۱۵.
[۱۴۶] اصول الدین عند الإمام ابوحنیفة، ص۴۱۵.

و بسیاری از مانند
سفیان ثوریابوعبدالله سفیان بن سعید ثوری کوفی (۹۷-۱۶۱ هـ)، از تابعین و اصحاب امام صادق (علیه‌السّلام) و از محدثان برجسته اهل‌سنت و صوفی مشهور در عصر امام صادق و امام کظم (علیهماالسّلام) بود
، ، و نیز اشاعره معتقد به صحت استثناء هستنند.
[۱۴۷] قواعد العقائد، ص۲۶۸ـ۲۶۹.
[۱۴۸] شرح المقاصد، ج۵، ص۲۱۵.


ادله عدم جواز استثناء




← بطلان شک در ایمان


استثناء
شکشک مقابل یقین یکی از عناوین مهمی است که درفقه و اصول در مورد آن زیاد بحث شده است و در تمامی ابواب فقه جاری است
است و شک در ایمان کفر است.
[۱۴۹] کتاب اصول الدین، ص۲۶۳.
[۱۵۰] اصول الدین عند الإمام ابوحنیفة، ص۴۱۵.


← استثناء در کارهای گذراست


استثناء در کارهای گذرا و موقتی، مشروع است نه امور همیشگی، و ایمان امر همیشگی است که زمان بردار نیست .
[۱۵۱] کتاب اصول الدین، ص۲۶۴.


← ایمان از معانی روشن است


ایمان همان تصدیق است و تصدیق از معانی روشنی است که اگر در جایی تحقق پیدا کرد متصف شدن آنجا به آن معنا ضروری است، مانند
سیاهیسیاه نام یکی از رنگ‌ها می‌باشد که از احکام آن در ‏بابهاى طهارت، صلات، حج، نکاح و دیات سخن گفته‏اند
و
سفیدیسفید یکی از رنگ‌ها می‌باشد که در به مناسبت در ابواب مختلف فقه از آن سخن گفته شده است
، و شکی نیست که هرگاه این اوصاف برای شیء پدید آید، صدق سیاه و سفید، بر آنها درست است بدون هیج استثنایی، و ایمان نیز چنین است.
[۱۵۲] اصول الدین عند الإمام ابوحنیفة، ص۴۱۶.


ادله جواز استثناء




← استثناء‌ از باب تبرک نه تردید


استثناء به جهت شک و تردید نیست بلکه برای
تبرکبرکت جستن از خداوند، پیامبران، امامان و اولیا و آثار آنان را تبرّک می‌گویند که از آن در بابهایی همچون طهارت، زکات، صوم، حج، نکاح، طلاق، ظهار، عتق، اقرار، یمین و نذر به مناسبت سخن رفته است
و
ادبادب (به فتح همزه و باء) به معنای شگفت ، عجب، لغت نامه دهخدا، علی اکبر دهخدا، ج۱، ص۱۵۵۷ – ۱۵۵۸
یاد خدا بودن در هر حال است.

← معنای عمیق ایمان و عدم جزم انسان به آن


ایمان معتبر، ایمانی است که انسان را نجات دهد، و این نوع ایمان را داشتن امر دشوار است، زیرا انسان که جزم یقینی هم دارد ممکن است برخی از اموری که با ایمان ناسازگار است با ایمان او درآمیزد که او خود نمی داند، از این رو امر خود را به خدا واگذار می کند، نه این که در تصدیق یقینی دچار شک باشد.

← استثناء به خاطر شک در پایداری ایمان


استثناء به خاطر شک است امّا شک در پایداری ایمانش تا زمان
مرگمرگ یعنی انتقال از دنیا به آخرت
، زیرا مؤمن نمی داند که آیا ایمانش تا پایان محفوظ می ماند یا نه؟ و ایمان نجات بخش هم ایمانی است که تا مرگ همراه انسان باشد، امّا در حال اظهار هیچ شکی در ایمان خود ندارد.
[۱۵۳] قواعد العقائد، ص۲۷۰ـ۲۸۲.
[۱۵۴] شرح المقاصد، ج۵، ص۲۱۵ـ۲۱۶.


← استثناء شک در کمال است


استثناء به جهت شک است امّا نه در اصل ایمان، بلکه شک در کمال آن است.
[۱۵۵] قواعد العقائد، ص۲۷۲.


← نتیجه


بنابراین تعلیق ایمان اگر به جهت شک در اصل ایمان باشد بر اساس هر دو دیدگاه جایز نیست، و از سوی دیگر مخالفان هم استثناء را به انگیزه جهات دیگر تماماً منع نمی کند، چنانکه غزنوی به برخی از آن جهات تصریح می کند.
[۱۵۶] کتاب اصول الدین، ص۲۶۴.


عدم پرداخت امامیه به این بحث



گفتنی است که متکلمان امامیه به این بحث نپرداخته اند، و به نظر می رسد که علت آن هم این باشد که آنها توجه داشته اند به این امر که این بحث و اختلاف بیشتر لفظی است، تا یک نزاع واقعی.

افزایش و کاهش ایمان



یکی از بحث های مربوط به ایمان افزایش و کاهش پذیری ایمان است. با توجه به آنچه که در حقیقت ایمان بیان شد، کسانی که
عملعمل، به کار می‌شود
را در حقیقت ایمان داخل می دانستند یا به عنوان تمام حقیقت ایمان، و یا به عنوان جزء آن، مانند
معتزلهاين مذهب در اوايل قرن دوم هجرى توسط واصل بن عطا (۸۰- ۱۳۱) پديد آمد، در آن زمان مسئله مرتكبان گناه و حکم دنيوى و اخروى آنان مورد بحث جدى قرار داشت
،
غلاتغُلات، به جماعت غالیان یا اهل غلوّ می‌گویند
،
اهل حدیثعنوان پیروان یکی از دوگرایش فقهی در شیعه (اخباریان) مقابل اصولیان و همچنبن صاحبان یکی از دو گرایش اصلی فقهی‌ در اهل‌سنت، مقابل اصحاب رأی و همچنین عالمان علم حدیث را اهل حدیث می‌گویند
، طبیعتاً در این بحث معتقد به افزایش و کاهش پذیری ایمان اند، زیرا در اثر افزایش اعمال ایمان زیاد و در اثر کاهش اعمال ایمان کم می شود، اگر چه
خوارجخوارج از فرقه‌های مسلمان است
با این که ایمان را از سنخ عمل می دانند، معتقد به عدم کاهش و افزایش ایمان هستند. و کسانی که حقیقت ایمان را فقط اقرار زبانی به شهادتین می دانستند، مانند کرامیه طبعاً در این بحث منکر افزایش و کاهش ایمان هستند. امّا کسانی که ایمان را تصدیق می دانستند، می توانند در این بحث موافق افزایش و کاهش ایمان و یا منکر آن باشند.

موافقان افزایش و کاهش ایمان



و اینک موافقان افزایش و کاهش ایمان و مخالفان آن را، از این گروه با ادله شان بیان می کنیم:
اکثر اشاعره
[۱۵۷] شرح المقاصد، ج۵، ص۲۱۱.

و برخی از عالمان شیعه، مانند علاّمه
محمد باقر مجلسی«علامه (محمد باقر) مجلسی به سال ۱۰۳۷ هجری مساوی با عدد ابجدی جمله «جامع کتاب بحار الانوار» چشم به جهان گشود»
، علاّمه شبّر،
[۱۵۹] حق الیقین، ص۵۶۴.
علامه طباطبایی، و شیخ جعفر سبحانی،
[۱۶۱] بحوث فی الملل و النحل، ج۳، ص۸۰ـ۸۱.

افزایش و کاهش ایمان را پذیرفته اند.

ادله افزایش و کاهش ایمان




← جواز افزایش و کاهش در هر دو نظریه


۱. ایمان را چه تصدیق به معنای
علمعلم دارای ارزش ذاتی می‌باشد و در دین مبین اسلام به علم ارزش و بهای بالایی داده شده است
، و چه
التزامتعهّد به فعل یا ترک کاری را التزام می‌گویند و از التزام عملی در بابهای عقود و ایقاعات سخن رفته است
قلبی مبتنی بر علم (قول حق) بدانیم، در هر دو صورت افزایش و کاهش را می پذیرد، زیرا هم علم قابل افزایش و کاهش است و هم التزام و گرویدن قلبی. و اختلاف مراتب و تفاوت درجات از امور ضروری است که شک و شبهه بردار نیست.

← تساوی ایمان همه در صورت عدم جواز


اگر درجات ایمان تفاوت نکند، لازم می آید که ایمان همه امت بلکه کسانی که دچار
فسقفِسق، به ارتکاب گناه و ترک فرمان خدا اطلاق می‌شود
و فجوراند مساوی با تصدیق و ایمان
پیامبرانپیامبران به برگزیدگان الهی و صاحبان منصب نبوت می‌گویند و از این عنوان در بابهای طهارت، صلات، صوم، تجارت، نکاح و حدود سخن گفته شده است
و
ملائکهملائکه (فرشتگان‏) موجوداتی صاحب عقل و شعور هستند و وظایف گوناگونی بر عهده دارند
باشد، و این لازم قطعاً
باطلباطل در لغت، قرآن و حدیث، اسم فاعل از بطلان است و دارای مفهوم تقابلی «ضد حق» است که در قرآن، حدیث، علوم بلاغی، منطق، فلسفه، فقه، اصول فقه، کلام و عرفان بسیار به کار رفته است
است، پس ملزوم (عدم تفاوت درجات ایمان) نیز باطل است.
[۱۶۳] شرح المقاصد، ج۵، ص۲۱۲.
[۱۶۴] حق الیقین، ص۵۶۴.


← آیات و روایات


آیات قرآن بر افزایش و کاهش ایمان دلالت می کند: (لیزدادوا ایماناً مع إیمانهم)؛ تا ایمانی بر ایمان خود بیفزایند (وإذاتلیت علیهم آیاته زادتهم إیماناً)؛ چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمان شان بیفزاید (فأمّا الّذین آمنوا فزادتهم إیماناً)؛ اما کسانی که ایمان آوردند بر ایمان شان می افزاید و... و نیز روایات
شیعهپس از رحلت پیامبر (ص) مسلمانان به دو فرقه «شیعه» و «اهل سنت» تقسیم شدند
و تصریح دارند که ایمان قابل افزایش و کاهش است:
(علیه السلام) می فرماید:«إنّ الإیمان عشر درجات بمنزلة السلّم یصعد منه مرقاة بعد مرقاة فلا یقولن صاحب الاثنین لصاحب الواحد لست علی شیء، حتی انتهی إلی العاشر...» و از پسر عمر نقل شده که از پرسیدیم: «إنّ الإیمان هل یزید وینقص؟ قال:«نعم، یزید حتی یدخل صاحبه الجنة، وینقص حتی یدخل صاحبه النار»
[۱۶۹] تخریج الأحادیث والآثار، ج۱، ص۲۴۷.


مخالفان افزایش و کاهش ایمان



ابوحنیفهابوحًنیفه، نعمان بن ثابت بن زوطی بن ماه بن هرمز (۸۰-۱۵۰ق/۶۹۹-۷۶۷م)، امام، فقیه و متکلم نام‌دار کوفه و پایه‌گذار مذهب حنفی از مذاهب چهارگانه اهل سنت
و پیروانش، ،
[۱۷۰] شرح المقاصد، ج۵، ص۲۱۱.
فخر رازی،
[۱۷۱] المحصل، ص۵۷۰.
و عده ای از عالمان شیعه مانند
فاضل مقدادفاضل مقداد دانشمندی محقق، پژوهشگری ژرف اندیش، صاحب نظری توانا در دانش‌ها کلام، فقه، اصول،‌معانی بیان، قرآن، حدیث و منطق و دارای تألیفات ارزشمندی است كه نزد دانشمندان شیعه و سنی شهرتی فراوان دارد
[۱۷۲] ارشاد الطالبین، ص۴۴۲.
[۱۷۳] اللوامع الإلهیة، ص۴۴۰.
و شهید ثانی
[۱۷۴] حقایق الایمان، ص۹۶ـ۹۸.
معتقداند که ایمان افزایش و کاهش را نمی پذیرد.

ادله مخالفان افزایش و کاهش




← ایمان تصدیق رسول است و بسیط


ایمان تصدیق رسول است در اموری که علم ضروری داریم، آورده است؛ و این تصدیق هم
بسیطكلمه بسط در معنى پراكندن و كش دادن و گستردن است
بوده و تفاوت نمی کند، پس ایمان هم افزایش و کاهش نمی یابد.
[۱۷۵] المحصل، ص۵۷۰ـ۵۷۱.
[۱۷۶] ارشاد الطالبین، ص۴۴۲.
[۱۷۷] اصول الدین عند الإمام ابوحنیفة، ص۳۹۰.


←← نقد دلیل


این سخن که تصدیق زیاده و نقصان را برنمی تابد، ادعای بدون دلیل است، بلکه واقع امر خلاف آن را ثابت می کند، زیرا برخی از ایمانها است که تند باد حوادث تکانش نمی دهد و برخی دیگر را می بینیم که به کمترین جهت از بین می رود.

← تأویل آیات دال بر افزایش و کاهش


و نیز آیاتی را که دلالت بر زیادی و نقصان ایمان می کنند، تأویل کرده اند:
الف) مراد از زیادی و نقصان به جهت ثبات و دوام و کثرت عددی است نه شدت و
ضعفضعف به دو معنای ناتوانی جسمی و از حالات حدیث به لحاظ سند ( حدیث ضعیف ) می‌باشد
، زیرا تصدیق عرضی است که باقی نمی ماند، و لذا برای پیامبر این تصدیق پشت سر هم حاصل می شود ولی برای دیگران با فاصله، و در نتیجه برای پیامبر تعداد از ایمان حاصل شده است که برای دیگران حاصل نشده است؛
ب) مراد از زیادی به جهت افزونی متعلق ایمان است، زیرا
صحابهبحث پیرامون صحابه از این جهت ضروری می‌نماید که دین از طریق این افراد به نسل بعدی انتقال یافته است
در ابتدا به صورت اجمالی ایمان آورده بودند، بعد از آن واجبات به تدریج نازل می شد، و به هر کدام به صورت تفصیلی ایمان می آوردند؛
ج) مراد افزایش آثار ایمان است که همان نورانیت قلب است.
[۱۷۹] شرح المقاصد، ج۵، ص۲۱۴.


←← نقد تأویلها


تأویلبرگرداندن لفظ از معنای ظاهری‌اش را تأویل گویند
اوّل لازمه اش این است که کسی که ایمان کامل را بدست نیاورده باشد،به صورت حقیقی و واقعی مؤمن و کافر باشد، و این چیزی است که قرآن با آن سازگار نیست، و چیزی که به آن اشعار داشته باشد در کلام خداوند دیده نمی شود؛ و امّا تأویل دوم، اگر مراد از آیه (لیزدادوا إیماناً مع إیمانهم) این بود، مناسب بود که زیادی ایمان را در آیه غایت و انزال بسیار قرار دهد، نه نتیجه انزال سکینه در قلب های مؤمنان؛ و تأویل سوم نیز درست نیست، زیرا زیادی اثر به خاطر زیادی و قوّت مؤثر است، معنا ندارد دو امر که از همه جهات برابراند، اثر یکی نسبت به دیگری بیشتر باشد.

← تأویلات دیگر از طرف مخالفان


برای منکران تأویلات دیگری نیز هست، و لکن هیچ کدام قابل پذیرش نیست، افزون بر این، این تأویلات زمانی در خور توجه است که منکران ثابت کنند تصدیق وا لتزام قلبی، شدت و ضعف را نمی پذیرد، چیزی که از عهده اش برنیامده اند. بنابراین ایمان افزایش و کاهش را می پذیرد.

متعلقات ایمان



در
قرآنقرآن، در اصل مصدر است و به کتابی که بر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله‌و‌سلم) اختصاص پیدا کرده است گفته می‌شود
متعلقات ایمان این امور قرار داده شده است:

← خدا


(فمن یکفر بالطّاغوت ویؤمن باللّه فقد استمسک بالعروة الوثقی...) و نیز و....

← پیامبران


(فآمنوا باللّه ورسله وإن تؤمنوا وتتّقوا فلکم أجرٌ عظیم) و نیز

← آنچه بر پیامبران نازل شده است


(قولوا آمنّا باللّه وما أنزل إلینا وما أنزل إلی إبراهیم وإسماعیل وإسحاق ویعقوب والأسباط وماأُوتی النبیّون من ربّهم لا نفرّق بین أحد منهم ونحن له مسلمون) و نیز

← روز قیامت


(من آمن باللّه والیوم الآخر وعمل صالحاً...) ونیز و....

← فرشتگان


(آمن الرسول بما أنزل إلیه من ربّه والمؤمنون کلٌّ آمن باللّه وملائکته وکتبه ورسله...) و نیز

← غیب


(الّذین یؤمنون بالغیب ویقیمون الصّلاة وممّا رزقناهم ینفقون)

← آیات الهی


(وَإِنْ یروا کلّ آیة لا یؤمنون بها حتی إذا جاءوک یجادلونک...) ونیز و....

متعلقات ایمان در روایات



و در روایات هم متعلقات ایمان همین امور و یا چیزهایی که جزئیات همین امور است بیان شده است:
الف) پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: ایمان این است که ایمان بیاوری به
خداآفرینندۀ جهان هستی را خدا گویند
، ، کتاب های الهی، پیامبران، روز قیامت و قدر
خیرخَیر مقابل شر است
و شرش.
[۲۰۶] صحیح مسلم، ج۱، ص۳۷.

ب) و نیز حضرت فرمود: ایمان این است که ایمان بیاوری به خدا، روز قیامت، فرشتگان، کتاب، پیامبران،
مرگمرگ یعنی انتقال از دنیا به آخرت
، زندگی پس از مرگ،
بهشتبهشت، به جایگاه نیكان و مؤمنان در آخرت گفته می شود، که از آن به مناسبت، در باب هاى طهارت، صلاة و حج سخن رفته است
و
جهنمجهنم جایگاه کافران و منافقان در عالم آخرت است و از آن به مناسبت در باب هایی نظیر طهارت و صلاة، سخن گفته‌اند
، حساب،
میزانوسیله سنجش و وزن کردن اشیاء را میزان گویند
، و قدر الهی خیر و شر آن.
ج) و به بیان دیگر فرمود: هیچ بنده ای ایمان ندارد مگر اینکه به چهار چیز ایمان بیاورد؛ یگانگی خداوند، رسالت من، رستاخیز و قدر»

وحدت در متعلقات ایمان



نکته ای دیگر که در رابطه با متعلقات ایمان از نگاه آیات وروایات قابل توجه است، این است که متعلقات ایمان تفکیک ناپذیر است، این گونه نیست که انسان به بعضی ایمان بیاورد و به برخی ایمان نیاورد، و مؤمن بر او صادق باشد. بلکه یا به همه ایمان می آورد که در این صورت مؤمن است و در غیر این صورت مؤمن نیست، چه به برخی ایمان بیاورد و یا اینکه اصلاً ایمان نیاورد: (وَالّذین آمنوا باللّه ورسله ولم یفرّقوا بین أحد منهم أولئک سوف یؤتیهم أجورهم وکان اللّه غفوراً رحیماً)؛ و کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده و میان هیچ کدام از آنان فرق نگذاشته اند، به زودی (خدا) پاداش آنان را عطا می کند و خدا آمرزنده مهربان است.(انّ الّذین یکفرون باللّه ورسله ویریدون أن یفرّقوا بین اللّه ورسله ویقولون نؤمن ببعض ونکفر ببعض ویریدون أن یتخذوا بین ذلک سبیلاً)؛ کسانی که به خدا و پیامبرانش کفر میورزند و می خواهند میان خدا و پیامبران او جدایی اندازند و می گویند: ما به بعضی ایمان داریم و بعضی را انکار می کنیم، ومی خواهند میان آن دو راهی برای خود اختیار کنند. و نیز
و پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «إنّ من لا یؤمن بالقرآن فماآمن بالتوراة لانّ اللّه تعالی آخذ علیهم الإیمان بهما، لا یقبل الإیمان بأحدهما إلاّ بالإیمان بالآخر»
اگر چه مورد ایمان به
قرآنقرآن، در اصل مصدر است و به کتابی که بر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله‌و‌سلم) اختصاص پیدا کرده است گفته می‌شود
و
توراتتورات به کتاب آسمانی نازل شده بر حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السّلام گفته می شود
است امّا مناط اعم است و آن عبارت است از این امر که هر آنچه که از
انسانانسان اصلش از «إِنْسیان» است، زیرا لغت شناسان عربی، مصغّر آن را «اُنیسیانْ» دانسته اند
خواسته است که به آن ایمان بیاورد، باید به آن ایمان آورد، بدون گزینش و کم و زیاد کردن. در روایت دیگر (ع) می فرماید:«اگر شخصی فقط (یک پیامبر مانند)
عیسی بن مریمحضرت عیسی بن مریم علیه السلام ،چهارمین پیامبر اولوالعزم و دارای کتاب هستند
(ع) را انکار کند و همه پیامبران دیگر را بپذیرد، آن شخص ایمان نیاورده است»

متعلقات ایمان از دیدگاه متکلمان




← از دیدگاه معتزله


از دیدگاه معتزله متعلقات اساسی ایمان عبارت اند از:
توحیداعتقاد به یگانگی خداوند و نفی هرگونه شریک برای او را توحید گویند
، عدل، اقرار به نبوت پیامبر، وعد و
وعیدوعد به معنای عهد و تعهد کردن به انجام کاری را گویند؛ خواه امر خیر یا شر که با قرینه مشخص می‌شود
و قیام به
امر به معروفآیین مقدس اسلام در كنار دیگر برنامه‌های فردی واجتماعی خود، از پیروانش می‌خواهد كه نسبت به آن‌چه از دیگران می‌بینند بی‌تفاوت نباشند بلكه آن‌ها را به سوی خوبی‌ها فرا خوانده و از بدی‌ها باز دارند
و نهی از منکر.
[۲۱۵] قواعد العقائد، ص۱۴۵.


← از دیدگاه اشاعره


تعلق ایمان عبارت است از تصدیق پیامبر در آنچه که به
یقینیقین، ‌عبارت است از اعتقاد ثابت و قطعی انسان به امری که مطابق با واقع بوده و با هیچ شبهه‌ای، هر قدر هم قوی، قابل زوال نباشد
می دانیم او آورده است، مانند یگانگی خداوند، وجوب نماز و... و تصدیق اجمالی کافی است در آنچه که اجمالاً می داند و لازم است تصدیق تفصیلی در آنچه تفصیلاً آمده و معلوم است.
[۲۱۶] شرح المقاصد، ج۵، ص۱۷۷.
[۲۱۷] مواقف، ج۳، ص۵۲۷.


← از دیدگاه غزنوی حنفی


و غزنوی حنفی آن را، خدا، فرشتگان، کتاب های الهی، پیامبران و روز قیامت، می داند.
[۲۱۸] کتاب اصول الدین، ص۲۵۲.


← از دیدگاه محقق طوسی


از متکلمان شیعه، متعلق ایمان را توحید و
عدل الهیمفهوم عدل از جمله مفاهیمی است که همواره مورد توجه اندیشمندان بوده و کتب زیادی نیز در مورد آن نگاشته شده است
، پیامبران و اعتقاد به امامت بعد از پیامبران می داند.
[۲۱۹] قواعد العقائد، ص۱۴۵.


← از دیدگاه شهید ثانی


و
شهید ثانیاین عالم سترگ شیعه، در دهکده «جبع»، از توابع جبل عامل، در سیزده شوال، پا به عرصه هستی نهاد
آن را، خداوند با صفات کمال و جلالش، عدل و حکمت الهی، نبوت حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) و هر چه که از طرف خداوند آورده است، امامت امامان دوازده گانه و اعتقاد به هدایت گری آنها به سوی حق و وجوب اطاعت آنها و
معاد جسمانیآیا معاد، جسمانی است یا روحانی؟ این پرسشی است که مورد بحث و گفت و گوی فیلسوفان و متکلمان قرار گرفته است
، می داند.
[۲۲۰] حقایق الایمان، ص۱۴۴ـ۱۶۴.


انکار امامت



لازم است یادآوری شود که انکار امامت موجب کفر در مقابل اسلام نیست چنان که در بحث بعدی نسبت
اسلاماسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
و ایمان بررسی خواهد شد.

رابطه اسلام و ایمان



یکی دیگر از مباحث مربوط به ایمان رابطه ایمان و اسلام است. ایمان و اسلام به لحاظ مفهوم و معنای لغوی با هم تغایر دارند،

ایمان و اسلام در لغت



زیرا چنان که بیان شد ایمان در لغت به معنای تصدیق است و اسلام در لغت به معنای انقیاد و
خشوعخشوع، یکی از صفات برجسته انسانهای شایسته به شمار می‌رود و در مقام مدح از افراد یا گروه‌ها بر این صفت به عنوان یک نقطه امتیاز شمرده می شود
می آید.

ایمان و اسلام در اصطلاح



و امّا در معنای اصطلاحی آن دو، متکلمان اختلاف کرده اند:

← اسلام و ایمان یکی است


از گروه هایی که این قول را معتقداند، معتزله،
[۲۲۲] شرح الاصول الخمسة، ص۷۰۵.

بسیاری از
خوارجخوارج از فرقه‌های مسلمان است
،
زیدیه ياران زید بن علی بن الحسین (ع) را گويند كه پس از امام زین العابدین پسرش زيد را امام دانستند
،
[۲۲۳] اوائل المقالات، ص۵۴.
ابوحنیفه و پیروانش
[۲۲۴] اصول الدین عند الامام ابوحنیفة، ص۴۳۵ـ۴۳۶
و شیخ طوسی
و از است.
[۲۲۶] مجمع البیان، ج۱، ص۴۲۰.


← ادله



←← تفاوت فقط لفظی است


چون اسلام و ایمان هر دو در شرع اسم برای کسانی قرار داده شده اند که شایسته مدح اند و از معنای لغوی عدول داده شده اند، پس تفاوت بین آن دو به غیر از تفاوت لفظی نیست.
[۲۲۷] شرح الاصول الخمسة، ص۷۰۵.


←← نقد دلیل


این دلیل درست نیست زیرا صرف برای مدح بودن دو واژه دلیل بر تساوی آنها نیست، و اگر این سخن درست باشد باید همه الفاظ شرعی که برای
مدحیکی از شیوه‌های سرودن شعر، شعر مدحی می‌باشد که مدح در لغت به معنی ستایش کردن و ستودن خصلت‌ها و صفات نیک کسی است
است و ازمعنای لغوی خود عدول داده شده است، همه از نظر معنای شرعی یکی باشند، در حالی که قطعاً چنین نیست، بلکه سبب مدح امور متعدد می تواند باشد، و الفاظی که برای آن امور وضع می شوند نیز با هم تفاوت دارند.

←← عدم جواز استثناء در صورت یکی نبودن


آیه (فأخرجنا من کان فیهما من المؤمنین فما وجدنا فیها غیر بیت من المسلمین)، پس هر که از مؤمنان در آن (شهر) بود بیرون بردیم ولی در آنجا جز یک
خانهبه محل سکونت خانه می‌گویند و از احکام مرتبط با عنوان خانه در باب‌هاى طهارت، صلات، زکات، خمس، حج، جهاد، تجارت، دین، صلح، اجاره، نکاح، اطعمه و اشربه و دیات سخن گفته‌اند
از فرمانبران نیافتیم.
به این
تقریرامضا و تأیید معصوم علیه السّلام نسبت به گفتار یا کرداری را تَقریر گویند و همچنین به تأیید و امضا هم تقریر می‌گویند
که اگر ایمان و اسلام به یک معنا نبودند،
استثناءخارج کردن چیزی از حکم پیشین را استثناء گویند
یکی از آنها از دیگری به این صورت درست نبود.
[۲۲۹] شرح الاصول الخمسة، ص۷۰۶.


←← نقد دلیل


این آیه و استدلال مرتبط با آن تساوی کلی ایمان و اسلام را ثابت نمی کند بلکه حداکثر چیزی را که ثابت می کند اجتماع اسلام و ایمان در موردی است، و این با رابطه عموم و خصوص بین آن دو نیزامکان دارد و منحصر به صورت تساوی نیست.
برخی دیگر از
ادلهوسایل استنباط حجت شرعی یا حکم شرعی (واقعی) ادله نامیده می شود
معتزله نیز در بررسی دیدگاه آنها درباره حقیقت ایمان بررسی و نقد شد.

← اسلام و ایمان با هم تغایر دارند


مشهور امامیه
[۲۳۰] اوائل المقالات، ص۵۴.
و مشهور اشاعره
[۲۳۱] تمهید الاوائل و تلخیص الدلایل، ص۳۹۱.
این قول را برگزیده اند. اینها معتقدند که اسلام اعم از ایمان است و هر مؤمنی
مسلمانمسلمان کسی است که به دین اسلام باور دارد
است ولی هر مسلمانی
مؤمنمؤمن کسی است که به خدا ایمان دارد و این ایمان باعث آرامش او می‌گردد
نیست.

← ادله



←← ایمان تصدیق است و اسلام تسلیم


لفظ ایمان از تصدیق آنچه خداوند از طریق پیامبرانش خبر داده است، خبر می دهد و اسلام از تسلیم و انقیاد، و متعلق تصدیق با اخبار سازگاری دارد و تسلیم با
امرامر لفظ مشترک بین معنای طلب و غیر آن می باشد
و نهی.
[۲۳۲] شرح المقاصد، ج۵، ص۲۰۹.


←← آیه قالت الأعراب


آیه (قالت الأعراب آمنّا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا أسلمنا...)

←← عدم یکی بر دیگری در آیات


آیاتی که یکی از آنها را بر دیگری عطف کرده است: (إِنّ المسلمین والمسلمات والمؤمنین والمؤمنات...) و نیز

←← روایات در معنای اسلام و ایمان


روایتی که در آن در پاسخ پرسش
جبرئیلجبرئیل از فرشتگان بزرگ الهی و نقش آفرینان در قیام جهانی حضرت مهدی (علیه السلام) می‌باشد و یکی از چهار فرشته مقرب (علاوه بر میکائیل، اسرافیل و عزرائیل) است
از اسلام و ایمان، آن دو را به دو گونه ای مختلف بیان کرد:«الإیمان أن تؤمن باللّه وملائکته ورسله...الاسلام أن تشهد أن لا إله إلاّ اللّه...»
[۲۳۶] صحیح مسلم، ج۱، ص۳۷.

و نیز به همین مضمون در
شیعهپس از رحلت پیامبر (ص) مسلمانان به دو فرقه «شیعه» و «اهل سنت» تقسیم شدند
آمده است
و البته روایات بسیاری در تأیید این قول وجود دارد. (ع) می فرماید:«الایمان یشارک الإسلام والإسلام لا یشارک الإیمان»
و یا می فرماید:«الإسلام یحقن به الدم وتؤدی به الأمانة وتستحل به الفروج و الثواب علی الإیمان»
و یا این که می فرماید: «شخص می تواند مسلمان باشد ولی مؤمن نباشد امّا نمی تواند مؤمن باشد ولی مسلمان نباشد»
و روایات دیگری که به این مضمون در منابع روایی آمده است.

← قول تفصیل


ایمان و اسلام واقعی یکی است امّا اسلام ظاهری با ایمان متفاوت و اعم از آن است: این دیدگاه
[۲۴۱] قواعد العقائد، ص۱۴۳ـ۱۴۲.
شهید ثانی
[۲۴۲] حقایق الایمان، ص۱۲۰ـ۱۲۱.
و تفتازانی است
[۲۴۳] شرح مقاصد، ج۵، ص۲۰۷.

و امّا اینکه اسلام به لحاظ
حکم•حکم به ضم حاء و سکون کاف به معنای رأی قاضی است
اعم است، به دلیل آیه: (قالت الأعراب آمنّا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا أسلمنا...)
و امّا اینکه در حقیقت و واقع اسلام و ایمان یکی است. به دلیل آیه: (إِنّ الدین عند اللّه الإسلام)
که بسیار مورد استناد معتزله است، و نیز آیه: (فأخرجنا من کان فیها من المؤمنین فما وجدنا فیها غیر بیت من المسلمین)
و نحوه استدلال شان مانند نحوه استدلال گروه اوّل است، ولکن ناسازگاری استدلال با آیه در اینجا وجود ندارد.
[۲۴۸] حقایق الایمان، ص۱۲۱.


← دیدگاه غزالی


اسلام و ایمان گاهی مترادفند، مانند (یا قوم إن کنتم آمنتم باللّه فعلیه توکلوا إن کنتم مسلمین)
وگاهی مختلف اند، مانند: (قالت الأعراب آمنّا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا أسلمنا...)
و گاهی با هم تداخل دارند، مانند روایتی که از پیامبر سؤال شد:«أی الأعمال أفضل» در جواب فرمودند: «الإسلام» و باز پرسیدند: «أی الإسلام أفضل» حضرت پاسخ داد: «الإیمان».
[۲۵۱] احیاء العلوم، ج۱، ص۴۱۴ـ۱۶۳.


← عموم و خصوص من وجه بین اسلام و ایمان


الف) اسلام ظاهری و ایمان ظاهری یکسان اند، یعنی تصدیق و تسلیم لفظی و ادعایی.
ب) اسلام و ایمان باطنی می توانند یکی باشند، چنانکه از نظر مراتب ممکن است متفاوت باشند؛
ج) اسلام ظاهری غیر از ایمان باطنی و بالعکس تسلیم باطنی غیر از ایمان ادعایی است.
[۲۵۲] قواعد العقائد، تعلیقه، ص۱۴۳.

و به این بیان اختلاف آیات و روایات حل می شود.

مراتب اسلام و ایمان از دیدگاه علامه طباطبایی




← پذیرش ظاهر اوامر و نواهی


نخستین مرتبه اسلام، پذیرش ظاهر اوامر و نواهی الهی است که با ذکر شهادتین صورت می گیرد، خواه قلب آن را موافقت کند یا مخالفت، خداوند می فرماید: (قالت الأعراب آمنّا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا أسلمنا ولمّا یدخل الإیمان فی قلوبکم)
و به دنبال این مرتبه اسلام اوّلین مراتب ایمان قرار می گیرد که عبارت است از اعتقاد قلبی به مضمون
شهادتینشهادتین به گواهى دادن به یگانگى خدا و رسالت حضرت محمد صلّى اللَّه علیه و آله گفته می شود
اجمالاً و از لوازم آن عمل به بیشتر
احکام\'\'\'احکام\'\'\' به مجموعه دستورالعمل‌هایی گفته می‌شود که یک دین برای پیروان خود وضع می‌کند
فرعی
اسلاماسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
است.

← تسلیم و انقیاد قلبی


مرتبه دوم اسلام پس از مرتبه اوّل ایمان قرار دارد و عبارت است از
تسلیمتسلیم، به معنای سلام کردن در نماز است
و انقیاد قلبی در برابر بیشتر اعتقادات حقه به صورت تفصیلی که به دنبال دارد انجام را اگر چه امکان تخلف در برخی موارد است، خداوند در وصف متقین می فرماید: (الّذین آمنوا بآیاتنا وکانوا مسلمین) و نیز
مرتبه دوم ایمان پس از این مرتبه اسلام است، و آن اعتقاد تفصیلی به تمام حقایق دینی است، می فرماید: (إنّما المؤمنون الذین آمنوا باللّه ورسوله ثم لم یرتابوا وجاهدوا فی سبیل اللّه بأموالهم وأنفسهم أولئک هم الصادقون) و نیز

← عبادت خدا گویا که او را می‌بیند


پس از مرتبه دوم ایمان مرتبه سوم اسلام است، به این ترتیب است که هنگامی که انسان با مرتبه دوم ایمان
انساُنس در لغت به معنای آرام و قرار یافتن قلب بر اثر نزدیک شدن به چیزی است المصباح المنیر، احمد فیّومی، ص۲۵
گرفت و متخلق به
اخلاقاخلاق، جمع خلق به معنای خصلت‌های نفسانی انسان اعم از فضائل و رذائل است
آن شد سایر قوای حیوانی او منقاد و تسلیم او می شود... و انسان به جایگاهی می رسد که چنان خدای خود را عبادت می کند که گویا او را می بیند و اگر هم او را نمی بیند خدا او را می بیند...، خداوند می فرماید: (فلا وربّک لا یؤمنون حتّی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی أنفسهم حرجاً مما قضیت ویسلّموا تسلیماً)
به دنبال این مرتبه اسلام مرتبه سوم ایمان قرار دارد، چنان که خداوند می فرماید: (قد أفلح المؤمنون)
تا آنجا که می فرماید: (وَالّذین هُم عن اللغو معرضون)

← تعمیم حالت مزبور در تمام احوال و افعال


پس از این مرتبه ایمان مرتبه چهارم اسلام قرار دارد و به این ترتیب است که حال انسان در مرتبه سوم اسلام با مانند حالت بنده فرمانبردار با مولایش است و لکن مسلّم است که مالکیت خدا نسبت به مخلوقات اش خیلی گسترده تر و بزرگتر است به گونه ای که بنده در هیچ قسمت نه در
ذاتذات، از اصطلاحات علم منطق بوده و به معنی شیء قائم به خود، یا حقیقت شیء یا ماهیت آن، می‌باشد
و نه در و افعال از خود استقلال ندارد... انسان هنگامی که در مرتبه پیشین اسلام قرار دارد، گاهی دست عنایت ربانی او را فرا گرفته و این حقیقت را به او نشان می دهد که مالکیت فقط در عالم مال خداست و هیچ کس از خود چیزی ندارد، و البته این جایگاه یک مقام موهبتی و افاضه الهی است که اراده انسان در آن نقشی ندارد، و شاید آیه: (ربّنا واجعلنا مسلمین لک...) اشاره به همین مرتبه از اسلام باشد، زیرا
ابراهیمابراهیم خلیل از پیامبران اولوالعزم، دارای شریعت و کتاب آسمانی به نام « صحف »، مورد احترام همه پیروان توحیدی می‌باشد
(ع) اسلام اختیاری و ارادی را قبل از این درخواست پذیرفته بود...، پس از این مرتبه از اسلام مرتبه چهارم ایمان قرار دارد و آن عبارت از تعمیم حالت مزبور در تمام احوال و افعال بنده مؤمن است، خداوند می فرماید: (ألا إِنّ أولیاء اللّه لا خوف علیهم ولا هم یحزنون• الّذین آمنوا وکانوا یتقون)

ایمان در فقه



از ایمان به معنای اعتقاد به
ولایت امامانسیره مسلمانان پس از رحلت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم ، استمرار ولایت ایشان بود
علیهم السّلام در
فقه‌فقه، به معنای فهمیدن و درک کردن می باشد که به استنباط احکام شرع کمک می‌کند
در باب‌های بسیاری مانند
اجتهادواژه مجتهد از کلمه «اجتهاد» مشتق شده‌است
و
تقلیدتقلید مصدر «قلّد» به معناى انداختن گردنبند و یا قلاده به گردن کسى است و «تقلید بَدَنه» به معناى آن است که قلاده و یا نشانه اى به گردن شتر قربانى بیندازند، به نشانه آن که قربانی حج است
، ، ،
زکاتزکات صدقه مقدر به اصل شرع می باشد
،
خمسخُمس در اصطلاح شرع، حقی است که خروج آن از مال، واجب بوده و به دو قمست تقسیم می‌شود که یک قسمت آن سهم امام علیه السلام است و قسمت دیگر آن سهم سادات می‌باشد که به توضیح آن می‌پردازیم
، ،
اعتکاف‌اعتکاف، به توقف سه روز یا بیشتر در مسجد به قصد قربت و عبادت با شرایط خاص را گویند
،
حجحج یکی از فروع دین است
،
وقفوقف در اصطلاح فقهاء از عقود اسلامی به معنای حبس کردن مال و جاری کردن منفعت یا ثمره آن، بدون دریافت عوض است
،
نذرنذر آن است كه انسان ملتزم شود كه كار خيرى را براى خدا بجاآورد، يا كارى را كه نكردن آن بهتر است براى خدا ترك نمايد
، و شهادات بحث شده است.

شرط ایمان در قبولی عبادات



ایمان یکی از و ، بلکه اهم آن‌ها است و شرط صحّت و قبولی تمامی عبادت‌ها نیز می‌باشد.
بر شرط بودن ایمان در صحّت ، و
بطلانبطلان(فساد) مقابل صحّت است
عبادات فاقد ایمان ادّعای
اجماع«اجماع» اصطلاحی اصولی است و یکی از ادلّه اربعه به شمار می‌رود
شده است.

شرط ایمان در برخی اشخاص و عناوین



ایمان در ،
امام جماعتامام جماعت به معنی پیش نمازاست واز آن در باب صلاة، سخن رفته است
و
جمعهامام جمعه به فرد منصوب شده جهت اقامه نماز جمعه گفته می شود
،مستحق
زکاتزکات صدقه مقدر به اصل شرع می باشد
و
خمسخُمس در اصطلاح شرع، حقی است که خروج آن از مال، واجب بوده و به دو قمست تقسیم می‌شود که یک قسمت آن سهم امام علیه السلام است و قسمت دیگر آن سهم سادات می‌باشد که به توضیح آن می‌پردازیم
،
قاضیدر اسلام نسبت به شرایط قاضی بسیار سخت‏گیری شده و این امر نشانگر اهمیتی است که اسلام برای قضاوت قائل است
،
شاهددر لغت به معنی حاضر باشد
،
و تقسیم کنندۀ اموال که از جانب
حاکم شرعحاكم شرع حاكم منصوب از جانب خدا به طور مستقيم يا با واسطه است، بيشترين كاربرد عنوان حاكم شرع در كلمات فقها، فقیه جامع شرایط است
منصوب گردیده است،
شرطشرط امری محتمل الوقوع در آینده که طرفین حدوث اثر حقوقی را متوقف بر حدوث آن امر محتمل الوقوع می‌نمایند
می‌باشد.
بسیاری از فقیهان در مؤذّن جماعت و نایب در
حجحج یکی از فروع دین است
نیز ایمان را شرط دانسته‌اند.

شرط ایمان در ازدواج



در
ازدواجازدواج، همسر گرفتن مرد یا زن است که به سبب عقد ازدواج همراه با شرایط آن، تحقّق می‌یابد و از آن در باب نکاح و نیز به مناسبت در باب جهاد سخن رفته است
شرط است هریک از
زنزن مقابل مرد است
و مرد کُفوْ دیگری باشد. مراد از کفو، اشتراک و به لحاظ است. در اینکه علاوه بر
اسلاماسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
ایمان به معنای خاصّ نیز در تحقق کفویّت شرط است یا نه، اختلاف است.
برخی، بین زوج و زوجه تفصیل داده، در زوج ایمان را شرط دانسته‏اند و در نتیجه ازدواج زنِ مؤمن با مرد غیر مؤمن را ندانسته‏اند. این قول به اکثر فقها نسبت داده شده است.

پانویس


 
۱. مسالک الافهام ج۵، ص۳۳۷۳۳۸.    
۲. یوسف/سوره۱۲، آیه۱۷.    
۳. کتاب العین، واژه «أمن»، ج۸ ص۳۸۹.    
۴. معجم مقاییس اللغة، واژه «أمن»، ج۱، ص۱۳۳ـ۱۳۵.
۵. لسان العرب، واژه «أمن»، ج۱۳ ص۲۱.    
۶. اقرب الموارد ج۱، ص۷۳.
۷. لسان العرب، واژه «أمن»، ج۱۳ ص۲۱.    
۸. شرح المقاصد، ج۵، ص۱۷۷.
۹. مواقف، ج۳، ص۵۲۷.
۱۰. شرح تجرید، ص۳۹۳.
۱۱. ماتریدی و برخی پیروانش.
۱۲. التوحید، ص۳۹۵.
۱۳. کتاب اصول الدین، ص۲۵۰ـ۲۵۱.
۱۴. الذخیرة فی علم الکلام، ص۵۳۶ـ۵۳۷.
۱۵. الاقتصاد فی ما یتعلق بالاعتقاد، ص۲۲۷.
۱۶. قواعد المرام فی علم الکلام، ص۱۷۰.
۱۷. ارشاد الطالبین، ص۴۴۲.
۱۸. اللوامع الإلهیة فی المباحث الکلامیة، ص۴۴۰.
۱۹. سرمایه ایمان، ص۱۶۵.
۲۰. شرح المقاصد، ج۵، ص۱۸۳.
۲۱. اللوامع الالهیة، ص۴۴۰.
۲۲. مجادله/سوره۵۸، آیه۲۲.    
۲۳. حجرات/سوره۴۹، آیه۵۱۷.    
۲۴. نحل/سوره۱۶، آیه۲۷۹.    
۲۵. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۷.    
۲۶. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۹.    
۲۷. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۵۸.    
۲۸. حجرات/سوره۴۹، آیه۹.    
۲۹. مقالات الاسلامیین، ج۱، ص۲۲۳.
۳۰. شرح الاصول الخمسة، ص۷۰۹.
۳۱. الملل والنحل، ج۱، ص۱۲۷.
۳۲. المنقذ من التقلید، ج۲، ص۱۶۲.
۳۳. شرح المقاصد، ج۵، ص۱۸۳.
۳۴. شرح تجرید، ص۳۹۳.
۳۵. حقایق الإیمان، ص۵۴.
۳۶. صحیح مسلم، ج۱، ص۵۳.
۳۷. حقایق الایمان، ص۸۱ـ۸۲.
۳۸. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۴.    
۳۹. شرح المقاصد، ج۵، ص۱۷۷.
۴۰. ارشاد الطالبین، ص۴۳۹.
۴۱. نهج البلاغه، خطبه اوّل.
۴۲. بقره/سوره۲، آیه۸۳.    
۴۳. نمل/سوره۲۷، آیه۱۴.    
۴۴. مقالات الاسلامیین، ج۱، ص۳۳۰.
۴۵. شرح الاصول الخمسة، ص۷۰۷.
۴۶. خوارج و غلات.
۴۷. المنقذ من التقلید، ج۲، ص۱۶۴.
۴۸. مواقف، ج۳، ص۵۲۸.
۴۹. شرح تجرید، ص۳۹۳.
۵۰. حقایق الایمان، ص۵۴.
۵۱. ارشاد الطالبین، ص۴۳۹.
۵۲. مائده/سوره۵، آیه۳۳.    
۵۳. آل عمران/سوره۳، آیه۱۹۲.    
۵۴. تحریم/سوره۳، آیه۸.    
۵۵. ارشاد الطالبين، ص۴۴۰
۵۶. مواقف، ج۳، ص۵۳۱.
۵۷. شرح الاصول الخمسة، ص۷۰۸.
۵۸. بینة/سوره۹۸، آیه۵.    
۵۹. آل عمران/سوره۳، آیه۱۹.    
۶۰. آل عمران/سوره۳، آیه۸۵.    
۶۱. مواقف، ج۳، ص۵۳۰.
۶۲. حقایق الإیمان، ص۸۲ـ۸۳.
۶۳. حق الیقین، ص۵۵۷.
۶۴. آل عمران/سوره۳، آیه۸۵.    
۶۵. حقایق الایمان، ص۸۳.
۶۶. حق الیقین، ص۵۵۷ـ۵۵۸.
۶۷. شرح الاصول الخمسة، ص۷۰۷.
۶۸. المنقذ من التقلید، ج۲، ص۱۶۳.
۶۹. مواقف، ج۳، ص۵۲۸.
۷۰. شرح تجرید، ص۳۹۳.
۷۱. حقایق الایمان، ص۵۴.
۷۲. شرح الاصول الخمسة، ص۷۰۸.
۷۳. شرح الاصول الخمسة، ص۷۰۸.
۷۴. شرح تجرید، ص۳۹۳.
۷۵. حقایق الایمان، ص۵۴.
۷۶. اصول الدین عند الإمام ابوحنیفة، ص۴۱.
۷۷. الاقتصاد فی ما یتعلق بالاعتقاد، ص۲۲۷.
۷۸. ارشاد الطالبین، ص۴۴۰.
۷۹. حق الیقین، ص۵۵۸ـ۵۵۹.
۸۰. حقایق الایمان، ص۸۷.
۸۱. حق الیقین، ص۵۵۹.
۸۲. الکافی، ج۲، ص۷۷.
۸۳. کافی، ج۲، ص۱۸.    
۸۴. سنن ابن ماجة، ج۱، ص۲۶.
۸۵. حقایق الایمان، ص۸۸.
۸۶. کافی، ج۳، ص۳۱.
۸۷. قواعد العقائد (تعلیقه)، ص۱۴۸.
۸۸. کشف المراد، ص۴۲۶.
۸۹. ارشاد الطالبین، ص۴۴۰ـ۴۴۱.
۹۰. نمل/سوره۲۷، آیه۱۴.    
۹۱. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۴.    
۹۲. کشف المراد، ص۴۲۶.
۹۳. حقایق الایمان، ص۹۰.
۹۴. نحل/سوره۱۶، آیه۱۰۶.    
۹۵. مجادله/سوره۵۸، آیه۲۲.    
۹۶. ارشاد الطالبین، ص۴۴۱.
۹۷. مواقف، ج۳، ص۵۳۳.
۹۸. شرح تجرید، ص۳۹۳.
۹۹. حقایق الایمان، ص۵۴.
۱۰۰. اصول الدین عند الإمام ابوحنیفة، ص۳۵۴.
۱۰۱. اصول الدین عند الامام ابوحنیفة، ص۳۵۵.
۱۰۲. حقایق الایمان، ص۱۱۰.
۱۰۳. حق الیقین، ص۵۷۲.
۱۰۴. حق الیقین، ص۵۷۳.
۱۰۵. نساء/سوره۴، آیه۱۳۷.    
۱۰۶. آل عمران/سوره۳، آیه۱۰۰.    
۱۰۷. محمد/سوره۴۷، آیه۲۵.    
۱۰۸. بقره/سوره۲، آیه۲۱۷.    
۱۰۹. حقایق الایمان، ص۱۱۲.
۱۱۰. حق الیقین، ص۵۷۳.
۱۱۱. حقایق الایمان، ص۱۱۰.
۱۱۲. حق الیقین، ص۵۷۳.
۱۱۳. حقایق الایمان، ص۱۱۲.
۱۱۴. حق الیقین، ص۵۷۳.
۱۱۵. حقایق الایمان، ص۱۱۱.
۱۱۶. حق الیقین، ص۵۷۳.
۱۱۷. شرح المقاصد، ج۵، ص۲۱۸.
۱۱۸. حقایق الایمان، ص۵۹.
۱۱۹. شرح المقاصد، ج۵، ص۲۸۸.
۱۲۰. حقایق الایمان، ص۵۹.
۱۲۱. حقایق الایمان، ص۵۹.
۱۲۲. شرح المقاصد، ج۵، ص۲۱۸.
۱۲۳. حقایق الایمان، ص۶۱.
۱۲۴. حق الیقین، ص۵۷۱.
۱۲۵. حق الیقین، ص۵۷۱.
۱۲۶. مؤمن/سوره۲۳، آیه۴.    
۱۲۷. حقایق الایمان، ص۶۲.
۱۲۸. غافر/سوره۴۰، آیه۵.    
۱۲۹. نحل/سوره۱۶، آیه۱۲۵.    
۱۳۰. مائده/سوره۵، آیه۱۰۴.    
۱۳۱. اعراف/سوره۷، آیه۲۸.    
۱۳۲. شعراء/سوره۲۶، آیه۷۴.    
۱۳۳. زخرف/سوره۴۳، آیه۲۳.    
۱۳۴. انبیاء/سوره۲۱، آیه۵۲۵۴.    
۱۳۵. بقره/سوره۲، آیه۷۳.    
۱۳۶. بقره/سوره۲، آیه۱۶۴.    
۱۳۷. بقره/سوره۲، آیه۲۴۲.    
۱۳۸. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۴۳.    
۱۳۹. الذخیرة فی علم الکلام، ص۱۶۴.
۱۴۰. شرح المقاصد، ج۵، ص۲۲۲.
۱۴۱. حقایق الایمان، ص۶۱.
۱۴۲. حقایق الایمان، ص۶۱.
۱۴۳. حق الیقین، ص۵۷۲ـ۵۷۱.
۱۴۴. التوحید، ص۳۸۸.
۱۴۵. شرح المقاصد، ج۵، ص۲۱۵.
۱۴۶. اصول الدین عند الإمام ابوحنیفة، ص۴۱۵.
۱۴۷. قواعد العقائد، ص۲۶۸ـ۲۶۹.
۱۴۸. شرح المقاصد، ج۵، ص۲۱۵.
۱۴۹. کتاب اصول الدین، ص۲۶۳.
۱۵۰. اصول الدین عند الإمام ابوحنیفة، ص۴۱۵.
۱۵۱. کتاب اصول الدین، ص۲۶۴.
۱۵۲. اصول الدین عند الإمام ابوحنیفة، ص۴۱۶.
۱۵۳. قواعد العقائد، ص۲۷۰ـ۲۸۲.
۱۵۴. شرح المقاصد، ج۵، ص۲۱۵ـ۲۱۶.
۱۵۵. قواعد العقائد، ص۲۷۲.
۱۵۶. کتاب اصول الدین، ص۲۶۴.
۱۵۷. شرح المقاصد، ج۵، ص۲۱۱.
۱۵۸. بحارالانوار، ج۶۶، ص۲۱۰.    
۱۵۹. حق الیقین، ص۵۶۴.
۱۶۰. المیزان، ج۱۸، ص۲۵۹.    
۱۶۱. بحوث فی الملل و النحل، ج۳، ص۸۰ـ۸۱.
۱۶۲. المیزان، ج۱۸، ص۲۵۹.    
۱۶۳. شرح المقاصد، ج۵، ص۲۱۲.
۱۶۴. حق الیقین، ص۵۶۴.
۱۶۵. فتح/سوره۴۸، آیه۴.    
۱۶۶. انفال/سوره۸، آیه۲.    
۱۶۷. توبه/سوره۹، آیه۱۲۴.    
۱۶۸. الکافی، ج۲، ص۴۵.    
۱۶۹. تخریج الأحادیث والآثار، ج۱، ص۲۴۷.
۱۷۰. شرح المقاصد، ج۵، ص۲۱۱.
۱۷۱. المحصل، ص۵۷۰.
۱۷۲. ارشاد الطالبین، ص۴۴۲.
۱۷۳. اللوامع الإلهیة، ص۴۴۰.
۱۷۴. حقایق الایمان، ص۹۶ـ۹۸.
۱۷۵. المحصل، ص۵۷۰ـ۵۷۱.
۱۷۶. ارشاد الطالبین، ص۴۴۲.
۱۷۷. اصول الدین عند الإمام ابوحنیفة، ص۳۹۰.
۱۷۸. المیزان، ج۱۸، ص۲۶۰.    
۱۷۹. شرح المقاصد، ج۵، ص۲۱۴.
۱۸۰. المیزان، ج۱۸، ص۲۶۰۲۶۱.    
۱۸۱. بقره/سوره۲، آیه۲۵۶.    
۱۸۲. بقره/سوره۲، آیه۱۸۶.    
۱۸۳. آل عمران/سوره۳، آیه۵۲.    
۱۸۴. آل عمران/سوره۳، آیه۱۱۰.    
۱۸۵. آل عمران/سوره۳، آیه۱۹۳.    
۱۸۶. نساء/سوره۴، آیه۱۷۵.    
۱۸۷. آل عمران/سوره۳، آیه۱۷۹.    
۱۸۸. حدید/سوره۵۷، آیه۱۹.    
۱۸۹. بقره/سوره۲، آیه۱۷۷.    
۱۹۰. نساء/سوره۳، آیه۱۳۶.    
۱۹۱. بقره/سوره۲، آیه۱۳۶.    
۱۹۲. نساء/سوره۳، آیه۱۶۲.    
۱۹۳. بقره/سوره۲، آیه۶۲.    
۱۹۴. بقره/سوره۲، آیه۸.    
۱۹۵. بقره/سوره۲، آیه۱۲۶.    
۱۹۶. بقره/سوره۲، آیه۲۲۸.    
۱۹۷. بقره/سوره۲، آیه۲۳۲.    
۱۹۸. بقره/سوره۲، آیه۲۶۴.    
۱۹۹. بقره/سوره۲، آیه۲۸۵.    
۲۰۰. بقره/سوره۲، آیه۱۷۷.    
۲۰۱. بقره/سوره۲، آیه۴.    
۲۰۲. انعام/سوره۶، آیه۲۵.    
۲۰۳. انعام/سوره۶، آیه۲۷.    
۲۰۴. انعام/سوره۶، آیه۱۰۹.    
۲۰۵. انعام/سوره۶، آیه۱۱۸.    
۲۰۶. صحیح مسلم، ج۱، ص۳۷.
۲۰۷. بحارالانوار، ج۵۶، ص۲۶۰.    
۲۰۸. خصال، ص۱۹۸۱۹۹.    
۲۰۹. نساء/سوره۴، آیه۱۵۲.    
۲۱۰. نساء/سوره۴، آیه۱۵۰.    
۲۱۱. انعام/سوره۶، آیه۹۲.    
۲۱۲. نحل/سوره۱۶، آیه۲۲.    
۲۱۳. بحارالانوار، ج۷، ص۱۸۶.    
۲۱۴. کافی، ج۱، ص۱۸۲.    
۲۱۵. قواعد العقائد، ص۱۴۵.
۲۱۶. شرح المقاصد، ج۵، ص۱۷۷.
۲۱۷. مواقف، ج۳، ص۵۲۷.
۲۱۸. کتاب اصول الدین، ص۲۵۲.
۲۱۹. قواعد العقائد، ص۱۴۵.
۲۲۰. حقایق الایمان، ص۱۴۴ـ۱۶۴.
۲۲۱. لسان العرب، واژه «أمن»، ج۱۳ ص۲۱.    
۲۲۲. شرح الاصول الخمسة، ص۷۰۵.
۲۲۳. اوائل المقالات، ص۵۴.
۲۲۴. اصول الدین عند الامام ابوحنیفة، ص۴۳۵ـ۴۳۶
۲۲۵. التبیان، ج۲، ص۴۱۸.    
۲۲۶. مجمع البیان، ج۱، ص۴۲۰.
۲۲۷. شرح الاصول الخمسة، ص۷۰۵.
۲۲۸. ذاریات/سوره۵۱، آیه۳۵۳۶.    
۲۲۹. شرح الاصول الخمسة، ص۷۰۶.
۲۳۰. اوائل المقالات، ص۵۴.
۲۳۱. تمهید الاوائل و تلخیص الدلایل، ص۳۹۱.
۲۳۲. شرح المقاصد، ج۵، ص۲۰۹.
۲۳۳. حجرات/سوره۳۳، آیه۱۴.    
۲۳۴. حجرات/سوره۳۳، آیه۳۵.    
۲۳۵. حجرات/سوره۳۳، آیه۲۲.    
۲۳۶. صحیح مسلم، ج۱، ص۳۷.
۲۳۷. بحارالانوار، ج۵۶، ص۲۶۰۲۶۱.    
۲۳۸. کافی، ج۲، ص۲۵.    
۲۳۹. کافی، ج۲، ص۲۵.    
۲۴۰. کافی، ج۲، ص۲۷.    
۲۴۱. قواعد العقائد، ص۱۴۳ـ۱۴۲.
۲۴۲. حقایق الایمان، ص۱۲۰ـ۱۲۱.
۲۴۳. شرح مقاصد، ج۵، ص۲۰۷.
۲۴۴. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۴.    
۲۴۵. آل عمران/سوره۳، آیه۱۹.    
۲۴۶. ذاریات/سوره۵۱، آیه۳۵۳۶.    
۲۴۷. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۴.    
۲۴۸. حقایق الایمان، ص۱۲۱.
۲۴۹. یونس/سوره۱۰، آیه۸۴.    
۲۵۰. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۴.    
۲۵۱. احیاء العلوم، ج۱، ص۴۱۴ـ۱۶۳.
۲۵۲. قواعد العقائد، تعلیقه، ص۱۴۳.
۲۵۳. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۴.    
۲۵۴. زخرف/سوره۴۳، آیه۶۹.    
۲۵۵. بقره/سوره۲، آیه۲۰۸.    
۲۵۶. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۵.    
۲۵۷. صف/سوره۶۱، آیه۱۱.    
۲۵۸. نساء/سوره۴، آیه۶۵.    
۲۵۹. مؤمنون/سوره۲۳، آیه۱.    
۲۶۰. مؤمنون/سوره۲۳، آیه۳.    
۲۶۱. بقره/سوره۲، آیه۱۲۸.    
۲۶۲. یونس/سوره۱۰، آیه۶۳.    
۲۶۳. المیزان، ج۱، ص۳۰۱۳۰۳.    
۲۶۴. جواهر الکلام ج۱۵، ص۶۳.    
۲۶۵. العروة الوثقی ج۱، ص۹.    
۲۶۶. العروة الوثقی ج۱، ص۷۹۷.    
۲۶۷. جواهر الکلام ج۱۱، ص۲۹۶.    
۲۶۸. جواهر الکلام ج۱۵، ص۳۷۸.    
۲۶۹. جواهر الکلام ج۱۶، ص۱۱۵.    
۲۷۰. جواهر الکلام ج۴۰، ص۱۲.    
۲۷۱. جواهر الکلام ج۴۱، ص۱۶.    
۲۷۲. جواهر الکلام ج۴۰، ص۳۲۷.    
۲۷۳. العروة الوثقی ج۱، ص۶۰۸.    
۲۷۴. العروة الوثقی ج۲، ص۵۰۴.    
۲۷۵. مسالک الافهام ج۷، ص۴۰۰۴۰۳.    
۲۷۶. نهایة المرام ج۱، ص۲۰۰.    


منبع



دانشنامه کلام اسلامی.    
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۱، ص۷۸۷.    




جعبه ابزار